تبليغاتX
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org

آرشیو وبلاگ ایمیل مدیر صفحه نخست
پیغام مدیر

به وبلاگ ما خوش آمدید .
امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد.
در ضمن نظر یادتون نره

آمار و اطلاعات بازدیدکننده

تعداد بازديدها:

جست و جو در این وبلاگ



پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوند ها

تبلیغات

برای ورود به انجمن تماس با ارواح از آدرس زیر وارد شوید.

ماوراءالطبیعه

وبلاگ تماس با ارواح به آدرس زیر منتقل شد , برای خواندن مطالب جدید از آدرس زیر وارد شوید.

متافیزیک


آدرس جدید انجمن

www.arvah.net



ادامه مطلب






مقدمات انجام مدیتیشن دوقلب

انجام هر عملی نیاز به فراهم کردن مقدماتی دارد . خصوصا اگر آن عمل یک تجربه روحانی باشد. مدیتیشن یک هوشیاری است . هوشیاری ای که همچون لعابی زرین میتواند همه فعالیت های روزمره ما را زینت دهد . مدیتیشن مارا آگاه میکند و باعث میشود که همه آنچه پیرامون ماست به گونه ای دیگر شود. هنگامی که آن را فراگیریم میبینیم که به راحتی جایگاه خود را در جای جای زندگی مان پیدا کرده و جزئی از زندگی ما میشود . مدیتیشن روشنایی طلائی رنگی است که در ابتدا برای مواقعی خاص (دقایقی که به مدیتیشن میپردازیم ) و سپس در تمام طول زندگی تلائلو میکند . مدیتیشن نوری است که ابتدا برای لحظه ای درک میشود و سپس همه زندگی ما را غرق خود میکند.

به منظور درک هرچه بیشتر این نور آگاهی و درک لذت آن , مقدماتی را باید فراهم نمود . جالب آن است که پس از مدتی مهیا کردن این مقدمات خود بدل به مراقبه ای زیبا میگردد . این مقدمات عبارت از آماده کردن مکان مراقبه , لباس مراقبه , ساعتی از روز که بدین امر مشخص میشود و نحوه نشستن و استقرار یافتن در این حالت .

انجام برنامه نیازمند مکان خاصی نمیباشد منتهی برای شروع بهتر است اتاقی تمیز با تهویه مناسب فراهم شود . نور حتی الامکان کم باشد چرا که اتاق زیاده از حد روشن باشد قادر به گذشتن از پلک های بسته و تاثیر گذاری بر قشر مغز میباشد . در نتیجه عمق خلسه مراقبه کننده زیاد نمیشود. توصیه میشود به دور از تلفن یا هرگونه صدای ناگهانی قرار گیریم . هرگونه صدای ناگهانی نظیر زنگ تلفن , زنگ منزل یا داد و فریاد ممکن است آرامش فرد را برهم بزند . سر و صدای مبهم مانند صدای ترافیک و همهمه آدم ها ایرادی ندارد , فراهم نمودن شرایطی به دور از همهمه جمعیت یا حرکت ماشین ها در شهرهای بزرگ عملا میسر نمیباشد . چنین همهمه مبهمی حتی اثر مثبت هم میتواند داشته باشد زیرا سر و صدای ناگهانی ناخواسته ( مانند بهم خوردن پنجره و ... ) را در خود حل میکند .

نوع پوشش زیاد مهم نیست . لباس حتی الامکان نخی باشد . مدیتیشن دریافت سیل انرژی است و لباس های چرمی و پلاستیکی به عنوان عایق انرژی مانع دریافت کامل انرژی میباشند . لباس نخی سفید و تمیز کمترین تاثیر را بر روی عبور انرژی گذاشته در نتیجه بر پوشش های دیگر افضل است. اما به هیچ وجه اجباری نیست . در حالت مراقبه بدن باید راحت ترین فرم خود را داشته باشد . لباس های تنگ یا کمربندهای چرمی میتواند مانع رسیدن به این فرم ایده آل شود. در این حالت سعی کنید فلزات ( عینک , ساعت , انگشتر و ... )) را از خود دور کنید.

شما بدون رعایت هیچکدام از این توصیه ها نیز میتوانید به مراقبه بپردازید ولی شرایط بالا روند کار را تسهیل میکند . تجربه نشان داده است که هرگاه مراقبه کننده قبل از پرداختن به مراقبه دوش گرفته باشد نتیجه بسیار لذت بخش تر میگردد.

پرداختن به مدیتیشن در هر ساعتی از روز میسر است . زمان انجام آن بسته به زمان استراحت و وقت آزاد شما دارد. اما به هنگام صبح زود یا عصر ممکن است بهتر باشد . کل برنامه 15- 20 دقیقه بیشتر وقت نمیگیرد . در این مدت نیز به مرور میتواند کمتر شود . بسیاری از استادان روحانی این فرایند باز شدن دریچه هستی و سرازیر شدن انرژی کیهانی را د لحظه ای انجام میدهند. اگر در آثار عرفا و شاعران دقت کرده باشید بسیاری از آنها تنها در یک دم , حالت سرور و وجد را تجربه کرده اند و یک عمر شرح آن لحظه را به انحاء مختلف بیان کرده اند.

چسباندن نوک زبان به سقف دهان

در بدن چاگراهای اصلی قرار دارند که در پشت و جلوی بدن ادامه دارند , این چاکراها بر روی کانالی از انرژی که در دو سطح جلویی و پشتی ادامه دارد قرار گرفته است , هنگامی که فرد در سطح آگاهی بالیی نیست , سطح انرژی نسبتا کم بوده و انرژی در این کانال به صورت پیوسته ادامه ندارد . چنانچه انرژی در کانال ها جریان نداشته باشد , هاله درونی و اندازه چاکراها کوچک میباشند . روش های گوناگونی وجود دارد که میتوان به صورت موقت انرژی را دوباره در کانال ها به میزان زیادی جریان داد.

از جمله تکنیک هایی که میتوانند بر روی جریان انرژی کانال های جلویی و پشتی بدن تاثیر گذارند تنفس های شکمی یا پرانایی , چسباندن نوک زبان به سقف دقان و تکرار مانتراها را میتوان نام برد .

یکی از موثرترین این تکنیک ها که به سادگی قابل دستیابی میباشد اتصال زبان به کام میباشد.

هر کسی میتواند به آسانی و به طور موقت سطح انرژی خود را فقط با بالا بردن نوک زبان و چسباندن آن به کام دهان افزایش دهد . این کار , ارتباط بین کانال های انرژی پشتی و جلویی بهتر و و در نتیجه گردش انرژی بهتر و بیشتر میگردد . در این حالت اندازه هاله درونی هم افزایش مییابدهمانند زمانی که کلید لامپ باز باشد الکتریسیته جریان می یابد و لامپ روشن میشود . بدین ترتیب هاله درونی پرنور و بزرگ خواهد شد.

چسباندن زبان به سقف دهان به شفاگر این امکان را میدهد که انرژی بیشتری را در دسترس داشته باشد و فرایند شفا بخشیدن را نیز موثرتر میکند . از این تکنیک در انجام مدیتیشن دوقلب نیز میتوان استفاده نمود.

مراحل مدیتیشن دوقلب

1- تمیز کردن کالبد انرژی به کمک تمرینات فیزیکی :

انجام مدیتیشن موجب افزایش انرژی در بدن میگردد . چنانچه قبل از افزایش این انرژی بدن را از انرژی های راکد و کثیف پاک نکنیم , موجب تجمع انرژی کثیف در بدن میگردد . این عدم تعادل میتواند سرآغاز بیماری یا ناراحتی باشد . از مقدمات بسیار مهم مدیتیشن مهیا کردن شرایط فیزیکی بدن است . بدن ما توده ای از انرژی است . هرگونه ارتباطی با دنیای بیرون , به نوعی توده انرژی بیگانه ای را به آن وارد میکند . بیشتر این انرژی های تازه رسیده انرژی های مطلوب نبوده و باعث انباشتگی کانال های انرژی میگردند . انجام مدیتیشن یعنی گذر کردن خیل عظیمی از انرژی , بدیهی است این خیل عظیم انرژی نیاز به گذرگاهی تمیز و راهی باز دارد تا بتواند به خوبی جریان یافته و مثمر ثمر واقع شود . هنگامی که سیگار میکشیم , میترسیم , حسادت میکنیم و ... مسیر جریان این انرژی را در بدن خود تنگ و حتی مسدود میکنیم . لذا انجام مدیتیشن میتواند خطرناک هم باشد و به انباشتگی شدید انرژی در بدن منجر شود . به منظور جلوگیری از چنین خطری و بالاتر رفتن نتیجه کار تمرینات ورزشی خاصی توصیه میشود که بسیار ساده بوده و در هر مکانی قابل انجام هستند.

هدف اصلی تمرینات پاکسازی کانال های انرژی است . تمرینات باعث به دور ریختن انرژی چاکراها و کانال های بدن میگردد و در نتیجه بدن به خوبی میتواند مجددا دریافت انرژی داشته باشد. تمرینات فیزیکی نقشی بیش از این ندارند . هیچگاه ورزش کردن به ما انرژی نمیدهد . دلیل آنگه ما با ورزش کردن احساس سرحالی و قدرت میکنیم آن است که منابع پرانا همیشه در دسترس ما هستند منتهی ما به خاطر تنش ها و عادات فکریمان , بدن را اکنده از انرژی راکد کرده ایم در نتیجه نمیتوانیم به خوبی از منابع انرژی مثل خورشید , زمین و هوا استفاده کنیم . با انجام چند تمرین فیزیکی یا ورزش کردن این کانالها تکانده میشود . سطح انرژی بدن نسبت به محیط پایین تر رفته و بدن قادر به دریافت انرژی تازه میگردد . لذا فرد پس از ورزش کردن احساس سرخوشی و نیرو گرفتن میکند . خداوند مهربان همه چیز را در دستر همه کس رار داده است . این ما هستیم که با رفتار و پندارمان آن ها را از خود دریغ میکنیم.

2- یاری خواستن از انرزی آسمانی:

اگر میخواهید از صندلی استفاده کنید باید پشت خود را کاملا به پشتی صندلی تکیه داد و کف پاها را به زمین گذارید . حالت دیگر نشستن به صورت چهار زانو است حالت نشستن نیمه لوتوس وضعیت مناسبی است . برای نشستن بر روی زمین اگر بدن کمی بالاتر از پاها قرارگیرد بهتر است .

میتوانید برای خود دعا کرده و خواهان برکات الهی برای خود گردید . نمونه ای دعا در زیر آورده شده است . چشمانتان را ببندید و دعای زیر را با تمام وجود تکرار کنید . نوک زبان را به سقف دهان بچسبانید .

(((تقدیم به خداوند متعال . خداوندا به خاطر برکات الهی از تو سپاسگزارم و به خاطر هدایت , یاری , حمایت و شناختی که به من عطا نموده ای سپاسگرارم و به تو ایمان دارم.)))

(((تقدیم به معلمان روحانی ام , به فرشتگان مقدس , یاری رسانندگان روحی , همه معصومین و به همه بزرگان , از شما نیز به خاطر برکاتتان سپاسگزارم و به خاطر هدایت , یاری , حمایت و بصیرتی که به من عطا نموده اید سپاسگزارم و به شما ایمان دارم)))

یاری خواستن از قدرت پروردگار یا راهنمایان بسیار مهم است . هر رهرو واقعی ای معمولا راهنما یا راهنمایان ممعنوی ای دارد که ممکن است خود او نیز از وجود آنها مطلع نباشد . به هر حال دعا برای هدایت , یاری و حمایت رهروان بسیار ضروری است . بدون دعا کردن و طلب کمک و سپاسگزاری از فرشتگان مقدس و راهنمایان روحی و معلمان روحی و کسانی که به طریقی در رساندن این علم به ما کمک کرده اند پرداختن به هرگونه مدیتیشن پیشرفته ای میتواند خطر آفرین باشد.

3- فعال کردن چاکرای قلب با دعا برای تمامی زمین به همراه عشق و مهربانی:

برای چند ثانیه با انگشتانتان روی چاکرای جلویی قلب فشار آورید . با این کار تمرکز روی چاکرای جلویی قلب آسانتر میگردد . برای افزایش تمرکز بهتر است لحظاتی دستانتان بر روی چاکرای قلب باقی بماند .

برای همه زمین با عشق و مهربانی دعا کنید . به هنگام دعا کردن میتوانید کره زمین را در مقیاسی بسیار کوچک در جلویتان تصور کنید .

طلب خیر کردن برای زمین نباید فقط در حد کلام باشد , بلکه باید از اعماق وجودتان زمین را دعا کنید . سریع ترین راه سعادت طلب عشق و مهربانی کردن برای تمام چیزها و موجودات و انسان هایی است که بر روی کره زمین هستند . برای این کار میتوانید از دعای زیر بهره جویید:

((( تقدیم به خداوند متعاد , پروردگارا مرا وسیله ای برای صلح و امنیت خود قرار ده )))

صلح و امنیت خداوند را احساس نموده و خواستار رحمت و بخشش برای تمام زمین گردید .

((هرجا نفرت است مهر و عشق تو از طریق من جاری گردد )))

عشق الهی را با نور احساس کنید , اجازه دهید به کانالی برای عشق الهی مبدل شوید و زمین را با عشق دعا کنید.

(((هرجا آسیب و سختی است , بخشش ارزانی کن )))

آشتی و محبت الهی را احساس کرده و زمین را با آشتی , درک هماهنگی و امنیت دعا کنید .

(((هرجا ناامیدی است , امید و هرجا تردید است ایمان را ارزانی کن )))

امید و ایمان به خداوند را احساس نمایید و برای زمین با امیدواری و ایمان دعا کنید و امید و ایمان به خداوند مردمانی که دچار سختی و گرفتاری زندگی شده اند را دعا کنید.

(((هرجا تاریکی است نور و هرجا که اندوه است شادی ارزانی کن)))

بگذارید که به مجرایی برای نور و شادی الهی مبدل گردید . زمین را با نور و شادی الهی دعا کنید . مردمانی که دچار اندوه و رنج شده اند را با نور و شادی الهی دعا کنید.

به هنگام دعا کردن مفهوم و خوساته هر عبارت دعا را با اعماق وجود خود حس کرده و خواستار تحقق یافتن آن گرید.

از قدرت تجسم نیز میتوانید سود جویید , هنگامی که با عشق و مهربانی برای زمین دعا میکنید تصور کنید که هاله پیرامون زمین درخشان تر و طلاعی میگردد . این دعا میتواند برای ملت یا گروه خاصی نیز فرستاده شود.

به هنگام انجام مدیتیشن اصلی هیچگاه مستقیما برای اطفال بچه ها و اشخاص دعا نکنید ,انرژی پدید امده از مدیتیشن آنقدر زیاد است که ممکن است آن ها را از پای بیندازد بهتر است در انجام مدیتیشن دوقلب نیز زیاده روی نگردد . حتی برخی ممکن است در اطراف ناحیه قلب دچار انباشتگی و سنگینی گردند . این به خاطر آن است که کالبد انرژی به اندازه کافی تمیز نگردیده است .یک انرژی درمان با پاکسازی چاکرای قلب به سادگی میتواند انباشتگی حاصله را برطرف کندو.

استفاده از دذعاهای پیشنهادی الزامی نیست میتوانیدد از هر دعا یا خواسته قلبی خود نیز استفاده کنید . شاید تاثیر یک دعای شخصی کودکانه که با خلوص نیت از اعماق وجود برمیخیزد بسیار بیشتر از دعاهای معمول باشد . سعی کنید عشق و مهربانی خود را بدون قید و شرط به دیگران نثار کنید . به دنبال نتیجه نباشید.

به هنگام دعا کردن یکسان ببخشید . نه تنها دوستان بلکه دشمنان و کسانی را که نمیشناسید را نیز دعا کنید . اگر خوب بنگرید کسانی که ظاهرا دشمن شما هستند شاید بیشتر از بقیه در حق شما لطف کرده اند و به دلیل ایثار بسیار زیاد آن هاست که فکر میکنید آن ها دشمن شما هستند.

4- فعال کردن چاکرای تاج با دعای خیر برای زمین به همراه عشق و مهربانی:

چند ثانیه ناحیه تاج را با انگشتانتان فشار دهید تا تمرکز بر روی چاکرای تاج بهتر انجام شود. هنگامی که چاکرای تاج به اندازه کافی باز شد برخی حس میکنند که چیزی در بالای سرشان شکوفه زده است . همچنین برخی فشار قابل محسوسی را در فرق سر احساس میکنند.

با انجام این تمرین چاکرای تاج موقتا باز میشود . این باز شدن موقتی باعث میشود تا از این پس با کوچکترین تحریکی چاکرای تاج فعال گردد. پس از مدتی چاکرای تاج به صورت همیشگی بازمانده و این حالت عادی میشود.

بر روی چاکرای تاج تمرکز کنید . دعایی که میتوانید در این مرحله استفاده کنید چنین است:

((( ای مرکز قلب الهی , بگذار تمام زمین از عشق و مهربانی سرشار گردد )))

عشق و مهربانی را احساس کنید , اجازه دهید که به کانالی برای عشق و مهربانی الهی بدل شوید و تمامی زمین را در این احساس شریک کنید.

((( بگذار که تمامی زمین از شادی و خوشی سرشار گردد )))

شادی و خوشی را احساس نموده و آن را با زمین قسمت کنید . تصور کنید که مردمان با وجود تمامی مشکلات و مصائب حل نشدنی شان لبخند میزنند , قلوب آن ها آکنده از شادی و خوشی است , مشکلاتشان سبک تر و صورتشان نورانی میگردد , عشق , آگاهی و شفقت عاشقانه خود را به آنچه دیگران انجام میدهند یا میگویند بیفزایید چنانکه گویی خود شما چنان کرده یا گفته اید . آنچه میخواهید دیگران انجام دهند یا رفتار کنند را در ذهنتان مرور کنید و انجام دهید.

(((ای مرکز قلب الهی , بگذار که تمامی زمین از دانش هماهنگی و امنیت لبریز گردد)))

به کانالی برای دانش , هماهنگی و امنیت بدل شوید . تصور کنید که مردمانی که در آستانه جنگ با یکدیگر هستند یا با هم میجنگند با یکدیگر آشتی کرده و در کمال هماهنگی و همراهی زندگی میکنند . اسلحه ها را رها کرده با همدیگر دست داده و یکدیگر را در آغوش میگیرند . تصور کنید که در دستان همه انسان ها گلی زیباست که به یکدیگر میدهند . میتوانید خودتان به جای آنها به همه انسان ها گل دهید . بگذارید احساس لذتبخش این عمل سرتاسر وجودتان را لبریز کند.

((( بگذار که تمامی زمین از نیت و عمل نیک سرشار گردد , انسان ها جز برای خدمت و کمک به دیگران قدمی بر ندارند.)))

تصور کنید که مردمان نه تنها اکنده از نیات نیکو شده و از خوبی ها سخن میگویند بلکه حقیقتا هم نیکو عمل میکنند. تصور کنید که نیکی همه جارا فراگرفته است.

5-مدیتیشن و دعای عشق و مهربانی بر روی زمین از طریق توجه همزمان به چاکرای تاج و قلب:

پس از اینکه چاکرای تاج فعال گردید , همزمان بر روی چاکرای تاج و قلب تمرکز نمایید . برای دقایقی زمین را از دعای عشق و مهربانی خود لبریز کنید . این عمل باعث یکی شدن دو چاکرای قلب و تاج گردیده و قدرت دعا را افزون میکند . دعای ما عشق اندود شده و از اعماق وودمان برخاسته و نیروی عظیمی تولید میکند.

دستانتان را بالا بیاورید . کره زمین را جلویتان تصور کنید , تجسم کنید که نوری طلاعی یا سفید درخشان از چاکرای تاج وارد میشود , به چاکرای قلب میرسد و سپس از دستان و انگشتانتان به کره زمین میریزد . تمام زمین و آنچه در آن است را لبریز از عشق و مهربانی کنید.

میتوانید از دعا نیز استفاده کنید :

((( ای مرکز قلب الهی بگذار که تمامی زمین , تمامی انسان ها و تمامی موجودات از عشق و مهربانی سرشار گردند.)))

عشق و مهربانی الهی را احساس نموده , آن را با تمامی زمین و تمامی انسان ها و موجودات قسمت کنید . تصور کنید که لطف و رحمت الهی بر تمام موجودات یکسان داده میشود . بخواهید که عشق الهی , لطف الهی و رحمت الهی از طریق نور طلائی رنگ به همه انسان ها ارزانی شود.

(((بگذار که تمامی زمین , تمامی انسان ها و موجودات با گرمی , عشق را احساس کنید و آن را بازمین قسمت کنید . )))

شیرینی عشق را احساس کنید و آن را با زمین قسمت کنید . با خودتان مرتبا تکرار کنید که تمام راه ها برای عاشقانه زیستن ماست تصور کنید هر اتفاقی که برای شما و دیگران می افتد لطف و رحمت الهی است .

(( ای مرکز قلب الهی , بگذار که تمامی زمین , تمامی انسان ها و موجودات از شقا , زیبایی روحانی و سلامت الهی لبریز گردند.)))

6-رسیدن به اشراق

بر روی نور و مانترای آوم (آمین ) و بر فاصله بین تکرار دو (آوم) مراقبه کنید . به آرامی نور سفید درخشان یا طلاعی رنگی را در ناحیه تاج تصور کنید . احساس نید که عظمت انرژی به کمک نور ساطع میشود . امنیت , آرامش و سعادت الهی را با نور تجربه کنید . چند دقیقه ای بر روی نور , آرامش درونی و سعادت الهی تامل کنید . به آرامی و در سکوت مانترای آوم را زمزمه کنید . همزمان بر روی مانترا و نور تامل نمایید.

به هنگام تامل بر فاصله تکرار دو آوم همزمان بر روی نور, صوت , آرامش و سعادت الهی مراقبه نمایید. به مدت ده دقیقه مدیتیشن را ادامه دهید.

ممکن است انفجار درونی نورانی ای را در فرق سرخود احساس کنید . آرامش خود را حفظ کنید . هنگامی که قادر به تمرکز همزمان بر روی نقطه نورانی و فاصله بین دو آوم گشتید چنین تجربه ای خواهید داشت . تمامی وجودتان سرشار از نور خواهد گردید . در واقع شما به اولین تجربه آنی اشراق و جذبه معنوی دست یافته اید .

زمانی که انفجار نور را بر روی چاکرای تاج احساس کنید , چاکرای تاج همچون تاجی طلاعی بر روی سر خواهد درخشید به همین دلیل پادشاهان به دنبال چنین تاجی هستند و تاج زمینی را بر سر میگذارند.

اگر احساس کردید که به بیرون بدنتان کشیده شده اید یا اینکه داخل تونل نورانی ای در حرکت هستید , سعی کنید بدون هیچ دخالتی اجازه دهید که تجربه کامل شود فقط یکپارچگی با نور را تجربه کنید . تنها چیزی که واقعی است , تجربه نور است , بقیه همانند سایه هایی بر دیوار توهم و غیر واقعی هستند. ممکن است خلا عظیمی را تجربه کنید این تجربه نیز خوب است و در واقع یک مرحله گذر از آگاهی معمولی به آگاهی برتر است . فقط کافی است که آرام باشید . میتوانید خداوند متعال را سپاس گویید و راهنمایان روحی که شمارا به سطح آگاهی برتر هدایت کرده اند را دعا کنید . میتوانید برای معلمان روحانی خود طلب خیر و برکت کنید.

هنگامی که تجاربی شبیه این داشتید همانند کسی میشوید که افلاطون میگوید از غار زمینی به بیرون آمده است . در ابتدا چشمانش را از شدت نور میبندد ( حقیقت را انکار میکند ) ولی پس از اینکه حقیقت را درک کرد برمیگردد تا به کسانی که در غار هستند آگاهی دهد. برای برخی از مردم دستیابی به اولین تجربه ناگهانی روشن بینی یا آگاهی برتر ممکن است سال ها به طول انجامد . اما برخی ممکن است فقط در طول چنین ما ه به این تجربه دست یابند . برخی هم چندین هفته در موارد انگشت شمار کسانی که آمادگی روحی بسیار زیادی دارند در اولین تلاش برای دستیابی به اشراق به نتیجه میرسند . این امر معمولا با کمک یک استاد روحانی مجرب میسر میگردد .

به هنگام پرداختن به مدیتیشن دوقلب , سالک باید فقط به انجام عمل بپردازد و منتظر نباشد , رسیدن به نتیجه و کسب دانش متعالی به هیچ وجه نباید او را وسوسه کند . در غیر اینصورت تامل و مراقبه سالک بیشتر بر روی نتایج و آرزوها خواهد بود تا روی نقطه نور یا مانترا و فاصله بین دو مانترا . کسانی که به دنبال نتیجه هستند معمولا قادر به کسب تجربه ای خالص و ناب نیستند. تجربه تنویر یا اشراق ممکن است با روش های دیگر نیز خاصل شود. تفاوت مدیتیشن دو قلب با بقیه روش ها در این است که بسیار سریع و در اکثر افرادی که تمرینات را انجام میدهد دست یافتنی است.

7- تخلیه انرژی اضافی:

پس از اتمام مدیتیشن انرژی اضافه را با چند دقیقه دعای خیر برای زمین همواره با طلب عشق و مهربانی , امنیت و رستگاری آزاد نمایید . دستانتان را بالا ببرید , به طوری که به طرف کره زمین و رو به جلو باشد . این دعا را تکرار کنید:

(((خدایا بگذار تمام زمین از عشق و مهربانی سرشار گردد))

عشق و مهربانی را احساس کنید , اجازه دهید که به کانالی برای عشق و مهربانی مبدل گردید . تصور کنید که نور طلاعی رنگی از دستانتان خارج میشود و کره زمین را در بر میگیرد ببینید که تمام انسان ها روی کره زمین از این نور طلاعی رنگ لبریز میشوند . تصور کنید که شما با این نور طلاعی رنگ آنها را قادر میسازید هر کاری را انجام دهند . در ذهنتاان قویا به همه انسان ها ندا سردهید که شما میتوانید , شما موفق میشوید.

اینکار را آنقدر ادامه دهید تا بدنتان به حالت عاذی بازگردد و دیگر انرژی اضافه ای در آن وجود نداشته باشد . اگر انرژی اضافه تخلیه نشود کالبد انرژی انباشته از انرژی گردیده و مراقبه کننده دجار سردرد و درد در ناحیه قفسه سینه خواهد گردید.

انباشته شدن انرژی در دراز مدت باعث صدمه زدن به کالبد فیزیکی قابل رویت نیز خواهد گردید. تصور کنید انرژی همانند ستونی نور از چاکرای قاعده ای به زمین میپاشد و در آن نفوذ میکند . به هر حال انرژی اضافه را نباید مصرف کرد . فقط پس از اینکه انرژی اضافه را تخلیه کردید میتوانید برای دوستان , بیماران و افراد خانواده تان دعا کنید.

چنانچه قبل از تخلیه یا رها کردن انرژی اضافه برای کسی دعا کنید ممکن است در کالبد انرژی او انباشتگی ایجاد شود.

8-شکرگزاری:

پس از مدیتیشن دوقلب همیشه از قدرت الهی سپاسگزاری کنید و برای راهنمایان معنوی خود , استادان روحی و معلمان روحانی خود طلب خیر نمایید . میتوانید دعای زیر را تکرار کنید:

(((تقدیم به خداوی متعال , تقدیم به معلمان روحانی من , تمام استادان , تمام شفاگران , از لطف و انرژی الهی سپاسگزارم )))

حالا چشمانتان را با لبخندی زیبا و دوست داشتنی باز کنید .

9-تخلیه بیشتر انرژی اضافه و تقویت بدن به کمک ماساژ و تمرینات فیزیکی بیشتر:

انرژی اضافه را با ماساژ و حرکات بدنی باید کاملا تخلیه کرد . بدنتان را 30 بار تکان دهید . قسمت های مختلف آن را ماساژ دهید , سپس برای دقایقی به انجام تمرینات فیزیکی بپردازید , این اعمال به منظور تخلیه انرژی اضافه و بیرون ریختن انرژی از بدن انجام میگیرد . بدین ترتیب کالبد فیزیکی شما تمیز و قوی میگردد . این عمل همچنین سبب تسهیل در جذب انرژی گردیده و زیبایی و سلامتی را برای تمرین کنند به ارمغان خواهد آورد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته :آرام(جمشید هاشمی )



ادامه مطلب


بدن وسیله رنج , اگر علت اول نباشد حداقل علت ثانوی است. نفس این رنج را درک می کند . این ادراک معلول : خاطره ای که نفس حس می کند شاید خیلی دردناک باشد اما اثر فیزیکی ندارد و در حقیقت نه سرما و نه گرما قادر نیستند سازمان نسوج نفس را برهم زنند , نفس (روح) نه یخ میزند و نه میسوزد . آیا همه روزه ما شاهد این نیستیم که خاطرات یا ترس از درد فیزیکی یک اثر واقعی ببار می آورد و حتی موجب مرگ می شود ؟ همه دنیا می دانند که اشخاصی که عضوی از بدن آنها قطع شده است در عضو که دیگر وجود ندارد احساس درد می کنند . مسلما این عضوی نیست که مرکز و یا حتی نقطه شروع درد باشد , مغز خاطرات و اثر آن درد را حس می کند و همه در همین است . می توان قبول کرد که چیزی شبیه به این رنج های روح بعد از مرگ وجود دارد . یک مطالعه عمیقتر از ثالب مثالی که نقش بسیار مهمی در پدیده های روحی بازی میکند نشان می دهد که تظاهرات بخار مانند یا قابل لمس حالت روح در لحظه مرگ این مساله را روشن کرده است . این اعتقاد در نزد زندگان و تابلوی تکان دهنده از کسانی که دست بخودکشی میزنند و یا آنانی که اعدام میشوند و یا کسانی که غرق در لذت های مادی می شوند ., همه این رنجها را ثابت می کنند.

قالب مثالی رابطه ایست که روح را به بدن مادی متصل می کند , روح انرژی خود را از محیط اطراف و از سیاله جهانی بدست می آورد , در آن واحد هم الکتریسیته می گیرد و هم مغناطیس و هم تا یک نقطه معینی از ماده جامد آن را اخذ میکند . میتوان گفت که روح جوهر ماده است , روح اصل زندگی آلی (ارگانیک ) است , اما اصل زندگی معنوی نیست , زندگی معنوی درون روح است . روح علاوه بر این , عامل حسیات خارمجی است . در بدن این حسیات بوسیله اندامهایی که بعنوان کانال بکار می روند در بدن قرار گرفته اند , وقتی بدن از بین میرود حسیات آزاد می شوند . و بهمین دلیل است که روح نمیگوید که درد می کشد بلکه سر و پا میکشند . نباید حسیات قالب مثالی را که مستقل هستند با حسیات بدن اشتباه کنیم . ما نمیتوانیم درد های بدن را با درد های قالب مثالی نفیا و یا اثباتا مقایسه کنیم . روح به محض خروج از بدن درد میکشد اما این درد با درد بدن فرق دارد اگر چه درد و رنج روح صرفا معنوی نیست مانند پشیمانی , زیرا از سرما و گرما هم متاثر می شود , روح در زمستان بیشتر از تابستان رنج نمی برد , ما از شعله های آتش بدون احساس درد گذشته ایم , درچه حرارت روی ارواح هیچ اثری ندارد. دردی که ارواح احساس می کنند بمعنی واقعی درد فیزیکی نیست : این یک احساس درونی مبهمی است , خود روح دقیقا نمیتواند آن را بفهمد , بخصوص اینکه رنج در موضع خاصی قرار ندارد و عامل خارجی آن را بوجود نمی آورد , این درد بیشتر خاطره است تا واقعیت اما یک خاطره ای که درد آور است.

اما گاهی اوقات این درد بیشت از یک خاطره است همانطور که خواهیم دیدتجربه به ما می اموزد که در لحظه مرگ قالب مثالی کم و بیش آهسته از بدن خارج میشود , روح در لحظات آغازین مرگ وضعیت خود را نمیفهمد , او فکر نمی کند که مرده است و احساس زندگی می کند , او بدنش را در یک گوشه ای میبیند و او می داند که بدن متعلق به اوست و جدا شدن خود را از آن نمی فهمد , این حالت تا زمانی که بین بدن و قالب مثالی ارتباطی وجود دارد طول میکشد . مردی که خودکشی کرده بود به ما گفت , نه من نمرده ام و اضافه کرد معذالک احساس میکنم که کرمها مرا می خورند بنابر این مسلما کرمها قالب مثالی و بطریق اولی روح او را نمی خورند , بلکه بدن را می خورند اما چون جدایی بدن از ثالب مثالی کامل نیست اینطور نتیجه میگیریم که نوعی انعکاس معنوی حسیاتی را که در بدن گذاشته است به قالب مثالی منتقل میکند. انعکاس شاید لغت درستی نباشد بهتر است بگوییم یک اثر بسیار مادی باقی می گذارد , بیشتر این دید قالب مثالی از وقایع بدن است که او را به آن وابسته می کند و موجب می شود که توهمات را بجای واقعیت بگیرد . بدین ترتیب این خاطرات نیست چونکه در زندگی , بدن هرگز بوسیله کرمها خورده نمیشود , این احساس واقعیت است ,استنتاحی است که انسان از امور واقع بدست می آورد زیرا با دقت آن را مشاهده میکنند در زندگی زمینی , بدن از تاثیرات خارجی متاثر می شود از طریق قالب مثالی آنها را به روح منتقل میکند . پس بدن هیچ احساسی ندارد چون نه روح دارد و نه قالب مثالی , قالب مثالی که از بدن خارج شده باشد دارای حس است , اما مچون این حسیات از یک کانال محدودی به آن نمیرد آزاد و کلی است بنابراین قالب مثالی در واقع عامل انتقال است زیرا روح است که آگاه است , چنین نتیجه میگیریم که قالب مثالی می تواند بدون روح وجود داشته باشد . قالب مثالی بیش از بدن مرده احساس ندارد , به همان ترتیب که اگر روح قالب مثالی نداشته باشد هیچ دردی را احساس نخواهد کرد , این همان چیزی است که ارواح پاک به آن دست خواهند یافت . ما می دانیم که هرنچه ارواح پاک تر باشند جوهر قالب مثالی اثیری تر است , بهمین دلیل هرچه که روح پیشرفت کند تاثیر مادی بر روی آن کم می شود , یعنی بهمان ترتیبی که خود قالب مثلا لطیف تر می شود. اما خواهند گفت که حسیات دلچسب از طریق قالب مثالی به روح منتقل می شود همانند حسیات نامطبوع , بنابراین اگر روح پاک به حسیات نامطبوع دسترسی ندارد باید یه حسیات خوب هم دسترسی نداشته باشد . بله بدون شک روح به حسیاتی دسترسی ندارد که فقط از نفوذ ماده ای که ما میشناسیم ناشی می شود , صدای وسیله های ما و عطر گل های ما هیچ اثری روی آن ندارد و معذالک او دارای حسیات درونی است , و یک جذابیت غیر قابل توصیفی دارد که ما کوچکترین فکر و تصوری از آن نمیتوانیم داشته باشیم زیرا ما در این موقعیت همانند کور مادرزاد در مقابل نور هستیم ما میدانیم که وجود دارد اما به چه وسیله؟ در اینجا علم برای ما متوقف میشود , ما میدانیم که ادراک , حسیات , حس شنوائی و حس بینایی ومجود دارد , و این قوا خواص یک موجود است و نه مانند انسانها بخشی از وجود او , اما یکبار دیگر سوال می کنیم این قوا بواسطه چه چیز با ما در ارتباط هستند , اینها چیزی است که ما نمی دانیم . ارواح به ما توضیح نمیدهند زیرا زبان ما برای بیان تصوراتی که ما نداریم ساخته نشده است همانطور که در زبان وحشیان کلماتی برای توصف هنرها , علوم و دکترین های فلسفی ما وجود ندارد.

باتوجه به اینکه ارواح فارغ از تاثیرات ماده ما هستند , ما می خواهیم از ارواح بیسیار پیشرفته صحبت کنیم که پوشش اثیری آنها شباهتی به پوشش زمینی ندارد. بهمین ترتیب هم قالب مثالی آنها لطیف تر است . ارواح عطریات و صداهای ما را نه همانند دوران زندگی خودشان بلکه با حسیات خود درک می کنند. می توانیم بگوییم که ارتعاشات ملکولی در همه وجود آنها احساس میشود و به همه حواس مشترک آنها که خود روح باشد وارد می شود , اگرچه با یک حالت کاملا مختلف و شاید هم با یک احساس متفاوت و همین امر دگرگونی در ادراک را پدید می اورد.

آنها صدای ما را می شنوند , معذالک آنها بدون کمک حرف و فقط بوسیله انتقال فکر , ما را می فهمند و این به کمک آن چیزی می آید که میگوییم , وقتی روح حالت مادی خود را بیشتر از دست بدهد این نفوذ بیشتر می شود و اما در مورد بینائی , این قوه مستقل از نور است . استعداد دیدن یک خاصیت اساسی نفس است , برای روح تاریک وجود ندارد اما نفق هرچه گسترده تر باشد بیشتر میتواند در میان پاکان نفوذ کند . نفس یا روح در خود استعداد هرگونه ادراکی را دارد , این ادراکات در زندگی زمینی بوسیله ضخامت اندامها پوشیده و ضعیف می گردد , در زندگی فوق زمینی این ادراکات بتدیجی که پوشش نیمه مادی رقیق تر میشود , قوی تر می گردد , این پوشش که ریشه در محیط زیست دارد بر حسب طبیعت دنیاها تغییر می کند ارواح با گذشتن از جهانی به جهان دیگر پوشش خود را عوض می کنند , همانطور که ما با عبور از زمستان به تابستان یا از قطب به استوا لباس خود را عوض میکنیم و آن وقت است که ادراکات آنها مانند ارواح عامی ما عمل می کند , اما همه ارواح دنی و عالی فقط چیزی را که می خواهند بشنوند یا احساس کنند می شنوند و احساس می کنند بدون داشتن اندام های حساس , آنها می توانند با اراده ادراکات خود را فعال و یا خنثی نمایند , فقط یک چیز است که آنها مجبورند بشنوند و آن توصیه های ارواح خوب است . دید همیشه فعال است اما می توانند متقابلا یکی را برای دیگری نامرعی کنند , آنها می توانند بر حسب طبقه ای که اشغال کرده اند , خود را از ارواح پست مخفی کنند اما از ارواح بالاتر از خود نمی توانند خود را مخفی کنند. در نخستین لحظات پس از مرگ , دید روح در ابهام و گیجی و ناراحتی است و بتدریجی که از تن جدا میشود روشن تر می گردد و همان روشنی که در حیات زمینی داشته است بدست می آورد و به طور مجزا می تواند از امجسامی عبور کند که برای ما تیره و سخت است و اما در خصوص گسترش روح در تمام فضای لایتناهی چه در گذشته و چه در آینده بستگی به پاکی و اعتلای روح دارد.

بزعم برخی از نویسندگان , کل این نظریه چندان قانع کننده نیست . ما فکر می کردیم که یک بار از قالب ضخیم خود که وسیله درد های ما است خلاص شدیم , دیگر رنج نخواهیم برد و حالا شما می گویید که ما باز رنج خواهیم برد , چه این حالت باشد و چه آن حالت در هر صورت رنج همچنان باقیست , افسوس بله , ما باید رنج ببریم و آنهم بسیار طولانی ولی از لحظه ای که ما این بدن خاکی را ترک بکنیم دیگر نباید رنج بکشیم.

رنج های زمینی گاهی اوقات از ما جدا و مستقل هستند اما بسیاری از رنجها نتیجه اراده خود ما است وقتی به منشا این رنجها برسیم میبینیم که بیشترین آنها بنا به عللی بوده است که ما می توانستیم جلوی آنها را بگیریم . چه بدی ها , چه نقص ها که بخاطر زیاده روی انسان حاصل می شود . آیا این ها به خاطر جاه طلبی و در یک جمله بخاطر شهوات انسانی نیست؟ انسانی که همیشه با قناعت زیسته است در هیچ چیزی زیاده روی نکرده و در سلیقه های خود همیشه راه سادگی را پیموده است و در هوسهای خود افراط نکرده است , مصون از همه محنت ها و آفات است , برای روح هم همینطور است , رنجهایی را که او متحمل می شود نتیجه چگونگی زندگی او در روی زمین است , روح بدون شک نقرس و رماتیسم ندارد اما رنجهایی دیگر دارد که دست کمی از آنها ندارد . ما دیده ایم که این رنجها نتیجه پیوندهایی است که هنوز بین روح و ماده وجود دارد , همچنین هرچه بیشتر از نفوذ ماده رها شود , بعبارتی هرچه بیشتر حالت مادی خود را از دست بدهد کمتر احساس درد می کند بنابراین این به او بستگی دارد که در همین دوران زندگی خود را از نفوذ ماده برهاند ,انسان دارای اراده آزاد است و در نتیجه او بین انجام یک امر یا عدم انجام آن حق انتخاب دارد.

انسانی که شهوات حیوانی خود را مهار کند و بر نفرت و طمع و حسادت و غرور خود تسلط یابد و اجازه ندهد که خودخواهی بر او غلبه یابد و نفس خود را با احساسات شریف پالایش دهد , کار نیک کند و به چیزهای این دنیای آنقدر دلبستگی پیدا کند که شایستگی آن را داشته باشند , این انسان در بدن مادی خود نیز قبلا پاک شده است و از ماده رها شده و وقتی که این بدن مادی را ترک کند دیگر تحت نفوذ آن نخواهد بود و رنجهای فیزیکی او هیچگونه خاطرات دردناکی برای او باقی نمی گذارد و برای او هیچ اثر نامطبوعی باقی نمی ماند زیرا که آنها فقط بدن او را تحت تاثیر قرار داده اند و نه روح او را بنابر این از ترک بدن خوشحال است و آرامش وجدان او موجب از میان رفتن همه رنج های معنوی اوست.

ما در این مورد از هزاران نفر سوال کردیم که به تمام طبقات و مناصب اجتماعی بستگی داشتند و ما آنها را در تمام دوران زندگی روحی شان از لحظه ای که بدن فیزیکی خود را ترک کردند مورد مطالعه قرار دادیم و آنها را گام به گام در زندگی ماورا قبرشان برای مشاهده تغییراتی که بر آنها روی می دهد تعقیب کردیم . همچنین تغییرات عقاید و احساسات آنها را نیز بررسی کردیم و در این ارتباط دریافتیم که عامی ترین مردم اطلاعات باارزشی به ما داده اند . برای مثال گفته اند که رنج های مادی پیامد رفتار ارواح است و این زندگی جدید منبع سعادت خاموش نشدنی است برای آنانی که راه نیکی را پیموده اند . چنین نتیجه میگیریم آنهایی که رنج می برند کسانی هستند که خود خواسته اند و باید فقط خود را چه در آن دنیا و چه در این دنیا مسئول بدانند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

آیا نفس وقتی یکبار در جهان ارواح قرار گرفت هنوز ادراکات دوران زنده بودن خود را دارد؟

بله و ادراکات دیگری را که نداشته , زیرا بدن او همانند یک حجابی است که آنها را می پوشاند , هوش صفت او است اما وقتیکه مانع نداشته باشد آزادانه تر متجلی می شود.

آیا اراکات و شناخت های ارواح نامتناهی هستند , در یک کلمه آیا آنها همه چیز را میدانند؟

هرچه بیشتر آنها به کمال نزدیک شوند بیشتر می دانند و اگر آنها متعالی باشند خیلی میدانند , ارواح پست کم و بیش درباره چیزها جاهل هستند.

آیا ارواح مدت زمان را مانند ما می فهمند؟

نه بهمین دلیل است که وقتی ما میخواهیم وقت و زمان را مشخص کنیم شما نمی فهمید.

ارواح خارج از زمان زندگی می کنند , بنحویکه ما آنها را نمی فهمیم , مدت برای آنها بدین ترتیب منتفی است و قرنها که برای ما اینقدر زیاد است در نظر آنها چند لحظه ای بیش نیست که در ابدیت گم میشود , بنحوی که عدم تساوی زمینی از بین میرود و برای کسی که به فضا می رود محو می گردد.

آیا ارواح از زمان حال حاضر یک تصور دقیقتر و بهتر از ما را دارند؟

تقریبا شبیه کسی که یک چیزی را روشنتر از یک شخص نابینا می بیند , ارواح چیزی را میبینند که شما نمیبینید , آنها بنحو دیگری از شما قضاوت می کنند اما یکبار دیگر می گوییم که این بستگی به اعتلای آنها دارد.

ارواح گذشته را چگونه می فهمند و آیا این معرفت نسبت به گذشته حد و حدودی ندارد؟

گذشته همانطور که ما به آن می پردازیم یک زمان حاضر است درست مثل تو که چیزی را از گذشته بخاطر می آوری فقط چون ما آن حجابی را نداریم که اندیشه و عقل شما را می پوشاند و تاریک می کند , چیزهایی را بخاطر می آوریم که از نظر تو پنهان است اما همه چیز از نظر ارواح شناخته شده نیست , ابتدا آفرینش آنهاست.

آیا ارواح آینده را می شناسند؟

باز هم بستگی به کمال ارواح دارد . غالبت ارواح می بینند اما همیشه اجازه ندارند که آن را فاش سازند وقتی آنها میبینند بنظر آنها حال حاضر می آید . ارواح به ترتیبی که به خداوند نزدیک می شوند اینده را روشن تر می بینند و بعد از مرگ نفس با یک چشم بهم زدن مهاجرت های گذشته خود را میبینند و لمس می کنند اما فقط آن چیزی را می توانند ببینند که خداوند برای آنها آماده کرده است , برای اینکار نفس باید پس از زندگی های زیادی کاملا در اختیار خداوند باشد.

ارواحی که به کمال مطلق رسیده اند آیا نسبت به آینده شناخت کامل دارند؟

کامل کلمه درستی نیست زیرا خداوند تنها ارباب مطلق است و هیچ چیزی با او برابری نمیکند.

آیا ارواح خدا را میبینند؟

فقط ارواح متعالی او را می بینند و او را می فهمند , ارواح پست او را احساس می کنند یا وجود او را حدس می زنند.

وقتی یک روح پست می گوید که خداوند او را از کاری منع کرده است یا انجام کاری را به او اجازه داده است از کجا می داند که این مساله از خداوند ناشی می شود؟

او خدا را نمیبیند اما حاکمیت او را احساس می ند و زمانی که چیزی نباید اتفاق بیافتد یا حرفی گفته شود او آن را مثل سروشی یا الهامی درک می کند و یک هشدار نامرئی او را از انجام آن باز می دارد . آیا خود شما از پیش این احساس را نداشته ای که به طور نهانی از انجام یا عدم انجام کاری بازذداشته شده باشید؟ همینطور است برای ما فقط با یکدرجه بالاتر , زیرا تو می فهمی که جوهر ارواح ظریفتر از جوهر شما است و آنها بهتر می توانند هشدارهای الهی را دریابند.

آیا فرمان مستقیما بوسیله خداوند به او داده می شود یا با واسطه ارواح دیگر؟

فرمان مستقیما از طرف خداوند به او داده نمیشود , برای اینکه با او ارتباط برقرار شود باید لیاقت آن را داشته باشد. خداوند فرامین خود را از طریق ارواحی که نسبت به او از لحاظ درجات کامل تر و فرهیخته تر هستند ابلاغ می کند.

آیا چشمان ارواح مثل موجودات زمینی جهان بیرون را می بیند؟

نه دید آنها درون آنها قرار دارد.

آیا ارواح برای دیدن احتیاج به نور دارند؟

آنها خودبخود میبینند و به نور خارجی احتیاج ندارند برای آنها دیگر تاریکی وجود ندارد مگر برای کسانی که تاریکی برایشان نوعی کیفر و جزا باشد.

آیا ارواح برای دیدن دو نقطه مختلف احتیاج به قرار گرفتن در هر دو نقطه دارند ؟ آیا برای مثال آنها می توانند همزمان دو نیمکره زمین را ببینند؟

چون روح بصورت فکر جابجا میشود میتوان گفت که او همه جا را در آن واحد میبیند , فکر میتواند پرتو افشانی کند و در همان زمان در نقاط مختلفی قرار گیرد اما این نیرو و استعداد بستگی به پاکی روح دارد . هرچه او کمتر پاک باشد دیدش محدود تر است . تنها ارواح متعالی می توانند بصورت یک کل فراگیر باشند.

استعداد دیدن در نزد ارواح یک کیفیت لاینفک آنهاست که در تمام وجود آنها نهفته است , درست مانند نور که در همه قسمت های یک بدن نورانی قرار دارد , این نوعی بصیرت کلی است که به همه گسترش می یابد که در آن واحد فضا , زمان و اشیا را در بر میگیرد و برای یک چنین بصیرتی نه ظلمت وجود دارد و نه مانع مادی . اینطور می فهمیم که باید چنین باشد , در نزد انسان کار حس بینایی از طریق اندامی انجام میشود که نور به آن میرسد , بدون نور اندام بینائی در تاریکی قرار میگیرد , در نزد روح قوه بینائی صفت خود روح است , صرفنظر از هر عامل خارجی دید مستقل از نور است.

آیا روح اشیاء را به روشنی ما می بیند؟

خیلی روشن تر زیرا دید او به چیزهایی نفوذ می کند که شما نمیتوانید و هیچ چیز جلوی دید او را نمیگیرد.

آیا روح صدا را درک می کند؟

بله آن را چنان ادراک می کند که حواس ناقص شما نمی توانند آن را درک و یا مشاهده نماید.

آیا در روح قوه شنوائی در تمام وجود او هست مثل قوه بینائی؟

همه ادراکات صفات روح هستند و بخشی از وجود او می باشد , زمانی که او پوشیده از یک جسم مادی است این ادراکات از طریق اندام ها صورت میگیرد اما در حالت آزادی دیگر در مکان خاصی استقرار ندارد.

آیا روح می تواند ادراکات خود را که صفات فطری او هستند بکار نبرد؟

روح جز آنچه که می خواهید نمیبیند و نمیشنود . این یک امر کلی است و بحصوص برای ارواح پیشرفته زیرا برای آنهایی که ناقص هستند علیرغم میل خودشان آنچه میتواند برای بهتر کردن آنها مفید باشد , آنها می شنوند و میبینند.

آیا ارواح نسبت به موسیقی حساس هستند؟

آیا شما از موسیقی خودتان صحبت می کنید؟ این موسیقی شما دربرابر موسیقی آسمانی چیست؟ از این آهنگ آسمانی هیچکس نمی تواند در روی زمین تصوری داشته باشد , آهنگ زمینی دربرابر آهنگ اسمانی همچون آوای وحش است در مقابل آهنگی شیرین و مطلوع معذالک ارواح عامی از شنیدن موسیقی شما لذت می برند زیرا هنوز آنها آمادگی شنیدن موسیقی عالی تری را ندارند. موسیقی برای ارواح دارای جذبه نامتناهی است و آنهم به دلیل خاصیت حساس پیشرفته آنهاست , من موسیقی آسمانی را می شنوم که زیاباترین و شیرین ترین آهنگی است که یک تخیل روحانی می تواند آن را درک کند.

آیا ارواح نسبت به زیباوی طبیعت حساس هستند؟

زیباوی طبیعت کره زمین آنقدر مختلف است که انسان کمتر می تواند آنهارا بشناسد . بله برای ارواح پیشرفته زیبائی های کل عالم وجود دارد که در مقابل آنها زیبائی جز طبیعت از میان می رود.

آیا ارواح دارای احتیاجات و زنج های فیزیکی ما هستند؟

ارواح آنها را می شناسند زیرا آنها را تجربه کرده اند اما همانند شما بطور مادی آنها را احساس نمی کنند . چون آنها روح هستند.

آیا ارواح خسته می شوند و احتیاجی به استراحت دارند؟

آنها نمی توانند آنطور که شما فکر می کنید خسته بشوند و در نتیجه احتیاجی به استراحت بدنی شما ندارند چونکه آنها دارای اندام هایی نیستند که احتیاج به تجدید قوا داشته باشند , اما روح به این مفهوم که در یک فعالیت مداوم نیست استراحت می کند او به حالت مادی عمل نمیکند , عمل او فکری است و استراحت او هم روحی است یعنی استراحت واقعی است اما قابل قیاس با استراحت بدنی نیست. خستگی که ارواح آن را تجربه می کنند به دلیل پست بودن آنها است , زیرا هرچه آنها متعالی باشند کمتر نیازمند به استراحت هستند.

وقتی که یک روح می گوید رنج می برد مقصود او چه نوع رنجی است؟

عذاب روحی که او را می آزارد دردناک تر از رنج های فیزیکی است.

ارواحی که از عذاب سرما یا گرما شکوه و ناله دارند از کجا ناشی می شود ؟

بخاطر بیاورید آنچه که هنگام زندگی تحمل کرده اید که واقعیتی دردناک بوده است . می توان با آن مقایسه کرد و از آن طریق وضعیت آنها را توصف کرد . وقتی که آنها بدن فیزیکی خود را به یاد می آورند تاثیری روی آنها می گذارد که درست مثل کسی که لباس خود را ترک میکند و هنوز احساس می کند چند لحظه ای آن را به تن دارد ارواح نیز خاطرات زمینی را این چنین احساس می کنند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


برخی می گویند اندیشه بازگشت چیز جدیدی نیست این دوباره توسط فیثاغورث معرفی شده است , اما هرگز نگفته ایم که آموزه روحی یک فکر جدیدی است , علم روحی یک قانون طبیعت است و از پگاه تاریخ باید وجود داشته باشد و ما همیشه سعی کرده ایم که رد پایی از آن را در دوران باستان پیدا کنیم . فیثاغورث همانطور که می دانیم مبتکر نظام تناسخ نیست , او آنرا از فلاسفه هند و مصر گرفته است که سابقه آن به زمان بسیار بسیار دور میرسد که نمی توان آن را بخاطر آورد.

عقیده به تولد مجدد روح یک اعتقاد عامه است که مردان درخشانی آنرا مجاز دانسته اند . از چه طریق این فکر به ما رسیده است. نمیدانیم , اما هرچه که باشد یک فکر اگر جدی نباشد در عرصه تاریخ , دانشمندان یک جامعه آنرا می پذیرند . باستانی بودن این دکترین بیشتر یک اثلات است تا یک موضوع . معذالک چون همانطور که میدانید بین تناسخ قدیمی ها و دکترین جدید بازگشت این فرق بزرگ هست که ارواح مطلقا حلول روح انسان در حیوانات و بالعکس را رد می کنند.

ارواح با اعلام کثرت وجودهای بدنی , دکترینی را تجدید می کنند که در تولد روزهای نخستین جهان از نقطه نظر منطقی تر ارائه می کنند. اگر آنرا از همه شاخ و برگهای خرافی پاک کنیم مطابق قوانین پیشرفته طبیعت بوده و با خرد پروردگار هماهنگ است .

در اینجا شاید بتوان فهمید چرا همه ارواح روی این نکته موافق نیستند ما به این نکته دوباره خواهیم پرداخت. ما مساله را از دیدگاه دیگری بررسی می کنیم و صرفنظر از هرگونه مداخله ارواح آنها را برای لحظه ای کنار می گذاریم و فرض می کنیم که این تئوری کار ارواح نیست و فرض میکنیم که هرگز مساله ارواح نبوده است برای یک لحظه بر روی یک زمینه بیطرف قرار می گیریم.

برای شناخت کثرت و وحدت وجودهای مادی ما باید فعلا بیطرف باشیم به همان نسبت درجه احتمال یک فرضیه را قبول داشته باشیم و ببینیم که عقل مارا به کجا رهنمون می شود و منفعت ما در کجاست . بعضی از اشخاص عقیده بازگشت را فقط بخاطر اینکه به مذاق آنها خوش نمی آید رد می کنند و می گویند از یکبار زندگی کردن به اندازه کافی به ستوه آمده اند و نمی خواهند دیگر یک زندگی جدید را آغاز کنند و فکر دوباره ظاهر شدن روی کره زمین موجب بروز خشم خواهد شد. ما یک چیز داریم که به آنها بگوییم و آن این است که آیا آنها فکر می کنند خدا عقیده آنها را می پرسد و در این زمینه برای تنظیم جهان با آنها مشورت می کند؟ بنابراین بازگشت یا وجود دارد یا ندارد اگر وجود داشته باشد مخالفت آنها بی معنی است و باید آنرا تحمل کرد و خداوند از آنها اجازه نمی گیرد. ما می شنویم که بیماری می گوید . من امروز به اندازه کافی رنج برده ام و دیگر نمی خواهم فردا رنج ببرم. بیمار هرچه هم بداخلاق باشد فردای آن روز و روزهای بعد باید رنج ببرد تا اینکه معالجه بشود بنابراین اگر آنها بخواهند از لحاظ فیزیکی زندگی کنند آنها دوباره زندگی خواهند کرد و دوباره متجسد خواهند شد. آنها همانند بچه ای که می خواهد به مدرسه برود یا یک زندانی که می خواهد به زندان برود شورش می کنند اما به ناچار باید آن را بگذرنند و چنینی اعتراضاتی در مقابل گذراندن آزمایشات دوران حیات بسیار بچگانه است . ما به آنها معذالک برای اینکه آنها را مطمعن کنیم . خواهیم گفت که آموزه روحی در مورد بازگشت به آن موحشی نیست که تصور می کنند و اگر آنها این آموزه را به درستی مطالعه کرده بودند می دانستند که چنین هراسناک هم نیست و می فهمیدند که شرائط حیات جدید بستگی به آنها دارد . آنها بر طبق آنچه که در اینجا و در روی زمین انجام داده اند خوشبخت یا بدبخت خواهند بود و آنها می توانند از همین زندگی به آن درجه از مقامی برسند که دیگر ترسی از سقوط در لجنزار نداشته باشند . ما فرض می کنیم که با کسانی صحبت می کنیم که به جهان پس از مرگ اعتقاد دارند یا کسانی که تصور عدم را در خاطر می آورند . ما با کسانی صحبت می کنیم که می خواهند هسته جان خود را در اقیانوس کیهان غرق نمایند. جانی بدون فردیت همانند قطرات باران در اقیانوس که سرانجام قسمتی از آن می شود . بنابراین اگر شما به آینده ای بهر نخو اعتقاد داشته باشید اجازه نخواهید داد که برای دیگران آینده به نحو دیگری باشد. پس فایده نیکوکاری کجاست ؟ اگر به جهان دیگر اعتقاد نداشته باشیم بخود می گوییم چرا به خود فشار بیاوریم و چرا همه شهوات و هوسهایمان را ارضاء نکنیم؟ اگر چه به ضرر دیگران باشد برای اینکه دوغ و دوشاب فرقی ندارد. شما فکر می کنید که در آینده بر طبق آنچا که در زندگی انجام داده اید کمابیش خوشبخت یا بدبخت خواهید بود, آنوقت آیا شما نمی خواهید که تا حد امکان خوشبخت باشید زیرا این خوشبختی ابدی خواهد بود؟ آیا برحسب اتفاق این اشتیاق را ندارید که یکی از کاملترین انسان های کره زمین باشید و ناگهان به سعادت ابدی منتخبین متعالی نائل شوید ؟ نه شما قائل هستید که انسانهایی بهتر از شما وجود دارند و برای مکان بهتر بیشتر از شما استحقاق دارند , بدون اینکه شما جزو رانده شدگان باشید . خوب برای یک لحظه در فکر خود خویشتن را در مکان متوسطی که هستید مجسم کنید زیرا شما شایسته این وضعیت هستید وفرض کنید شخصی به شما می گوید (( شما رنج می برید , شما آ« مقدار که باید خوشبخت نیستید در حالی که شما در برابر کسانی قرار دارید که از یک خوشبختی ناب متمتع می شوند , آیا دوست دارید جایتان را با آنها عوض کنید؟

شما بدون شک خواهید گفت که چه باید کرد؟

دوباره آن کار بدی را که انجام داده اید شروع کنید و خوب آنرا انجام بدهید . آیا در اینکار به چندین دوره زندگی آزمایشی شک می کنید؟ حالا در مقام قیاس ساده تری بر می آییم:

اگر به انسانی که از لحاظ منابع مالی دچار محرومیت است اما کاملا مفلس نشده است بگوییم (( اکنون اینجا ثروت هنگفتی وجود دارد تو می توانی از ان بهره مند شوی و در عوض برای اینکار باید یک دقیقه طحمت بکشی )) تنبل ترین اشخاص در روی کره زمین بدون درنگ خواهند گفت ((یک دقیقه , دو دقیقه , یک ساعت , یک روز , اگر لازم باشد کار می کنم چه باید بکنم تا زندگی من قرین ثروت و نعمت شود.)) بنابراین مدت زندگی بدن فیزیکی نسبت به ابدیت چقدر است؟ کمتر از یک دقیقه , کمتر از یک ثانیه؟

ماشنیده ایم که می گویند : خدا که مطلق مهربانی است نمی تواند به انسان تحمیل کند که یک سلسله تیره بختی و بیچارگی را از نو آغاز کند . آیا فکر نمی کنید که مهربانی خدا زمانی بیشتر است که انسانی را بخاطر چند لحظه اشتباه تا ابد محکوم به رنج نکند و در عوض به او امکان بدهد که خطاهایش را جبران کند؟

دو سازنده هر کدام یک کارگر داشتند که می خواستند شریک رئیس خود شوند بنابر این اتفاق افتاد که این دو کارگر در یک روز خیلی بد کار کردند و لازم بود که اخراج شوند. یکی از دو سازنده علیرغم تقاضاهای کارگرش او را اخراج کرد و این کارگر کار دیگری پیدا نکرد و از فقر مرد . سازنده دیگر به کارگرش می گوید: شما یک روز را تلف کرده اید و از بابت آن یک روز به من بدهکارید , شما کار خود را بد انجام داده اید و باید آنرا جبران کنید . من به شما اجازه می دهم که کار خود را دوباره انجام بدهی شما سعی کنید درست کار کنید و آن را جبران کنید من شما را اخراج نخواهم کرد و شما می توانید همیشه به آن موقعیتی که به شما قول داده ام برسید.

آیا احتیاج است بپرسم که کدامیک از این دو سازنده انسان تر بوده اند؟ آیا بخشش خداوند از انسان هم کمتر است؟ این فکر که سرنوشت ما برای همیشه به چند سال آزامیش بستگی دارد بسیار حزن انگیز است . بخصوص که همیشه بستگی به رسیدن کمال در روی کره زمین ندارد. درحالیکه عقیده عکس آن مسلما بسیار تسلی بخش است: این برای ما امیدی است بدین ترتیب ما بدون آنکه برله یا عله کثرت وجودها عقیده ای ابراز کرده باشیم و بدون تایید فرضیه ای در این باب می گوییم : اگر حق انتخاب داشته باشیم هیچکس عقاب و بلایا را ترجیح نمی دهد . یک فیلسوف گفته است که اگر خدا وجود نداشت می بایست برای خوشبختی انسانها او را بوجود می آوردیم , همینطور باید برای خوشبختی انسان اگر هم کثرت وودها نباشد باید آنرا بوجود بیاوریم . اما همانطور که گفته ایم خدا از ما اجازه نمی گیرد و با ما مشورت نمی کند . این یا هست یا نیست , ببینیم احتمال کدام بیشتر است و موضوع را از دید دیگری ببینیم , و همیشه صرفنظر از اطلاعاتی که ارواح به ما می دهند و فقط بعنوان یک مکتب فلسفی آن را مورد مطالعه قرار می دهیم . اگر بازگشت نباشد فقط یک زندگی بدنی هست و این مسلم است و اگر زندگی بدنی حاضر ما تنها همین باشد نفس هر انسان با تولدش آفریده می شود مگر اینکه به سابقه نفس معتقد باشیم. اگر نفس قبلا به هر شکلی وجود نداشته باشد پس قبل از تولد چه بوده است ؟ یا روح قبل از تولد وجود داشته یا نداشته است و حد وسطی وجود ندارد , اگر وجود داشته وضعیت او چه بوده است ؟ آیا از خود آگاهی داشته است؟ اگر آگاهی نداته است مثال این است که وجود نداشته و اگر فردیت داشته یا پیشرفت می کرده و یا ساکن بوده است در این دو صورت با چه درجه ای وارد بدن شده پیشرفت می کرده و یا ساکن بوده است , در این دو صورت با چه درجه ای وارد بدن دشه است اگر طبق اعتقاد عامه معتقد باشیم که روح با بدن متولد می شود یا اینکه معتقد باشیم قبل از بازگشت روح فقط دارای استعدادهای منفی بوده است , سوالهای ذیل را مطرح می کنیم:

1- چرا نفس دارای استعدادهای مختلف و مستقل از اعتقاداتی است که بوسیله تعلیم و تربیت بدست آمده است؟

2- استعداد های فوق عادی برخی از بچه ها در سنین پایین برای هنر و دانش از کجا ناشی شده است در حالی که برخی دیگر در تمام عمرشان در درجه پایین یا متوسط از لحاظ استعداد باقی می مانند؟

3-ایده های فطری یا اشراقی که در نزد دیگران وجود ندارد از کجا ناشی شده است؟

4-این غرائز زودرس رذیلت یا فضیلت در نزد بچه ها از کجا آمده است؟ این احساسات فطری بزرگ یا پستی که متناقض با محیطی است که در آن پرورش یافته اند از کجا آمده است؟

5-چرا برخی از انسانها صرفنظر از تحصیلاتشان پیشرفته تر از برخی دیگر هستند؟

6- چرا انسانهای وحشی و متمدن وجود دارند ؟ یک بچه شیر خوار و وحشی را در نظر بگیرید و اگر او را در مشهورترین مدارس تربیت کنید از او هرگز نمی توانید یک لاپلاس یا یک نیوتن بسازید.

ما می پرسیم کدام فلسفه یا الهیاتی است که باید این را حل کند؟ ارواح در موقع تولدشان یا مساویند یا نامساوی . در این شکی نیست . اگر مساویند این اختلاف استعدادها در چیست؟ آیا این بستگی به سازمان اندامها دارد ؟ ولی اگر بدنبال این سوال برویم وحشتناک ترین و غیر اخلاقی ترین آموزه را ارائه داده ایم . یعنی انسان ماشینی بیش نیست و بازیچه ماده است و او دیگر مسولیت اعمال خود را ندارد , میت وان همه چیز را به نقص فیزیکی او ارتباط داد. اگر نامساوی هستند برای این است که خداوند آنها را چنین آفریده اما چرا این برتری فطری را به برخی داده است؟ آیا این طرفداری از یک عده ای مطابق با عدالت اوست و منطبق با تساوی عشقی است که او نسبت به همه مخلوقات خود دارد؟

در مقابل یک توالی از وجودهای قبلی روبه رشد را قبول می کنیم . میبینیم همه چیز حل و توضیح داده میشود . انسانها با تولد مکاشفه آنچه را که قبلا بدست آورده اند می یابند , انها مطابق تعداد زندگی هایی که کرده اند کم و بیش پیشرفته اند و این بر طبق فاصله آنها از نقطه حرکت می باشد و دقیقا مانند اجتماعی از افراد در هر سن است که هر کسی پیشرفتش بر طبق سالهایی است که زندگی کرده است , وجودهای متوالی برای زندگی روح همانند سالهای زمینی برای زندگی بدن است . یک روز هزار نفر را جمع کنید از یک ساله تا هشتاد ساله , سپس یک چادر روی روزهایی که پشت سر گذاشته اند بیاندازید . اگر کسی آن را نداند فکر می کند که همه در یک روز متولد شده اند و آن وثت شما از خود می پرسید چطور شده است که عده ای بزرگند و عده ای کوچک , یک عده پیر و یک عده جوان , باسواد هستند و یک عده یگر هنوز جاهل , اما اگر ابری که گذشته شما را پوشنیده است کنار برود و اگر بفهمید که همه کم و بیش مدت طولانی زیسته اند همه چیز بر شما روشن می شود . خداوند در عدالت خود نمی توانسته ارواح کامل و ناقص بیافریند اما اگر به کثرت وجودها معتقد باشیم , عدم تساوی که ما می بینیم بهیچوجه مخالف نصفت خدا نسیت . و آنه که ما میبینیم حاضر است , نه گذشته , آیا این دلیل روی یک نظام و یک فرض بیهوده است؟ نه ما از یک امر واقع روشن و واضح صحبت می کنیم که غیر قابل بحث است : عدم تساوی استعدادها و رشد فکری و اخلاقی با هر تئوری دیگری قابل باین نیست , در حالیکه توضیح آن با این نظریه ساده طبیعی و عقلانی است. آیا منطقی نیست که تئوری قابل توضیح را بر غیر قابل توضیح ترجیح بدهیم؟ در خصوص سوال ششم می گوییم که انسان وحشی آفریقایی یک نژاد عقب افتداده است . بنابراین می پرسیم که آیا یک وخشی آفریقایی انسان است یا نه ؟ اگر انسان است چرا خداوند او و نژادش را از امتیازاتی که به نژاد قفقازی داده است محروم کرده است ؟ اگر انسان نیست چرا به دنبال این است که می خواهد او یکتا پرست شود؟ آموزه روحی وسیع تر از همه اینهاست , برای او انواع مختلف انسان وجود ندارد . انسانهایی هستند که روح آنها کم و بیش عقب افتاده است اما مستعد پیشرفت می باشد , آیا این مطابق با عدالت خدائی نیست؟

ما نفس را در گذشته و در حال حاضر دیدیم , اگر آن را در آینده اش ببینیم همان مشکلات را خواهیم داشت.

1- اگر وجود حاضر ما رقم زننده سرنوشت آینده ماست پس در زندگی آینده وضعیت انسان وحشی و متمدن چیست؟ آیا در یک سطح قرار دارند یا در سعادت ابدی از هم فاصله دارند؟

2- آیا انسانی که در تمام زندگی اش کار کرده تا بهبودی یابد آیا در همان درجه است که انسانی که در درجه پایین باقی مانده است؟ آنهم بخاطر خطایش بلکه فقط به این خاطر که یا وقت نداشته و یا امکان بهتر کردن خود را نداشته است؟

3- انسانی که بدی می کند زیا نتوانسته است به روشنی درون برسد آیا او مستوجب وضعی است که ارتباطی به او ندارد؟

4- کوشش در این است که انسان روشن شود , اخلاقی و متمدن شود اما برای اینکه شخصی روشن شود میلیونها نفر هستند که هر روز قبل از اینکه نور به آنها برسد می میند , سرنوشت آنها چیست؟

آیا با آنها مانند رانده شدگان رفتار می شود؟ در صورت عکس آنها چه کرده اند که باید در طبقه مساوی با دیگران قرار بگیرند؟

5-سرنوشت بچه هایی که قبل از ارتکاب عمل خوب یا بد در سنین پایین می میرند چیست , اگر آنها از انتخاب شدگان هستند چرا باید این شایستگی را بدون انجام کاری بدست بیاورند؟ بوسیله چه امتیازی آنها از فراز و نشیب های زندگی گذشته اند؟ آیا دکترینی وجود دارد که بتواند این مسائل راحل کند؟ زندگی های متوالی را بپذیرد و همه چیز مطابق با عدالت خداوند توضیح داده خواهد شد. آنچه را که در یک زندگی نمی توان انجام داد در زندگی دیگر می توان انجام داد بدین ترتیب است که هیچکس از قانون پیشرفت نمی گریزد و بدین ترتیب است که هرکس بر طبق شایستگی و لیاقت واقعی اش پاداش می گیرد و هیچکس از سعادت و آمرزش متعالی محروم نخواهد شد هرچقدر هم موانع مختلف بر سر راه باشد انسان به سعادت ابدی خواهد رسید.

این سوالات تا بینهایت قابل طرح کردن است زیرا مسائل روانی و اخلاقی که راه حل خود را جز در کثرت وجودها و زندگی ها نمی یابد بیشمار هستند ما به کلی ترین آنها خواهیم پرداخت .

اصل بازگشت به نحو صریح در انجیل ثبت شده است:

وقتی که آنها از کوه پایین امدند . عیسی مسیح این فرمان را صادر و به آنها گفت با هیچکس درباره آنچه دیدید سخن نرانید تازمانی که پس خدا بین مردگان برخیزد.

شاگردانش از او سوال کردند و او به آنها گفت :پس چرا عالمان یهودی می گویند که الیاهو باید از پیش بیاید؟

مسیح به آنها جواب می دهد:

درست است الیاهو باید بیاید و همه چیز را مرتب کند اما من به شما می گویم که الیاهو قبلا آمده است و آنها او را نمی شناسند و آنها همانطور که می خواهند او را زجر خواهند داد و بدین ترتیب است که آنها فرزند انسان را از میان می برند . بدین ترتیب بود که شاگردانش فهمیدند که مقصود عیسی ژان باپ تیست بوده است که از او سخن می گفته است.

چون ژان باپ تیست الیاهو بود بنابر این بازگشت روح یا نفس الیاهو بود در بدن پزان باپ تیست . هر عقیده ای که درباره بازگشت داشته باشیم چه قبول کنیم و چه رد کنیم اگر وجود داشته باشد باید علیرغم اعتقادات مخالف بیشتر آن را تحمل کنیم نکته اساسی این است که اطلاعاتی که ارواح می دهند مبتنی بر عدم اخلاقیات نفس , عذابها و پاداش ها آینده عدالت خداوند , اراده آزاد بشر و ... می باشد بنابراین این اطلاعات و درس ها ضد مذهبی نیست.

همانطور که گفتیم ما دلیل آوردیم که اطلاعات ارواح برای برخی از اشحاص حجت نیست , اگر ما همانند دیگران عقیده کثرت زندگی ها را برگزیده ایم به این خاطر نیست که این از ارواح گرفته شده است بلکه بخاطر این است که به نظر ما خیلی منطقی می آید و تنها این عقیده مسائل لاینحل را حل می کند . این عقیده را ما فقط از انسانهای فانی دریافت کرده ایم و بهمین دلیل در کنار گذاشتن عقاید خود درنگ نکرده ایم از لحظه ای که به یک اشتباه اشاره می شود اگر انسان در ایده خود پافشاری کند غرورش جریحه دار خواهد شد همینطور عقایدی که خلاف عقل باشد ما آن را در می کنیم اگر چه از طرف ارواح آمده باشد همانطوری که عقاید بسیاری را ما رد کردیم زیرا ما از طریق تجربه می دانی که آنچه را که از طرف آنها می آید ما نباید کورکورانه قبول کنیم همانطور که هرچه از طرف انسانها گفته می شود نباید پذیرفته شود . اولین چیز در نظر ما این است که گفته منطقی باشد و امور مسلم آن را تایید کند , یعنی امور واقع مثبت و مادی که اگر کسی با دقت و بطور منطقی مورد مطالعه و مشاهده قرار بدهد . حقیقت بر او روشن شود. وقتی که امور واقع جنبه عمومیت پیدا می کند مانند تشکیل و حرکت زمین ما باید این دلائل را قبول داشته باشیم و مخالفین این دلائل برای مخالفت خود بهای سنگینی می پردازند.

بنابراین بطور خلاصه می دانیم که مبحث کثرت زندگی ها چیزهای غیر قابل توضیح را توضیح می دهد , این مبحث بسیار تسلی بخش است و منطبق با بالاترین عدالت است و برای انسان نشانه سعادتی است که خداوند در رحمت خود به او عطا کرده است.

سخنان شخص مسیح در این ارتباط شکی باقی نمی گذارد . اینها چیزی است که در انجیل پزان مقدس در فصل سوم می گوید.

3- عیسی مسیح به نیکودم جواب داد: در واقع من به تو می گویم که اگر یک انسان دوباره متولد نشود نمی تواند سلطنت الهی را ببیند.

4-نیکودم به او گفت : وقتی انسانی پیر شد چگونه دوباره متولد می شود؟ آیا می تواند وارد شکم مادرش شود و یکبار دیگر متولد شود؟

5-عیسی مسیح جواب داد: در حقیقت من به تو می گویم که اگر یک انسان از آب و روح تولد نیابد به مقر خدایی راه نمی یابد چیزی که از گوشت آفریده می شود گوشت است و چیزی که از روح آفریده می شود روح است. پس آنچه که به تو گفتم دیگر تعجب نکن: باید که شما دوباره متولد شوید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


آیا پدر و مادر به فرزندان خود بخشی از نفس خود را منتقل می کنند یا فقط زندگی حیوانی خود را می دهند که به آن بعدا یک نفس جدید زندگی معنوی را اضافه می کند؟

فقط زندگی حیوانی را می دهند زیرا نفس قابل تجزیه نیست , یک پدر ابله می تواند بچه های دانا داشته باشد و برعکس.

چون ما زندگی های متعدد داشته ایم آیا خویشاوندی به ماوراء زندگی حاضر ما می رسد؟

طریق دیگری قابل تصور نیست , توالی وجودهای مادی بین ارواح ارتباطاتی برقرار می کند که به زندگی های قبلی شما بر می گردد , از آنجاست اغلب علت علاقه بین شما و برخی ارواحی که به نظر شما بیگانه می رسند.

در نظر بعضی اشخاص آموزه بازگشت , ظاهرا با قبول توسعه نسب به ماوراء زندگی حاضر , پیوندهای خانوادگی را خواهد گسست.

نسب را توسعه می دهد اما آنرا گسیخته نمی کند , نسب مبتنی بر عواطف قبلی است , روابطی که اعضای یک خانواده با به هم پیوند می دهد پایدارتر است . نسب وظائف برادری را افزایش می دهد زیرا در همسایگی شما یا بین خدمتکاران شما می تواند روحی یافت شود که با شما پیوند خونی داشته است.

نسب معذالک اهمیت خویشاوندی را کم می کند زیرا پدر انسان می تواند روحی باشد که به یک نژاد دیگری تغلق داشته باشد یا در وضعیت دیگری زندگی کرده باشد. درست است اما این اهمیت مبتنی بر غرور است , چیزی که اکثرا به اجداد خود افتخار می کنند فقط عنوان مقام و ثروت است . کسی که شرم دارد بگوید جد من یک کفاش باشرف بوده است افتخار می کند که فرزند یک شاهزاده هرزه باشد. به هر حال هرچه بگویند یا انجام بدهند مانع حقیقت نخواهد شد زیرا خداوند قوانین طبیعت را بر لاف زدن ها و میل اشخاص بنا نکرده است.

وقتی که بین ارواح یک خانواده خویشاوندی وجود نداشته است , آیا نباید نتیجه گرفت که کیش اجداد چیز مسخره ایست؟

مسلما نه زیرا انسان باید از اینکه متعلق به خانواده ای باشد که در آن ارواح پرورش یافته تجسد نموده اند افتخار کند . اگرچه ارواح از یکدیگر ناشی نمی شوند اما آنها برای کسانی که با آنها رابطه خویشاوندی داشته اند عواطف بیشتری نشان می دهند زیرا این ارواح درفلان خانواده بعلت علاقه یا بوسیله پیوند های قبلی جذب می شوند , اما بدانید که ارواح پدران شما به هیچ عنوان به کیش شخصیتی که برای آنها با غرور بوجود آورده اند افتخار نمی کنند. شما از شایستگی های آنان برخوردار نخواهید شد , مگر اینکه راه درستی را که آنها رفته اند پیروی کنید و در اینجاست که خاطرات شما نه فقط برای آنها جالب بلکه مفید نیز هست.

تشابه فیزیکی و اخلاقی

پدر و مادر اغلب به فرزندان خود شباهت فیزیکی خود را انتقال می دهند. آیا شباهت معنوی خود را هم انتقال می دهند؟

نه زیرا آنها نفس یا روح مختلفی دارند , جسم از جسم ناشی می شود اما روح از روح ناشی نمیشود . بین فرزندان نسلها چیزی جز همخونی وجود ندارد.

تشابه معنوی که گاهی بین پدر و مادر و فرزندان پیدا می شود از کجا می آید؟

آنها ارواح علاقمندی هستند که شبیه کسانی می شوند که به آنها علاقمند هستند.

آیا روح پدر و مادر بعد از تولد طفل اثری بر روی آن ندارد؟

چرا اثر بزرگی دارند همانطور که گفتیم ارواح باید یکدیگر را در پیشرفت کمک کنند. روح پدر و مادر رسالت دارند تا روح اطفال خود را با تعلیم و تربیت رو به اعتلاء ببرند , این برای روح پدر و مادر یک وظیفه است اگر شکست بخورد مجرم است.

چرا پدر و مادر خوب و با فضیلت بچه هایی را بوجود می آورند که دارای سرشت منحرف هستند؟ بعبارت دیگر چرا صفات خوب پدر و مادر از طریق علاقه یک روح خوب را جذب نمی کند تا وارد بدن کودک آنها بشود؟

یک روح بد می تواند خواستار پدر و مادر خوب باشد باین امید که پندهای آنان او را به راه درست هدایت کند و اغلب خداوند این درخواست را اجابت می کند.

آیا پدر و مادر می توانند با فکر و دعای خود یک روح خوب را بیش از یک روح بد به جسم فرزند خود جذب کنند؟

نه اما آنها می توانند روح کودک خود را بهتر کنند , این وظیفه آنهاست , فرزندان شرور آزمایش پدر و مادر هستند.

تشاب خصوصیاتی که بین دو برادر وجود دارد بخصوص دوقلوها از کجا ناشی می شود؟

ارواحی که به یکدیگر علاقه دارند از لحاظ احساسات بیکدیگر شبیه هستند و از اینکه با هم باشند خوشحالند.

بچه هایی که بدن های آنها بهم چسبیده است و برخی اندامهای مشترک دارند آیا دو روح یا بعبارتی دو نفس دارند؟

بله اما شباهت آنها غالبا بچشم شما بصورت واحد جلوه گر می شود.

وقتی ارواح دوقلوهایی که بهم علاقمندند تجسد می یابند تنفری که گاهی اوقات بین آنها ایجاد می شود از کجا می آید؟

اینکه دوقلوها دارای ارواح علاقمند با یکدیگر هستند یک قاعده نیست , ارواح بد می توانند با یکدیگر در زندگی مبارزه کنند.

درباره داستان بچه هایی که در شکم مادر با یکدیگر می جنگند چه فکر می کنید؟

یک چیز مجازیست برای اینکه بگویند تنفر آنها ریشه دار است آنرا به قبل از تولدشان می کشانند. به استعاره ها و مجازهای شاعرانه توجه نکنید.

خصوصیات متمایز هر ملتی از کجا می آید؟

ارواح همچنین دارای خانواده هایی هستند که به خاطر علاقه ای که بین آنهاست و بر طبق اعتلایشان پاک شده اند , دور هم جمع شده اند . خوب , یک ملت یک خانواده بزرگ است که ارواح علاقمند دور هم جمع میشوند . تمایلی که اعضاء این خانواده ها به اتحاد دارند منبع تشابهی است که در خصوصت متمایز هر ملتی وجود دارد . آیا فکر می کنید ارواح خوب و با فضیلت ملتی خشن و نا متمدن را انتخاب می کنند؟

نه ارواح به توده مردم علاقمند همانطور که به همه افراد علاقه دارند , آنجا ارواح در محیط خود هستند.

آیا بشر در وجودهای مجدید خود آثاری از خصوصیت اخلاقی وجودهای پیشین را حفظ می کند؟

بله می تواند ومجود داشته باشد اما به نحو بهتری انسان تغییر می کند . وضعیت اجتماعی می تواند همان نباشد , اگر ارباب تبدیل به برده شود سلیقه های او بکلی متفاوت خواهد شد و اگر آنرا شما بفهمید رنج خواهید برد. اگر روح در تجسدهای مختلف یکی باشد تظاهرات او در هر تمجسد ممکن است تشابهاتی داشته باشد اما با تغییراتی در عادت های جدید او دگرگون می شود تا اینکه یک کمال چشم گیر می تواند خصوصیت او را بکلی تغییر دهد زیرا اگر او خودخواه و بدجنس باشد می تواند با توبه فروتن و انسان شود.

آیا انسان در تجسد های مختلف خود آثاری از خصوصات فیزیکی وجودهای قبلی خود را حفظ می کند؟

بدن متلاشی شده و بدن جدید هیچ ارتباطی با بدن قدیم ندارد . معذالک روح بر بدن انعکاس دارد , مسلما بدن چیزی جز ماده نیست اما علیرغم این روح برطبق ظرفیتهای بدن شکل می گیرد و روح خصوصات معینی را بر روی آن باقی می گذارد , بخصوص در روی چهره و این واقعیت که گفتنه اند چشمها آیینه روح هستند یعنی اینکه چهره بویژه منعکس کننده روح است , زیرا شخصی که فوق العاده زشت باشد اگر دارای روحی خوب و خردمند و انسان باشد چیز خوش آیندی در چهره خود دارد در حالیکه چهره ای بسیار زیبایی هستند که هیچ علاقه ای را ایجاد نمی کنند و حتی گاهی اکراه هم ایجاد می کنند . شاید اینطور فکر می کنید که تنها بدنهای زیبا حامل ارواح کامل هستند در حالیکه هر روز انسان های خوبی را مشاهده می کنید که بدشکل هستند . آنچه که حال و هوای خانوادگی می نامند تشابه سلیقه ها و علائق است , بدون اینکه یک تشابه لفظی داشته باشد.

بدن که نفس را می پوشاند در یک تجسد جدید هیچ رابطه ضروری با بدنی که آنرا ترک کرده است ندارد زیرا می تواند بدن را از یک ریشه دیگری بگیرد بیهوده است که نتیجه گیری کنیم که در توالی وجودها همیشه شباهت وجود دارد این شباهت اتفاقی است . معذالک صفات روح اغلب اندامهایی را که برای تظاهر بکار می رود اصلاح می کند ولی صفات روی چهره اثر می گذارد و حتی در مجموع حالات یک نشان مشخص دارد بدین ترتیب است که در زیر متواضع ترین بدن انسان می تواند نشانه بزرگی و شرافت را ببینید درحالیکه زیر نقاب یک ارباب بزرگ گاهی اوقات حالت پستی و ننگ دیده می شود . بعضی از اشخاص بزرگ را بخود میگیرند . بنظر می رسد که این اشخاص با این عمل به اصل خود رجعت می کنند در حالیکه دیگران علیرغم تولد و تعلیم و تربیتشان در موقعیت های مختلف تغییر وضع می دهند. این وضعیت را چگونه می توان توضیح داد جز اینکه بگویی انعکاسی از روح است.

اندیشه های فطری

آیا روح متجسد هیچ آثاری از ادراکات و شناختهای زندگی قبلی خود دارد؟

برای روح خاطره مبهمی می ماند که به آن می گویند اندیشه های فطری.

آیا تئوری اندیشه های فطری یک چیز تخیلی نیست؟

نه شناختها و معرفت های اکتسابی در هر وجود از بین نمی رود , روح با جداشدن از ماده همیشه آنرا بخاطر می آورد . هنگام بازگشت برای یک مدتی بخشی از آنرا می تواند فراموش کند اما مکاشفه ایکه برایش باقی می ماند به پیشرفت او کمک می کند بدون آن باید همیشه از نو شروع کند . در هر وجود جدید روح نقطه حرکت خود را از جایی آغاز می کند که در وجود قبلی اش قرار گرفته بود.

آیا بدین ترتیب او بین دو وجود متوالی باید ارتباط بزرگی داشته باشد؟

نه اینقدر بزرگ که بتوانیم فکرش را بکنیم زیرا وضعیت ها کاملا متفاوت هستند و در این فاصله روح می تواند پیشرفت کند.

اصل نیروهای فوق العاده انسانها که بدون مطالعات قبلی دارای کشف شهود برخی از معرفت ها مانند زبان , حساب و غیره هستند چیست؟

خاطرات گذشته و پیشرفت قبلی نفس که از آنها آگاهی ندارد. می خوهی آنها از کجا بیایند؟ بدن عوض می شود اما روح عوض نمیشد اگر چه لباس عوض کند.

آیا با تغییر بدن برخی از نیروهای فکری از دست می روند , مثلا استعداد هنر از بین می رود؟

بله اگر این فکر آلوده شده باشد یا آنرا بد بکار برده باشد یک نیرو می تواند در یک زندگی در حالت خواب بسر ببرد زیرا روح می خواهد یک نیروی دیگری را مورد استفاده قرار بدهد که ارتباطی با آن نیرو ندارد بنابراین آن نیرو به حالت پنهان باقی می ماند تا بعدا ظاهر شود.

آیا انسان احساس غریزی که نسبت به وجود خدا و زندگی آینده دارد نتیجه یادآوری قبلی است حتی در حالت توحش؟

این خاطره ایست که روح قبل از تجسد داشته است اما غرور اغلب این احساس را خاموش می کند.

آیا اعتقاد به علوم روحی مربوط به این خاطرات گذشته است که انسان نزد همه ملل پیدا می کند؟

این دکترین هم قدیم است و هم جدید و بهمین خاطر است که در همه جا یافت می شود و این دلیلی واقعی است . روح متجسد خاطره حالت غیر متمجسد بودن خود را بخاطر می آورد و آگاهی غریزی از جهان نامرئی دارد اما اغلب آنرا با پیش داوری و نادانی به خرافات می آلاید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


مطالب قبلي


منوی وبلاگ

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشیو مطالب
نویسندگان

آرشيو مطالب

اسفند 1387
دی 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

لینک دوستان

ghostsworld
spiritstudy
ghostsecret
انجمن های تماس با ارواح
ارواح
علوم غریبه ماوراءالطبیعه
ارتباط با ارواح
ارواح

آرشيو موضوعي

 

در این وبلاگ سعی بر این خواهد بود که بینندگان را با بعد غیر مادی انسان(روح) و زندگی پس از مرگ ,تماس با ارواح وقدرت های ناشناخته انسان و تمرینات روحی برای تقویت روح و روان آشنا کنیم

Copy Right © 2007 arvah All Rights Reserved.

مرجع سایت های متافیزیک

مرجع سایت های ماوراءالطبیعه

ماوراءالطبیعه

arvah.blogfa.com