تبليغاتX
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org

آرشیو وبلاگ ایمیل مدیر صفحه نخست
پیغام مدیر

به وبلاگ ما خوش آمدید .
امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد.
در ضمن نظر یادتون نره

آمار و اطلاعات بازدیدکننده

تعداد بازديدها:

جست و جو در این وبلاگ



پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوند ها

تبلیغات

برای ورود به انجمن تماس با ارواح از آدرس زیر وارد شوید.

ماوراءالطبیعه

وبلاگ تماس با ارواح به آدرس زیر منتقل شد , برای خواندن مطالب جدید از آدرس زیر وارد شوید.

متافیزیک


جهان های روحی ( قسمت سوم )

در زمینه شناخت کامل عوالم روحی , در مرحله نخست باید به این نکته مهم توجه داشته باشیم که , جهان های روحی از چه عناصری تشکیل یافته و در کجای این کهکشان لایتناهی قرار دارند . پس از درک این واقعیت , به جزئیات جهان های مختلف آن بپردازیم و از طرز زندگی ارواح در آن جهان های روحی و طبقات مختلف آن طبق اظهارات ارواح آگاهی یابیم.

عوالم روحی یکی دیگر از عجایب خلقت خداوندی است . کلیه عناصر . مواد و کراتی که به صورت مرئی یا نامرئی در کائنات وجود دارند , همگی از یک نیروی حیاتی مشترک برخوردارند . این نیروخای عالم حیات و کائنات , توسط امواجی اداره می شوند که هر یک از این امواج دارای دامنه , طول , و سرعت بخصوصی مربوط به همان ماده یا جسم می باشد و این موجودات یا عناصر , هر کدام به نسبتی که از نیروی چنین امواجی برخوردار هستند و در خود ذخیره می کنند و بازتاب آنها را نیز انعکاس می دهند , می توانند به حیات خود ادامه دهند . امواجی که در اطراف کره زمیین وجود دارند و عوالم مختلفی را تا رسیدن به این کره سیر می کنند , نیروی حیاتی هر شیئی را در خود دارند . این امواج از مرکز حیات اصلی و عقلی , بر تمام عوالم وارد و پخش می شوند و هستی را در هر یک از عوالم حیان ( مادی و روحی ) اداره می نمایند.

انتقال یک روح به عالمی بالاتر فقط در اثر تبدیل شدن کلیه قدرت های روحی به امواجی با دامنه هایی وسیع تر و سرعتی بالاتر نسبت به حالت های قبلی امکان پذیر می باشد . اگر روحی بخواهد به عوالم پائین تر روحی یا کره زمین که امواجی با دامنه کوتاهتر و سرعتی کمتر از جهان سوم دارند انتقال یابد , بر طبق قوانین روحی , می تواند به سهولت چنین انتقال یا حرکتی را انجام دهد . زیرا این روح در عالم خود به امواجی دست یافته که کلیه مشخصه های موجی کم دامنه را گذرانده و قدرت کلیه امواج جهان های پائین تر از امواج روحی خود را , در بر دارد و چون او دارای قدرت برتر است , لذا می تواند نیروهای سنگین را به خوبی تحمل نماید . این تغییر و تطابق , از طریق عقل و انرژی عقلانی صورت می پذیرد.

عده ای از ارواح گاهی طی شرایطی می توانند به برخی از طبقات بالاتر از جهانی که در آن زندگی می کنند حرکت نمایند و از آن طبقات دیدن نمایند , ولی قدرت ماندن دائمی در آن طبقات یا جهان های بالاتر را ندارند . چون هر یک از جهان های روحی یا طبقات مختلف آنها , یعنی عوالم روحی , از اثیر عالم تشکیل یافته اند , که طول موج و سرعت این امواج اثیری در هر جهان یا طبقه دیگر تفاوت دارد.

ارواح در هر جهانی از عالم اثیر , به نسبت تکامل های روحی و فضایل مکتسبه , هر کدام به عالم روحی خاصی کشانده می شوند . ارواحی که از نظر رفتار و کردار در زمان زندگی دارای امتیازات منفی هستند , به علت ثقل بیشتر امواج اثیری , در عالم روحی پائین تری باقی می مانند و ارواحی که تکامل یافته تر می باشند , به قسمت های بالاتر عوالم روحی منتقل می گردند.

هر یک از جهان های روحی با اختلاف فاصله فراوانی نسبت به یکدیگر در عالم هستی قرار گرفته اند و از نظر ارواح , دارای اسم بخصوصی نیز می باشند . جهان های روحی به ترتیب و نسبت فاصله به کره خاکی , بشرح زیرند .

1 - جهان اول روحی : ارواحی به آنجا می روند که دارای طول موج های بسیار کوتاه و کم سرعت هستند و تکاثف نسبی جسم اثیری آنها بیشتر و سنگین تر از دیگر ارواح است . این ارواح در نزدیکترین شرایط , نسبت به ماده قرار دارند و در اکثر آنها تکامل عقلی چندانی وجود ندارد و این تکامل در آنها بسیار کند صورت می گیرد . ارواح این جهان , وقتی بر عقل خود مسلط شدند , نمی توانند چیزی را در اطراف خود ببینند و درک کنند که در آنجا قرار دارند یا زندگانی می کنند , زیرا در آنجا تاریکی مطلق حاکم است . علاوه بر آن سرما و گرمای بسیار سخت و امواج سوزان و غیر قابل تحملی نیز در اطراف آنها وجود دارد و هر قدر زمان اقامت آنها بیشتر شود , شدت و قدرت این امواج هم به همان نسبت افزایش می یابند. برای ارواح این جهان رزق و روزی چندانی از طرف خداوند یکتا منظور نشده است . پس از مدتی که در این جهان به عقل زمان زندگی زمینی خود دست یافتند , خاطرات اعمال و رفتار بد گذشته خود را به یاد می آورند و تمام اعمال بد و گناهان و رفتارهای ناشایست گذشته , مانند پرده سینمائی در ذهن آنها متجلی می شوند و آنها خلاف و اشتباه اعمال گذشته خود را درک می کنند. پس از این که متوجه خطاهای گذشته خود شدند و احساس ندامت و پشیمانی گریبانشان را گرفت و احساس نمودند که نیاز به تزکیه خود دارند , در این موقع روزی مختصری که بسیار ناگوار است از طرف خداوند یکتا برای آنها مقرر می گردد.

هر روح حاضر در جهان اول آنقدر ذجر و تنبیه را تحمل خواهد نمود تا به آن میزانی از شناخت و درک که از طرف خداوند مقرر شده برسد . در زمان تحمل عقوبت , تقاضای بخشش از درگاه الهی پذیرفته نخواهد شد . پس از پایان مدت عقوبت , و مسلط شدن روح بر حالت عقلی و تقاضای بخشش کردن از درگاه خداوند , ارواح راهنما به کمک آنها می آیند و قوانین روحی و جزا و سزا را به آنها گوشزد می کنند و این ارواح را آماده برگشت , جهت تکامل مجدد خواهند نمود. ارواحی که از عقوبت خلاصی می یابند , چنانچه بنا به خواست خلقت می بایست مدتی را در همان جهان بگذرانند , به لباس قهوه ای تیره , که مخصوص این جهان است ملبس می گردند . و آنهایی که دارای گناهان کمتری بوده اند , به جهان دوم روحی انتقال داده می شوند . این ارواح تا مدت های لازم با همان لباس مخصوص جهان اول , در جهان دوم باقی خواهند ماند . این ارواح نمی توانند در رنگ لباس خود تغییری بدهند یا به جهان های دیگر حرکت کنند . چون دارای عقل روحی کاملی نشده اند تا در اثر تاثیر عقل بر ماده , مایحتاج ضروری خویش را بدست آورند.

2 - جهان دوم روحی : در این جهان ارواح از سرگردانی و عقوبت و زجرهای فراوان الهی تقریبا رهایی یافته و به آرامش بسیار کم و جزئی دست می یابند . محیط این جهان مثل جهان اول تاریک نیست و قدری روشن تر است و اشیلء و اجسام قابل تشخیص و لمس می باشند . در این جهان به ارواح روزی بیشتری تعلق می گیرد , ولی به قدر نیاز و کفایت نیست . آنها مجاز به حرکت وسفر , به هیچیک از عوالم روحی و یا حتی کره زمین نیستند , مگر این عمل با اجازه خالق و نیرو های روحی صورت گیرد . این جهان نیز نوعی دیگر زجر و عقوبت ارواح گناهکار است و ارواحی که گناهان کمتری نسبت به جهان یکم روحی دارند , در این جهان حضور می یابند و تنها اختلاف آن در این است که , نوع سختی های جهان دوم , از جهان اول کمتر است . ارواح در جهان دوم نیز لباس های مخصوصی دارند و تمام ارواح جهان دوم , لباس اثیری , به رنگ فیلی پر رنگ استفاده می کنند ( غیر از آنها که از جهان اول آمده اند ) و هر چه به عقل و تکامل بیشتری دست یابند , رنگ لباس آنها روشنتر می شود.

ارواح جهان اول و دوم از ابراز عشق و محبت در آن جهان ها محرومند , زیرا برخی از احساسات آنها در اثر زجرهای الهی , گرفته می شود . ارواحی که به طبقه دوم جهان دوم ( جهان دوم دارای دو طبقه می باشد ) انتقال می یابند , از مزایای بیشتری برخوردارند و لطف و مرحمت الهی , تا اندازه ای نصیب آنها می گردد.

ارواحی که آمادگی انتقال به جهان سوم روحی را پیدا کرده اند , مدت ها در طبقه دوم جهان دوم باقی می مانند تا پس از کسب شناخت های لازم به جهان سوم انتقال یابند . طبقه اول جهان دوم , حد فاصلی است بین جهنم و طبقه دوم جهان دوم روحی , و طبقه دوم حد فاصلی است بین جهان دوم و بهشت . لذا , ارواح طبقه دوم عذاب و سختی کمتری نسبت به طبقه اول دارند . معدودی از ارواح طبقه دوم به جهان سوم انتقال می یابند و بقیه از سوی قدرت های کائنات برای ترکیب مجدد با ماده به یکی از کرات خاکی اعزام می گردند.

3 - جهان سوم روحی یا بهشت : بیشتر اطلاعات افراد بشر از این جهان است . و این جهان از نه طبقه جدا از هم تشکیل شده که ارواح بنا به اعمال و رفتارشان , به یکی از این طبقات انتقال می یابند . توقف ارواح در این جهان روحی بسیار زیادتر از سایر عوالم روحی است . با مطالعه دقیق کتب آسمانی هر کس می تواند اطلاعات مکفی از بهشت بدست آورد , ضمن اینکه در مورد جهان سوم روحی در مبحث جداگانه دیگر به طور مفصل بحث خواهد شد.

4 - جهان چهارم روحی : ارواحی به این جهان می روند که هر گونه بدی و ماده گرائی در وجودشان از بین رفته است و در اصل حواس مادی خود را از دست داده و حواس جدیدتری برایشان جایگزین می گردد , زیرا از جهان چهارم به بعد , تکامل عقل و روح شکل جدیدتری را به خود می گیرد و از قوانین قبلی که ماده در آن نقش داشته , خبری نیست . از این جهان جهان به بالا , ارواح به هیچ عنوان از قدرت ادراک و حواس گذشته خود استفاده نخواهند کرد و تنها نیروی تصمیم گیرنده , عقل کامل و رشد یافته روحی آنها است که منحصرا به حقایق حیات می اندیشد , نه به پدیده های ظاهری و مادی حیات . از این جهان به بعد , نحوه تکامل روحی تغییر می کند و نوعی تبدیل پیش می آید و از تلاش های گذشته روحی و محشور شدن با ماده خبری نیست . از این جهان به بالا , ارواح سنگینی های مربوط به خاطرات زمان های گذشته و عوالم پائین تر را با استفاده از نیروی تجارب عقلی , از خود دور می کنند . ارواح از جهان چهارم به بالا دارای پوشش و لباس اثیری متحدالشکل هستند و بر خلاف جهان سوم که جهان الوان است و در ان رنگ های مختلفی وجود دارد , از لباس اثیری ای به رنگ فیلی بسیار روشن استفاده می کنند . ارواح در این جهان از جسم اثیری برخوردارند و در شرایط بخصوصی احتمال تجسد یافتن در همان جهان برای آنها وجود دارد و از این جهان به بعد است که تن پوش بتدریج تغییر فرکانس می دهد و با امواج روحی برابر می شود و این عنصر که سالها در خدمت روح بوده , در این جهان پاداش خود را می گیرد و آماده جذب به جهان هفتم روحی می گردد.

5 - جهان پنجم روحی : قدرت موجی ارواح در این جهان بیشتر می شود . از این جهان به بعد قالب اثیری قدیمی , امواج قبلب خود را از به ترتیب از دست می دهد و به شکل اثیر جدید تری تبدیل می شود که وجود اثیری جدید آنها تبدیل شدن به نور و قدرت است . از این پس دیگر تغییر شکل آنها به صورت مادی امکان پذیر نخواهد بود . تماس روح شناسان با ارواح جهان چهارم به بالا بسیار بندرت ممکن است برقرار شود , مگر به امر خالق متعال و این تماس ها هم فقط از طریق امواج عقلی است و هیچگونه حالت تجسدی در انها دیده نخواهد شد. پوشش یا لباس اثیری ارواح در جهان پنجم به رنگ زرد مایل به سفیذ است.

6 - جهان ششم روحی : ارواح در این جهان از حالت های موجی , به صورت قدرت های نوری تبدیل می شوند و تمام حرکات و نقل و انتقالات آنها به وسیله امواج نوری صورت خواهد گرفت . در این جهان , همه ارواح که به صورت نور در امده اند , به یک شکل و مشابه همدیگر دیده می شوند و کلیه تعلقات مادی , مثل شکل , قیافه , وزن , قد و ... را از خود دور کرده و کلا تبدیل به قدرت های عقلی و انرژی و نور گردیده اند . رنگ و پوشش اثیری آنها به صورت نور زرد در می آید.

7- جهان هفتم روحی : تمام ارواحی که تبدیل به عقل مطلق و نور و انرژی کامل شده بودند , با تمام قدرت وجودی , خود را به عقل کل یا روح اعظم کائنات نزدیک می نمایند و بتدریج ذره ای از وجود ذات اصلی خلقت می گردند . در این جهان است که ارواح حیات ابدی دست یافته اند .

در شکل دایره خلقت , عوالم روحی , زمین در مرکز دوایر آن قرار گرفته و با عوالم روحی هیچ فاصله ای ندارد و تقریبا مماس با یکدیگر هستند . البته اگر بشر های ساکنین سایر کرات هم از ارواح بخواهند که شکل عوالم روحی را برایشان رسم کنند , کره محل زندگی آنها نیز در مرکز این دوایر قرار خواهند داد . علت آن این است که شناخت های بشر در هر کره ای نسبت به وسعت کائنات هیچ است . هر یک از این جهان های روحی دارای ترکیبات و ساخت عنصری و اثیری و موجی جداگانه ای نسبت به یکدیگر هستند . در حالی که هیچگونه مرزی نسبت به هم ندارند . یعنی حد آنها را ارتعاشات موجی که دارای قدرت و سرعت و مشخصات جداگانه ای هستند تشکیل می دهند . ارواحی که در سطحی پائین تر قرار دارند , به علت این که امواج طبقه بالاتر با فرکانس روحی که در طبقه پائین تر مستقر است , تجانس ندارد , لذا ارواح در مقابل آن امواج , تاب مقاومت نمی آورند . امواج موجود در هر یک از این جهان های روحی برابر و متناسب با امواج موجود قدرت های ارواحی است که در ان عالم زندگی می کنند.



ادامه مطلب


همانطوری که قبلا هم گفته شد حیوانات توانایی مشاهده ارواح را دارند



ادامه مطلب


2- جهان دوم اثیری یا روحی : در این طبقه از جهان روحی , ارواحی که زندگی می کنند , سنگینی گناه آنها کمتر از ارواح جهان اول است فرضا , اگر افرادی که مرتکب قتل عمد شده اند در جهان اول هستند , در جهان دوم ارواحی وجود دارند که , به دلیلی کمک به انجام آن قتل کرده اند

3 - جهان سوم اثیری یا بهشت : این جهان اختلاف چندانی با حالت و زندگانی نسل بشر در روی کره زمین ندارد و کلیه امکانات و وسایلی که بر روی کره زمین برای افراد زنده فراهم است , در آنجا نیز وجود دارد . این جهان را جهان الوان نیز می نامند چون انتخاب رنگ برای ارواح آزاد است و ارواح به نسبت عقل خود می توانند از هر رنگی که بخواهند استفاده نمایند. ارواحی که عمل آنان در زمان حیات مادی گذشته , تمامی مثبت است می توانند به این جهان برسند , ارواح در وهله نخست ورود به بهشت , تصور نمی کنند که مرده اند , چون کلیه شرایط محیطی با حیات مادی گذشته آنان برابر است و تمامی ادراک و حواس خود را در این مرحله از حیات روحی حفظ می کنند.

بهشت یا جهان سوم روحی یا پردیس یا جنات (جمع جنت ) از نه طبقه عمده تشکیل شده است که ارواح پس از جدایی از جسم مادی , بنا به درجه تکامل و تعالی و اعمال خود , در یکی از این طبقات قرار می گیرند . ارواحی که از عوالم روحی با زمینی ها تماس برقرار می کنند , اکثرا از طبقات مختلف این جهان هستند و گاه هم استثنائا ممکن روحی از جهان یکم یا دوم با افراد زمینی به دلایل خاصی تماس بگیرد که آن هم با اجازه مقامات روحی و خداوند متعال می باشد که این تماس ها به منظورهای خاصی , مانند فهماندن وضعیت خود به زنده ها و عبرت آنها یا موارد دیگر , با افراد زمینی می باشد.

ارواحی که به جهان چهارم و بالاتر روحی انتقال می یابند , بندرت ممکن است که بعدها به عوالم ماده باز گردند . ارواحی که با زمینی ها تماس می گیرند , زمانی پاسخ آنها مورد قبول روح شناسان است که اولا آن ارواح از طبقه پنجم جهان سوم روحی به بالا باشند . ثانیا در زمان حیات زمینی و مادی , از معتقدان علوم روحی و روح شناس بوده باشند . ارواح نا آگاه که حول و حوش زمین هستند و به نام برزخی خوانده می شوند , چون هنوز وارد جهان های روحی نشده و از آن قسمت ها اطلاع چندانی ندارند , بدیهی است که اطلاعات صحیحی از جهان های روحی نیز بما نخواهند داد . اگر روحی در تماس با زمینی ها اظهار نمود که از جهان چهارم یا پنجم یا به بالاتر است , باید بلادرنگ دانست که گفته هایش نمی تواند صحیح و معتبر باشد و این روح از ارواح مزاح و برزخی و ناآگاه است که هنوز وضعیت او در جهان های روحی معین نیست و حتی تاکنون به جهان های روحی انتقال نیافته است.

در جهان های روحی , جهت ارواح نیز نوعی مرگ وجود دارد که ارواح مترقی مرگ های روحی را چنین تعریف کرده اند : زمانی که روحی باید از جهان پائین تر روحی به طبقات جهان های بالاتر انتقال بیابد , مدت کوتاهی در حالت بی خبری واقع می شود و پس از این مدت , خود را در محیط جدیدی می یابد . روح انتقال یافته در این حالت احساس سبکی و کم وزنی بیشتری نسبت به قبل در خود می کند و از طرفی , قدرت خود را بیشتر و افزون تر از گذشته می یابد و پس از مدتی ماندن در محیط جدید و مانوس شدن با آن , شروع به زندگی تازه در شرایط محیط جدید را می کند . این فرایند تا رسیدن به جهان هفتم به همین صورت تکرار می گردد و در جهان هفتم به همین صورت تکرار می گردد و در جهان هفتم دیگر تغییری نمی کند , زیرا به زندگی ابدی خود دست یافته است.

در جهان سوم تمام ارواح تحت نظارت نیرو و قدرت های مثبت الهی , به نسبت اعمال و کردار و عقل , طبقه بندی می شوند . هر گروهی از ارواح که در یک طبقه خاص قرار می گیرند دارای ارتعاشات و قدرت های تقریبا مساوی ای می باشند که از طبقات پائین تر از خود بیشتر از خود بیشتر و از طبقات بالاتر کمتر است . ارواحی که قصد عزیمت به طبقات بالاتر از طبقه روحی خود را دارند , پس از کسب مجوز از قدرتهای روحی و تغییر موقت ارتعاشات , اجازه می یابند تا برای مدت کوتاهی از طبقات مافوق دیدن کنند و سپس به محل اولیه خود باز گردند ؛ البته این ارواح قادر نخواهند بود مدت مدیدی در طبقات بالاتر بمانند , زیرا ارتعاشات آن طبقات , با ماهیت و طبیعت موجی آنها سازگاری و تجانس ندارد و در صورت توقف بیش از حد تحمل خود را از دست می دهند.

جهان سوم در بین سایر جهان ها , تنها جهانی است که شباهت زیادی به کره زمین دارد و از نظر شکل ظاهری , محیط اجتماعی , عوارض طبیعی و معاشرتها و غیره شبیه این کره و زندگی ماده است و اختلاف عمده ای که ارواح در این جهان احساس می نمایند , سبک تر شدن و حرکت سریع آنها به علت از دست دادن جسم فیزیکی و حرکت با جسم اثیری است.

درک زمان و مکان در عوالم روحی به نسبت شناخت افراد کره زمین کاملا تغییر می یابد و مفهوم زمان آنقدر بی اهمیت و ناچیز می شود که وجود آن تقریبا احساس نمی گردد . چون حرکت روح و جسم اثیری در عالم روحی , بسیار سریع می شود. لذا بُعد مکانی نیز مفهوم خود را به آن صورتی که در زمین دارد , از دست می دهد. چون یک روح قادر می گردد به محض اراده کردن جهت انتقال به محلی , خود را از نقطه دلخواه که فاصله بسیار زیادی با نقطه مقصد دارد , به آنجا برساند.

روح پس از این که در جهان های روحی بر نیروی عقلی خویش مسلط شد , قدرت های تن پوش و روح را بطور کامل می فهمد و بسیاری از ناشناخته ها را که قبلا راز خلقت می پنداشته , در می یابد . از آن زمان متوجه می شود که تن پوش و روح , در زمان حیات زمینی همیشه با او بوده و خدمات ذیقیمتی هم به تکامل او کرده اند , ولی وی متوجه قدرت آنها نبوده است . مثلا نمی دانسته است که این جسم مادی که بیشتر گرفتاری ها و زحمت ها را در زمان حیات مادی برای او محیا می کرد و او در تمام اوقات در صدد فراهم کردن آسایش و راحتی برای آن بوده , اکنون ( پس از مرگ ) هیچ ارزشی ندارد و آن جسم نیز در گذشته دائما تحت مراقبت تن پوش و روح بوده است . اعمال تمام سیستم های عصبی , سیستم گردش خون , سیستم گوارشی , سیسنم دفع , عضلات , استخوان ها , تنظیم غدد مترشحه , تنظیم های تعادل بدن و ... و همچنین فراهم کردن انرژی حیاتی و دادن آن به قسمت های مختلف بدن , از کارهایی بوده که توسط روح و تن پوش صورت می گرفته و شخص در زمان حیات به حساب و قدرت جسم مادی می آورده است.

جهان سوم روحی از سه بخش کلی تشکیل یافته است که از طبقه اول تا چهارم را بخش اول و پنجم تا هشتم را بخش دوم و طبقه نهم را بخش سوم بهشت می نامند و ارواحی که در بخش اول زندگی می کنند , هر یک برای ارتقاء به بخش های بالاتر , وظایف خاصی را از سوی قدرت های الهی می بایست انجام دهند تا پس از کسب امتیازات لازم , بتوانند خود را به بخش دوم برسانند و اکثر وظایفی که ارواح برای کسب امتیاز انجام می دهند , نگهبانی از افراد زنده است و چنانچه موفق به انجام وظیفه کامل , در مدت معینی نشوند , از سوی همن نیروهای الهی , جهت ادامه تکامل , مجددا با ماده ترکیب می شوند . ارواحی که در بخش دوم قرار دارند , کمتر جهت انجام وظایف فوق به کرات مادی فرستاده می شوند و اکثرا در همان جا به مشاغل و وظایفی گمارده می شوند . و چنانچه آنها هم در زمان مشخص و معینی نتوانند وظایف محوله خود را از سوی قدرت های روحی به نحو احسن انجام دهند , می بایست جهت ادامه تکامل بار دیگر با ماده ترکیب گردند , ولی ارواحی که به بخش سوم یا طبقه نهم بهشت انتقال می یابند , از تمام مراحل تبدیل و تکامل مادی گذشته اند و در این قسمت فقط تغییر فرکانس می دهند که وارد جهان چهارم روحی گردند.

4 - جهان چهارم روحی : از این جهان روحی به بعد , حالت زندگی ارواح تغییراتی کلی می یابد و آن بدین نحو است که عقل در زندگی روحی دخالت مستقیم بیشتری دارد و در آنجا فقط از حواس موجود استفاده نمی شود و ارواح از این پس در جهت ترقی و تعالی خواهند بود و برای تکامل روحی نیازی به همزیستی با ماده نخواهد داشت و در اصل می توان گفت که ارواح از جهان چهارم روحی به بعد , در حال تبدیل هستند , یعنی روح و تن پوش , بتدریج ثقل های خود را از دست می دهند و امواج خود را آماده رسیدن به جهان هفتم می کنند.

تن پوش که تا این موقع همراه روح بوده است , تغییر امواج می دهد و به امواج روحی تبدیل می شود و هرچه به جهان های بالاتر انتقال یابد , خلوص آن نیز نسبت به امواج موجود در روح افزایش خواهد یافت تا اینکه در جهان های بالاتر بتواند همراه روح , وارد جهان هفتم گردد.

5- جهان پنجم اثیری : در این جهان ارواح به تکامل و تبدیل امواج بیشتری رسیده و تسلط بیشتری نیز بر عقل خواهند داشت و کلیه سنگینی مادی باقیمانده را که مربوط به حیات مادی آنان است از خود دور ساخته اند . ارواح در این جهان , تقریبا به نور تبدیل می شوند و از قید زمان و مکان کاملا خارج می شئند و تغییر حالت جدیدی در آنان به وجود می آید.

6 - جهان ششم روحی یا نوری : در این جهان اواح به صورت نور و انرژی کامل تبدیل می گردند و کلیه ارواح خود را بصورت نور مشاهده می کنند و به سادگی قادرند با قوه ادراکه و طرز تفکر خود تمام حیات های مادی و روحی را به شکل زمان حال درک کنند و در این جهان ارواح خود را آماده انتقال و جذب به جهان هفتم می کنند.

7- جهان هفتم اثیری یا جهان عقل کل : در این جهان ارواح با عقل و آگاهی و روح تکامل یافته و شکلی نورانی و پر از انرژی , به سوی عقل کل یا روح بزرگ می روند و به آن می پیوندند و جزئی از وجود آن می شوند . پس از به وجود آمدن این حالت است که ارواح به زندگی جاودانه دست خواهند یافت.

هر یک از جهان های روحی که بیان شد , دارای ترکیبات خاصی است که این نرکیبات باعث می شوند تا هر جهان روحی نسبت به دیگری دارای اختلاف باشد و این اختلافات را در اصل امواج به وجود می آورند و هر یک از این موجها , نسبت به محل و وسعت و شکل ,با یکدیگر تفاوت کامل دارند.

خداوند متعال برای زندگانی پس از مرگ نسل بشر , محل های بخصوصی را در نظر گرفته که هر کس به تناسب اعمال و لیاقت خود به آن محل ها انتقال می یابد . این مراکز و محل های مختلف را عوالم روحی می نامند . یک روح , پس از مرگ زمینی , وارد عوالم روحی می شود . عوالم روحی شامل جهان های هفتگانه روحی , طبقات آن جهان ها و عالم برزخ که خود نیز دارای طبقات مختلفی است می باشد و کلیه ارواح مترقی که به ملکات و فاضله و تکامل روحی بالاتری دست یافته اند , به عوالم بالاتر روحی انتقال می یابند.

 



ادامه مطلب



امروز یکی از بینندگان وبلاگ به من خبر داد که این وبلاگ توسط روزنامه شرق معرفی شده

برای مشاهده آرشیو روزنامه شرق می توانید

اینجا کلیک کنید



ادامه مطلب


 برای اینکه بخواهیم جهانهای روحی را بشناسیم , در مرحله نخست اشاره ای به حالت کوچکترین ذره اتم می نمائیم و پس از آن به بیان چگونگی جهانهای روحی می پردازیم.

در هر اتم به جز شبکه هایی از مسیر حرکت الکترون و پروتون و نوترون ها , ذرات دیگری هم وجود دارند ولی مابقی فضای اتم را خلا فراگرفته است . فاصله بین الکترون ها و پروتون های یک اتم به نسبت حجمشان برابر است با فاصله تقریبی میان زمین و ستارگان . از نظر ظاهری , داخل این شبکه های اتم را خلا پر کرده , ولی در اصل خلائی در آنجا وجود ندارد بلکه تمام آن فواصل از عناصر اثیری پر شده اند و در حقیقت این عنصر اثیری است که عقل آن باعث ادامه نیروی چرخش و گردش الکترون ها و پروتون ها و نترون ها در هر ذره ای از عالم هستی می شوند . یعنی اگر کره زمین را نسبت به کائنات یک اتم بدانیم , عالم اثیری که همان عالم روحی است تمام فضای های خالی آن را در بر گرفته است. عالم روحی بطور کلی , خلقت جهانهای خاکی را در بر دارد و ارواح فراوانی در این عالم مانند ارواح نگهبان , مرشد , ارواح نگهبان , مرشد , ارواح ناظر و ارواح سرگردان و برزخی و غیره حضور دارند.

برخی از ارواح که تازه از جسم خود جدا شده و تا مدت ها قادر به ترک آن نمی باشند و ارواح دیگر که بطور دائم در اطراف کره خاکی در حال رفت و آمد می باشند . گروهی از ارواح هستند که , همیشه در این جهان حضور دارند و با مردم خاکی زندگانی مشترکی دارند , ولی متاسفانه بشر از شناخت وجود آنان عاجز و غافل است . موجوداتی که در عوالم خاکی و روحی زندگانی می کنند , هر یک بر حسب ارتعاشات مواد موجود در آن جهان که متناسب با تکامل آنان می باشد ,قادر به درک حقایق عالم مخصوص به خود بوده و تنها از آن عالم آگاهی کامل دارند و از درک و شناخت عالم دیگر و یا بالاتر از خود عاجز هستند. چون برابر قوانین حیات هستی , زندگی نسل بشر در هر دو عالم (جسمانی و روحی ) عبارت از درک درجات مختلفی از ارتعاشاتی است که هر یک از عناصر , تنها توان دریافت اندازه معیت و مشخصی از آن را دارا می باشند , زیرا رفتن به جهان های بالاتر , نیازمند پذیرفتن امواجی با دامنه های وسیع تر و سرعتی بیشتر است , ولی اگر ارواح بخواهند به عالم خاکی یا جهانهای فیزیکی گذشته خود برگردند , نیاز به استفاده از امواجی با دامنه ای ضعیف تر و سرعتی کمتر دارند تا بتوانند خود را به جهانهای مادی برسانند .انتخاب امواج پائین تر با فرکانس و سرعتی کمتر , در اختیار عقل ارواح می باشد . یعنی ارواح بنا به خواست خود و با استفاده از نیروی عقلی , تنها می توانند امواج پائین تری را در جهان های مادی انتخاب نمایند . چون انتخاب امواج بالاتر , مربوط به تکامل روحی و رشد عقلی آنان است.

در واقع برخی از ارواح که در طبقه سوم جهان سوم روحی زندگی می کنند , طی شرایط خاصی , می توانند تا طبقات نهم جهان سوم رفت و آمد کنند و هرگز قادر نیستند از امواج جهان چهارم روحی استفاده نمایند و خود را به جهانهای بالاتر روحی برسانند.

علم روحی جدید معتقد است , عنصر اثیری ای که در حیات روحی , کلیه خلاء های جهان را پر کرده و در تمام نقاط آن وجود دارد , باید تمام کائنات را در بر گرفته و آن را پوشانیده باشد. یعنی این عنصر اثیری , در سطح زمین و بالاتر از این سطح , تا ارتفاع نا محدودی قرار گرفته است و کلیه عناصری را که تشکیل دهنده حیات , در خلقت می باشند , احاطه کرده است . این مواد اثیری به دلیل دارا بودن ارتعاشات سریع , از حد علم و درک و فهم بشر خارج است . علم فیزیک تجربی می گوید , هر ماده دارای طول موج و ارتعاشات مربوط به خود می باشد و قوه بینایی بشر می تواند تنها طول موج هایی را که بین چهار تا هشت میکرون قرار دارند ببیند و یا با بینایی مادی بدن انسان , نمی توان موجهایی را که از رنگ بنفش بالاتر و از رنگ قرمز پائین تر هستند را درک کرد.

مواردی در عالم وجود دارند که آنها هم برای بشر قابل لمس و درک و دیدن نیستند و مواد اثیری جهان آفرینش از همین دسته می باشند و با توجه به مطالب فوق , باید این حقیقت را باور داشت که تمام خلاء های موجود در کائنات , از ماده اثیری پر شده و جهان خاکی نیز در داخل این عالم اثیری قرار دارد . پس می توان گفت که عالم روحی در عالمی وجود دارد که بشر هم در آن عالم زندگی می کند. بهتر است بگوئیم , عالم ارواح هرگز از عالم مادی که بشر در آن حیات مادی خود را می گذراند , جدا نیست و تقریبا زندگانی مشترک و همزیستی دائم با ارواح دارد.

کل جهان ارواح از هر سمت بر جهان , بر جهان خاکی ما تسلط دارد و آن را در بر می گیرد بدون آنکه هیچیک از افراد بشر بتواند امواج تولید شده و یا حرکت ارواح را به سادگی ببیند یا درک بکنند

جهان های مختلفی که در خلقت وجود دارند و ماده اثیری آنها را در بر گرفته , عبارت است از:

1 - جهان اول اثیری : عالم برزخ , کره مادی و هر کره دیگری که در خلقت , حیات مادی در آنها وجود دارد را در بر می گیرد و ارواحی که ماده پرست هستند و یا گناه فراوانی دارند , مدتها در این قسمت زندگی می کنند و دائما در زجر و ناراحتی بسر می برند . چون مدتها شاهد از بین رفتن دلبستگی های مادی زمان حیات خود می باشند و هیچگونه عمل یا عکس العملی در این مورد نمی توانند انجام دهند و پس از مدتی که زجر از بین رفتن مادیات حیات را دیدند , به جهان از پیش تعین شده برای کیفر اعمال زمان حیات مادی خویش برده می شوند.

جهان اول روحی ( جهنم ) : قانون عدالت در عوالم روحی به نام قانون الهی است , که برای درستکاران اجر و ثواب و برای گناهکارانی که مرتکب اعمال خلاف در زندگی مادی خود شده اند , مجازات واحدی معین می نماید و این عدالت الهی طوری است که مجازات ارواح خاطی در عوالم روحی هرگز فراموش نمی شود و تبعیضی هم برای هیچ روحی قائل نخواهد شد و در عوالم روحی فرار از مجازات نیز امکانپذیر نمی شود.

در حیات زمینی یا مادی دو نیروی کلی وجود دارند که هر کدام از آنها بر دیگری غلبه کند , فرد را به سوی خود خواهد کشانید:

1- نیرو یا قدرت نفسانی و جسمی (شخصیت مادی ) : معمولا اکثریت قریب به اتفاق افراد بشر , کلیه قدرت های حیات را در نیروی جسمانی خویش می دانند و باور ندارند که در ذات وجودشان غیر از قدرت خواست و امیال جسمی , قدرت دیگری نیز هست و هر آنچه را که نفس آنها تصور می نماید همان صحیح است و اغلب مشاهده می شود که این قبیل افراد تا آخر عمر به همین عقیده و صورت باقی می مانند و معمولا افرادی خود خواه , مغرور , متکبر و نفوذپذیر هستند,آنان واقعیت آخرت و زندگی پس از مرگرا نیز باور ندارند و اگر هم در زمان حیات مادی خود کار خیری انجام دهند , تنها برای تظاهر و ریا است و هرگز بخاطر رضای خدا و سعادت آخرت خود عملی را انجام نمی دهند.

2 - نیرو یا قدرت روحی ( شخصیت ذاتی یا واقعیت وجود ) : این نیرو در وجود نهانی هر فردی به نسبت تکاملی او قرار دارد و به سادگی قابل درک و تشخیص نمی باشد . شخصیت واقعی هر فرد در قدرت روحی او قرار دارد و در اصل روح است که موجب بروز شخصیت افراد می گردد . قدرت های نفسانی و مادی , به نسبت کم یا زیاد , شخصیت واقعی و روحی , فرد را بگونه ای تحت تاثیر قدرتهای خود قرار می دهند و در بعضی موارد , نزد اشخاصی که تکامل زیادی نیافته اند , شخصیت روحی را به کنار زده و خود یکه تاز میدان زندگی می گردند و هر خواست نادرست و هوسی را که فرد خواسته باشد , به نسبت مقدورات , جامعه عمل می پوشانند و به همین علت هم افراد ماده پرست و دنیا دوست , کمتر قادرند بر تمایلات نفسانی خویش غالب آیند.

در مورد حالت و چگونگی جهان اول روحی حقایق بسیاری را ارواح رفتگان گفته اند و اینک مطلبی که در این زمینه از طرف یک روح پیشرفته اظهار شده است , ذیلا شرح داده می شوند:

پس از مرگ جسمی , روح هر یک از افراد بشر , در حد لیاقت و اعمال انجام داده , بنا به حکم خالق و فطرت های روحی , به قسمتی از جهانهای روحی انتقال می یابد , روح گروهی از افراد به نسبت اعمال و کردارشان به جهان یکم یا جهنم جذب و کشیده می شوند . روح کسانی به این جهان پست فرستاده می شود که در زمان حیات مادی , تابع امیال نفسانی و ماده پرستی شدیدی قرار گرغته بودند و در آن زمان از هیچگونه خیانت و جنایتی روی گردان نبوده اند.

در این جهان از نعمات و الطاف الهی خبری نیست و این جهان را ظلمت و سرما و گرمای خاصی فراگرفته , به طوریکه کمترین نوری را در آنجا نمی توان مشاهده کرد و تاب تحمل سرما و گرما, از حد بیان خارج است.

این جهان مربوط به روح زنان و مردانی است که در زمان حیات مادی خود , از دستورات الهی سر باز زده اند و قدمی را در راه حق و حقیقت بر نداشته و همیشه در ارضاء تمایلات نفسانی و شخصیت مادی خویش , غوطه ور بوده اند.

روح چنین اشخاصی , به محض رهایی کامل از ماده , بنا به حکمت روحی و دستورات الهی , به این جهان آورده می شوند و پس از رسیدن به این جهان عقوبت و زجر و عذاب آنها شروع می شود و هر روح به نسبت اعمال و رفتار گذشته خود , گرفتار درد و عذاب های بخصوصی خواهد شد . ادامه این زجرها برای ارواح مستمر است و آنها به قدری در این حالت زجر و شکنجه باقی خواهند ماند تا این که کلیه اعمال خلاف و گناهان زمان حیات مادی خود را به یاد آورند و بارها در مورد اعمال زشت و خلاف خود بیاندیشند و تمام معیارهای اعمال و رفتار خوب و بد گذشته خود را در همان حال بسنجند و آنها را بشناسند.

جمعیت روحی این جهان را تنها گناهکاران زمان حیات مادی پر نکرده اند , بلکه گاهی در بین آنها روح افراد بی تفاوت نیز وجود دارند , زیرا اعمال و کردار این افراد در زمان حیاتشان , کمتر از روح خلافکاران نیست , افراد بی تفاوت که در تمام طول حیات مادی خود , قدمی را در راه خیر و ثواب برای کسی یا جامعه خویش برنداشته اند و فقط به فکر وجود خویش و احتمالا خانواده خود بوده اند . همانگونه که خداوند خطاکاران را پس از مرگ جسم مادی عقوبت می فرماید , روح این افراد را پس از مرگ نیز زجر خواهد داد.

در زمان زنده بودن هر فرد خداوند مامورهایی را بر او می گمارد , تا فرشتگان , اعمال مثبت و منفی وی را ثبت نمایند و در جهان آخرت در اختیار قدرت کائنات قرار دهند و این عمل را روح شخص و روح نگهبان هر شب , وقتی که فرد در خواب است انجام می دهند و تمام اطلاعات مثبت و منفی وی را به عوالم روحی خبر می دهند.

در این قسمت می بایست مطلب بسیار مختصری درباره این مامور خداوند شرح داده شود , تا خانندگان از چگونگی وجود و شناخت آن آگاهی بیشتری بیابند و روح نگهبان افراد بشر , مامورانی هستند که از سوی خداوند متعال بر تمام بندگان گمارده می شوند و آنها مسئول ثبت کلیه فعل و انفعالاتی هستند که فرد در طول حیات مادی خود مرتکب می شود و در اصل این اواح هستند که هر واقعه یا اتفاق مثبت یا منفی را برای فرد ثبت می نمایند.

برخی از دگرگونی های روحی , مادی و معنوی در گروهی از افراد بشر بطور ناگهانی مشاهده می شود که بوجود آمدن این حالت در آنها غیر طبیعی است و علت بروز آن به این دلیل است که آنها در طول عمر خود مورد آزمایش تکامل روحی از طرف ذات احدیت قرار گرفته اند و در هر تکامل روح نگهبان آنها چندین بار تغییر می یابد و به همین علت هم افراد , شخصیت های مادی و معنوی و ... گوناگونی را در طول یک زندگانی عادی از خود بروز می دهند.

روح کسانی که در زمان حیات مادی خود می توانسته اند با بکارگیری روش های مختلفی به دیگران کمک کنند و آنها را از گرفتاری و درد و عذاب های مختلف برهانند , ولی در این زمینه کوتاهی کرده اند نیز مستوجب عقوبت و عذاب های الهی خواهند شد.

پس از گذشت زمانی طولانی که این مدت نسبت به خطاهای افراد متفاوت و متغیر است , ارواح بر خود مسلط می شوند و تمام اعمال خلاف و خطاهای خود را به یاد می آورند و آنها را قبول می کنند و پس از آگاهی کامل و درک خطاهای گذشته , از درد و آلام آنها تا حدی کاسته می شود و از این زمان به بعد است که ارواح رفته رفته به عقل روحی مختصری دست می یابند و از اعمال گذشته و خطاهای خود , به درگاه خداوند , توبه می کنند , تا شاید مورد عفو الهی قرار بگیرند.

زمانی که این ارواح خطا کار , توانستند خوبی ها را از بدی و زشتی ها را از زیبایی ها به طور کامل تشخیص بدهند و تمام آنها را به یقین درک کنند , ازآن پس بنا به حکم الهی , ارواح مترقی و نیکوکار به سراغ آنها می شتابند و در صدد ارشاد و راهنمایی چنین ارواحی بر خواهند آمد . زیرا ارواح مترقی و پاک , بنا به فرمان خالق , زمانی به کمک ارواح پست می آیند که آنها حقایق حیات و عالم روحی را به طور کامل درک کرده باشند و از کلیه خطاهای خویش در زمان حیات مادی آگاه شده باشند.

رحمت و بخشش خداوند متعال همیشه و در همه جا شامل حال بندگان خطاکاری که به اعمال خلاف و بد خود پی برده و از گرده های گذشته خویش نادم و پشیمان شده باشند خواهد شد.

بخشش های الهی در جهنم نیز شامل حال این ارواح می شود و رحمت مختصری بر آنها وارد خواهد شد.

ارواح مترقی در صدد کمک به ارواحی بر خواهند امد که خود را نیاز مند دانستن حقایق روحی بدانند و تسلط کاملی نیز بر ذات وجود خود یافته باشند و با شناخت کلیه اعمال خلاف و خطاهای گذشته , به درگاه احدیت روی آورند. زیرا درک و فهم خطاها پس از هر زمان , تا اندازه ای از بار گناهان می کاهد , حتی اگر روحی در قعر جهنم در حال عذاب کشیدن بسیار سختی باشد ( جهنم دارای طبقه نیست بلکه عمق دارد و هرچه فردی گناهکارتر باشد , جایگاه او در عمق بیشتری از جهنم خواهد بود )

پیمودن مسیرهای ترقی و تعالی در جهان اول بسیار آهسته و به کندی صورت می پذیرد . یعنی ارواحی که در جهنم بر اعمال و رفتار و کرده های خلاف خود آگاهی یافته و بر خویش مسلط شده و از آن کرده ها پشیمان و نادم گردیده اند , پس از مدتی از ذلت و بدبختی و درد و زجر دائم نجات پیدا می کنند و در همان جهان وضعیتی بهتر به زندگی خود می گیرند . ولی آنها از عذاب و عقوبت الهی هنوز رهایی نیافته اند.

پس از گذشت زمانی بسیار طولانی و به دست آوردن عقل و درک بیشتری , این ارواح به قسمت پایین جهان دوم روحی منتقل می شوند و احتمال این که برخی از ارواح به قسمت بالاتر جهان دوم روحی نیز راه یابند وجود دارد , ولی معمولا اکثر ارواح , از طبقه پایین جهان دوم , جهت تکامل روحی مجدد , دوباره به ماده رجعت داده می شوند تا بتوانند در این سفر , با آگاهی هایی که از جهنم به دست آورده اند , خود را به تکامل بیشتری برسانند.

عذاب ارواح در جهان اول روحی بسیار سخت و غیر قابل تحمل است و به همین دلیل هم , اکثر ارواح شریر و بد , بیشتر از یک بار به قعر جهنم انتقال نخواهند یافت . زیرا هر روحی که یک بار درد و رنج و سختی جهان اول را چشیده باشد , در مسیرهای تکاملی خود هرگز اعمالی را انجام نخواهد داد که دوباره مستوجب عقوبت در جهان یکم یا جهنم باشد

از ارواح جهان دوم یا اعراف , نمی توان اطلاعات صحصح و دقیقی درباره زندگی پس از مرگ بدست آورد . زیرا ارواح این جهان اجازه خروج از آن را ندارند , ضمن اینکه این ارواح , به عقل کامل روحی و تکامل کافی هنوز نرسیده اند تا اینکه بتوانند با علوم روحی و چگونگی زندگانی پس از مرگ آشنایی کامل داشته باشند.

افرادی که با جاودانگی حیات و زندگی روحی آشنا هستند , بخوبی می دانند که , هر لذت و گشایش , و هر سختی و رنجی که ناخواسته و از طرف کائنات بر آنها وارد شود , در اصل یک آزمایش الهی ( یک قضا یا قدر الهی ) است که در زمان حیات مادی او , بایستی تحقق پذیرد , زیرا که هر فردی , برای نیل به کمالات بیشتر , باید از مسیر و آزمایش های مختلفی بگذرد و قضا و قدرهای متعددی را تحمل نماید . لذا در فرصتی که از عمر هر کسی باقی است باید سعی کند تا شناخت خود زا نسبت به حقایق آفرینش بیشتر کند و هرچه ممکن است در اصلاح اعماال و رفتار و کردار و افعال خود بکوشد و آنچه را که از سوی پروردگار بر وی می رسند , تمامی را به جان و دل بپذیرد تا اینکه پس از مرگ جسم مادی , روحی وی در آرامش بیشتری به نسبت کرده هایش در راه خلق و پروردگار قرار گیرد.

ادامه دارد .......



ادامه مطلب



ارواح در عوالم روحی ,ارواح از قانون اثیر عالم پیروی می کنند و با شناخت و استفاده صحیح از این قانون , به نسبت قدرت عقلی خود می توانند برای خویش مسکن و پوشاک و غذا و سایر مایحتاج زیستی را تهیه کنند و همچنین با استفاده از قدرت اثیر است که آنها می توانند از نقطه ای به جای دیگر نقل مکان یابند و یا پس از مرگ جذب عوالم روحی شوند.

تمام حرکات ارواح در عوالم روحی , توسط امواج اثیری انجام می شوند . وقتی ارواح جسم مادی خود را ترک می کنند , قدرت این امواج است که آنها را به طور نا آگاه و ناخواسته به جهان یا عالمی از جهان های روحی می کشاند . یا در مواقعی که روحی بنا به حکم فطرت روحی , بخواهد از عوالم روحی , به یکی از کرات مادی سفر کند , در این زمان از وجود اثیر عالم استفاده خواهد کرد و در اندک مدتی تحت تاثیر امواج اثیر عالم قرار می گیرد و خود را به آن جهان مادی می رساند.

وقتی ارواح برای دیدن و برقراری ارتباط با برخی از بستگان خود به جهانهای مادی می آیند , گاهی اتفاق می افتد که به دلائل مختلف , از برقراری ارتباط با آنها مایوس می گردند و در این زمان سعی می کنند تا بتوانند با افراد دیگری که قدرت های مدیومی دارند و مجالس ارتباط با ارواح را بر قرار کرده اند , تماس بگیرند و پیام هایی را به به آنها بدهند . در این شرایط , ارواح غیر از حالت مدیومی افراد , به مطلب دیگری توجه ندارند و آنها با هر کس که بشود , تماس بر قرار می کنند و پیام هایشان را به وی می دهند . گاه نیز به این هم قانع نشده و مجددا سعی می کنند تا بتوانند با خود افراد مورد نظرشان تماس برقرار کنند و حتی سعی می کنند در خواب با آنها تماس بگیرند و پیام های لازم را بدهند . ولی چون گاهی از این پیام ها هم نتیجه ای بدست نمی آورند مایوس شده و برای همیشه از برقراری تماس با آنها چشم می پوشند و به جهان های روحی مربوط به خود بر می گردند . وقتی در جلسات با این ارواح ارتباط برقرار می شود آنها به بعضی از سوالات جواب صحیح نمی دهند و به برخی سوال ها جواب نمی دهند و یا جوابی می دهند که غلط و مردود است . لذا درک این که کدام جواب صحیح و کدام غلط است , در این حالت مشکل است و هر فردی که فقط می تواند با ارواح تماس برقرار کند , قادر به تشخیص آنها از هم نیست.

در زمان برقراری تماس , افراد کم اطلاع بر این باورند که چون با روحی تماس دارند هرچه او بگوید تماما صحیح و دقیق و غابل اجرا می باشد و باید آنها را پذیرفت . در صورتی که مطلقا چنین نیست , زیرا تا فردی روح شناسی را نمی داند نباید به گفته یا اثر هر نیروی خارجی که در اطراف او قرار دارند توجهی بنماید و آن را بپذیرد.

گاه در جلسات تماس ارواح برزخی , یعنی ارواحی که به دلیل وابستگی های مادی هنوز نتوانسته اند اطراف زمین را ترک گویند و به عالم یا جهان های روحی بروند , ارتباط برقرار می کنند . این ارواح نمی توانند از حیات مادی یا جهان های روحی اطلاعات صحیح و درستی در اختیار کسی قرار دهند . لذا هر نوع اطلاعی را که از این ارواح بدست می آید , بی نتیجه و غیر قابل اعتماد و حتی گاهی گمراه کننده نیز خواهند بود.

زمانی که با روحی ارتباط برقرار می شود , شناختن حقیقی این روح و قبول صحت مطالب اظهار شده توسط وی , امری مهم و حائز اهمیت است , زیرا تماس گیرنده باید بداند که آیا این روح جزو ارواح مترقی می باشد یا روحی رهگذر از عالم برزخ در این جلسه حضور یافته است . روح شناسی و ارتباط گرفتن با ارواح دو امر کاملا جداگانه ای هستند که اولی مشکل و دومی نسبتا آسان است . یعنی اکثریت قریب به اتفاق مردم می توانند با ارواح یا انرژی های ناشناخته محیط ارتباط برقرار کنند , ولی نمی توانند آن نیرو را به طور کامل بشناسند .طرز و نوع سوال زمینی هم , از عواملی است که در صحت و سقم پاسخ های واصله از طریق ارواح , بسیار موثر است , چون اگر فردی از ارواح سوالات نادرستی بنماید , مسلما پاسخ نادرستی را هم دریافت خواهد کرد , بخصوص سئالات مادی را ارواح پاسخ صحیح نمی دهند

زمانی که روحی جهت پاسخگویی یا برقراری تماس , در جلسه ای حاضر می شود , ارواح مرشد یا ناظر هم در آن جلسه حضور خواهند یافت تا اعمال و حرکات و گفته های او را کنترل نمایند و در صورتی که این روح بخواهد بیش از حد مجاز خود صحبت کند و یا اطلاعاتی را خارج از شعور شنونده یا حد خود در اختیار او قرار دهد , ارواح مرشو و ناظر و مددکار و ... چنین اجازه ای به او نخواهند داد , زیرا ارواح مجاز به پاسخ گفتن به تمام سوالات افراد نمی باشند . آنها فقط می توانند اطلاعاتی را در حد توان درک تماس گیرنده است , در اختیار وی قرار دهند . ارواح در صورتی می توانند به طور مستقل اطلاعات و اخبار و اسرار خلقت را در اختیار تماس گیرنده قرار دهند که

اولا از مقامات ذیصلاح جهانهای روحی اجازه بیان آن مطلب را گرفته باشند و در ثانی , تماس گیرنده از طریق مقامات ذیصلاح روحی تائید شده یاشد و ارواح می دانند که چنین اشخاصی می توانند مکتسبه را , به شکلی در جامع و کامل , جهت فهم و درک افراد محیط جوامع , در اختیار دیگران قرار دهند . در غیر اینصورت کسی نمی تواند از ارواح اطلاعات خارج از حد علم و دانش و تکامل و مقدورات خود و روح را بدست آورد.

گاه ارواح می توانند با فردی به طور یکطرفه تماس برقرار کنند و یا از وجود او برای منظور خاصی استفاده نمایند و برای مثال شخصی در یکی از قریه های کوچک استان خراسان زندگی می کند و خودش دارای قدرت مدیومی متوسطی است , ولی برخی از مواقع , حالت بخصوصی شبیه به خلسه به وی دست می دهد و روحی در وجودش حلول می نماید . در این موقع این شخص قادر می شود , جواب تمام مراجعان و سوال کنندگان را به خوبی بدهد و این عمل در اصل توسط قدرت روحی که در جسم این فرد حلول کرده است , انجام می شود.



ادامه مطلب



افرادی که آگاهی از وجود و قدرت آفرینش ندارند , تمام اتفاقات و رویدادهایی که در زندگی رخ می دهد را به طبیعت منسوب می کنند . این افراد معمولا از دو گروه مشخص و متمایز از هم تشکیل شده اند.

گروه اول: افرادی هستند که هیچگونه شناختی از ترکیبات به وجود آورنده ذات اصلی نسل بشر , یعنی جسم مادی , تنپوش , روح و همچنین زندگی پس از مرگ ندارند و می توان گفت که این قبیل افراد غیر از شناخت طبیعت , صاحب آگاهی و دانش دیگری نیستند . این گروه معتقدند که بشر از طبیعت خلق شده و پس از مرگ هم جسم مادی وی به مواد و عناصر طبیعت بر میگردد و هیچگونه آثاری از وی بجای نمی ماند . البته قسمتی از این اعتقاد صحصح است , ولی نه این که تمام ذات بشر و حیات وی مربوط به چیزی باشد که آنها می گویند.

گروه دوم: افرادی هستند که تحصیلات کلاسیک و حتی دانشگاهی در یک رشته بخصوصی دارند , ولی از سایر علوم , آگاهی و اطلاع چندانی ندارد. اینها تصور می کنند که , چون در یک رشته ای تخصص حاصل کرده اند , می توانند تمام پدیده های عالم را با اطلاعات و معلومات همان رشته خود توجیه و تفسیر کنند , لذا بر این باورند که برداشت و استنباط آنها تماما در هر زمینه ای درست ترین اطلاعات و علوم می باشند و متاسفانه عده بسیاری از افراد ناآگاه هم به گفته های این شخص توجه دارند.

اگر بخواهیم به قدرت های واقعی افراد که خارج از طبیعت می باشند پی ببریم , بهتر است سه حالت از افراد بشر را در زمان های مختلف در نظر بگیریم یکی فرد بیدار و در حال فعالیت , دیگری شخص خواب و سومی جسد سالم یک نفر مرده , و از نظر ظاهر می بینیم که هیچ فرقی بین جسم مادی آنها نیست , ولیدر واقع اختلاف بسیاری در حالات باطنی آنها وجود دارد . برای چگونگی زندگی فرد بیدار و فعال , شرح زیادی نخواهیم داد , زیرا که همه به آن آگاهند . اما در مورد فرد بخواب رفته , با وجودی که تمام اعضاء بدن او به خوبی کار می کنند , ولی از آنچه که در اطراف وی روی می دهند , بی خبر است و هیچ توجهی به رویدادهای محیط خود ندارد و از کلیه فعالیت و حرکت جسم مادی نیز محروم می باشد . ولی چنانچه او را حرکت دهیم و یا از خواب بیدارش کنیم فورا به حالت فرد بیدار در می آید و محیط و اطراف خود را درک می کند. و لیکن در مورد فرد مرده , اولا تمام اعضاء داخلی و خارجی بدن او هیچ فعالیتی ندارد و از کار افتاده اند و ثانیا در صورتی که بدن وی را حرکت دهیم یا تحریکش کنیم , هرگز به صورت شخص بیدار یا خواب بصورت فعال(زنده) در نخواهد آمد.

فردی که در حال بیداری است , نسبت به محیط زندگی و رفتار و کردار خود , از طریق عقل و ادراک تسلط دارد , زیرا این شخص از نیروی جسم مادی و عقل و تن پوش و روح برخوردار است و با آگاهی و هشیاری کامل , اعمال و رفتار خود را سرپرستی می کند و کسی که بخواب رفته , از نیروی جسمانی برخوردار است , ولی روح و تن پوش وی برای مدتی از جسم مادی فاصله گرفته , اما رابطه روح و جسم وی هنوز قطع نشده اند . چسم سوم , تمام قدرت های حیاتی خود را بطور کلی از دست داده است و دیگر هرگز و با هیچ تحریکی تغییر پیدا نخواهد کرد, زیرا روح و تن پوش که مایه حیات سلولی است , این توده سلول به هم چسبیده را برای همیشه ترک نموده و رشته های حیات بطور کلی از جسم مادی جدا شده اند.

از مطالب فوق به این نتیجه می رسیم که هر موجودی منجمله نسب بشر با وجود روح زنده است و در اصل روح قوام دهنده هستی افراد می باشد . روح افراد بشر پس از خروج از جسم مادی (مرگ) ارتباط خود را بطور کلی از ماده قطع می کند و همراه تن پوش به عوالم اثیری انتقال می یابد . جهت درک بیشتر این مطلب به شرح مختصری درباره اثیر می پردازیم.

اثیر چیست:اثیر عنصری است غیر مادی و با قدرت و سرعتی که در ذات آن وجود داردع می تواند در هر یک از مواد و یا عناصر مادی , نفوذ کند و قدرت حیات آنها را اداره و کنترل نماید . اصولا اثیر رابطی است غیر مادی بین نیروی خلقت و موجودات عالم که در تمام عناصر و اشیاء واجسام اثر می گذارد و باعث ادامه حیات هر شیء در دوران ادامه حیات یا تکامل آن می گردد.

اثیر عالم ع در مواقع و حالت های بخصوص و طی شرایطی , توسط نیروهای دیگر در آن میتوانند به اشکال مختلفی جلوه گر شود . یعنی اثیری که قابل روئیت نیست , گاه امکان دارد به صورت سفت وسخت در آید و قابل لمس و روئیت گردد ولی اصولا خود اثیر , حالت سیال دارد و با قدرت و سرعتی که در ذاتش پنهان است , میتواند بر تمام قسمت های این عالم و کائنات اثر بگذارد.

اثیر از نظر قدرت و سرعت و سایر خصوصیات موجی به ترتیبی در کائنات قرار گرفته که به سهولت قادر است بر تمام تشعشعات و امواج و اجرام و اجسام و عناصر مادی اثر کرده و نمام فضاهای خالی درونی وبرونی شبکه های اتمی و ملکولی و سلولی آنها را اشغال کند و تمام عالم را در برگیرد.

امواج اثیری , تمام ذرات وجودی بشر و اطراف زندگانی و محیط مادی او را به طور کامل از هر طرف احاطه کرده اند . به طوری که در تمام ذرات سلول بصورت نیروی خلقت نفوذ دارد. ولی طبق قوانین امواج و کمبود علم و دانش محیط , این موج های اثیری را به علت سرعت زیادی که دارند , نمی توانیم درک نمائیم و آنها را بشناسیم . وجود امواج اثیری عالم هستی هم مانند بسیاری از امواج دیگر , که برای بشر قابل درک نیستند , از نظر علم فیزیک نظری , تا به امروز به اثبات نرسیده اند , ولی از نظر علم روحی , اگر شیئی را در این جهان می توان مشاهده کرد و یا آنها را تشخیص داد , بدان علت است که , به نوعی تحت تاثیر امواج و ارتهاشات و قدرت های اثیری عالن قرار دارند . این قانون شامل تمام موجودات کائنات , منجمله ستارگان , سیارات , کهکشانها و فضاهای خالی بین آنها نیز می شود , به طوری که خلا مطلق , در هیچ کجای عالم وجود ندارد و تمام فضاها به وسیله اثیر عالم پرشده اند.



ادامه مطلب



بشری که روی کره زمین زندگی می کند , باید معیارهای بخصوصی را جهت هر شیئی در نظر بگیرد , تا ماده ای را نسبت به ماده دیگر و یا مطلبی را نسبت به دیگری بسنجد و یا گرما و سرما را با هم مقایسه کند یا این که اختلاف زمان و فاصله دو محل را نسبت به یکدیگر با معیاری بسنجد و کلیه این سنجش ها در کره خاکی تنها به صورت قرار داد است و از نظر خلقت تمام آنها مربوط به افرادی می باشد که در کره زمین زندگی می کنند و بشر به نسبت شناخت و درک و علم خود توانسته آنها را برای خود درجه بندی کند و از آنها به گونه ای استفاده کند.

آنچه مسلم است در کائنات , کرات دیگری غیر از زمین نیز وجود دارند که در آنها گونه ای از نسل بشر کره خاکی زندگی می کنند و از نظر حرکات وضعی در حال گردش می باشند و یا به شکل ساکن قرار گرفته اند . مسلما چنین معیارها و گردشی که با حرکات و نسبت های زمین برابری داشته باشد , آنها ندارند چون محققا حرکات کرات و منظومه های دیگر , زمان کمتر و یا بیشتر را در بر خواهند داشتو یا افرادی که در آن کرات زندگی می کنند , این گونه تقسیم بندی ها را در زندگانی خود در نظر نگرفته اند . پس قرار دادهای زمان از نظر ما آدم های روی کره زمین ,برخی از آنها مربوط به گردش های زمین است که در گذشته افرادی از نسل یشر , معیارهای آن را تعیین کرده اند و این اوزان و درجه بندی ها , در آسمان لایتناهی که اگر با وسایل موجود به هر گوشه ای از آن سفر کنیم تا آخر عمر انتهایی از آن را نخواهیم دید , هیچگونه ارزش و معیاری نخواهد داشت.

درباره ابتدا و انتها و پایان عالم و کهکشان ها , تاکنون از ارواح سوالات بسیاری شده است , ولی هیچیک از آنان ابتدا یا پایانی را برای کهکشان تعیین نکرده اند , چون آنها هم از حقیقت بی خبرند , ولی درباره چگونگی زمان و مکان مرگ در کهکشان , از ارواح سوالات بسیاری شده که عده ای از آنان این مطلب را چنین اظهار داشته اند.

در جهانی که ما زندگی می کنیم , از زمان های قراردادی ای که بین افراد نسل بشر , در سطح کره زمین وجود دارند هیچگونه اثری نیست , و زمان را که ما در عوالم روحی از آن استفاده می کنیم , فقط بر عالم روحی حکمفرما است و با مشخصات زمان حیات مادی شما کاملا متفاوت است , زمان در جهان روحی به حالت خارجی و حقیقی است . یعنی ارواح زمان و مکان را با هم یکی کرده و در جهان های اثیری این دو بر یکدیگر سوارند , به این معنی که در هر زمانی که روحی بخواهد از نقطه ای به نقطه دیگر برود , با قدرت اراده و عقل و توسط امواج اثیر عالم فورا در همان محل خواهد بود و در این میان فاصله ای بین زمان و مکان وجود ندارد و این واقعیت های روحی کاملا خارج از درک بشر روی کره زمین است.

حقیقت این است که ما نمی توانیم به دلیل عدم درک و حقیقت بینی های روحی و قدرت های ناشناخته , گوشه ای از واقعیت های جهان روحی را بیان نماویم . چون علم محدود نسل بشر در کره زمین قابلیت درک برخی از حقایق جهان ارواح را نخواهند داشت. در عوالم روحی فاصله متریک وجود ندارد و فرضا ارواح می توانند فاصله بین کره مریخ تا زمین را کمتر از چند لحظه بپیمایند.

به دلیل عدم وجود زمان و مکان در عوالم روحی , ارواح می توانند رخدادهای حال و آینده را که مربوط به زندگی افراد می شوند , به سادگی درک کنند و شناخت و تشخیص آینده ای که از نظر خاکی در زمان حیات وی بسیار مشکل و پیچیده است , آگاهی یابند که این عمل به نام پیشگویی به وسیله برخی از مدیوم ها انجام می گیرد.

بشر از سه بعد طول وعرض و قطر آگاهی دارد , در صورتی که در جهان ارواح بهد های درگری نیز به این ابعاد شناخته شده , اضافه می شوند و با هم عمل می کنند که شکل جدیدی به آگاهی روحی خواند داد که با علم موجود بشر هیچگونه برابری نداشته و درک و تجسم آن نیز بسیار مشکل است , ولی پس از مرگ به شگفتی های جهان پس از مرگ آگاهی پیدا می کند.

هرچه ارواح به جهان های بالاتر روحی صعود کنند , ابعاد نیرومندتری نیز جزء قدرت آنان خواهد شد . در نتیجه درباره زمان و مکان می توان چنین گفت که , زمان و مکان اندازه ای ندارد و هیچگونه مرز و معیاری را بر ابدیت و فضای لایتناهی نمی توان قائل شد.



ادامه مطلب



از نظر فیزیولوژی حیوانی , مراحل مختلف ترکیب سلولهای نر و ماده و تشکیل سلولهای نطفه و جنین و ... تا رشد کامل فرد را تقریبا همگان می دانند و ما در اینجا فقط درباره چگونگی تشکیل نطفه در رحم مادر از نظر روحی گفتگو می نمائیم که آن دارای دو بخش جدا از هم است:

1- عمل فیزیولوژیکی , گرایش اسپرماتوزوئید به سمت اوول که پس از ترکیب و تشکیل سلول , شروع به تکثیر می نماید و سپس جنین را به وجود می آورد .

2- عمل روحی , به محض این که تماس و ترکیب اولیه نطفه به وقوع پیوست , از طرف قدرت های الهی , روحی بر آن نطفه دمیده می شود و از این لحظه , نطفه به جنین تبدیل خواهد شد . یعنی پس از ترکیب اسپرماتوزوئید و اوول , در اثر وجود روح , عمل تکثیر سلولی آغاز می گردد تا کلیه سلول های جنین کامل گردد و پس از گذشت زمانی معین , نوزادی متولد شود.

فرق اعمال فیزیولوژی از نظر مادی , با اعمال روحی در رحم مادر در این است که جسم مادی دائما در حال رشد و تکثیر سلولی است و سلولهای جسمی دائما در حال ازدیاد شدن می باشند تا اینکه در زمان تولد یک بشر کامل بدنیا بیاید , ولی اعمال تکامل روحی در رحم مادر انجام نمی گیرد , یعنی نوزادی که متولد شده ضمن داشتن جسم کامل دارای روحی ناقص است.

با توجه به این که در بدو اتصال دو سلول نر و ماده , روح کاملی از جانب خداوند برای جنین در نظر گرفته شده است , ولی به دلیل عدم کشش و گنجایش جسم مادی جنین , واحد کمی از روحی که مربوط به این شخص است در داخل رحم مادر و در وجود جنین جای می گیرد و بقیه آن تا سن تکمیلی روحی که تقریبا همان سن هفت سالگی نسل بشر است , به تدریج در جسم و تن پوش وی جای می گیرد واز این زمان به بعد است که این شخص دارای روح و جسم کامل می باشد و دلیل عمده این که اکثر کشورهای دنیا کودکان از هفت سالگی به دبستان می روند مربوط به این حالت روحی افراد نسل بشر است.

از نظر خلقت , نسل بشر از سه بخش جدا از هم تشکیل گرذیذه که شناخت هر یک از آنها موجب می شود تا فردی به آگاهی های زیادی در زمان حیات خود دست یابد.

اول جسم مادی که از زمان انعقاد نطفه شروع می شود و پس از تولد و رشد کامل , در حیات مادی به حداکثر رشد خود می رسد و در یک زمان قرار دادی قبلی که از سوی پروردگار مشخص شده است , زندگی وی پایان می یابد و سپس به عناصر تشکیل دهنده اصلی خود که همان خاک است تبدیل می گردد.

دوم جسم اثیری بشر نیز پس از تشکیل جنین با قسمتی از روح در رحم مادر قرار می گیرد و با جسم مادی او شروع به رشد می کند , ولی فضای مادی ای را در بر نمی گیرد بلکه همیشه فضاهای خالی بین سلول و یاخته و اتم را پر خواهد کرد و تا پایان سن رشد بکار خود ادامه می دهد و پس از آن متوقف می شود و امواج و سیاله های اثیری خود را به همان شکل , برای همیشه حفظ خواهد کرد.

می دانیم که جسم موجودات زنده منجمله نسل بشر از ماده ای سفت و سخت به وجود آمده و تقریبا غیر قابل نفوذ است , در این صورت توجه می فرمایید که نسبت به روح که از ماده ای بسیار لطیف و نرم و سیال و الهی است , هماهنگی جنسی ندارد , ولی روح باید توسط وسیله دیگر , با این جسم سخت در ارتباط دائم حیات باشد تا زندگی مادی به خود شکل بگیرد. در اینجا جسم اثیری یا تن پوش است که رابطه بسیار مناسبی بین جسم و روح را برقرار می کند . در این حالت روح به راحتی می تواند در تن پوش نفوذ کرده و در محل زندگانی دوران حیات مادی خود را در تن پوش انتخاب نماید و به منظور اتصال دو جسم اثیری و مادی بهم , رشته هایی وجود دارند که می توانند این دو عنصر را به یکدیگر مربوط کنند و این رشته های نامرئی را رشته های نقره ای یا روحی حیات می نامند . این رشته ها در زمان حیات مادی در حیوانات و بشر وجود دارند و در موقع مرگ جسم مادی جدا شده و جزئی از تن پوش می شوند.

وجود تن پوش رل مهمی را در زندگانی حیات مادی و پس از مرگ افراد ایفا می کند , زیرا تن پوش مراکز مختلفی از حالات روحی بشر مانند اخلاق , شخصیت , احساسات , محبت و ... را در بر دارد و زمان مرگ و حرکت روح به سوی جهان های روحی , اکثر حالات و رفتار های بشر با تن پوش به جهان های روحی انتقال می یابد و حتی در تولد های بعدی هم تن پوش , برخی از خصوصیات گذشته را همراه می آورد.

دانشمندان روح شناس و فیزیولوژیست های جهان به این حقیقت پی برده اند که تنها حواس پنجگانه بشر نیست که تمام مطالب مادی و محیط و ادامه حیات مادی می باشند و در جسم اثیری افراد بشر , نیروهایی وجود دارند که در بعضی از مواقع جهت دیدن تنها از چشم استفاده نمی شود و گاهی بشر می تواند بدون وجود چشم مادی از محیط یا خصوصیات خارج کاملا با خبر گردد که خواب دیدن نمونه کوچکی از این احساس است , چون عمل خواب دیدن در خواب با تن پوش و روح می باشد و در این حالت تن پوش همراه روح به سفرهایی می رود و عمل دیدن را انجام می دهد و چشم تن در این دیدن ها هیچگونه دخالتی ندارد و روز بعد یا پس از مدتی تمام مشاهدات رویاها به وقوع می پیوندند.

جسم اثیری بر خلاف جسم مادی فنا ناپذیر است و هرگز پیر نمی شود . این عنصر اثیری پس از رشد کامل جسم مادی , سیاله های اثیری آن , در یک زمان به حالت توقف در می آیند و در تمام حیات به همان شکل اصلی خود باقی می مانند مشروط بر اینکه روح مجددا با ماده ترکیب نشود و دلیل آن این است که ارواح پس از مرگ پیر نمی شوند و اگر از هر روحی که سال ها قبل درگذشته است در مورد وضعیت جسمی از نظر شکل ظاهری وی سوال شود , سن خود را بین سی تا چهل سالگی زمان حیات مادی خود اعلام می دارند و قیافه آنها نیز در زمان تجسدها چنین است.

ادراک در جهان های روحی به وسیله فرکانسهای موجی که مربوط به احساس و عواطف روحی می باشند انتقال می یابند. در زندگی روحی , ارواح قدرت و انرژی ادامه حیات خود را به راحتی می توانند از محیط پیرامون خود به دست آورند و با استفاده از آن نیروها است که توان درک و تشخیص حس های عمومی روحی افزایش می یابد .

در جسم اثیری یا تن پوش نقاط بخصوصی وجود دارند که سلامت آنها باعث قدرت یا ضعف نیروها در نسل بشر می شوند . این مراکز تشعشعات و انوار بسیار قوی و مغناصیسی ای را از خود عبور می دهند یا منتشر می کنند که دارای انرژی و قدرت های فراوانی می باشند شناخت آنها برای ادامه حیات بسیار مهم است.

مراکز نیروهایی که توسط قدرت های روحی در بدن شناسایی شده و بوسیله رشته هایی از جنس اثیر عالم به تن پوش وصل هستند به شرح زیر می باشند:

1-قسمت فوقانی مخ در بالای سر , محل پیچش مو

2-قسمت جلوی سر , رستنگاه مو.

3- پشت گوش ها در بخش اتصال گوش به سر.

4- گودی چانه

5- قسمت چپ بدن زیر قلب .

6- مرکز خورشیدی بدن(جناق سینه)

7- بین دو ابرو یا بالای بینی.

8-سمت راست , قرینه محل اتصال زیر قلب.

9- پشت کمر در محل چرخش موهای کمر.

10-محل لگنها در محل آخرین مهره های ستون فقرات.

11- کشکک پاها(یعنی زانوهای هر دو پا)

12- پشت آرنج دستها.

13- پشت زانوی پاها.

14- مچ پا قسمت زرد پی یا آشیل

در این محل ها , رشته های نقره ای بین جسم مرئی و تن پوش نامرئی , رابطه هایی برقرار می نمایند . ضمن اینکه رشته های عریضی نیز از داخل , این نقاط را بهم مربوط می سازند تا بتوانند یکدیگر را پشتیبانی کنند و هر یک از این رشته ها دارای رشته های باریکتری نیز میباشند که اطراف آن محل را می پوشانند به طوری که تمام قسمت های بدن , با این رشته ها مربوط می باشند.

متخصصین روح درمانی با استفاده از شناخت این نقاط اتصال تن پوش با بدن می توانند به مداوای افرادی که دارای بیماری های روحی وروانی و جسمی و ... هستند بپردازند

سوم- روح , زمانی که در عالم ماده یا جهان های روحی نتواند خود را به تکامل برساند و در آنجا هم اسیر مادیات باشد , پس از مدتی مجددا باید جهت تکمیل ادامه حیات خویش , بار دیگر با ماده ترکیب شود و این عمل آنقدر در خلقت انجام می گیرد تا اینکه فردی بتواند قدرت و حالت و نهایتا انسانیت خود را به مرحله انسانیت اولی برساند و تا زمانی که روحی کاملا پاک و مبرا نگردد , لیاقت وصل به اصل را ندارد و نمی تواند به جهان هفتم کبریائی سفر کند. در نهایت می توان چنین بیان کرد که اسپرماتوزوئید و اوول به تنهایی قابلیت ترکیب را ندارند , مگر اینکه روح در این بین وجود داشته باشد , تا آن دو با هم ترکیب شوند و به تدریج جنین را بوجود آورند و سپس روح آن را کامل نماید



ادامه مطلب



اکثر دانشمندان درباره زندگی وحالتهای مختلف بشر بررسی کرده اند , تنها توانسته اند بخش کوچکی از جسم ماده وی را بشناسند و به کشفیات ناچیزی هم در این مورد نائل آیند , به طور کلی در این بررسی ها و تحقیقات انجام شده از عناصر تشکیل دهنده وجود ذاتی بشر , بجز تعداری سلول و مواد معدنی و... تا کنون پیشرفت چشمگیری حاصل نشده است . و دانشمندان کمی هم درباره جسم اثیری و یا روح که جزء اصلی حیات مادی هستند , به پژوهش هایی پرداخته اند.

از جمله ناشناخته های جسم اثیری و روح که با کالبد شخص ارتباط مستقیم دارد ماده ای است بنام اکتوپلاسم که اخیرا دانشمندان روح شناس به وجود آن در زمان خواب های روحی ومدیومی پی برده اند و توانسته اند با دوربین های ویژه , از این ماده در زمان خروج از بدن مدیوم های روحی , در جلسات تماس با ارواح , عکس برداری کنند و حتی آنرا تجزیه نمایند.

اکتوپلاسم ماده ای است به شکل بخار یا دود , به رنگ های سفید تا دودی مایل به فیلی , که در زمان خواب های روحی , از قسمت های مختلف جسم مدیوم (گوش , دهان , بینی) بیرون می آید و این مواد , به وسیله دستگاههای عکاسی مادون قرمز و ماوراء بنفش قابل دیدن و عکسبرداری است . البته باید توجه داشت که دیدن این ماده با چشم معمولی گاهی امکانپذیر است و چنانچه از دستگاههای یاد شده استفاده شود به مراتب واضح و روشن تر دیده می شود , ضمن اینکه افراد نادری که مدیوم های بینای خوبی هستند می توانند با چشم تن این ماده را بطور کامل رویت کنند.

این ماده در جلسات روحی تجسدی از سوراخ های بینی و دهان و گوش یا برخی از قسمت های منافذ بدن و قسمت های دیگر خارج می شود که ارواح می توانند با استفاده از وجود اکتوپلاسم های مدیوم ] به خود شکل جسم مادی داده تا همگان آنها را روئیت کنند. چنانچه در جلسات تماس قصد ارواح تجسد نبوده و تنها هدف آنها نمایش دادن پدیده های روحی باشد , مقدار خروج اکتوپلاسم از بدن مدیوم یا وسیط کمتر خواهد بود و گاهی توسط مدیوم های متوسط هم می توان تحرکات روحی را مشاهده کرد.

ماده اکتوپلاسم از پلاسمای خون افراد بشر که مایع رقیق و بی رنگ است سرچشمه گرفته و منبع اصلی آن را خون تشکیل می دهد و هرچه رنگ این عنصر روشن و شفاف تر باشد , به همان نسبت هم قدرت مدیومی بیشتر بوده و در نتیجه پدیده های روحی قوی و مناسب تری در جلسات روحی مشاهده خواهند شد.

ارواح با استفاده از این ماده می توانند در جلسات روحی تجسد یافته و به روح و تنپوش خود شکل مادی دهند , یعنی جسم اثیری با قدرت گرفتن از اکتوپلاسم , حیات مادی به خود گرفته و قابل دید و حتی لمس می شود . این بدن کاملا مانند جسم یک انسان زنده , سفت و محکم و دارای قدرت جسمی و تکلم و حرکت خواهد بود . خروج و رویت اکتوپلاسم در تاریکی و یا نورهای بسیار کم امکانپذیر است و پس از پایان جلسه جلسات تجسدی , مجددا اکتوپلاسم جذب بدن مدیوم می شود . چنانچه در مواقعی که مدیوم در محل خود قرار دارد , خروج اکتوپلاسم برابر دستورات هادی جلسه درست انجام شود آنگاه هیچگونه آسیبی به مدیوم وارد نخواهد شد . ولی اگر پیش از خاتمه جلسه روحی اشتباهی در آنجا رخ دهد , فرضا در اواخر جلسه چراغهای محل برقراری تماس به طور ناگهان روشن شوند و یا افراد جلسه با هیاهوی زیادی باعث ناراحتی مدیوم گردند , در این حالت ها جذب پلاسما به کندی صورت می گیرد و این امر باعث ناراحتی مدیومی می شود که هنوز در خواب است . به همین دلیل است که روشن کردن چراغ ها تا پایان جلسه نباید انجام گیرد , زیرا در چنین حالتی مدیوم پس از بیداری دچار تشنج و تهوع می شود که هادی جلسه باید با خونسردی , اطراف او را کنار بزند و مقداری شربت قند غلیظ به او بخوراند و پس از گذشت چند دقیقه دیگر , مدیوم حالت عادی خود را باز خواهد یافت.

از جنس و چگونگی بوجود آمدن و خروج اکتوپلاسم از بدن و جذب مجدد آن , هنوز آگاهی دقیقی در دست نیست , ولی دانشمندان , مواد اکتوپلاسم را در آزمایشگاه های مختلف مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه رسیده اند که برخی از مواد تشکیل دهنده آن از کلرید سدیم و فسفات کلسیم است.

وجود مدیوم و قدرت وی در ایجاد نوع اکتوپلاسم مورد نیاز ارواح در تجسد روحی , نقش بزرگ و به سزایی را دارا می باشد و به طور کلی , کسب موفقیت در هر یک از مجالس روحی بستگی به شرایطی دارد که قبلا در محل تدارک دیده شده است , ارواح برای تجسد یافتن تنها از اکتوپلاسمی که به وسیله مدیوم بوجود می آید استفاده نمی کنند . بلکه از سیالات حضار که در جلسات روحی پراکنده می شوند نیز برای تجسد بهره می گیرند , لذا ترکیب اکتوپلاسم و سیالاتی را که ارواح به نسبت دلخواه با هم مخلوط می کنند , قابل استفاده برای تجسد ارواح می باشد.در اصطلاح علم روحی این ماده را تلی پلاسم می نامند , یعنی در کل , این ماده اخیر است که تجسد را بوجود می آورد و به همین دلیل هم لازم است که نسبت معتقدین به وجود و بقای روح در جلسات می بایست زیادتر از افراد عادی یا منفی ها باشند . چون سیالات مثبتی که در جلسات وجود دارند در تجسدات روحی رل بسیار مهمی دارند.

بعضی از تجسدات در جلسات روحی به قدر واضح است که همان وهله اول , ارواح تجسد یافته خوب شناخته می شوند و در چنین حالاتی مشاهده شده که هیچگونه تغییرات ظاهری و شخصیتی در جسم تجسد یافته بوجود نیامده است . ارواحی که در جلسات روحی حاضر می شوند اکثریت قریب به اتفاق آنها پوشیده و با لباس هستند. این لباس ها شکل لباس هایی است که ارواح در زمان حیات مادی خود بیشتر از آنها استفاده می کرده اند.

دانشمندان روح شناس دنیا اکثرا بر این باورند که تمام اجسام و گیاهان و حیوانات و یا نسل بشر , دارای دو شکل , که یکی از آنها مادی و دیگری اثیری است می باشند و به همین دلیل هم ارواح در جلسات روحی با همان لباس های خود که قبل از مرگ استفاده می کرده اند ظاهر می شوند . زیرا ارواح می توانند هر عنصری را با نیروی عقل (اثر عقل بر ماده) به وجود آورند و از آن استفاده کنند.

لباس اکثر ارواحی که در جلسات روحی تجسد می یابند به رنگهای گوناگون است و لباس بانوان بیشتر تور حریری است که تمام بدن آنها را پوشانیده و کلاهی از همان جنس بر سر می کشند و در زمان ختم جلسات لباس آنها آخرین قسمتی است که از انظار ناپدید می شوند . برخی از هادی ها در جلسات روحی توانسته اند با اجازه خود ارواح , تکه ای از لباس آنها را بریده و در آزمایشگاهها به تجزیه آن بپردازند و در نهایت به این نتیجه رسیده اند که لباس ارواح از همان جنس اکتوپلاسم است.

در جلسه ای از روح حاضر سوال شد آیا اجسم پس از نابودی در جهان روحی دارای شکل مخصوصی هستند . در پاسخ گفت بله اجسام پس از نابودی و از بین رفتن شکل ظاهری حالت اثیری خود را حفظ می کنند, چون هر عنصری دارای خصوصیات مربوط به خود است فرضا اگر شیوی بسوزد به خاکستر و گرما و دود تبدیل می شود و ظاهرا آن شی از بین می رود ولی در کل همان شکل اولیه او به صورت اثیری با تبدیل جدید در عالم خلقت خواهد ماند.

همانگونه که مشاهده می کنید اکتوپلاسم از گوش مدیوم خارج می شود



ادامه مطلب




از نظر علم روحی وراثت بر دو گونه است.

الف - وراثت جسمی : عبارت است از انتقال صفات و ویژگیهای فیزیکی بدن مادی والدین به فرزندانشان , که وراثت جسمی را می توان به چهار دسته کلی تقسیم کرد

1- وراثت مشهود : فردی که صفات و مشخصه ای را از والدین خود از نظر شکل ظاهری بدن مادی به ارث برده , به طور کامل یا قسمتی از بدن شبیه پدر یا مادر است.

2- وراثت غیر مشهود : در این وراثت فرد صفات و مشخصه ای را دارد که شباهت به پدر و مادر ندارد ولی زمانی که به شجره نامه او مراجعه گردد متوجه می شویم که کودک به جد یا جده پدری یا مادری خود رفته است و شبیه آنان است.

3 - وراثت مختلط : در این وراثتها افراد از نظر جسمی دارای صفات و مشخصه هایی از دو وراثت ظاهری فوق ندارند ولی شکل آنها به اقوام درجه 2 یا 3 خود مانند خاله , عمه , دائی , عمو یا فرزندانشان شبیه می باشند.

4 - وراثت آزاد : در این نوع وراثت ها فرزندی که متولد شده است از نظر شکل ضاهری و جسمی کاملا آزاد است یعنی شبیه به هیچ یک از والدین یا اقوام خویش نمی باشد.

ب - وراثت روحی : این نوع وراثت ربطی به حالت جسمی افراد ندارد و در زمینه حالتهای روحی آنها بسیار چشمگیر و قابل اهمیت است. به همین دلیل , حالات روحی و خصوصیات رفتاری فرزندان یک خانواده معمولا از نظر روحی شباهتی به یکدیگر و حتی پدر و مادر و سایر اقوام ندارد و وجود این تفاوتهای روحی هیچ ربطی به وراثت ژنتیکی نخواهد داشت , زیرا نحوه تربیت خانواده , محیط خانواده , آموزش اجتماعی و ... نمی تواند تاثیر چندانی در رشد حالتهای روحی کودک داشته باشد . بلکه این خصوصیات رفتاری مربوط به روحی است که هنگام ترکیب شدن اسپرماتوزوئید با اوول , از سوی آفرینش به نطفه دمیده شده و به همین دلیل هم حالات روحی فرزندان هیچ شباهتی با حالات روحی والدین و ... ندارد.

وراثتهای روحی را از نظر رفتار افراد در جوامع می توان به سه دسته تقسیم کرد:

1- وراثت تکمیلی : این نوع وراثت مربوط به کسانی است که در این زندگی ادامه تکامل قبلی خود را می گذرانند , یعنی مردی در زندگی قبلی اش مرد بوده است , در این تولد نیز مرد متولد شده است و زن قبلی زن تولد یافته است , زیرا حالات روحی هر کدام از آنها از هر نظر به طور کامل می باشد.

2- وراثت عقلی: این نوع وراثت مربوط به کسانی است که از حالات احساسی به حالت عقلی سعود کرده اند , برای نمونه در این گروه زنانی را مشاهده می کنید که در زندگی رفتار و حالت و اعمال مردان را از خود بروز می دهند و همنشین آنان مردان هستند . چون از مصاحبت با آنان احساس آرامش بیشتری می نمایند و ارضاء می شوند

3- وراثت احساسی : افرادی که در این گروه قرار دارند معمولا از حالتهای عقلی به سوی رفتار احساسی پیش می روند , یعنی در جوامع , مردانی را می توان دید که در طول زندگی خود کوشش می کنند رفتار و حالتهای زنان را تقلید کنند , یعنی لباس زنانه بپوشند و خود را به شکل آنان در آورند.

وراثت های روحی مربوط به حالت و قدرت تنپوش در مسیر تکاملی روح است که قسمتی از وضع زندگی قبلی را شخص در این تولد با خود ارائه می دهد زیرا تنپوش همیشه به روح شخصیت و به جسم شکل و حالت تکاملی آن را می دهد.



ادامه مطلب




از زمان آفرینش به ویژه از زمان شناختهای علمی و الهی نسل بشر در کره خاکی , همیشه افراد دستخوش عوامل مختلف محیطی یا درونی و باورهای خویش بوده و هستند , زیرا تمام عناصر و موجوداتی که در سطح این کره بوده و می باشند از جماد , نبات , حیوان و نسل بشر , همیشه در حال دگرگونی بوده اند , کما اینکه از نظر علم انسان شناسی یا زیست شناسی و ... در نسلهای گذشته بشر , افرادی زندگی می کرده اند که شکل ظاهری آنها مانند شکل کنونی نبوده و یا حیواناتی در سطح این کره بوده اند که دیگر زندگی نمی کنند و یا تغییر شکل و حالت داده اند و از نظر حالتهای روحی گاهی افرادی را در این کره خاکی می توان یافت که از خوبی و درستی و پاکی بی همتا می باشند و از نظر علم و عرفان تا مرز شناخت کامل الهی پیش رفته اند و از سوی دیگر در همین جامعه کسانی زندگی می کنند که از نظر روحی و اخلاقی و رفتاری بمراتب پست تر از حیوانات هستند . برای اینکه در زندگی بتوانیم پی به وجود و دلیل این اختلاف پی ببریم , قبل از شناخت های اجتماعی باید نظری به آفرینش آنها بیافکنیم و دلیل این اختلاف را در آن جستجو نمائیم و بدانیم که آفرینش از کجا آغاز شده که امروزه این حالتهای مختلف را در آن می توان مشاهده کرد . زمانی که از نظر علمی و الهی به چگونگی بوجود آمدن زندگی در جهان آفرینش نظری بیافکنیم , متوجه سه نظریه کلی در این زمینه می شویم.

1- اغلب ادیان بر این باورند که عالم هستی در یک زمان بخصوص بوسیله خداوند یکتا شکل گرفته و تولید شده است و تمامی موجودات در آن , بعدا به دستور خداوند بوجود آمده اند.

2- دانشمندان و پژوهشگران علم زیست و زمین شناسی جهان همگی بر این باورند که تمام مواد اولیه و عناصری مادی عالم در میلیاردها سال پیش در اثر ترکیب و در هم آمیختن گازهای فشرده و متراکمی که در عالم وجود داشته اند , در اثر یک انفجار بزرگ که در بدو امر میلیونها درجه گرما تولید کرده است بوجود آمده و این کرات در اثر گردش و قدرت اولیه همان انفجار به نقاط مختلف جهان آفرینش پراکنده شده اند و پس از گذشت میلیون ها سال و به مرور زمان , عالم و آفرینش به شکل کنونی در آمده و نظم گرفته است و تمامی عناصر و موجودات سطح کرات نیز در اثر ادامه تکامل های مختلف از جمادی به گیاهی و از گیاهی به حیوانی و ... بوجود آمده اند و چنانچه در حال حاضر نیز به مسیر تکاملی کلیه موجودات و عناصر عالم , منجمله همین کره خاکی توجه گردد , به وضوح در می یابیم که نمام موجودات و عناصر عالم بگونه ای زنجیروار وابسته به یکدیگر , پیوستگی ذاتی ودرونی دارند و گوئی همه به دنبال هم قرار گرفته اند و به دلیل قدرت عقلی ای که در تمام عناصر و موجودات وجود دارد , در بین آنها نسل بشر که تکامل نسل حیوانی است , را می توان بعنوان عالیترین موجود کره خاکی دانست . زیرا این تیره حیوانی از نظر عقلی و روحی از تمام موجودات برتر است . در بین این نسل , بشر نیز تیره های مختلفی را از نظر تکامل عقل و روح می توان یافت که هر یک از آنها دارای اختلافات زیادی از نظر شعور و کردار با سایرین می باشند که بطور کلی این تیره را می توان به چهار گروه :بشر , آدم , انسان و انسان اولی تقسیم بندی نمود.

3- از نظر علمی بشر دریافته که خلقت دیگری غیر از خلقت زمین که پانصد میلیارد سال نوری طول و عرض دارد , وجود دارد که اگر هر زمان کره ای نابود شود , آن خلقت فورا کره دیگری را به همان وزن و حجم می سازد و در قسمت اولیه مدار خود قرار می دهد و حیات ادامه می یابد.

1- بشر: با توجه به این که این گروه زندگی انفرادی , اجتماعی و ... دارند و به اندازه تکامل خویش فکر می نمایند , هنوز خوی حیوانی در آنها به چشم می خورد و دارای خصوصیاتی هستند که دائما موجب آزار و جاه طلبی و قتل نفس همنوعان خود می گردند با توجه به اینکه بسیاری از آنان در مشاغلی بزرگ هم دیده می شوند ولی جزء ناراحت کنندگان افراد اجتماع هستند و در ذات و وجود این گروه درستی و پاکی و گذشت و ایمان واقعی به خداوند و حتی محبت به خانواده و اطرافیان و ... وجود ندارد و زیان این گروه به اشکال مختلف به دیگران می رسد ولی سود آنها هرگز متوجه هیچ کس نمی شود و آنها اغلب به این افراد خانواده خود نیز رحم و شفقت ندارند.

2- آدم: این گروه تکامل یافته هر از بشر می باشند و تا اندازه ای خوی حیوانی از آنها دور شده و برتری این نسل از گروه قبلی در این است که نه سود آنها به کسی می رسو و نه زیان آنها متوجه کسی می شود و این افراد در زندگی خود تنها به فکر خویش می باشند و اغلب به زندگی خانوادگی خویش نیز توجهی نشان نمی دهند.

3-انسان : این گروه از افراد نسل بشر از نظر حالتهای روحی و اخلاق و رفتار , اختلافات زیادی با گروه قبلی دارند , چون به فکر خود و خانواده خویش و همچنین دیگران می باشند و کوشش دارند تا به گونه ای در حد امکان بتوانند به اطرافیان خود سود برسانند و این سود می تواند عقلی , علمی ,قلمی , قدمی , مادی , و الهی و ... باشد

4- انسان اولی : پیشرفته ترین افراد نسل بشر را انسانهای اولی تشکیل می دهند چون آنها در مسیر تکاملی , به درجه نهایی از نظر حالت های روحی و شناخت قدرتهای الهی رسیده اند . این گروه افراد را بطور پراکنده در بین مردم جوامع نسل بشری می توان یافت . این گروه در تمام دوران زندگی کوشش دارند به گونه ای به دیگران سود برسانند حال اگر این عمل گاهی به زیان آنها نیز تمام شود در حد عقلی آنرا انجام خواهد داد و در بین این دسته از افراد که تعدادشان در جوامع بسیار اندک است می توان رسولان الهی یا خلیفه خدا را یافت و زمانی که خداوند می فرماید من در بین شما خلیفه یا افراد برتری را بصورت شناخته شده و یا ناشناس گمارده ام تا بوسیله آنان راهنمایی شوید , منظور این گروه از نسل بشر است.



ادامه مطلب




اگر در مورد زندگی موجودات مختلفی که در زمین و آسمان و دریاها زندگی می کنند مطالعه کنیم , درباره خو و خصلت هر یک از آنها به شگفتی هایی بر می خوریم که تصور آن هرگز برای بشر مقدور نیست و یا گاهی اخساس و ادراکی را در برخی از جانوران مختلف می یابیم که بشر فاقد آنها است. زمانی که در مقام مقایسه این نوع ادراک , بین نسل بشر و سایر موجودات جاندار بر می آییم , متوجه می شویم , بشری که خود را اشرف مخلوقات می داند و هیچ موجود زنده ای را به جر خود در سطح کره زمین قبول ندارد , در برخی از موارد یک صدم هوش و زکاوت و احساس برخی از حیوانات را هم ندارد.

درست است که نسل بشل بشر را اشرف مخلوقات شناخته اند ولی زمانی که به رفتار و حالت های روحی این نسل توجه می کنیم در خواهیم یافت که هر فردی در بدو خلقت خود بدون شناخت این حیان مادی به دنیا می آید و پس از تسلط بر روح و امیال و نفسانیات , به آدمیت گرایش پیدا می کند و در صورتی که بتواند خود را از منجلاب جسم و مادیات نجات بدهد و به معنویات و حالات روحی ونفسانی مثبت بپردازد, می تواند خود را به انسانیت برساند . کسی که توانسته در زمان حیات به واقعیات زندگی پی ببرد و حقیقت حیات و مرگ را نیز بپذیرد و در هیچ مکانی از وجود خداوند غافل نباشد , آنگاه او اشرف مخلوقات عالم است نه فردی که از بدو تولد چشم او بجز مادیات و مردم آزاری و خرابکاری و عقده و حسادت و... چیز دیگری را ندیده و در تمام طول حیات خود غیر از امیال نفسانی و شهوات و خواسته های جسمانی به هیچ چیز دیگری فکر نکرده است. این فرد هرگز نمی تواند خود را اشرف مخلوقات خداوند بداند مگر اینکه آن شخص , روزی در مسیر تکاملی قرار گیرد و به مقام والای انسانیت دست یابد.

در علم تیره شناسی گیاهان و موجودات , هر گروهی که از یک خوانواده باشند , آنان را در یک تیره بخصوصی قرار می دهند , در این زمینه نیز بشر از تیره انسان است و فرق او با سایر موجودات در این است که در زمان حیات , با قدرت روحی می تواند خود را به انسانیت برساند, ولی سایر گروهها و تیره های حیوانی , این چنین قدرتی را ندارند و تا زمان مرگ و نابودی جسم مادی خود می بایست در همان تیره مشخصه خود باقی بمانند و جای خود را حفظ کنند تا پس از مرگ تبدیل به نوع دیگری از موجودات حیات شوند و به طور کلی باید گفت که اکثر حیوانات از نیروهایی برخوردارند که به هیچ عنوان در وجود نسل بشر آن مشخصه نیست و اگر هم این نیروها در او نهفته باشند , بسیار کم و ناچیز است. فرضا برخی از حیوانات نسبت به بشر , دارای قدرت بینایی شگفت آوری می باشند که قدرت آن هرگز در ذهن انسان نمی گنجد , یعنی می توانند در تاریکی مطلق به آسانی زندگی کنند و برای زیستن احتیاجی به نوری که نسل بشر به آن نیاز دارد , ندارند . یا اینکه دارای نیروی بویائی و شنوایی و ... خارق العاده ای می باشند که تصور وجود آن برای بشر مشکل و غیر قابل تصور است. امروزه با توجه به علم مختصری که بشر توانسته است از عالم محیط خود و موجودات و جانداران به دست آورد , این حقیقت بر او اثبات شده است که نور و قدرت چشم برخی از پرندگان مثل دوربین های اشعه مادون قرمز و یا ماوراءبنفش عمل می کند , چون از نظر علمی با این دو نور می توان در تاریکی مطلق , محیط را دید و تشخیص داد و حتی از اشیاء عکسبرداری کرد به نحوی که عکسها کاملا واضح و خوانا تصویر شده باشند.

برخی از نیروهایی را که در خارج از احساس پنجگانه بشر قرار دارند , آنها را نیروهای ماوراءالطبیعه می نامند . این نیروها در کلیه افراد بشر به طور متفاوت وجود دارند و در علم روح شناسی آن را نیروی مدیومی یا روشن بینی می نامند که بعضی افراد با پرورش و تکامل این نیروهای خویش به سادگی می توانند با ارواح مختلف در تماس باشند و گاهی با آنان مکالمه و گفتگو کنند و یا آنان را ببینند.

برقراری تماس های مستقیم و تجسدی برای افراد که در این زمینه نیز فعالیتهایی دارند , به سادگی و بدون تدارک و مقدمات کارهای اولیه فراهم نخواهد شد و این پدیده به جز در شرایط خاصی بروز نمی نمایند ولی با توجه به نیرو های مرموزی که در برخی از حیوانات وجود دارند , دیدار ارواح تجسد شده به وسیله آنها بسیار طبیعی و معمولی است . با توجه به آزمایشاتی که روی برخی از حیوانات از نظر شناخت روحی انجام گرفته , می توان به این نتیجه رسید که چشم برخی از حیوانات دارای اشعه خاصی مانند مادون قرمز است که می توانند به طور معمول ارواح را در اطراف خود مشاهده و یا حس کنند . حال باید توجه کرد که به چه دلیل حیوانات در برابر ارواح از خود واکنش نشان می دهند و قصد فرار از آن محلی که روح در آنجا حاضر شده است را دارند و یا حالت آنان در جلسات روحی تغییر پیدا می کند و نا آرام و وحشت زده می شوند؟ در این مورد از روح حاضر در جلسه ای سوال شد وی اظهار نمود . سیالات تشکیل دهنده روحی نسل بشر از نوع سیالات حیوانی بالا و ما فوق قدرت است در صورتی که سیالات تن پوش حیوانات از نوع پست است به همین جهت هم حیوانات در مواقع برخورد با ارواح , تحمل اشعه سیالات و نیروی این قبیل ارواح را ندارند و می کوشند خود را از این تشعشعات و سیالات که فشار زیادی به آنها وارد می کند دور کنند و گمان آنان بر این است که این نیرو و قدرت مافوق باعث خواهد شد که آسیبی به آنان وارد شود و به همین علت از محیط می گریزند.

وجود ارواح نامرئی در جلسات باعث می شوند که حیواناتی مانند سگ و گربه که در برخی از منازل زندگی می کنند جلسه را ترک کرده و حتی گاهی مشاهده می شود که در صورت جلوگیری از خروج این حیوانات , آنها به وضع درنده و وحشی در می آیند و می خواهند خود را از محیط رهایی بخشند.

البته باید به این مطلب توجه گردد ,نظر به اینکه سگ و گربه جزو حیوانات اهلی ای هستند که در اکثر منازل بگونه ای یافت می شوند , لذا روح شناسان در مواقع تماسهایی که با ارواح برقرار کرده اند , اغلب عکس العمل هایی را در آنها مشاهده کرده اند , در صورتی که اگر سایر حیوانات با هوش هم در منزل بودند به احتمال قوی همان عکس العملی را که سگ و گربه درمقابل روح از خود بروز می دهند , انجام می دادند.



ادامه مطلب





عکس در زمان جدا شدن روح از بدن هنگام خواب



ادامه مطلب



حیوانات به دلیل توانایی دید ارواح به آنها واکنش نشان می دهند



ادامه مطلب


در زنجیره آفرینش , بشر نیز نوعی حیوان است . منتهی گویا و متفکر و صاحب روح و عقلی کامل که در ساختمان ظاهری بدن وی نسبت به سایر حیوانات مشاهده می شود , ولی از جهت وجودی , یعنی همان سه بخش تشکیل دهنده که عبارتند از جسم , روح و تنپوش , تفاوت چندانی با سایر حیوانات ندارد.

کلیه حیوانات عالم در نوع خود از نظر جسمی به صورت کامل آفریده شده اند . حیواناتی که با این رشد و قدرت زندگی خود را می گذرانند باید از نظر خلقت چون نسل بشر دارای ریشه روحی باشند و زندگانی خود را با وجود و قدرتهای روحی به گونه ای در خلقت بگذرانند.

روح حیوانات ار نظر سیر تکاملی و مرحله رشدی با روح بشر قابل قیاس نیست و در سطح بسیار پائین تری قرار دارد.چون حیوانات در زندگی مادی خود به رشد عقلی و تکاملی روحی کمتری در مقایسه با نسل بشر دست می یابند و این نسبت در بین جانداران , تفاوت چشمگیری دارد . برخی از آنان در رشد و تکامل روحی و عقلی و ادراک در حد پائین تری هستند .بشر در زمان حیات خود از نیروی تفکر و ادراکی برخوردار است که ضمیر آگاه نامیده می شود و در کلیه حیوانات نیز نوعی آگاهی که همان ضمیر آگاه است وجود دارد . این نیرو در برخی از حیوانات با هوش مانند شتر , اسب , سگ و گربه و میمون و حیواناتی که آنها را در سیرک ها مشاهده می کنید وجود دارد که علاوه بر ضمیر آگاه می توان گفت که برخی از این حیوانات ضمیر ناخودآگاه هم دارند. سگی که یک بار با کسی آشنا می شود و به دلایلی سالها از او دور می افتد , پس از چندین سال وقتی که صاحبش را باز می یابد , عاطفه و محبت و شناخت پیشین خود را با انجام حرکاتی به اثبات می رساند و حیواناتی که در سیرک ها تربیت شده اند به دلیل وجود همین ضمیر ناخودآگاه , تمام آموخته های خود را مدتها به یاد می آورند و فراموش نمی کنند.

پرندگانی که سال قبل در یک نقطه از کره زمین زندگی می کرده یا سر از تخم در آورده اند , سال بعد برای زندگی یا تخم گذاری به همان نقطه از جهان می روند و احتمالا تخمگذاری خود را در محلی انجام می دهند که سال قبل در آنجا بوده یا خود در آنجا متولد شده بودند , وجود چنین حالتهایی است که ضمیر ناخودآگاه حیوانات را ثابت می کند.

از روح دانشمند حاضری در یکی از جلسات روحی حضور داشت سئوال شد که آیا کلیه جانداران موجود در کره زمین روح دارند ؟ وی در پاسخ گفت : هر موجود زنده ای که در کره زمین یا کرات دیگر زندگی می کند دارای روح است و پس از مرگ روح آنان آزاد شده و به عالم روحی مربوط به خود انتقال پیدا می کنند و برای مدت محدودی در آن محیط روحی زندگی خواهند کرد تا اینکه سریعا در چرخه مسیر تکاملی , مجددا با ماده دیگری ترکیب شود و نسل دیگر تکامل یافته تری را نسبت به گذشته خود به وجود آورند. برخی از این جانداران پس از مرگ سریعا به جهان مادی باز می گردند و گروهی دیگر که تکامل بیشتری یافته اند پس از مدت زمانی دوباره به ماده متصل می شوند و حیات دیگری را در یکی از کرات خلقت آغاز می کنند , در برخی از جانداران پست ممکن است زمان مرگ تا به وجود آمدن مجدد آنها بیش از چند ثانیه به طول نینجامد.

زمانی که روح در کالبد موجودی جای گیرد باید رابطه جسم و روح و تنپوش و یا جسم اثیری نیز در حیات آنها وجود داشته باشد تا روح در آن زمان زندگی نماید و بر جسم حکومت کند , لذا کلیه موجودات زنده نیز مانند بشر دارای جسم اثیری هستند و پس از مرگ فنا نخواهند شد و پس از ادامه تکامل روحی , حالت آنها تغییر می یابد و به اشکالی دیگر در عوالم حیات عالم ظاهر می گردند.

از روح یکی دیگر از دانشمندان حاضر در جلسه ای سوال شد که آیا ارواح نظریه تولد مجدد روح را تائید می کنند ؟ وی چنین اظهار نمود

بشر با توجه به متفکر بودن و توانایی در گفتار , نوعی حیوان است و کلیه حیوانات جزء موجودات زنده عالم محسوب می شوند و در اصل آفرینش , این موجودات به جز اختلاف ظاهری , تفاوت چندانی نسبت به یکدیگر ندارند و درباره نیروی ناطقه بشر هم باید گفت که تمام حیوانات به شکلی با یکدیگر تماس برقرار می کنند و این تماس ها یا از طریق اصوات کلامی صورت می پذیرد یا توسط امواج و فرکانس و حرارت هایی که از حیوانات متصاعد می شود . در برخی از حیوانات قدرت این امواج به قدری زیاد است که قادرند عواطف درونی خود را نیز از طریق امواج به دیگری انتقال دهند ضمن اینکه هیچ دلیلی وجود ندارد که ارواح جدا شده از جسم موجودات زنده , بعدها تنها در همین کره خاکی به زندگانی خود ادامه دهند بلکه میلیاردها کرات دیگر وجود دارند که ارواح بنا به دستور و قوانین روحی خلقت به هر نقطه ای از این کرات که فطرت حیات روحی ایجاد کند انتقال خواهند یافت. همان طوری کهتن پوش و روحی که در بشر وجود بشر قرار دارد پس از مرگ به عوالم روحی می رود , در حیوانات نیز به همین ترتیب است و گاهی در جلسات روحی مشاهده می شود که برخی از حیوانات با نیرو های موجود روحی , به طور نا خواسته در جلسات روحی خود را ظاهر می کنند.

از نظریات ارواح درباره چگونگی زندگی روحی حیوانات چنین استنباط می شود که وقتی روح حیوانی به منتها درجه ترقی و تکامل حیوانی خود رسید و آمادگی تکامل به شکل بهتری را پیدا کرد در سایر کرات عقب افتاده ای که در کائنات وجود دارد به صورت دیگری به ادامه زندگی می پردازد و رفته رفته در جهان های بعدی سیر تکاملی خود را خواهد پیمود تا زمانی که به صورت روح عالی تری در عوالم روحی بالاتر قرار گیرد.

درباره چگونگی زندگی گیاهان نیز پژوهش های فراوانی بعمل آمده و از نظر علمی ثابت گردیده که نباتان هم دارای نوعی قدرت و احساس و درک می باشند و گاهی احساس گیاهان از برخی حیوانات پست نیز بیشتر است.

در بعضی مناطق جهان گیا هانی می رویند که به گیاهان گوشتخوار مشهورند و به محض این که حیوان یا پرنده کوچک یا حشره ای روی برگ های آن گیاهان بنشیند , برگها به طور ناگهانی بسته می شوند و آن درخت یا بوته , تیغهای خود رادر بدن این جاندار گرفتار فرو می برد و شیره جان وی را که از خون یا نوعی لنف تشکیل شده است , توسط خارهای خود می مکد . گیاهان گوشتخوار دیگری وجود دارند که اگر پرنده باب میلشان بر سر شاخه و برگ آنها بنشیند , با بستن برگ های خود آن را گرفتار می کنند و اگر حشرات و یا پرندگان باب میل و سلیقه آنها نباشد هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهند و اگر سنگ یا جسم دیگری به اندازه و وزن پرنده و یا حشره دلخواه گیاه بر سر شاخه و برگ آن بگذاری , هیچگونه واکنشی از سوی گیاه دیده نمی شود . با توجه به شواهد علمی و عملی ای که در برخی از گیاهان یافت می شوند , دیگر نمی توان گفت که گیاهان فاقد درک و احساس و حتی نوعی عقل هستند . وقتی تفکر و حس در موجودی پدیدار گشت , باید به سراغ ریشه روحی آن رفت و تا روحی وجود نداشته باشد حس یا تفکر و اندیشه ای هم به وجود نخواهد آمد. اگر به دانه گیاهان توجه شود به قدرت روحی دانه پی خواهید برد . زیرا این چه نیرویی است که سال ها در یک گیاه همچنان باقی می ماند و به محض این که محل مناسبی را به دست آورد شروع به رشد و تکثیر می کند؟

درباره چگونگی وجود روح در حیوانات و نباتان از روح حاضری در جلسه سوال شد و روح در این زمینه چنین بیان نمود.

کلیه حیوانات و گیاهانی که در کره زمین می بینید , روح دارند و روح آنان دائما در حال رشد و کامل شدن است , روح آنان از ریشه های تک یاخته ای شروع می شود و پس از رشد و تکامل گیاهی , حیوانات و موجودات زنده را به وجود خواهند آورد و ریشه حیوانیت عالی , از موجودات تک سلولی آغاز شده است . بشر در اصل از مجموعه گیاهان تک یاخته ای بوجود آمده که سیر تکامل روحی گیاهی و حیوانی را پشت سر گذاشته است.



ادامه مطلب




روح یک بچه روی درخت



ادامه مطلب


همانطوری که جسم مادی برای ادامه زندگی خود به تغذیه و کسب نیرو نیاز دارد , روح بشر نیز به گونه ای دیگر احتیاج به اخذ نیرو و تجدید انرژی برای اداره نمودن حیات خود دارد چون روح بشر در عالم روحی از عناصری بوجود آمده که علم و دانش امروزی هنوز نتوانسته به طور کلی به شکل و نوع ساخت و عناطر تشکیل دهنده آن دست یابد و این عناصر نیز همیشه به احیاء و تقویت نیروی خود نیاز دارند لذا یکی از بزرگترین دلایل خوابیدن در بشر همین است که روح بتواند به انرژی مورد نیاز خود دست یابد و هیچ بشری قدرت مقاومت در برابر بی خوابی مطلق و طولانی را ندارد. البته این امکان وجود دارد که شخصی روزها از غذا یا آب استفاده نکند ولی نمی تواند بدون خواب زنده بماند و در برابر بی خوابی از خود مقاومتی مطلق نشان دهد . غیر از معدود کسانی که در حین بیداری می توانند به گونه ای خاص بخوابند , یعنی خواب های لحظه ای داشته باشند و روح آنها انرژی لازم را برای ادامه حیات به صورت متناوب و منقطع از عالم اثیری و روحی دریافت نماید.

ارواح می گویند که خواب غذای روح است و روح بدون غذا راه دیگری را پیش خواهد گرفت و چنانچه فردی به دلایلی نتواند برای مدتی طولانی بخوابد به حالتی بیمارگونه در می آید و شخصیت فردی و اجتماعی او به طور محسوسی عوض می شود تا جایی که در نهایت مرگ جسمی او فرا می رسد و روح از آن جدا می گردد.

درباره علت خوابیدن از روحی سوال شد که منظور از ضعف روحی چیست؟

وی اظهار نمود ضعف روحی یعنی شورش در جسم مادی , چنانچه روح افراد بشر به دلایلی نتواند در صدد تقویت و بازسازی قدرت خود بر آید نیروی خویش را بتدریج از دست می دهد چون او مدتی نتوانسته سیالات حیاتی موجود در خود را بازسازی و تقویت کند, لذا به همین دلیل هم گاهی برخی از افراد بشر حس می کنند که جسم آنها بدون هیچ دلیلی نا آرام و پریشان است . در صورتی که هیچگونه ناراحتی ای در وجود خویش از نظر جسمی یا اجتماعی و خانوادگی و ... احساس نمی کنند . چنانچه روح در زمان معینی نتواند نیروهای کافی جهت ادامه حیات مادی به دست آورد , ناراحت می شود و این حالت موجب نا آرامی وی می گردد و عکس العمل آن در جسم مادی هویدا خواهد شد و پس از آن بی تابی و عصیانی به فرد دست می دهد , گاهی شدت هیجان و عصیانی روحی به حدی می رسد که موجب می گردد این قبیل افراد حتی دست به خود کشی بزنند تا روح آنها آرامش خود را در این شرایط جدید بدست آورد.

از زمان شکل گرفتن نطفه در رحم مادر تا تولد نوزاد , روح طفل ناقص و بسیار ضعیف است و در اثر مرور زمان روح وی تکامل می یابد و در هفت سالگی این روح به طور کامل در کالبد کودک جای می گیرد . زمانی که روح در کالبد جنین دمیده می شود , به علت جدا شدن از محل اصلی (جهان های روحی) , به راحتی نمی تواند این جهان خاکی و سختی همراهی با آن را بپذیرد و اکثر اوقات در مسیر جهان روحی قبلی و جهان مادی سیر می کند (مشروط بر این که از جهان سوم روحی آمده باشد در غیر این صورت در برزخ سیر می کند) و برای این منظور احتیاج به گذشت زمان بیشتری دارد تا دلبستگی روح به جسم و ماده بتدریج افزایش یابد . اگر توجه داشته باشید , اکثر نوزادان پس از تولد بیشتر اوقات خود را در خواب سپری می کنند و هرچه وابستگی روح و جسم نسبت به هم بیشتر شود خواب هم کمتر خواهد شد. تا زمانی که روح کاملا بتواند در کالبد فرد جای گیرد و گذشته خود را کنار بگذارد و فقط در صدد تکامل این دوره از حیات خود بر آید.

روح کودکان تا سن هفت سالگی نمی تواند به طور کامل در کالبد مادی جای گیرد , لذا قسمتی از این روح خارج از کالبد وی قرار دارد و این همان همبازی کودکان در سنین پائین تر است.

نظر به اینکه روح بشر در بدو تولد هیچگونه وابستگی به ماده ندارد , در اوایل زمان جنین و کودکی می کوشد تا اکثر اوقاتش را در عالم اصلی خود بگذراند و چون رفته رفته وابستگی به ماده پیدا می کند کوشش دارد که همیشه آن الفت گذشته و وابستگی ها را نگاه دارد . ولی هرگز خود را به طور مطلق به ماده وابسته نمی کند و گاهی هم به حکم اجبار به سادگی از ماده دست بر می دارد.

گاهی این روح ماده گرا,در دوره حیات مادی خود متوجه می شود که برای منظور دیگری پا به جهان ماده گذارده است . چون روح در اصل برای بهبود و تکامل بیشتر , همزیستی را با ماده شروع می کند بنابر این روح از زمان درک این جریان در صدد تزکیه و تکامل خود بر خواهد آمد.

عقیده ارواح درباره سیالات روحی چنین است:

درباره چگونگی حالت وجود سیالات روحی , از ارواح بسیاری سوال شده که تقریبا هر یک به نوعی جواب داده اند که در نهایت مفهوم آنها یکی است و این پاسخ یکی از ارواح , درباره وجود روح از زمان تولد کودک تا تکمیل شدن و ادامه مدت حیات جسمی وی می باشد. هر روحی که به ماده ای دمیده می شود , مقداری از سیالات را از جهان ارواح با خود به عالم ماده همراه می آورد و روح می تواند این سیالات را طبق دستورات اولیه که مربوط به کائنات است به مصرف ادامه حیات خود برساند تا در تمام طول دوران زندگی مادی , که از سوی خلقت از قبل تعین شده است قدرت این سیالات را به پایان برساند و در زمان خاصی که در وقت مرگ آن جسم مادی است , هیچ نیرویی از آن سیالات باقی نماند . این سیالات را روح شخص , به گونه ای مصرف می کند که تا آخر عمر بتواندبتدریج از آن استفاده کند.

افرادی که صاحب چنین روحی هستند , در زمان مرگ با ضعف کامل قوای جسمی می میرند , چون روز به روز این سیاله ها به نسبت زمان حیات مصرف شده اند به طوری که روز آخر عمر , تمام این سیاله های روحی بتدریج تمام شده اند. عده ای تا نزدیک شدن زمان مرگ سیالات آنها قوی است و افراد این سیاله ها را دفعتا مصرف می کنند و به همین علت هم آنها در زمان مرگ با حالت جسمی قوی از دنیا می روند که معمولا در مرگ های فوری چنین حالتی برای افراد رخ می دهد.

بشر در دوران حیات مادی خویش دارای دو ضمیر به نام آگاه و نا خودآگاه می باشد. ضمیر آگاه مربوط به احساس و شناخت های حیات مادی است و ضمیر ناخودآگاه مربوط به قدرت و نیرو های روحی است. روح بشر نیز در زمان حیات مادی چنین حالتی دارد یعنی ضمیر آگاه وی جزئ ضمیر آگاه روحی است که فرد در حیات است و ضمی ناخودآگاه مربوط به جسم و روح کوکبی در دوران متوالی حیات او می باشد که در بدو امر هم وجود داشته است.

گاهی اوقات بشر می تواند برخی از حالات روحی را از حرکات اعمال رفتاری حیات خود و یا فرد دیگر حس کند و با بینشی درست , تا حدی دریابد که روح بعضی از دوستان و اطرافیان در زندگانی تکاملی قبلی به چه صورتی بوده است .آیا در زمان حیات قبلی تکامل روحی پیشین , این فرد زن بوده و در این نوبت مرد شده و یا بر عکس و شاید هم در تکامل قبلی روح آنان با همین جنسیت به زندگانی روحی خود پرداخته است , زیرا افراد بشر از نظر جسمی تغییرات چندانی با هم ندارند و عمده تغییراتی را که می توان مشاهده کرد مربوط به روح آنان است چون در سراسر کره خاکی دو نفر را نمی توان یافت که دارای روحیه و خصوصیات اخلاقی کاملا مشابه یکدیگر باشند, به همین علت هم هرگونه رخداد غیر منطقی و غیر قابل پذیرش اجتماعی یا شخصی ای را که در بشر ظاهر می شود نباید فقط به خواسته و امیال جنسی آنان مربوط دانست , بلکه گروهی از این اتفاقات و حالات را که با قوانین شرعی یا اجتماعی مغایر است , باید به حساب تمایلات روحی افراد گذارد , زیرا در برخی از شرایط , حالت های بخصوصی از دست بشر و خواسته های او خارج است و به صورت ناخودآگاه و نا خواسته به سوی آن نیرو کشیده می شود . تمام کسانی که به کارهای خلاف شئونات انسانی در اجتماعات مختلف دست می زنند , هدف آنها تنها لذت بردن بیشتر یا امرار معاش و گذرانیدن زندگی بهتر نیست بلکه خوی تکاملی , آنها را به انجام برخی از اعمال وادار می کند که این حرکات از نظر برخی از افراد ناشایسته و نادرست است.

اگر بتوانید بگونه ای با روح این شخص تماس حاصل کنید(روش تماس با روح افراد زنده) و یا از روح نگهبان یا محافظ همان شخص بپرسید که وی در تکامل قبلی به چه صورت و شکلی بوده است , به سادگی در می یابید که این شخص در تولد قبلی به چه صورت و جنس یا شکلی بوده است , به سادگی در می یابید که این شخص در تکامل قبلی زن بوده و در این دوره زن است و یا در تکامل قبلی مرد بوده که در این دوره زن می باشد و تمایلات واکنشهای مردی او بیشتر از حالت زن های معمولی است.

آنگاه مشاهده خواهید کرد که آن افراد در بیشتر دوره های تکاملی خود دارای جنسیتی بوده اند که امروز تمایلات بیشتری را نسبت به آن از خود نشان می دهند.

در یک جلسه روح حاضر سوال شد:

آیا از آمیزش انسان با حیوان نسلی بوجود می آید ؟

روح اظهار نمود : چون سیاله های روح بشر بالاتر از سیالات روحی حیوانات قرار گرفته و از مرز حیوانی گذشته و جزئ عناصر عالی روحی در آمده اند لذا هرگز روح ناقص حیوانات در اثر تماس با بشر قابل تولید مثل نیست , اگر انسان ها با پیشرفته ترین حیوانات یعنی میمون که تشابه فراوان با بشر دارد نزدیکی کند , نسل جدید و مشابهی بوجود نخواهد آمد لذا باید دانست که ایجاد نسل در وهله اول مربوط به روح می باشد و پس از آن , جسم موثر است و جسم به تنهایی و بدون تجانس و مشابهت روحی نمی تواند تولید نسل داشته باشد.



ادامه مطلب


همانطوری که می بینید این عکس توسط دوربین های مدار بسته یک یتیم خانه گرفته شده

که یک روح تقریبا می شه گفت که روی هوا داره راه می ره

البته این امکان هم وجود داره که که این دختر روح نباشه و ژاهاش رو ژشتش مخفی کرده باشه ولی این احتمال هم وجود داره که واقعی باشه



ادامه مطلب



هر فرد دارای قدرت و حالت روحی مربوط به خود است. ولی در برخی از این حالتهای روحی , در تمامی افراد بصورت همگانی و مشترک می باشند که آنها عبارتند از:

1- قدرت مدیومی:این نیرو به نسبت های مختلف در تمامی افراد وجود دارد و دارای اشکال گوناگونی می باشد و کسی را در جهان نمی توان یافت که قدرت مدیومی نداشته باشد.

2- خواب و خواب دیدن (رویا): این حالت نیز در تمامی افراد وجود دارد و کسی را نمی توان یافت که نیاز به خوابیدن نداشته باشد . زیرا دلیل مهم خواب , کسب انرژی و سیاله های حیات از خلقت است و روح در زمان خواب می تواند به مراکز بخصوصی در عوالم روحی مراجعه کند و انرژی لازم را کسب نماید. چنانچه در این زمینه افراد دانش روحی کافی نداشته باشند آنگاه در زمان خواب می توانند استفاده های مختلفی از قدرتهای روحی خویش بنمایند . مانند خواب درمانی ,نزدیک کردن دو ضمیر به یکدیگر , انجام سیر و سفرهای روحی در زمان خواب بنا به میل فردی , تقویت سیالات زندگی , افزودن قدرت های مدیومی و بسیاری از اعمال دیگر که در زمان خواب می توان آنها را انجام داد.

3-چنانچه امکان خوابیدن در زندگی از کسی سلب شود بتدریج قدرت سیالات روحی او رو به تحلیل می روند , فرد ناتوان می شود و کسانی که در یک زمام معین از شبانه روز را نمی خوابند یقینا از کسب انرژی های لحظه ای در زمان بیداری استفاده می نمایند و به هر صورت , سیالات حیات را برای ادامه زندگی در تمام شبانه روز , بصورت لحظهای کسب می کنند.

4-هر روحی که به کره خاکی می آید در اوایل وابستگی چندانی به جسم و ماده ندارد ولی بتدریج دلبستگی آن به این موارد بیشتر می شود بطوریکه اکثریت قریب به اتفاق افراد در زمان زندگی خویش تنها مسیر های ماده و ماده پرستی را می پیمایند.

5- از زمانی که روح به نطفه دمیده می شود و ادامه شخصیت تکاملی قبلی را تن پوش در این جسم بوجود می آورد , نوزاد به تدریج کامل می گردد و معمولا تا سن هفت سالگی , تمام واحدهای روحی در کالبد وی جای می گیرد.

6- هر فردی در زمان تولد دارای سیالات خاص و مربوط به خود می باشد که ارتباط مستقیم به ذات وی دارد به همین دلیل هم عده ای زن یا مرد , ضعیف یا قوی و گروهی بیمار و عده ای علیل و غیره متولد می شوند , و اغلب تا پایات عمر با همان ادامه سیالات تکاملی گذشته خود زندگی می کنند.

7- در هر تولدی افراد از سیالات تکاملی حیات قبلی روح خود استفاده می کنند و هیچ فردی در جهان وجود ندارد که امتیازی کمتر از تولد قبلی خویش داشته یاشد فرضا اگر فردی در تولد قبل دارای 30 امتیاز از 100 امتیاز خلقت خود بوده است در تولد بعدی یعنی زندگی فعلی این امتیاز از 30 بیشتر است و در اصل می توان چنین گفت که تکامل هرگز به عقب بر نمی گردد یا توقفی ندارد . ضمن اینکه ممکن است روح در عوالم روحی بتواند امتیازات خویش را افزایش دهد ولی این برتری هرگز از امتیازات قبلی کمتر نخواهد شد بلکه به آن افزوده می گردد.

تجانس :

اگثر افراد متوجه شده اند که گاهی وقتی به مجلسی وارد می شوند و در آنجا فردی را برای اولین بار می بینند , بدون هیچ دلیل ظاهری از او خوششان می آید و یا از او ناراحت شده و یا هیچ کششی نسبت به او در خود احساس نمی کنند دلیل این است که با فرد اولی تجانس روحی داشته و با فرد دومی فاصله زیادی از نظر فرکانسهای روحی دارند . هر چه رابطه بین فرکانس روحی یک فرد با نفر دیگر نزدیکتر باشد بهمان نسبت علاقه و محبت و وابستگی بین آن دو عمیق تر و پر دوام تر است , بطوریکه گاهی ممکن است عمری را بدون هیچ اختلافی با همدیگر سپری کنند . ولی اگر فرکانس روحی دو نفر از هم فاصله بیشتری داشته باشد , دوام دوستی و کششهای روحی آنان نیز به همان نسبت کمتر می شوند . همانگونه که از نظر علمی می دانیم , هر موجی دارای ضرایب خاصی است که با آن ضرایب می شود امواج را نسبت به یکدیگر تفکیک کرد و آنها عبارتند از طول موج , سرعت , دامنه , رنگ , بو , ارتعاش و ... که هر یک از آنها موجب جدا شدن موجی از موج دیگر می گردد.

معاشرت های روحی:

همانگونه که افراد در حیات مادی دارای معاشرینی هستند پس از مرگ نیز این حالت ها به گونه ای عقلانی تر وجود دارد. اگثر معاشران زندگی مادی , موقتی و زودگذر هستند و تعداد معاشرین اغلب از انگشتان دست تجاوز نمی کتتد و بیشتر افراد با همین تعداد معاشرین کم هم درگیری هایی دارند که نهایتا منجر به قطع رابطه با آنها می گردد. دلیل آن این است که هیچ فردی نمی تواند از اندوخته های ضمیر ناخودآگاه فرد دیگر با خبر گردد . وقتی پس از مدتها آن فرد چهره حقیقی خود را می نمایاند , شناخت جدید او باعث قطع معاشرت و دوستی چند ساله می شود . ولی در زندگی روحی نا آگاهی وجود ندارد و ارواح از باطن ضمیر یکدیگر آگاهی دارند به همین دلیل معاشرتهای روحی دائمی و پای برجاتر از معاشرتهای زندگی زمینی است و رابطه بین ارواح تنها در زمان انتقال از طبقه ای به طبقه دیگر قطع می گردد.



ادامه مطلب


عکس خیلی جالبیه

این روح  روح خود این شخص است



ادامه مطلب



 یکی از شگفتی های خلقت موجودات , بخصوص در نسل بشر, تن پوش یا جسم اثیری یا قالب مثالی وی است که دارای حالت و اعمال و مشخصات بسیاری می باشد و نقش عمده ای در تکامل زندگی موجودات ایفا می نماید.

برخی از مشخصات تن پوش در نسل بشر به شرح زیر است:

1-نظر به این که روح عنصری است لطیف , سیال , و الهی , نمی تواند در جسم مادی خشن و سخت بطور مستقیم قرار گیرد لذا روح وارد تنپوش می شود و تنپوش است که رابط اتصال روح با بدن می گردد.

2-تن پوش مانند غلافی , تمام بدن را در بر گرفته و به تمامی سلول ها از هر نظر اثر مستقیم می گذارد.

3-روح و تنپوش پس از جدا شدن از بدن فرد زنده تظاهراتی را انجام می دهند . مثلا گاهی اتفاق می افتد فردی را همزمان در دو محل جداگانه می توان دید که به آن زوجی بودن یا همزاد یا فانتوم گفته می شود . پس از مرگ هم مسلما این نوع تظاهرات را روح و تنپوش کاملتر انجام می دهند

4-تمام ملکات اخلاقی و شخصیتی فرد در تن پوش وی جمع است و این تن پوش کاملا تابع قدرت روحی است.

5-روح , تن پوش را در تمام دوران تکامل با خود همراه دارد و در هر تولد و تکامل شکل و قیافه و شخصیت خاصی به فرد می دهد.

6-پس از فرا رسیدن مرگ و قطع شدن ریسمانهای نقره ای , روح همراه تنپوش جسم مادی را ترک می کند و به جهان های روحی مربوطه می رود.

7-وظیفه تن پوش این است که در هر تولد به روح شخصیت و به جسم شکل بدهد.

8-پس از ورود به جهان چهارم , روح به پاس خدمات تن پوش امواج آنرا بتدریج تغییر داده و مطابق امواج خود می کند تا در نهایت قابلیت جذب شدن به جهان پنجم و ششم و هفتم را داشته باشد.

رابطه تن پوش با جسم مادی

بر خلاف تصور تعداد زیادی از افراد جامعه که فقط جسم مادی را می شناسند , وجود حیات همین جسم در اصل مربوط به قدرت تن پوش یا جسم اثیری است. زیرا کالبد مادی بدون وجود جسم اثیری توانایی ادامه زندگی و تحرکی را ندارد و ذیلا مطالب مختصری در این زمینه بیان می گردد:

1-تمام موجودات زنده دارای نوعی جسم اثیری هستند که مشابه جسم مادی آنها است.

2-هرگاه جسم اثیری بطور کامل از جسم مادی جدا شود, جسم مادی از همان لحظه شروع به تجزیه و متلاشی شدن می کند.

3-جوهر ذاتی جسم اثیری با ماده تفاوت بسیاری دارد و به همین علت بطور دائم نمی تواند با آن زندگی کند.

4-جسم اثیری مرکز و محل عقل و احساس و نیرو های زندگی در موجودات جاندار است(تک یاخته دارای عقل و احساس است)

5-جسم اثیری یا تن پوش موجب شخصیت دادن به روح و شکل دادن به جسم مادی در هر حیاتی می گردد.

6-پس از مرگ بسیاری از صفات موجودات زنده در جسم اثیری آنها باقی می ماند تا در زندگی دیگر به نام ذات آنها متجلی شود.

7-ضمیر های مختلف نسل بشر(مانند آگاه و ناخودآگاه و سیار)در تنپوش قرار دارند.

8-پس از مرگ جسم مادی , جسم اثیری که تمام نیروهای عقلی (شعور , درک و غیره)را به همراه دارد , بدون وجود مغز مادی تمام اعمال عقلی را اداره کرده و همه افعال لازم را انجام می دهد . قدرت و حرکات و اعمال ارواح پس از ترک جسم مادی دلیل وجود این حقیقت است.

9-تن پوش بوسیله چهارده ریسمان نقره ای در نقاط مختلف به بدن وصل است و هر یک از این ریسمانها دارای قدرت های خاص در درمانهای روحی و جسمی افراد می باشند.

10-پس از مرگ و جدا شدن ریسمانهای نقره ای از جسم مادی , آنها به تن پوش متصل می شوند و قدرت اولیه خود را بدست می آورند.

11-اگر جسم مادی آسیب ببیند و یا عضوی از آن قطع شود , جسم اثیری یا تن پوش وی همچنان سالم باقی می ماند. کما اینکه افراد فلج و بیمار اکثرا خود را در زمان خواب سالم می بینند.

رابطه روح با تنپوش

محل استقرار روح در تن پوش است و دلیل آن شرایطی است که در تن پوش وجود دارد که در ذیل بشرح بخشی از آن می پردازیم

1-روح عنصری است لطیف و سیال و در این شرایط قادر نیست که مستقیما وارد جسم مادی که عنصر سخت و سفت است بشود . لذا در این بین نیاز به رابطی دارد تا این عمل را انجام دهد و این رابط همان جسم اثیری یا تن پوش می باشد.

2-تن پوش می تواند گاهی به شکل نوعی ماده و زمانی همچون روح به صورت سیال باشد. لذا روح بسهولت می تواند در آن جای گیرد.

3-امواج روح و تنپوش بر تمام قسمتهای جسم مادی و حتی درون سلول ها تسبط کامل دارد.

4-در زمان خواب , روح و تنپوش از جسم مادی خارج شده و از آن فاصله می گیرند . ولی رابطه بین آنها بوسیله ریسمان های نقره ای همچنان برقرار می ماند , این حالت در زمان بیداری هم برای برخی از افراد رخ می دهد که آن را دوگانگی روحی می نامند.جسم اثیری و روح آسیب ناپذیر هستند.

5-در تنپوش تمام خاطرات زندگیهای گذشته و حال جمع است و هر فردی همیشه آنها را به زندگیهای بعدی خویش انتقال می دهد.

6-وجود تن پوش باعث می گردد که هاله هایی در اطراف بدن جاندار بوجود آید.

7-یکی از نقش های عمده هاله های اطراف بدن در این است که امواج آن اجازه ورود و خروج هر نوع موجی را به جسم مادی تمی دهند بعلاوه قدرت مدیومی را در اشخاص مشخص می کنند. هرچه ارتفاع هاله ها بیشتر باشند قدرت مدیومی افراد نیز زیادتر است و فرد مصون تر از امواج محیط می گردد.

8-امواج روح و تنپوش بطور کامل در هم ادغام شده اند و پس از فرارسیدن مرگ که رابطه آنها با جسم مادی قطع می گردد و با یکدیگر به محل یا عالم خاصی حرکت می کنند.

9-گاهی روح وتن پوش در بیداری از جسم فاصله می گیرند و در این حالت فاصله مرکز عقلی با مغز زیاد می شود و هر چه این فاصله در فردی بیشتر شود بهمان نسبت هم حالت دوگانگی روحی در وی زیادتر می شود که ادامه آن نوعی جنون است.

10-قدرت های ذاتی در تن پوش است که در هر تولدی افراد آنرا با خود به جهان می آورند.



ادامه مطلب






 مدیوم یعنی فردی که واسطه بین انرژی و قدرت ارواح با افراد زنده باشد و در شکل گرفتن جلسات روحی مدیوم رل بسیار مهمی را ایفا می کند,زیرا بدون وجود مدیوم در جلسات , تماس مناسبی از نظر تحرکی و تجسدی برقرار نخواهد شد ولی در بسیاری از تماسها نیازی به مدیوم نیستو خود عامل این کار را انجام می دهد.

عامل های مختلف جهت اجرای برنامه های روحی خویش , هر یک چندین مدیوم دارند که از وجود آنها در تماس استفاده می نمایند . چون هر مدیوم دارای توانایی های ویژه مربوط به خود است که دیگری آن توان را ندارد چون هر کدام از آنها می توانند پدیده های جداگانه ای را بوجود آورند.بدست آوردن یا شناخت وسیط در بیت افراد کار بسیار مشکلی نیست زیرا یک عامل ورزیده با انجام برخی از آزمایشات ساده روحی می تواند پی به وجود آنها ببرد.

اگر در جلسه ای عامل بخواهد بدون انجام آزمایش فورا از فردی را به عنوان مدیوم استفاده نماید,نخست باید کسانی را انتخاب کند که بین خانمها دارای اندامی تقریبا درشت و چهره ای گرد و گندمگون و حالتی تقریبا عصبی باشند .چون در این گروه از افراد مدیوم های بیشتری را می توان یافت.

دلیل مدیوم بودن خوب از نظر ارواح داشتن سیالات قوی و فراوان و تجانس روحی است و به همین دلیل است که بوسیله سیاله های روحی هر مدیوم , دسته یا گروه ویژه ای از ارواح توان انجام کاری را دارند . توان مدیومی هر فردی با حالت روحی وی نسبت مستقیم دارد ولی با وجود این در جهان دو نفر را نمی توان یافت که دارای حالت و قدرت روحی یکسانی باشند.به این دلیل نمی توانیم تمامی مدیوم های جهان را دسته بندی کنیم لذا به ذکر چند گروخ از مدیوم های مهم که شناخته شده می باشند اکتفا می کنیم.

1-مدیوم شنوا:

این دسته از مدیوم ها می توانند با گوش تن امواجی از صداهای مبهم ارواح را بشنوند و گروهی دیگر از همین دسته از مدیوم های شنوا می توانند صدای ارواح را بطور کامل شنیده و آن را درک کنند.این افراد که تعدادشان زیاد نیست قادرند حتی با ارواح گفتگو کرده و پیام ها را برای دیگران بازگو کنند, لذا تماس آنان با ارواح نوعی جنبه پیشگویی دارد . اطلاعات خواسته شده توسط ارواح در گوش آنان زمزمه می شود و سپس آن گفته های ارواح را به زبان می آورند.البته باید گفت که ارواح خواسته های خود را از عقل به مغز و از مغز به سیستم عصب شنوایی منتقل می کنند

2-مدیوم بینا:

این نوع مدیوم ها قادرند گاهی طی شرایط خاصی با چشم تن ارواح و برخی از حقایق نامرئی حیات را بصورت شبح یا شخص کامل مشاهده کنند و خارج از پیرامون وجودی خود همه چیز را بصورت حقیقتی کاملتر درک کنند و گاهی هم ممکن است رخدادهایی را که در جهان در حال بروز است را به سادگی از راه دور دیده و بمراتب سریع تر از سیستمهای فنی و علمی و مخابراتی مطالب اطلاعاتی و مشاهدات خود را بازگو کنند.

3-مدیوم حلولی:

این گونه از مدیوم ها به نسبت سای در جوامع کمترند و آنها دارای روح و تنپوش بسیار لطیف تری از دیگران هستند. ارواح بیشتر تمایل دارند که در جلسات از وجود مدیوم های حلولی استفاده کنند و کنترل جسم وی را برای مدتی به دست بگیرند . این مدیوم ها معمولا پس از پایان جلسات هیچ مطلبی را از ما وقع جلسه بیاد ندارند . با حضور روحی در جلسات این گونه مدیوم ها اغلب شخصیت آن روح حلول کرده را به خود می گیرد و بنا به خواسته روح از خود حرکات فیزیکی بروز می دهند. در این شرایط روح تازه وارد روح شخص را برای چند لحضه مانند حرکت روح در زمان خواب کنار گذارده و برای مدتی در تنپوش وی جای می گیرد وکلیه حالت و شخصیت روح تازه وارد در وجود مدیوم پیدا می شود.

4-مدیوم کتابت:

بیشتر افراد بشر می توانند پس از چند بار شرکت در جلسات روحی و کسب دانش و علم روحی به صورت مدیوم کتابتی در آیند , زیرا این قدرت در تمام افراد به طور نسبی زیادی وجود دارد این نوع مدیوم ها قلم را در دست می گیرند و نوک آن را بر روی کاغذ می گذارند و سپس بدون اراده شخصی آنها , قلم خود به خود در دست مدیوم به حرکت در می آید و اشکالی را رسم می کند و در صورت تسلط روحی , خودکار و یا قلم شروع به نوشتن کلمات یا جملاتی می کند . این گونه تماس ها جزو سادترین تماس های روحی هستند که به آسانی می توان آثار روحی را در اطراف خود از طریق کارهای فیزیکی مشاهده کرد.

5-مدیوم الهامی یا حسی:

مدیوم هایی هستند که ارواح خواسته های خود را به صورت الهامات عقلی و ذهنی به آنها بازگو می کنند و آنان گاهی بدون اراده و خواست عملی را انجام می دهند و یا سخنانی بر زبان می آورند که پس از مدتی مشخص می شود آنها در آن زمان واکنش بسیار مناسب و برازنده ای نسبت به عمل قبلی خود در همین زمینه انجام داده اند واصولا باید چنین کاری صورت می گرفت تا از بروز اتفاقات و سوانحی جلوگیری به عمل آید. بیشتر افراد نسل بشر دارای چنین توانایی هایی هستند و این حالت مدیومی در آنها وجود دارد که در مواقع خاصی توسط روح نگهبان یا مددکار و راهنما مطالبی به آنها الهام می شود و یکی از همان حالتهای دلشوره یا نگرانی , وجود چنین الهاماتی است که در مواقع خاصی در افراد به وجود می آید.

6-مدیوم سیاله ای:

این افراد , مدیوم هایی هستند که از بدن آنها در جلسات روحی سیاله هایی خارج می شود که ارواح با استفاده از وجود همین سیاله ها قادرند قدرت یا پدیده های روحی را بوجود آورند و از خود آثار عقلی یا فیزیکی و ... بروز دهند .خروج سیالات روحی هرگز زیان یا مشکلی برای حالت روحی یا جسم مدیوم ندارد.به جهت همین سیاله های افراد است که باید در جلسات تجسدی همیشه افراد معتقد و موافق بیشتر از افراد ناباور و منفی باشند , زیرا افرادی که به وجود و بقای روح اعتقاد ندارند . اشخاص منفی تلقی شده و از قدرت مدیومی افراد(سیاله های مثبت) می کاهند و آن را خنثی می کنند و به همین علت هم حضور آنها مناسب جلسات روحی نیست.

7-مدیوم های وسیط روحی یا تجسدی:

این مدیوم ها نسبت به کلیه مدیوم های دیگر کمتر در بین افراد دیده می شوند .زیرا از سیالات بسیار قوی ای برخوردارند.انتخاب چنین مدیوم هایی مستلزم آزمایشات مختلفی است که بهترین و تواناترین مدیوم های وسیط در بین مدیوم های دیگر شناسایی شوند و از وجود آنها جهت تحرک یا تجسد بوسیله ارواح استفاده شوند

8-مدیوم های در خواب:

عده ای از افراد که می خوابند صاحب قدرت شگرفی می شوند و کلیه مطالبی را که در زمان رویا های خود مشاهده می کنند تمامی آنها روز بعد یا پس از مدتی کوتاه به وقوع می پیوندند و دلیل آن این است که در وقت خواب روح آنها پپس از کسب انرژی از جهان های روحی قادر است

اولا: در زندگی آینده خود و دیگران سیر و سفرهایی داشته باشد

ثانیا: در این شرایط می تواند ضمیر آگاه را نیز همراه ضمیر ناخودآگاه و سیار روانه کند تا کلیه مشاهدات و رویا های زمان خواب را این ضمیر به خاطر بسپارد و روز بعد بازگو نماید . این قبیل افراد را از نظر روحی مدیوم در خواب می نامند

 



ادامه مطلب





مطالب قبلي


منوی وبلاگ

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشیو مطالب
نویسندگان

آرشيو مطالب

اسفند 1387
دی 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

لینک دوستان

ghostsworld
spiritstudy
ghostsecret
انجمن های تماس با ارواح
ارواح
علوم غریبه ماوراءالطبیعه
ارتباط با ارواح
ارواح

آرشيو موضوعي

 

در این وبلاگ سعی بر این خواهد بود که بینندگان را با بعد غیر مادی انسان(روح) و زندگی پس از مرگ ,تماس با ارواح وقدرت های ناشناخته انسان و تمرینات روحی برای تقویت روح و روان آشنا کنیم

Copy Right © 2007 arvah All Rights Reserved.

مرجع سایت های متافیزیک

مرجع سایت های ماوراءالطبیعه

ماوراءالطبیعه

arvah.blogfa.com