 |
|
|
|
به وبلاگ ما خوش
آمدید . امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار
بگیرد. در ضمن نظر یادتون نره |
|
 |
|
آمار و اطلاعات
بازدیدکننده |
| |
|
تعداد بازديدها:
|
|
 |
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
برای ورود به انجمن تماس با ارواح از آدرس زیر وارد
شوید.
ماوراءالطبیعه
وبلاگ تماس با ارواح به آدرس زیر منتقل شد , برای خواندن مطالب جدید از
آدرس زیر وارد شوید.
متافیزیک
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
مرگ و تولد , هر دو به امر پروردگار صورت می گیرند و هر دو از غریزه های فطری نسل بشر می باشند, یعنی زمانی که فردی متولد می شود , یک حیات آغاز می شود و پس از اتمام زمان حیات مرگ فرا می رسد و زندگی دیگری شروع می شود و زندگانی های متفاوت تکامل روحی نیز , پس از مرگ , یکایک آنها , حیات اثیری بشر را تشکیل می دهد و این تولد ها و مرگ ها هستند که موجب بوجود آمدن کمالات انسانی در نسل بشر می گردند , در غیر اینصورت , اگر مرگی وجود نداشت , کمتر کسی می توانست در زندگانی , به تکامل و انسانیت اوُلی دست یابد.
مرگ یک موهبت الهی و مکمل حیات است و حیات بدون مرگ از نظر خلقت ارزشی ندارد و هیچگونه توهم و ترسی را در زمان فرا رسیدن مرگ , نباید بخود راه داد , چون زمان مرگ برای کسی که باید بمیرد و پس از آن به جهان ارواح سفر کند مشخص نیست و در زمان مرگ هم هیچگونه آگاهی و یا شناختی از حالت مرگ به وی دست نخواهد داد که وحشتی از آن داشته باشد , زیرا زمان مرگ یک لحظه است , یعنی تغییر زمان امواج مادی به اثیری , بسیار کوتاه و محدود است . ضمن اینکه بزرگترین و بهترین لذتهایی که فرد در عمر خود کدیده , با زمان خروج تن پوش از جسم , برابر نیست , ولی زمان مرگ هر فردی از نظر خلقت مشخص است و ثانیه ای نمی شود به آن افزود یا از آن کم کرد و ما چه از مرگ بترسیم یا آنرا پذیرا شویم , فرقی ندارد , زیرا اجل به موقع خود فرا می رسد.
بشر باید روزی به آن پایه از کمالات روحی برسد که اختلاف چندانی را بین حالت تولد و مرگ در زندگی خود به وجود نیاورد , یعنی این گریه و زاری و شیون کردن ها , از نظر خلقت به هیچ عنوان صحیح نبوده و حتی می توان آن را یک نوع ناسپاسی به خداوند متعال دانست , چون همانگونه که در زمان تولدِ نوزادی از خالق سپاسگذاری به عمل می آید , در زمان مرگ هم می بایست همان حالت را حفظ نمود و از این موهبت الهی , یعنی فرا رسیدن مرگ خوشحال بود . مرگ تنها به وجود آورنده یک نوع تحول و تکامل در زندگانی حیات های مادی نسل بشر است و باید آن را با آغوشی باز پذیرفت و به صورت عادی حدوث آن را برگذار نمود . پس شیون و زاری برای مرده مفهومی ندارد . چون مرگ یا تغییر امواج , هرگز انحصاری نبوده و شامل کلیه آفریده های خداوندی است و از سوی دیگر , باید به این مطلب کلی توجه داشته باشیم که اصولا چرا فردی متولد می شود , آیا این تولد برای زندگی ابدی است یا این که این نوزاد می بایست روزی فوت کند ؟ حال , زمانی که فردی متولد می شود و برای مردن خلق شده , به گمان من در همان زمان تولد باید برای او گریه و زاری کرد , چون ما می دانیم که نوزاد باید روزی بمیرد , لذا با توجه به چنین شناختی , از مرگ فردی نباید دیگران ناراحت شوند و برای او گریه و زاری نمایند یا به گریه و زاری های خود در زمان های خاص استمرار دهند.
زمانی که از ارواح در مورد اثرات گریه و زاری کردن خویشان و نزدیکان , پس از مرگ جسم مادی آنان سوال می شود , همه آنان از این موضوع ابراز ناخرسندی و دلتنگی می کنند , چون آنها خود را مرده نمی دانند زیرا در محیط حضور دارند , ولی در برخی از موارد کاری از آنها ساخته نیست و به همین علت هم رنج می برند و تنها عکس العمل آنها این است که از آن محل دور شوند.
در زمان مرگ , حالت های خروج تن پوش در افراد مختلف , تفاوت های بسیار کمی نسبت به یکدیگر دارد و این مربوط به مقاومت های جسمانی و وابستگی های مادی آنها نسبت به جهان و دلبستگی هایی است که در زمان حیات برای خود فراهم نموده اند , یا در اثر شناخت های عوالم روحی و آمادگی برخی از افراد , پیش از مرگشان و گاهی این امکان وجود دارد که زمان خروج تن پوش از جسم مادی ,برای اشخاص متفتوت باشد , ولی به طور کلی حالت اصلی ترک تن پوش در زمان فرارسیدن مرگ طبیعی نسل بشر , اختلاف چندانی نسبت به یکدیگر ندارند.
جسم اثیری افراد دارای پوششی اثیری است که حدود آن را می توان در اطراف بدن اشخاص مشخص کرد . در افراد مختلف , ارتفاع این تن پوش متفاوت است و اختلاف همین ارتفاع در تن پوش است که حالت های مدیومی را در بشر بوجود می آورد و گاهی هم در معالجات روحی برخی از افراد موثر است.
این روکش تن یا غلاف اثیری را چون کیسه پارچه ای ظریف و نرمی باید تصور کنید که داخل آن پر از گاز شده و بر اثر برخی از حرکات و فشارها , حالت و شکل ظاهری خود را اغلب از دست می دهد , ولی در گنجایش آن , هیچ تغییری حاصل نمی شود . این پوشش اثیری باعث می شود که جسم اثیری نیز مشخصات و مختصات خود را همیشه , به طور ثابت حفظ کند و تحت تاثیر سایر عوامل اثیری قرار نگیرد , یعنی این پوشش اثیری , در اصل باعث حفاظت تن پوش از هرگونه گزندی , منجمله امواج مختلف محیط نیز خواهند شد.
زمانی که وقت مردن شخصی فرا می رسد , رشته های نقره ای که باعث اتصال جسم اثیری به جسم مادی می باشند و اکثر ارواح مترقی تعداد این رشته ها را چهارده رشته بیان داشته اند به ترتیب شروع به جدا شدن از جسم مادی می کنند و پس از پاره شدن کلیه طناب های نقره ای , مرگ حتمی فرا می رسد.
زمانی که جسم اثیری شروع به خارج شدن از جسم مادی می کند , پس از خروج کامل به زندگانی مستقل خود می پردازد و از این پس , هیچ رابطه ای با جسم مادی ندارد . اولین عملی که جسم اثیری پس از جدایی از بدن انجام می دهد , آن است که شکل ظاهری جسم مادی گذشته خود را حفظ می کند و امواج اثیری داخل خود را کاملا مهار کرده و به هیچ عنوان تحت تاثیر سایر امواج محیط قرار نمی گیرد .
فردی که جسم مادی خود را ترک کرده و با جسم اثیری وارد عالم مردگان شده است , درست شباهت به این دارد که کودکی از عالمی که در آن زندگی می کرده , به عالم خاکی قدم گذارده است , یعنی ارواح پس از ورود به عالم روحی , رفتارشان درست مانند کودکی است که تازه به دنیا آمده است , چون احتیاج به راهنمایی و مراقبت تازه ای دارند تا بتوانند محیط خود را بشناسند و به آن خو بگیرند.
وقتی که افراد نسل بشر در زمان حیات مادی از وجود عوالم روحی پس از مرگ خود مطمئن باشند , مسلما در زمان حیات , در صدد کسب فضائل اخلاقی و الهی و شناخت عوالم روحی بر خواهند آمد و در حد مقدورات تکاملی خویش , راه حق و حقیقت را خواهند پیمود , به طوری که ارواح پس از جدا شدن از جسم و ورود به سرزمین ناشناخته , از جهان پس از مرگ خبر می دهند , اکثرا پس از ورود به عوالم یا جهان های روحی , تا مئت ها در حال حیرت و سرگردانی بسر می برند تا این که بعدها بر قدرت خود مسلط شده و بر محیط جدید روحی آشنایی کامل یابند و این حالت و زمان سرگردانی , امکان دارد به نسبت زمان حیاتی که در جهان خاکی وجود دارد , تا چندین سال هم به طول انجامد , تا برخی از ارواح بتوانند آرامش و شناخت جهان روحی را پیدا کنند.
بشر قبل از تولد , یعنی زمانی که به صورت جنین در رحم مادر به زندگانی خود ادامه می دهد , جهت زیستن به وسیله طنابی که ریسمان حیات وی در رحم مادر محسوب می شود , به بدن مادر اتصال دارد و این ریسمان یا رشته تا پاره نشود و از جسم مادی مادر جدا نگردد , کودکی نیز متولد نخواهد شد . پس از تولد شکل این رشته های ادامه حیات , به صورت دیگری در بشر ظاهر می شوند که ما آنها را رشته های اثیری و یا رشته های نقره ای و یا ریسمان مرگ می نامیم و این رشته ها تا زمانی که از جسم مادی جدا نشوند , مرگ پیش نخواهد آمد.
اطراف بدن جنین را در رحم مادر پرده ای پوشانیده که داخل این پرده مایع لزج و آبکی قرار گرفته که باعث حفاظت جنین از محیط خارجی رحم مادر می شود.
اطراف بدن نسل بشر را نیز در زمان حیات مادی تن پوش قرار گرفته است که دور این تن پوش یا جسم اثیری را پرده ای پوشانیده است که باعث جلوگیری ضربات امواج اثیری به جسم وی خواهد شد و این امواج در اصل امواج اثیری را که در داخل تن پوش قرار دارند , کنترل و حفاظت می کند.
کودک پیش از تولد , زمانی که در داخل رحم مادر شکل گرفت و کامل شد , کلیه حواس وی هنوز تکمیل نشده اند و اگر هم دارای احساسی باشند , نمی تواند آن را بروز دهد و زمانی که از رحم مادر خارج شد , آنگاه می تواند کلیه احساسات خود را با گذشت زمان , به ترتیب بروز دهد و حالات و تمایلات و نفسانیات وی پس از دیگری نمایان می شوند و محیط اطراف خود را پس از مدتی به طور کامل درک و شناسایی می کند.
جسم اثیری نمی تواند خود به تنهایی ادامه حیات بدهد , چون تا زمانی که با جسم مادی زندگانی دارد , قسمت زیادی از احساسات به وسیله حالت ها و زندگی مادی ابراز می شوند , ولی پس از پاره شدن رشته های نقره ای , مستقل شده و پس از ورود به عوالم روحی , تا مئت ها نمی تواند به درک کلیه حقایق وجود حیات روحی دسترسی پیدا کند و باید مدت زمانی را در آن حیات سپری کند تا بتواند به طور کامل پیرامون خود را درک کرده و شناخت کاملی نسبت به آن جهان پیدا کند .
ارواح زمانی که وارد عالم روحی می شوند , ارواح نیکوکاری که در آنجا وجود دارند به سراغ آنها رفته و تا مدتی از آنها پرستاری می کنند و حقایق روحی را برای آنان بازگو می نمایند و پس از پذیرش حقیقت جهان های روحی , مدتی تحت مراقبت و آموزش ارواح مترقی قرار می گیرند تا بتوانند در آن جهان زندگانی روحی خود را دنبال کنند.
در جهان های روحی , جسم اثیری یا تن پوش , دچار صدمه یا بیماری نمی شود و به این شکلی که مرگ در جهان های مادی وجود دارد , در آن جهان به چشم نمی خورد . زمانی که ارواح باید به طبقه ای بالاتر و یا پایین تر انتقال یابند و یا پس از تکامل از جهانی به جهان بالاتر حرکت می کنند , در جسم اثیری آنان تغییراتی از نظر امواج و فرکانس های اثیری به وجود خواهد آمد و این تغییرات باعث خواهند شد که آنها شکل جدیدی پیدا کنند و به سمت جهان های روحی بالاتر یا پائین تر جذب شوند و این جذب شدن ارواح به زمانی طولانی نیاز ندارد , چون این عمل با سرعتی موجی شکل صورت خواهد پذیرفت . این تغییرات ارتعاشی که در جهان های روحی به وجود می آیند بر اثر تکامل عقلی ارواح می باشد , یعنی در جهانی که در حال زندگی روحی هستند , عقل در آن جهان از نظر دانش روحی و اخلاق پسندیده و شناخت کائنات , تکامل پیدا می کند و با فرکانس هایی که در آن عالم وجود دارد مطابقت نمی کند و به همین دلیل است که باید این محل را به سوی عالمی که دارای فرکانس های مشابه فعلی عقلی آنها است , ترک کنند و به آن عالم حرکت نمایند و زندگی جدیدی را آغاز نمایند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
در زمان های گذشته که هنوز علم پزشکی در جهان پیشرفتی نداشت و رابطه وجود روح و جسم و روش های درمانی روحی و روانی هنوز کشف نشده بود , نارسایی های فراوانی در این زمینه در بین افراد وجود داشت , که یکی از آن , رفتار با کسانی بود که به دلایلی , حالت روحی آنان تغییر می یافت و با این حال جدید در اجتماع ظاهر می شدند . در آن زمان , گروه کثیری بخصوص روحانیون بر این عقیده بودند که این افراد , جزو عوامل شیطان در روی کره زمین هستند که خود را به شکل و کردار و رفتار او در سطح این کره , ظاهر کرده اند تا دیگران را به گونه ای عذاب دهند . لذا مردم دین دار آن زمان , آن اشخاص بی گناه را به شکل های مختلف نابود می کردند تا دیگران گرفتار برخی از اعمال شیطانی نگردند و به دنبال آنها نروند وگرنه , مستوجب چنین حالت شیطانی خواهند شد . و این عمل همچنان ادامه داشت تا وقتی که علوم , بخصوص علم پزشکی در جهان رونق گرفت و دانشمندان , رابطه ای را بین جسم و روح بشر دریافتند و جهت معالجه افراد فوق که دارای ناراحتی های روحی و روانی بودند , در برخی از کشورهای متمدن و مترقی آن زمان , مانند کشور ایران و مصر , تیمارستان های روحی را بنا کردند و این گونه افراد را برای درمان های روح و روان , در آن مناطق نگاهداری می کردند تا این که بتدریج در تمام کشورهای جهان این مراکز ساخته شد و رفته رفته آن اعمال و رفتار غیر انسانی گذشته در مورد افراد روانی ممنوع گردید و مردم جامعه نیز توجه خاصی نسبت به آن اشخاص مریض روا داشتند , زیرا علم ثابت کرد که این افراد , گرفتار شیاطین نشده اند , بلکه تغییراتی در ذات و وجود آنها رخ داده که بازتاب و عوامل آن ناراحتی ها , وجود ظاهری جسم مادی را از نظر ظاهری دگرگون کرده و حرکات و اعمال و کردار این افراد را بطور کلی تغییر داده است که با اعمال و روش های مختلف , می توان این گونه افراد را درمان کرد و سلامت را به آنها بازگردانید .
روح افراد مانند جسم مادی دستخوش بیماری و گرفتاری های مختلفی می گردد که جهت سالم سازی آن باید به نزد پزشک و متخصص علوم روحی رفت تا او بتواند پس از تشخیص بیماری و ناراحتی , روح و روان شخص را درمان کند . چون در اصل جسم مادی از قسمت های مختلفی به وجود آمده که از نظر ظاهری به دو بخش کلی تقسیم می شود.
بخش درونی : این بخش از بدن به سادگی قابل دیدن و لمس نیست و به وسیله عمل جراحی و با برخی از دستگاههای علمی می توان آن را مشاهده نمود . گاهی امواج و نیروهای مرموزی , در زندگی به صورت اتفاقی از کنار جسم بشر عبور می کنند و احتمالا آن را تحت تاثیر وجود قدرت های خود قرار می دهند و برخی از آنها هم برای مدتی یا برای همیشه , به دلایل خاصی با آن فرد همراه می ماند و تمام مراکز جسم مادی را تحت نفوذ خود قرار می دهد.
وجود مرکز این نیروها را به سادگی هیچ پزشک یا متخصص و جراحی , نمی تواند لمس یا درک کند و آنرا تشخیص دهد و بشناسد , چون مرکز این قدرت ها اکثرا خارج از جسم مادی قرار دارند و این ناراحتی به وجود آمده , اثرات وجودی آن است که جسم مادی را تحت نفوذ و کنترل خود در می آورد.
اگر در زمینه شناخت مرکز وجود این نیروهای مرموز قدری دقیق تر به جسم مادی توجه داشته باشیم و بخواهیم مبداء آن را بیابیم , به مراتب بهتر و سریع تر می توانیم خویشتن را بشناسیم و به اثرات کلی و اصلی این نیروهای نهان در وجود ذاتی خود آگاه شویم.
بخش بیرونی : این قسمت از نظر همگان شناخته شده است و در اصل شکل ظاهری هر فردی را بوجود می آورد که قسمت درونی و بیرونی , همیشه دستخوش یکسری از امواج محیطی قرار دارند و وجود این نیروهای خارجی و امواج محیط هستند که تغیراتی را در زندگی افراد بوجود می آورند و موجب دگرگونی هایی در اشخاص می شوند .
روح و تن پوش که در اصل نوعی از امواج هستند نیز گاهی دچار نوعی گرفتاری و بیماری می گردند و بسیاری از افراد متخصص و پزشکان نمی توانند ناراحتی های این عنصر لطیف , یا جسم مادی را از هم تفکیک نمایند و در نتیجه تمام ناراحتی افراد را , مربوط به داخل جسم مادی آنها می دانند , چون آنها نمی دانند که در این شرایط روح و روان است که دچار ناراحتی بخصوصی می شود و در نتیجه , برخی دیگر از اعضاء جسم مادی را باخود به درد و بیماری می کشاند و این وابستگی های روح و جسم , گاهی در افراد به طور واضح و آشکار مشاهده می شود که این ناراحتی های روحی , باعث بیماری و بروز بعضی از دردهای جسمی در شخص می گردد و این درد یا مرض , در اصل مربوط به خارج از جسم مادی وی می باشد که در آن اثر گذارده است و جسم را بیمار جلوه گر ساخته است. امروزه دانشمندان توانسته اند به موارد بسیار ناچیزی از درمان های روحی دست یابند و از روش شناخت و درمان برخی از ناراحتی هایی که ریشه جسمی ندارند و سرمنشا آنها از روح و روان است و اثرات آن اغلب در جسم مادی دیده می شوند , آگاهی یابند و در نتیجه برخی از ناراحتی های جسم مادی را که ریشه روحی دارند , از طریق روح و روان درمان کنند و ناراحتی افراد را علاج نمایند.
تن پوش دارای چهارده رشته نقره ای است که با جسم مادی در ارتباط می باشند و هر یک از این رشته ها به نقاط بخصوص از بدن متصل شده اند . زمانی که تن پوش و روح به هر دلیلی آسیب ببینند و ناراحت شوند , بازتاب ناراحتی آنها از طریق این رشته های نقره ای به جسم مادی می رسد و معمولا هر نقطه ای از تن پوش که آسیب دیده باشد رشته های نقره ای نزدیک به آن عضو آسیب دیده اثیری , اثرات گوناگون آن ناراحتی ها را به اعضاء مختلف جسم مادی انتقال می دهند و تا زمانی که تن پوش و روح از آن گرفتاری و ناراحتی نجات نیابد , عضو مادی هم تا رفع مشکل در ناراحتی و عذاب باقی می ماند و هیچ دارو و درمانی در معالجه این عضو مادی بخصوص , موثر نخواهد بود.
گرفتاری و ناراحتی های موجی محیط , در روح و تن پوش اثر می گذارد و قسمتی از آن را گرفتار می سازند و عقل بشر هم که در تن پوش قرار دارد , از وجود چنین حالتی دگرگون می شود و گاهی ممکن است شدت این ناراحتی ها به اندازه ای شدید باشند که , اگر تن پوش خواسته باشد تمام آنها را برای همیشه در خود نگاه دارد . باعث بروز اختلالات شدیدتر روحی در بشر می شود و او را به حالتی از جنون و دیوانگی می کشاند , لذا در این زمان , عقل به مغز حکم می کند که قسمتی از این ناراحتی ها را از طریق رشته های نقره ای به جسم مادی انتقال دهد , چون مغز حداکثر این ناراحتی ها را در خود نگهداری می کند و در اثر ازدیاد ناراحتی , قسمتی از آنها را به سایر اعضاء تحویل می دهد , ولی اگر مغز و سلسله اعصاب قدرت تحمل آن را نداشته باشند , قسمتی یا تمام آنها را به سایر ارگان های مختلف بدن منتقل می سازند و باعث درد و بیماری ظاهری آن عضو می شوند که در این مورد هیچیک از درمان های کلینیکی بر آن بیماری تاثیری نخواهند گذاشت.
نیرویی که در زندگانی افراد کارساز است و فعل و انفعالات مهمی زا انجام می دهد , قدرت روحی نسل بشر می باشد و اگر فردی بتواند در زمان حیات مادی خود را بر این نیروی بی پایان دست یابد , زمانی فرا می رسد که وی در مسیر کامل و سالم زندگی قرار گرفته و از آن به بعد هدف از حیات خود را تشخیص می دهد.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
در جهان سوم روحی مراکز آموزشی فراوانی جهت آموختن انواع و اقسام حرفه های هنری , صنعتی که مربوط به عوالم روحی است دیده می شوند. هر یک از ارواح به نسبت تکامل عقلی و ذوق و سلیقه شخصی به فراگیری و آموختن فنون و علوم مختلف در این مراکز می پردازند.
در بهشت مانند کره خاکی , جهت آموزش های علمی و عملی , مدارس و مراکز و هنرکده هایی وجود دارند که ارواح مختلف جهت کسب دانش و هنر , به آن مراکز می روند . اکثریت دانش پژوهان مراکز آموزشی بهشت را , ارواحی تشکیل می دهند که در سنین بعد از انعقاد نطفه تا نوجوانی به عالم روحی پیوسته اند , زیرا بنا به قوانین روحی , زمانی که چنین ارواحی به بهشت انتقال می یابند , بر طبق شرایط خاصی , تحت نظر مربیان روحی , از آنها مراقبت بعمل می آید و تا رسیدن به مرحله تکاملی و سن جوانی و عقل کامل روحی , تحت تعلیم و مراقبت قرار می گیرند.
از زمانی که این ارواح به سن تعقل و تفکر روحی دست یافتند , آنان را با آموزش هایی که مادران در زمان حیات مادی به فرزندان خود می داده اند , آشنا می کنند و جهت اجرای این منظور , مربیان و پرستاران عوالم روحی , این کودکان را به خانواده های , جهت کسب برخی از فضایل اخلاقی خانوادگی و شناخت های مادی می برند و حتی آنها را با والدینشان قرار می دهند تا آنها از امواج کودکشان آرام گیرند و پس از گذشت زمانی , آنها را به عالم روحی باز می گردانند.
هدف از انجام چنین اعمالی این است که اطفال خوی و خصلت والدین خود را بخوبی بشناسند و به عاطفه و محبتی که در وجود والدینشان هست , مطلع گردند . چنین دیدارها زمانی انجام می شوند که والدین در غم و اندوه از دست دادن فرزند خود هستند . کودکان با حضور و ماندن نزد پدر و مادر , با قدرت های امواج روحی و کمک مربیانشان , سعی می کنند تا در حد مقدورات , والدین خود را تسلی دهند و به آنها بفهمانند که فرزندشان نمرده و در کنار آنها قرار دارند.
در بعضی از مواقع , گاهی والدین می توانند در مدتی کوتاه , فرزند خود را به وضوح در مقابل خود ببینند که می دود و بازی می کند. چنین حالت هایی را معمولا مربیان برای التیام دادن آلام والدین این کودکان به وجود می آورند و گاهی هم یکی از والدین یا بستگان صدای کودک متوفی خود را به وضوح می شنود. یکی دیگر از دلائل عمده ای که مربیان کودکان را از نزد والدینشان می آورند این است که , روابط روحی و عاطفی زمان حیات بین والدین و فرزند برای مدتی برقرار گردد تا این که آنها به بلوغ عقل روحی دست یابند , و بعد از آن که خود فرزندان به صورت نوجوانی در آمدند , خود را قادر می شوند به زمین رفت و آمد نمایند و چنانچه بخواهند , با والدینشان دیدار کنند.
رشد کودکان در عالم روحی بسیار سریع تر است , به طوری که این سرعت رشد , برای افراد بشر غیر قابل تصور می باشد.
دروس کلاسیکی را افراد بشر در زمان حیات زمینی خود می آموزند , به آموزش های روحی آنان کمک چندانی نمی نماید , ولی تحصیلاتی که باعث تقویت قدرت روحی و تجزیه و تحلیل علوم الهی گردد و شناخت های شخصی بوجود آورد , در تمام مراحل حیات و پس از مرگ ارزشمند خواهند بود.
در عوالم روحی تدریس طوری است که تمام مراتب به هنرجویان به صورت عینی نشان داده می شوند و ارواح با روئیت و لمس و درک روحی خود , آنها را دریافت خواهند نمود . آنچه به آنها آموخته می شود نیاز به تمرین و تکرار مجدد آموخته ها ندارند , زیرا در عوالم روحی , ضمیر آگاه و ناخودآگاه در یکدیگر ادغام می شوند و در اصل ناآگاهی در عوالم روحی وجود ندارد و فقط ضمیر آگاه در ارواح باقی می ماند , لذا فراموشی در ارواح دیده نمی شود و به همین علت هم , احتیاج به تکرار و تمرین اضافی ندارند . موسسات آموزشی روحی در جهان سوم , معمولا جزو بزرگترین موسسات و ساختمان هایی است که در بهشت بنا گردیده اند . در این سازمانها , شرایط سنی یا تحصیلات زمان حیات زمینی , ملاک عمل نیست و استادان آنها اکثرا از طبقات بالاتر برای تدریس به آنجا می آیند.
تمام اماکن ورزشی و تفریحی را در بهشت می توان یافت به طوری که هر یک از ارواح در جهان سوم به رشته های ورزشی یا تفریحی مورد علاقه و دلخواه خود می پردازند. ارواحی که در زمان حیات زمینی به ورزش خاص علاقه داشته اند , در جهان سوم آن را پی گیری می نمایند . این اماکن ورزشی و تفریحی , مختص جهان سوم است و در جهان های پائین تر یا بالاتر روحی , چنین موسساتی دیده نمی شوند . انجام اعمال ورزشی و تفریحی بستگی به درجه تکامل ارواح دارد و هرچه درجه تکاملی ارواح بالاتر می رود , این گونه خواسته ها کاهش پیدا می کند و در عوض به سمت کمالات و معنویات کشانده می شوند.
نوجوانان یا میانسالانی که از مراکز آموزش روحی فارغ التحصیل می شوند , به یکی از موسسات یا کارگاه ها و یا هنرکده های مورد علاقه خود روی می آورند و در آنجا به فراگیری رشته مورد علاقه خویش می پردازند.
هنرهای دستی نیز یکی از عمده ترین سرگرمی های هنری در جهان سوم (بهشت) است. برخی از کارهای دستی که در آنجا از رونق فراوانی برخوردارند عبارتند از , درودگری , گلدوزی , قالی بافی , منبت کاری , نقاشی , موسیقی , طلا و نقره سازی و ... که ارواح از آنها برای زینت یا دکور خانه های خود استفاده می نمایند . گاه نقاشان روحی به برخی از مدیوم های عوالم ماده (زمین)کمک می کنند و این مدیوم ها در مدتی بسیار کوتاه می توانند از نیروهای بسیار شگفت آور و غیر قابل تصوری برخوردار شوند , برای نمونه می توان از رافائل , لئوناردو واوینچی و ... در جهان نام برد که آنان توانستند نقاشی های بسیار بدیع و فراوانی را در مدتی کوتاه خلق نمایند که زیبائی و کثرت آنها موجب تعجب اهل هنر و ذوق می گردند , نمونه این افراد در جهان فراوان هستند . اکثر هنرمندان مخصوصا نقاشان زمینی که در سال های جوانی آثار نقاشی ارزشمندی از خود بجا گذاشته اند , اغلب به کمک استادان نقاشی جهان سوم , موفق به انجام چنین پدیده هایی شده اند , در صورتی که اکثر آنان از مدیوم بودن خود و کمک و یاری آن استادان روحی , هیچگونه اطلاع و دانشی ندارند و بر این تصور هستند که , صد در صد آن پدیده ها را خودشان خالق آنها بوده اند.
هنر موسیقی نیز یکی از رایج ترین هنرهای جهان سوم است . زمانی که از ارواح در مورد موسیقی سوال می شود , اکثرا اظهار می دارند , موسیقی در جهان روحی یک نوع نیاز است که با زندگانی روحی ارتباط مستقیم و جدی دارد . نسیمی که در جهان سوم روحی می وزد و در شاخ و برگ درختان می پیچد , آوای دلنشینی را به گوش می رساند که بسیار لذت بخش است.
در بهشت , کار و داد و ستد و تجارت نیز مانند عوالم ماده است , ولی به گونه ای دیگر . یعنی ارواح بابت خرید و فروش کالا , وجهی به یکدیگر نمی پردازند , بلکه در ازاء خرید کالا , بذل محبت می کنند . کشاورزی نیز از دیگر حرفه های بهشتی است چون هر روحی به نسبت قدرت تکامل عقلی خویش قادر است بر ماده اثر بگذارد و آنرا بسازد , لذا میوه و غذاهای متنوعی را بوجود می آورند و محصولات بدست آمده به طور دائم و همیشه به بازارها برای استفاده عموم عرضه می گردند . کارهای دائم در جهان سوم بدین منظور است که ارواح بتوانند در زمان معینی که برای ارتقاء به طبقات بالاتر تعیین شده است , امتیازات مثبت و مناسب کسب کنند و به موقع ارتقاء یابند.
در جهان سوم , تغییرات جوی به صورت رعد و برق و طوفان و ... وجود ندارد و در مقایسه با آب و هوای زمین می توان گفت که , آب و هوای جهان سوم معتدل و مطبوع و تقریبا مانند بهار مناطق خوش آب و هوای زمینی ها است . گاهی در آسمان ابرهای اثیری ظاهر می شوند و از آنها رطوبتی به سطح آن جهان می نشیند ولی سطح بهشت را خیس نمی کند و فقط گل و برگ درختان را طراوت می بخشد . چون گرما و سرما و درجه حرارت تغییر محسوسی در آنجا ندارد و در تمام مدت , گیاهان و گل ها , در حال شادابی و رویش و پر از گل و میوه می باشند و هرچه از میوه درختان برداشته و مصرف شود , میوه های جدیدتری تولید می گردد.
در آسمان بهشت چیزی به نام خورشید یا شبیه به آن به چشم نمی خورد , ولی نور اثیری دائما در جهان های اثیری پرتوافکن است و تمام نقاط آنرا در برمی گیرد و هرچه از طبقات اول جهان سوم به بالاتر برویم , قدرت این نور نیز بیشتر می شود.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
اکثر روش ها و قوانین و مقررات زندگی در جهان سوم , با زندگی زمینی افراد بشر اختلاف چندانی ندارد. تفاوت عمده آن درک و فهم و شناخت های متفاوت روحی , نسبت به کره خاکی است.
جهت شرح چگونگی و شناخت معاشرت های روحی , لازم است قبلا و به طور مختصر درباره نحوه معاشرت افراد زنده مطالبی ارائه گردد , چون همگان در طول زندگی نسبت به آن شناخت کاملی دارند و در اینصورت بهتر می توانند حقایق معاشرت های روحی را در عوالم ارواح دریابند.
اگر قدری درباره نحوه معاشرت افراد زنده دقت نمائیم متوجه می شویم که در طول زندگی خود با توجه به اینکه سال های مدید با افراد خانواده های بسیاری رفت و آمد نموده اند , معذالک معاشرین واقعی و همدل آنها , معمولا از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی نمایند . علت این که نمی توانیم تمام دوستان خود را برای همیشه جذب و حفظ نمائیم . مربوط به اختلاف و ناهماهنگی در حالت های روحی و خصوصیات خلقی و رفتاری ای است که در بین افراد وجود دارد.
گاه در یک محل با چهره جدیدی آشنا می شویم , که در همان ملاقات اولیه جذب او می گردیم و احساس می کنیم که او را در محل دیگری نیز بارها دیده ایم و به سرعت با او الفت برقرار می کنیم و دوست می شویم . گاه اتفاق می افتد با شخصی همسفر می شویم که با او هیچ آشنایی قبلی نداشته ایم , ولی در اندک مدتی چنان به او مانوس می گردیم که بدون هیچ دلیلی , تمام اسرار زندگیمان را برای او شرح می دهیم.
عکس حالت های فوق هم وجود دارد , یعنی گاه وجود بعضی از نزدیکان خود را هم نمی توانیم تحمل نمائیم و می خواهیم هرچه زودتر از آنها جدا شویم . مسلما اقدام به چنین رفتارهایی بخاطر دیدارهای مکرر نخواهد بود , بلکه بعلت کشش های روحی ای که وجود دارند , مبادرت به ابراز دوستی و یا اقدام به فاصله گرفتن از دیگران می نمائیم و در اصل به وجود آمدن چنین حالت هایی به عوامل گوناگونی در زندگانی افراد ارتباط دارد که عمده ترین آنها تجانس روحی بین دو فرد ناشناس است . یعنی افرادی که با دیدن یکدیگر لذت می برند و علاقه باطنی بین هر دو یا یکی از آنها بوجود می آید , در واقع دارای روحی متجانس و تقریبا هم فرکانس هستند . آن افرادی که پس از سالها معاشرت و مجالست , باز هم مثل دو غریبه و تازه وارد با یکدیگر رفتار می کنند , دارای دو روح غیر متجانس می باشند . گاه اتفاق می افتد که این عدم تجانس روحی را بین پدر و پسر , زن و شوهر , مادر و دختر و اقوام بسیار نزدیک به وضوح می توان مشاهده کرد.
در مورد چگونگی و حالت های روحی و رده بندی ارواح در عوالم روحی , نظر یکی از ارواح پیشرفته را ذکر می نمائیم: (( ارواح پس از ورود به عالم روحی , به طور کلی به دو گروه عمده تقسیم می شوند و سپس در یکی از گروه بندی های طبقات روحی جای می گیرند و به سوی محل زندگی روحی خود جذب می شوند . انتقال به طبقات مختلف عوالم روحی , مربوط به اعمال و رفتار و لیاقت افراد بشر است که در زمان حیات مادی خود توانسته اند آن را بدست آورند . این نقل و انتقال روحی , از جهان یکم شروع می شود و معمولا به طبقه هشتم جهان سوم روحی ختم می گردد و در این تقسیم بندی , پست ترین و شریرترین ارواح , به جهان اول روحی یا جهنم جذب می شوند , ارواح خبیث و بدکار به جهان دوم وسایر ارواح به ترتیب از طبقه اول تا هشتم جهان سوم روحی انتقال می یابند.
این ارواح پس از رسیدن به طبقات مختلف جهان سوم , بنا به پیشرفت های عقلی و روحی , مجددا تقسیم بندی می شوند تا به ترتیب بتوانند به طبقه هشتم برسند.
ارواحی که به طبقه نهم بهشت فرستاده می شوند , وضع تکامل عقلی و روحی آنها به حد نصاب معین خلقت رسیده است و در آنجا خود را آماده پذیرش فرکانس امواج جهان چهارم روحی می کنند تا در زمان معین که از سوی خالق کائنات تعیین خواهد شد , جهت تکامل جدید و رسیدن به ابدیت , به جهان چهارم منتقل گردند .
ارواحی که خود را به جهان چهارم می رسانند , اولین مسیر تکامل روحی را پشت سر گذاشته و دارای روحی مترقی شده اند . از این جهان به بعد ارواح دارای سیر تکاملی جدیدی خواهند شد که با حالت تکاملی قبلی تفاوت بسیاری دارد , زیرا که ارواح از این جهان به بعد نیازی به طبقه بندی روحی ندارند و بنا به قوانین فطرت روحی , زمان معینی را باید در جهان های مختلف بگذرانند تا بتدریج تبدیل به انرژی شوند و در نهایت جذب جهان هفتم روحی گردند.))
در مطالب قبلی گفته شد که تمام عناصر عالم از گروهی از امواج تشکیل یافته اند که موج هر کدام از آن عناصر دارای دامنه , سرعت , فرکانس و سایر مشخصات موجی متفاوتی , نسبت به یکدیگر هستند. افراد بشر هم که از تراکم عناصر مختلفی به وجود آمده اند , هرکدام متناسب عناصر ( فیزیکی و اثیری ) تشکیل دهنده , دارای مجموع بخصوصی هستند.
گاه دو فرد که خصوصیات مجموعه امواجشان نزدیک به هم است , به یکدیگر می رسند و در این موقع است که امواج همجنس , یکدیگر را به سوی هم جذب می کنند و در نتیجه کشش های روحی ایجاد می شود. آن افرادی که خصوصیات مجموعه امواجشان اختلاف زیادتری نسبت به هم داشته باشد , به همان نسبت از همدیگر گریزان خواهند شد . افرادی که از خصوصیات روحی بالاتری برخوردارند , بهتر می توانند اشخاصی را که دارای خصوصیات روحی پائین تری هستند را تحمل کنند و با آنها مدارا نمایند , زیرا امراج با دامنه وسیع و فرکانس و سرعت زیاد , خصوصیات امواج کوتاهتر و کم سرعت تر را در خود دارند و به مراتب سهل تر می توانند حالت های روحی آنها را بپذیرند , ولی امواجی که دارای دامنه موجی کوتاه و سرعتی کم هستند , قابلیت پذیرش و درک امواج افراد با دامنه و سرعت بالاتر را ندارند.
معشرت های روحی در عوالم بالا نیز از چنین قوانینی پیروی می کنند , یعنی در هر طبقه ارواحی قرار دارند که نسبت ضرائب سرعت و دامنه های موجی آنها به یکدیگر نزدیک تر است و در طبقات روحی نیز ارواح به نسبت همین قدرت ها تقسیم بندی می شوند , لذا از تجمع آنها , مراکز بخصوصی به وجود می آیند که ساکنان آنها در نمام زمان اقامت در آن , زندگی مشترک و مسالمت آمیزی را با همدیگر ادامه می دهند و بین آنها اختلاف عقایدی وجود ندارد.
در عوالم روحی , تمام وابستگی های سببی یا نسبی بشر از بین می رود و بستگان و خویشان دخالتی در زندگانی همدیگر ندارند و پس از مرگ هیچ دلیلی وجود ندارد که روح پدر و مادر , زن و شوهر , فرزندان و برادر و خواهر , همه در یک عشیره روحی و یا در یک طبقه روحی باشند . ارواحی که به یک طبقه اعزام می شوند , تماما با یکدیگر معاشرت ندارند , بلکه بصورت عشیره های مختلف و جدا از هم زندگی می کنند . این عشیره ها را از جهتی می توان درجه بندی های داخل طبقات دانست . بدین معنی که اگر فرض کنیم , برای رسیدن به هر طبقه یکصد امتیاز لازم است , ارواحی که باید به طبقات ششم بهشت وارد شوند , باید ارواحی باشند که دارای 501 تا 600 امتیاز تکاملی هستند , در این طبقه تمام ارواحی که 501 امتیاز مثبت تکاملی دارند دارای فرکانس های موجی نزدیک بهم نیز خواهند بود . این ارواح در منطقه یا شهری از طبقه ششم گرد هم جمع می شوند و تشکیل یک عشیره روحی را می دهند و اکثر معاشرت های اجتماعی این گروه از ارواح , در داخل این عشیره خواهد بود و در داخل طبقه ششم , بین ارواحی که 501 امتیاز روحی و ارواحی که 599 امتیاز مثبت تکاملی دارند , تفاوت و تجانس روحی زیادی است , لذا قابلیت کشش و جذب هم , بین آنها کم است و هرگاه روحی امتیاز بیشتری بدست آورد , قادر می شود در عشیره بالاتری قرار گیرد.
ارواحی که در یک عشیره زندگی می کنند , بسهولت می توانند از خصوصیات و عواطف درونی یکدیگر باخبر شوند و از سیمای ظاهری , باطن سایرین را تشخیص دهند , لذا ارواح هرگز در صدد فریب دادن یکدیگر بر نمی آیند , چون
اولا , این ارواح به فکر تکامل روح خود هستند .
ثانیا از ذات درون یکدیگر باخبرند و نمی توانند در حالی که باطنی بد و شریر دارند , ظاهر خود را به سایر ارواح , مهربان نشان بدهند.
بی آزاری و محبت کردن , یکی از بزرگترین قوانین رفتاری عالم روحی است . ارواح در عشیره های خود نه تنها آزاری به دیگران نمی رسانند , بلکه در صدد هستند که در حد مقدورات خود بتوانند نسبت به سایر ارواح و حتی افراد زمینی محبت کنند . چون یکی از اصول کلی کسب امتیاز مثبت تکاملی در عوالم ارواح , محبت کردن و جلب رضایت دیگران است.
در عشایر روحی هرگز نفاق , دو دستگی , بدگوئی , غیبت و ... وجود ندارد . وقتی ارواح هر عشیره پس از فراغت از کار , گرد هم جمع می شوند , از فضیلت و خصوصیات طبقات یا جهان های بالاتر گفتگو می کنند و گاهی از خاطرات زمان حیات زمینی و اعمال خوب یا بد خود را یادآوری یا بازگو می کنند . از بعضی خاطرات خوشحال و شاد می شوند و از برخی مکدر و ناراحت می گردند . همکاری و تعاون در ارواح یک عشیره هم از جنبه های قابل ذکر معاشرت های ارواح است . یکی از دلائلی که برخی از ارواح زودتر از دیگران به عشیره یا طبقه بالاتر ارتقاء می یابد , همکاری و تعاون بیشتر آنها نسبت به سایرین است . در عالم روحی هم مانند کره زمین , کمک و یاری ارواح به سایرین , در نیل به مقام بالاتر , بسیار موثر و حائز اهمیت می باشد.
از روح دیگری در مورد روابط عشایر روحی سوال شد که آن روح پاسخی بشرح زیر بیان نمود.
(( گروهی از ارواح که در عشیره خاصی زندگی می کنند , نسبت به یکدیگر دوستی و محبت و صمیمیت واقعی و فراوانی دارند , به طوری که در زندگی زمینی چنین وابستگی و صفا و حقیقت بینی را ندیده اند , زیرا ابراز محبت و صمیمیت در عوالم روحی , قلبی و بدون ریا است و ارواح از روحی انتخاب و شعور عقلی و درک حقایق حیات روحی , به یکدیگر مهر می ورزند و با هم معاشرت می کنند.
در جهان های روحی , ارواح هم عقیده و هم عقل , به مراتب سهل تر می توانند همدیگر را جذب کنند و علاقه ای که در یک مدت زمان کوتاه , در بین افراد عشایر به وجود می آید , به مراتب محکم تر و سالم تر از علایقی است که در بین افراد هم خون , در جهان های خاکی وجود دارد , زیرا علایق افراد بشر , معمولا از روی هوی و هوس و تمایلات نفسانی و امیال و خواست های آنها است و در شرایط مختلف تغییر می پذیرد . حال این علاقه می تواند به ماده و مادیات باشد یا وابستگی های روحی و در نهایت , تمام وابستگی ها و علایق افراد نسل بشر , با فرارسیدن مرگ از بین می روند)).
ارواح بر این عقیده هستند که اکثرین قریب به اتفاق معاشرت های زمان مادی حیاتشان تصنعی بوده است . در این باره معاشرت های افراد همخون را هم مستثنی از آن نمی دانند . ( مثلا قهرها و آشتی های پدر و فرزند , برادر و خواهر , زن و شوهر و ... بر سر مسائل مادی و دنیائی ). در واقع می توان گفت که پایه اصلی معاشرت های روحی بر مبنای یگانگی , یکرنگی , محبت و تعاون نهاده شده است, چون ریشه و سرچشمه محبت از ذات خداوند یکتا نشأت و سرچشمه می گیرد و هرکس آن را بهتر و مطلوب تر انجام دهد مسلما از مرحمت و محبت بیشتر الهی نیز برخوردار خواهد گشت . در اینجا زندگی مشترک , بین روح یک زن و مرد , اثر محبت های عشیره ای ,نقش عمده ای دارد و این زن و مردی که تحت نفوذ و کشش محبت جنس مخالف خود قرار می گیرند , تمایل به تاسیس زندگی و یک نوع همزیستی مشترکی پیدا می کنند.
وجود محبت در عالم روحی مانند بوی عطر بسیار خوشبوئی است که در همه جا پراکنده است و بدون استثناء و بطور یکنواخت , بر همگان ارزانی می شود.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
در جلسات تجسدی ارواح , گاهی مشاهده می شود , روحی که تجسد یافته , با وجود این که سالیان بسیار درازی فوت نموده است , معهذا با همان قیافه و شکل و لباس زمان حیات مادی خود ظاهر شده است و یا در خواب , بدون تغییر حالت و حتی جوانتر ظاهر می شوند.
ارواح در این مورد اظهار می دارند : نظر به این که ارواح می بایست توسط دوستان یا بازماندگانشان در جلسات روحی شناسایی شوند , لذا به این صورت تجسد کرده اند , ولی شکل و قیافه ارواح در رابطه با سن آنها مطلب دیگری است و قیافه اصلی آنها , ارتباطی با آن زمان تظاهرات روحی ندارد , زیرا اثرات ظاهری پیری در افراد بشر , مربوط به جسم مادی آنها است نه جسم اثیری و همیشه ماده در معرض نابودی یا تغییر شکل است.
در بهشت و جهان های بالاتر روحی ,پیری وجود ندارد و اگر بخواهیم شکل ظاهری افراد کره زمین را از نظر سنی با ارواح مقایسه کنیم , ظاهر سن تقریبی ارواح پس از دستیابی به عقل کامل روحی , همیشه در حد سی تا چهل سالگی قیافه مادی افراد زمینی آنها باید در نظر گرفت.
اگر ارواح بنا به خواست خود بخواهند به دلیلی جوان یا پیرتر از حد معمول به نظر آیند , این عمل از طریق تاثیرگذاری عقل بر ماده , برای آنها به سادگی امکان پذیر است . ارواح علاوه بر به وجود آمدن حالت های سنی در جلسات تجسد روحی می توانند علائم مشخصه ظاهری زمان حیات مادی خود را نیز در تجسدات یا تظاهرات به وجود آورند . فرضا کسی که در زمان حیات مادی خود از دو پا فلج بوده است , در زمان تجسد یافتن نیز می تواند خود را به همان شکل فلج به حضار نشان دهد.
زمانی که روحی جهت ترکیب شدن با ماده , به جهان خاکی می آید , محققا می بایست تا سنین مختلفی را که از طریق خالق تعیین گردیده است را در زمین بگذراند و مدت ترکیب ماندن آن روح با ماده , می تواند از روزها و ماههای جنینی شروع شود و معمولا تا سن حدود یکصد و پنجاه سالگی پس از تولد , ادامه یابد و پس از پایان رسیدن عمرکه از طرف خداوند معین گردیده است مجددا به عوالم روحی رجعت نماید. به این دلیل هر فردی در سنی که مقرر است , به جهان های روحی باز می گردد , بعضی ها در قبل از تولد , برخی ها در زمان شیرخوارگی , گروهی در کودکی , نوجوانی , جوانی , میانسالی و بالاخره عده ای هم در پیری این جهان خاکی را ترک می کنند . در مورد وضع سنی افرادی که در سنین نوجوانی و جوانی عمر زمینی خود فوت می کنند , ارواح اظهار می کنند:(( ارواحی که پس از انعقاد نطفه تا سن قبل از نوجوانی و رسیدن به عقل کامل فوت شوند , به طور حتم و یقین به بهشت انتقال می یابند و برای اینکه تحت مراقبت های ویژه روحی قرار گیرند , به سازمان های مخصوص روحی که جهت نگاهداری و پرورش و آموزش اینگونه ارواح , فقط در بهشت بوجود آمده است , سپرده می شوند و در آنجه تا زمانی که به رشد و عقل روحی کامل دست یابند , تحت تعلیم و آموزش های مختلف ارواح مددکار قرار می گیرند , زیرا این گروه از ارواح برای رسیدن به عرش الهی انتخاب شده اند واین ارواح , معمولا نیاز به تکامل مجدد روحی ندارند , لذا اکثرا به عالم ماده مراجعت نمی نمایند و اگر هم تولد کوتاه مدتی برایشان وجود داشته باشد , فقط ار نظر تکرار دفعات ترکیب با ماده بوده است . البته در این میان تنها خداوند متعال است که از بوجود آمدن چنین حالت هائی آگاهی کامل دارد.
ارواحی که در سنین جوانی به عوالم روحی انتقاال می یابند , اگر سعادت زندگی در بهشت را کسب کرده باشند , در طبقه ای که شایستگی آن را از گذشته دارند , با همان شکل و قیافه اثیری , به فراگیری علوم روحی و الهی می پردازند , تا زمانی که به رشد کامل عقلی و جسم اثیری برسند, یعنی از نظر شکل ظاهری و حالت چهره , قیافه آنها , سنی معادل سی تا چهل سالگی افراد زمینی را نشان دهد و پس از آن تا زمانی که در بهشت هستند , با همان شکل و قیافه باقی می مانند . برخی دیگر از افراد , در سال های میانسالی یا پیری از دنیا می روند . اینگونه ارواح وقتی به بهشت می رسند , فورا تغییر قیافه نمی دهند , بلکه پس از گذشت مدتی و خو گرفتن با محیط جدید که جهان اثیری را شناختند و از قوانین آن آگاهی یافتند , و بعد از این که به عقل کامل روحی نیز دست یافتند , بتدریج تغییر شکل پیدا می کنند و به همان سنین بین سی تا چهل سالگی به ادامه حیات روحی می پردازند . به عبارت دیگر جوانتر از آنچه در کره خاکی قبلا بوده اند , دیده می شوند.
ارواحی که به جهان چهارم روحی انتقال می یابند , نیازی به شکل دادن به جسم اثیری خود ندارند , مگر گاهی از مواقع و آن هم به دلائل خلقت این عمل را انجام دهند . این ارواح اکثرا از حالت موجی شکل جسم اثیری خود استفاده می کنند و هرچه ارواح به جهان های بالاتر روحی انتقال می یابند , زندگی روحی آنها هم شکل جدیدتری را به خود می گیرد . از جهان چهارم روحی به بالا , ارواح برای رسیدن به حد تکامل ابدی تغییر حالت می دهند . و به آن خواست هایی که در جهان سوم داشتند دیگر نیازی ندارند. خواست ارواح در جهان سوم و مخصوصا طبقات پائین آن , تقریبا مشابه با نیازهای زمان حیات زمینی آنان است و هرچه به طبقات بالاتر ارتقاء می یابند , این خواست ها اغلب جنبه معنویت بیشتر پیدا می کنند تا زمانی که واجد شرایط جهان چهارم شوند و به آن انتقال یابند . در جهان های پنجم و ششم روحی , ارواح سعی بر این دارند که از جسم موجی خود هرگز خارج نشوند . گاهی برخی از ملکات و خصوصیات ارزنده معنوی و روحانی , تا جهان ششم هم با ارواح باقی می ماند و از بین نمی روند.
در جهان های روحی , معنی و استنباط ار حالت پیری , با آنچه که در زمین است کاملا متفاوت است , زیرا در زمین , گذشت زمان روی هر نوع ماده ای اثر می گذارد و چین و شکن و استهلاک و فرسودگی در هر عنصری , منجمله جسم بشر به وجود می آورد , ولی در جهان های روحی , معنی و مفهوم پیری , رسیدن به حد معینی از میزان عقلی و تکامل روحی , در هر سطح از سطوح آن جهان ها است , هر وقت که روحی بتواند , به عقل و تکامل روحی معینی در سطح آن طبقه دست یابد , به رشد خود می رسد و پیری آن سطح یا طبقه یا جهان دست رسیده است . و بروز این حالت زمانی است که او باید به سطحی دیگر از جهان های روحی انتقال پیدا کند . مراحل پیری ارواح معمولا به دو صورت تحقق می یابد:
1- ارواح در زمان حیات روحی موفق شوند با رعایت اعمال و رفتار و قوانین روحی , خود را به حد تکامل برسانند و در نتیجه این تکامل , قابلیت ارتقاء و انتقال به سطوح روحی , تغییرات جدیدی در جسم اثیری آنها بوجود می آید و این حالت جدید مربوط به تعویض و تغییراتی است که در فرکانس های جسم اثیری ارواح پدیدار می شود . در چنین مواقعی ابتدا تغییرات پیری و پس از تعویض کامل امواج اثیری , مرگ روحی به وجود می آید . سپس جسم اثیری جدید , با تکاثف کمتر در همان عالم بوجود می آید و روح از طبقه و سطح قبلی , به سطح و طبقه یا جهان جدیدتری که با فرکانس جسم اثیری جدید وی مطابقت کامل دارد منتقل می گردد .
2- حالت دوم : پیری یا مرگ روحی زمانی است که روحی نتوانسته باشد طبق فرامین و مقررات الهی و روحی عمل کند و در وقت و موعد معینی که از طرف نوامیس و قدرت های روحی جهت زمان تکاملی او در نظر گرفته شده , امتیازات کافی را برای ارتقاء به سطح بالاتر کسب نماید . در چنین مواقعی , نحوه تغییرات امواج و دگرگونی هائی که در او به وجود می آید , کاملا شبیه حالت فوق می باشد با این اختلاف که , ثقل و تکاثف جسم اثیری آن روح , سنگین تر از جسم اثیری قبلی او در عوالم یا جهان های روحی می شود و امواج تغییر شکل یافته روحی وی , در این شرایط دارای دامنه ای کوتاهتر و سرعتی کمتر خواهد شد , لذا روح به عوالم یا جهان های پائینتری جذب می شود و به عوالم پست تری سُر خواهد خورد و در این تغییرات نیز اجبارا به گونه ای با ماده ترکیب خواهد گشت.
پس رفت روحی , از موارد افول عقل در جهان های روحی است . اگر روحی بیش از حد معینی که جهت کسب تکامل او لازم است در یک سطح روحی باقی بماند و پیشرفتی حاصل نکند , عقل روحی او رو به نقصان گذاشته تا جائی که امواج سنگین و کم سرعت در او اثر می گذارند و بتدریج فرکانس امواج او را تعویض کرده و نهایتا باعث پس رفت و یا سُر خوردن او به سطوح پائین تر می گردند . ارواحی هم که بعلل مختلف درصدد تکامل روحی خود بر نیایند و در زمان معین شده از سوی نیروهای روحی درجه تکاملی مورد لزوم را کسب ننمایند یا قبلا مرتکب اعمالی شده باشند که مستوجب برگشت به کرات مادی باشند , بنا به حکم پروردگار عالم و فطرت های روحی , به صورت جدیدتری برای ادامه تکامل به عوالم مادی منتقل می گردند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
کمک گرفتن از ارواح برای معالجه روحی معمولا به دو طریق صورت می پذیرد :
1- روح رفتگان به طور مستقیم درصدد معالجه و درمان مریض های روحی و عضوی بر می آیند و با تجویز دارو و دستوراتی , سلامتی بیمار بازخواهد گشت و در این شرایط می توان گفت که در اصل , معالج بیماران , خود ارواح هستند و از نیروهای روحی جهت این منظور استفاده می کنند و بدون هیچگونه دارویی مریض را شفا می دهند.
2- افراد زنده که همان عاملین هستند با استفاده از قدرت های روحی خود و با کمک گرفتن از نیروی ارواح , در صدد بهبود بیماران روحی بر می آیند . چون علاوه بر جسم مادی عناصر دیگری در اطراف بدن وجود دارند که در معالجات روحی بسیار سودمند می باشند , فرضا در اطراف بدن افراد نسل یشر , هاله ای نورانی وجود دارد که با چشم سر به سادگی دیده نمی شود , ولی با لستفاده از ماده ای به نام دی سیانین قابل روئیت می گردد. این هاله اطراف بدن گیاهان و حیوانات نیز دیده می شود.(دی سیانین موجب تشخیص و قدرت دید بیشتر , در یک زمان کوتاه می گردد که زاویه دید فرد تغییر می یابد).
پزشکان درمانگر که دارای قدرت روشن بینی و نیروی روحی نیز باشند , اغلب قادرند با دیدن رنگ هاله های اطراف جسم , به نوع بیماری و ناراحتی های اشخاص و مرض آنها را با مشاهده تغییر رنگ در هاله های شخص التیام بخشند . بعلاوه آنان قادرند شخصیت افراد را نیز از روی ارتفاع و رنگ همین هاله ها بیان دارند . این هاله ها در اطراف بدن هر کس به رنگ های متفاوت و ارتفاعات گوناگون پدیده می شود که در افراد مختلف به شرح زیر می باشد.
1- رنگ زرد: افرادی که دارای رشد عقلی کامل می باشند و هنگام تصمیم گیری تابع احساسات خود نمی شوند و عقلشان بر احساسشان حکمفرما است , در اطراف بدنشان هاله ای به این رنگ دیده می شود, ارتفاع هاله آنها تقریبا بلند است.
2- رنگ سبز تیره : اکثر افراد متعصب که بر نظریات خود چه صحیح و چه غلط پافشاری می نمایند دارای هاله ای به این رنگ می باشند. ممکن است تعصبات آنها ملی ,ناموسی, مذهبی و ... باشد . هاله آنها ارتفاع چندانی ندارد . بعلاوه افراد حیله گر و مکار نیز هاله ای به همین رنگ , ولی کمی کوتاه تر و متغیر دارند . همچنین هاله افراد دو رو , حقه باز نیز به همین رنگ دیده می شود.
3- رنگ گل رز قرمز : رنگ هاله اطراف بدن پسران و دخترانی که در حدود سن بلوغ و جوانی هستند به این رنگ است. این رنگ در افراد ثابت نمی ماند و پس از گذشت مدتی و شکل گرفتن کامل روح و جسم از نظر عقلی , به رنگ اصلی وجودی خود جلوه گر می شود و رنگی را به خود خواهد گرفت که شخصیت فرد را مشخص می کند . ارتفاع این هاله ها نیز بسیار کوتاه است.
4- رنگ کبود تیره: روحانیون و افراد متدین که زندگی خود را با اعتقادات مذهبی و معنوی عجین ساخته اند , هاله ای به این رنگ دارند , ارتفاع هاله آنها معمولا زیاد است.
5- رنگ سفید روشن: کسانی که بردبار , صبور و جوانمرد و در زندگی همواره گذشت بسیاری دارند و هرگز در برابر شدائد و سختی های زمانه به زانو در نمی آیند , دارای هاله ای به این رنگ هستند . ارتفاع هاله این افراد , از بلندی هاله های دیگر افراد نسل بشر بیشتر است.
6- رنگ سرخ جگری : این هاله ها در افراد عصبانی و بی گذشت دیده می شود و صاحبان این هاله ها معمولا افرادی تند مزاج و بی گذشت و عصبانی هستند.
7- سرخ کمرنگ :افراد شهوتران که در زندگی جز به شهوت جنسی به چیز دیگر نمی اندیشند , هاله ای کوتاه به این رنگ دارند .
8- رنگ شیری : اشخاص پر حرف و پر چانه که مجال حرف زدن به هیچکس را نمی دهند و وابستگی زیادی نیز به مادیات محیط خود دارند , دارای هاله ای به این رنگ هستند . ارتفاع هاله این افراد متوسط است. همچنین , افرادی که در زندگی خود بجز مادیات , به چیز دیگری نمی اندیشند و توانائی سخنوری نیز ندارند , جزو این گروه هستند.
افراد روشن بینی ( جلاء بصری ) دارند , در شرایط خاصی قادرند رنگ هاله های افراد مختلف را ببینند . ارتفاع این هاله ها و همچنین رنگ آنها در تمام قسمت های جسم یکسان نیستند و در برخی از محل ها , ارتفاع آنها کمتر یا زیادتر است. متخصصین روشن بین قادر هستند با مشاهده این تغییر رنگ ها و تغییر ارتفاع , به نقطه مرض و حالت آن ناراحتی پی ببرند و سپس آن را معالجه نمایند.
هاله های هر مخلوقی , به جسم اثیری آن مربوط است و پس از مرگ نیز این هاله جذب جسم اثیری شده و ظاهرا از بین می روند. روح کلیه مخلوقات زنده , درون این هاله , که جسد اثیری نیز جزئی از آن است , قرار دارد . روحیات , خصوصیات اخلاقی و رفتاری , ملکات و افکار , ضمیرهای آگاه و ناخودآگاه و عقل و خلاصه تمام قدرت های عقلی هر فرد , در درون جسم اثیری که به وسیله همین هاله ها پوشیده شده است قرار دارد.
هنگام مرگ , هاله های جسم اثیری , با تمام مشخصات زمان حیات , از جسم مادی جدا می شود و در جسم اثیری و همراه روح , به عالم روحی می روند. این هاله ها و جسم اثیری , به محض ورود به عوالم روحی , به علت وجود جو محیط و داشتن خاصیت تجسدی , قادرند بار دیگر به روح قدرت تجسدی بخشند و زندگی پس از مرگ را گاهی با حالت شکل یافته ادامه دهند . استفاده از این روش تا زمانی است که ارواح به عقل کامل روحی دست نیافته اند . زیرا پس از آن حالت جدیدی برای تجسد در ارواح به وجود خواهد آمد.
یکی دیگر از دلایل تماس ارواح با نسل بشر , وجود و شناخت حالت و رنگ و ارتفاع مناسب همین هاله ها در افراد مختلف است چون ارواح قادرند رنگ هاله افراد و ارتفاع آن را از مسیرهایی بسیار دور تشخیص دهند و سپس در صدد تماس با آن فرد بر آیند . ارواح به سادگی قادرند در درون این هاله ها نفوذ کنند و هدایت جسمی را برای مدت معینی بدست خود بگیرند و با حاکم شدن بر عقل فرد , موجب بیان الهامات روحی توسط مدیوم یا بروز پدیده های بشوند که این حالت را در مدیوم های حلولی به سادگی می توان مشاهده کرد.
جهت درمان های روحی که توسط ارواح صورت می گیرد , به وجود یک نفر مدیوم مناسب و قوی نیاز می باشد تا با استفاده از سیالات بدن وی و امواج محیط , ارواح بتوانند عمل معالجه بیمار را انجام دهند . معمولا بهتر است در جلساتی که به این منظور تشکیل می شوند , تعدادی افراد مومن و معتقد , با امواج مثبت حضور داشته باشند و جهت استفاده از وجود ارواح برای معالجه , معمولا به این ترتیب است که ابتدا مدیوم را می خوابانیو , سپس از روح نگهبان یا حامی یا روح حاضر در جلسه تقاضا می کنیم که روح متخصص و معالجی را در آنجا حاضر کند . زمانی که این روح حاضر شد , اطراف بیمار را نوری فرا خواهد گرفت ( امکان دارد که نور به رنگ های مختلف دیده شود). محل مرض یا در بیمار معمولا با نوری پررنگ تر از رنگ زمینه هاله های مریض نشان داده می شود و مدیوم یا فرد روشن بینی که در جلسه حضور دارد , به نقطه در یا مرض پی خواهد برد زیرا رنگ هاله محل درد یا ناراحتی , اغلب به رنگ خاکستری است که این رنگ هرچه تیره تر باشد , نمایانگر وخامت حال مریض و ناراحتی آن محل است و سپس روح حاضر او را معالجه خواهد نمود . عامل از روح حاضر می خواهد که محل مرض و حتی چگونگی معالجه شخص مریض را برای مدیوم شرح دهد. در این موقع مدیومی که در خواب است , به حرف می آید و مطالب بسیاری را در مورد ناراحتی مریض و چگونگی درمان مرض را برای عامل بازگو خواهد نمود.
در بعضی از مواقع , ارواح توسط مدیوم از حضار جلسه می خواهند که همگی در مورد درمان شی ء خاصی را به عنوان داروی درد مریض در ذهن خود بیاندیشند و سپس نظر خود را بر کاغذی بنویسند . سپس با کمال تعجب مشاهده خواهد شد که تمام یا اکثریت افراد , یک نکته خاص را متذکر شده اند و بیمار نیز با استفاده از همان وسیله یا دارو , شفا خواهد یافت.
در بعضی از مراکز و انجمنها که اعضاء بیشتر در این زمینه ها دارند , بیمار را مستقیما به دست ارواح می سپارند و ارواح شخصا به روی مریض فعالیت های مربوط به مداوای او را انجام می دهند و حتی گاهی اعمال جراحی را نیز بر روی مریض انجام می دهند که پس از مدتی کوتاه , مریض شفا و سلامت کامل خود را بدست می آورد.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
1- شخص می تواند در مراحل مختلف خواب ها , هر نوع ناراحتی یا دردی را که دارد , با تلقینات موثر و مثبت تقلیل دهد یا بکلی آن را بر طرف کند و یا هر خصلت و خوی نا پسند را از خود دور کند . مثلا برای از بین بردن خصلت بدبینی , در زمان خود القائی مناسب , چند باز از ضمیر ناخودآگاه خود می خواهد که خوی و خصلت بدبینی را از او دور کند . این کار را باید چند بار در تمرینات تکرار کند ( بسته به درجه وجود و اثر این خصلت ) تا این که , آن عادت و خصلت , به طور کلی از وجود وی برطرف شود.
2-از ضمیر ناخودآگاه به طور جدی می خواهد که بیماری یا ناتوانی ای را که در عضو بدن وی وجود دارد برطرف سازد.
3- فردی که احساس خستگی از کار می کند , با تلقین های مثبت در خودالقائی , خود را شاد و سرحال می گرداند و سپس می تواند تا چندین ساعت دیگر هم به کار شاق خود ادامه دهد.
4- برای رفع بیخوابی , می توان از خود تلقینی استفاده کرد و در مرحله نخست باید ذهن را برای تلقین آماده نمود و روش آن چنین است که ابتدا , مدتی به خوابیدن می اندیشید و به خود تلقین می کنید که , پلک هایتان بتدریج سنگین و سنگین تر می شوند و به زودی به خواب عمیقی فرو می روید و تا صبح آرام و آسوده می خوابید . البته اگر بی خوابی به علت ناراحتی های عضوی و عصبی باشد , این روش برای آن موثر نیست و باید علت را ریشه یابی کنید یا مسکنی مصرف نمائید و پس از آن اقدام به عمل فوق نمائید.
5- مطالعه عمیق در خواب مغناطیسی : پس از بوجود آمدن خواب تلقینی , شخص مجددا به خود تلقین می کند که چشم هایم از هم باز می شوند و او شروع به مطالعه می کند , یا به محل بخصوصی خیره می شود . هر قدر زمان باز بودن چشم ها بیشتر شود , خواب نیز عمیق تر می گردد. پس از این تلقین ها , پلک ها از هم باز می شوند و سوژه به مطالعه می پردازد.
افرادی که هنگام مطالعه یا نیایش , به نقطه ای خیره می شوند , در حالت خود تلقینی ناآگاهانه قرار می گیرند . در آن حال , تمرکز عمیقی دارند و اگر فردی آتها را صدایشان کند , اغلب متوجه نمی شوند و اگر هم متوجه شوند , با تعجب و دستپاچگی پاسخ او را می دهند . چون در آن موقع , از عالمی دیگر به محیط خود می آیند.
6- بازگشت به زمان های گذشته : در خواب های سبک , می توان در اثر تلقینات ذهنی از ضمیر ناخودآگاه خود تقاضا و در خواست کرد که واقعه چند روز قبل یا یکماه پیش را مجددا به وی بنمایاند و به همین ترتیب در تمرینات می توان زمان رویدادها را کمی به عقب برد و پس از مشاهده چند واقعه نزدیک می توان اتفاقات دورتر و حتی زمان کودکی خود را نیز مشاهده کرد . اگر در چنین خوابها نتوانستید خود را در زمان های گذشته قرار دهید و گذشته خود را مشاهده نمائید , باید از وجود شخص دیگری که در فن تاثیرگذاری بر دیگران تخصص دارد استفاده کنید.
ازدیاد نیروی اراده: جهت تقویت نیروی اراده و قدرت ذهن , تمریناتی وجود دارند که باعث ازدیاد قدرت خودتلقینی در افراد می شوند و یکی از مهمترین و بهترین آنها , تمرکز نگاه است و آن بدین گونه است که , نقطه ای را در مقابل خود در نظر بگیرید و به آن خیره شوید و سعی نمائید که پلک نزنید . ابتدا چند ثانیه بیشتر نمی توانید این کار را انجام دهید , ولی به مرور زمان , مدت آن بیشتر می شود . اگر بتوانید این عمل خود را انجام دهید , پس از مدتی تمرین کردن , اراده شما قوی تر از حد معمول قبلی می شود و آرامش و سکون بیشتری در سلسله اعصاب و روان خود پیدا می کنید , اعتماد به نفس در شما بمراتب زیادتر می شود , زیرا در مدت تمرین از عالم بیرون رها می شوید و به درون گرایی می پردازید و به همین علت هم نیروی تاثیرپذیری در شما بمراتب بیشتر می گردد. در این موقع فرد نباید به هیچ چیزی غیر از شیئی که مشاهده می کند , فکر کند . ضمن اینکه در ذهن به خود تلقین می نماید که با این عمل از تمرکز و تفکر و اراده قوی تری برخوردار خواهم شد.
روش دیگری از خودتلقینی: روش قبلی مربوط به تاثیرپذیری سوژه از طریق شمارش اعداد بود , ولی این روش , از طریق کنترل نمودن تنفس می باشد و نحوه اجرای آن به شکل زیر است.
به پشت بخوابید , چشم ها را به نقطه ای از سقف خیره کنید . با هر نفس کشیدن به خود بگوئید که پلک چشم هایتان سنگین تر می شوند . پس از چند نفس کشیدن , پلک هایتان به آهستگی روی هم می افتندو در این موقع به خود بگوئید , با هر دم پلک چشم ها بیشتر به هم می چسبند. وقتی مطمئن شدید که چشم هایتان از هم باز نمی شوند (امتحان کردید) آنگاه بقیه تمرین را به شرح زیر انجام دهید:
به خود تلقین کنید که در هر تنفس , هوای دم , وارد دست راست شما می شود و با بازدم از آن خارج می شود و این حالت را طوری تجسم کنید که هوای دم از ریه ها وارد دست راست شما می شود و آن را مثل بادکنک پر از هوا می نماید و با باز دم هوای آن تخلیه و از طریق ریه ها خارج می گردد( بهتر است هر موردی را چند جلسه تمرین کنید) . پس از چندین روز که اعمال بالا را بطور دقیق و کامل انجام دادید , آنگاه وارد کردن هوای دم را به دست چپ و خارج کردن آن را طبق روش دست راست , به تمرین روزهای قبل اضافه کنید . به همین ترتیب پس از هر چند جلسه ای یکبار , پای راست و سپس پای چپ و دو دست با هم و سپس دو پا با هم و بعد از آن دو دست و دو پا با یکدیگر را تمرین کنید . در این موقع می بایست در ذهن خود تصور نمائید , هوائی که وارد ریه می شود , در آنجا به چهار قسمت تقسیم شده و هر قسمت به یکی از دست ها و پاها می رود و آن را متورم می کند و با بازدم , مجددا به ریه ها بر می گردد و تخلیه می شود . پس از اجرای صحیح عمل دست و پا , سر در نظر گرفته می شود و با هر دم تصور می نمائید که هوا را وارد جمجمه می کنید و سر متورم می شود و با بازدم به شکل اولیه برمی گردد. بعد از اجرای تمرین سر , می توانید تجسم و تلقین ها را متوجه سایر اعضاء بدن مثل قلب , ریه , کلیه , معده , روده , کبد و... نمائید.
پس از کسب مهارت در موارد بالا , در ذهن خود این طور تجسم و تلقین کنید که هر عضو شما قادر است هوای دم را دو مرتبه در خود ذخیره کند و سپس آن را توسط ریه ها تخلیه نماید . یعنی آن عضو , از نظر ذهن و تخیل , دم اول را می گیرد و پر از هوا می شود , ولی ذهنا با بازدم آن را خارج نمی کند , بلکه دم بعدی را هم به آن اضافه می کند و می پذیرد و بیشتر از قبل متورم می شود و سپس در بازدم دوم , هر دو دم را یکجا تخلیه می کند . این تمرین را چند جلسه ادامه دهید . وقتی توانستید دو مرحله از دم را با یک بازدم از اعضاء مختلف بدن خود خارج کنید , آنگاه سعی کنید این ذخیره هوای ذهنی در عضو را تا پنج یا شش دم برسانید و سپس با یک بازدم ذهنی همه آنها را از عضو خارج نمائید.
با این روش خود تلقینی به راحتی می توان بعضی بیماری های عضوی و امراض داخلی و یا دردهای اعضا را از عضو با تراکم هوای دم تخلیه نمائید و درد را درمان و برطرف کنید.
روش ساده تری از خود تلقینی: به پشت بخوابید , بطوری که دست ها و پاها به راحتی روی کف تخت یا کف اطاق رها شوند . حدود سه دقیقه به همین حال باقی بمانید . سه نفس عمیق بکشید و از خداوند متعال تقاضای بهبودی و شفای عاجل خویش را بنمائید و سپس کلمه کلیدی را به ذهن بیاورید . به خود بگوئید در اثر تنفس معمولی چشم هایتان به تدریج بسته می شوند . بعد از بسته شدن چشم ها , آن را چن بار امتحان کنید که آیا می توانید چشم ها را از هم بگشائید یا خیر . پس از اطمینان یافتن از تحت تاثیر تلقین قرار گرفتن , عضوی را که در جسم باعث ناراحتی است , در ذهن خود مجسم کنید و به تلقینات شفابخش برای آن عضو در ذهن بپردازید . فرضا اگر سر درد مزمن دارید , از حالت بادکردن جمجمه به طور ذهنی استفاده کنید و به خود بگوئید , نفسی که می کشم وارد جمجمه ام می شود و در حالت بازدم , در و ناراحتی سرم برطرف می گردد و سردرد من شفا می یابد و با خارج کردن هوا از ریه , درد سرم نیز بتدریج بیرون می رود . این تلقین را 10 الی 15 بار با بازدم , همراه با اعتقاد کامل و ایمان قوی انجام دهید.
با این روش ساده می توان , مواردی مثل : بد قلبی , حسادت , خودخوری, خود کم بینی , خجالت , خود بزرگ بینی , غرور و ... و همچنین ناراحتی های جسمی مثل سردرد های مزمن , اعتیاد به مواد مخدر و سیگار , فشارخون , چاقی , دل درد مزمن , لکنت زبان , زخم معده , تشنج , غش و ... را در وجود خود اصلاح و درمان نمود .
افراد معتاد معمولا نمی توانند به خود تلقینی دست یالند , زیرا یا همیشه در حالت خماری هستند و یا در حالت نشئگی و در هر دو صورت از حالت طبیعی و تعادل روحی و جسمی خارج می باشند . چنانچه این افراد بخواهند خود تلقینی نمایند و این عمل در آنها موثر واقع شود , بهتر است برای مدتی اعتیاد خود را کنار بگذارند و در آن زمان مبادرت به خودالقایی نمایند تا تلقینات درونی در آنها موثر واقع شوند و پس از آن به سوی اعتیادها کشیده نشوند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
باز هم ارواح در کتابخانه ویلارد


به دلیل تجسدهای زیادی که ارواح در این کتابخانه داشته اند و دوربین های مدار بسته کتابخانه عکسهای زیادی از ارواح را در این کتابخانه گرفته اند تصاویر دوربین زنده ای از این کتابخانه در اینترنت قرار گرفته است که ممکن است بصورت زنده ارواح در آن محل دیده شوند . اگر شما هم تصویری از ارواح در تصاویر این دوربین دیدید آن را ذخیره کنید .
برای مشاهده دوربین
کلیک کنید
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
هر شخصی به تناسب قدرت مدیومی و نفوذپذیری , آموزش و تجربه , علاقه و اعتقاد خود در این زمینه , به مراحل مختلفی از خود تلقینی یا خواب های مغناطیسی دست می یابد . این حالت ها معمولا از سه خواب , تجاوز نمی کند.
1- خواب های سبک : در این مرخله از خواب های هیپنوتیکی , در اثر تلقینات فقط عضلات بدن سوژه کاملا شل می شوند و تلقین پذیری را تا این مرحله می پذیرند و در هر زمانی که این حالت به فردی دست داد , موید این است که وی به خواب های سبک راه یافته است.
2- خواب های نیمه سنگین یا متوسط : در این مرحله عضلات از حالت شلی به صورت انقباض در می آیند و سفت و خشک می گردند . این خشک و سفت شدن عضلات بدن در صورتی است که , خواب رونده به خود تلقین لازم را بنماید , تا بدنش از حالت شلی به خشکی و سختی تبدیل شود و در صورتی که عامل این عمل را انجام دهد , توسط تلقینات وی این حالت به سوژه دست می دهد.
3- خواب های سنگین : در این درجه از خواب های مصنوعی تلقین کننده هر وقت بخواهد عضلات جسم سوژه را شل می کند و سپس با تلقین می تواند آنها را سفت و خشک نماید و بعد از آن می تواند آن عضلات را شل کرده و مجددا قادر است به صورت سفت و سخت در آورد. همچنین در این درجه از خواب , سوژه می تواند بخود تلقین کند که درد یا ناراحتی را در عضوی حس نمی کند . اگر کسی به این خواب وارد شود , چنانچه سوزن به بدن او فرو کنید , احساس در نمی نماید . راه رفتن در خواب هم یکی از نشانه های این خواب است.
برای بیدار شدن از خواب های مغناطیسی , کافی است که سوژه به خود بگوید : من اعداد را از پنج تا یک می شمارم و وقتی به عدد یک رسیدم , با شادی و بدون هیچگونه ناراحتی جسمی و روحی بیدار می شوم . جهت تمرین به خواب رفتن ها , سعی کنید در هفته اول و دوم , فقط تا مرحله شل شدن عضلات تمرین کنید و بیشتر از این مرحله پیش نروید (خواب سبک) . در هفته سوم تا سفت شدن جسم ( خواب متوسط) و از هفته چهارم به بعد خود را به خواب های عمیق ببرید . زمان این تمرین ها را بین 20 تا 30 دقیقه در نظر بگیرید . اگر تا یک ربع ساعت نتوانستید خود القائی کافی داشته باشید , ادامه تمرین را رها کنید و زمان دیگری آن را انجام دهید.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
فواید خود هیپنوتیزم
خود هیپنوتیزم دارای فواید بسیاری است که افراد با شناخت و بکارگیری صحیح آن می توانند اعمال بسیار شگفت آوری را انجام دهند که در زندگی خود را به آرامش روحی و جسمی برسانند . فرضا , تمام ناراحتی های روحی و روانی و جسمی , حتی عقده های گذشته را از خود دور سازند و در محلی که نشسته اند , با برون فکنی های صحیح , اطلاعاتی از سایر نقاط دور و نزدیک بدست آورند , مشروط بر این که فردی که خود را تحت تاثیر نیروهای ذهنی خویش در می آورد , دارای شرایط زیر باشد , وگرنه احتمال اینکه تعدادی از اشخاص نتوانند خود را تحت تاثیر قرار دهند , وجود دارد.
1- اعتقاد راسخ به و جود و قدرت روح و روان داشته باشند.
2- ذات و وجود خویش را بطور کامل بشناسند و بدانند که از چه عناصر و نیروهایی بوجود آمده اند.
3- درباره وجود خداوند یکتا مومن و معتقد باشند و بدانند همیشه تابع نیروی قوی تری قرار دارند.
4- در زندگی سعی نمایند از خطا و پلیدی های مختلف دوری جویند.
5- وابستگی چندانی به ماده و ماده پرستی نداشته باشند و به حد خود قانع باشند.
6- از بد قلبی و کینه و حسادت و ... دوری جویند.
7- چنانچه عیوبی را در خود مشاهده می کنند و یا دیگران به آنها می گویند را بپذیرند و از رفع آنها ناراحت نشوند.
8- از اجرای عمل خودالقایی , دارای هدف خاصی مانند سالم سازی روح و روان و جسم خود باشند.
9- در اثر تمرینات متمادی , ذهن خویش را پذیرای تلقینات نمایند.
10-در ذهن از خود قهرمانی بسازند که قادر هستند در مقابل سختی ها و انواع اعتیادها و ... مقاومت کنند.
11- ضمن اجرای خود تلقینی , به ضمیر خود قول دهند که به زودی از آن ناراحتی یا گرفتاری بوجود آمده رهایی می یابند و سلامت کامل روح و روان و جسم را بدست می آورند.
تمرین شماره دو
تمام حالات تمرین شماره یک یا خود القلیی را به خود بگیرید . به پشت بخوابید , پنج نفس عمیق بکشید , پلکهایتان را ببندید . در حالی که از آرامش خاصی برخوردار هستید , حدود دو دقیقه کلمه کلیدی را در ذهن خود تکرار کنید , سپس به خود بگوئید, هر شماره ای را که ادا می کنم , پلک چشم هایم بتدریج سنگین تر می شوند تا اینکه دیگر قادر به بازکردن آنها نیستم. هر شماره در این تمرین باید حداقل 30 ثانیه وقت ببرد.
به خود بگوئید پس از شمارش عدد یک , پلک هر دو چشم ها سنگین می شوند . پس از گفتن شماره یک , به خود بگوئید که پلک هر دو چشمهایم سنگین شده اند . این تلقین را حدود سی تا چهل ثانیه در ذهن خود تکرار نمائید .(آرام و شمرده بگوئید) . سپس شماره دو و سه را بشمارید و در ذهن خود بگوئید , پلکهایم سنگین تر شده اند و از سنگینی , پلک چشم هایم کاملا بهم چسبیده اند و از هم باز نمی شوند . در این زمان امتحان کنید که آیا پلک چشم هایتان از هم باز می شوند یا خیر , البته در این حالت ممکن است که قدری پلکها از هم باز شوند , ولی قبل از شمردن شماره چهار بخود بگوئید با شماره چهار , پلک هایم محکمتر از قبل بهم می چسبند و سپس عدد چهار را بشمارید و بعد از آن بگوئید , پلک ها کاملا بهم چسبیده اند , آنها از مرحله قبل به مراتب محکمتر بیکدیگر چسبیده اند . سپس یکبار دیگر دست به امتحان آن بزنید. این مرتبه نباید پلک هایتان به راحتی قبلی از هم باز شوند و اگر باز نشدند , بدین معنی است که تمرینات قبلی یک و دو به خوبی انجام شده اند و شما دارای قدرت تلقین پذیری کافی می باشید و این مطلب قابل ذکر است که در موقع امتحان پلک ها کاملا جدی باشید و در انجام تمرینات خود را گول نزنید.
قبل از شمارش عدد پنج , در ذهن به خود بگوئید , با شمارش عدد پنج پلک هایم بهم می چسبند . سپس عدد پنج را بشمارید . این شماره باید حداقل یک دقیقه وقت بگیرد , سپس بخود تلقین کنید که سنگینی پلک چشم هایم بسیار زیادتر از حد معمول است و پلک ها کاملا محکم به هم چسبیده اند و مجددا پلک ها را امتحان کنید و مطمئن شوید که آنها از هم باز نمی شوند . در این موقع , مجددا کلمه کلیدی خود را چندین مرتبه تکرار کنید و در این موقع , جسم , جسم و روح , از طریق ذهن و ضمیر ناخودآگاه , هر دو با هم همکاری بسیار نزدیک و مثبت و سازنده ای را شروع کرده اند . حاالا به خود بگوئید , عمل باز کردن چشم ها را بر عکس حالت قبل انجام می دهم. پس از چند بار ادا کردن کلمه کلیدی , عکس مراتب بالا را به طور جدی و قطعی به اجرا بگذارید و با شمارش هر عدد به ذهن خود بگوئید که پلک های شما سبک تر می شوند و زمانی که عدد یک را شمارش نمودید , پلک چشم ها را از هم بگشائید . وقتی که چشمهای خود را به حالت باز مشاهده کردید , دو سه نفس عمیق بکشید و حدود یکی دو دقیقه به همان حالت دراز کش باقی بمانید و سپس شروع به تلقین مرحله سوم این تمرین کنید.
برای شروع , چشم های خود را بدن پلک زدن باز نگاه دارید. به خود بگوئید با پنج شماره چشم هایم خسته شده و بسته می شوند , به طوری که دیگر نمی توانم آنها را از هم باز نگاه دارم . فاصله شمارش ها در این قسمت باید از سی ثانیه بیشتر نشود. سپس شماره دو و سه را بشمارید و به ذهن خویش تلقین کنید که چشمهایم شروع به سوزش می کنند و پلک ها به آرامی بسته می شوند . سپس عدد چهار را بشمارید و تلقین کنید که با شمارش عدد پنج پلک هر دو چشمتان , سخت سنگین شده اند و دیگر نمی توانید آنها را از هم باز کنید . پس از لحظاتی دیگر حالت چشمها را امتحان کنید و به طور جدی و قاطع , وقتی که نتوانستید چشم هایتان را بگشائید , مجددا شروع به تلقینات مرحله چهارم این تمرین برای گشودن پلک هایتان بنمائید . پس از آن با شمارش اعداد به ترتیب سبک شدن پلک ها را به خود تلقین بنمائید.
این تمرین را باید چندین مرتبه انجام دهید ,( هر روز و سپس یک روز در میان) تا مهارت لازم را در این حالت خود تلقینی روحی بدست آورید . هرگز تصور نکنید که اگر یکی دو مرتبه تمرینات را بخوبی انجام داده اید , برایتان کافی است , در صورتی که باید این تمرینات را آنقدر انجام دهید تا قسمتی از ضمیر ناخودآگاه به صورت ضمیر ارادی شما در آید و در آن حالت قادر به تلقین نمودن , نسبت به مطالبی که خود می خواهید , گردد.
خود هیپنوتیزم مقدماتی , مانند بی حرکت نمودن دست و پا یا پلک چشم ها و ... امری پیچیده نیست , ولی بهره گیری های درمانی که مکمل اعمال قبل هستند , کاری ةریف و دقیق می باشد. اگر این بهره گیری ها با مهارت و استادی لازم صورت نپذیرد و یا کاربرد کلمات یا القائات صحیح نباشد , ممکن است علاوه بر این که مشکلی را از ناراحتی ها نگشاید , رنج و درد دیگری هم به وجود آورد.
تمرین شماره سه
این تمرین شامل انجام دو تمرین قبلی به طور پشت سر هم است . یعنی پس از بی حرکت کردن پاها و دست ها , سپس کار بی حرکت کردن پلک ها را انجام دهید . این تمرین هم می بایست حداقل چهار ماه (هر روز یک مرتبه) انجام شود و مطلقا در تمرینات روحی هیچ سرعت یا عجله ای را از خود بروز ندهید.
تمرین شماره چهار
به دنبال تمرین شماره سه , این تمرین را با پنج شماره ادامه می دهید. بدیهی است که در این موقع , تمرین های قبلی با سرعت بیشتری تحقق می یابند و وقت , کمتری را می گیرد , برای اجرای این تمرین , به یک قسمت بدن مانند دست راست توجه می نمائید ضمن اینکه به ازای هر شمارش به خود می گوئید که دستتان سبک تر شده و بدون اراده شما , از جای خود بلند می شود و به سمت بالا می آید , تا این که کاملا عمود بر بدنتان ( روی تخت دراز کشیده) می شود. در شماره چهار و پنج به ذهن خود تلقین می کنید که دستتان در آن محل , بنا به قدرت ضمیر ناخودآگاه ثابت ایستاده( خشک شده ) و قادر به هیچگونه حرکتی در جهت بالا یا طرفین نیست سپس این حالت را امتحان می کنید که آیا قادرید دستتان را به طرفین یا پائین و بالا حرکت دهید یا خیر , حالا پس از اداء چندین مرتبه کلمه کلیدی , با خود می گوئید که , با شمارش عدد پنج , دستم را به حالت اول بر می گردانم . آنگاه دست از حالت بی حرکتی خارج می شود و سپس به آرامی دست به سوی پائین می آید تا بجای اول خود بر می گردد.
تمرین شماره پنج
هرچه تمرینات شما پیشرفت می نماید , ادامه آنها به مدت زمان کمتری نیاز پیدا خواهند کرد و شما با سرعت بیشتری به نتیجه می رسید . در این تمرین عینا همان تمرین شماره چهار را با دست چپ انجام دهید .(حداقل چهار بار) و به خود تلقین کنید که ضمیر ناخودآگاهتان , دست چپ را که از جا بلند شده است , بی حرکت و خشک نماید و سپس به حالت اولیه برگرداند.
تمرین شماره شش
در این تمرین هم همان اعمال تمرین چهار را با پاها ( اول راست و بعد چپ) انجام دهید (حداقل چهار بار )
تمرین شماره هفت
دست راست را با پای چپ از جای خود بطور هم آهنگ از جا بلند و در سطح بدن خشک می کنید و سپس همین عمل را با دست چپ و با پای راست انجام خواهید داد.
تمرین شماره هشت
در این تمرین حرکت هر دو ست را با هم به سمت بالا انجام می دهید و سپس آنها را به جای خود بر می گردانید.
تمرین شماره نه
روش انجام هماهنگ هشت تمرین قبلی است . یعنی همه تمرین ها را پشت سر هم انجام دهید , به طوری که در مرحله آخر , هر دو پا و هر دو دست با هم از جا بلند شده و بالا از تشک بی حرکت و خشک شوند و سپس با اجرای تلقین همه با یکدیگر رها شده و آرام به روی تخت برگردند و پلک ها نیز از هم باز شوند. تکرار کلمه کلیدی در شروع , نقطه اوج و آخر هر تمرین جهت کسب آرامش ضروری و بسیار مفید است.
وقتی شخص عمل کننده مطمئن شد که دست و پاهایش بنا به فرمان ضمیر باطن او از جای خود بلند شده و بی حرکت در بالای تشک خشک می شوند . از آن پس متوجه می شود که قادر است هر نوع تلقین منطقی و مفیدی را که در جهت و به صلاح او است , روانه ضمیر ناخودآگاه خویش نمائید.
تمرین شماره ده
این تمرین برای برطرف کردن جنبه های منفی اخلاقی و خصیصه های اکتسابی و ... می باشد که مربوط به تغییر حالت و اصلاح رفتاری شخص است . زمانی که فردی دارای ناراحتی های خاص و یا خلقیاتی نادرست باشد که نیاز به تصیح و اصلاح دارد , باید در وهله نخست تصمیم بگیرد که می خواهد آن صفت نا مطبوع یا اخلاق نادرست را , توسط روش خود هیپنوتیزم از وجود خویش بزداید و این خواست و تصمیم را میبایست چندین روز و هر روز چند بار , برای خود بازگو کند . سپس با انجام عمل خود هیپنوتیزم و تمرین شماره نه , خود را آماده تلقین پذیری کند و آن تلقین ها را به ضمیر ناخودآگاه خود روانه سازد.
پیام ها و تلقین های لازم , بایستی قبلا تهیه و نوشته شوند یا اینکه بخاطر سپرده گردند تا از هر نظر سنجیده شده و سپس به ضمیر ناخودآه انتقال داده شوند و اثری مثبت و مفید از خود بجا بگذارد و جهت ترک برخی از اعتیادها یا ناراحتی هایی مانند ترک سیگار , ترک حالت وسواس , عقده ها , اعتیادها و عادات بد , صفات اخلاقی ناپسند , تغییر و اصلاح جنبه های منفی اخلاقی و ... می بایست از روش فوق استفاده نمود.
پس از پایان تمرینات برای خاطر جمع شدن از تاثیر تلقینات در ذات وجود , باید به خود تلقین کنید که دست راستتان هم اکنون با شمارش عدد یک بدون اراده و به خواست ضمیر ناخودآگاه به سمت بالا می آید , اگر چنین اتفاقاتی افتاد , آنگاه مطمئن شوید که در زمان تلقینات , ضمیر ناخودآگاه شما گیرائی لازم را داشته است و در موقع , اقدام لازم را برای شما خواهد کرد . اگر با تلقین فوق دستها بالا نیامدند , باید تمرین شماره نه را مجددا و با دقت بیشتری انجام دهید و سپس تمرین شماره ده را اجرا کنید.
از بین رفتن عادت قبلی و جایگزین شدن عادات و رفتارهای جدید , معمولا با یکی دو بار اقدام به خود تلقینی , به نتیجه مطلوبی نمی رسد , بلکه باید تمرینات به اندازه کافی تکرار گردند , تا اثر تلقین ها به صورت ملکه ذهنی در آیند . فرضا برای ترک سیگارباید در هفته اول هر روز در ساعت بخصوصی این تمرین و تلقین ها را انجام داد . در هفته دوم غقط دو بار تمرین اجرا شود . در هفته سوم و چهارم و پنجم هفته ای یکبار و پس از آن تا پایان سال اول , هر دو هفته و سپس سه هفته یکبار تکرار شود که نتیجتا با هر مرتبه خود تلقینی , مقداری از عادات قبلی فرد از بین می روند .
اگر پس از دو هفته تمرین نمودن در عادات قبلی شما تغییری حاصل نشد , باید بدانید که:
1- آموزش و کار خودتلقینی کامل و دقیق نبوده است.
2- با ایمان کافی در صدد ترک آن عادت نبوده اید.
3- به عمق لازم برای خودتلقینی نرسیده اید و یا در زمان اجرای تمرینات خود را گول زده اید.
4- توانائی تلقین پذیری ضعیف است . چون هرچه قدرت مدیومی فردی بیشتر باشد , به همان نسبت هم کار تلقین پذیری در وی سریعتر صورت می پذیرد.
روش خیره شدن
همانگونه که عبور نور خورشید از درون عدسی ها باعث نوعی تمرکز انرژی نورانی و حرارتی در یک مقطه محیط می شود . انعکاس امواج صادره از چشم برخی از افراد (بدون پلک زدن ) به یک نقطه معین نیز به همین صورت است. زمانی که فردی بدون پلک زدن مدتی به یک نقطه خیره می شود , در آن نقطه , امواج و نیروهای خاصی تمرکز پیدا می کند و تمرکز این نیروها در افراد گاهی حالت های مختلفی را باعث می شود . کما اینکه خیره شدن به شیئی که دارای حرکت پاندولی است و یا یک شیئی براق , باعث تمرکز نیروی خاصی در آن شی می گردد.
برای اجرای روش پاندولی , به روی تخت دراز بکشید و سپس به یک پاندول که در مقابل شما قرار دارد و در حرکت است نگاه کنید و با چشم ها حرکت آن را دنبال نمائید و در ذهن خود بگوئید : وقتی که به پاندول نگاه می کنم , پلک چشم هایم سنگین و سنگین تر می شوند و سپس بسته می گردند . این جمله را آنقدر تکرار کنید تا زمانی که احساس کنید پلک هایتان سنگین شده و روی هم قرار می گیرند ( به زور پلک ها را روی هم نگذارید). پس از بسته شدن چشم ها , به خود بگوئید که قسمت های مختلف بدنتان بتدریج شل می شود و شما در حالت رخوت کاملی هستید . این جمله را چندین بار تکرار کنید تا احساس لختی و رخوت را در خود احساس نمائید و پس از آن بعضی از عضلات خود را امتحان کنید . فرضا عضله پای راست خود را آزمایش نمائید و ببینید که عضله آن شل و لخت شده یا خیر . این عمل را چندبار روی همین پا تکرار کنید و در هر مرتبه به خود تلقین نمائید که عضله آن شل و لخت تر شده است سپس این عمل را با عضلات پای دیگر , دست ها , گردن , شکم , پشت و بلاخره عضلات صورت انجام دهید و اطمینان حاصل کنید که عضلات تمام آنها شل و لخت شده اند . پس از بدست آوردن چنین احساسی , تلقینات جدیدتری را شروع کنید . در این مرحله خود را در یک بلندی تصور کتید که از آنجا به سمت پائین می روید .(مثلا روی تپه ای که به طرف قعر یک دره می روید) محیط تاریک است و سکوت در همه جا برقرار است . تصور کنید که مرتبا به طرف پائین و پائین تر می روید , تا جایی که به عمق دره یا آخر پله ها می رسید . شما در این محل قدرت هیچ حرکتی ندارید . آنگاه این حالت خود را با حرکت دادن یک دست یا پا , امتحان کنید .
وقتی به این حالت بی حرکتی دست یافتید , به قسمتی از ضمیر ناخودآگاه خود نزدیک شده اید . حال می توانید تلقین های دلخواه را برای اصلاح ناراحتی و عیوب و تغییر عادت های ناشایست و ... انجام دهید.
در این مرحله می توانید یک عمل روحی بصورت مدیتیشن خوب و فرح بخش , برای افزایش قدرت و روحیه مثبت بعمل آورید . مثلا خود را در یک محیط مصفا و ریبای طبیعت مجسم کنید و از هوای مطبوع , منظره روح افزا و شادی بخش آن انرژی مثبت برای خود کسب نمائید .
ادامه
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
همانطوری که در عکس مشاهده می شود یک صورت در کنار در مشهود است
که البته ممکن است بعضی از بینندگان با دیدن فیلم این به این فکر بیافتند که این صورت روح نیست و مربوط است به شخصی که در فیلم از اتاق خارج می شود ولی زاویه خروج آن شخص با محل قرار گیری صورت روح متفاوت است و در ضمن در صورتی که فیلم بردار قصد فریب با این فیلم را داشت احتیاجی نبود که آن شخص مذکور از اتاق خارج شود.

برای تماشای فیلم
کلیک کنید
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
1- محل و زمان مناسب برای اجرای تمرینات انتخاب کنید که از آرامش نسبی برخوردار باشد ومشغله خانوادگی و کاری , در آن مدت اجرای تمرینات , دخالتی نداشته باشد. 2-تمام بندهای اضافی از قبیل ساعت انگشتر وغیره را از خود دور کنید 3-لباس ساده و راحتی به تن کنید که در آن احساس آرامش نمائید. 4-بهترین حالت این است که به پشت دراز بکشید , در غیر این صورت می توانید روی صندلی یا مبل راحتی بنشینید و سپس چند نفس عمیق بکشید و این نفس کشیدن ها در نحوه اجرای عمل خود هیپنوتیزم بسیار مهم است و نحوه نفس کشیدن عمیق به این صورت است که اگر در مدت هشت ثانیه عمل دم را انجام می دهید , باید در مدتی حدود یک ثانیه , آن هوای فشرده داخل ریه را , کاملا تخلیه نمائید و این عمل را آنقدر انجام دهید تا اینکه گرمای ملایمی در قسمت چپ یا راست سر یا گردن احساس نمائید و این احساس در افراد بین چهار تا بیست و دو نفس به وجود می آید و پس از آن احساس , اقدام به تنفس با ریتم معمولی نمائید.
5-کلمه یا لغت یا جمله کلیدی را که از قبل برای خود انتخاب نموده اید , برای آرامش جسم و روح و روان , چند بار تکرار نمائید.
6- در این موقع چشم ها را ببندید و مجددا لغت کلیدی را چند بار دیگر تکرار کنید.
7- در ذهن با خود صحبت کنید و بگوئید که "من از یک تا ده می شمارم و در حین شمارش پلک چشمهایم بتدریج سنگین می شوند , به طوری که پس از شمارش عدد ده , قادر به باز کردن پلک چشمهایم نخواهم بود" سپس شروع به شمارش نمائید و زمانی که عدد ده را شمارش نمودید , آنگاه پلک پلک چشمها را آزمایش کنید , ضمن اینکه فاصله هر شمارش می تواند بین دو تا سه نفس کشیدن معمولی شما باشد.
چنانچه در این موقع پلک چشم ها باز نشدند , باید بدانید که توانسته اید قسمتی از بدن خود را تحت تاثیر نیروی تلقینات ذهنی خویش در آورید و این اولین و مهمترین گامی است که در خود هیپنوتیزم توانسته اید بردارید , ولی اگر پلک چشم های شما از هم باز شدند , باید تمرین را مجددا شروع نمائید و در این امر هیچ عجله ای از خود نشان ندهید و هرگز انجام این اعمال را بازی و شوخی نگیرید , چون بعدها اثرات ناباوری بدی در ذهنتان بوجود خواهد آمد.
8- زمانی که مطمئن شدید که قادر به باز کردن چشم های خود نیستید , آنگاه به ذهن خود بقبولانید که تا عدد بیست شمارش خواهید کرد و با هر شمارش که انجام می دهید , ضمن اینکه پلک چشم ها سنگین تر می شوند , به عضلات بدن شما , حالت سستی و رخوت دست می دهد و سپس شروع به شمارش کنید , زمانی که این حالت را در وجود خویش احساس نمودید و شمارش نیز به پایان رسید که یک بار دیگر پلک چشم های خود را آزمایش نمائید تا کاملا مطمئن شوید که از هم باز نمی شوند و چنانچه پلکها از هم باز شدند , مجددا از تمرین اول شروع به شمارش نمائید.
9- پس از احساس آرامش و سستی در عضلات بدن , به ذهن خود تلقین نمائید که تا عدد سی می شمارم و با هر شمارش که بین چهار تا شش نفس کشیدن است , عضلات بدنم از سر و گردن و سینه و دست و شکم و کمر و باسن و پا و ... , بتدریج حرکت خود را از دست می دهند و قدرت هر گونه حرکتی از آنها گرفته می شود , آنگاه اقدام به شمارش نمائید.
10- زمانی که عدد سی را شمارش نمودید , به یکی از اعضاء بدن خود مانند پنجه پای راست یا دست چپ و ... توجه نمائید و سعی کنید آنرا به حرکت درآورید , اگر آن را نتوانستید حرکت دهید , باید بدانید که تلقین پذیری کامل بوده , ولی چنانچه آن را حرکت دادید , باید مجددا از تمرین سوم و از شمارش بیست شروع نمائید و این بار فاصله شمارش ها را بیشتر کنید , یعنی در بین هر شمارش بین پنج تا هفت تنفس فاصله دهید و پس از شمارش عدد سی , مجددا همان قسمت از عضو بدن را آزمایش کنید و چنانچه در این بار آن قسمت از بدنتان حرکت نداشت , باید بدانید که تلقین پذیری تا اینجا کامل بوده و شما توانسته اید در انجام آن کاملا موفق شوید.
11- جهت برخواستن از حالت خود هیپنوتیزم , با شمارش معکوس , به ذهن خود بقبولانید که وقتی از عدد سی به عدد بیست رسیدم , تمام عضلات بدن به حالت عادی بر می گردند و زمانی که شمارش به عدد ده رسید , حالت رخوت از بدنم دور می شود و پلک چشمها سبک تر می گردند و زمانی که شمارش عدد به یک رسید چشمهایم کاملا از هم باز می شوند و با آرامش کامل از جا بر می خیزم.
12- این تمرینات می بایست در هفته دوالی سه بار و هر بار حدود سی دقیقه انجام شوند تا زمانی که فرد به نحوه انجام عمل خود القا نمودن خویش کاملا مطمئن گردد پس از آن می تواند در هر زمانی که نیاز به خود القائی داست آن را به سادگی انجام دهد و آرامش خود را بدست آورد. یکی از بزرگترین نیروهایی که در ذات هر فردی به صورت پنهان وجود دارد , قدرت تفکر و اندیشه و تخیل های او می باشد و متاسفانه بسیاری از مردم , شناختی نسبت به آن ندارند و زندگی را بدون آگاهی از نیروهای درونی خویش , سپری می نمایند و این نیروها هستند که در شرایط خاصی , تمام کنترل و قدرت های جسم مادی را در اختیار خویش در می آورند.
13- زمانی که فردی توانست به خود القائی (خود هیپنوتیزم) تسلط یابد و در هر زمانی که بخواهد , بتواند قوای ذهنی و عقلی و حتی جسمی خویش را تحت تاثیر تلقین پذیری های خود قرار دهد , پس از آن قادر خواهد شد در هر زمینه جسمی , روحی , روانی و... تلقینات مختلفی را به خود بنماید و حتی به راحتی بتواند برون فکنی های روحی نماید و جسم خویش را توسط روح خود از بالا مشاهده کند , یا ناراحتی های جسمی و روحی و روانی را از خود دور نماید و در زمان خود هیپنوتیزم , به گذشته های بسیار دور خود برگردد و مشاهدات ناشناخته ذهنی داشته باشد.
افرادی که به برخی از نیروهای نهان خود دست یافته اند و به راحتی می توانند جسم و روح و روان خویش را در هر شرایطی تحت تسلط این نیرو ها در آورند , از ضمیر ناخودآگاه خود می توانند هر نوع خواست عقلی و منطقی ای را داشته باشند و این ضمیرهوشیار و فعال , پس از مدتی تمام خواسته ها را بطور مطلوب انجام می دهد.
ادامه
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
خواب مغناطیسی با خواب طبیعی تفاوت زیادی دارد. چون در خواب های مغناطیسی , سوژه از اتفاقاتی که در اطراف وی رخ می دهد بی اطلاع نیست , بخصوص در خواب های سبک و نیمه سبک و نیمه سنگین سوژه گفته های همه افراد را می شنود , ولی نمی تواند به آنها جواب دهد . گاه بعضی سوژه ها هستند که خواسته های اطرافیان را انجام می دهند . وقتی این سوژه ها از خواب های مغناطیسی خارج می شوند , اظهار می دارند که ما خاب نبودیم و همه چیز را می شنیدیم . در صورتی که نمی دانند خواب مصنوعی اختلاف زیادی با خواب طبیعی دارد , چون در خواب طبیعی , روح از جسم فاصله زیادی دارد و فرد از وقایع محیط خود کاملا بی خبر است , ولی در خواب های مصنوعی , روح در اطراف جسم است و سوژه از تمام مطالب و وقایع اطراف خویش با خبر است , ولی به علت اینکه جسم وی تحت نفوذ نیروهای خارجی قرار دارد , قدرت حرکت ندارد.
اصولا خواب های مغناطیسی به دو دسته مهم تقسیم بندی می شوند که عبارتند از :
1- تاثیرگذاری امواج به همراه تلقین گذاری لفظی بر دیگران . در این مورد سوژه تحت نفوذ امواج و تلقین شخص دیگری به خواب می رود.
2- تاثیرگذاری به همراه تلقین گذاری ذهنی به خود . در این مورد افراد با نیروی القائات شخصی خود را به خواب می برند.
در این قسمت , فقط در مورد تاثیرگذاری امواج و تلقین به خود , مطالبی بیان می شود و از نظر علمی می دانیم که یکی از نیروهای نهان وجود هر فرد ضمیر ناخودآگاه او است که تحت امر مستقیم روح می باشد . این ضمیر در تمام حیات روح( چه در عالم خاکی و چه در عوالم روحی ) فعال است و هیچاه استراحت نمی کند . هر بذری در این ضمیر کاشته شود و آبیاری گردد , حتما محصول ببار می آورد . اگر به آن مفاهیم خوبی , زیبائی نیات و افکار خیر و درست و راست بخورانیم , پس از مدتی نتیجه خوب ببار خواهد آورد و چنانچه زشتی ها , پلیدی ها , حرص و حسادت ها و دروغ ها را به آن روانه سازیم , مسلما میوه ای از همان گونه خواهد داست.
این ضمیر , تمام اطلاعات و رخدادهای زندگی را , از ضمیر آگاه می گیرد و در خود جمع می کند تتا روزی آنها را بر حسب نیاز , مجددا در اختیار ضمیر آگاه قرار دهد واین ضمیر را می توان قوی ترین نیروگاه توانائی های افراد نامید.
هر فردی می تواند توسط علوم روحی و با پشتکار لازم , سیستم خودکار این ضمیر را به خدمت خود در آورد , به طوری که در جوانی , روحیات و حالات پیری و در پیری , روحیات و حالات جوانی در فرد به وجود آورد. چون به وسیله تلقین هائی که در زمان نفوذپذیری , به اعماق ضمیر فرستاده می شود , پس از اندک مدتی این ضمیر تحت نفوذ و قدرت همین تلقین ها (درست و سالم و یا نادرست و ناسالم) قرار می گیرد . در زمان تلقین پذیری می بایست سعی شود از کلمات آمرانه مثبت استفاده کرد , زیرا در اثر مرور زمان و ادامه تمرینات , برخی از حرکات یا کلمات و یا اصوات , به صورت شرطی در می آیند . از آنجائی که , رفتار و گفتار و کردار روزمره , در این ضمیر جای می گیرند , لذا شایسته است از هم اکنون تمام اعمال و رفتار و گفتار روزمره خود را کنترل شده انجام دهیم تا رهنمودهای آینده ضمیرناخودآگاه , برای ما خلاق و هستی آفرین باشد. مثلا بجای بنشین , بفرما بگوئیم , به عوض بدبینی , خوشبینی را پیشه کنیم و بجای دروغگوئی , با راستی و درستی عمل کنیم.
باید دانست تا باور و اعتقاد در کاری وجود نداشته باشد , در آن کار پیشرفتی هم حاصل نمی شود. کسی که خود تلقینی را باور ندارد , هرگز قادر نمی شود از این طریق تحولی در ذهن و اراده و در نتیجه در زندگی خود به وجود آورد.
افرادی که قصد دارند با روش نفوذپذیری های روحی , خود را مداوا کنند یا حالت انرژِ روحی و روانی خود را حفظ نمایند , باید در تمام عمر , خود را مجهز به کلمه یا فراز مثبت کنند. این کلمه را که می توان ((کلید سعادت زندگی)) نام گذاشت , هنگام بروز هر ناراحتی و گرفتاری های زندگی , مشگل گشا و آرام بخش روح و جسم فرد خواهد بود . این کلمه یا فراز می تواند عبارتی مثل : (( بس کن , سخت نگیر , آرام باش , اعصابت را خراب نکن , گذشت کن , ببخش , من آسوده ام و...)) باشد . با تکرار آگاهانه و به موقع این عبارت کم کم در ضمیر ناخودآگاه جایگیر می شود و به تدریج ملکه ذهن می گردد . ذکر این عبارت , به هنگام ناراحتی و گرفتاری , فشارهای عصبی و درونی را به فوریت بر طرف می نماید و آرامش روحی و روانی برای شخص فراهم می سازد. هرکس باید عبارات مختلف را چندین روز یادداشت نماید و پس از چند روز مطالب و واژه های اضافی را خط بزند تا به یک جمله یا کلمه آخر که مورد قبول و پسند وی است برسد و سپس آن کلمه یا عبارت که با خواست و میل او سازگار شد آن را برای همیشه بعنوان لغت کلیدی یا آرام کننده اعصاب خود انتخاب کند.
ساختن جسم و روح و حالات روحی روانی , احتیاج به زیر بنا و مقدمات اولیه دارد , مثل یک ساختمان که احتیاج به پی و زیرسازی دارد . آماده نمودن ضمیر ناخودآگاه برای پذیرفتن تلقین ها هم از مهمترین زیرسازی های روحی و روانی است . در خواب های روحی , عامل سوژه را به خواب می برد و آنچه را که برای مداوا و یا کسب اطلاعات از آن لازم دارد , از معمول می پرسد یا با تلقین های روحی در ضمیر ناخودآگاه او مطالبی را قرار می دهد . اما در روش خودتلقینی های روحی ( خود هیپنوتیزم ) هر فرد , هم نقش عامل و هم نقش معمول(سوژه) را بعهده دارد . شخصی که قصد خود تلقینی دارد , لازم استقبلا در جلسات خواب های روحی شرکت داشته باشد و توسط استادی آموزش های اولیه را دیده باشد و سپس اقدام به خودتلقینی نماید.
اقدام بدون آموزش های اولیه , اغلب کاری عبث و بی نتیجه خواهد شد.
اگر فردی دارای اعتقاد و ایمان کافی بود و آموزش های اولیه را هم زیر نظر استاد کار آزموده ای دیده باشد, آنگاه قادر خواهد شد بسیاری از ناراحتی های وجودی خود , مانند وسواس , کینه توزی , بدبینی , خودخوری , دروغگوئی , حسادت , بی تفاوتی , افسردگی , سوء ظن , ناراضی بودن از همه چیز یا برخی دردهای موقت یا دائم بعضی اعضاء بدن و ... را برطرف نماید.
در این بخش , روش ساده ای که از نظز همگان قابل استفاده باشد ارائه می گردد, امیدوارم که خوانندگان بتوانند با انجام دقیق و صحیح آن , به برخی از نیروهای ذاتی خویش دست یابند و آنها را بشناسند.
جهت انجام عمل خودالقائی ( خود هیپنوتیزم ) باید به نکات زیر کاملا توجه شود تا فردی بتواند خود را با تلقین , تحت تاثیر قرار دهد.
1- فردی که قصد خود القایی انجام دهد , باید به عمل و نتیجه کار خود مطمئن باشد.
2- از قدرت ذهن و تلقین گذاری و تلقین پذیری آگاهی کامل داشته باشد .
3- از آموختن و اجرای این عمل هدف خاصی داشته باشدو
4- ترس و وحشت به دل راه ندهد و تصور اینکه پس از انجام عمل ناراحتی روحی یا جسمی بدست می آورد , نگران نباشد.
5- معنویت اجرای عمل خود القایی را باید مد نظر خویش قرار دهد.
6- هر نوع ناسازگاری که در روح و روان و جسم وی وجود دارد را در وقت اجرای تمرین باید کنار بگذارد.
7- همیشه باید امواج مثبت و سازنده , به ذهن خود راخ دهد و اجازه ورود تفکرات منفی را به ذهن خود ندهد.
8- اگر به هر دلیلی , ذهن , قابلیت و قدرت تطبیق با محیط را ندارد , تمرین را برای روز بعد بگذارید.
9- چنانچه شب قبل خوب نخوابیده اید , بهتر است زمان دیگری که در آرامش هستید تمرین را تنجام دهید.
10- زمانی که تحت تاثیر برخی از عوامل خارجی مانند اثر الکل و اعتیاد ها و ... قرار دارید , از انجام عمل منصرف شوید.
11- به این نکته نیز باید توجه داشته باشید که هیچ دلیلی وجود ندارد تا قدرت روحی و جسمی همگان در جهان یکنواخت باشد , چون هر فرد دارای قدرت روحی مخصوص برخود است و چنانچه شخص نتوانست عمل خودالقایی را بطور کامل انجام دهد , می بایست در صدد شناخت علت آن باشد و پس از آن , رفع اشکال نماید و بهترین روش آن , کسب علم و دانش روحی است تا فردی بتواند با اجرای برخی از تمرینات , سیالات روحی و جسمی خود را تغییر دهد و سپس در عمل خود تلقینی موفق گردد.
ادامه
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
جهت بیان حالت و چگونگی زیستن در جهان سوم روحی , در مرحله نخست می بایست یک بررسی سطحی درباره نحوه و خواست زندگی افراد کره زمین بنمائیم , چون کسی که در صحراهای سوزان زندگی می کند , بهشت را محلی با آب های خنک و گوارا و صاف و درختانی پر سایه و سبزه و پر میوه تصور می کند , و کسی که در قطب زندگی می نماید , بهشت را محلی با گرمای مطبوع و آفتابی درخشان تصور می کند که می تواند در تمام مدت عمر در آنجا حمام آفتاب بگیرد . به همین منوال , هر فردی از بهشت تصوری متناسب با محیط زندگی خویش دارد و وجود آن را در ذهن خود مجسم می نماید. ارواح در تماس های روحی در مورد نحوه زیستن , طرز کار کردن و معیشت , نحوه تهیه غذا , خوردن و آشامیدن , لباس پوشیدن , مسکن و ... اطلاعات زیادی را از جهان سوم در اختیار اشخاص گذاشته اند. در مباحث و نوشته های قبلی , در مورد قدرت های ذاتی افراد , مطالبی بیان گردید . یکی از این قدرتها یا انرژی های نهان , قدرت اکتوپلاسمی آنها است که از طرف خداوند متعال به بشر عطا گردیده است . این عنصر روحی در کلیه افراد به نسبت های متفاوتی وجود دارد و این نیرو , ساده ترین عنصری است که قابل استفاده به وسیله ارواح در مواقع تاثیر گذاری عقل بر ماده می باشد . در اثر تاثیرگذاری عقل بر ماده , تطابق فرکانس های امواج , بسیار با اهمیت است , زیرا در صورتی که فرکانس های موج عقل به طور کامل بر ماده انطباق یابد , عقل خواهد توامست ماده را به هر شکلی که بخواهد تبدیل کند یا تغییراتی در آن بوجود آورد و حتی آن ماده را جابجا نماید. در عوالم اثیری , امواج کاملا منطبق بر ارتعاشات عقل است و در چنین شرایطی ارواح می توانند با تاثیر گذاری بر محیط خود به کلیه خواست و نیازشان دست یابند. تاثیرگذاری و تاثیرپذیری عقل از ماده و ماده از عقل , به نسبت تکامل و رشد عقلی ارواح افزایش می یابد و هرچه روحی در طبقه بالاتر جهان های روحی قرار گرفته باشد , به همان نسبت هم می تواند بر محیط خود تاثیرات عالی تر و مهمتری بگذارد . ارواح با استفاده از همین قدرت عقلی است که می توانند برای زندگی خود , بناهایی را به نسبت تعالی روحی خویش خلق کنند و یا در اثر عدم نیاز آن بناها را به اثیر عالم تبدیل نمایند. اکثر ارواح در مواقع تماس اظهار می دارند که در عوالم روحی زندگی آسوده و آرامی دارند , منزل دلخواه را بنا به سلیقه و قدرت عقلی خود ساخته اند . در بین آنها بعضی ارواح هم یافت می شوند(البته در طبقات پائین تر ) که اظهار می نمایند , منزل باب میل و دلخواه خود ندارند و در حسرت منزلی آرام می باشند. ارواح منازل خود و محیط اطراف آن را با استفاده از قدرت عقل بر ماده اثیری برپا می کنند و به نحو دلخواه و در حد تکامل و مقدورات عقلی خویش آن را به شکل زیبائی زینت می دهند. پس از ساختن بنا , اطراف و باغچه های منزل را با زیبا ترین گل های دلخواه که هرگز پژمرده نمی شوند و درختان میوه مورد علاقه خود که همیشه بر شاخه هایشان میوه و گل دارند , زینت می دهند. این ساختمان ها طوری ساخته می شوند که عطر گل ها در فضای آن استشمام می شود و هرچه درجه تعالی ارواح بالاتر می رود , در ساختن خانه و تزئین آن , ظرافت های بیشتری بکار برده می شود . ساختن بنا ها , همراه با مشکلاتی شبیه آنچه در زمین است نمی باشد , بلکه هر زمان که روحی تصمیم بگیرد ساختمانی بسازد, کافی است شکل و ترکیب ساختمان را , در ذهن خود طراحی کند , آنگاه اراده بر ساختن آن در نقطه مورد نظرش بنماید , سپس خواست ذهنی وی در همانجا و به همان شکل به وجود می آید و ساختمان در مدت بسیار کوتاهی قابل استفاده می گردد. تزئینات داخلی ساختمان هم به همین کیفیت توسط روح و در زمان بسیار کوتاه و مطابق با سلیقه او تکمیل و تزئین می شود. وقتی روحی از طبقه ای به طبقه ای دیگر ارتقاء می یابد , او با نیروی عقل خود می تواند تمام آنخانه و وسائل و تزئیناتی را که ساخته بود , مجددا به اثیر همان طبقه تبدیل نماید و در طبقه جدیدی که انتقال یافته است , با استفاده از اثیر آن طبقه , خانه ای نو و بهتر برای خود بنا کند. در جهان سوم روحی , ساختمان ها دارای شکل و ابعاد و رنگ های گوناگونی هستند . این گوناگونی ها فقط در این جهان وجود دارند و در سایر جهان ها به چشم نمی خورند و در این مورد ارواح دلائل آن را بشرح زیر بیان می نمایند. 1- ارواحی که پس از تحمل مرارت و سختی های فراوان , از جهان اول و یا دوم به طبقه اول جهان سوم می رسند , به داشتن هر نوع محل زیستی قناعت می نمایند , زیرا در جهان های قبلی , از استقلال معیشت و آرامشی برخوردار نبوده اند . این ارواح در حد تکامل و فکر و عقل خود مبادرت به ساختن منازلی محقر می کنند و از این که توانسته اند به سطح جهان سوم دست یابند , از خدای خود سپاسگذارند و احساس آرامش بسیار خوبی می نمایند. 2- ارواحی که پس از مرگ جسم مادی زمینی , وارد بهشت می شوند و دارای تکامل عقلی مطلق نیستند , در آنها هنوز اثرات ماده دوستی و ماده گرائی و وابستگی های منتسب به ماده وجود دارد , لذا به همین دلیل هم در آنجا سعی می کنند منزل بهتری از دیگران داشته باشند و این عمل آنها یکی از دلائل متنوع بودن شکل و رنگ ساختمان ها در بهشت است. 3- ارواح تا زمانی که ثقل مادی خود را به طور کامل از دست ندهند , به طریقی به تجمل پرستی گرایش دارند , ولی از زمانی که خود را به جهان چهارم می رسانند , از آن پس دگرگونی و تغییر ناگهانی عجیبی در کردار و رفتار آنها به وجود می آید و از آن پس , به فکر تجمل و زیبا سازی و امور ظاهری بر نمی آیند , بلکه نمام فکر و ذکرشان متوجه کسب قدرت و انرژی بیشتری برای رسیدن به قدرت اصلی , یعنی جهان هفتم روحی می شود , لذا این ارواح مترقی , سعی می کنند هرچه زودتر هر نوع ثقل و سنگینی ای را که از تعلقات مادی دارند , از خود دور سازند تا هرچه بیشتر بتوانند سبک شوند و قابل صعود به مراحل بالاتر خلقت گردند. منازلی را که ارواح در جهان های روحی می سازند , دارای اختلافات زیادی با جهان های مادی است , فرضا در آنها مکان های مانند آشپزخانه و نهارخوری و توالت و ... دیده نمی شود. نحوه غذا خوردن و بهره گیری از مواد خوراکی , در عوالم روحی , به گونه ای که بشر زنده از آن استفاده می کند , نیست , چون ارواح به هنگام نیاز به غذاهای گوناگون , از مزه و طعم و بوی اثیری آن غذا در حد نیاز استفاده می کنند و غذا را به صورت موادی حجیم نمی خورند . مثلا سیبی را از درخت می چینند و در دهان می جوند و می بلعند , ولی چیزی وارد معده آنها نمی شود , بلکع سیب جویده شده , مجددا وارد اثیر جهان سوم می شود. در بعضی ساختمان ها یک اتاق یا قسمتی از ساختمان را ؛ به محل عبادت اختصاص می دهند که ارواح برای عبادت و نیایش در آنجا با خدای خویش راز و نیاز می نمایند . در جهان های دیگر عموما چنین محلی مشاهده نمی شود . وقتی که در مورد وجود این اطاق در برخی از ساختمان های روحی از ارواح سئوال می شود , آنها اظهار می دارند , هدف از نیایش به درگاه خداوند این است که اولا : از لطف و مرحمت و نعمت های خداوندی سپاسگذاری نمائیم . ثانیا: خداوند به آنها سعادتی بیشتر عنایت فرماید تا بتوانند هرچه زودتر تکامل روحی را در همان جهان ادامه دهند و از بهشت پائین نجات پیدا کرده و به بهشت علیا یا به جهان چهارم روحی که به مراتب جذابتر از بهشت است قدم بگذارند. ارواح تا رسیدن به طبقه نهم جهان سوم , از آینده خود بی اطلاع هستند و همیشه از این حقیقت نگرانند که مبادا به دلایلی , جهت تکامل , مجددا به یکی از جهان های ماده انتقال یابند. منازل ارواح معمولا از یکدیگر فاصله دارند و در اطراف ساختمان , محوطه بازی که باغچه های پر از گل , درختان میوه , جویهای آب جاری , استخر و آب نما و وسائل تفریحی و سرگرمی اختصاص یافته , دیده می شود . میز و صندلی و نیمکت هائی را در کنار جوی های آب در زیر درختان میوه یا کنار استخر گذاشته اند که ارواح اغلب با یاران موافق در آنجا به استراحت و گفتگو می پردازند. ارواح در بهشت معمولا به صورت اجتماعی زندگی می کنند و شهر های فراوانی هم در طبقات مختلف جهان سوم وجود دارند . در اغلب این شهر ها ساختمان های بلند و سر به فلک کشیده ای وجود دارند که اکثر این محل ها , جهت رفع احتیاجات و تبادل اطلاعات و معلومات عوالم روحی بکار گرفته می شوند . ارواح تمام مایحتاج خود را از مغازه های فراوان و مختلف تهیه می کنند و بهای آن را به صورت بذل محبت می پردازند . این عمل برای فروشنده کالا امتیاز زیادی ببار می آورد و جمع شدن این امتیازات باعث ترقی آنها به طبقات بالاتر می گردد. زندگی در شهر ها به صورت عشیره های متجانس روحی است , یعنی کلیه ارواحی که از نظر عقلی تقریبا در یک سطح قرار دارند , در محل هایی مانند یک شهر یا شهرک , گرد هم جمع می شوند . در تمام شهرها مراکزی جهت تحصیل علوم مختلف وجود دارد . بیشتر علومی که در این مراکز تدریس می شوند , مربوط به علوم الهی , سماوات , کائنات , وجود خداوند یا عقل کل عالم هستی است . ارواح آنچه را که از تدریس استاد در می یابند , در عقل خود جای می دهند , زیرا در آنها مراکز ناخودآگاهی وجود ندارد که باعث فراموشی بعضی مطالب از ضمیر آگاه آنها شود و در ضمیر ناخودآگاه جای گیرد. ارواح اکثرا ساختمان های مسکونی خود را یک طبقه بنا می کنند و در عوالم روحی , وسیله نقلیه برای رفت و آمد وجود ندارد , زیرا در آنجا نقل و انتقال احتیاج به زمان و مکان و وسیله بخصوصی نیست و هرگاه ارواح تصمیم بگیرند از محلی به محلی دیگر بروند , با استفاده از امواج اثیری , در یک لحظه خود را در محل جدید خواهند یافت. ارواح خستگی ناپذیرند و احتیاج به استراحت و خوابیدن ندارند , ولی دوست دارند پس از مراجعت از مشاغل یا تحصیلات خود , در محلی خاص , تجدید قوا کرده و سیاله های روحی خویش را تقویت بنمایند و نیازهای شخصی خود را بر طرف سازند. از نظز تغذیه , غذاهایی را که ارواح در منازل خود تهیه می کنند , مانند غذای زمینی ها نیست , زیرا در عالم روحی فقط جهت لذت بردن است نه برای کسب انرژی و رشد جسمی . ارواح غذای خود را از اثیر عالم و از طریق تاثیر عقل بر ماده سریعا تهیه می کنند. در زمان تهیه غذا ارواح ابتدا غذای خود را در ذهن خویش مجسم می کنند , سپس توسط عقل آنها را به وجود می آورند . بدین جهت هر غذایی را می توانند بدون محدودیت و به حد وفور میل کنند( لذت بردن از غذا از خواستن آن غذا شروع و پس از دیدن , بوئیدن , جویدن و بلعیدن خاتمه می یابد). منظور از کار و کوشش در جهان های روحی , کسب امتیاز برای تعالی و تکامل است , وگرنه ارواح برای امرار معاش , نیازی به کار کردن ندارند . کار و کوشش در عوالم روحی باعث می گردد تا عقل آنها در حین کار و رویاروئی با مشکلات آن , فضیلت و تعالی بیشتری پیدا کند . همچنین جهد در دستیابی به علم بیشتر و بالا بردن شناخت , یکی دیگر از عواملی است که تکامل روحی را تسریع می نماید. یکی از این آموزش ها که مشابه آن در زمین خیلی کم به چشم می خورد , نحوه گسترش نیروی عقلانی و چگونگی دست یافتن به عقل کملتر می باشد . این آموزش در موسسات عالی و توسط استادان مخصوص تعلیم داده می شود. یکی دیگر از مراکز آموزشی مهم جهان سوم روحی , محلی است که آموزش و نگهداری و پرورش کودکان را بر عهده دارد , چون این ارواح , پس از فراغت از تحصیل , به مرکز نگهداری و پرورش کودکان اعزام می گردند و در آنجا خدمت می کنند , در این محل ها معمولا دو گروه از اطفال نگهداری می شوند. 1- کودکانی که از زمان انعقاد نطفه تا رسیدن به سن رشد عقلی فوت کرده اند. 2- کودکانی که در جهان سوم روحی متولد می شوند. یکی دیگر از مراکز آموزشی مهمی که در جهان سوم روحی وجود دارد موسسات تدریس علوم روح درمانی است , زیرا بسیاری از ارواح پس از انتقال به جهان روحی , بیماری های روحی و روانی زمان حیات زمینی را هم با خود به جهان اثیری می برند . مثلا فرد دیوانه , تا مدت ها همان حالت زمینی قبل از مرگ خود را در عالم اثیری دارا می باشد , تا اینکه کم کم و به کمک روح درمان های عوالم روحی , به عقل قبل از دیوانه شدن دست یابد و بعدا مداوا گردد. اگر در عوالم روحی , فرد دیوانه ای فوری به عقل آید و به صورت عاقلی تبدیل شود , این دگرگونی سریع , مسلما او را به نوعی دیگر از دیوانگی می کشاند , چون فردی که مدتها و یک عمر دیوانه بوده است فورا نمی تواند تغییر حالت روحی دهد و به حالت عادی بازگردد. یکی دیگر از مشاغل عمده ای که در جهان سوم روحی وجود دارد , روح نگهبان یا همان فرشته نگهبان شدن جهت نسل افراد بشر است و ارواح نگهبان در این شغل , فقط مسئولیت حفظ و نگهداری افراد بشر را , طبق دستورات صادره از عوالم روحی , از سوانح و خطرات و اتفاقاتی که جزو سرنوشت آن افراد است, بعهده دارند و تا زمان فرارسیدن مرگ , اجازه نمی دهند که اتفاقات روزگار و ناملایمات و ... آنها را از پای در آورد و در صورتی که این ارواح بتوانند به وظایف خود به طور کامل بپردازند , پس از اندکی صاحب امتیازاتی از سوی نیروهای الهی می شوند و در جهان های روحی به طبقات بالاتری صعود می نمایند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
در سرتاسر کره زمین, ارواح بسیاری در مجالس روحی مختلف حاضر شده و اطلاعات فراوانی را درباره نحوه زیستن در بهشت و سایر عوالم روحی در اختیار مشتاقان گذارده اند . در این گفته های روحی , اطلاعات ذیقیمتی وجود دارند که با جمع آوری آنها می توان تا حدی نحوه زندگی در جهن روحی را شناخت . از جمله آن مطالب , نحوه لباس پوشیدن , خوردن , خوابیدن , آداب و سنن زندگانی , رفتارهای اجتماعی , موسسات آموزشی و پرورشی , محل ها و وسائل ورزشی و ... را می توان نام برد.
یکی از مواردی که دانستن آن برای افراد زمینی بسیار جالب توجه و حائز اهمیت می باشد , وضعیت لباس پوشیدن ارواح در جهان های روحی است.
ارواح در مورد لباس پوشیدن در عوالم و جهان های روحی , چنین اظهار نظر نموده اند (( ... وقتی روحی پس از گذشتن از مراحل مختلف , توانست خود را به عوالم یا جهان های روحی برساند , آن دسته از ارواحی که خود را به جهان سوم روحی یا بهشت می بینند , پس از اندک زمانی زمانی بر عقل زمان حیات مادی خود مسلط می شوند و عالم روحی را درک می نمایند . در این موقع خود را ملبس به لباس های زمان حیات مادی خود می بینند(غیر از لباس های بیمارستانی , در صورتی که مدتی قبل از فوت در بیمارستان بوده باشند) ارواح این لباس ها را با قدرت عقل خود تهیه می کنند و می پوشند . از این زمان به بعد , هر موقع که روحی اراده کند لباس جدیدی در تن داشته باشد , شکل , فرم , اندازه و سایر مشخصات آن را در ذهن خود می پروراند و عقل , آن لباس را با همان مشخصات برای او فراهم می سازد.
انتخاب فرم و رنگ و شکل و سایر مشخصات لباس در جهان سوم روحی , بستگی به رشد عقلی و طبقه ارواح و سلیقه های فردی , کشش های مادی , آداب و سنن قومی یا قبیله ای دارد. یک روح تازه وارد به جهان سوم , پس از تسلط بر عقل , ارواح گوناگونی را خواهد دید که هر یک از آنها با لباس های رنگارنگ قومی یا ملی ای که در جهان مادی می پوشیده اند , در آنجا تردد می نمایند.
در زندگی مادی , هر یک از افراد می توانند لباس های اقوام , شهر و کشورهای دیگری را در صورتی که بین آنها سفر نماید مشاهده کند , ولی در بهشت , ارواح در هر یک از طبقات روحی آن می توانند چنین مجموعه هایی را به صورت های بسیار زیبا مشاهده نمایند.
گروه بسیاری از اشخاص تصور می کنند که ارواح نیازی به لباس پوشیدن و اصولا پوشانیدن خود ندارند . در صورتی که حقیقت امر درست مخالف این عقیده است , یعنی پوشیدگی کامل جسم اثیری , در عوالم روحی مرسوم و معمول است و کلیه ارواح , از هر قوم و ملیتی که باشند , در عالم روحی مساله پوشیده بودن را کاملا رعایت می نمایند , به طوری که تمام زنان جهان , حتی آنهایی که در زندگی زمینی در مورد پوشیدگی قدری بی توجه بوده اند و به پوشیده بودن خود آن طوری که باید توجه نمی نمودند, وقتی به عوالم روحی انتقال می یابند معمولا از لباس های زمان حیات و یک پوشش عمومی که مثل تورهای حریر بهم پیچیده شده ای می باشد استفاده می نمایند و گاهی هم زنان در مجالس تماس با همان لباس تجسد پیدا می کنند . پوشیدن این نوع لباس ها برای تمام ارواح اجباری نیست.
روح مردانی که در مجالس روحی تجسد می یابند , اکثرا از لباس های معمولی زمان حیاتشان که در قوم و قبیله یا شهر و کشور خود می پوشیده اند , استفاده می کنند , زیرا آنها در این مورد اظهار می نمایند , که , با تجسد یافتن با این لباس ها , توسط حضار جلسه بهتر و سریعتر شناخته خواهند شد.
در بعضی از مجالس روحی که زنان با لباس تور حریر تجسد یافته بودند , روح شناسان قدری از لباس آنها را با اجازه خودشان بریده و در لابراتوارهای مختلف , جنس آنها را تجزیه نموده اند که جنس آن را ماده بخصوصی تشخیص داده اند که تقریبا از جنس اکتوپلاسم است . این لباس را می توان به یک شنل کلاه دار تشبیه کرد که سر و گردن روح را تا نوک انگشتان پا می پوشاند . لازم به توضیح است که , هرچه سطح روحی و تکاملی ارواح بالاتر برود , به همان نسبت هم بیشتر از لباس های مخصوص عوالم روحی استفاده خواهند نمود.
ارواح به نسبت تکامل روحی و قرار داشتن در طبقات بالاتر جهان سوم و در نتیجه با توانایی و برخورداری از قدرت عقلی بیشتر و تسهیلات الهی مطلوب تری , برای خود لباس تهیه می نمایند . برای مثال , ارواحی که در زندگی زمینی از روی غرور و حسادت و خودخواهی و تجمل گرایی با پوشیدن لباس های نامناسب باعث آزار دیگران می شوند , پس از ورود به عوالم روحی از طرف قدرت کائنات محدودیت های زیادتری در لباس پوشیدن برایشان مقرر خواهد شد.
تهیه لباس در عوالم روحی از تاثیرگذاری مستقیم عقل بر ماده نشات می گیرد , یعنی ارواحی که در زمان رسیدن به عوالم روحی عریان بوده اند , به محض آگاهی از مرگ و دستیابی بر عقل زمان حیات , اولین خواست و عمل آنها تهیه لباس است و سریع ترین لباسی که به ذهن آنها خطور می کند , همان آخرین لباس های زمان حیات مادی آنها است.
لباس ارواح از جهان سوم روحی به بعد , تغییر شکل می دهد . در جهان سوم روحی تلون و گوناگونی شکل ها و رنگ لباس ها وجود دارد . در حالی که در هیچیک از جهان های روحی بالاتر یا پائین تر , این تنوع دیده نمی شود . در بهشت رنگ های الوان بسیاری وجود دارند که بشر در قید حیات , هیچگونه شناختی نسبت به رنگ آنها ندارد , لذا تصور آنها هم برای وی مشکل است.
در جهان اول و دوم روحی , غیر از زجر و درد و عذاب و عقوبت , بخاطر اعمالگذشته , چیز دیگری که قابل ذکر باشد برای ارواح وجود ندارد. ارواح در این دو جهان از الطاف و نعمت های الهی برخوردار نیستند و تا زمانی که عقوبت آنان پایان نیافته است , در همان حالت های محرومیت از نعمات الهی باقی می مانند . از زمان ورود ارواح به جهان چهارم به بعد هم ارواح مسیر تکاملی و تبدیل به انرژی جدیدی را دنبال خواهند نمود و بر این حقیقت واقفند که پس از آن , هرگز با ماده به صورت نسل بشر ترکیب نخواهند شد , زیرا تلاش آنها از این جهان به بعد فقط می بایست در جهت رسیدن به جهان هفتم روحی باشد . جهانی که بین این دو طبقه بندی , یعنی جهان اول و دوم و چهارم قرار دارد , جهان سوم یا بهشت است . در این جهان سرنوشت ارواح از نظر طی مسیر تکاملی , به طور یکنواخت و پیشرفت , مشخص نیست , چون در این جهان یک نوع ناراحتی حاکم بر سرنوشت آنها است , زیرا آنان نمی دانند که آیا تا طبقه نهم بهشت می توانند ادامه مسیر تکاملی دهند و از این پس با ماده ترکیب نشوند و به زمین نیایند یا این که امکان مراجعت مجدد آنها وجود دارد؟ این عدم اطمینان ارواح در جهان سوم به این دلیل است که , ثقل مادی جسم اثیری و انحراف عقلی ارواح , تا طبقه آخر جهان سوم از بین نمی رود و از زمان ورود به جهان چهارم به بعد است که دیگر ارواح به یاد خاطرات مادی زمان حیات زمینی و اثیری گذشته , از جمله رنگ , فرم , شکل , لباس و شناخت های مادی گذشته خود نیستند.
رنگ و جنس اثیر عوالم روحی با یکدیگر اختلاف دارند و هر جهانی دارای رنگ اثیری مخصوص به خود است به گونه ای که وقتی ارواح به طبقات و درجات بالاتر روحی انتقال می یابند , حتی رنگ لباس آنها نیز متناسب با رنگ محیط تغییر می یابد و روشن تر می شود.
روح حاضر در جلسه ای در مورد وضع لباس ارواح در جهان های مختلف روحی مطالب زیر را بیان نمود:
(( ... رنگ لباس در هر جهان روحی کاملا مشخص و معین است و ارواحی که در قسمت های بالای جهان های اول و دوم زندگی می کنند از لباس های اجباری با رنگ های تیره استفاده می نمایند , ولی ارواح جهان سوم می توانند هر نوع لباسی که مایل باشند استفاده نمایند و در انتخاب هر رنگی به نسبت تکامل عقلی خود آزادی کامل دارند(بجز ارواحی که در طبقات پاین بهشت هستند ). ))
ما لباس های خودمان را بنا به سلیقه شخصی و از طریق قدرت عقلی تهیه می کنیم و اگر این لباس به هر دلیلی مورد پسند نبود , آن را مجددا به اثیر روحی تبدیل می نمائیم و مجددا از عناصر اثیری , لباس دیگری که مطابق سلیقه و خواست ما باشند تهیه می نمائیم.
ارواح در بهشت دارای لباس های فراوانی می باشند و هر زمانی که بخواهند از هر یک از آنها استفاده می نمایند , زیرا لباس هایی را که در اثر تاثیرگذاری عقل بر ماده تهیه کرده اند, تا مدت ها نگهداری می نمایند و زمانی که به آنها احتیاج نداشتند , آنان را به عناصر اثیر عالم روحی تبدیل می نمایند.
ارواح پس از عبور از بهشت و ورود به جهان چهارم روحی و در جهان های بالاتر از جهان چهارم , از لباس های بخصوصی استفاده می کنند که جزئی از جسم اثیری آنها می باشد و این لباس های خود را دیگر تعویض نمی نمایند تا به جهان هفتم وارد شوند.
ارواحی که از جهان چهارم به بعد از این نوع لباس ها استفاده می کنند نام آنها را لباس عافیت گذاشته اند . زمانی که ارواح از جهان چهارم روحی به جهان های دیگر انتقال می یابند , تنها تغییری که در این لباس ها بوجود می آید در فرکانس رنگ آنها است که رنگ اثیر و امواج آن عالم روحی را به خود می گیرند و جزئی از جسم ارواح به حساب می آید.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
در این مبحث اطلاعات مختصری را که ارواح در مورد شکل ظاهری بهشت , در طی ارتباطات گوناگون در سراسر جهان به روح شناسان داده اند , شرح داده می شوند. وقتی که ارواح پس از مرگ زمینی , در یک نوع حالت بی خبری یا آگاهی کامل وارد یکی از طبقات بهشت می شوند , پس از مدتی به عقل زمان حیات زمینی خود مسلط می گردند و چندی پس از آن متوجه می شوند که مرده اند و روح آنها است که در جهان های روحی است , زیرا اکثر آنها در اثر بوجود آمدن یک حالت بی هوشی , از نقطه ای در کره خاکی , به آنجا انتقال یافته اند و زمانی که به هوش می آیند , هیچ اختلافی بین حالت محیطی این محل و محل زندگی زمینی خود نمی بینند . لذا این طرز فکر تا مدت ها در آنها باقی می ماند تا این که به عقل روحی برسند و بدانند که این محل بخشی از جهان ارواح و طبقه ای از بهشت است . پس از آگاه شدن به این امر , تحت نظر مسئولین جهان های روحی شروع به ادامه تکامل عقلی و روحی می نمایند تا خود را برای تکامل بعدی آماده سازند.
بارزترین جهان روحی که در آن طبقات مختلفی وجود دارد و ارواح در آنجا آمادگی شناخت حقایق روحی و عالم هستی را بدست می آورند , جهان سوم روحی یا بهشت است . این جهان را در اصل می توان جهان پایه تکامل روحی پس از مرگ جسم مادی نامید و هرچه ارواح به جهان های بالاتر روحی انتقال یابند , به همان نسبت هم از تسهیلات و امتیازات بیشتر الهی برخوردار خواهند شد و در این مسیر تکاملی , هرگز برگشت مادی وجود نخواهد داشت ( از جهان چهارم به بالا ) , ولی ارواحی که به جهان سوم روحی انتقال می یابند , احتمال برگشت مجدد و گذرانیدن ادامه تکاملی جدیدتری در ترکیب با ماده را دارند. ارواحی که در بهشت زندگی می نمایند , تمامی تابع شرایط خاص و قوانین روحی هستند , یعنی اگر نتوانند امتیاز لازم برای ارتقاء به طبقات بالاتر بهشت را بدست آورند , بنا به قوانین روحی و خواست روح اعظم کائنات , می بایست مجددا مدت ها با ماده همزیستی داشته باشند نا آمادگی لازم را برای ارتقاء به طبقات بالاتر و جهان های روحی پیدا کنند , به همین علت هم شناخت جهان سوم روحی از نظر تکامل افراد نسل بشر , دارای اهمیت زیادی می باشد.
جهان سوم روحی از نه طبقه کاملا مستقل و متمایز از یکدیگر تشکیل یافته است , روح افراد آگاه و درستکار جهان های زمینی , پس از مرگ جسم مادی , به تناسب اعمال و رفتار زمان حیات مادی , به یکی از این طبقات انتقال پیدا می کند , هر یک از این طبقات , از امواج و فرکانس های بخصوصی تشکیل یافته اند و امواج جسم اثیری هر روح با امواج هر کدام از این طبقات که تطابق داشته باشد , روح فرد به آن طبقه جذب می گردد . ارواحی که به طبقات پائین تر بهشت انتقال می یابند , به سادگی قادر نیستند خود را به طبقات بالاتر آن برسانند . مگر این که بنا به دلائل خاصی به آنها اجازه داده شود تا این که مدت معینی از طبقه های بالاتر از محل زندگی خود بازدید و یا به آن سفر کنند , زیرا باید امواج جسم اثیری آنها , مطابق فرکانس طبقه بالاتر تغییر نماید و در اصل امواج روحی آنها تقویت گردد تا بتوانند تاب و تحمل ماندن در آن طبقه را داشته باشند.
اگر امواج جسم اثیری در اثر آموزش و شناخت ها و سایر عوامل دیگر , فرکانسش بالاتر رفته و مطابق فرکانس طبقه بالاتر بشود , این روح قادر خواهد شد از این طبقه به طبقه بالاتر ارتقاء پیدا کند و به حکم قوانین روحی به طبقه بالا جذب و کشانیده می شود.
در طبقات پائین بهشت که ارواح از عقل و شعور روحی کمتری برخوردارند , از الطاف و محبت های خداوند هم به طور کامل نمی توانند بهره مند گردند و محل زندگی آنچنان مرفهی نیز ندارند و امتیازات کمتری در قسمت های پائین جهان سوم نصیبشان می گردد.
ارواحی که در طبقه اول جهان سوم قرار دارند , نسبت به ارواحی که در سطوح بالای جهان دوم هستند برتری قابل ملاحظه ای ندارند . مثلا ارواحی که از جهان دوم وارد طبقه اول جهان سوم می شوند , فقط می توانند در تمام قسمت های آن رفت و آمد کنند یا در آن مسکن گزینند . ارواح طبقات پائین تر , به مراتب محدودتر از ارواح طبقات بالاترند و به همین دلیل هم , اخبار و اطلاعاتی را که ارواح هر طبقه از وضع بهشت در اختیار افراد بشر زمینی می گذارند , متفاوت است , زیرا ارواح طبقات بالاتر می توانند امواج طبقات پائین تر را تحمل نمایند و به آن طبقات بیایند و از آنها دیدن کنند , ولی ارواح طبقات پائین قادر به رفتن به طبقات بالاتر نیستند و اطلاعاتی که به مدیوم ها می دهند , برابر شناخت و درک و فهم خود آنها نسبت به جهان سوم است.
در سطح (زمین) جهان های روحی , چیزی به شکل آنچه ما خاک می نامیم وجود ندارد و هرگز در اثر باد یا نسیم ذره ای به اسم غبار یا گرد و خاک به هوا بلند نمی شود , چون عنصر تشکیل دهنده سطح جهان سوم , به صورت ذرات و دانه های ریز و شفاف و سبک و خوشرنگی است که آن را پوشانیده اند . این عناصر در طبقات مختلف , از نظر رنگ , درخشندگی , و زیبایی با یکدیگر تفاوت دارند . درختان و گل های موجود در بهشت , با آنچه که در کره زمین می رویند تشابه چندانی ندارند , به همین نحو هم تنوع رنگ و عطرها نیز در آنجا بسیار زیاد است . نسیم ملایم به طور دائم در حال وزیدن است که نسبت برتری طبقات , عطر و بوی گل های همان طبقه را با خود حمل و به اطراف انتقال می دهد.
این نسیم باعث بهم خوردن شاخ و برگ درختان به یکدیگر شده و در این میان نوای موسیقی گوش نواز و بی نظیری را تولید می کند.
مشابه عوارض طبیعی یا جغرافیائی که در قسمت های مختلف کره زمین وجود دارند , در طبقات مختلف بهشت هم می توان دید , به طوری که از نظر ظاهری فرق چندانی با کره زمین ندارند . عوارض طبیعی مانند کوه ها , جنگل ها , دره ها , دشت ها , بیابان ها , دریاها , دریاچه ها , رودخانه ها , جوی ها , چشمه ها و ... در آنجا وجود دارند . ارواح جهت ادامه حیات روحی , هیچ اجباری ندارند که حتما می بایست در شهر ها زندگی کنند . کسانی که بر طبق عادت زمینی , دوست دارند که در کوهستان , جنگل , کنار دریا , روی سطح آب و در کشتی یا در جزیره و ... زندگی کنند , می توانند منازل خود را در محل خویش بنا نمایند.
از روحی در مورد نحوه زندگی در بهشت سئوال شده بود و پاسخ در این باره چنین بود .
(( محل زندگی من , در دره گل سرخ است و این دره مملو از گل های سرخ دائمی می باشد . من منزل خود را در دامنه کوه بسیار زیبایی که چشمه های فراوانی از آن جاری است بنا کرده ام . در این دره که وسعت آن تقریبا زیاد است , من به تنهائی زندگی می کنم و مراقبت از گل ها و درختان را خود بر عهده دارم . گاهی دوستان و آشنایان برای دیدن من و تماشای دره گل سرخ , به محل زندگی من می آیند . باغ تقریبا کوچک و زیبائی در وسط دره به وجود آورده ام که تمام درختان آن را بنا به میل و خواست خودم کاشته ام و در آن تمام میوه های خوب و خوشمزه پرورش می یابند . میوه و گل های این درختان دائمی است و هرگز خزان ندارند.))
روح دیگری در مورد محل زندگی خود چنین اظهار داشته است:
(( من در طبقه پنجم بهشت زندگی خود را می گذرانم و چون تمام عمر مادی خود را در دریا گذرانیده بودم , در جهان پس از مرگ و پس از تسلط کامل به عقل روحی , همان احساس و علاقه به زندگی در روی آب دریا در من قوت گرفت و سپس با نیروی عقل , کشتی عظیمی ساختم و در حال حاضر , در دریا های بی کران بهشت زندگی می کنم . در این دریا , طوفان خطرناک وجود ندارد . در آن کشتی تعدادی از ارواح نیز به فعالیت مشغولند . این افراد هم جزو کسانی هستند که در زمان زندگی مادی , تمام عمر خود را در دریاها گذرانیده اند . هرچند گاهی در یکی از بنادر موجود در ساحل این دریا جهت استراحت و دیدار و تهیه برخی از وسائل ضروری لنگر می اندازیم و مدتی را در آن بنادر می گذرانیم ))
ارواحی که در طبقات پائین جهان سوم قرار دارند , اغلب سعی می کنند به زمین بیایند و در محل هایی که به آنجا علاقمند بوده اند , مدتی را بگذرانند , زیرا گاهی زیبائی های جهان زمینی بهتر از طبقه اول و دوم جهان شوم است , ولی ارواحی که از طبقات پنجم به بعد هستند , برای دیدن زیبائی ها کمتر به کره زمین می آیند و اگر هم مسافرتی به این نقاط بنمایند , برای مدتی کوتاه و به دلایل خاصی است.
ارواح در رودخانه ها و نهرهای بهشت برای شنا کردن , قایق رانی , بازی و مسابقات تفریحی و ... استفاده می نمایند . ارواح وقتی وارد آب می شوند , طبق عادت قسمتی از بدن اثیری خود را می پوشانند . نظر به این که جسم اثیری از امواج و عناصر بخصوصی تشکیل یافته , پس از خروج از آب خیس نیستند و احتیاج به خشک کردن بدن ندارند.
بلایای آسمانی مانند سیل , زلزله , آتش فشان و ... هرگز در بهشت وجود ندارند . زیرا در عالمی که ماده مطلق وجود ندارد از بلا و خرابی و فساد هم خبری نیست . در بهشت , جهت روشنایی محیط , کراتی مانند خورشید و ماه وجود ندارد , زیرا نحوه روشنایی در عوالم روحی با معیارهای زمینی کاملا متفاوت است , چون گردش هایی مانند وضعی و انتقالی در آنجا دیده نمی شود که موجب به وجود آمدن شب و روز گردد و در بهشت , نور به صورت اثیری است که تمام سطح آن جهان را پوشش می دهد و منور می نماید.
کیفیت و درخشندگی این نور , در طبقات و یا جهان های روحی متفاوت است . در جهان سوم گاهی نور موجود , از حالت معمول ضعیف تر می شود و حالت شفق مانندی بخود می گیرد . زمان طول مدت این نور شفق مانند , در طبقات پائین جهان سوم بیشتر از طبقات بالای آن است . هر چه در جهان های روحی بالاتر برویم , حالت شفق مانند کمتر می شود و درخشندگی و جذابیت نور بیشتر می گردد . حرارت هوای جهان سوم با کره خاکی , قابل مقایسه نیست , چون در آنجا سرمای قطبی و گرمای استوایی وجود ندارد . در آسمان جهان سوم , رعد و برق و طوفان های شدید نیست و اغلب , آسمانی صاف مشاهده می گردد , ولی گاهی ابرهای کم حجمی ظاهر می گردند و ذرات ریزی را به صورت قطرات باران به سطح طبقات جهان سوم می بارند که باعث شستشو و طراوت برگ گیاهان موجود در آن می شوند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
11- زمانی که برای هر یک از افراد , از روی نیت پاک دعا یا نفرین می نمائید , این عمل باعث به وجود آمدن اثر امواج مثبت و منفی در وجود شما می شود. ضمن اینکه آثار دعا یا نفرین , نهایتا در یک زمانی بر ضمیر ناخودآگاه اثرات مثبت و یا منفی بجای خواهد گذارد . وقتی فردی برای یکی از عزیزان خود , از بطن وجود دعای خیر می کند , با این عمل خویش توانسته روح و روان خود را آرامش بخشد و ضمیرهایش را نیز مملو از خواست های نیک و خیر و مثبتی که سعادت و خوشبختی را در حیات ببار می آورند , نماید , چون خواستن خیر و برکت و خوبی برای دیگران , مسلما روزی باعث به وجود آمدن خیر و برکت در زندگانی خود دعا کننده می شود.
12- تنها نیروی عقلی بشر که در تمام مدت شبانه روز بیدار است و فعالیت دائم و مستمری را در اداره و ادامه حیات انجام می دهد , ضمیر ناخودآگاه است . این واحد اثیری , همیشه در حال سازندگی و مراقبت از فالیت های اعضاء غیرارادی جسم مادی , می باشد و برنامه مسیر آینده زندگانی را طرح ریزی می کند , به همین دلیل هم , هرگز نباید به این قسمت عقلی , اطلاعات و پیام های بد و مخرب تحویل داد , چون این عضو فعال حیات , با همان روش ها و اطلاعات داده شده , در خود برنامه ریزی می کند که بازتاب داده های ذهنی آن گاهی باعث درد و رنج و عذاب بشر , به صورت ناخواسته می شود.
13- در تمام طول عمر باید کوشش شود عقاید و اندیشه هایی را که خارج از منطق و یا به صورت اجباری هستند , به ذهن خود راه ندهیم و آنها را به صورت یک مطلب حقیقی نپذیریم , زیرا پذیرش چنین افکاری , همیشه موجب ناراحتی و مزاحمت و بروز ترس و وحشت های گوناگون در وجود می گردند. با توجه به این که ضمیر آگاه هر فردی از حقیقت پوچ و باطل بودن آن آگاهی کامل دارد , ولی گاهی خود شخص آن اعتقادات را به صورت تظاهر و برای اغفال دیگران و حتی برداشتهای خود , می پذیرد و اثرات آن اعمال , پس از چندی وارد ضمیر ناخودآگاه وی می شود و سپس خرابی روح و روان و در نهایت مسیر تکاملی را ببار می آورد.
در چنین مواقعی ضمیر ناخودآگاه در سرگردانی عجیبی بسر می برد چون از این حقیقت آگاهی کامل دارد که ضمیرآگاه آن را به صورت قطعی نپذیرفته و تنها از نظر ظاهری به آن فکر و اندیشه ها معتقد است , لذا ضمیر ناخودآگاه می تواند این گروه از افکار و عقاید و خواست ها را به صورت عادی در خود جای دهد و آنها را پس از مدتی در ضمیر ناخودآگاه بایگانی کند . این افکار معمولا در این ضمیر , به شکل سرگردان و بدون محل بایگانی کامل و مشخصی , بسر می برند و هرچند مدت یکبار , به گونه ای خود را در وجود اشخاص ظاهر می نمایند . زمانی که اینگونه افکار و عقاید در ضمیر کسی ظاهر می گردند , صاحب این ضمیر ها , فردی دمدمی مزاج و بی ثبات می شود.
14- یکی از بزرگترین نیروهایی که در ضمیر ناخودآگاه وجود دارد و باعث وجه تمایز و برتری افراد نسبت به یکدیگر می شود , قدرت بی نیازی برخی از افراد نسبت به دیگران است , یعنی این نیروی ذاتی که درون بخشی از ذاتی و عقلی افراد وجود دارد , موجب می شود که شخص , خود را در زندگی فردی و اجتماعی , بی نیاز احساس کند و هرگز دست به سوی کسی غیر از خداوند بزرگ دراز نکند , چون او خود را از هر نظر بی نیاز می داند و احساس غنی بودن است که در زندگانی هر فردی بی نیازی واقعی را به وجود می آورد و این افراد که بر نیروی عقلی خود مسلط هستند و اندیشه های خوبی را به ضمیر آگاه و ناخودآگاه خویش روانه کرده اند , همیشه در حد درآمدشان خود را بی نیاز می دانند و خوشحال و شاکر هستند و پای خویش را از حد گلیمی که دارند , درازتر نمی کنند و کوشش دارند که برای امرار معاش خود , حق دیگران را به هر نحوی که امکان پذیر است پایمال ننمایند و حتی گاهی از حق خود بخاطر رضای خدا و سود دیگران می گذرند.
15- افراد پس از رسیدن به رشد جسمی و عقلی , برای امرار معاش و ادامه زندگی , مبادرت به انتخاب شغل و یا حرفه ای می نمایند و از این زمان است که برخی از آنها آرامش خود را از دست می دهند و یا آرام به ادامه زندگی خویش می پردازند , زیرا انتخاب شغل یکی از مهمترین عواملی است که تاثیرات بسیار مهم و شگرفی را در وضع روحی و مادی و معنوی و اخلاقی افراد از خود بجای می گذارد . زمانی که فردی کاری را برای خود انتخاب می کند ع شایسته است به این شغل انتخاب شده علاقه داشته باشد , تا پس از مدتی از آن واخورده و خسته نشود که مجبور به رها کردن آن گردد . اگر در کار و حرفه ای کشش و علاقه قلبی و واقعی وجود نداشته باشد , مسلما عشق کاری هم در میان نخواهد بود , چون همیشه علاقه به کار باعث به وجود آمدن عشق و محبت و آرامش خیال می شود و کسی که مشغول به کار مورد علاقه اش می شود , در تمام مدت کاری خود , خوشحال و خندان و لذت فراوانی از شغل خود می برد و کارش را با دل و جان انجام می دهد و نتیجه آن در ضمیر ناخودآگاه او نقش مثبت می بندد و بعدها موجب باز شدن گره های زندگی وی می گردد و در آن کار نیز صاحب ابتکار و نوآوری های جدیدی خواهد بود.
16- ضمیر ناخودآگاه هر فردی , در اختیار روح وی می باشد و روح بر این قسمت عقلی نظارت مستقیم دارد و آن را تحت کنترل خود قرار می دهد و زمانی که روحی , جسم مادی بشر را ترک می گوید, کلیه ملکات عقلی , منجمله محفوظاتضمی ناخودآگاه را که در تن پوش قرار دارد همراه خود به عوالم روحی انتقال می دهد . عده زیادی از افراد , وجود این ملکات را جزو قدرت جسم مادی خود می دانند و بر این باورند که پس از مرگ , تمامی آنها با جسم مادی از بین خواهند رفت . در صورتی که اکثر ملکات جزو وجود ذاتی روح هستند و زمانی که روح , جسم مادی را رها می کند و به یکی از جهان های روحی انتقال می یابد , این خصائل و ملکات را نیز همراه خود به آن جهان می برد.
علاوه بر شناخت هایی که دانستن آنها موجب آرامش خیال و آسودگی فکر در افراد بشر می شوند , نکات بسیار کوچکی نیز وجود دارند که در زندگی باید به آنها توجه کرد.
الف ) راه دادن اندیشه های درست و خوب به افکار و ذهن , یک نوع مسکن روحی است که باعث آرامش و سبامت روح و روان آدمی می شود.
ب) در زمان حیات مادی , عواملی وجود دارند که گاهی به طور خواسته یا ناخواسته در زندگی اشخاص بروز می کنند و رفته رفته ذهن و افکار افراد را اشغال می نمایند , مانند حس دشمنی , کینه توزی , انتقام جویی که اغلب آنها باعث بروز عذاب و ناآرامی هایی در اشخاص می شوند و گاهی ریشه آنها به جایی می رسند که اتفاقات بد و خطرناکی در زندگی روی خواهند داد و برای مدتی محدود و یا دائمی , موجب بوجود آمدن عذاب روح و جسم می شوند.
پ) وابستگی های مادی ,, خود یک نوع عذاب دیگر است که مردم به طور ناخواسته برای خویش فراهم می کنند و با اندوختن ثروت و مکنت و اموال , به تصور این که در رفاه مادی قرار گرفته اند , خود را گرفتار برخی از ناراحتی های روحی می نمایند. البته وابیتگی چیزی نیست که کسی بتواند در طول عمر , از آن بگذرد و هیچگونه دلبستگی به آن نداشته باشد , چون هر فردی دارای جسم مادی است و این جسم برای ادامه حیات خود , احتیاج به ماده دارد و باید احتیاجات این عنصر مادی را به نحوی برآورد تا آن را از نابودی نجات دهد , ولی این نیاز دارای حدی است که نباید از آن تجاوز کند وگرنه , ثروت اضافی غیر از عذاب و ناراحتی و فشارهای روحی , هیچ اثر دیگری در زندگی افراد ندارد و پس از مرگ وی هم آن ثروت موجب کدورت خاطر و هرج و مرج زندگی بازماندگان وی می شود.
ت) حسادت یکی دیگر از دشمنان روح و ویرانگر آرامش فرد است و اثرات مخربی بر ضمیر ناخودآگاه از خود بجای می گذارد , چون فرد حسود هرگز نمی تواند در حالت تعادل کامل بسر ببرد و روح خود را در عذاب و ناراحتی قرار ندهد . فرد حسود با دیدن هر چیز یا شیئی که مال خود او نیست , ناراحت می شود , زیرا هر آنچه را که در عالم است برای خود می خواهد و جهت بدست آوردن آنها در حد مقدورات , از هیچگونه کوششی فروگذاری نمی کند , در نتیجه دائما روح و جسم خود را در عذاب و نگرانی و ناراحتی های مختلف قرار می دهد.
ث) شناخت ذات وجود و قدرت های روحی , موجب می شود تا هر فردی بتواند در طول حیات , بر اعمال و کردار و رفتار خود مسلط شود و هدف از رفتار خود را به درستی بداند و ذات خویش را بشناسد.
کسانی که شناخت هایی نسبت به روح خود و دیگران دارند , معمولا اختلافات و ناراحتی های کمتری را در جوامع کوچک و بزرگ تحمل می کنند و در دوستی , محبت های پایداری را ادامه می دهند , ولی عدم شناخت های روحی باعث می شوند که زندگانی مسالمت آمیزی در بین افراد مشاهده نشود.
ج) خوابیدن و برخاستن به موقع برای سلامت و آرامش روح و ضمیر های بشر بسیار مناسب است و بی خوابی باعث بروز برخی از ناراحتی ها در وجود افراد می شود که مهمترین آنها عبارتند از :
بر انگیختن خشم و عصبانیت , کند ذهنی , بی اشتهایی , بی تفاوتی , نگرانی و حتی نخوابیدن های مکرر و مستمر اشخاص , گاهی در نهایت موجب بروز نوعی جنون می گردد.
خوابیدن و نیاز بشر به خواب , امری است حتمی و واجب و غیر قابل انکار , چون همانگونه که برای ادامه حیات مادی هر فردی باید به جسم , غذاهای مختلفی را بخوراند تا قادر به فعالیت های روزانه گردد , به همان ترتیب هم باید به روح نیروهای لازم را وارد نماید تا بتواند در زمان حیات مادی از خود مقاومت و ایستادگی نشان دهد و بهترین غذایی را که می توان برای روح تدارک دید , نزدیکی صحیح و خوابیدن است.
روح در زمان خوابیدن افراد می تواند جسم مادی را برای مدتی ترک گوید و جهت کسب انرژی , خود را به عوالم روحی سفر می کند , قسمتی از ضمیر ناخودآگاه همراه روح است و این ضمیر می تواند , کلیه نقاط سفر را مشاهده کند و آنها را تشخیص دهد و در تمام وقایع و حرکات روحی شرکت داشته باشد و گاهی هم طی شرایط خاصی , اطلاعات برخی از این مسافرت ها را به ضمیر آگاه انتقال دهد که بشر قسمتی از آنها را به صورت رویا به یاد می آورد و مابقی در ضمیر ناخودآگاه باقی می ماند.
اگر به کسی اجازه خوابیدن داده نشود و روح قادر نباشد جهت کسب انرژی از کالبد جسمی خارج گردد , پس از مدتی عاصی و ناراحت می شود , به طوریکه حالت های جسم مادی افراد بتدریج تغییر می یابند و در نهایت کار بجایی می رسد که روح عصیان کرده و به طریقی خود را از جسم مادی رها می سازد . در این مواقع گاهی اتفاق می افتد که روح برخی از رشته های نقره ای را از جسم مادی جدا می کند و برای به دست آوردن انرژی بیشتر به عوالم بالاتر حرکت می کند , ولی با این چند رشته نمی تواند خود را به محل دلخواه و عوالم روحی مناسب برساند و نتیجتا , مدت ها در پریشانی و سرگردانی باقی می ماند . در چنین شرایطی حالت جنون خفیف و یا گاهی دیوانگی در افراد نسل بشر , بروز خواهد کرد و نسبت جنون در این مواقع بستگی به مقدار کسب انرژی روح از عوالم روحی را دارد . یعنی اگر روح بتواند خود را به طور کامل به عوالم روحی برساند ,حالت عادی در افراد باقی می ماند و هر چه رسیدن به آن نقطه اوج , پائین تر باقی بماند , حالت جنون و دیوانگی در او بیشتر مشاهده می گردد و تعادل کنترل عقلی خود را به همان نسبت از دست می دهد و هرچه روح بتواند رشته های بیشتری را در این زمان بی خوابی از جسم جدا , به ننقطه اوج بالاتری دست می یابد , یعنی اگر یک یا دو رشته از رشته های نقره ای از جسم مادی جدا شده باشد , روح نیز دارای قدرت کمتری می شود و نمی تواند خود را به عوالم روحی برساند به همین دلیل هم آشفتگی فراوانی در جسم مادی افراد به وجود می آید و هر چه این گسیختگی های طناب های نقره ای بیشتر باشند , روح به آرامش بیشتری دست می یابد و حتی در برخی از مواقع تمام رشته های حیات را روح از جسم مادی جدا می کند و در نتیجه مرگ طبیعی در اثر بی خوابی فرا می رسد و , روح به آرامش کامل خود دست می یابد
17-حقیقت گویی یکی دیگر از محسناتی است که باعث آرامش روحی افراد می شود و ضمیر ناخودآگاه را از آلودگی نجات می دهد , ولی متاسفانه کمتر کسی می تواند از این قدرت ذاتی خود بهره مند شود . افراد حقیقت گو کسانی هستند که در خانواده های پاک و درست پرورش یافته اند و به سادگی می توانند هر حقیقتی را بر زبان آورند , زیرا در زمان کودکیی به آن عادت کرده اند و قدرت گفتار حقایق در ضمیر ناخودآگاه آنها نقش بسته , به طوری که قادر به بیان و اظهار مطالب دروغ و ساختگی نیستند و اگر در یک زمانی بخواهند دروغی به حکم اجبار بیان کنند رنگ چهره آنها دگرگون می شود و عرق پیشانی آنها را می پوشاند و گاهی هم زبان آنها در بیان اظهار چنین مطالبی به لکنت می افتد و یا تحت تاثیر ضمیر باطن , حالت ضعف و رخوت و واخوردگی روحی به آنها دست می دهد.
18- یکی از بزرگترین عواملی را که برخی از افراد برای خود می سازند و بعد از آن زمانی خودشان را پایبند آن ساخته های خود می شوند , وحشت از انجام آن کار و یا عملی است که تصور می کنند قدرت اجرای آنها را ندارند و لیاقت انجام دادن چنین اعمال یا حرکاتی , مختص شخص و یا افراد بخصوص است و این تصورات و بی ارادگی در سنین بالا , مربوط به زمانی است که شخصیت کودکی و نوجوانی فردی در حال شکل گرفتن و پایه ریزی بوده و پدر و مادری دلسوز , ولی ناآگاه داشته اند و تمام اعمال حیاتی کودک خود را والدین انجام می داده اند تا مبادا فرزند دلبندشان ناراحت شود و یا لطمه و آسیبی ببیند.
گاهی می توان دلیل عدم پاسخگویی درست را مربوط به روش اخلاقی و تدریس نادرست برخی از افراد خانواده یا از آموزگاران دانست , چون زمانی که فردی به وسیله آموزگار به پای تخته احضار می شود و به دلیل ندانستن درس , توان جوابگویی را ندارد , آموزگار به او می گوید که چرا فراموش کرده ای تو هر زمانی که به کنار تخته سیاه می آیی تمام اطلاعات خود را از یاد می بری . اکثر تلقینات مشابه یا گفته ها باعث می شوند تا دانش آموزان به تدریج به خود بقبولانند که در زمان امتحانات , تمام محفوظات ذهنی خود را از دست می دهند و در این شرایط برای دانش آموزان یک نوع بی حسی ذهنی به وجود می آید و پس از این که جلسات آزمایش را ترک کردند , این بی حسی از بین می رود و افراد حالت عادی خود را باز می یابند.
زمانی که فردی برای یکبار دچار بی حسی ذهنی شد , باید از آن پس خود را بشناسد و بداند احتمال این که در جلسات آتی نیز دچار همین قبیل ناراحتی ها بشود , وجود دارد , لذا قبل از ورود به جلسات بعدی , می بایست چند بار به وسیله خود صحبتی و خود تلقینی به خویش بقبولاند که ( من دارای حافظه قوی و نیرومندم , از قدرت ضمیر ناخودآگاه بسیار خوب و مطلوبی بهره مند هستم و در هر زمانی که اراده کنم می توانم از قدرت فکر و محفوظات ذهنی خود استفاده کنم و از این لحظه به بعد هیچ وحشتی از فراموشی مطالب در جلسات امتحانی نخواهم داشت و بر هر سئوالی چیره خواهم شد , چون تمام سئوالات را می دانم و در حافظه خود آنها را ذخیره کرده ام و قدرت حافظه , در دست ضمیر آگاه من است که در هر زمانی می توانم از آنها استفاده کنم ) با تلقینات مشابه گفته های فوق , به سادگی می توان بی حسی های ذهنی را از وجود خود دور کرد و حالت عادی را باز یافت.
زمانی که ضمیر های خود را تحت تاثیر تلقینات قرار می دهید و در حال بازسازی مجدد آنها می باشید , نباید جملات منفی و ناامید کننده ای را به ذهن خود راه دهید و یا خود را از انجام عمل و یا درک مطلبی عاجز بدانید.
البته این مطلب را نیز متذکر شوم که دلیلی وجود ندارد که همیشه در زندگانی تمام افراد بشر سعادت روی آورد و خوشی و آرامش با آنها دمساز گردد , گاهی هم اتفاق می افتد که سختی های غیر قابل تصوری گریبانگیر زندگانی برخی از افراد می شود , در چنین شرایطی می بایست با آن گرفتاری و سختی های تازه وارد نوعی مبارزه کرد و از ادامه پشتکار زندگی مایوس نشد . چون حیات بشر هرگز توقفی ندارد و کسی هم نباید به آن اجازه دهد تا متوقف شود . ضمن اینکه رفع هر مشکل یا گرفتاری موجب تکامل و ازدیاد عقل و تجربه می گردد که افراد به مسیر عقل کل عالم هستی نزدیکتر می شوند.
در هر زمانی که چنین حالتی پیش آمد و فردی از زندگانی مادی و معنوی , به طور کلی ساقط شد , باید به دل وحشت راه ندهد و به زودی به خود مسلط شود و از همان نقطه توقف , زندگانی مجددی را به نحوی دیگر آغاز کند و اجازه وقفه ای را به آن ندهد و با پشتکار و قدرت های نهانی که در ذات خود نشان دارد , یقینا پس از گذشت مدتی کوتاه به پیروزی . موفقیت های چشم گیری خواهد رسید و اگر کسی بخواهد در زندگی به اوج موفقیت های قدرت نهان و ناشناخته های ضمیر ناخودآگاه وی وجود دارند , برسد , این ضمیر , او را در هر زمانی که خواسته باشد به آن نقطه اوج عقلی خواهد رسانید.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
جهت شناخت ذات وجودی که ضمیر ناخودآگاه نیز جزوی از آن است , باید به نکات زیر توجه شود تا پس از درک و شناخت مطالب ذیل , فردی بتواند به خودشناسی بیشتری در این زمینه دست یابد.
1- گنجینه حقیقی و سعادت افراد بشر در وجود ذات درونی , یعنی ناخودآگاه نهفته است . با شناسایی و پی بردن به این مرکز اسرار آمیز عقلی و روحی , افراد می توانند در هر زمانی که مایل باشند , دَر این گنجینه را با کلید عقلی ذات خویش بگشایند و از آن به هر نحوی که بخواهند بهره گیری بنمایند , زیرا در ضمیر ناخودآگاه نیروهایی وجود دارند که افراد با طرز استفاده صحیح و درست آن می توانند بر تمام گرفتاری و سختی های زندگی و ناملایمات روحی خود پیروز شوند .
2- در ذات هر فردی , غیر از وجود ضمیر دیگری وجود دارند که هر یک از آنها تاثیرات به سزایی در ادامه حیات مادی افراد بشر می گذارند که آن دو عبارتند از:
الف ) ضمیر آگاه یا آشکار یا ضمیر شناسایی و بیدار : این ضمیر تمام آگاهی و اطلاعات زندگی افراد بشر را تا مدتی در خود نگاه می دارد و پس از گذشت زمان , به تدریج تمام آگاهی هایی را که مورد نیاز شخص قرار نمی گیرند , تحویل ضمیر ناخودآگاه می دهد و از وجود آنها بتدریج خود را آسوده می سازد.
ب ) ضمیر سیار یا اتفاقی : این ضمیر برخلاف دو ضمیر دیگر , در زندگی کمتر مورد استفاده افراد در زمان بیداری قرار می گیرد و در برخی از مواقع , این ضمیر در حالت خواب بکار می افتد و اطلاعاتی را از خود بروز می دهد که منجر به شناخت و روشن شدن حقایق زیادی از زندگی حال و آینده افراد می گردد. از این ضمیر بیشتر در مواقع خواب استفاده می شود.
3- ضمیر ناخودآگاه علاوه بر کارآیی های عقلی , اکثرا به عنوان ترمیم کننده ناراحتی های جسم و روح نیز بکار می رود و برخی از دانشمندان این ضمیر را به عنوان پزشک خصوصی جسم مادی و روح و روان اشخاص می دانند , زیرا حیات هر فردی از زمان های کوتاه و بهم پیوسته ای تشکیل شده است و اگر در هر یک از این زمان ها فرد بتواند , اندیشه خوب یا بد به افکار خود راه بدهد , زندگانی مملو از وجود این اندیشه های بهم پیوسته ای خواهد شد که فرد به ذهن خود راه داده است و در نتیجه , در طول زندگانی ها دیده می شود که برخی از افراد زندگانی شاد و خوب و پرباری دارند و گروهی هم دارای زندگی مشقت بار و سختی می باشند. اگر افرادبتوانند الهامات و تصویرهای خوب و درست و پاک را به این ضمیر سازنده و وفادار خود تحویل بدهند . این ضمیر پس از مدتی همان خوبی ها را با حالتی به مراتب بهتر و پرورش یافته تر , تحویل آنها خواهد داد . پس چه بهتر است که بکوشیم تا بدبینی ها را از وجود خود دور کنیم و خوبی های پیرامون را به ضمیر آگاه خود بدهیم , چون تمامی آنها پس از گذشت زمانی , برای بازسازی های آینده , تحویل ضمیر ناخودآگاه می گردند.
4-قدرت های عقلی دارای شعبات فراوانی در وجود بشر می باشند که برخی از آنها مانند عقیده و اندیشه که یک نوع تفکر و فهم هستند , در محل استقرار ضمیر آگاه اشخاص قرار دارند و در زمان حیات مادی , وظیفه این ضمیر , دریافت امواج و پیام های گوناگون از محیط است که پس از مدتی تمام آنها را به گونه ای تحویل ضمیر ناخودآگاه بدهد . چون در ضمیر ناخودآگاه یک نوع بایگانی ذهنی وجود دارد که تمام یافته ها را به نحو بسیار مطلوبی در قسمت های جداگانه ای نگهداری و محافظت می کند.
5- جهت تقویت قدرت های نهانی که ما را به نحوی یاری خواهند کرد , باید تمام افکار پلید و بد و یاس آور را از وجود خود دور سازیم و به خود اجازه ندهیم که این اندیشه ها در فکر ما جای گیرند . اگر کسی در طول عمر خود موفق بشود که چنین نماید و تمام بدی ها را نادیده بگیرد و افکار بد و مخرب را از فکر خود دور سازد , باید بداند که به موفقیت و پیروزی های بزرگی در زندگانی خود دست یافته یا خواهد یافت که به زودی اثرات آن در زندگی خانوادگی , اجتماعی و ... او نمایان خواهند شد.
6- حرکات و اعمال و اتفاقات گوناگونی در سلامت روح و روان و جسم موثرند که اکثر افراد جوامع توجه چندانی به آنها ندارند و به همین دلیل هم از حالت ظاهری برخی از مردم متوجه می شویم که اخلاق و روحیات آنها روزانه در حال تغییر و دگرگونی است و به طور کلی آنها روش و خصلت ثابتی در زندگانی خود ندارند و همیشه حالت رفتاری آنان در نوسان می باشد و در اصطلاح فارسی می گویند که , فلانی امروز از دنده چپ بلند شده است . زمانی که دلیل بروز این نوسانات و تغییرات ناگهانی و غیر عادی را در حالت روحی افراد بررسی می نمائیم , متوجه می شویم که علت آن تغییرات , مربوط به رفتار و کردار آنها در گذشته ای می باشد که اثرات آن در ضمیر ناخودآگاه این افراد از سال ها قبل مسکن گزیده و امروزه به گونه ویژه ای ظاهر شده اند.
اگر بخواهیم که این حالت ها روزی گریبانگیر ما نشوند , باید به نکات زیر توجه داشته باشیم.
الف ) با معاشرین و اطرافیان خود صمیمی و دوست باشیم و در معاشرت ها از خود سازگاری نشان بدهیم و اگر هدف معاشرت واقعی و دائمی با کسی داریم , هرگز به وی غیر از حقایق چیز دیگری را بیان ننمائیم .
ب) در معاشرت های فامیلی یا دوستانه , می بایست کوشش شود که به شخصیت فردی یا اجتماعی کسی صدمه ای وارد نشود , زیرا انجام چنین اعمالی , گذشته از قطع معاشرت ها , گاهی عدم تعادل های روحی و اخلاقی را به همراه دارد.
ج ) در معاشرت ها باید کوشش شود تا خواست دیگران , نادیده گرفته نشود , چون بی توجهی به خواست دیگران , باعث می شود که ناهماهنگی هایی در زندگی به وجود آید و این نابرابری ها , باعث عدم تعادل روحی و روانی و اجتماعی و ... می گردند.
د ) برای این که خود شما , دچار عدم تعادل و ثبات افکار در زندگانی نشوید , در هر مجلسی که با افراد متکبر , خودخواه , مقام پرست , ماده گرا و غیر منطقی و معتاد و ... مواجه می شوید , کوشش نمائید به آرامی از آنها دوری کنید و با چنین اشخاصی معاشر و همکلام نشوید.
زمانی که در مورد مطلبی گفتگو پیش می آید , اگر قصد کمک به ضمیرهای خود را دارید , همواره می بایست جنبه های مثبت آن , مورد توجه شما قرار بگیرد و از منفی گرایی درباره هر پدیده ای خودداری کنید و حتی گاهی هم برخی از رویدادها را نادیده بگیرید , چون هر خواست خیر و شر , دارای نوعی امواج است که مختص فرستنده آن موج می باشد و زمانی که این امواج به صورت قدرت های موجی قوی تری در آمدند , آنگاه به سوی فرستنده خود بر می گردند و اثرات مثبت یا منفی ای را در زندگی وی از خود بجای می گذارند.
7- افراد زیادی هستند که در زمان تصمیم گیری فاقد اراده قاطع و به موقع می باشند و معمولا زندگانی خود را تحت تاثیر گفته و یا نظر دیگران پیش می برند . چنین اشخاصی در گذران زندگی بیشتر خواست های دیگران را سرمشق زندگانی خود قرار می دهند و نسبت به خواست های باطنی و تمایلات نفسانی خویش بی تفاوت می باشند . اکثر این افراد در زندگی شخصی و اجتماعی خود معمولا با شکست مواجه شده و در اثر بروز همین شکست ها , گاهی از مسیر حقیقی و درست زندگی خارج می گردند و به فنا و نابودی کشیده می شوند.
روح هر یک از افراد , ذاتا درصدد به دست آوردن نکات منفی و بد نیست و معمولا کوشش دارد که روابط نیکو و پسندیده ای را با ماده (جسم) برقرار کند , ولی به دلیل قدرت انتخاب جسمی (ضمیر آگاه ) گاهی دیده می شود که این روح در برابر قدرت انتخاب اشتباه جسم مادی , سر تسلیم فرود می آورد و از آن متابعت می کند . کلیه تجارب و رویدادها و آزمایشات گوناگونی را که بشر در زمان حیات مادی به طور آگاهانه به اعماق ضمیر ناخودآگاه خود روانه می کند , در این ضمیر , به همان شکل و صورت واقعی و حقیقی نقش می بندند و درست مانند قانون عمل و عکس العمل , از خود واکنش همان اندوخته های ذهنی را به اشکال گوناگون بروز می دهد.
در حقیقت افکار و اندیشه های ضمی آگاه به عنوان عمل و پاسخگویی و واکنش های ضمیر ناخودآگاه , در زمان های مختلف حیات بشر به شکل عکس العمل اندیشه های زمان گذشته عمل می کند.
8- برخی از حالت و روحیات بشر , به صورت ذاتی است که هر کسی از بدو تولد با خود به جهان خاکی انتقال می دهد و همیشه آنها را در ذات خویش نگهداری می نماید و گروهی دیگر از افکار و حالات و روحیات نسل بشر , در اثر گذشت زمان و مشاهدات و تاثیرات مستقیم و یا غیر مستقیم افراد جوامع و پیرامون به دست می آیند که این حالت ها را اکتسابی می نامند . این اندوخته های اکتسابی , تاثیرات زیادی در زندگی دارند و همین ها هستند که باعث برتری افراد در جوامع نیز می شوند . فرضا باید گفت که برخی از ترس و وحشت های ذاتی هستند که وجود آنها در اصل یک حالتی عادی است .
در مورد حالت های ترس ذاتی بشر می توان ترس از صداهای ناگهانی و بلن و ترس از ارتفاع را جزو آنها دانست , ولی وجود این حالت ها هم گاهی شامل کلیه افراد بشر نمی شوند , ولی بقیه ترس هایی که مردم از آنها رنج می برند , اکتسابی هستند و به مرور زمان در دوران ادامه حیات افراد به وجود می آورند , پس از مدتی به ضمیر ناخودآگاه آنان انتقال می یابند و پس از آن اشخاص به سادگی نمی توانند آن حالت ها را از خود دور کنند.
9- بدبینی حالتی است که در بین برخی از افراد بشر وجود دارد و امروزه به دلایل برخوردهای اجتماعی و دروغ گویی و بدقولی های زیاد , بیشتر از حد متعارف قبلی شاهد آن هستیم و این حالت ها معمولا در اثر برخورد با اندیشه های بد و مخرب به وجود می آیند و پس از مدتی به صورت مستمر در حالت شناخت های اشخاص باقی می مانند و رفته رفته در اثر مرور زمان , در ضمیر آگاه نقش می بندند و پرورش می یابند تا این حالت جدید , زمانی به ضمیر ناخودآگاه شخص نفوذ کند و در آنجا محل مناسبی را اشغال بنماید و به شکل بدبینی کامل در فردی جلوه گر شود و شخص بدبین نسبت به هر حقیقتی مشکوک باشد و آن را به سادگی نپذیرد.
10- در زندگی افراد گاهی وقابعی رخ می دهند که آنها مجبور می شوند , وظیفه سخت و یکنواختی را , به دلیایلی انجام دهند و زمان بخصوصی را در این حالت بگذرانند و هیچ راه گریزی هم در مقابل آن نمی توانند برای خود بیابند یا اینکه از اجرای آن سرباز زنند . در چنین شرایطی باید کوشش شود که با آن عمل یا وظیفه , برخورد عاقلانه و منطقی داشت و با آن شرایط به وجود آمده مبارزه کرد , تا این که شخص به نابودی کشیده نشود و آن عمل در آینده اثرات بدی در ضمیر باطن او از خود بجای نگذارد.
اگر کسی بتواند از وجود قدرت های ذاتی خویش , برداشت های مثبت و سازنده ای بکند , باید به این امر معتقد و مومن باشد که در زمان هر ناراحتی و گرفتاری و حتی بیماری ای که در ذات او وجود دارد , با دستیابی به این نیروها می تواند در هر مورد و عملی خود را موفق و رستگار بداند , زیرا شفای درد و گرفتاری اکثر افراد , در دست خود انها است.
یکی دیگر از شفابخش های جسم و روح و روان , وجود قدرت ایمان است و کسی که صاحب اعتقاد و ایمان درستی باشد , بمراتب بهتر از افراد بی ایمان می تواند گرفتاری های خود را حل کند , حال این ایمان می تواند به یک کوه سنگی یا درخت , یا فرد زنده و مرده ای باشد.
مرکز قدرت ایمان واقعی در ضمیر ناخودآگاه قرار دارد , یعنی در اصل قدرت ایمان از ضمیر ناخودآگاه هر یک از افراد بشر سرچشمه می گیرد و در زندگی آنها به طور دائم نوعی اثر دارد . چنانچه فردی قادر باشد ایمان را در ضمیر آگاه خود به وجود آورد و از آن محافظت کند , پس از چندی قدرت ایمان در ضمیر باطن وی بارور خواهد شد و سپس می تواند از محصولات آن بهره برداری های مثبت و سازنده بنماید و بر تمام خواست های خویش , جامه عمل بپوشاند , چون با وجود ایمان هر شخصی می تواند بر بی نیازی خود بیافزاید . ایمان یکی از بزرگترین مرحمت ها و الطاف خداوند متعال است که همگان به سادگی می توانند به آن دسترسی پیدا کنند و یا آن را لمس و درک نمایند.
ادامه دارد ...
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
هر فردی دارای دو نوع آگاهی کاملا متمایز و مشخص نسبت به یکدیگر است که یکی از آنها ضمی آگاه می باشد که دانسته های افراد را در بر می گیرد , دیگری ضمیر ناخودآگاه , یعنی حقایقی که پس از مدتی از خاطرات اشخاص به طور ظاهری محو می گردند و به دست فراموشی سپرده می شوند و به آن انتقال می یابند.
ضمیر آگاه یا شناخته شده های فکری , مربوط به دانستنی های زمان حیات افراد می شود و آنچه را که عموم از علوم می شناسند و در هر زمانی بیاد دارند , در این ضمیر جای دارند و فضای داخلی آن را اشغال می کنند و هر کس روزانه برای ادامه حیات مادی , معنوی , علمی , هنری و ... از وجود این ضمیر استفاده می کند و با یادآوری فوری مطالب , تمام اعمال و حرکات و افعال زندگی خود را انجام می دهد , به طوری که هیچ احساس کمبودی از نظر خواست های عقلی به او دست نمی دهد و زندگانی عادی و روزمره خود را می گذراند.
ضمیر ناخودآگاه به صورت گنجینه و یا مغز کامپیوتری است که تمام آگاهی های زمان گذشته را به صورت طبقه بندی شده و اهمیت آن , در خود جمع آوری می کند و آنها را به حالت ثبت شده و زنده در خویش نگاه می دارد و محفوظات این ضمیر , به صورت مستقیم , بکارهای روزمره افراد ربطی ندارد مگر این که کسی به دلایلی بخواهد از وجود خاطرات گذشته و بایگانی شده خود به نحوی استفاده کند یا تحت تاثیر وجود آنها بصورت بروز عقده های مختلف قرار گیرد.
درد و ناراحتی های روحی و روانی و جسمی که افراد را در زمان حیات به نحوی آزار می دهند , معمولا از دو منبع اصلی سرچشمه می گیرند که مرکز این ناراحتی ها مربوط به جسم مادی یا خارج از آن است. اگر برخی از ناراحتی های جسمی , کاملا شناخته شوند و دارای موضع درد و بیماری مشخصی نیز باشند , بیشتر آنها دارای ریشه و یا منبع مادی هستند که در اصل بخود جسم افراد مربوط می شوند و برای مداوای آنها می بایست به پزشک های مختلف مراجعه کرد.
چنانچه این ناراحتی ها , دارای ریشه مادی و جسمی نباشند , ولی اثرات آن , جسم و روان را آزار دهند , از قدرت های روحی بخصوصی به وجود می آیند که علت بروز آنها مربوط به ضمیر ناخودآگاه است و درمان آن نیز از همین طریق میسر می باشد , یعنی در چنین مراحلی , ضمیر ناخودآگاه هر فردی نقش پزشک معالج را برای درمان بیماری های وی که علت بروز آن خارج از وجود جسم مادی است را عهده دار می شود.
زمانی که فردی به دلیل ناراحتی های خارج از جسم مادی , به پزشک عمومی یا روان درمان مراجعه می کند . اگر این پزشک بتواند با استفاده از قدرت های روحی , از بیمار اطلاعاتی کسب نماید و از ضمیر ناخودآگاه وی , علت بیماری و چگونگی به وجود آمدن آن را جویا شود , به مراتب سریع تر می تواند در مورد مداوا و درمان بیمار خود اقدام کند و او را از آن ناراحتی جسمی و روحی نجات دهد.
زمانی که پزشکی توانست بیمار خود را به خواب مصنوعی ببرد و با ضمیر ناخودآگاه وی تماس برقرار نماید , آنگاه به سادگی قادر است تمام سئوالات مربوط به آن بیماری یا ناراحتی و حتی در برخی از مواقع روش درمان آن را , از ضمیر ناخودآگاه خود بیمار جویا شود. آنگاه مسلما به مراتب آسانتر می تواند آن مریض یا ناراحتی را مداوا کند.
توسط علم و شناختهای روحی می توان به تمام بحران های عاطفی و اجتماعی و یا انگیزه های محیطی که در این ضمیر از گذشته بجا مانده اند , دست یافت و آنها را مجددا شناسایی کرد و پس از کسب معلومات و شناخت های کافی از حالات گذشته افراد , می توان آنها را مداوا نمود .
توسط روش های روان درمانی یا روانکاوی , اکثر بیماری های خارج از عضو مادی (روحی و روانی ) قابل معالجه هستند و به وسیله این روش ها است که می توان تمام ناراحتی های روحی و عادات زشت و ناپسند را که در برخی از افراد وجود دارند , از بین برد , زیرا در این شرایط , اطلاعات کافی ای که در ضمیر ناخودآگاه , در جهت مثبت با نیروی آگاه و علت بروز ناراحتی های موجود به دست آمده اند , با یکدیگر همگام می شوند و پس از اندک مدتی ( از یک لحظه تا چند ماه به طول خواهد انجامید ) اثرات و حالات ناراحت کننده ای که در اثر فشار حالت های برونی بر درونی وارد شده بودند , بتدریج از بین می روند و رفته رفته کلیه عوامل و آثار آن ناراحتی ها از ضمیر ناخودآگاه پاک می شوند و در نتیجه تمام آن خاطرات ناراحت کننده , به ضمیر آگاه انتقال یافته و در مقابل عمل مستقیم عقل قرار می گیرند و عقل هم برای بهبود آن , راه حل مناسبی را می اندیشد که در نتیجه بیماری و درد و رنج شخص به آهستگی از میان می رود و سلامت و نشاط جایگزین حالت های قبلی وی می شود و بیمار بهبود می یابد.
ضمیر ناخودآگاه را نمی توانیم به سادگی در وجود خود بیابیم و آن را بشناسیم , زیرا که این ضمیر در زندگانی افراد , فاقد اثرات ظاهری است و معمولا می بایست آن را توسط ادراک و شعور و فهم که در ذات نهان هر فرد سالمی قرار دارد , جستجو کرد و وجود آن را شناخت . زیرا افرادی که از روی شعور وشناخت های مختلف توانسته اند نیروهای درونی خود را تقویت کنند و در نتیجه بر قسمتی از ضمیر ناخودآگاه خویش مسلط شوند , معمولا جزو کسانی هستند که در اثر مرور زمان , یا تمرینات القایی و به طور دائم و مستمر , لغات و جملات و آگاهی های مثبت و درست و سالمی را , روانه ضمیر آگاه خود کرده و پس از مدتی هم به طور اتوماتیک , تمام آنها را به ضمیر ناخودآگاه خویش انتقال داده اند که در نتیجه کلیه محفظه بایگانی های پرونده ضمیر ناخودآگاه را با اعمال خیر وثواب و درست و منطقی خویش پر کرده و جای خالی برای شرارت و بدی ها باقی نگذارده اند.
دستیابی به ضمیر ناخودآگاه کار ساده ای نیست , ولی اگر کسی خواسته باشد از قدرت و وجود ان آگاهی یابد , کار مشکلی نیز نخواهد بود . برای اطلاع از چگونگی موجود بودن این ضمیر در ذات وجودی , هر کس می تواند ضمیر ناخودآگاه را در خود بیابد و آن را بشناسد , زیرا این ضمیر , در گذران زندگی و هر چند مدت یک بار , وجود خود را به گونه ای خاص ثابت می کند . یکی از این حالت ها , زمانی است که افراد بدون هیچ دلیل منطقی یا محیطی , دچار نوعی گرفتگی روحی می گردند و احساس پریشانی بدون علت یا انگیزه ای تحمل هیچ کار یا فردی را ندارند. در چنین مواقعی , ضمیر ناخودآگاه , وجود قسمتی از بایگانی و اندوته های خود را بروز می دهد و فرد بدون شناخت و آگاهی از این حالت خویش , با نیروی درونی خود در ستیز می شود , زیرا یکی از ناراحتی های بایگانی شده در این ضمیر بدون اطلاع و خواست فرد , به دلیل مشاهدات عینی اتفاق یا رویدادی مشابه حالتی از گذشته , در ضمیر آگاه وی ظهور کرده است و به صورت نوعی ناراحتی از نگرانی و عقده های گذشته در این حالت شخص خود نمایی نموده و باعث بروز این حالت جدید در شخص گردیده است که او احساس ناراحتی و اندوه بی دلیل در وجود خود می نماید و گاهی نیز امکان دارد که شخص بر خلاف حالت فوق , بدون هیچ دلیلی در حالت شعف و خوشی قرار گیرد و با هر حرفی از ته دل بخندد و شاد باشد . به وجود آمدن این حالت ها در افراد نیز یکی دیگر از شگفتی های ضمیر ناخودآگاه می باشد که مطالب و اتفاقات خوش گذشته در اثر بروز حالت های مشایهی به گونه ای بر ضمیر آگاه شخص اثر گذارده و او را دگرگون ساخته است و تا مرز آگاهی پیس آمده است.
کسانی که در زندگی روزمره خود همیشه خوبی ها و محسنات هر پدیده ای را در نظر می گیرند و معمولا از بدی های آن می گذرند , وجود همین خوشبینی ها باعث می شود که اثرات مثبت آن پس از زمانی در ضمیر ناخودآگاه افراد جای گیرند و در برخی از مواقع , حالت های شعف و خوشی بدون دلیل به آنها روی آورد , به طوری که خود شخص از دلیل پیدایش چنین حالتی بی خبر و ناآگاه است.
گروه زیادی از افراد در جوامع مختلف مشاهده می نمائیم که با وجود داشتن زندگی محقر و مختصر , همیشه شادی و خنده و شادابی , از سر و روی آنها می بارد و غم زندگی و ناراحتی های اجتماع را آنچنان به دل راه نمی دهند . با مشاهده چنین حالت ها در برخی از افراد , متوجه خوش بینی های وی می شویم . هر فردی که آگاهی کافی از قدرت ذاتی خویش داشته و به خود شناسی نیز رسیده باشد , به سادگی می تواند به وضعیت و حالت ضمیر ناخودآگاه خود پی ببرد و ذات وجودی خویش را بهتر بشناسد و در زندگی از آن بهره مند شود.
حقایق زیادی در زندگی هر فردی وجود دارند که در زمان معین و مشخص و بدون خواست کسی , آنها به طوری ناگهانی و غیر ارادی رخ می دهند . حال این اتفاق و حادثه چه خوب و زیبا یا مخرب و خانمان برانداز باشد , متاسفانه در این شرایط کسی را یارای مقاومت و جلوگیری از آن نیست و آنچه مسلم است , حیات هر فردی تا زمان معینی ادامه دارد و اتفاقی که از طرف نیروهای نهان و قدرت های مافوق درک بشر در زندگانی رخ می دهند , نباید باعث آن گردد و حیات اشخاص می بایست به نحو جدیدی مسیر ادامه تکامل زندگانی خود را بپیماید , زیرا توقف حیات ظاهری هر موجودی , در دستان پر قدرت خداوند می باشو و خواست او است که می بینیم برخی از تحولات در مسیر زندگانی افراد رخ می دهند و تمام اتفاقاتی را که بدون خواست فرد از سوی قدرت های مافوق به وقوع می پیوندند , باید از جان و دل پذیرفت و از وجود آن بسیار خرسند بود . مگر به دلیل عدم آگاهی در مقابل این رویدادها , اعمالی را انجام دهیم که به گونه ای موجب آزار و ناراحتی خود و دیگران گردد/
وقتی از ضمیر ناخودآگاه و قدرت های بازسازی آن بحث می کنیم , نیازی به کمک گیری از جسم مادی نداریم , زیرا این قدرت های اداره کننده حیات جسم مادی , در اصل این دو عنصر هستند و کسی نباید قدرت های روحی وجسم اثیری خود را دست کم بگیرد و به آنها توجهی ننماید و تنها به فکر جسم مادی خویش باشد چون در غیر این صورت , چنین تصور خواهد کرد که تمام نیرو و قدرت های وجودی افراد , در جسم مادی آنها متمرکز است و عامل دیگری در به وجود آوردن این نظم جسمی دخالت ندارد . قدرت اصلی بشر در شناخت روح و تن پوش و جسم است و زمانی که قدرت این سه عنصر در یک سو به حرکت در آیند آنگاه افراد قادر خواهند بود هر مشکلی را از سر راه خود بردارند و حقایق و واقعیاتی را درک نمایند که تاثیرات بسیاری در زندگانی آآنها از خود بجای خواهند گذارد.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
تاکنون درباره وجود عقل و مرکز آن در حیات , مباحث و گفتگوهای زیادی شده و حتی نظریات فراوانی در این زمینه اظهار گردیده است , ولی از نظر علم روحی , بررسی چندانی نشده است زیرا , مغزی را که علم فیزیولوژی محیط آن را مرکز و محل درک و شعور و فهم و ... می داند , در واقع بدون وجود عقل , عضوی است بی فایده و این عضو خاکستری , بدون دستورات و تجزیه و تحلیل های قدرت های عقلی , قادر به کوچکترین عمل مثبت و منفی نیست.
مغز در واقع نقش یک دوربین عکاسی را در مورد عکس گرفتن و یک ایستگاه رله در مورد پخش امواج , بعهده دارد . عقل عامل اصلی و تجزیه و تحلیل کننده , ادراک و احساس های جسم فیزیکی است که امواج آن به مغز می رسند . مغز آن احساس را می گیرد و به عقل می دهد و عقل دستورات لازم را جهت چگونگی اجرا , به مغز صادر می نماید . چون عقل در واقع جزء لازم و لاینفکی از روح است , به طوری که روح بدون وجود عقل , قادر به انجام هیچ عملی نیست و این عقل موجود در یکایک مخلوقات عالم , از طریقه امواج متجانسی که دارد , با عقل کل عالم هستی (خداوند) در ارتباط دو طرفه می باشد.
امواج صادره از عقل کل عالم هستی را هر عنصر یا موجودی ( جماد , نبات , حیوان , بشر , آدم , انسان و انسان اولی)متناسب با درک و فهم خود , یعنی درجه تعالی ای که دارد , برداشت و جذب می کند.
از آنجایی که نقش و وظیفه هر مخلوقی در عالم تحت کنترل انرژی عقلانی آن است , لذا انرژی عقلی بر کلیه خلق شده های خداوند متعال از جمله ماده متکاثف فیزیکی که آن هم نوعی از امواج است , نفوذ داشته و بر آن تاثیر می گذارد.
برداشت های عقلی افراد نسل بشر , همانگونه که می دانیم در کتب مختلف روح شناسی آمده است , ذات وجود بشر تنها از جسم مادی تشکیل نیافته و عناصر و ترکیبات دیگری هم در بوجود آمدن این ذات دخالت مستقیم دارند که هر یک از آنها به تنهایی دارای خصوصیات جداگانه ای نسبت به یکدیگر هستند و ارتباط چندانی به وجود جسم مادی ندارند و اجتماع مجموع آنها است که حیات بشری را به وجود می آورد . در غیر اینصورت زمانی که هر کدام ار آنها , این جسم مادی را ترک کنند , از همان لحظه به بعد , حیات مادی بشر نیز حاتمه خواهد یافت و عناصر تشکیل دهنده حیات در نسل بشر عبارتند از:
1- جسم مادی , این عنصر یکی از تشکیل دهنده های ذات وجودی نسل بشر است که تقریبا همگان این عضو را به خوبی می شناسند.
جسم مادی در زمان حیات مادی از ماده تغذیه می کند تا رشد کند و در اصل وجود ماده است که باعث تکامل و رشد آن می شود و زمانی که مرگ جسم مادی فرا رسید , پس از مدتی بافتهای آن بطور کلی از هم گسیخته می شود و سپس به همان مواد و عناصر تشکیل دهنده اولیه خود تبدیل می گردد و از نظر ظاهری از بین می رود و جزو خاک محیط می گردد.
2- تن پوش یا جسم ثانی , این جسم هم از نظر شکل و شباهت , مانند جسم مادی است با این اختلاف که به سادگی قابل دیدن و تشخیص نیست , مگر این که در شرایط خاص حالتهایی در برخی از افراد به وجود آید تا این جسم قابل رویت و بصورت مرئی درآید . زمانی که این جسم قابل رویت شد , از هر نظر مشابهت کامل و دقیقی با جسم اصلی یا مادی فرد دارد و در زمان حیات و ممات این عضو , حالت خود را حفظ می کند و ارواح قادرند در عوالم روحی از این عنصر ذاتی خویش جهت ادامه حیات روحی استفاده کنند و حتی گاهی خود را به صورت تجسدی به برخی از افراد کره خاکی بنمایانند.
گاهی در افراد حالتی پیش می آید که این جسم ثانی اشخاص , در زمان زنده بودن جسم مادی فرد , در جای دیگر به گونه ای خودنمایی می کند و طی شرایطی قابل دیدن می شود و این عمل را در علم روحی دوگانگی حالت روحی نسل بشر می نامند و این حالتی است که گاهی اتفاق می افتد , فردی را در یک زمان بخصوص در دو نقطه مختلف مشاهده می کنند که این دو نقطه دارای بُعد مسافت بسیاری نسبت به یکدیگر می باشند و هرگز آن فرد نمی تواند به صورت مادی , این فاصله را در آن مدت کوتاه طی کند و خود را در دو نقطه دنیا نشان دهد.
تن پوش در حیات های بشر , وظایف مهمی را به عهده دارد و اعمال شگفت آوری را انجام می دهد و در این بخش سعی شده است تا به چندین حالت و قدرتی که مختص ذات وجودی تن پوش است اشاره شود تا این که این قسمت از ذات وجودی , بیشتر به خوانندگان شناسانیده شود.
الف) روح در جسم کلیه موجودات زنده وجود دارد و به ذلیل بودن این عنصر است که آن موجود قادر به ادامه حیات مادی است و چون روح هم می بایست به شکلی در ذات این موجود زنده قرار گیرد , در اینجا تن پوش است که می تواند رابطه را بین این دو عنصر مادی و الهی به وجود آورد و تا زمانی که حیات مادی موجودات زنده ادامه دارد , این همزیستی مسالمت آمیز , بین روح و تن پوش و جسم مادی نیز ادامه خواهد داشت و روح می تواند با آرامش و آسودگی کامل , در تمام این مدت در تن پوش , ادامه حیات مادی را کنترل کند تا جسم مادی بتواند به زندگی خود ادامه دهد.
ب) تما قدرت های عقلانی , مانند , فهم , درک , احساس , محبت و ... در تن پوش جای دارند , یعنی کلیه ملکاتی که مربوط به عقل است , در اختیار قدرت های روحی می باشند و در اصل روح بشر است که بر تمام کارهای عقلی تسلط دارد و کلیه کنش یا واکنش های محیط را بوسیله عقل به مغز انتقال می دهد و از آن طریق هم مغز تمام دریافت های عقلی را به سلسله اعصاب و سپس به ارگان های مختلف جسم مادی , جهت اجرای فرامین و دستورات عقل می رساند.
ج) گنجینه اسرار گذشته یا ضمیر ناخودآگاه بشر نیز , در تن پوش وی جای دارد و قدرت روحی است که در صورت نیاز می تواند با کلید عقلی , در این صندوق را بگشاید و به اطلاعات و اخبار گذشته زمان حیات قبلی دست یابد و معمولا توسط خواب های مصنوعی می توان به ایت آگاهی ها دسترسی پیدا کرد و در آن زمان است که عقل افراد با ترک جسم مادی می تواند با همراهی و کمک روح , اطلاعات خواسته شده را از ضمیر ناخودآگاه بدست آورد و در اختیار شخص قرار دهد.
د) تن پوش گاهی طی شرایط بخصوص می تواند به خود شکل جسم مادی حیات را بدهد و در زمان ادامه زندگی مادی یا پس از مرگ جسم مادی , خود را به صورت همان شخص در آورد.
ه) زمانی که مرگ جسم مادی فرا می رسد , روح و تن پوش با یکدیگر , جسم مادی را برای همیشه ترک می کنند و به یکی از عوالم یا جهان های روحی , به نسبت شناخت و اعمال و رفتار خویش در زمان حیات مادی سفر خواهند کرد و این وجود تن پوش است که در جهان های روحی , حیات مجددی را برای روح فراهم می سازد و قیافه ظاهر بشری را که مشابه قبل است , به وجود می آورد که مستوجب اجر و زجر و جوابگویی و ادامه تکامل در مقابل اعمال و رفتار و کردار گذشته زمان حیات مادی خود می باشد.
3- روح یا ذات وجودی عقل , در تمام عناصر و موجودات عالم به نسبت های گوناگون وجود دارد و هیچ عنصر یا جسمی بدون عقل در عالم هستی دیده نمی شود , به همین دلیل هم یکی از پیچیده ترین قدرت های ذاتی افراد را , روح تشکیل می دهد و کسی به سادگی نمی تواند از آن آگاهی کاملی به دست آورد.
عقل و روح پاک , از عالم ملکوت خداوند متعال بوده و این نیرو یا عنصر عقلی, از سوی خلقت بر تمام ذرات عالم , منجمله نسل بشر عنایت کردیده و در هر عنصر یا ماده ای , باعث به وجود آمدن حیات های آن شیء می شود و بنا به حکم خلقت , در هر زمانی که این عنصر , موجودی را ترک کند , عدم وجود آن موجب پایان عمر آن ماده یا عنصر خواهد شد و سپس , آن جسم مجبور به تبدیل یا فنای ابدی است و عقل و روح هم پس از مدتی به اصل خود که خارج از ماده است رجعت خواهند کرد.
درباره وجود عقل نسبی , در کلیه موجودات جاندار عالم , هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد . زیرا وجود عقل و شعور را در جانوران عالی به خوبی می توانیم بیابیم و آنها را بشناسیم و چنین می توان بیان داشت , کسانی که با علم سروکار دارند , منکر وجود حقیقت عقلی جانداران نخواهند بود و این اصل بر همگان روشن می باشد.
جانوران تک سلولی که در خلقت خود تنها از یک سلول تشکیل یافته و مرکز مغزی یا عصبی مادی برای عقل و شعور در بدن این موجود از نظر فیزیولوژِ و ظاهری دیده نمی شود و در زمان حیات , حتی این تک سلولی نیز دارای عقل و ادراک می باشد و وجود عقل از نظر علمی در این موجودات به اثبات رسیده است و در برخی از مواقع که محیط نا مناسبی برای این موجودات ذره بینی فراهم شود , فورا آنان واکنشی برای مبارزه با آن شرایط نامساعد از خود بروز می دهند و در صدد بر می آیند تا با این شرایط بد , نوعی مبارزه یا مقاومت نمایند.
هر یک از جاندارانی که در برابر شرایط محیطی نامساعدی قرار می گیرند , و از خود واکنش های سریع و به موقعی نشان می دهند , مسلما تمامی آنها باید دارای نیروی عقلی بخصوص باشند که بتوانند بر شرایط موجود غالب آیند , تا اینکه ادامه حیات دهند , وگرنه , هر موجود زنده ای که بدون عقل است , محکوم به فنا می باشد و این عقل , خارج از جسم مادی قرار دارد و ربطی به مخ یا مغز موجودات زنده ندارد . زیرا موجودی که تمام اسکلت مادی آن از یک سلول تشکیل یافته است , چگونه ممکن است در داخل آن سلولهای مختلف مغز و سلسله اعصاب و ... نیز وجود داشته باشد و با آن یک سلول بتواند کلیه اعمال حیان خود را بگذراند؟
برخی از حیوانات مرجانی که زیر آب زندگی می کنند , دارای شاخ و برگ های بلند و سوزنی شکلی هستند که این شاخ و برگ ها , دارای شکل مواج و بسیار زیبایی است . برخی از ماهی ها برای تامین غذا و یا استراحت به داخل این شاخ و برگ ها می روند , ناگاه تمام این رشته های مواج و زیبا در برابر وجود این ماهی , از خود واکنش نشان داده و تمام جسم آن موجود تازه وارد را احاطه کرده و آنرا در بر می گیرند و به شکل توپی در می آیند و نوک همان شاخه های زیبا را وارد بدن صید خود می کنند و تمام ذرات وجود آن را می خورند و زمانی که از آن صید یا ماهی , تنها اسکلتی از استخوان بجا ماند , دست و پای شاخ و برگ مانند خود را به ترتیب از دور اسکلت آن حیوان باز می کند و تفاله های آن را یدست امواج دریا می سپارند , و در انتظار طعمه دیگری باقی می مانند . توجه می فرمایید برخی از حیوانات پست هم برای حفظ بقاء و ادامه حیات خود , از نظز عقلی دست کمی از اکثر حیوانات پیشرفته ندارند و نمی توان آنها را موجوداتی بی شعور دانست.
در سطح کره خاکی گیاهانی وجود دارند , علاوه بر اینکه غذای خود را توسط ریشه های موجود تامین می کنند , مانند حیوانات مرجانی فوف , زمانی که صیدی روی آنها می نشیند و یا برای استراحت کردن زیر پوشش آنها می آید , با قوه ادراک و عقل و شعوری که در ذرات درون و برون خویش دارند . بتدریج شاخه های خود را به اطراف آن می پیچانند و حیوان را در بین شاخه ها اسیر می کنند و سپس تیغ های موجود در ساقه و شاخه ها را وارد بدن صید می نماید و تمام خون و مواد آبکی جسم آنرا تا آخرین قطره می مکند و زمانی که از آن حیوان فقط استخوانی بجا ماند , شاخه های خود را از اطراف بدن شکار خود باز می کنند و تفاله باقی مانده را به زمین می فکنند و سپس آماده شکاری دیگر می شوند.
برخی از گیاهان , وجود عقل و شعور را با احساس خویش بروز می دهند , زمانی که امواج نامتجانس و ناشناخته ای به بدنه آن گیاه نزدیک شود یا فردی دست به شاخ و برگ گیاه بزند , این نوع گیاهان فورا در صدد عکس العمل در مقابل آن رویداد بر می آیند و برگ و شاخه های کوچک خود را جمع می کنند تا از گزند و آسیب امواج نا متجانس در امان باشند و یکی از نمونه آنها را می توان از گیاه حساس نام برد که در اکثر شهر های شمال ایران می روید و به محض اینکه فردی به برگ و شاخه های آن دست بزند , این گیاه عاقل برای حفاظت ار آن قسمت بدنه خود , فورا برگها و شاخه ها را در هم جمع می کند تا آنها آسیب نبینند و چنانچه این حرکت توسط عوامل طبیعت انجام شود هیچ عکس العملی را از خود بروز نمی دهد.
جمادات هم برای بقای خود احتیاج به یک نوع عقل و شعور حیات دارند تا این که بتوانند از خود ایستادگی نشان دهند و زمان حیات خود را نسبت به تکامل خویش سپری کنند.
از نظر علم روحی , باید به این واقعیت معتقد بود که تمام عناصر و موجودات عالم دارای جسم اثیری مخصوص به خود هستند که عقل و شعور آنها در این جسم جای دارد و در این اصل کلی , جمادات را نمی توان مستثنی دانست , چون آنها هم باید دارای عقل و شعور مخصوص به خود باشند تا این که دوام و بقای حیات خود را حفظ کنند.
افراد خدا شناس و معتقد بر این اصل واقفند که تمام قدرت و نیروهای حیاتی که در جهان وجود دارند , از خداوند همانگونه که به حیوانات و نباتات برای ادامه حیات عقل مرحمت فرموده است , به تمام عناصر و موجودات عالم نیز همچنین لطفی عنایت کرده است و به همین علت هم در کتابهای آسمانی فرموده , تمام عناصر عالم به سوی من در حرکت می باشند , زیرا هر عنصر و یا موجودی برای ادامه حیات احتیاج به وجود عقل دارد و هر موجودی با استفاده از همین نیروی عقلی که خداوند از بدو خلقت در ذات او به ودیعه گذارده , می تواند به حیات خود ادامه بدهد و جمادات هو جزو آفریده های او هستند و این قدرت عقلی را در اتم های آنها قرار داده تا اتم ها و ملکول های بسیار کوچک هم جهت ادامه حیات دورانی و ایجاد نظم و ترتیب , تابع همان قانون خلقت باشند و با برخورداری از نیروی عقلانی ادامه حیات دهند.
در هر اتمی قدرت و وجود عقل کاملا ظاهر و نمایان است که پروتون و نوترون و الکترون ها را در مسیر منظمی به حرکت و چرخش در می آورد و یا قسمت هایی از آن را ساکن و بدون حرکت نگاه می دارد و اجازه تغییرات مختصری را به گردش دورانی اتم ها نمی دهد و یا آنها را از گردش باز نمی دارد . عقلی که بر این ذرات اثر می گذارد و باعث نگهداری و انضباط تحرکی و پایداری آنها می شود , توسط ارتباط موجی عمل خود را انجام می دهد , یعنی در اثر گردش این ذرات در داخل هر اتم امواج گوناگون و مختلفی به نسبت قدرت و تعداد و سرعت این ذرات به وجود می آید و امواج عقل اثیری که این عالم حیات را اداره می کند. بر این امواج اثر می گذارند و چنین نظم و انضباط دائم و مستمری را در هر اتم مشاهده می نمائیم .
زمانی که عنصری در عالم بدست ما می رسد و آن را به صورت جامد و سفت و سخت تشخیص می دهیم , هرگز نباید تصور به بی حرکتی و انجماد مطلق آن داشته باشیم , بلکه می بایست آن عنصر را همچون سایر موجودات دیگر عالم , جزو عناصر زنده بدانیم . زیرا دلیل زنده بودن , تنها در حرکت ظاهری شیئی نخواهد بود , بلکه مربوط به وجود قدرت های عقلی و روحی آن عناصر و یا موجودات است.
از نظر شناخت های روحی , تمام عناصر و موجودات عالم از حیوان و نبات گرفته تا جماد , دارای عقل حیات هستند ولی نه عقلی که موجودات ذیشعور , بالاخص نسل بشر از آن برخوردار است , بلکه آنها از عقل اثیری عالم استفاده می کنند و حکمت و قدرت عالم اثیری که عقل هم ذره ای از آن می باشد , در دست خداوند متعال است و بر تمام مخلوق و موجودات خلقت اثر می گذارد.
در ذات افراد , یک سلسله مسائل بنیادی دیده می شود که باعث به وجود امدن حالت های دگرگونی در زندگی افراد می شوند و تمام علما و دانشمندان جهان , مشتاقانه تشنه شناخت پاسخ های صحیح وو قانع کننده ای نسبت به این حالت های موجود در نسل بشر می باشند , ولی متاسفانه چون حقیقت شناخت ذات وجودی چنین حقایق و موضوعاتی , خارج از قلمرو احساس و تجربه و دست آوردهای علمی بشر تا این زمان است و از جوابگویی صحیح و کامل آنها همه عاجز و ناتوانند , ضمن این گونه پاسخگویی و جواب به آنها را , هرگز نمی توانیم از علوم تجربی انتظار داشته باشیم و تنها راهگشا و پاسخگویی چنین مقوله هایی را می توان از بروز عقل و خرد روحی پرسید . چون عقل و خرد هر فردی در اصل در اختیار قدرت های روحی اوو قرار دارد , لذا حل تمام مشکلات را باید از قدرت های روحی هر کسی انتظار داشت نه از مخ و جسم مادی.
در حقیقت , تمام شناخت ها و حل صحیح همین مسائل هستند که می توانند مهمترین نقش را در معنی دار کردن و ارزش بخشیدن به زندگانی فردی یا اجتماعی افراد ایفاء کنند و هر کسی در تمام طول عمر و گذران زندگانی , همواره در حال احساس حالت های درون و بیرون خود است و در نتیجه به طور دائم و مستمر با ادراک و احساس و عقل و تمایلات نفسانی خویش درگیر می باشند.
کلیه موجودات و عناصر عالم هستی دارای نوعی قدرت عقلی هستند و در عالم کائنات فقط یک عقل کل وجود دارد که تمام این عقل ها را تحت اراده و کنترل خود درآورده است و تمام عقل های موجود عالم از آن عقل کل تغذیه , تفکر , اندیشه و ادامه حیات می دهند و هیچ عقل و شعور و اراده ای مافوق عقل کل جهان هستی وجود ندارد.
مواد تشکیل دهنده تمام عناصر و موجودات سطح کره زمین و عالم , از یک منبع سرچشمه می گیرند و بدوا از نظر خلقت و ادیان از عنصر یکسانی به وجود آمده اند . یعنی تمام اجسام عالم از امواج مختلف و بهم فشرده ای تشکیل شده اند که هر یک از آنها دارای مشخصات و مختصات موجی مربوط به جنسیت خود می باشد , ولی زمانی که به تمام عناصر تشکیل دهنده کره خاکی و جسم مادی بشر می نگریم و انها را تجزیه و تحلیل می نمائیم , با کمال تعجب در می یابیم که کلیه عناصر تشکیل دهنده این دو (کره خاکی و جسم مادی ) در اصل یکی هستند , یعنی تمام عناصری که تشکیل دهنده پوسته کره خاکی می باشند , بگونه ای جوهروار , جزو این جسم مادی نیز گردیده اند و وقتی که خداوند در کتاب های آسمانی می فرماید که بشر را از خاک آفریدم منظور راز ق | | | | |