 |
|
|
|
به وبلاگ ما خوش
آمدید . امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار
بگیرد. در ضمن نظر یادتون نره |
|
 |
|
آمار و اطلاعات
بازدیدکننده |
| |
|
تعداد بازديدها:
|
|
 |
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
برای ورود به انجمن تماس با ارواح از آدرس زیر وارد
شوید.
ماوراءالطبیعه
وبلاگ تماس با ارواح به آدرس زیر منتقل شد , برای خواندن مطالب جدید از
آدرس زیر وارد شوید.
متافیزیک
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
یکی از پیچیده ترین عوامل هستی , شناخت ذات وجود بشر می باشد , زیرا که در این ذات , شگفتی هایی نهفته است که از بدو خلقت تا کنون کسی نتوانسته به قسمتی از زوایای آن پی ببرد و شناخت کافی نسبت به آن بدست آورد.
علما و دانشمندان فراوانی در مورد شناخت ذات این مخلوق , در سراسر جهان به بررسی و تحقیق های علمی پرداخته اند و تاکنون فقط توانسته اند , قسمتی از جسم مادی او را بشناسند و آن را نامگذاری کنند , بدون اینکه از چگونگی رسد و تکامل سلولی آن آگاهی کامل داشته باشند , ولی در مورد ذات نهان که روح و روان و عقل و ضمیر و ... جزو آن هستند , اطلاعات بسیار کم و ناچیزی کسب کرده که از نظر حقیقت حیات و علم محیط , جوابگوی چندانی ندارد.
اگر کسی خواسته باشد شناختی نسبت به ذات خویش بدست آورد , در مرحله نخست می بایست دانش و علوم روحی و خودشناسی را بیاموزد و پس از آن از وجود ضمیر ناخودآگاه خویش مطلع گردد و شناخت کافی بدست آورد و بداند که این دو ضمیر چه نقشی را در زمان حیان و ممات بشر ایفا می نمایند.
زمانی که کتاب های روان یا فرا روان شناسی را مطالعه می نمائیم , گاهی به لغتی برخورد می کنیم به نام من غالب , که کمتر کسی نسبت به این لغت شناخت کافی دارد یا تفضیلی کامل از آن بیان کرده است , بر می خوریم.
در اینجا باید بگوییم که قدرت های مرموزی در اطراف بشر قرار دارند که نیروهای جسم مادی را گاهی تحت نفوذ و قدرت خویش قرار می دهند و در اینجا قدرت , من غالب که از عناصر جسم و روح و ... تشکیل یافته است , در مقابل آن نیرو و تاب مقاومت ندارد و تسلیم امواج مادی آن می شود.
اگر قدری به زندگانی روزمره خویش توجه نمائید , بهتر می توانید به مفهوم منٍ غالب پی ببرید و آن را بشناسید . زمانی که فردی به خواب می رود , من غالب , جسم مادی یا من را ترک می کند و در مسیرهایی حرکت می نماید , گاهی با حقایقی از آینده مواجه می شود و آنها را مشاهده می کند و پس از بیداری آن فرد (من )تمام آن مطالب را بیاد می آورد و هر آنچه توسط را که من غالب در شب های گذشته شاهد دیدار عینی آن در زمان خواب بوده است , به وقوع می پیوندند.
زمانی که در خواب های روحی و هیپنوتیکی , معمولی توسط عامل به خواب می رود , اگر معمول و عامل دارای قدرت کافی باشند , می توانند روح شخص و تن پوش وی را از جسم مادی جدا سازند و به روح مدیوم ( من غالب ) دستور دهند که از نقطه الف , به نقطه ب , برود و در آنجا عملی فیزیکی انجام دهد یا اینکه مشاهداتی داشته باشد و پس از مدتی به همان محل اولیه خود بازگردد , و اغلب مشاهده می شود که پس از مدتی , تمام مطالبی که از وی خواسته شده , به زبان می آورد و در همان خواب هیپنوتیکی یا خلسه , حقایقی را از آن محل که بسیار دور است بیان می نماید و پس از تماس گرفتن با افراد آن محل متوجه می شویم که وی کلیه مطالب و حقایقی را از آن محل بخصوص بیان نموده است .
اگر قدری به خود آییم و به حقایق حیات و امواج محیط خود بنگریم , از خود سوال خواهیم کرد , چگونه ممکن است این اتفاق بطور واضح و کاملی رخ دهد . در صورتی که جسد مدیوم در این کحل بوده , چه نیرویی موجب گردیده است تا وی بتواند از فاصله بسیار دور , مطالبی را بیان دارد که عین واقعیت باشند ؟
در نهایت بررسی های علمی و عملی به این نتیجه می رسیم که نیروی برتری در این شخص یا معمول وجود دارد که جسم وی را ترک کرده و به محل اصلی رفته و حقایقی را دیده که عین آنها را در محلی دیگر بیان نموده است , این نیروی ذاتی که آن را بُعد دوم , فانتوم , جسم اثیری , و ... می نامند , در اصل همان غالب است که در چنین حالتهایی خودنمایی می کند و وجود خویش را به اثبات می رساند.
گاهی هم اتفاق می افتد که برخی از دوستان بهدیگری می گویند که تو را در فلان محل دیدم و صدا کردم جواب من را ندادی یا این که صحبت کردیم و قراری با یکدیگر گذاشته ایم , به چه علت سر قول خود حاضر نبودی و سر قرار نیامدی و یا اتفاقاتی دیگر را می گویند و در اینجا طرف مقابل شروع به قسم خوردن می کند که من تو را ندیدم یا اصولا مدت ها است در آن محلی که می گویی من نرفته ام , ولی آن شخص اول که محققا می دانسته او را دیده است به گفته های وی توجهی نمی کند و همچنان شروع به گله گذاری و شکایت می کند.
در اینجا هر دو نفر درست می گویند , چون نفر اول بعد دوم یا من غالب فرد را در آن محل دیده و نفر دوم هم درست می گوید , جون خبری از اعمال و حرکات من غالب خود ندارد.
گاهی اتفاق می افتد که فردی در دنیا قادر است , من غالب خود را مشاهده کند و با آن صحبت کند و حتی قول و قرارهایی هم با وی بگذارد و در برخی از مواقع , من قالب , بجای من در مجالس و محل های خاصی حضور یابد.
من غالب , مطلب یا حقیقتی نیست که تازه شناخته شده باشد , بلکه از زمان های بسیار قدیم شناخته شده بوده و هر قوم و قبیله ای آن را به نام خاصی می شناسد. این نیروی ذاتی را ایرانیان به نام همزاد می شناسند , چون پیشینیان معتقد بودند که هر فرد دارای یک همزاد است که کاملا شبیه وی می باشد و در زندگی افراد , زمان مرئی می شود و اعمال و حرکاتی را به نفع یا ضرر وی انجام می دهد و پس از مدتی از دیده ها پنهان می گردد و آنان معتقد بودند که این نیروی نهان یا همزاد , موجب اعمال و افعال مثبت و منفی زیادی در طول زندگی اشخاص می گردد.
دستیابی به من غالب کار نشدنی نیست و چنانچه خواسته باشد به این نیرو دست یابد , توسط اعتقاد و ایمان و علم و کمالات الهی و شناخت ذات وجودی خویش قادر است آن را بشناسد و حتی در اختیار من مادی در می آورد.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
عللی که اکثر ناراحتی های جسمانی را به وجود می آورند , عمدتا دارای ریشه های روانی هستند و از منابع روحی سرچشمه گرفته اند . این ناراحتی ها پس از مدتی به صورت , اگزما , کهیر , خارش ,چاقی , ورم روده , سوزش و زخم معده , کم اشتهایی , فشار خون , ادرار بی اراده , طپش نابهنگام قلب , انواع اعتیادها , وسواس , خستگی عضلانی , عدم توانایی جنسی , سرد مزاجی و ... در اشخاص ظاهر می شوند و تا زمانی که اصل و انگیزه این بیماری ها که عمدتا , عاطفی و روحی می باشند , مداوا نشود , ناراحتی و درد و بیماری جسم مادی نیز از بین نمی رود و همیشه با فرد مریض همگام و همسفر می گردد.
بهترین راه رهایی از چنگ چنین دردهایی , استفاده از حالت تاثیرگذاری و نفوذ پذیری به خود یا دیگران است.
روش بدست آوردن آرامش جسمی , یکی از ساده ترین روش های عملی ای است که برخی از دردهای جسمانی و روحی و روانی را به سادگی و در چند جلسه و بدون مصرف دارو یا غذای خاصی در افراد برطرف می سازد.
برای اجرای آن باید به مراتب زیر توجه نمود.
1- جای آرام و مناسبی را انتخاب کرده و به پشت بخوابید.
2- چند بار نفس عمیق کشیده تا آرامش نسبی را در خود بازیابید ( می توان این عمل را روی زمین , مبل , یا صندلی راحتی هم انجام داد).
3- سر و گردن خود را بلند کنید و آنقدر از زمین بالا نگهدارید تا عضلات گردن کاملا خسته شوند. بعد از آنکه عضلات کاملا خسته شدند , سر خود را به محل و حالت اولی برگردانید.
4- پای راست خود را حدود 50 سانتیمتر از زمین بلند کرده و آنقدر در همان حال نگهدارید تا عضلات پا کاملا خسته شوند .
5- پس از خسته شدن پا را یکدفعه به زمین رها سازید ( نباید آهسته به زمین بگذارید ) با این عمل عضلات پای شما به طور اتوماتیک شل می شوند.
6- این تمرین را با پای چپ به همان حالت پای راست انجام دهید . تمام مراحل انجام این اعمال باید با اراده و تمرکز باشند.
7- پس از پاها, همین تمرینات را باید با دست ها انجام دهید و دست را عمود بر سطح بدن نگه دارید و آرنج و مچ را خم کنید تا عضلات آن کاملا خسته شوند و سپس دست ها را به پهلوی خود بیندازید .
8- عمل بعدی روی عضلات شکم است , برای انجام این عمل بایستی قدری نیم خیز شوید و حدود 50 سانتی متر کمر خود را از زمین یا تشک بالا نگاه دارید و هر دو پا را هم حدود 50 سانتیمتر از زمین بلند کنید تا به عضلات شکم فشار بیاید و پس از خستگی کامل عضلات شکم , خود را به کف اتاق یا روی تشک رها نمائید .
9- پس از اتمام این تمرینات , همانطور که دراز کشیده اید , با چشم بسته در سقف اطاق دایره ای را مجسم کنید و به طور ذهنی چند بار از چپ به راست و از راست به چپ دور آن دایره حرکت کنید . سپس با همانچشم بسته , چند نفس عمیق بکشید , آنوقت ملاحظه می کنید که در حالت بسیار آرام و مطبوعی قرار گرفته اید و دیگر ناراحتی و درد قبل از انجام عمل را در وجود خود احساس نمی نمائید.
در ترک اعتیادها و از جمله سیگار , تا فرد معتاد , از ته دل مایل به ترک اعتیاد خود نباشد , ترک دادن وی غیر ممکن است و در این راستا حتی خواب های مصنوعی هم تاثیری بر آن نخواهد گذاشت . زمانی که فرد معتادی تصمیم به قطع اعتیاد خود می گیرد , دچار حالت های مختلفی می شود که دو نمونه از آن حالتها بشرح زیرند:
اول : اعتیاد یا عادت زشت خود را کنار می گذارد و دیگر آن را دنبال نمی کند . در این حالت بر اراده و تصمیم مثبت خود تسلط لازم را پیدا می کند . این حمایت می تواند توسط خوابهای روحی صورت گیرد یا توسط نصایح ثمر بخش از جانب افراد صالح و مطلع و خانواده و دوستانی که قصد کمک واقعی به فرد معتاد را دارند انجام شود.
فرد دومی که قصد دارد اعتیاد را ترک کند , کسی است که هیچ عمل یا دارو یا پند و اندرزی در وی موثر واقع نمی شود , زیرا این فرد هنوز به طور قطع مصمم به ترک عادت زشت خود نیست, لذا هر نوع حمایتی که به این نوع افراد شود , موقتی بوده و حاصل آن بی نتیجه و منفی است , زیرا در این شرایط , بین اراده و تمایلات نفسانی این شخص , جنگی درگرفته است که معلوم نیست کدام یک از آنها در این نبر پیروز می گردند . در این کشمکش ها , تا زمانی که اراده او بر تمایلات نفسانی وی پیروز نشوند , ترک اعتیاد امکانپذیر نمی گردد.
لذا در مورد ترک اعتیاد و عادت های غلط به این نتیجه می رسیم که فقط یک راه حل صحیح و منطقی برای این عمل وجود دارد و آن این است که باید شخص با اراده قوی تصمیم بگیرد که آن عادت را کنار بگذارد و از همان لحطه تصمیم گیری , سراغ آن عادت یا اعتیاد نرود.
البته از طریق قدرت های تلقین و نیروی امواج نیز می توان برخی از ناراحتی های مختلف و درد و عذاب های زمان ترک عادت و اعتیاد را برطرف نمود و همچنین در فرد معتاد خالتی القاء کرد که بعدا دچار دودلی و یا وسوسه و واکنش های دوباره اعتیاد نشوه و تحمل بیشتری بدست آورد .
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
ارواحی که دارای فرکانسی متجانس و نزدیک بهم هستند , در جهان سوم , در یک عشیره روحی زندگی می کنند و تماما نسبت به یکدیگر کشش های عاطفی و قلبی و معنوی فراوانی از نظر هم فرکانس بودن دارند , و در آنجا محبت جزو لاینفک حیات ارواح است.
تمام ارواحی که با افراد زمینی ارتباط برقرار می کنند , در گفتار اولیه , بر محبت کردن افراد نسبت به یکدیگر تاکید دارند , چون محبت در واقع جزئی از وجود روح اعظم کائنات است و ارواح در جهان های روحی با ابراز محبت ( بی دریغ و بدون چشم داشت ) می توانند خود را به مقام بالاتری ترقی دهند.
محبت ارواح در یک عشیره , گاه بین دو نفر (زن و مرد) عمق بیشتری پیدا می کند , یعنی اثرات آن در ذات و وجود روح زن یا مرد روحی رسوخ می کند و نتیجتا این دو نسبت به همدیگر حالت جذب شدگی بیشتری را نسبت به سایرین پیدا می کنند و در نتیجه عمیق تر شدن آن , این کشش های روحی , به نوعی زندگی مشترک و مجاورت یکدیگر می تنجامد که در اصطلاح ما زمینی ها , این حالت ها نوعی ازدواج روحی نامیده می شود.
در این ازدواجها مراسم خواستگاری , عقد و عروسی , جهیزیه و ... وجود ندارد . مهمترین شرط آن , همان توافق اخلاقی و جذب محبت های طرف مقابل به نسبت کشش های روحی است , یعنی فرضا هرگاه یکی از آن دو , خواسته ای را طلب کند , طرف مقابل هم کاملا با آن خواسته موافق و همراه است . در واقع می توان گفت که همیشه نوعی ارتباط تله پاتی مثبت بین آنها برقرار است . حال آن که ما افراد زمینی , اکثر ازدواج هایمان بخاطر ارضای شهوات جسمانی , ثروت , مقام , جاه طلبی , رهایی از تنهایی , رنج , حسادت و ... می باشد و کمتر کسی را می توان یافت که واقعا بخاطر محبت و عشق واقعی ازدواج نماید , چون این چنین ازدواجها اگر به وقوع بپیوندند , مسلما تا آخر عمر در آن کوچکترین اختلافی وجود ندارد.
بسیاری از ارواح مترقی درباره لذت بردن در بهشت چنین اظهار داشته اند:
لذت های فراوانی در بهشت و عوالم بالاتر از آن وجود دارند که ارواح به نسبت تکامل عقل و روح خود می توانند از آنها به نحوه دلخواه و مطلوب استفاده کنند و لذت بردن از آنها به مراتب بالاتر از لذت های جنسی است , ولی نوع بهره گیری از چنین لذائذی برای افراد زنده مادی قابل توصیف و بیان نخواهد بود . در زمان حیات مادی برخی از افراد بشر هم لذائذی وجود دارند که کسی نمی تواند به آسانی آنها را لمس و درک و بیان نماید . فرضا کسی که خلبان نیست , از لذت پرواز بی بهره است و نمی تواند چنین لذتی را در زمان حیات مادی خود لمس کند و آن خلبان هم نمی تواند چگونگی و حالت و مقدار لذت بردن خود را از عمل پرواز , برای دیگران توصیف کند.
در عوالم روحی , با گذشتن از برخی لذائذ کوچک و ناچیز , می توان به لذت های بسیار بهتر و والاتری دست یافت و هیچ فرد زنده ای در زمان حیات مادی خود نمی تواند اطلاع و یا احساس و درکی از وجود چنین لذت های روحی داشته باشد . به همین دلیل هم ذکر چگونگی بهره گیری از سایر لذائذ موجود در عوالم روحی , برای بشر قابل درک و فهم نخواهد بود.
در مورد چگونگی زندگی مشترک در جهان سوم روحی , ارواح مترقی چنین بیان می نمایند:
در کره خاکی انواع و اقسام زندگانی های مشترک مادی را به صورت دوستی یا ازدواج ها می توان یافت که اکثریت آنها بر مبنای خواست های باطنی و امیال شخصی و فطری آنها نیست . ولی مع الوصف , زندگانی مشترکی بین آنها صورت خواهد گرفت و سال های متمادی به ذلایل مادی و یا به حکم اجبار و گاهی هم از روی عشق و محبت ادامه خواهد داشت.
در اکثر اوقات مشاهده می شود که دو نفر نسبت به یکدیگر علاقه چندانی ندارند , ولی تا آخر عمر با هم زندگی مشترکی را ادامه می دهند . چنین افراد , با ظاهر سازی های بی حساب و خودفریبی , زندگی خود را سپری می سازند , به طوری که هیچ یک از این زوج ها نمی توانند تا آخر عمر از افکار درون یکدیگر مطلع شوند و یکدیگر را درک کرده اند و از بودن با هم لذت می برند هم در جهان خاکی وجود دارند ولی تعداد آنها بسیار کم و نادر است.
یکی از عمده ترین دلایل ازوداج های مادی بشر , لذت بردن جسمی از وجود یکدیگر است و گاهی هم این ازدواج ها ,صرفا به خاطر مادیات و یا جاه و مقام است ولی در همزیستی های روحی , هیچ یک از معیارهای فوق حکمفرما نخواهد بود و هدف از تشکیل دادن زندگی های مشترک , لذت بردن وجودی و یا بخاطر ارزش مادیات و ... نیست , بلکه پس از تشکیل زندگی مشترک , هریک از ارواح درصدد برخواهند آمد , تا هرچه زوتر طرف مقابل خود را به مرحله تکامل روحی برساند و او را در رسیدن به جهان های بالاتر روحی , یاری دهد و به سرمنزل مقصود که همان جهان هفتم روحی است برساند و ضمن انجام این همکاری ها , نیاز به لذت بردن های روحی را از وجود یکدیگر دریغ ننمایند و این امر در مرحله دوم هدف زندگی مشترک روحی آنها قرار گرفته است.
پس از بروز مرگ و انتقال روح به عوالم روحی , روح افراد خانواده, بخصوص زن و شوهری که در تمام دوران حیات مادی در حال نزاع و ناراحتی و ناسازگاری های مختلف بوده اند , به یک جهان روحی و یا در یک طبقه و یا عشیره مخصوصی انتقال نمی یابند , زیرا چنین افراد , در طول زندگانی خاکی خود به اثبات رسانیده اند که آنها تجانس روحی با یکدیگر ندارند وگرنه نزاع و یا اختلافی در بین آنها در حیات مادی به وجود نمی آمد و معمولا ارواح در عالم روحی مقابل یکدیگر قرار نخواهند گرفت و هر یک از آنها زندگانی جدیدی را برای خود شروع می نماید و اگر روح هر دو نفر آنها به بهشت انتقال بیابد , مسلما هرکدام در طبقات و عشیره های روحی بخصوص , زوج های مناسبی را برای خود انتخاب می کنند که فرکانس امواج روحی آنها با هم مطابقت کامل داشته و وجود آنها نیز سرشار از مهر و محبت به نسبت طبقه یا عشیره خود هستند.
زوجاتی که از بدو زندگانی , عشق و محبت را پیشه خود ساخته و تا آخرین مراحل عمر , هیچ نوع اختلافی بین آنها دیده نشود و هیچ کدام , گذشت و بذل محبت را نسبت به دیگری دریغ نکند , در زمان پس از مرگ نیز احتمالا زندگی مشترکی با هم خواهند داشت و هر یک از این زوجات که قبلا فوت شده اند , روح او جزو اولین ارواحی است که در زمان مرگ , بر بالین دیگری حاضر خواهد شد و پس از جدائی کامل روح از جسم مادی , در مرحله نخست او را دلداری می دهد , تا هرچه سریعتر آن روح تازه وارد را آماده زندگی پس از مرگ کند , تا بتواند به عقل کامل زمان حیات خود دست یابد و علوم روحی را نیز بیاموزد و از حقیقت مرگ و زندگانی پس از آن و عوالم روحی , آگاه شود و زودتر بتواند در بهشت زندگی مشترک خود را به نحو دیگری ادامه دهد.
البته این حالت در صورتی رخ می دهد که این روح زن و مرد , تجانس کاملی نسبت به یکدیگر داشته و از نظر اعمال و رفتار و کردار و اخلاق و ... در زمان حیات مادی با هم یکسان بوده باشند و هر دو شایستگی احراز یکی از طبقات روحی را به دست آورند و در عشیره بخصوصی , نیز قرار بگیرند و از همه مهمتر , این دو روح , قلبا مایل به ادامه زندگی مشترک با یکدیگر باشند , در غیر اینصورت نحوه زندگی روحی پس از مرگ هر یک از آنها به شیوه و کردار دیگری خواهد بود.
ارواح نسل بشر پس از رسیدن به عوالم روحی و دستیابی به حد تکامل عقلی ,برخی از تعصبات خشکی را که در زمان حیات , نسبت به زن و فرزندان و وابستگان خود داشته اند , از دست می دهند و حقایق حیات مادی و روحی را خواهند پذیرفت. فرضا , مردی که در زمان حیات مادی دارای تعصبات زیادی نسبت به خانواده خود است و فوت می کند , از ارواح او پس از رسیدن به تکامل عقلی در مورد ازدواج دختر و یا حتی همسر سابقش سوال شود , مسلما بدون هیچ گونه تعصبی با حقیقت بینی کامل با ازدواج آنها موافقت می کند و حتی در برخی از مواقع , این روح آزاد ,شوهر همسر قبلی خود را نیز انتخاب خواهد کرد و یا از مردی که او میل دارد شوهر همسرش شود می خواهد که با زن زمان حیات او ازدواج کند , چون عوالم روحی تابع مقررات دیگری است و این عوالم خارج از بغض و حسد و کینه و تعبصبات بی جان زمان حیات مادی بوده و در عوالم روحی فقط عقل و منطق و برهان و حقیقت خداشناسی حاکم هستند و از جهل و نادانی و فساد خبری نیست . درباره فرار از جهل و نادانی , حتی ارواحی که در جهان های پست قرار گرفته اند , درصدد به سازی وضعیت روحی خود هستند , تا بتواند از آن جهان های پرزجر و عذاب , بگونه ای رهایی بیابند.
برخی از تمایلات و خواست های نفسانی و عواطف و مهر و محبت های زمان حیات بشر , تا طبقه هشتم بهشت , به نسبت های کم و زیاد در ارواح باقی می مانند و از آنجا به بعد است که این نوع خواسته ها بتدریج ثقل خود را از دست می دهند , زیرا در این طبقات مختلف بهشت , خواست ها و مهر و محبت , شکل جدیدتری را بخود خواهد گرفت و ارواح نهایتا تا آخرین طبقات بهشت است که می توانند , برخی از ملکات زمان حیات و ثقل اعمال و رفتار خود را در عوالم روحی حفظ کنند چون تا زمانی که ارواح نتوانند خود را به طبقه نهم بهشت برسانند , احتمال برگشتن آنها به ماده برای تکامل مجدد روحی , وجود خواهد داشت و به همین علت هم ارواحی که در بهشت زندگی می کنند , بنا به حکم فطرت روحی نمی توانند تمام خاطرات و احساس و عواطف زمان حیات خود را در یک مرحله و یک جهان و یک باره از دست بدهند , زیرا با این عمل , تمام خاطرات و ملکات خود را که از گذشته های بسیار دور می باشند و با خود آورده اند , از دست می دهند و فراموش می کنند و به همین دلیل هم محیط زندگی در بهشت , تقریبا شباهت زیادی , با , محیط کره خاکی دارد تا این که ازواح در این جهان تغییرات چندانی را احساس ننمایند و در صورت مراجعت مجدد , جهت تکامل روحی , بتوانند محیط های مادی را بپذیرند.
وجود مهر و محبت و عاطفه , تا آخرین طبقات جهان سوم روحی , تقریبا به صورت محبت های حقیقی مادی است , ولی از این جهان به بعد است که معنی محبت به شکل جدیدتری جلوه گر می شود و در ذات وجودی ارواح تجلی خواهد کرد , زیرا هدف خلقت از تکامل روحی , از این جهان به بعد کاملا تغییر می نماید و ادامه محبت های جهان سوم روحی در این جهان امکانپذیر نخواهد بود و ارواح از این جهان روحی به بعد , خود را آماده رسیدن به جهان های بالاتر می کنند , تا هرچه سریعتر بتوانند به جهان هفتم روحی دست یابند . چون از این جهان به بعد , تکامل جای خود را به تبدیل می دهد , یعنی در هر جهان بالاتر , روح دارای امواج مناسب تری نسبت به جهان هفتم می گردد.
در مورد چگونگی روابط جنسی در جهان سوم روحی ,] نظریه ارواح چنین است:
زن و مردی که در زمان حیات مادی وابستگی های عاطفی عمیقی را که توام با عشق و محبت است , نسبت به یکدیگر دارند , چنانچه آن دو به عوالم پس از مرگ هم انتقال یابند , در صورتی که در یک طبقه روحی جهان سوم قرار بگیرند , آن رابطه عاطفی با همان شکل باقی خواهد ماند و ادامه محبت های زمان حیات مادی , در عوالم ارواح , بگونه خاصی تجلی می نماید و آن دو در یکی از طبقات بهشت نیز به زندگی مشترک روحی خواهند پرداخت و همان همزیستی مشترک را ادامه می دهند و زندگی روحی آنها که تقریبا تا آخرین طبقه جهان سوم ادامه خواهد داشت, جلوه خاصی را برای آن دو بوجود می آورد و در تمام مدت حیات روحی , از وجود یکدیگر لذت می برند , تا زمانی که وارد جهان چهارم روحی گردند و از جهان چهارم روحی به بعد , نحوه لذت بردن ارواح به شکل دیگری است و جلوه جدیدتری را به خود خواهد گرفت که درک و فهم آن به طور کلی , برای افراد نسل بشر غیر ممکن است چون از مسیر مادی و تکامل گذشته و به تبدیل رسیده اند . ارواحی که در بهشت زندگی می کنند , توسط امواجی که از جسم اثیری آنها ساطع می شود , قادر به درک و کسب لذت خواهند بود و با ارسال این امواج روحی که شدت و ضعف آن در اختیار خود ارواح است , می توانند حداکثر لذت جنسی را نسبت به خود و یا طرف مقابل به وجود آورند , زیرا در عوالم ارواح , درهم آمیختن های امواج اثیری جسم ثانی است که موجب به وجود آوردن حالت و لذائذ جنسی در ارواح می شود . کما اینکه چنین حالتی در افراد زنده نیز , تا اندازه ای صدق می کند و لذائذ جنسی هم که در تمام افراد بشر , همیشه با گونه ای ارتعاشات همراه است . این ارتعاشاتی که , از منبع مادی سرچشمه می گیرند , در اصل تنها تغذیه روح از ماده در زمان حیات مادی فرد می باشد , ولی ارتعاشات روحی از منابع اثیری و با فرکانسهایی بسیار بیشتر و قوی تر است.
لذت های جنسی که در جهان سوم روحی , در اثر همزیستی های روحی بروز می نمایند , به مراتب بیشتر و طولانی تر از لذائذ جنسی بشر در زمان حیات مادی او است و نمی توان حدی را در این مورد تصور کرد , زیرا بشر به علت ادراک محدود خود , از شناخت برخی حقایق عالم حیات محروم است و به همین علت هم نمی تواند آنها را بپذیرد , ولی عدم آگاهی دلیل بر عدم وجود شیئی , نخواهد بود.
ارواح در عوالم روحی , جهت نزدیکی ها در شکل اثیری , خود می توانند یکدیگر را در آغوش بگیرند و ببوسند و مشابه جسم مادی را در جسم اثیری خود بوجود آورند . البته با این اختلاف که , شدت لذت بردن های جنسی و زمان آن , به خواست و اراده خود ارواح بستگی دارد و آنها تا زمان دلخواه خود می توانند این حالت بخصوص را در جسم اثیری خود حفظ کنند . چون لذت بردن های اتحاد روحی , به مراتب افزونتر از لذت بردن های اتصال جسمی است که بشر در قید حیات مادی آن را انجام می دهد.
دراثر نزدیکی های روحی , گاهی اتفاق می افتد که در جهان سوم بنا به حکم فطرت خالق , نطفه روحی تولید می گردد که نتیجه آن به وجود آمدن کودک روحی با کوکبی یا ستاره ای است (زائیدن ارواح در عوالم روحی , به صورت افراد مادی نمی باشد و در این مرحله مادر روحی فقط برخی از فرکانسها را در رحم خود احساس می کند که بتدریج قدرت می یابند و پس از زمان معینی این فرکانس ها به صورت نطفه روحی متولد می شوند) , این کودکان پس از رشد کامل در عوالم روحی , وظایف خاصی را بنا به حکم قوانین فطرت روحی انجام می دهند و گاهی هم از طریق خالق , به دلایل خاصی , به جهان های پست فرستاده می شوند و برای مدتی با ماده همراه می گردند . این ارواح برای تکامل یافتن روحی به جهان های پست فرستاده نمی شوند و چنانچه به آنجا انتقال یابند , هر یک از آنها دارای وظیفه و رسالت های خاصی هستند که می بایست آن را به نحو مطلوب در آن محیط ماده انجام دهند.
گاهی هم اتفاق می افتد , یکی از دو روحی که در عوالم روحی ( بهشت ) با شریک زندگی خود در حال گذرانیدن و ادامه حیات روحی می باشد , به دلائا مختلف روحی و قدرت های فطرت کائنات و ذات کائنات , تغییراتی در ارتعاشات موجی جسم اثیری وی به وجود می آید و آماده انتقال به یکی از جهان های پائین و یا بالاتر از بهشت می شود و یا برای تکامل ابدی به جهان چهارم روحی انتقال می یابد و یا جهت ادامه تکامل روحی , به جهان های ماده و پست مراجعت می کند.
چنین اعمال و یا اتفاقات روحی , در اصل جزو قوانین و نوامیس عوالم روحی است و ارواحی مه به عقل کامل دستیافته اند , پذیرای اعمال و یا قوانینی که از طرف ذات الهی انجام می شود , می باشند و اصولا قوانین روحی پس از دستیابی به عقل کامل روحی , جزو فطرت ارواح محسوب می گردد و قبول آن برای ارواح به صورت ذاتی در خواهد آمد . بنابراین در چنین شرایطی , این زوج روحی , باید یکدیگر را برای همیشه ترک گویند . این حالت و رویدادهای روحی را هر دو طرف به سهولت پذیرا خواهند شد و با خوشحالی تمام , این جدایی را می پذیرند و زن یا مردی که در آن طبقه قبلی خود باقی می ماند , مانند افراد بشری که در قید حیات مادی هستند , شروع به گریه و زاری و ناراحتی و ... نخواهند کرد . چون او در عوالم روحی پذیرای قوانین و نوامیس روحی در کاینات شده است و این عمل را یک اصل کلی می داند و آنرا پذیرفته است.
انتقال ارواح از طبقه ای به طبقه دیگر و یا جهان های بالاتر و پائینتر , در اصل یک نوع حالت ادامه تکامل روحی را بوجود خواهد آورد , زیرا در زمان مرگ مادی , در حقیقت یک نوع تغییر موجی صورت می گیرد که روح بشر از حالت وابستگی به امواج مادی خارج می شود و مستقلا به یک نوع از امواج اثیری تبدیل می شود تا امواج اثیری در چنین شکل و حالتی بتوانند خود را به عوالم روحی دیگر برسانند و در این مسیر از ترقی و تکامل یا دگرگونی های قوانین روحی سرپیچی نخواند کرد .زمانی که ارواح از طبقه یا جهانی از عالم ارواح , به نقطه دیگری نقل مکان پیدا می کنند , یک نوع تغییرات موجی , مانند تغییرات زمان حیات مادی می بایست در آنها صورت پذیرد تا این جابجایی و انتقال بتواند عملی شود.
بروز چنین حالت هایی معمولا باعث می شوند تا یک نوع مرگ و نابودی امواج قبلی پدید آید و در اثر از بین رفتن امواج قبلی , یک سری ارتعاشات و امواج جدیدتری به وجود بیایند که روح بتواند جذب عالم دیگری شود.
عمل انتقال و جذب شدن ارواح به طبقات بالاتر ( یعنی امواج روحی به امواج عالی تر ) بر طبق ناموس جاذبه , یعنی جذب شدن دو چیز که موجشان متجانس یکدیگر است , انجام می گیرد . در تولد کودکان اثیری یا کوکبی یا ستاره ای , پدر یا مادر هیچگونه اراده و دخالتی در آن ندارند و بارداری و به دنیا آوردن فرزند , فقط بنا به امر خداوند رحمان است . البته باردار شدن در عوالم روحی بسیار نادر است و بندرت اتفاق می افتد.
در حالت باردار شدن و تولد این نوزادان , تصمیم پدر و مادر هیچ دخالتی ندارد و فقط اجازه و اذن پروردگار معلوم می دارد ک هاز این زوج باید فرزندی متولد گردد یا خیر . لذا مرد یا زن روحی هیچ دخالتی در امر باردار شدن خود نمی تواند داشته باشد . چگونگی تولد نوزادان طبق اظهارات ارواح چنین است:
باردار شدن مادران در عوالم روحی , مانند زمان حیات مادی نخواهد بود و در این حالت ها اختلافات فراوانی , بین آنها وجود دارد , چون نوزادان از دگرگونی حالت های مختلف ارتعاشات جسم اثیری و اثیر عالم بوجود می آیند , لذا باعث تغییر حالت چندانی , در مادران نخواهند شد.
تمام قدرت و نیروی ادامه ارواح را در عوالم روحی , اثیر عالم هستی به وجود می آورد و نوزادانی که از جسم اثیری مادرها منشعب می شوند , از همان اثیر عالم روحی استفاده خواهند کرد و مادران مسئولیت نگهداری و بزرگ کردن فرزندان خود را به عهده ندارند , زیرا امکان دارد در این زمان فرکانس و امواج بدن اثیری آنها تغییر بیابد و به عوالم روحی دیگری انتقال پیدا کنند و به این دلایل است که والدین اطفال کوکبی خود را پس از تولد , به یکی از مراکز نگهداری و پرورش کودکان روحی تحویل خواهند داد و از این پس , مسئولین آن سازمان ها هستند که مسئولیت های مربوط به نگهداری و پرورش این اطفال را بر عهده می گیرند و از آنها مراقبت می نمایند.
این حالت های زاد و ولدهای روحی , فقط در طبقات مختلف جهان سوم دیده می شوند و در جهان های دیگر روحی نوزادی متولد نمی شود , زیرا معاشرت ها و همزیستی های ارواح در عوالم دیگر روحی , به صورت بهشت نخواهد بود و در عوالم بالاتر از بهشت , سیر تکاملی ارواح کاملا تغییر خواهد یافت و معیارهای تکاملی , صورت دیگری را به خود می گیرند و به همین علت هم تولدهای روحی فقط در طبقات مختلف جهان سوم روحی رخ می دهد و در جهان های دیگر روحی نوزادی متولد نمی شود . در جهان های پائینتر , ارواح به محبت خالص و بی ریا کافی دست نیافته اند و از جهان سوم به بعد هم سیر تکاملی ارواح به صورت تبدیلی است که با مراحل تکاملی قبلی تفاوت فاحشی دارد.
نوزادانی که بدین طریق زاده می شوند , برخی بصورت ملائکه و فرشته در خدمت خلق خواهند بود , عده ای از آنها مسئولیت های امور روحی را در جهان های روحی اداره می کنند و معدودی جهت منظور خاص الهی به یکی از جهان های مادی فرستاده می شوند که رسولان الهی را در بین افراد معمولی بوجود می آورند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
محبت از قدرت و ذات روح سرچشمه می گیرد و هیچگونه رابطه ای با جسم مادی ندارد . وقتی فردی به دیگری محبت می کند , یعنی کشش هایی از طریق روح بین آن دو نفر به وجود می آید و در مدت زمانی کوتاه یا طولانی , رابطه ای که ما آن را عاطفه می نامیم , در این میان ظاهر می شود , زیرا در زندگی همگان به اثبات رسیده است که همنشینی , قرابت , مجاورت و امثالهم , الزاما عامل جلب محبت و بوجود آمدن عاطفه در بین افراد نیستند کما اینکه در بین افراد فامیل و حتی یک خانواده , این حالت را بخوبی می شود درک کرد . ممکن است یک خواهر و برادر یا دو برادر و حتی زن و شوهر و ... سالها زیر یک سقف با هم زندگی کنند , ولی ذره ای مهر و محبت و عاطفه در بین آنها وجود نداشته باشد , گو این که ممکن است تماس مستمر و دائمی , در این میان بی اثر هم نباشد , و ممکن است کششی از نظر روحی بین دو نفر بوجود آید . ابراز محبتی که روی تظاهر باشد , یعنی این که عمل از روح سرچشمه نگیرد , اثر آن در دل دیگری نمی نشیند , زیرا گاهی ممکن است که ضمیر آگاه تحت توجه ساختگی بودن محبت های بی اساس قرار گیرد , ولی روح اظهار محبت واقعی و غیر واقعی طرف مقابل را به خوبی درک کند و می فهمد که این محبت لفظی و مقطعی است و فقط برای برآوردن حاجتی می باشد یا اینکه آن محبت واقعی و بی چشم داشت است , چون علاوه به اینکه ضمیرآگاه و ناخودآگاه پس از مرگ یکی می شوند , امواج مثبتی که حامل نیروهای محبت است و از جانب یک نفر به سوی فرد مقابل روانه می شوند , طرف مقابل هم آن امواج را با همان اثر فرستاده شده درک می کند . یعنی اگر محبت کننده آنرا با حالتی واقعی ابراز نماید , باید مطمئن باشد که گیرنده محبت هم امواج او را به همان کیفیت دریافت خواهند نمود . و مسلما به محبت های ظاهری فرد محبت کننده هم , طرف مقابل عکس العمل ظاهری نشان می دهد.
در عالم ارواح که روح افراد زنده , به آنجا رفته اند , همه چیز برای آنها آشکار و علنی است و پنهان کاری وجود ندارد . لذا در چنین محیط فقط بایستی توافق روحی وجود داشته باشد , یعنی ارواح بدون ظاهرسازی و تظاهر با همدیگر رفتار می کنند. نتیجه حاصل از چنین رفتار اجتماعی , پیدا کردن و داشتن محبت واقعی در بین ارواح با فرکانسهای متجانس با یکدیگر است , در غیر اینصورت آنها نزد همدیگر خجل و شرمسار خواهند گشت. لذا تاثیر متقابل رفتاری و روابط سالم در عالم بالا , موجب تجربه این مطلب می گردد و هرچه درجه تعالی و تکامل ارواح بالاتر برود ابراز محبت ها نیز بدون چشم داشت نسبت به دیگری , افزون تر می گردد.
به قول ما زمینی ها , محبت واقعی محبتی است که از قلب ها نشات بگیرد نه از زبان . روح فردی که عاری از محبت است , همیشه به سوی تاریکی , خودخواهی , غرور و شرارت ها کشانده می شود . چه ملک داران بلند آوازه ای که پس از مرگ روحشان در دوزخ به عذاب های الهی گرفتار می شوند و چه انسانهای عادی ولی شریفی که حاصل محبت ها و انسان دوستی هایشان در زمان حیات , موجب می شود که مرفه ترین طبقات روحی را از سوی پروردگار بدست آورند و صاحب قدرت هایی گردند . چه بسیار افرادی که سال های متمادی را با همدیگر در زیر یک سقف گذرانیده اند , ویلی موفق نشده اند نسبت به هم محبتی واقعی پیدا کنند , لذا با دروغ و فریب کاری و ظاهر سازی , مرتبا یکدیگر را گول زده یا تحمل نموده اند و گاهی هم تا آخر عمر همچنان ادامه زندگی مشترک داده یا در حین زندگی از هم جدا شده اند.
همانگونه که قبلا اشاره شد , ارواح متجانس در جهان های روحی به صورت مجتمع های روحی یا عشیره ای زندگی می کنند , یعنی جامعه ای که افراد آن از نظر تکاملی و عقلی خیلی شبیه و نزدیک به یکدیگر هستند و از نظر محبت , عاطفه , پاکی نیت , درستی و ... در یک سطح روحی می باشند , در جهان پس از مرگ زندگانی مشترکی را دارند . اصولا زندگی و همزیستی در عوالم روحی به توافق اخلاقی بستگی کامل دارد و اصولا آن هم با محبت متقابل نسبت مستقیم دارد.
بهترین راه شناخت محبت واقعی افراد این است که شخصی بتواند رفتار آن فرد را مورد توجه قرار دهد , اگر کسی برای همیشه در راه خیر و صواب گام بردارد و از بدی ها پرهیز نماید و از خشم و غرور و کینه و نفرت احتراز کند و در زندگی انتقام جو نباشد و همیشه خالق خود را ناظر بر رفتار خود بداند و مکر , فریب و حیله در کارش وجود نداشته باشد , این شخص انسانی واقعی است و محبت هایش راستین و حقیقی می باشد.
افراد عاری از محبت راستین در زندگانی نمی توانند بهتر از خود را ببینند و همیشه به دیگران حسادت می ورزند و دائما نسبت به شناخت عقلی و اجتماعی , و برحسب استنباط خود به دیگران کینه توزی می کنند. با نمایان شدن این حالتها , مسیر و قدرت تکاملی خویش را به وضوح به دیگران می نمایانند و این حقیقت را می دانند که ریشه محبت در اصل پروردگار یکتا است و کسی که در مسیر انسانیت یا انسانیت اولی قرار داشته باشد , از این موهبت الهی برخوردار است و در اصل فردی که شناخت کافی از علوم روحی دارد , هرگز نباید از تمام طبقات نسل بشر انتظار دوستی و یا بذل محبت و صمیمیت و ... را داشته باشد , چون در بین این نسل گروههای مختلف فراوانی مانند بشر و آدم وجود دارند که تا مرز انسانیت , راه درازی را در پیش دارند , و در اصل نوعی افراد با خصوصیات حیوانی می توان در بین این اشخاص یافت که هرگز قابل اعتماد و دوستی و رفاقت نیستند و متاسفانه در بین اکثر اقوام , چنین اشخاصی را به وضوح می توان یافت . البته ادعای زیادی هم این اشخاص در عقل و کمال دارند , ولی ریشه عقل آنها از منبع حیوانی است و تا انسانیت مسیر بسیار درازی را می بایست در طول تکامل های خویش بپیمایند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
زمانی که صحبت از روح و قدرت های روحی و زندگی پس از مرگ به میان می آید , برای اکثر افراد ناآگاه جهان این سوال پیش می آید که چگونه ممکن است فردی که مرد , روح وی زنده باشد و برخی از افراد بتوانند تماس هایی را هم با روح او برقرار نمایند و اگر هم قدرت ناشناخته ای از او باقی مانده باشد , نیروی تماس را ندارد و کسی نمی تواند با آن نیرو صحبت کند و اطلاعاتی را از زمان مرگ و حتی ندگی پس از مرگ از آنها دریافت نماید . این قبیل افراد می گویند : مگر ارواح در جهان های روحی تحت تسلط قدرت بشر می باشند که بتوان با آنها تماس برقرار نمود و یا هر زمانی که افراد زنده بخواهند , ارواح در جلسات آنها حاضر شوند و تبادل افکار بین فرد زنده و روح مرده برقرار گردد؟
این قبیل افراد از شناخت واقعیت علوم روحی ناآگاهند و نمی دانند تماس های روحی بنا به خواست هر فرد زنده ای برقرار نمی گردد , چون در زمان تماس های روحی , خود ارواح هستند که مایل به برقراری ارتباط با زنده ها می باشند و هیچ روحی را نمی توان یافت که بنا به حکم اجبار افراد زنده , در جلسات روحی شرکت نماید و مطالبی را بیان نماید.
زمانی که در جلسات روحی , از پروردگار تقاضای برقراری تماس های روحی با ارواح می شود و از روح حاضر در جلسه تقاضا می گردد که روح خاصی را در آن محل حاضر نماید , این روح یا ارواح , در صورت مساعد بودن کلیه شرایط محیط , در صورت موافقت نیروهای الهی که در جلسات حضور دارند , تدارک لازم را جهت انجام برقراری آن تماس ها پیش بینی می نمایند و چنانچه امکان تماس با آن روح خواسته شده برقرار باشد , این حالت اجرا می گردد, در غیر اینصورت هرگز نمی توان با روح خاصی تماس حاصل نمود.
البته لازم به ذکر است که اکثر ارواح , مشتاق به برقراری تماس های روحی , بخصوص با خویشان و نزدیکان خود می باشند , ولی به علت عدم شناخت و آگاهی اکثر افراد زنده , این ارواح نمی توانند با آنان تماس های روحی برقرار نمایند . زمانی که از ارواح حاضر در جلسه , به روح خواسته شده خبر می دهند که تعدادی از افراد زنده مشتاقانه در محلی گرد آمده اند و در انتظار تماس با وی می باشند , این روح که مدت ها قبل آرزوی برقراری چنین تماس هایی را داشته است , اگر اشکالی از نظر خلقت و قدرت های روحی برای برقراری تماس های وی وجود نداشته باشد , فورا پیشنهاد ارواح پیام آور را می پذیرد و با آنها به جلسه مزبور حرکت می کند و در حد مقدورات خود و علم و شناخت حضار جلسه و به نسبت قدرت های فی مابین , با آنان مکالمه و گفتگو می نماید.
ارواحی که به طور رهگذر و اتفاقی در جلسات تماس های روحی شرکت می کنند , اکثریت قریب به اتفاق آنها جزو ارواح پاک و مترقی نیستند و عمدتا جزو ارواح برزخی , که در اطراف کره زمین زندگی می کنند می باشند , به همین علت هم آن ارواح نمی توانند اطلاعات با ارزشی را در اختیار مدیوم ها یا افراد جلسات روحی قرار دهند , چون هنوز این ارواح حالت مادی خویش را از دست نداده اند و به جهان های روحی انتقال نیافته اند تا اینکه بتوانند از عوالم یا جهان های روحی خبر جالب و مهمی را به آنان بدهند.
ارواحی که در جهان های بالای روحی قرار دارند , زمانی که در جلسات برقراری تماس های روحی حضور می یابند , اطلاعات با ارزش و ذیقیمتی را از زمان مرگ و نحوه خروج روح از جسم مادی و سفر به عوالم یا جهان های روحی و حتی زندگانی پس از مرگ در اختیار افراد قرار می دهند.
گاهی عده ای از مردم می پرسند چگونه ممکن است یک فرد زنده بتواند روحی را(( احضار کند )), چون احضار نمودن , یک حالت اجباری را بوجود می آورد و روح هرگز نمی تواند تحت تاثیر نیروهای یک فرد زنده قرار گیرد , در پاسخ به سوال آنها باید گفت که به این لغت نباید از دید ریشه دستوری و لغوی آن نگریست , احضار نمودن چون یک لغت عربی و متاسفانه معنی فارسی آن به عنوان حاضر کردن فردی بالجبار در کحیط خاصی است , ولی این لغت به صورت عامیانه در بین اکثریت افراد رایج می باشد و به سادگی نمی شود لغت دیگری را جایگزین این واژه نمود , ولی واژه تماس با ارواح جایگزین مناسبی برای احضار روح می باشد , ولی برای اینکه در آینده همگان بتوانند از این واژه جدید استفاده کنند , نیاز به زمان زیادی می باشد.
جهت تشکیل جلسات برقراری تماس های روحی , می بایست نکات زیر در نظر گرفته شوند تا این که آن جلسات , پربارتر و مثبت باشند , در غیر اینصورت , کمتر اتفاق می افتد که تماس های مناسبی در آن جلسات صورت گیرد.
1- افرادی که در جلسات روحی شرکت می نمایند , می بایست دارای خلوص نیت کامل و معتقد به وجود و قدرت پروردگار و فرستادگان او به نام ارواح باشند, چون زمانی که فردی دارای چنین حالت های روحی و معنوی هستند , امواجی که در آن جلسات روحی وجود دارند , تمامی آنها مثبت است و در نتیجه وجود این امواج از نظر تماس های روحی بسیار مهم خواهد بود.
2- تهیه محیط مناسب جهت برگذاری جلسات روحی , چون وجود محیط مناسب از چندین نظر مورد توجه است:
الف) ارواح به مراتب راحت تر در محلی که مربوط به آنها است , مانند خانه ارواح حاضر می شوند.
ب) این محیط هرچه ساکت تر و آرام تر باشد , اثرات مثبت تری در برقراری تمرکز و تماس به وجود می آورد.
پ) وسایل مورد نیاز در محل هایی که مخصوص ارواح است , همیشه یافت می شوند.
3- جهت برقراری هر نوع تماس روحی , نیاز به مدیوم خاصی است و وجود آنها ضروری است و چنانچه مدیوم حائز شرایط در جلسه حضور نداشته باشد نمی بایست در انتظار رخدادی روحی و غیر مترقبه هم بود.
4- قبل از این که عامل قصد دارد با روح فرد بخصوصی تماس حاصل نماید , در مرحله نخست باید مطمئن شود که روح مرشد یا راهنما در آنجلسه حضور دارد , در صورتی که در جلسات تماس , روح مرشد یا راهنما و مددکار و ... حاضر نباشند تماس های مناسب و پرباری صورت نمی گیرد و اگر هم تماسی برقرار شود , ارواح مختلف و برزخی در آن شرکت می نمایند که نتیجه مطلوبی را از چنین جلساتی نمی توان بدست آورد و این شناخت نیاز به هادی ورزیده ای دارد که روح شناسی را کاملا بداند.
5- در برخی از جلسات برقراری تماس های روحی , باید از مدیوم های زیادتری استفاده گردد تا این که نتیجه خوبی از آن جلسات عاید افراد گردد و هرچه مدیوم های واقعی در جلسات بیشتر باشند , یقینا تماسهای بهتری نیز برقرار می گردد و در زمان انجام آن تماس ها می توان از نتایج بیشتری برخوردار بود.
6- زمانی که درصدد برقراری جلسات روحی هستید , به نسبت عملی که در آن جلسه قرار است انجام پذیرد , می بایست از حضار معتقد و مومن استفاده شود و در برخی از جلسات روحی نمی توان از افراد کم استفاده کرد . فرضا جهت برقراری تماس های تحرکی یا تجسدی , تعداد حضار شرکت کننده ( غیر از مدیوم ها و هادی ) نمی بایست از شش نغر که نیمی از آنها زن و نیم دیگر مرد هستند , کمتر باشند.
7- وجود موزیک های متن ملایم در جلسات روحی , بسیار مفید است , چون همانگونه که ارواح اظهار می دارند , زندگانی روحی با موزیک توام است و در اصل یکی از غذاهای روح را تشکیل می دهد لذا در جلساتی که موزیک های مناسب پخش می شوند , موجب هدایت ارواح به آن محیط می گردد.
یکی دیگر از دلایلی که وجود موزیک در جلسات روحی ضروری می باشد این است که , زمانی که موزیک در هر محلی پخش شود , اغلب افراد به آن گوش فرا می دهند و ذهن خود را از سایر امواج متشنج محیط پاک و خالی نگاه می دارند و همین عمل موجب می گردد که افراد جلسات روحی , دارای امواج مثبت بیشتری شوند و افکار منفی و نابجا را برای مدتی از خود دور سازند , که این امواج مثبت زیاد , موجب جلب بیشتر و رضایت ارواح پاک می گردد.
8- وجود گل در محل جلسات روحی یکی از ضروریات است , چون ارواح از وجود گل و عطریات و موزیک لذت می برند.
9- وجود میز چوبی کوچک و مداد و کاغذ جزو ضروریات جلسات تجسدی یا تحرکی در اطاقک تاریک است.
10- کسانی که در جلسات روحی شرکت می نمایند , می بایست از قوانین و مقررات خاصی نیز آگاهی داشته باشند . فرضا بدانند که اگر روحی تجسد یافت , شروع به سر و صدا ننمایند , یا اینکه اگر روح در نزدیکی آن فرد قرار گرفت , بدون اجازه خود روح دست به بدن یا لباس او نزنند و سوالاتی را از وی ننمایند . مگر این که خود روح اجازه این اعمال را بدهد.
11- کسانی که در جلسات روحی شرکت دارند ] هرگز نباید در زمان بروز پدیده های روحی چراغی را روشن کنند , چون در اینصورت , ضمن اینکه ارواح برای مدتی در آن جلسات شرکت نمی کنند , مدیوم نیز دچار ناراحتی و حتی نوعی تشنج یا سکته می گردد , چون اکتوپلاسمی که از وی خارج شده است , اکثر آنها در اثر وجود نور زیاد پراکنده می شوند و گاهی هم از بین می روند و این حالت موجب بروز ناراحتی هایی در روح و جسم مادی مدیوم می گردد.
12- حالت نشستن مدیوم , هادی , حضار , در جلسات روحی بسیار مهم و حائز اهمیت است که قبل از شروع برقراری تماس روحی , این مطلب می بایست کاملا در نظر گرفته شود. طرز نشستن به طریق زیر است.
الف ) مدیوم می بایست در اطاقک تاریک که در یکی از زوایای اطاق و روبروی حضار است جای گیرد ( اتاقک تاریک عبارت از محلی است که در یکی از زوایای اطاق پرده ای که از سقف تا کف اطاق آویزان می نمایند و داخل آن یک صندلی برای نشستن مدیوم و یک میز و کاغذ و مداد و دسته گل وجود دارد ).
ب) هادی جلسه می بایست در صف اول بین حضار بنشیند.
پ ) حضار می بایست در صفوف منظم و به صورت یک در میان زن و مرد به طوری که دست های یکدیگر را در دست هم گرفته و بدن آنها از هم فاصله زیادی ندارند بنشینند تا امواج بیشتری در فضا بوجود آید.
اگر تمام شرایط فوق صورت گیرد , آنگاه هادی جلسه از کلیه حضار می خواهد که از خداوند بزرگ , با قلبی پاک بخواهند تا روحی را در آن جلسه برای بالا بردن شناخت و معرفت آنان اعزام نماید و سپس مدیوم را به اطاقک تاریک می برد و روی صندلی می نشاند و او را به خواب هیپنوتیکی می برد و سپس به جای خود بر می گردد و همگی در حال دعا خواندن , تقاضای ورود روح پاکی را در جلسه می نمایند تا اینکه پدیده ای بوجود آیدو
چنانچه شروع جلسه بیش از یک ساعت گذشت و روحی در جلسه حاضر نشد , هادی باید چراغها را روشن کند و مدیوم را از خواب بیدار نماید و پس از نیم ساعت دیگر مجددا عملیات خود را مانند زمان قبل آغاز نماید و این عمل را در یک جلسه , بیش از سه بار نباید انجام دهد و مجددا چنانچه هیچ پدیده ای بوجود نیامد , جلسه را برای زمان دیگری به تعویق اندازد , ولی هرگز نباید از انجام عمل خود دلسرد گردد , چون در اثر استمرار و ادامه تشکیل جلسات , پس از مدتی حتما به نتیجه مطلوبی دست خواهد یافت.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
اگر فرد سالم و عاقلی بخواهد مسیر زندگانی حیات مادی خود را به طور مطلوب و دلخواه و با بهره گیری از وجود عقل و ادراک و هوش خود بدست گیرد و آن را به سوی درستی و حقیقت هدایت کند , مسلما پس از گذشت زمان کوتاهی می تواند به نتیجه مطلوب و دلخواه خود برسد و با نیروی استدلال و تعقل درست و منطقی و پشتکار , به زندگانی آرام و آسوده ای در زمان حیات مادی خود دست یابد , زیرا آدمی از بدو تولد تا زمان مرگ جسمی خود , معمولا در داخل دریای بی انتهای خواسته ها و امیال نفسانی و ذهنیات خویش غوطه ور است و به علت ناآگاهی از این حالت خود , از حقایق حیات بی خبر می باشد . لذا کمتر کسی در زمان حیات مادی می تواند به نیروی حقیقی و سازنده فکرو اندیشه و عقل خود پی ببرد و آن را درک کند و اگر فردی توانست قدرت های روحی خود را که , عقل شاخه ای از آن است , به طور کامل بشناسد و سپس بر آن چیره شود , می تواند بر شگفتی های بزرگی در زمان حیات مادی خود دست یابد و هرگونه کار سالم و غیر ممکنی را عملی و ممکن سازد.
گاهی برخی از افراد , برای کسب آرامش موقت خود , با طبیعت و جهان و زندگی , همیشه در ستیز هستند و هیچ مرکز و سنجش و معیاری را برای نگاهداری و حفظ آرامش , در زمان حیات مادی , در نظر نمی گیرند و گروهی نیز با رویدادهای زندگی , برخوردهای منطقی و مسالمت آمیزی دارند و با آرامش زندگی می کنند و برای حفظ تعادل معیشت نسبی خود , معیارهای مشخص و معینی را در نظر می گیرند , به همین علت هم همیشه کوشش می نمایند تا پای خود را از حد معمول و متعارف آن فراتر نگذارند و خود موجب سلب آرامش خویش نگردند.
اگر افراد برای بدست آوردن خواسته و نظریات خود که در راس آن آرامش قرار دارد , در صدد جنگیدن با حقایق حیات نباشند و از روز نخست با زندگی صلح و سازش نمایند و با آن از در دوستی وارد شوند , مسلما در اثر این حسن برخورد و اندیشه های مثبت و سازنده , پس از مدتی در مسیر خوشبختی قرار خواهند گرفت و مهمترین عمل آن بی نیازی است.
جنگیدن در زمان حیات , گاهی یک نوع برکت و قدرت الهی است که از سوی خداوند چنین شهامت و جسارتی به برخی از افراد عنایت می شود , مشروط بر اینکه جنگیدن بر علیه ظلم و جور و ستم باشد , نه برای ستیزه جویی با حقایق حیات و حالات عقلانی و قدرت های نهان عالم و جمع آوری ثروت و جاه طلبی و ... , زیرا زندگی هر فردی بر پایه و اساس سرنوشت و نیروهای عالم کائنات استوار است و قدرت اصلی حیات بشر نیز بدست قدرتمند آن نیرئها اداره می شود.
کسانی که در طول عمر خود , بدون دلیل موجهی یا زندگی و محیط اجتماعی خود در ستیز هستند , پس از مدت زمانی می بایست غم تنهایی و انزوا را پذیرا باشند و زندگانی خود را به صورت تنها و بدون وجود اقوام و دوستان یکرنگ , سپری سازند . این افراد در زندگی پس از مرگ خود نیز موفق نخواهند بود , زیرا این ستیزه جویی های آنها در زندگی , اثرات مخرب و بدی را در حالت روحی آنان از خود به جای می گذارد که نتیجه اعمال و کردار و رفتار نامطلوب آنها در زندگانی روحی , گریبانگیر خوشان خواهد بود.
قدرت های روحی (ضمیر ناخودآگاه و عقل ) که در اصل تابع روح می باشند , دارای نیروهای عجیب و سازنده ای در هر دو حیات هستند که بشر با بهره گیری هر یک از آنها در طول عمر , می تواند در صدد بازسازی و یا آمادگی ادامه حیات و سلامت روح و روان و جسم و ارگان ها و حالات وجودی خود برآید.
درک و فهم حقایق قدرت های روحی , به مراتب بالاتر از سطح دانش و بدست آورده های علمی بشریت است و معمولا افرادی می توانند از چنین حقایقی آگاهی داشته باشند که به نحوی در زندگی حیات مادی خود با ارواح در ارتباط بوده و یا آنها را رویت و لمس کرده اند , وگرنه پذیرش آن تا اندازه ای برای همگان و افراد عادی دشوار است . مگر اینکه دارای علم روحی کافی باشند تا مطالب روحی را در وجود خود لمس و درک نمایند.
زمانی که افراد مومن و معتقد بتوانند با نیروی اعتقاد و ایمان , تماس های روحی مناسب و درستی با نیروهای خارج از بعد مادی برقرار نمایند , پس از برقراری چندین تماس روحی توجه خواهند کرد که آنها می توانند با ناشناخته های حیات , بخصوص ارواح مترقی تماس حاصل نماید و از وجود آنان بهره گیری های گوناگونی بنمایند , منجمله یکی از کمک هایی که ارواح می تواند برای تماس گیرندگان روحی انجام بدهند , مداوا نمودن برخی از ناراحتی های جسم و روح آنها یا سایر افرادی است که در آن جلسات روحی حضور دارند.
درمان های روحی را می توان به طور کلی به دو بخش جدا از هم تقسیم بندی نمود :
1- گاهی ارواح قصد دارند , شخصا بیماری را مداوا کنند و پس از یک یا چند جلسه تماس , بیمار به طور ناگهانی و خارج از چهار چوب درک و فهم و علم محیط , بدون استفاده از دارو یا غذای ویژه , سلامت کامل خود را بدست می آورد . ارواح معمولا بیماری را شفا می دهند که زندگانی مادی و اجتماعی خود را در زمان خواب یا بیداری در میان ارواح گذرانیده یا شناخت های کافی از وجود و بقای روح داشته باشد . این درمان های از بهترین و عالی ترین نوع معالجات روحی است که بدون توجه و خواست خود بیمار , کلیه اعمال درمانی از طرف خود ارواح انجام می شود.
2- در این روش خود ارواح بیماری را درمان نمی کنند , بلکه برای درمان برخی از افراد , احتیاج به یک واسطه قوی به نام مدیوم دارند که اطلاعات و معلومات روحی خود را درمورد بیمار , در اختیار او قرار دهند و مدیوم بتواند خواسته های ارواح را جهت چگونگی درمان به گونه ای بیان دارد . در این شرایط , مدیوم بنا به خواست ارواح , محل درد را با دست لمس می کند و بیمار با انرژی و قدرت القایی ارواح شفا می یابد.
در برخی از مواقع مشاهده می شود که مدیوم با دست خالی و بدون هیچ وسیله ای , اقدام به جراحی عضوی از بیمار می نماید و عضو فاسد را از بدن بیمار خارج می کند و با استفاده از قدرت نامرئی , ارواح محل جراحی را بدون هیچ اثری از زخم , بهم وصل می نمایند.
3- گاهی ارواح با استفاده از نیروی اکتوپلاسمی مدیومی که در حال خواب مصنوعی است ,نوری را به محل درد بیماری که دراز کشیده است می تاباند و محل بیماری را به مدیوم یا تماشاچیان که معمولا پزشک معالج هم در این جلسات روحی حضور دارد , نشان می دهند که در چنین شرایط گاهی مدیوم دلیل به وجود آمدن ناراحتی بیمار را با صدای بلند برای پزشک معالج تشریح می کنند و اغلب نوع درمان و داروی موثر بیمار را نیز ارواح به وسیله مدیوم اظهار می دارند و پس از ختم جلسه , پزشکان بیمار را بنا به خواسته ارواح بدرمان می کنند که مسلما بهبودی بیمار پس از دارو و درمان , از طرف ارواح تضمین شده خواهد بود . زیرا در این شرایط پزشکان روحی تنها عوامل اجرائی ارواح هستند و خواسته های آنها را انجام می دهند .
زمانی که ارواح , برخی از حقایق روحی که مربوط به ناراحتی های بیمار است را به وسیله مدیوم اظهار می دارند , هدف آنها فقط مداوای بیمار و رفع ناراحتی آن فرد به وسیله پزشکان زنده نیست , بلکه آنها این کارها را برای شناسانیدن قدرت ارواح به افراد زنده از خود بروز می دهند.
4-در زمان بیماری معمولا نور یا هاله های اطراف بدن بیمار , برای مدتی تغییررنگ می دهد و افراد روشن بین قادرند این رنگها را در شرایط ویژه ای ببینند و کسانی که اظهار می دارند در هر وقت و زمانی می توانند هاله بدن افراد را مشاهده کنند , صحیح نیست . زمانی که ارواح می خواهند بیماری شفا یابد, نورهای جداگانه و قوی و مفیدی را روانه عضو مریض بیمار می کنند و پس از این که بیمار از رنج و درد خلاص شد , همان فرد روشن بین می تواند به وضوح مشاهده کند که آن محل درد تغییر رنگ داده و حالت صبیعی محیط تن پوش و جسم مادی , رنگ اصلی خود را بازیافته است.
5- در جلسات روحی گاهی اتفاق می افتد که ارواح خوردن دارویی را به مدیوم پیشنهاد می کنند که به مریض بدهد و آن دارو اغلب آبی است که به وسیله سیالات روحی مانیه تیزم شده و برای این منظور , ارواح از مدیوم می خواهند تا اطرافیان ظرف آبی را در آن جلسه در نزدیکی مدیوم قرار دهند و سپس ارواح این آب را از نیروهای شفابخش و سیالات روحی پر می کنند و آنگاه از مدیوم می خواهند که به بیمار بگوید که روزانه , یک نوبت از این آب بنوشد و شفا و سلامت خود را بدست آورد و بیشتر مریض ها با نوشیدن این مایع , معالجه می شوند.
اگر مدیوم بصیری در جلسه شفادهی روحی حضور داشته باشد و تمام شرایط برای او مهیا باشد , بناگاه مشاهده خواهد کرد که چندین رنگ از نورهای مختلف , اطراف بیمار را فراگرفته است و این انوار برای مدتی در اطراف بدن بیمار باقی می مانند. رنگ این انوار اغلب بصورت طلایی , نقره ای , سفید و زرد و سرخ و یا رنگ تیره کبود و خاکستری و ... دیده شده اند و زمانی که از ارواح دلیل وجود این زنگها سوال می شود . اظهار می دارند: رنگ ها اثر ویژه ای در شفا بخشی افراد دارند . این رنگ ها اثرات و درد بسیاری را به خود جذب کرده و باعث درمان بیمار می شوند.
روش درمان های روحی را در اصل می توان در اثر تکامل و شناخت و آموزش های روحی دانست و زمانی افراد می توانند به چنین روش هایی دست یابند که دارای شرایط زیر باشند:
1- اعتقاد و ایمان کامل در مورد وجود و بقای روح داشته باشند.
2- روش تماس با ارواح را کاملا آموخته و بتوانند با آنها به سادگی در محل و زمانی تماس برقرار کنند.
3-ارواحی را که با آنها تماس می گیرند , طی قرارداد و شرایطی بخوبی بشناسند و در این زمینه شناخت کاملی درباره وجود ارواح بخصوص داشته باشند.
4-تشخیص و شناخت مدیوم ها را برای برقراری ارتباط ها می بایست بدست آورده باشند و بتوانند از وجود مدیوم های مختلف نسبت به نیروی ذاتی آنها در تماس های روحی استفاده کنند.
5-کسانی که می خواهند از درمان های روحی برای خود و یا دیگران بهره مند شوند , باید کوشش نمایند تا خویش را به مرحله قدرت مدیوم اکتسابی برسانند .
در بدن افراد زنده نقاط مشخصی وجود دارند که ارتباط بین تن پوش و جسم مادی را فراهم می سازند و رشته هایی نیز در بین این دو نقطه وصل می باشند که باعث بهم پیوستن این دو عنصر ذاتی نسبت به یکدیگر می شوند که به آنها رشته های عمر یا طنابهای نقره ای و یا ریسمان های عمر می گویند.
هر یک از این نقاط اتصال , دارای قدرت و انرژی و حساسیت بخصوصی نسبت به خود می باشد که ارواح با نفوذگذاردن موجی بر آن نقاط , باعث بهبود بخشیدن ناراحتی های افراد زنده می گردند . تعداد این رشته های زندگی چهارده رشته می باشد که به ترتیب عبارتند از:
1- رشته هائی که به سمت چپ بدن و مقابل قلب و محل خورشیدی کوچک (دو سانتیمتر زیر قلب ) با جسم مربوط می شوند.
2- سمت فوقانی و وسط جمجمه سر , یعنی در محل چرخش موها و چنانچه فردی داری دو یا سه نقطه چرخش موی سر باشد , انتهای این رشته های نقره ای به دو یا سه شاخه شده اند و هر یک از این شاخه ها به یک نقطه آن وصل است.
3- مقابل پیشانی و اول رستنگاه مو.
4-مقابل ریه ها و قسمت سمت راست سینه و قرینه خورشیدی کوچک.
5- قسمت پشت جمجمه , یعنی در قسمت عقب گوش ها و در محل اتصال گوش به جمجمه.
6- انتهای جناق سینه و در محل خورشیدی بزرگ که مرکز تقسیم برخی از رشته های عصبی است.
7-مرکز مثلثی شکل بین دو ابرو و بالای بینی که اصطلاحا به آن نقطه چشم سوم هم می گویند.
8-انتهای چانه در قسمت پائین صورت که قوی ترین رشه نقره ای است و در موقع مرگ , بعد از تمام رشته ها از بدن جدا می شود.
9- مهره های پشت کمر .
10- انتهای آخرین مهره های کمر که به باسن ختم می شوند (مهره خاجی ).
11- در قسمت عقب و زیر زانو.
12- در قسمت دو دست (آرنج ها ).
13- در قسمت مقابل زانوها , یعنی درست در محل دو کشکک زانو .
14- در قسمت انتهای دو ساق پا , یعنی در محل زرد پی آشیل.
افرادی که قدرت انرژی درمانی دارند , حتما باید از نیروهای هر یک از ریسمانها در هر نقطه اتصال باخبر باشند و پس از آن بتوانند اقدام به درمان های روحی نمایند , در غیر اینصورت, پس از مدتی خود درمان کنندگان دچار ناراحتی های مختلف روحی و روانی و عصبی و جسمی می گردند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
پنبه اندر گوش حس دون کنید * بند حس , از گوش خود بیرون کنید
پنبه آن گوش سر , گوش سر است * تا نگردد این کر , آن باطن کر است
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید * تا خطاب ارجعی را بشنوید
حضرت مولانا جلال الدین بلخی
اکثریت می دانیم که ناشناخته های فراوانی در عالم وجود دارند که بشر در زمان حیات مادی خود هرگز نمی تواند به آنها دست یابد و یا آنها را بشناسد , زیرا حواس پنجگانه بشر جوابگوی درک و فهم چنین حقایقی که مربوط به عالم هستی و قدرت های نهان است نخواهد بود و اگر کسی مایل باشد به برخی از این حقایق پی ببرد , نخست باید با نیرو و قدرت های نهان برخوردی فلسفی و منطقی داشته باشد و پس از درک و فهم مطلب و کسب اطلاعات صحیح در مورد ناشناخته های حواس , با آن حقایق آشنا شود.
هر فردی که با دیده ای به حالت های درون و ذاتی و محیطی خویش بنگرد , بزودی متوجه می شود که نیرو و قدرت های نهانی در اطراف او وجود دارند که باعث بروز برخی از اتفاقات و پدیده هائی می گردند که خارج از فهم و درک حواس ظاهری او می باشد . این نیرو و قدرت های نهانی که در عامل به صورت پدیده های مختلفی بروز می کنند , می بایست از عقل کامل و تکامل یلفته تری برخوردار باشند یا از آن پیروی کنند و تابع قدرت عظیم تری باشند تا موجب بروز چنین قدرتهایی گردد که فهم آن از درک اکثریت افراد بشر به دور است.
امروزه از نظر علمی این مطلب برای افراد نسل بشر به اثبات رسیده است که , حواس انسانی به علت محدودیت هائی که در آن وجود دارند , بسیاری از موارد را خطا و اشتباه درک می کند , به طوری که اکثرا با واقعیت فاصله زیادی دارند.
متاسفانه نسل بشر در خلقت مادی , با همین حواس محدود خود متولد شده و رشد کرده است و به همین دلیل هم آن را یک حقیقت محض می داند و همیشه از این حواس محدود که نتیجه ای ناقص و غلط را به او نشان می دهند , متابعت و دفاع می نماید و آن را برای کلیه شناختها و ادامه تکامل خود کافی می داند . فرضا می دانیم که تشخیص دید همگان یکسان نیست و شناخت رنگ برای همه افراد برابر نمی باشد و کلیه امواجی که به طور دائم در اطاف وی وجود دارند , برای او قابل تشخیص و درک نمی باشد و به علت محدودیت های مختلف و نیز ضعف و خطاهای حواس , از وجود آنها نا آگاه است یا اینکه حقیقت خلقت را فقط محدود به همان شناخت های خود می داند.
امواجی که عناصر عالم را به وجود می آورند , علاوه بر طول و سرعت و قدرت , دارای نوعی رنگ و بوی مخصوصی نیز هستند که وجود چنین خصوصیاتی در امواج , از درک و احساس بشر کاملا خارج است. امواجی که در عالم وجود دارند و اطراف کره زمین را فرا گرفته اند , دارای اختلافات بسیار فاحشی نسبت به یکدیگر هستند , زیرا که برخی از این امواج به صورت اثیری و گروهی شکل مادی دارند.
گروهی از امواج , توسط اعمال و حرکات مختلف بشر تولید می شوند و بازتاب آنها اطراف کره زمین را احاطه کرده است و این امواج از اطراف کره زمین , به فضای لایتناهی کهکشان نیز کشیده می شود . امواج اثیری ضمن اینکه بسادگی قابل درک نیستند , ولی در برخی از شرایط بخصوص و طی مراحلی , قابل لمس و درک و رویت می شوند و عناصری را بوجود می آورند که دارای جسم مادی هستند.
برای شناخت برخی از حقایق خلقت حیات , بشر باید دست از این حواس پنجگانه مادی خود بردارد و آن را فقط جهت اداره نمودن نیازهای جسم مادی خویش بداند تا اینکه بتواند حقیقت های موجود در عالم هستی را قدری گسترده تر ببیند و آنها را بپذیرد . بهترین راه دستیابی به حقایق حیات این است که افراد کاوشگر , در مرحله نخست به وجود و اصل شناخت ماده پی ببرند و پس از شناخت کامل ماده , از تعاریف لغوی آن چشم پوشیده و به حقیقت ذاتی آن توجه نمایند , زیرا ماده را نباید چیزی دانست که فقط دارای شکل و حجم و وزن و بعد و ... است . بلکه در مورد تشریح لغت و معنی و مفاهیم ماده , باید چنین بیان کرد که (( در جهان هر عنصری می تواند طی شرایط خاصی تحت نفوذ و قدرت امواجی با دامنه و طول و سرعت های مختلف قرار بگیرد و تغییر شکل یابد یا اینکه امواج , تحت شرایط بخصوصی می توانند به عنصری مادی تبدیل شوند و این اجسام در اثر وجود و قدرت برخی از طول موج ها , به صورت مرئی و در مقابل برخی دیگر از امواج به صورت نامرئی در می آیند . یعنی ماده در اصل , هم می تواند دارای حجم و وزن و طول و عرض و عمق باشد و هم می تواند تابع این شرایط نباشد و این حالت موجود در بود و نبود ظاهری آن , مربوط به وضع خاصی است که در زمان های بخصوصی و طی شرایط جداگانه ای , جهت هر نوع عنصر مادی فراهم می شود)) . در آینده ای نه چندان دور , پیشرفت علم موجب می گردد که حتما ماده تبدیل به موج و امواج به ماده تبدیل گردند.
با این که امواج فراوانی پیرامون افراد بشر و محیط کره زمین را احاطه کرده اند , مع الوصف ضمن گذشتن از مسیر های خود , هیچگونه مزاحمت و آزار و تداخلی را برای یکدیگر ببار نمی آورند.
حس باصره بشر در مقابل شناخت و درک برخی از پدیده های موجود در خلقت , بسیار محدود و ناچیز است و از این رو , کسی نمی تواند به دقت و صحت قدرت حواس و بینائی خود مومن و مطمئن باشد و آنچه را که قوه بینایی وی تشخیص می دهد , یک اصل کلی و یقین بداند . فرضا همه می دانیم که در اطراف ما مقداری آب به صورت بخار آب یا عناصری مانند اکسیژن , ازت , و ... در هوا وجود دارند , ولی با قوه بینائی خود نمی توانیم آنها را بطور واضح و کامل ببینیم و این عدم دید و تشخیص , دلیل بر عدم وجود آن عناصر در اطراف ما نمی باشد و چشم ما فقط قادر است , برخی از امواج را به راحتی ببیند و امواج محیط خود را تشخیص دهد و هرگاه این امواج از مقدار فرکانس معینی (بین چهار تا هشت نانومتر ) نیز بیشتر یا کمتر شوند , پس از آن چشم ما قادر به تشخیص آنها نیست و یک نوع تاریکی در اطراف خود حس می نماییم و محیطی را که ما تاریک می دانیم و در آن هیچگونه حرکت و یا فعل و انفعالی را نمی توانیم انجام دهیم , مسلما خالی از امواج نوری نیست ولی این نور در قدرت احساس بینائی ما نمی باشد , کما اینکه حیواناتی در همان محیط وجود دارند که قادرند در آن زمان , با نورهای موجود , محیط خود را کاملا تشخیص دهند و در شرایطی که ما آن را تاریک سیاهی مطلق می پنداریم , زندگی کنند و طعمه و خوراک خود را نیز در همان تاریکی بدست آورند و در اصل آنچه را که چشم نسل بشر نور و روشنایی می پندارد را تاریکی مطلق بدانند و به همین علت هم روزها می خوابند و شب حرکت می نمایند.
از نظر علمی می دانیم که قدرت بینائی بشر می تواند فقط انواری را که بین رنگهای بنفش و قرمز قرار دارند ببینند و انواری که امواج بالاتر از بنفش و یا پائین تر از قرمز قرار دارند , به وسیله چشم تن احساس و درک نمی شوند , در صورتی که نورهای فراوانی خارج از فاصله این دو رنگ در عالم وجود دارند.
اگر در امواج نوری تغییرات جداگانه ای به وجود بیاید , اغلب باعث تولید حرارت خواهند کرد که حرارت حاصله را با درجاتی متفاوت از حس لامسه خود درک می نمائیم . البته در این زمینه , تمام افراد جهان با هم یکسان نیستند و کسانی یافت می شوند که قادرند امواج نوری بیشتر یا کمتر از حد معمول افراد عادی را هم مشاهده کنند , ولی این حد بسیار محدود است و این اختلاف دید گروهی از افراد موجب بوجود آمدن قدرت مدیومی در آنها می گردد , یعنی این قبیل افراد که از دامنه دید وسیع تری نسبت به دیگران برخوردارند , می توانند به سادگی یا در حالت های خاص , برخی از امواج یا اجسام موجی اطراف خود را مشاهده کنند که دیگران از تشخیص و شناخت آنها عاجزند , چون بسیاری از اشخاص جامعه , وسعت دید آنان را ندارند و در همان حد متعارف اکثریت قریب به اتفاق سایرین می بینند.
از تغییر حالت و وجود فرکانسهای محیط به این نتیجه می رسیم که وقتی بشر نور , روشنایی , حرارت , یا رنگی را مشاهده یا حس می کند , اصولا در ذات امواج محیط تغییری حاصل نشده است , بلکه تغییراتی در ضرایب نوری چشم و حالت آن فرد به وجود آمده که آن شخص با درک فعلی خود از وجود امواج نوری , به چنین استنباطی رسیده است.
همانگونه که در حس بینایی اشتباهاتی از نظر تشخیص صحیح امواج و درک محیط وجود دارد , در سایر حس ها نیز خطاهایی مشهود است . فرضا گوش , اشتباهاتی کمتر از چشم ندارد . این عضو هم در مقابل ارتعاشات معینی که در محدوده بخصوصی قرار دارند , حساس بوده و از وجود و اثرات امواج دیگری که از آن محدوده بیرون باشد , آگاهی نخواهد یافت , زیرا افراد معمولی می توانند امواجی را که فرکانس آنها بین 20 تا 20 هزار ارتعاش در ثانیه باشند تشخیص دهند و ارتعاشات کمتر از این مقدار یا بیشتر را درک نمی نمایند . افرادی که مدیوم شنوا هستند , بسته به درجه قدرت مدیومی ای که دارند , گاهی می توانند برخی از نداها و فرکانس های صوتی را که خارج از این محدوده قرار دارند و دیگران نمی توانند درک کنند , بشنوند و این گروه خود دسته ای از مدیوم ها را تشکیل می دهند.
در خلقت تمام افراد از نظر احساس روحی و شکل و قیافه , یکسان آفریده نشده اند , کما اینکه در سطح تمام جهان , دو نفر را نمی توان یافت که از نظر جسمی و روحی با هم برابری کامل داشته باشند , حتی از نظر جسم مادی هم برخی از افراد دارای چهار یا شش انگشت دست و پا هستند , عده ای محدود , دارای دو قلب می باشند و یا کبد یکی از دیگری بزرگتر است و بسیاری از تغییرات و اختلافات دیگر که به صورت عینی قابل تشخیص می باشند , به همین نسبت هم عده ای از افراد دارای دیدی وسیع تر و خارج از 4 تا 8 نانومتر هستند که می توانند امواج دیگری را هم در اطراف محیط خود تشخیص دهند و آنها را بشناسند که سایرین از این تشخیص محرومند , یا عده ای قدرت گیرایی گوش آنها بالاتر از گیرایی فرکانسهای معمولی است که اکثریت با آن آشنایی دارند , لذا برخی از امواج را با فرکانس های بالا یا پائینتر از حد متعارف می شنوند.
در م.رد خطاهای حس بویائی بشر نیز نومونه های فراوانی وجود دارند . چون کلیه امواج , همواره تمام مشخصات موجی بودن خود را دارا هستند . بو نیز یکی از خواص آنها است و هر وجی دارای بوی مخصوصی می باشد , ولی متاسفانه اکثر حواس بشر قابل درک نیستند و حتی می توان کفت که هر یک از افراد بشر دارای بوی بخصوصی می باشد که توسط خود او یا دیگران قابل درک نیست , ولی بعضی از حیوانات بخوبی می توانند این مطلب را به اثبات برسانند و آن را حس کنند.
سگ با شامه مخصوصی که دارد می تواند بوی صاحب خود را از فاصله ای نسبتا دور تشخیص دهد . حتی قادر است با بوئیدن تکه ای از لباس فردی , آن شخص را پیگیری و پیدا کند , زیرا اثرات بوی هر شیئی به فوریت از محیط خارج نمی شود و تا مدتی در آنجا باقی می ماند به طوری که ساعت ها پس از عبور شخصی از یک محل , سگهای تربیت شده قادرند مسیر او را ردیابی کنند.
امواج مختلف و گوناگون , بر حواس مختلف افراد بشر , بگونه ای تاثیر می گذارند و آن تحریکات را اعضاء حسی مختلف و متناسب با آن موج , از طریق سلول های عصبی به مغز هدایت و پس از آن سبب درک آن طول موج توسط عقل می شود و حالت درک و تشخیص و شناخت را در افراد به وجود می آورد . به عبارتی دیگر , حواس هر فردی , امواج و فرکانس هائی را می تواند درک کند و آنها را تشخیص دهد که , عقل آن فرد بتواند آن دسته از امواج را تجزیه و تحلیل نماید , لذا تمام امواجی را که ضمیرآگاه از تشخیص و درک آنها عاجز باشد ] حواس پنجگانه بشر نیز قادر به درک و فهم و شناخت آنها نخواهد بود.
روح , اصلی ترین عنصر ذاتی در وجود بشر است که بر عقل و مشتقات آن , در زمان حیات زمینی و هم در حیات اثیری سلطه کامل دارد . این عنصر در زمان حیات می تواند کلیه ادراک ونیروهای عقلی را به وجود آورد و پس از مرگ نیز تمام حالات و ملکات و شعور عقلی و ادراک را با خود به عالم روحی ببرد.
قوانین روحی با اکثر قوانین موجود در حیات بشر مغایرت دارد , زیرا اصولا عالم ماده , با عالم اثیر تفاوت دارد . امواج اثیری یکی از عناصر و پایه های اصلی تشکیل دهنه قوانین روحی هستند و گاهی اتفاق می افتد که این امواج برخلاف قوانین مادی و جاذبه زمین عمل می کنند . مثلا ارواحی که جسم اثیری آنها تجسد یافته و شکل و حجم و وزن , بعد , طول , عرض و ... می باشد ولی از قوانین جاری زمینی تبعیت نمی کنند و قوانین جاذبه درباره آنان حاکم نمی باشد و به همین علت است که من معتقدم که تعریف ماده می باست تغییر یابد.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
درمان های روحی و روانی , برخلاف درمان های جسمی , احتیاج به دارو یا غذاهای بخصوصی ندارند و این در نوع معالجات با تغییر دادن حالت های روحی و روانی گذشته و به وجود آمدن حالت هایی جدیدتر صورت می پذیرند. چنانچه تغییر حالتی که در شخص به وجود می آید , در حد نیاز بوده و برای رفع آن ناراحتی کافی باشد , ناراحتیهای موجود نیز برای همیشه از فرد دور می شوند و در غیر اینصورت , اثرات آن موجب می گردند که تا حدی از ناراحتی های بیمار کاسته گردد و در نتیجه , آن ناراحتی درمان قطعی نمی گردد.
هماگونه که قبلا گفته شد , در وجود هر فردی دو ضمیر وجود دارد که هر کدام از آنها در زندگی عهده دار وظایف مخصوص به خود می باشند , این دو ضمیر طوری در جسم و روح اثر می گذارند که هیچ یک از آن دو , در کار دیگری دخالت مستقیمی ندارند , ولی اغلب از طریق غیر مستقیم به یکدیگر کمک هایی می نمایند . یکی از حالت های مهمی که گاهی این دو ضمیر می توانند در کار دیگری دخالت نمایند , زمانی است که خود شخص خواستار دخالت آنها در کار یکدیگر باشد و معمولا این خواسته به دو صورت انجام می گیرد.
گاهی شخص از وجود عقده درونی خویش مطلع است , ولی درصدد رفع آن بر نمی آید , لذا روز به روز عقده های وی بیشتر وعمیق تر می شوند و وقتی که عمق عقده های وی به حد معینی از فشارهای درونی رسید , ضمیر باطن اقدام به بروز آن عقده ها می نماید و حالت آن را به گئنه ای در ظاهر فرد می نمایاند.
چنین اشخاصی گاهی اعمال و رفتار نادرستی را از خود بروز می دهند که اغلب افراد سالم , اصطلاحا به آنان مردم نادرست و عقده ای , با اعمالی ناپسند می گویند . طبیعی است که معالجه این افراد بسیار مشکل است و هر فردی فقط بر مبنای خواندن یکی دو کتاب و داشتن اطلاعات ناقص نمی تواند آنان را درمان کند و فشارهای روحی و عقده ها را از وجود آنان دور کند.
نوع دوم این که شخص از وجود عقده ها و ناراحتی درونی خویش اطلاع دارد و مایل است آن را بگونه ای از ئرون خود برطرف کند .
مداوای روحی و روانی این گونه بیماران , از نوع قبلی به مراتب سهل تر صورت می پذیرد , یعنی در اینجا با دخالت و کمک دو ضمیر در افراد و بکارگیری اعمال و روشهایی سالم , در مدتی معقول حالت تعادل روانی به شخص بیمار دست می دهد و سلامت خود را بتدریج یا دفعتا باز می یابد.
ضمیر آگاه , تمام آگاهی و دانسته ها و خواسته های زمان بیداری را عهده دار است و فعالیت های آگاهی اشخاص را به طور مستمر تحت کنترل خود دارد . این ضمیر قادر است محفوظات و دانسته ها را تا زمان معینی در خود نگهداری نماید و در صورتی که آن مطالب یا آگاهی ها مورد استفاده مجدد یا دائم فردی قرار نگیرد و به صورت عادت در نیایند , آنها را بتدریج به بایگانی عظیم و حجیم ضمیر باطن تحویل می دهد که از نظر ظاهر , این مطالب فراموش شده به حساب می آیند و در این زمان از محفوظات ضمیر آگاه خارج می گردند و در هر زمانی که ضمیر آگاه احتیاج به این دانسته ها داشته باشد , آنگاه از طریق به وجود آوردن خوابهای مصنوعی می شود از آن اطلاعات آگاهی بدست آورد.
برخی از این دانسته ها یا رویدادهای خوب و بد گذشته که در حال حاضر در بایگانی ضمیر باطن فرد نگهداری می شوند , گاهی بنا به بعضی علل روحی ع مجددا در ذهن افراد تداعی می شوند و به سطح خودآگاه می آیند . آنهایی که خااطره بدی را با خود حمل می کنند , در فرد تولید حالت های روانی نامناسب و در اکثر موارد بروز استرس و فشارهای روحی و افسردگی بی دلیل و ... می نمایند و آن دسته از خاطرات گذشته ای که با خود خاطرات خوب را همراه دارند . موجب گشاده رویی و خوشحالی های به ظاهر بی دلیل در افراد می گردند . با روش درمان های مختلف روحی , اغلب این ناراحتی هایی که از مدت ها قبل در ضمیر ناخودآگاه نفوذ کرده و امروز به گونه ای در فرد ظاهر شده اند , قابل درمان می باشند , به طوری که پس از معالجه روحی , آن خاطرات گذشته به ضمیر افراد باز نگردند.
یکی از ساده ترین روش های خود درمانی های روحی , روش ((خود صحبتی )) یا صحبت کردن با ظمیر باطن خویش است و برای انجام این تمرین می بایست حدود سه ماه و روزانه سه بار در مقابل آئینه ای استار و برنامه هایی را که باید در آن روز انجام شود , برای تصویر خود چند بار و با دقت بازگو نمود و سپس کار روزانه را دنبال کرد . در خلال مدتی که سر کار هستید , این برنامه ها را یکبار دیگر با خود تکرار نمائید و در مدت روز نیز سعی کنید آنچه را که صبح به خود گفته و تصمیم گرفته اید را انجام دهید و پس از فراغت از کار , تصمیمات گرفته شده صبح را مجددا بررسی نمائید و کارهایی که به خود قول داده اید بپردازید و در مقابل هر یک از اعمال و افعالی را که انجام داده اید , می بایست از ضمیر باطن خود سپاسگذاری نمائید و برای آنچه که مطابق برنامه ریزی های صبح انجام نشده , به دنبال علت عدم اجرای آن بگردید . پس از رسیدن به منزل (غروب یا شب) مجددا جلو آئینه باستید و درباره کارهایی را که در آن روز انجام نداده اید , به تصویر خود در آییتنه به این مضمون قول دهید :((آنچه را که امروز انجام نداده ام , فردا جبران خواهم کرد و آنها را کامل خواهم کرد )) این کار را باید هر روز انجام دهید تا پس از گذشت مدتی لازم , کاملا بر اراده خود مسلط گردید و آن خواست باطنی را بتوانید بطور صحیح انجام دهید.
طبیعی است که در خلال این تمرینات , آن عادات زشت و اعمال و رفتار ناشایست که ناشی از ناراحتی های روح و روان و عقده های درونی می باشند بتدریج در فرد فرو کش کرده و کم کم از بین می روند.
البته انجام عمل خودصحبتی بهتر است در اطاقی خلوت و درو از سر و صدا صورت پذیرد.
بسیاری از افراد تصور می کنند , هر کار یا عملی که آموزش و تمرین و اجرای آن بسیار سخت باشد , نتیجه بهتری نیز در پایان دارد و باور نمی کنند که فردی بتواند با یک حرکتی بسیار ساده , مانند خود صحبتی , ناراحتی های درون و عقده های چندین ساله را از خود دور کنند یا برخی از اعمال و عاداتی را که چندین سال متمادی موجب اذیت و آزار روح و جسم وی بوده است با روش ساده ای از بین ببرد و برای رفع آن حتما باید کیلوها دارو مصرف کند یا زیر تیغ جراحی قرار گیرد , در صورتی که اگر فردی با خودشناسی کافی و ایمانی راسخ در صدد برطرف کردن هر نوع مرض یا ناراحتی در وجئد خود باشد , با انجام اعمال روحی که خود صحبتی یکی از ساده ترین روش آنها است , بسیار سهل و آسان قادر خواهد شد از چنگ آنان رهایی یابد و چنانچه شما که خواننده این مطلب هستید به این حقیقت مسلم باور ندارید , عمل کنید و سپس پی به قدرت آن خواهید برد.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
هر فرد در ذات وجودی خویش دارای دو آگاهی کاملا متمایز نسبت به یکدیگر می باشد که به آنها ضمیر آگاه و ضمیر ناخودآگاه می گویند.
ضمیر آگاه مربوط به دانستنی های زمان حیات هر فردی می شود و آنچه را که افراد از علوم و تجارب زندگی می شناسند و بیاد دارند , تمامی آنها در این ضمیر جای دارند و هر کس برای گذرانیدن امور روزمره خود, از وجود این ضمیر استفاده می کنند و با یادآوری فوری و آنی مطالب این ضمیر , تصمیم می گیرد , اجرا می کند , حرف می زند و در نتیجه , حرکات و زندگی را بگونه ای می گذراند.
ضمیر ناخودآگاه , به صورت مرکزی است که تمامی آگاهی های زمان گذشته را بتدریج در خود جمع آوری کرده است و در اصل محفوظات این ضمیر , به کارهای روزمره اشخاص ارتباط چندانی ندارد (مگر کسی بنا به دلائلی بخواهد به آنها دست یابد ) . در این مبحث سعی شده است تا اعمال عمده و کارهای ضمیر باطن , تا حد مورد نیاز و شناخت افراد شرح داده شود.
همانگونه که می دانیم برخی از بیماری و دردهای جسمانی افراد , بایستی توسط پزشک و با مصرف دارو معالجه شوند , ولی درمان بیماری هائی که بدوا ریشه در عوامل فیزیک جسم مادی ندارند و از قدرت های روحی بخصوصی ناشی می شوند , عمدتا مداوای آنها از طریق قدرت های روحی و ضمیر ناخودآگاه خود شخص قابل درمان است . یعنی ضمیرناخودآگاه , نقش پزشک معالج را برای معالجه این قبیل امراض خارج از وجود جسم مادی و فیزیکی عهده دار می شود , لذا اگر کسی مهارت لازم را در کاوش ضمیر ناخودآگاه (خود و دیگران ) به دست آورد , آنگاه می تواند نسبت به معالجه خود و دیگران , از بیماری های روحی و روانی و عصبی , که اغلب آنها باعث دردهای عضوی جسم مادی نیز می شوند , اقدام نماید.
یکی از علل عمده بهبودی برخی از از بیماری های روانی افراد در این است که بتوانیم آنها را بگونه ای از ضمیر ناخودآگاه , یعنی از محلی که پنهان هستند خارج سازیم و سپس در معرض شناخت ضمیر آگاه و قضاوت های عقل قرار دهیم , تا رفته رفته , با سرپرستی و نظارت مستقیم عقل , آن ناراحتی یا عقده ایجاد شده , به سطح آگاهی آید و پس از شناخته شدن مداوا شود.
وقتی از ضمیر ناخودآگاه خواسته شود تا محفوظات نامطلوب و ناراحت کننده ای را که در خود دارد , طی شرایطی خاص , به ضمیر آگاه انتقال دهد , ضمیر آگاه از طریق استدلال های عقلی و با روشی منطقی , آنها را از بین می برد و بجای آن , خاطرات مطلوب (مربوط به زمان برطرف شدن علل آن ناراحتی ) را جایگزین در بایگانی عقلی می نماید.
دست یابی به ضمیر ناخودآگاه کار بسیار ساده ای نیست , ولی اگر نسبت به شناخت و دسترسی به آن از نظر علمی و عملی توجه داشته باشیم , می بینیم که کار دشواری هم نیست و ما می توانیم به وجود آن آگاهی پیدا کنیم . مثلا گاهی اتفاق می افتد که بدون وجود هیچ علتی , فردی بی حوصله است و خود شخص علت این بی حوصلگی بوجود آمده را نمی داند , در این زمان است که ضمیر ناخودآگاه , وجود خود را به گونه ای در ذات خود می نمایاند . یعنی حالتی را در شخص بوجود می آورد که شبیه به حالت آن زمانی است که برای فرد بی حوصلگی و ناراحتی بوجود آمده بود و اگنون نیز ضمیر ناخودآگاه همان حالت را در آگاهی وی تداعی می کند و ضمیر آگاه با نیروی درونی خویش , به معنی همان بی حوصلگی قبلی , به ستیز آن حالت بوجود آمده بر می خیزد . در این راستا گاهی هم عکس بی حوصلگی , یعنی شادی بی مورد به شخص دست می دهد که این مورد هم مربوط به ضمیر ناخودآگاه می باشد و از ضمیر ناخودآگاه خاطره مطلبی شاد از گذشته , به دلیل مشاهده اتفاق مشابهی , به صطح ضمیر آگاه آمده است و در این زمان آن وضع در وی به وجود آمده است.
افرادی که همیشه روی جنبه های منفی مسائل تکیه دارند , مرتبا ناخودآگاه خود را با منفی ها انباشته می کنند , لذا هرگاه حالت تداعی مطلبی از گذشته ها به آنها دست دهد , از نظر ظاهری آن افراد حالتی اندوه گین پیدا می کنند و برخلاف کسانی که همیشه جنبه های مثبت مسائل را در نظر می گیرند و به عبارت دیگر , جنبه های مثبت را به ناخودآگاه خویش روانه می کنند , بهنگام تداعی آن موضوع گذشته , بطور ناخواسته شاد و خوشحال می شوند.
البته در هر دوی این حالت ها و در اکثریت قریب به اتفاق مواقع , شخص از دلیل بوجود آمدن این حالت ها بی اطلاع است . شخص مثبت اندیش یا فردی که سعی می کند از هر رویدادی جنبه مثبت آن را ببیند , فرد خوشبختی است , گو این که ممکن است خود وی آن طوری که باید و شاید احساس نکند.
ضمیر ناخودآگاه را بعضی از دانشمندان علوم روحی جدید به عنوان پزشک خصوصی و قدرتمند جهت درمان و معالجه فرد می دانند ( جسمی و روحی و روانی ).
اگر به این پزشک درون , در استمرار زندگی غذاهایی مانند درستی , خوبی , پاکی , و امثالهم را بخورانیم , او نیز ما را با خوشبختی , شادی استغنای طبع و سرزندگی و موفقیت های بیکرانی قرین خواهد ساخت و اگر او را با بداندیشی , سوء ظن و بدبینی , حسادت , دروغ گویی , طمع و زیاده طلبی , تنفر و تکبر , جاه طلبی و غرور و ... تغذیه نمائیم , عکس العمل آن موجب به وجود آمدن ناراحتی روحی و روانی و پیچیده و سخت شدن زندگی و نهایتا ناراحتی های فراوانی خواهد بود.
یکی از ساده ترین روش های خوراک دهی به این ضمیر زنده و فعال این است , هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید افکار و امواج مثبت و سازنده ای را به ذهن خود روانه کنید , فرضا با خود بگوئید ((امروز روز شاد و موفقیت آمیزی خواهم داشت و سعی خواهم کرد مثبت فکر کنم و مثبت عمل نمایم و از راه راست منحرف نشوم و ... ) زمانی که چنین مطالبی را به ذهن خود تلقین و بازگو نمودید آنگاه در دراز مدت اثرات بسیار مطلوبی در ضمیر شما بجا خواهد ماند.
برای تقویت ضمیر ناخودآگاه و نیروهای نهان , باید تمام افکار پلید و منفی و یاس آور را از وجود خود دور سازید , زیرا هر نوع بد اندیشی , پس از مدتی به صورت باور در می آید و بعد از چندی تحویل ضمیر پنهان می شود و به صورت عقده های گوناگون جلوه گر می شوند و کم کم در افراد زمینه ایجاد بیماری های روحی و روانی , که همان جهنم درون است فراهم می آید.
زندگانی آینده بازتاب باورهای گذشته ما و باورها نیز نتیجه و مجموعه ای از اندیشه های خود ما هستند . حال این اندیشه ها می توانند مثبت یا منفی باشند و ثمر آن نیز در شروع ادامه حیات , به همان منوال , مثبت یا منفی خواهد بود.
در بازسازی های روحی , علت هر یک از عقده ها یا ترس ها را طی شرایط خاصی می توان از ضمیر ناخودآگاه پرسید (در خواب مصنوعی ) و سپس آن را از وجود خود برطرف نمود.
پس از غلبه بر ترس های مختلف , باید هر روز چند بار به خود تلقین نمود که ((من از قدرت های نهان خود باخبرم و از هیچ عاملی وحشت ندارم )). این نوع تلقین ها باید تا موقعی که آن عقده یا ترس بخصوص , از وجود فردی به طور کامل برطرف نشده است , ادامه پیدا کند , چون مطالبی را که ما روزانه روانه ضمیر ناخودآگاه خود می کنیم , پس از مدتی تمام آنها در ضمیر ناخودآگاه بایگانی می گردند و آن ناراحتی یا عقده را می پوشانند و خنثی می نمایند.
بدبینی معمولا در اثر برخورد با اندیشه و رفتارهای بد دیگران , مثل دروغگویی , بدقولی , تقلب , سوء نیت و ... در شخص بوجود می آید و نسبت به آمادگی های روحی و روانی هر فردی که با درجه هایی ضعیف یا قوی , جزو شناخت های او شده اند , در ضمیر باطن وی نقش می بندند , به طوری که آن فرد پس از مدتی به همه چیز با نظر مشکوک و بدبینی می نگرد.
شکایت نکردن از رویدادها و وقایعی که در زندگی افراد , به طور ناخواسته رخ می دهند و توجیه کردن آنها , با روشی مثبت بینانه , اثری ثمربخش در حالت روحی و روانی اشخاص از خود بجای می گذارند و تکرار این خوشبینی ها باعث افزایش درجه صبر و بردباری و در نتیجه بالا رفتن درجه ایمان شخص می شود.
کسانی که قصد دارند بیماری های صعب العلاج خود را با نیروهای درونی خویش معالجه کنند , حتما باید از ایمان والای خود بهره گیرند البته ایمانی که با شناخت حقایق حیات و تمرین و تکرارهای صحیح و آموزنده علم روح و روان و خداشناسی تقویت یافته است , زیرا بسیاری از بیماری های جسمی افراد , از روح و روان نشات می گیرند و به توسط همان قدرت ها نیز بهبود می یابند . اندیشه و تفکر مثبت و سازنده , پایه و اساس قدرت روحی و درجه تعالی فرد را تشکیل می دهد و هر نیازی که از روی خواست قلبی باشد , ضمیر باطن آن را به انجام می رساند.
تاثیرات دعا هم یکی دیگر از واقعیات زندگی است , زیرا وقتی شخصی از عمق وجودش , خواستار سعادت برای فرد دیگری می شود , در واقع اندیشه و تفکر مثبت خود را با اراده ای قوی و ایمانی قدرتمند در این راستا بکار گرفته است.
خیر خواهی برای دیگران از عواملی است که بر درجه مثبت بینی شخص و در نهایت تسریع در کسب درجه تکاملی بالاتر وی می افزاید . طبیعی است , کسی که برای دیگران بد می خواهد یا نفرین می کند , مرتبا در وجود خویش نیروهای منفی را تقویت می کند , زیرا بداندیشیدن برای دیگران و بد خواستن , بازتابی نادرست در ضمیر باطن افراد دارد و باعث تقویت بدخواهی در فرد نیز می گردد.
در هنگام خواب روح به همراه جسم اثیری برای گرفتن انرژی به عوالم روحی سفر می کند , ضمیر ناخودآگاه هم به همراه او است . گاه اتفاق می افتد که بنا به بعضی دلائل خاص روحی , ضمیر آگاه نیز همراه آن می شود و این موقعی است که فرد قسمت هائی از آنچه را که روح و ضمیر ناخودآگاه دیده اند را می بیند و آن مطالب و رویا ها بیاد فرد می ماند . اگر شخصی را به مدت چند روز از خوابیدن منع نمائید , به طوری که روح نتواند برای کسب انرژی و تقویت سیالات حیاتی به عوالم روحی سفر کند , کمکم فرد دچار حالت عصبی می شود و ادامه این کار موجب نوعی جنون خفیف یا دیوانگی می گردد و اگر این عمل ادامه یابد , بی خوابی موجب مرگ او خواهد شد.
اگر روح بتواند در محل کسب انرژی حیاتی به اندازه کافی توقف نماید و انرژی لازم را کسب نماید , حالت شخص طبیعی خواهد بود . در غیر اینصورت , به نسبتی که انرژی کمتری کسب کرده است , درجه بیماری عصبی و جنون شخص , بیشتر خواهد شد و سپس حالت عصیانگری به فرد دست می دهد که روح به علت فشارهای زیاد , تعدادی از ریسمان های نقره ای را از جسم مادی جدا می کند و گاه حالت ناراحتی های روحی وی به جایی می رسد که تمام ریسمان ها را قطع می نماید و در این موقع مرگ در اثر بی خوابی حادث می شود.
زمانی که ریسمان های نقره ای از جسم جدا می شوند , روح قادر است به قسمت های بالاتری از عالم اثیر روحی , جهت کسب انرژی صعود کند و در این موقع هرچه روح از جسم فاصله بیشتری بگیرد , به همان نسبت هم حالت جنون بیشتری به شخص دست می دهد که در نهایت کار به مرگ منتهی می شود.
بی حسی ذهنی یا فراموش کردن برخی از مطالبی که در بعضی مواقع مورد احتیاج شخص می باشند و آن فرد نمی تواند مطلب را به یاد آورد و ما آن را به ضعف حافظه تعبیر می کنیم , یکی دیگر از نارسائی های ذهنی اشخاص است که با بکار گرفتن روش های تلقین و نفوذ در ضمیر ناخودآگاه , مانند خود صحبتی و ... , به مرور از بین می رود . البته با بکار بردن جملات مثبت تلقینی , در کوتاه مدتی , قدرت حافظه از دست داده خود را باز خواهید یافت.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
در طول گذران زندگی همیشه گروهی از افراد را می توان مشاهده کرد که به سلامت جسم خود به صورت وسواس گونه ای می نگرند و همیشه بر این خیال هستند که مبادا مریض شوند و به همین علت هم ذهنشان به طور دائم درگیر این نوع نگرانی ها است و با احساس اندک ناراحتی , خود را مریض می دانند و فورا در بستر می خوابند و یا دست از کار می کشند و آن حالت بوجود آمده را نشان بیماری ای بسیار سخت و کشنده خود تصور می کنند.
امروزه افراد زیادی را در جوامع بشری می توان یافت که به اینگونه امراض و ناراحتی های ذهن و خیال دچار هستند . گاه این بیماران خیالی , برخی از بیماری ها را آنقدر در وجود خود قدرت و قوت می دهند تا در نهایت کار بجائی می رسد که بدون وجود مرض یا ناراحتی حادی , خود را زمین گیر و بستری می کنند . پس از مراجعه به پزشک و انجام آزمایشات لازم معلوم می شود که این شخص , مطلقا مبتلا به چنین مرضی که اظهار می دارد نیست و بیمار فقط گرفتار اوهام و تخیلات واهی ای بی اساس تصورات و ذهنیات خود بوده است.
بعضی از این بیماران پس از مراجعه به پزشک به محض این که پزشک به آنها می گوید , مرض یا ناراحتی های آنچنانی ندارند , پس از خروج از مطب , به طور ناگهانی و در یک لحظه , در وجود خویش احساس سلامت می کنند و بیماری قبلی خود را به کلی فراموش می کنند.
گروهی دیگر از این مریض های خیالی , به گفته یک پزشک اطمینان حاصل نمی کنند و بخ پزشکان دیگری هم جهت تشخیص صحیح مریضی سخت خود مراجعه می نمایند و پس از مدت ها , بالاخره باز به همان نتیجه و گفته پزشک اولیه می رسند.
بعضی از پزشکان که حالت خیالاتی بودن این نوع بیماران را درک می کنند , با دادن برخی از داروهای بی ضرر و تقویتی , آنها را مجددا به مطب فرا می خوانند و بهد از مدتی به آنها می گویند که با مصرف آن داروها بهبود یافته است و دیگر هیچ نوع آثار مریضی در او دیده نمی شود و مریض هم سالم می شود.
اینگونه افراد , معمولا از قدرت اعتماد به نفس محرومند و وقتی پی به ریشه و علت این ناراحتی های آنها می بریم , متوجه می شویم که , افسردگی و ناراحتی های روحی آنها بدون هیچگونه دلیل منطقی و علمی به وجود آمده اند و تعبیر و تفسیر تخیلات ذهنی آنا در فرصت های نامساعد , احساس عدم اعتماد به نفس را در برخی از آنها به وجود آورده و در این نبرد روحی نیروهای عقلانی , راه گریز منطقی و عاقلانه ای را نمی توانند بیابند و در نتیجه قدرت های ذهنی و تصورات واهی و نادرست , مسیر عقل را تابع خود می کنند.
بهترین روش منطقی و اساسی برای رفع مشکلات ذهنی و تخیلی این نوع افراد خیالاتی در این است که بتوانند با شناخت علت , به معلول برخی از رویدادها و انگیزه های ناراحت کننده گذشته زمان حیات خود پی ببرند , یعنی دلیل بروز اشکالات به وجود آمده را از درون سیستم های عقلی خویش , ریشه یابی کنند . پس از آگاهی یافتن از انگیزه و ریشه های ناراحتی های زمان گذشته , آنگاه به سادگی می توانند این ناراحتی ها را مداوا کنند و از اوهام و تحخیلات ذهنی درون خود رهایی یابند.
وقتی افکار و توهمات منفی به ذهن افراد هجوم می آورند , برای رهایی از ناراحتی ها , در وهله اول می بایست به آنها توجهی نکرد و حتی از چنین طرز تفکر و تخیلات نادرست گریخت . زمانی که فردی بتواند این نوع پدیدها را تجزیه و تحلیل و از هم تفکیک کند , افکار تخیلی نیز پس از اندک مدتی از وی دور می شوند و آن فرد آرامش و حالت عادی خود را مجددا باز می یابد . یعنی بهترین روش مبارزه با افکار منفی در این است که هیچگونه عمل و یا عکس العملی را نباید در مقابل بروز این پدیده ها از خود نشان داد.
اگر فردی نیروهای اعتماد به نفس خود را تقویت کند , پس از مدتی افکار پوچ و منفی از او فاصله می گیرند و برای تقویت نمودن قدرتها , آن شخص باید نیروهای ذهنی و قدرت اندیشه را در خود پرورش دهد و حتی در این مورد , گاهی هم اغراق بنماید , زیرا فقط این نوع تصورات خود بزرگ بینی هستند که در مقابل اندیشه های نادرست , اثرات مثبتی را در ضمیر باطن افراد از خود بجای می گذارند و باعث ترقی و پیشرفت قدرت های تخیلی و ذهنی اشخاص می شوند.
فرضا اگر کسی از انجام عملی وحشت دارد , با تلقین به این که قدرت زیادی جهت انجام آن در خود احساس می کند و برای اجرای آن عمل حتما مصمم است , سپس شروع به اجرای آن نماید , ضمن اجرا , باید به طور دائم و مستمر به ذهن خود بقبولاند , این قدرت اعتماد به نفس من است که در اثر آن می توانم کار خود را در کمال مطلوب و خوب انجام دهم و به این ترتیب , خود شخص می بایست موجب به وجود آمدن نیروی مثبت بیشتری در ذهن و اراده خود شود و در نهایت انجام آن عمل , موفق گردد که پس از آن , خود را از برخی ناراحتی های خیال , خویشتن را برهاند.
افراد عنند در هر زمانی که اراده نمایند , بر قدرت خلاقیت و آفرینندگی ذهن خود بیافزایند و سپس با این عمل , مسیر زندگی خویش را از نظر , کاری و اجتماعی و یا کارهای خصوصی , تغییر دهند , یعنی با روش های منطقی و مطلوب , می توانند هدف و منظور های عملی و درستی را در ذهن خود بپرورانند و پس از تجزیه و تحلیل و استدلال های عقلانی , آنها را تعقیب کنند .
پیشرفت در زندگی را همیشه نمی توان به امید بروز یک نوع معجزه یا امدادهای غیبی واگذاشت , بلکه در این راستا می بایست از عقل و اندیشه و تفکرات صحیح استفاده کرد و سپس آنها را به مرحله اجرا گذارد تا پس از آن معجزه ای را که در انتظار وقوعش بوده ایم ,رخ دهد.
وقتی از برخی از افراد مسن یا جوان که از نعمت سواد برخوردار نیستند سئوال می شود که چرا به فکر آموختن علم و دانش نیستید , گروهی از آنها اظهار می دارند : (( ای بابا از من گذشته )) یا این که (( من حافظه و استعداد چندانی ندارم و نمی توانم چیزی یاد بگیرم )) یا این که (( من فراموشی دارم و هرچه می خوانم از یادم می رود)). آنها این حقیقت را نمی دانند که اگر همیشه غرق در ساخته های منفی و غلط ذهنی خود باشند , یقینا قادر نخواهند شد تا از قدرت خلاقه مثبت ذاتی خود بهره گیری های درست و سازنده بنمایند و هرگز نخواهند توانست مسیر موفقیت و شکوفائی را بپیمایند.
راز موفقیت افراد نامی جهان , همیشه در وجود اراده و خواسته آنها بوده است . چون موفقیت بشر , پس از اراده و جرات او قرار دارد و کسی که جرات انجام عملی را به صورت عاقلانه و منطقی نداشته باشد , مسلما به موفقیتی هم دست نخواهد یافت.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
وقتی که بشر , پا به عرصه حیات مادی می گذارد , برخی از محسنات و خصوصیات ذاتی نیز با وی زائیده می شوند که سایر موجودات عالم از این موهبت الهی برخوردار نیستند . فرضا وجود عقل کامل و سالم یکی از این برتری ها است که با افراد زائیده می شود , و اشخاص در طول حیات مادی می توانند آن را به رشد و تکاملی نسبی برسانند و در این راستا چنانچه افراد از مسیرهای پاک و درستی بگذرند , آنگاه می توانند , عقل خود را صاحب فضایل و کمالات بهتر و انسانی کنند و چنانچه در مسیرهای پست و بد و خباثت گام بردارند , آن را صاحب رذائل و پلیدی ها خواهند نمود.
گروه بسیاری از افراد , در طول عمر مادی خود , از عقل برای بالا بردن قدرت مالی و جاه طلبی و ... که در نهایت تسهیلات دنیوی آنها می باشند , استفاده نادرست می کنند و هرگز در اندیشه رشد تکامل عقلی خود در مسیر معنویت و تعالی نیستند . ولی آنها باید بدانند که جاه و مقام و ثروت و قدرت و ... در زمان حیات مادی بشر , فقط بعنوان یک آزمایش الهی محسوب می شوند و گاه نیز برای بعضی افراد , نوعی تغییر مسیر تکاملی روحی در خلقت است , زیرا خداوند متعال قدرت روحی برخی از افراد مختلف را با پرستش تجملات دنیوی , بخود آنها می نمایاند . بنابراین , آن افرادی که در قسمتی از مراحل زندگی , به مقام و ثروتی دست می یابند و خود را فردی سخاوتمند و نیکوکار می پندارند , باید توجه به این حقیقت داشته باشند که , هدف الهی , در این مرحله از حیات , فقط آزمایش نمودن آنها از نظر خودشان است . زیرا اکثر خواسته های افراد مربوط به حالت و خواست های نفسانی آنها است و معمول وجود این حالت ها در نسل بشر , از مادیات حیات سرچشمه می گیرند و همین ماده پرستی های عقلی هستند که باعث گمراهی افراد در زمان حیات آنان می شود , البته وجود ماده خود به تنهایی نمی تواند عقل تمام افراد را تحت نفوذ و تاثیر خود قرار دهد و آنها را از مسیر حقیقت و درستی منحرف سازد . مگر اینکه خواست های نفسانی با آن همراه گردند.
افرادی که حقیقت زندگی خود را درک حقایق و فهم معنویت می دانند , برای دستیابی به عوالم بالا و شناخت واقعیت های آن , از هیچگونه تلاشی دریغ نمی کنند . لذا برای کسب مال و مقام , دست به هر عملی که نادرست است نمی زنند . زیرا این قبیل افراد در فکر تکامل روح و نفس خود می باشند و وجود ماده را از موانعی می دانند که آنها را از رسیدن به هدف اصلی که همانا دست یابی به تکامل روحی می باشد , باز می دارد و آنان ماده را در حد نیاز زندگی خود می خواهند نه جهت زراندوزی و ذخیره کردن های بی مورد مادیات که موجب حرص و طمع و آلودگی فکر و عقل و ذهن می گردد.
از نظر برخی افراد نا آگاه , حبّ حیات مادی بسیار پرجلوه است و هرگز نمی توانند از آن چشم پوشی کنند و این حالت معمولا در کسانی بروز می کند که معنویات را در مقابل مادیات حیات بکلی فراموش کرده اند و یا گروهی که دارای اعتقادات خاصی در این زمینه می باشند , ولی هدف و منظور این اعتقادات را به درستی نفهمیده اند و در نتیجه اعمال و کردار خلاف و نادرست را در هر زمانی انجام می دهند به امید آنکه در اواخر عمر خود به درگاه خداوند توبه خواهند کرد و خداوند نیز تمام اعمال خلاف آنها را از بدو تا ختم حیات مادی آنها خواهد بخشید . البته خداوند متعال , بخشنده برخی از اعمال از زمان توبه بندگانش می باشد , ولی اعمال خلاف شئونات انسانی که فردی بارها و بطور آگاهانه و از روی قصد و عمد مرتکب شده باشد , آن را نخواهد بخشید . خداوند متعال توبه را از کسانی که بدون قصد و عمد و به منظور ناآگاهی یا از روی استیصال و گرفتاری عملی را یکبار مرتکب شده و پس از مدتی متوجه کار خلاف خود گردیده اند که انجام آن عمل مغایر با روش درست و صحیح انسانی و دستورات خداوند متعال بوده است را می بخشد.
کسی که در زندگی خود فقط بخواهد از مسیر حق و حقیقت منحرف نشود , به راحتی می تواند بر نفس و اعمال و کردار و رفتار خود تسلط یابد , چون در اصل حقیقت شناسی باعث نشان دادن راه سعادت به بشر می گردد . اگر کسی در زندگی خود , در هر مقامی که باشد چشم عقل را ببندد و زندگی اطراف خود را فقط با چشم احساسی سر نظاره کند , مسلما قادر به اجرای هیچ عمل مثبتی نخواهد بود و هرگز از معایب اعتقادی و عملی خود آگاه نخواهند گردید , لذا از انجام اعمال زشت واهمه ای هم ندارد و تمام اعمال بد و زشت و خلافی را که مرتکب می شود , در نظرش خوب جلوه می کنند.
چنین اشخاصی در واقع همیشه در صدد گول زدن نفس خود می باشند , به طوری که پس از مدتی , کار بجائی می رسد که آن افراد , حتی دروغ های خودشان را نیز باور می کنند و اعمال خلاف و نادرستت در نظرشان درست جلوه می نمایند . طبیعی است که برگشت این قبیل افراد از چنین تصورات ذهنی , بسیار مشکل است , مگر اینکه تحت معالجه روحی طولانی قرار بگیرند . با انجام برخی از تمرینات و آزمایشات سالم سازی روح و جسم , می توان بعضی حالات و اندیشه های بد را که در وجود افراد جای گرفته اند , از آنها دور کرد , زیرا همیشه بدی و شرارت ها در اثر عدم تفکر صحیح به وجود می آیند . زمانی که فردی تصمیم به تفکر صحیح گرفت , از همان زمان تغییراتی در حالت های نفسانی و عقلی او به وجود می آید و در صورتی که به این تصمیم خود ادامه دهد , پس از مدتی بخوبی قادر خواهد شد , ریشه بدی ها را از وجود خود دور سازد.
در جوامع افراد بسیار شریر و پستی هم وجود دارند و کسانی که دارای اراده ای ضعیف و ایمانی سست می باشند را بگونه ای اغفال می کنند و آنان را تحت نفوذ خواست های خویش در می آورند و به شرارت و اعمال خلاف شئونات انسانی وا می دارند , زیرا در این شرایط , هر نوع معاشرت های اجتماعی در رشد و تکامل عقلی آن افراد اثر می گذارد حال این رشد می تواند منفی یا مثبت باشد .
در طول عمر گاهی اتفاق می افتد , با فردی سال ها معاشر نزدیک و یا هم خانه بوده اید . به مجردی که سود شخصی وی به گونه ای ایجاب نماید , ناگهان به طور فاحشی تغییر شخصیت می دهد و شما که سال ها او را فردی سالم با حالتی انسانی می شناخته اید و تا این زمان نیز از شخصیت واقعی وی بی خبر بوده اید اکنون صاحب خالت و شخصیتی جدید و ناشناخته شده است که برایتان غیر قابل تصور بود
اگر کسی بتواند با انسانی واقعی معاشر شود , هرگز نباید تا آخر عمر خود , از او دست بردارد تا لااقل در جوار او بتواند خود سیر عقلی خود را در راه تکامل انسانی به نقطه اوج برساند و در مسیر متعالی و خوبی قرار دهد و اگر کسی بتواند خود را در هر زمانی از عمر , از دام افراد شریر و نادرست بگونه ای برهاند , از آن پس توانسته است گامی مهم در راه تکامل و سعادت زندگی فردی و اجتماعی خویش بردارد.
افرادی که توانسته اند در زمان حیات , از مادیات مربوط به ثروت و سهم خود در برخی از مواقع گذشتی را بروز دهند و بر خواسته های نفسانی و انتقام جوئی و جاه طلبی و خشم و خود خواهی و غرور و جمال پرستی و ... فائق آیند و نیروی کمالات و فضائل , درستی را در وجود خویش متجلی سازند , مسلما باید بدانند که از آن هنگام , به دروازه انسانیت وارد شده اند . البته یافتن و درک چنین افرادی در جوامع , آن هم توسط افرادی که خود را فاقد کمالات لازم و قدرت تشخیص فضیلت ها را از نادرستی ها ندارند و اگر هم داشته باشند آنها را با معیارهای مادیات حیات مقایسه می کنند , کاری بس مشکل است , زیرا اکثر آنها که بی نیازی و درستی و پاکی و در اصل عرفان و الهی را پیشه خود ساخته اند , در گمنامی بسر می برند و هرگز در صدد کسب شهرت های مادی و اجتماعی و ... بر نمی آیند , مگر اینکه وظیفه ای در رسالت خلقت او آمده باشد که اجرا و انجام آن اجباری و در اختیار جبر زمان قرار دارد.
زمانی که هر فرد قلبا بخواهد اعمال نیک و پسندیده ای را فقط در راه خدا مرتکب شود و در این راه گام بردارد , مسلما پس از مدتی شاهد کمک های الهی نسبت به خود در این مسیر نیز خواهد بود.
افراد زمانی می توانند در اعمال و کردار خود دگرگونی هایی را به وجود آورند که خواسته باطن آنها باشد و قلبا خواستار تغییر رویه خویش در آن زمینه شده باشند , نه اینکه مطالبی را بطور شفاهی فقط زبانا اظهار کنند و عملا فعلی از آن را انجام ندهند , لذا برای درست کردن اجتماعات , می بایست افراد شریر را طوری آماده کرد تا این که خود آنها بتوانند به میل و اراده خویش از شرارت ها دست بردارند وگرنه هیچ نیرو یا قدرتی نمی تواند بدن خواسته و عقیده باطن و قلبی فردی , اعتقادات و خواست های او را تغییر دهد کما اینکه بصورت عینی شاهد این حقیقت هستیم که این افراد شرور سالها در زندان باقی می مانند و در آنجا به دلیل وجود چهارچوب مقررات خلافی مرتکب نمی شوند و به محض نجات یافتن , مرتکب خلاف گذشته خود می شوند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
قرن بیستم را می توان در تمام دوران تمدن بشریت , قرن بوجود آمدن دردها و امراض مختلف و ناشناخته هایی دانست که در قرون گذشته وجود نداشته اند .اکثر امراضی که در اواخر این قرن شناسایی شده اند , اصولا به جسم مادی مربوط نسیتند و ریشه اغلب آنها خارج از جسم مادی قرار دارند , ولی به گونه ای موجب آزار جسم می گردند و با وجود پیشرفت های شگرف پزشکی , معهذا راه علاج بسیاری از این ناراحتی ها , هنوز از نظر علمی همچنان ناشناخته باقی مانده اند.
برخی از امراض که در وجود جسمی افراد بشر ظاهر می شوند , معمولا دارای ریشه میکروبی هستند که به وسیله مصرف داروهایی که در دسترس علم می باشند , به بهبودی می انجامد . در عصر حاضر تعداد زیادی از امراض که اغلب افراد را احاطه کرده و آنها را به گونه ای زجر می دهد , دارای ریشه میکروبی و بیولوژیکی نیستند و این گونه بیماری ها در جهان فراوانند به طوری که اکثر افراد نسل بشر , به نوعی با آن دست بگریبانند و از وجود آن زجر می برند و گاهی هم این ناراحتی ها , تا لحظه مرگ از آنان دست بردار نیستند . این نوع بیماری ها را بیشتر در شهر های بزرگ می توان یافت . هرچه بیشتر نسب بشر رو به صنعت ماشینی پیش می رود , به تدریج آثار و علائم اینگونه ناراحتی ها که مربوط به روح و روان هستند , در نقاط مختلف جهان بیشتر خود را می نمایانند.
با وجود اینکه توسط متخصصین و دانشمندان مختلف جهان اقدامات وسیعی در زمینه این ناراحتی ها صورت گرفته تا شاید بتوان مقداری از درد و رنج روحی و روانی و جسمی اجتماعات ماشینی را بگونه ای کتهش داد , ولی همانطور که شاهد آن هستیم , هرساله به تعداد افرادی که دچار ناراحتی های روحی و روانی می گردند , همچنان افزوده می گردد , به طوری که امروزه پزشکان و متخصصین , از عهده ویزیت آنها هم بر نمی آیند.
اکثر این مریض ها با مصرف قرص و آمپول های آرام بخش و خواب آور , سالهای دراز عمر خود را سپری می کنند و بدون اینکه نتیجه مثبتی از این قبیل درمانها حاصلشان شود , عمر خود را همچنان در رنج و درد سپری می کنند . در بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان , بیمارستانهای روانیو زندان ها , مملو از بیماران روحی و روانی ای هستند که با درجات مختلف از شدت و ضعف ,از بیماری های مزبور یا روان تنی رنج می برند و ظاهرا پزشکان هم علاجی قطعی برای رفع بیماری آنها غیر از یک سری داروهای آرام بخش و سست کننده عضلات جسم مادی و ... در دست ندارند.
پس از بررسی های مختلفی که توسط دانشمندان جهان در زمینه ناراحتی های جسمی در افراد جوامع بشری صورت گرفته , اکثرا به این نتیجه رسیده اند که اغلب امراض و ناراحتی های روح و روان و حتی امراض جسمانی , ریشه های مادی ندارند و آنها مربوط به عوامل خارجی ای هستند که مرکز اصلی آن امراض , خارج از بدن می باشند.
گروهی از دانشمندان سایر علوم که به وجود روح اعتقاد چندانی ندارند , آنها را مربوط به برخی از امواج و نیروهای محیط جهان مادی اطراف خود و امواج کیهانی می دانند , ولی تقریبا اکثریت قریب به اتفاق این متخصصین , به این نتیجه رسیده اند که برای ریشه یابی علت چنین بیماری هایی , می بایستی به خارج از جسم فیزیکی مراجعه نمایند تا اینکه بتوانند علت آنها را بیابند و درمان کنند.
گاهی هم اتفاق می افتد که بازتاب برخی از ناراحتی ها و فشارهای روحی , به اشکال گوناگونی در جسم نمایان می شوند و حتی دردهای موضعی را به وجود می آورند.
پزشکان برای تخفیف این دردها ,داروهایی تجویز می نمایند , در اکثر مواقع , علاوه بر این که تاثیر چندانی به این نوع امراض نمی ذارند , اغلب سبب بروز برخی از ناراحتی های جسمی دیگر نیز در بدن می شوند.
افرادی که معمولا بع دلائلی دچار گرفتاری های روح و روان می شوند , کسانی هستند که روابط خوب و سالمی با محیط اجتماع خود ندارند و با درستی و صداقت و کمالات انسانی , قدری فاصله دارند , در نتیجه مرتبا تحت عذاب و شکنجه های ضمیر باطن خود قرار می گیرند.
گروهی دیگر از از نظر جسمی و ظاهری , کاملا خوب و سالم به نظر می رسند , ولی گه گاهی از آنها اعمال نامناسب و خلاف شئونات انسانی یا انتظار از یک فرد سالم سر می زند . این گونه افراد که معمولا خود را از هر نظر سالم و بدون عیب و نقص می دانند , اگر تحت مراقبت متخصصین روان درمان قرار بگیرند , آنگاه متوجه خواهند شد که با چه گرفتاری های بزرگ روحی و روانی , به طور شبانه روزی مواجه می باشند , ولی بخاطر غرور و خودخواهی های مختلف خود , حاضر به بیان و یا شناخت و درمان آن ناراحتی های خود نیستند.
تشخیص و شناخت و تفکیک بیماری هائی که ریشه روحی یا جسمی دارند از یکدیگر , کار بسیار مشکل و دشواری است و بارها اتفاق افتاده که مریضی را پس از آزمایش های گوناگون به اطاق عمل برده و بدن او را شکافته اند , ولی با کمال تعجب مشاهده کرده اند که آن عضوی که بیمار تشخیص داده شده بود , کاملا سالم است.
مداواهای روح درمانی را در افراد , معمولا توسط خواب های روحی , به مراتب سریعتر و با نتایجی چشم گیرتر می توان انجام داد . کما اینکه , افراد زیادی وجود دارند که با اجرای خواب های وصنوعی روی آنها و ریشه یابی امراض و عقده های روحی , کاملا سالم شده اند . یعنی وقتی که شخص عامل در زمان خواب های مصنوعی , پی به ریشه روحی معمول می برد , معمول پس از بیداری , ناراحتی های قبل از خواب روحی خود را به سرعت فراموش می کند و سلامت جسمی خویش را بطور معجزه آسا بطور کامل باز می یابد و یا در بعضی مواقع بهبودی قابل ملاحظه ای در آن ناراحتیها , به وجود می آیند.
عوامل مریضی هایی که دارای ریشه مادی هستند , معمولا در زمان هایی به سراغ افراد می آیند که جسم از نیرو و قدرت مادی کمتر برخوردار است , زیرا ماده زمانی می تواند بر ماده ای دیگر اثر بگذارد که قدرت بیشتری نسبت به آن دیگری داشته باشد . عوامل و ناراحتی هایی که دارای ریشه های خارج از جسم مادی هستند نیز زمانی در افراد اثر می گذارند که آنها دارای قدرت روحی کم و ناسالمی باشند.
اگر فردی بتواند عناصر و عوامل تشکیل دهنده وجود خود را بشناسد و بداند که در برخی از موارد , قدرت و نیروهای روحی , به کمک جسم مادی فرد می آیند و برای رفع بیماری های مختلف , به جسم کمک های شایان توجهی می کنند , آنگاه به مراتب بهتر می تواند با مریضی و ناراحتی های خود مقابله نماید.
اکثر افرادی که از وجود روح و قدرت های بیکران آن آگاهی چندانی ندارند , بعلت این عدم شناخت باعث می شوند که این روح لطیف و خیرخواه ,تحت تاثیر خواسته های نامعقول و نیروهای ناسازگاری قرار بگیرند که در زمان نیازهای جسم مادی , نتواند به آن هیچگونه کمکی بنماید و آن را از ناراحتی ها برهاند.
حفظ تعادل روحی یکی از مهمترین اصول زندگانی مادی هر فرد بشری است و تا زمانی که این تعادل به طور نسبی برقرار باشد , آنها در آسایش خاصی بسر می برند و چنانچه بهر دلیلی این تعادل را افراد از دست بدهند , زندگی اجتماعی و جسمی آنها بگونه ای دستخوش عدم تعادل روحی قرار خواهد گرفت.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
در علم روح شناسی , می توان روح را در صورت های زیر تشخیص داد یا آن را شناخت .
اول : روح در حالت مرکب و این حالتی است که روح در محلی بصورت تجسد یافته مشاهده می گردد . در این حالت , کلیه سیالات روحی و تن پوش , بصورت تمرکز یافته درآمده و همگی در یک نقطه جمع شده اند و این حالت در اثر نیروهای خارجی و قدرت هایی که در جلسات روحی قرار دارند , بوجود آمده اند و گاهی هم بصورت مستقل و نیروهای خود ارواح , روح بصورت توده ای ابر مانند شکل می گیرند یا تجسد می کند که در این مرحله قابل شناخت و لمس و درک می گردد.
دوم : روح در حالت بسیط است , یعنی در این حالت , روح بصورت امواج می باشد و در نقاط مختلف , می شود با این امواج روحی تماس برقرار نمود و محدودیتی در این زمینه وجود ندارد و فرق این حالت با شکل مرکب روحی در این است که ارواح در حالت مرکب , فقط در یک محل می توان تماس حاصل نمود , ولی با روح بسیط در نقاط مختلف می توان در یک زمان تماس برقرار کرد.
زمانی که روحی با روح دیگر رابطه تجانس و کشش های موجی داشته باشد و تقریبا موج آن دو در یک قدرت فرکانسی نیز باشد , آنگاه آنها قادرند از راه دور , هر کدام امواجی برای یکدیگر ارسال نماید و فرد دیگری که در محل جداگانه ای دور از وی قرار دارد , آن امواج را بطور کامل یا ناقص , دریافت کند , ولی وجود این نوع حالت ها بسیار نادر است و در دنیا تا کنون چند نمونه از آن بیشتر دیده نشده است و این دو نفر که امواج روحی و عقلی یکدیگر را دریافت می کنند , از نظر زنجیره تکاملی خلقت , می بایست بهم وصل بوده و یا فاصله بسیار کمی از نظر تکاملی داشته باشند.
گاهی اتفاق می افتد , امواج و قدرت های روحی و عقلی فردی از دیگری بیشتر است و او قادر است , امواج ذهنی خود را , در ذهن طرف مقابل خود بجای بگذارد و این عمل را با انجام تمرکز نمودن و تقویت سیاله های عقلی , به مراتب بهتر می توان انجام داد .
روح نسل بشر از عالمی است که خارج از ماده می باشد , لذا روح انرژی خود را نمی تواند از عالم ماده کسب کند , و برای کسب انرژی و تقویت سیاله های حیات روحی و مادی جسم , می بایست هر روز از محلی که از آنجا به کره مادی آمده است , کسب انرژی حیات روحی نماید و روح زمانی قادر است به آن مکان سفر کند که فرد در خواب باشد و پس از آن برای ککسب انرژی به آن جهان روحی حرکت نماید و در این موقع , روح سیالات حیات مادی یا ریسمانهای نقره ای را بطور کلی از جسم مادی جدا نمی کند و این ریسمانها بصورت رابطه امواج نوری , بین جسم و تن پوش همچنان باقی می مانند.
زمانی که روح برای کسب انرژی می رود , در نزدیکی های محل کسب انرژی در کائنات , تن پوش را نیز به علت ثقل سیالات ضمیر ناخودآگاه , با خود به جهان روحی نمی برد و در این شرایط روح مجرد , پس از داد وستد به تنهایی کسب انرژی می کند و توسط رابطه ای که در آنجا بین روح و تن پوش برقرار است , پس از کسب انرژی ودادن اطلاعات به مسئولین الهی , مجددا وارد تن پوش می شود ( به همین علت است که هیچ فردی در دنیا , از نحوه کسب انرژی روحی خود در زمان خواب باخبر نیست ) و سپس سیر و سیاحت های خود را در جهان های زندگی قبلی یا حال و آینده آغاز می کند و در هر زمانی که به به بدن مادی ارتعاشی وارد شود , این ارتعاشات توسط همان سیالات که در ارتباط با تن پوش می باشد , به روح می رسد و روح , فورا خود را به جسم مادی بر می گرداند.
زمانی که فردی می خوابد و روح از جسم وی جدا می شود , در این زمان , روح از قوانین عالم ارواح متابعت می نماید و تنها اختلاف آن با روح درگذشتگان در این است که این روح به علت قطع نشدن کامل ریسمانهای نقره ای , قادر است مجددا به جسم مادی بازگردد , ولی روح آزاد برگشتی به جسم مادی ندارد.
زمانی که فردی خواسته باشد با این گروه از ارواح (در حال خواب ) تماس حاصل نماید , می بایست از همان روش تماس با ارواح استفاده گردد و اختلاف کلی بین آنها وجود ندارد , ولی جهت برقراری ارتباط با روح افراد زنده می بایست به نکات زیر توجه گردد , در غیر اینصورت موفقیت چندانی بدست نمی آید.
1-عاملی که قصد ارتباط با روح فردی را دارد , در مرحله نخست باید روح شناسی را در حد معمول بداند و از حضور روح خاصی که عمل احضار روح فرد زنده ای را برای او در آن جلسه انجام می دهد , مطمئن شود.
2- روح فردی که می خواهید با وی تماس حاصل نمایید , آن شخص حتما باید خوابیده باشد و چنانچه حدود یک ساعت از زمان خوابیدن وی گذشته باشد , به مراتب بهتر است , چون در این موقع , معمولا روح انرژی کامل خود را گرفته است.
3- باید از روح آزادی که آن شخص را می شناسد استفاده گردد.
4- این روح علاوه بر این که آن فرد را می شناسد , باید محل استراحت او را هم بداند و پس از برقراری ارتباط , خواست های خود را از روح حاضر در جلسه بخواهد .
5- هادی از روح آزاد می خواهد که به منزل آن شخص برود و روح وی را در جلسه حاضر کند در این زمان ممکن است دو حالت پیش آید:
الف ) فرد بیدار باشد . در اینصورت ممکن است روح به جلسه باز گردد و اظهار دارد , شخص مورد نظر بیدار است.
ب ) زمانی که روح آزاد به منزل شخص رسید و او را در خواب می بیند , با پیگیری الیاف ریسمانهای نقره ای که در این موقع بین جسم و روح در ارتباط است , به روح می رسد و از او می خواهد که در آن جلسه حضور یابد و چنانچه این روح مایل به برقراری ارتباط باشد , در جلسه شرکت خواهد نمود و سپس با این روح می توان با روش گردونه دوار , کتابت و ... تماس حاصل نمود در غیر اینصورت , روحی که مایل به حضور در جلسه نباشد , با وی نخواهد آمد.
غیر از روش های فوق می توان از طریق مدیوم در خواب نیز تماسهایی را با ارواح افراد زنده برقررار کرد و روش آن به این صورت است.
زمانی که مدیوم در خواب است , هادی از وی می خواهد که روح خود را از جسم خارج کند و چنانچه قدرت هر دو در این زمان کافی باشد , در آنها نوعی برون فکنی ارادی صورت می گیرد و در این شرایط از روح فرد زنده مورد نظر وی است تماس حاصل نماید و نتایج مشاهدات خود را بصورت لفظی یا کتابت در همان جلسه بیان کند و چنانچه تمامی شرایط تماس مساعد باشد , اطلاعات بسیار مفیدی را می شود از ضمیر ناخودآگاه فرد بیدار بدست آورد , مشروط بر اینکه , کسی قصد تفتیش عقاید و سوءاستفاده از این هدف خود نداشته باشد , چون در اینصورت به زودی هادی قدرت خود را از دست می دهد و ارواح هم دست از کمک کردن به وی خواهند کشید.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
(( آگاه باشید که آسمان ها و زمین همه ملک خدا است و شما به هر حالی که هستید البته خدا از آن آگاه است و روزی که به سوی او رجوع کنید آن روز به جزای هر نیک و بدی که بندگان کرده اند آگاهشان می گرداند که خدا بر احوال و اعمال همه آگاه است )) .سوره نور آیه 64 ) در هر شب که فرد به خواب می رود , روح وی جهت کسب انرژی به آسمانها می رود و خالق خویش را از اعمال خوب و بد روز گذشته آگاه می نماید و زمانی که فردی فوت کرد , تمام اعمال و کردار وی را خالق یکتا می داند.
بنا به عقیده ارواح مترقی , قبل از زمان مرگ , نتیجه اعمال ثواب و گناه هر کس , به طور کامل از نظر خلقت مشخص شده است و اگر کسی عمل گناه یا ثوابی را بخاطر وجود دیگران انجام داده باشد , عقوبت آن را هم باید خودش متحمل گردد و اعمال وی به شخص ثالث دیگری هیچ ربطی نخواهد داشت , یعنی اگر شخصی به دستور دیگری بخاطر مادیات یا مقام و ... مرتکب قتل انسان بی گناهی شده باشد , تحمل عقوبت در وهله اول به گردن خود اوست ( اجرا کننده ) و در مرحله بعد کسی که باعث گمراهی وی شده است , زیرا خداوند به افراد نسل بشر عقل داده و هر کس در زندگی باید از آن استفاده صحیح کند تا پس از مرگ گرفتار عقوبت های الهی نشود.
ثواب یا کناهِ اعمال شده توسط یک نفر , با شرکاء وی تقسیم نمی شود و روح هر کس جزا یا سزای عمل خود را خواهد دید . در صورتی که در طول زندگی و به علت شناخت هایی که افراد به دست می آورند , چنانچه از انجام عمل خلافی به درگاه خداوند توبه کنند و دیگر مرتکب آن عمل خلاف گذشته خود نشوند , خداوند آنها را مورد عفو و بخشش قرار خواهد داد , در هر یک از ادیان الهی اگر فردی در مورد انجام فرایض دینی , مثل نماز , روزه و ... کاهلی کرده باشد , می تواند به عفو الهی امیدوار باشد , زیرا خداوند می فرماید :(( من از حق خودم می گذرم ولی از حق الناس نخواهم گذشت )) مخصوصا اگر آن حق متعلق به عده ای از مردم باشد , مثل لطمه وارد آوردن به حقوق اجتماعی افراد جوامع و سلب آزادی مردم و یا هر عملی باعث ناراحتی کسی شده , در اینگونه موارد , فقط توبه کردن و بقیه عمر را به عبادت و ایمان زندگی کردن هم از عقوبت عمل خلاف وی نمی کاهد . البته خداوند پس از مرگ در حق چنین افرادی تخفیف هایی مقرر خواهد فرمود , ولی در هر صورت عمل و افعال آن اشخاص , بدون عقوبت نخواهند ماند , مگر این که فرد خاطی قبل از مردن از همان اشخاصی که از طریق وی بگونه ای لطمه دیده اند پوزش بطلبد و آنها او را ببخشند تا پس از مرگ مورد رحمت و بخشش کامل الهی قرار گیرند.
روحی که تازه به ماده برگشته است , ضمن این که برای گذرانیدن مسیر تکاملی خود با جسمی متولد شده است ( نوزاد ) غیر از مسیر ادامه تکاملش , شریر و ناپاک نیست , بلکه پس از مدتی ادامه زندگی مادی بخاطر کشش هایی به مادیات , از مسیر اصلی خود , که همان ادامه تکامل است , منحرف می شود و با اجرای اعمال نادرست خود , موجب ادامه سرنوشت بد روحی و ادامه مسیر تکامل قبلی خودش بر می گردد و در واقع این خود بشر است که با اعمالش سرنوشت بد روحی آخرت و تکامل های بعدی خویش را رقم می زند.
زمانی که روح از درجه تکاملی خود آگاه می شود که از کالبد فیزیکی خارج گردد و قوانین روحی بر وی حاک شوند . افراد وارسته و متعالی که حقیقت بین بوده اند و می توانند بطور صحیح و نیتی خالصانه , خوبی و بدی های زمان حیاتخود را بصورت عقلانی ارزیابی کنند , اگر اعمال خوب و بد انجام داده را از هم تفریق نمایند , آنگاه می توانند از روی مانده آن حتی به محل زندگی روحی خود پس از مرگ جسم مادی نیز تا حدی پی ببرند و از جهان پس از مرگ خود آگاه گردند.
روح افرادی که مرتکب برخی از گناهان مربوط به امور مادی زمان حیات می شوند نیز , بایستی در عوالم روحی جزا ببینند و در تکامل های بعدی مجازات شوند , زیرا در این راستا می بایستی اثر اعمال مادی آنها از بین برود تا قدرت روحی آنان ترقی یابد . لذا افرادی که در زندگی مادی امروزه در این دوره از تکامل حیات , از بعضی خواست های معمولی محرومند , به احتمال قوی آن اشخاص در حال آزمایش می باشند یا مشغول گذرانیدن عقوبت رفنارهای تکامل قبلی خود هستند و در زندگی پس از مرگ چگونگی عقوبت , قصاص , پاداش و محل آنها به طور کلی , واضح و مشخص نیست و این امر جزو رموز خداوند یکتا است که در جهان های روحی به دستور خالق صورت می پذیرند.
اگر افراد قدرت این را داشته باشند که در زمان حیات مادی بر نفس خود مسلط شوند و از عقل و روح خویش متابعت نمایند , پس از مرگ , آسایش ابدی و رحمت الهی خداوندی را برای خود تکمیل نموده اند و تنها راه دستیابی به آن , راه شناخت حقیقت گفتار و کلامهای واقعی الهی (عرفان) و عمل به آن گفته ها است.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
آدرس جدید انجمن سایت ارواح
متافیزی
ارواح , متافیزیک , هیپنوتیزم , عرفان . علوم غریبه
ارواح , متافیزیک , هیپنوتیزم , عرفان . علوم غریبه
ارواح , متافیزیک , هیپنوتیزم , عرفان . علوم غریبه
مدیتیشن دوقلب
مطالعات تئوری در مورد حسیات ارواح
ادراکات , حسیات و رنجهای روح
تولد مجدد و بازگشت ارواح
نسب و خویشاوندی ارواح
عکس های موجودات ناشناخته
عکس های ارواح
سرنوشت کودکان بعد از مرگ و جنسیت ارواح
عکس هايی از موجودات ناشناخته
تکامل تدريجی
تولد در دنیاهای مختلف
بازگشت مجدد
بازگشت از زندگی مادی به زندگی روحی
ماده گرائی
تجسم ارواح
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
| |
|
 |