 |
|
|
|
به وبلاگ ما خوش
آمدید . امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار
بگیرد. در ضمن نظر یادتون نره |
|
 |
|
آمار و اطلاعات
بازدیدکننده |
| |
|
تعداد بازديدها:
|
|
 |
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
برای ورود به انجمن تماس با ارواح از آدرس زیر وارد
شوید.
ماوراءالطبیعه
وبلاگ تماس با ارواح به آدرس زیر منتقل شد , برای خواندن مطالب جدید از
آدرس زیر وارد شوید.
متافیزیک
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
مسیر تکاملی روح جهت رسیدن به هدف تا بحال بحث ما از حرکت فقط به حرکات سلولی و ملکولی بوده و از حر کت الکترون های روحی سخنی به میان نیامده است و تا اکنون با دانستن مطالب فوق بهتر می توانیم در مورد چگونگی تکامل بشر در مسیر رسیدن به هدف خلقت , شناخت داشته باشیم و بدانیم هدف از تکامل بشر چیست و چرا نیاز به تکامل دارد. زمانی که عمر جسم مادی بشر به پایان می رسد و روح آن را ترک می کند , برای ادامه مسیر تکاملی خود حرکت جدیدی را آغاز می کند و در صورتی که به آن درجه از خلوص که معیار مشخص شناخت آن در خارج از محیط مادی و فیزیکی است رسیده باشد , آنگاه به جهان سوم روحی جذب می شود , گاه اتفاق می افتد که ارواح نمی توانند به درجات بالاتر و یا بعبارتی دیگر خلوص بیشتر در مسیر تکاملی خود برسند , لذا برای ادامه تکامل مجددا می بایست یکنوع حرکت دیگری را آغاز کنند و این حرکت ترکیب مجدد آن نیرو با ماده و گذرانیدن مسیر های تکاملی مادی دیگری است . از آنجا که حرکت همیشه در جهت کمال است , لذا در این تکامل , اهداف خاصی نیز وجود دارند و روح مسیر بهتری را خواهد پیمود . این حرکت ها آنقدر تکرار می شوند تا اینکه روح بشر لیاقت رسیدن و یکی شدن با انرژی کل و اصلی کائنات را پیدا کند , زیرا هیچ انرژی تکامل نیافته ای در خلقت پیدا نمی شود که بتواند خود را به روح اعظم کائنات برساند و تا زمانی که حرکت عقلی در فردی به وجود نیاید , شناخت کافی نیز برای وی پیدا نخواهد شد , لذا به حقایق حیات نیز دست نخواهد یافت و وجود این حرکت ها در خلقت افراد , از بدو تولد وجود دارد و هرگز از بین نمی رود. در این قسمت درباره حالت و وضع روح نسل بشر در حد نیاز افراد صحبت می شود که چگونه قبل از تولد هر فردی وجود داشته یا اینکه در زمان تولد هر فرد , به چه صورتی از سوی پروردگار عالم , روح به کالبد دمیده می شود . برای درک و شناخت این منظور , در مرحله نخست باید مطالب را از دیدگاه عقلی و فلسفی تحت بررسی قرار دهیم. هر یک از افراد بشر , به طور کلی , در وجود خود دو نوع فطرت دارند . یکی از آنها ذاتی و دیگری اکتسابی است. فطرت ذاتی هر فرد از بدو تولد در وجود او قرار دارد و فطرت اکتسابی را در اثر مرور زمان از محیط های اطراف خود و به تدریج در طول عمر کسب کرده است . علاوه بر این دو فطرت که در اصل ذات و وجودی رفتار نسل بشر را تشکیل می دهند , ذات دیگری هم در نسل بشر وجود دارد که فقط مربوط به عقل است و در اثر توازن عقلی است که شیئی نسبت به شیئ دیگر سنجیده می شود و چنین اعمال و رفتاری را فقط با بررسی تفکرات ذهنی می توان بیان داشت و آنها را سنجید و درک کرد , مانند اختلاف خوب و بد یا زشت و زیبا را فقط توسط شناختهای محیط و برداشتهای عقلی می توان از هم تفکیک نمود . وگرنه در جهان نه چیز زشت مطلق است نه زیبای مطلق , چون شناخت ها و سلیقه ها هستند که آنرا در اشخاص بوجود می آورند. زمانی که ذات و وجود ماده می نگریم , به وضوح در می یابیم که علاوه بر وجود ماده در وراء کلیه عناصر مادی , واقعیات عالی تری به نام روح و عقل نیز قرار دارند و در اصل این دو عامل هستند که باعث به وجود آمدن ذات وجودی و قدرت شناسائی آنان می شوند و به هر یک از آنها شکل واقعی حیات و زندگی کردن را می دهند و در زندگی هر فرد به سوی اهداف خاصی می رود. هیچ عنصری را در این عالم نمی توان یافت کع فاقد عقل و روح باشد , لذا هر ماده و موجودی برای بقای خود , حداقل نیازمند به وجود و قدرت عقل و یا هر دوی آنها یعنی عقل و روح می باشد. چنانچه درجه ارتعاش و سرعت موجی روح پس از فرا رسیدن مرگ جسم مادی تغییر نمی کرد , به طور یقین همه افراد می توانستند بُعد دوم افراد یعنی مردگان را به طور وضوح و با چشم سر مشاهده کنند . اکنون به علت وجود همین اختلافات امواج اثیری و مادی است که ما بسادگی قادر به روئیت ارواح نیستیم , در حالی که همیشه بسیاری از ارواح در اطراف ما در حال آمد و شد هستند. برای درک بهتر چگونگی سرعت امواج مادی و اثیری , مثال ساده زیر را در نظر می گیریم . اگر پره های یک باد بزن برقی ( یا پره های موتور هواپیما ) را در نظر بگیریم , در ابتدا که پره ها نمی چرخند و به طور واضح و کامل دیده می شوند , وسایلی که پشت آن پره ها قرار دارند , مورد روئیت نمی باشند . وقتی این پره ها را با سرعتی کم به حرکت در می آوریم , از آن پس پره ها بطور کامل قابل تشخیص نیستند , ولی احساس می کنیم که پره ها در حال چرخش می باشند . اگر باز هم بر سرعت پره ها بیافزاییم , آنها را مانند ابری که دارای هاله ای است , مشاهده می نمائیم و سمت حرکت و گردش آنها را هم تشخیص نمی دهیم . با افزودن به سرعت این پنکه , زمانی می رسد که تصور می شود پره ها در جهت عکس می چرخند و چنانچه مجددا به سرعت آن بیافزاییم , آن حالت ابر مانند بودن حرکت پره ها از بین می روند به طوری که می توانیم اشیاء پشت پره ها را که قبلا قابل رویت نبودند ببینیم. وقتی روحی به امر خداوند متعال برای به وجود آوردن فرد جدیدی به نطفه ای دمیده می شود , در این زمان, تن پوش اعمال و فعالیت های بسیاری را از خود بروز می دهد . اکثرا این اعمال و آمادگی ها را تن پوش از بدو ترکیب دو سلول نر و ماده تا سن هفت سالگی افراد نسل بشر به وجود می آورد , تا اینکه روح به طور کامل بتواند در قالب تن پوش و جسم مادی خود جای گیرد و تکامل جدیدی را شروع بنماید. اگر بدون تعصب های قومی و ملی و مذهبی و ... به حقیقت تکاملی روح نسل بشر توجه نمائیم , حالت های فراوانی را در یک زمینه روحی اشخاص مشاهده خواهیم نمود . فرضا مشاهده می نمائیم که فرزندان یک خانواده از نظر جسمی مشابهت های زیادی به والدین خود دارند , ولی از نظر شخصیتی و خصلت های درونی و روحی , کاملا با والدین خود متفاوتند و حتی در مواقع حاضر و حالت های بسیاری , گاهی می بینیم که کاملا مخالف خصوصیات اخلاقی آنها می باشند . دلیل این امر آن است , روحی که در زمان انعقاد نطفه در رحم مادر حاضر شده و موجب ترکیب دو تخمک نر و ماده به یکدیگر گردیده است , اولا:قبلا در عالم دیگری وجود داشته است. ثانیا:این روح هیچگونه نسبتی با این پدر و مادر ندارد. ثالثا: هر روحی در تکامل مسیر زندگی , برای خود مستقل عمل می کند , حال در این راستا فرزند باشد یا مادر و پدر هیچ فرقی ندارد. رابعا : این فعل و انفعالات روحی به فرمان خداوند یکتا صورت می گیرد و کسی در چگونگی تکاملی و حالت های موجود آن فرد دخالتی ندارد. گاهی اتفاق می افتد که فردی به شهر یا کشوری برای اولین بار سفر می کند , ولی محیط آنجا را از نظر شناخت های عقلی و ذهنی خود آشنا می یابد . چنین امری موید این حقیقت است که دست سرنوشت , این فرد را برای باری دیگری , به نقطه ای کشانده تا مشاهدات تکاملی قبلی خود را مجددا ببیند. البته برای این امر توجیه دیگری از نظر روحی نیز وجود دارد و آن سفر روح فرد به آن مکان , در زمان خواب می تواند باشد. جدا شدن روح از بدن در هنگام خواب , می تواند دو هدف داشته باشد . هدف اصلی و هدف فرعی . هدف اصلی آن این است که روح به عالم اثیر سفر کرده و انرژی حیاتی لازم را از عوالم روحی جهت ادامه حیات بدست آورد . دراین سفر فقط ضمیر ناخودآگاه همراه روح است. هدف دوم : زمانی است که روح انرژی لازم را برای ادامه و اداره نمودن حیات روز بعد , از عالم انرژی دریافت کرده و به محیط بازگشته و آنگاه به سیر و سفر های دیگری ممی پردازد . در این سفرها , ممکن است علاوه بر ضمیر باطن , ضمیر آگاه نیز روح به همراه خود ببرد و در نتیجه آن رویاهایی که ضمیر آگاه در سفر شب گذشته روح مشاهده کرده است , صبح به یاد آن شخص می ماند . ( ضمیر ناخودآگاه در اختیار روح و تن پوش است , ولی ضمیر آگاه در اختیار جسم مادی و روح می باشد.) شناخت دیگری از حالت های تکاملی روحی , مربوط به نوابغ و اطفال تیزهوش یا کند ذهن و ... می باشد و آن بدین گونه است . ارواحی که برای ترکیب تخمک در درون رحم حاضر می شوند , دلیلی وجود ندارد که فقط از ارواح کره زمین باشند . هر زمان خالق متعال صلاح بداند , روح مترقی ای را از یک کره دیگر سماوی برای هدایت و راهنمائی های علمی , مذهبی و ... به کره ای دیگر مامور و اعزام می فرماید . فرضا زمانی که نیوتنو ادیسون و ... از سوی پروردگار مامور شدند تا به این کره بیایند و علوم لازم را به بشر یاد دهند , در اصل راه آینده را برای سایر دانشمندان هموار ساختند و مدتی بعد انیشتن به جهان خاکی اعزام گردید . خود انیشتن نیز راه را برای علوم دیگر هموار کرده است که در آینده ارواح دیگری با تخمک در رحم مادری ترکیب شوند و برای آموزش علوم تازه ای به زمین اعزام خواهند شد. اعتقادات بسیاری در زمینه وجود و بقای روح از زمان های بسیار گذشته وجود داشته و همگان معتقد به زندگی ابدی آن بوده اند , کما اینکه , در تعالیم هندویی (ودها) آمده است که : (( روح بشر متولد نمی شود و هرگز نمی میرد , در ایام قدیم هم تولدی نداشته است . روح بدون انتها و ابتدا بوده و ازلی است . روح تجدید ولادت ندارد . چنانچه بدنی را بکشد , او کشته خواهد شد . فقط روح در زمان مرگ , لباس کهنه و مندرس خود را ترک می کند و لباسی دیگر و نو می پوشد.)) فیثاغورث از اولین دانشمندان قدیمی است که از او درباره اعتقاد به وجود و بقای روح , نوشته مکتوب در دست است . زیرا او پس از مسافرت هایی که به مصر و ایران نمود , به تکامل روح اعتقاد پیدا کرد , ولی بیان این اعتقاد را به دو طریق خاص اظهار داشته است :((یکی برای خواص و کسانی که جزو شاگردان حوزه او بودند و دیگری برای عوام .)) رفته رفته عقیده او باعث شد به وجود آمدن اعتقاد به تراسخ و تناسخ نیز شد و عوام را به خطای فاحشی انداخت و آن این بود که روح تدریجی و مداوم است , بدون اینکه از وقام و منزلت خود تنزل نماید یا رتبه ای پست تر از رتبه قبلی خود داشته باشد . ولی برای افراد عامی اینطور توضیح داده بود که ارواح پست و بدکار , در مراتب دیگر , در قالب مخلوقات پست حیوان مانند ولادت خواهند یافت. یکی از شاگردان فیثاغورث این حالت را برای عوام چنین بیان کرده بود ((نظر به اینکه نظریه تناسخیون , بایستی یک عقوبت موقتی برای ارواح قائل بود , زیرا در این نقل و انتقالات ارواح مردان ترسو و جبون , بعد از مرگ جسم مادی به بدن زنان حقیر و بدبخت منتقل می شوند و ارواح جانی و قاتل در قالب حیوانات وحشی در می آیند تا در آن دوره از زندگی , مجازات اعمال و کرده های خود را بچشند . ارواح افراد شهوانی و بی عصمت , در قالب خوک و گراز تجدید حیات می یابند و ارواح اشخاص عیاش و بوالهوس , در لباس طیور و ارواح مردمان تنبل و بیکاره و جهال و مجانین , به صورت حیوانات بحری در می آیند.)) افلاطون نیز عقیده پیرامون فیثاغورث درباره اعاده تکامل روح و تکامل روحی را قبول داشت . او بر این عقیده بود مطالبی افزوده و آن این بود که (( اگر روح ما بخاطر بیاورد که قبل از ورود به بدن مادی , حیاتی دیگر داشته است , چرا باور نکنیم که پس از مرگ همان بدن, متوالیا به بدن های آتیه وارد نشود.)) او همچنین افزود (( ارواحی که خود را از جمیع نواقص مبرا می سازند , مقدس شده و دیگر به زمین مراجعت نخواهند نمود.)) عقیده عود و تجدید حیات یا تکامل های روحی , در کتاب مقدس تورات به طرز مستوری بیان شده , ولی در کتاب مقدس انجیل خیلی روشن و ساده تسریح شده است. برخی تعالیم مربوط به عود ارواح و عالم پس از مرگ و زندگی های متوالی و تکثیر کرات مسکونی در خلقت , به صورت تعالیمی سری که از عوام مستور بوده و به گروه خاصی از علما و دانشمندان بنی اسرائیل (یهود) آموزش داده می شده , در کتاب کابالای (kabalah) مضبوط و مندرج است . کلیات جامع دیگری از از این مسائل در کتاب دیگری به نام زهار (zahar) که در اوایل قرن سوم میلادی (121 م ) تدوین شده است . در کتابخانه های معتبر جهان موجود است که در مورد زندگی دوباره روح مطالب بسیاری در آن نوشته شده است چون روح در یک سفر نمی تواند به هدف اصلی خلقت برسد. در انجیل مقدس آمده است که سنت ژان و نیکودم درباره به دنیا آمدن مجدد بشر از حضرت عیسی سوال می کنند و حضرت در این باره چنین می فرماید :((به طور تحقیق به شما خبر می دهم احدی نمی تواند وصل به مبدا شود , مگر اینکه تجدید زندگانی حاصل کند.)) نیکودم درست ملتفت نمی شود و مجددا سوال می کند . حضرت جواب وی می فرماید : من به شما می گویم اگر کسی مجددا به دنیا نیاید ( تجدید حیات نکند ) ممکن نیست بتواند داخل حوزه سلطنت خدائی بشود . شما ابدا تعجب نکنید از آنچه که به شما خبر می دهم . شما هم باید دوباره متولد شوید . روح آرزومند جائی است که مناسب اوست , شما حس می کنید , ولی نمی دانید از کجا آمده و به کجا می روید .)) دانشمندان و روح شناسان مختلفی در طی قرون مختلف و مخصوصا در قرن گذشته درباره تکامل روحی مطالعات بسیار نموده اند . به طوری که خود ارواح در علم روحی جدید حقایق حیات و تکامل یافتن روح را جهت رسیدن به هدف به صورت امری بدیهی و لازم می دانند. روحی که از طرف خداوند متعال بر کالبدی دمیده می شود تا نطفه اولیه را به وجود آورد , باید در حد تکامل ذاتی خویش باشد تا اینکه بتواند نمونه ای از ذات خود را برای مسیر تکاملی دیگر خلق کند , یعنی روحی که برای انعقاد نطفه در کالبد نسل بشر دمیده می شود , با روحی که جهت به وجود آوردن یک حیوان حاضر می گردد , نمی تواند دارای یک ریشه تکاملی باشد. زمانی که به گیاهان و حیوانات توجه می کنیم , متوجه تیره و دسته بندی های خاصی در آنها می شویم که اعضاء آنها در اثر آمیزش های جنسی , می توانند از یکدیگر بارور شده و موجودی را با شکل جدیدتر یا همانند خود به وجود آورند . مانند سگ و گرگ , اسب و الاغ , الاغ و گوره خر و... ولی از نزدیکی نسل بشر با حیوانات , فرضا میمون که از نظر ظاهری نزدیکترین گونه حیوانی به بشر است , نطفه ای بوجود نمی آید , زیرا روح این دو موجود , که بوجود آورنده واقعی جسم مادی آنها است , از یک جنس نیستند , یعنی روح بشر دارای سیالاه های قوی و سیر تکاملی بیشتری نسبت به میمون است , لذا روح نسل بشر باید به صورت مخلوق تکامل یافته تری حیات پیدا کند. عنصر هوشمندی که در نسل بشر وجود دارد , بدوا از روح اولیه وی سرچشمه گرفته است و برای اینکه این عنصر لطیف و الهی از اول خلقت خود بتواند شایسته مقام عالی ترین موجودات خلقت , یعنی ذات انسان اولی در نسل بشر گردد , تا به هدف اصلی خلقت برسد , می بایست مسیرهای نردبانی شکل ترقی و تکاملی را در دورانهای مختلف طی نماید و در این مسیر باید تا حدود 8600000 بار این مسیرها را از جمادی بپیماید تا روزی بتواند به مقام و مرتبه های والای روحی و انسانیت اولی برسد و پس از آن به اصل خود مراجعه کند و به هدف برسد. اگر بدقت به زنجیره های بهم پیوسته عناصر و موجودات خلقت بنگریم , متوجه می شویم که تمام موجودات و حیوانات جاندار , به ترتیب از تک یاخته گرفته تا حیوانات پر سلولی هرچه در حلقه زنجیره ای بالاتری قرار می گیرند , توانائی برخورداری از از هوشمندی برتری را بدست می آورند , ولو اینکه این مقدار بسیار ناچیز باشد و هرچه درجه هوشمندی مخلوقی بیشتر باشد , جسم مادی آن حیوان هم نسبت به حلقه زنجیر تکاملی قبل از خود کامل تر می باشد و در این مسیر , هوشمندی را بنام نسل بشر در اشرف مخلوقات این زنجیره تکاملی می بینیم. گروهی از حیوانات که در حلقه های پائین تر زنجیره تکاملی قرار دارند , از نظر برخی حواس و احساس , نسبت به نسل بشر برترند , ولی این برتری فقط برای ادامه حیات آنها است . اگر این حیوانات دارای چنین احساس یا حواسی نبودند , مسلما در زندگی نمی توانستند نیازهای حیاتی و بقلئی خود را بدست آورند. خداوند متعال به بشر قوه عقل و هوش و روح کامل عنایت فرموده که با آن بتواند هرآنچه را که نیاز دارد بسازد و در خدمت خود درآورد و به اهداف عالیه دست یابد ولی سایر حیوانات از این نعمت سازندگی و خلاقیت محرومند و به همین علت هم برای بقای زنگی خود می بایست دارای حالت ونیروهای خاص یا ویژه دیگری باشند , تا با بکارگیری آنها بتوانند , حیات مادی خود را بگذراند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
با گذشت زمان , در هر موجودی تغییرات و دگرگونی هایی روی می دهد و در مسیر آن , تمام جمادات , گیاهان , حیوانات و نسل بشر و ... , هر کدام با حالت و انواع مختلف , تغییراتی پیدا می کنند . اگر به محیط جمادی اطراف خود بنگریم , تغییراتی را در شکل ظاهری آنها بطور وضوح احساس می کنیم , برخی از این تغییرات سریعتر صورت می پذیرند و بعضی به کندی انجام می شوند , مثلا با گذشت چندین سال , متوجه می شویم که , در اثر گرما و سرما , قسمتی از کوهها متلاشی شده و به دامنه و پائین کوه سرازیر گشته اند و در اثر گذشت سال ها , در مسیر یک رودخانه تغییراتی پیدا می شود . گیاهان و حیوانات هم شامل این قانون تحول و تغییر هستند . در وجود بشر نیز با گذشت زمان تغییراتی در حالت های زیستن , تعقل و تفکر و عادات وی بوجود می آید و تغییراتی هم در شکل ظاهری و قیافه فیزیکی و مادی او دیده می شود.
از نظر علمی می دانیم که تمام موجودات عالم , از ذره های بسیار ریزی به وجود آمده اند و هر یک از این ذرات , دارای حرکت و انرژی هایی مختص به خود می باشند . به مجموع حرکت ها و انرژِ های جمع شده در یک عنصر یا ماده یا شیئی , قدرت و حالت درون آن شی ء گفته می شود و اصولا شناخت این حالت هاست که یک شیئ را از دیگری تمیز می دهیم . این نوع حرکت و انرژی ها در ذرات و یا کرات عالم , از طریق عقل که خود یک نوع انرژی متعالی است , کنترل و اداره می گردد.
درک و فهم زمان از دیدگاه مبهم بشر مربوط به توالی اجزاء بسیار کوچک لحظه هاست که در بین این لحظه ها توقف هائی از نظر عملی و جریان فکری وجود دارند , ولی از آنجایی که این توقف ها بسیار کوتاه هستند و بلافاصله بعد از هر لحظه , درک زمان بعدی آغاز می شود , لذا توقف ها و سکون های زمان را به سادگی درک نمی نماییم و آن را به صورت مداوم و بهم پیوسته می بینیم یا تشخیص می دهیم , زیرا بلافاصله زمان و لحظه بعدی در هر توقفی آغاز می گردد.
برای بررسی و شناخت حرکت , در مرحله نخست می بایست اطلاعات کافی از حالت و چگونگی زمان داشته باشیم . چون اصولا زمان است که همه معیارهای تغییرات مادی را کنترل و اداره می کند و این زمان می تواند از یک صدم ثانیه شروع شود و تا ساعت ها و یا سال ها و ... ادامه یابد و ما را به رسیدن به هدف یاری نماید .
حرکت در آفرینش همیشه به سوی جلو و در مسیر ادامه حیات و تکامل به پیش می رود و این حرکتی که به سوی بی نهایت ادامه دارد هرگز توقفی ندارد , یعنی هیچگونه گسیختگی یا توقف یا سکون , در مداومت آن پیدا نمی شود . فرضا اگر مسیر موج صوتی که بوجود می آید را تا بی نهایت تقسیم کنیم , کوچکترین ذره زمانی آن , باز قابل تقسیم شدن مجدد است و این تقسیم بندی زمان , ممکن است به صفر نزدیک شود , ولی هرگز صفر نمی شود.
در این شرایط هرگز نمی توانیم از تجزیه اجزاء حرکت , به سکون برسیم و در ادامه مسیر و خط حرکتی نیز هیچگاه به گسیختگی در آن مسیر برخورد نمی نمائیم به عبارت دیگر , حرکت انقطاع ندارد . لذا فعل حرکت باید چنین بیان گردد : حرکت دگرگونی های پشت سر همی است که به طور دائم و به صورت یکنواخت و مستمر و با حالتی مشخص و بدون هیچگونه بهم پیوستگی ادامه دارد که در آن هیچگاه توقفی مشاهده نمی شود.
از سوی دیگر , حرکت دارای ویژگی های خاصی است که وجود آنها سبب می شود تا قدرت , چگونگی , مشخصات و ... آن حرکت , معین گردد , یعنی هر حرکتی در مرحله نخست دارای جهت مشخص و بخصوصی است که ذات واقعی آن را بیان می نماید و هیچ حرکتی نمی تواند دارای بیش از یک جهت باشد. ( ولی یک شیئ در یک زمان می تواند دارای چندین جهت باشد ).
حرکت الکترون ها در اتم یکنوع حرکت مخصوص به خود و مستقل است که دارای جهت و قدرت و سرعت و مداری مشخص می باشند . این حرکت ها با حرکت های ملکولی کاملا تفاوت دارند . گرچه سلول های گیاهی یا حیوانی از ملکولهای فراوان و جداگانه ای تشکیل یافته اند , اما حرکت ملکولی با حرکت سلولی , حرکت مشابهی نیستند , زیرا در زمان حیات بشر , مواقعی فرا می رسد که این حرکت ها , وضعیت خود را مشخص می کنند و تغییرات آنها کاملا مشهود می شوند و حتی در زمان مرگ جسم مادی نیز , تمام حرکات سلولی آن متوقف می گردد و در نتیجه تمام سلول ها به دلیل عدم وجود قوه جاذبه بدن , از همدیگر جدا گشته و متلاشی می شوند . اما پس از مرگ بشر , حرکات ملکولی همان سلول ها , کماکان ادامه دارند.
با وجود اینکه جسم مادی از عناصر مختلفی تشکیل یافته است , ولی از نظر ظاهری آن عناصر را نمی توانیم در جسم مشاهده نمائیم و این عناصری را که در وجود ما به صورت های گوناگونی متجلی می گردند , نیروئی جان داده و هماهنگ می کند که بجر انرژی روحی نمی تواند چیز دیگری باشد.
زمانی که فرمانده یا قدرت جاذبه اصلی این ملکول ها از بدن خارج شد , آنگاه کلیه حرکات سلولی بدن بتدریج از ادامه حرکت باز می ایستند و سلول ها شروع به جدا شدن از همدیگر (متلاشی شدن) می کنند , ولی ملکول های باقیمانده از سلول های متلاشی شده بدن , مانند سایر ملکول های مشابه شان در طبیعت , حرکات خود را به همان گونه و در حالی که مستقل هستند ( درون سلول نیستند ) در دنباله سیر تکاملی ادامه می دهند.
به این ترتیب مشاهده می شود که , با توقف یکی از حرکتهای جسم مادی , از ادامه سایر حرکات آن جلوگیری بعمل نمی آید , یعنی اگر حرکات سلولی جسم مادی به هنگام مرگ متوقف شود , در عوض حرکات ملکولی و الکترونی ملکول ها و اتم های همان سلول ها بجای خود باقی هستند.
با توجه به مراتب فوق به این نتیجه می رسیم که در وجود هر بشری سه نوع حرکت وجود دارد که هر یک از آنها در جهتی معین و مشخص ادامه مسیر پیدا می کنند
1- حرکات سلولی
2- حرکات ملکولی
3- حرکات الکترون های روحی
مجموع هماعنگ شده این سه حرکت ها هستند که حیات نوع بشر را بوجود می آورند . توقف یا بهم خوردن هماهنگ و توازن هر یک از آنها از مسیر مشخص خود , موجب توقف حیات مادی در نسل می گردد و اولین عمل یا عکس العمل مرگ , بهم زدن هماهنگی و توازن و تجزیه شدن این سه حرکت از یکدیگر است , لذا پس از آن هر کدام از آنها به ادامه مسیر مستقل خود می پردازند.
زمانی که حرکت های ملکولی از جسم جانداری در طبیعت رها می شوند , آن شیئ از حرکت باز نمی ایستد , و سعی دارد حرکت جدیدتری را بوجود آورد تا در اثر آن , همان حرکت ملکولی بتواند , حرکات سلولی و روحی را در ادامه حیات خوش , بگونه ای جدید و در مسیر تکاملی بالاتر از نو بسازد , لذا با این انگیزه , از طریق ریشه گیاهان مجددا جذب بدنه گیاهی می شوند و یک زندگی مشترک جدید گیاهی را که دارای سلول ملکول و روح است بوجود می آورند.
اگر گیاه از هر طریقی مورد استفاده حیوانات قرار گریرد , وارد بدن حیوان شده و برای مدتی همان زندگی گذشته خویش را مجددا احیا می نماید . تا زمانی که این موجود زنده , حیات مادی را به حرکت ملکولی خود در درون سلول های زنده آن موجود ادامه می دهد و پس از مرگ آن موجود , مشابه حالت قبلی تجزیه شده و مدت ها به زندگی مستقل خود در طبیعت ادامه می دهد تا باز مجددا فرصتی پیش بیاید و از طریق گیاهان , حیوانات تکامل یافته دیگری را به وجود آورد.
وقتی سخن از حرکت به میان می آید , اکثر افراد در ذهن خود جابجایی و نقل و مکان شیئی را از محلی به محل دیگر در نظر خود مجسم می کنند , حال آن که , فرضا رشد گیاهک یک بذر هندوانه و تبدیل شدن آن به بوته و سپس گل و میوه دادن , همه آنها حرکت هایی را به دنبال یکدیگر تشکیل می دهند , یا انعقاد نطفه درون رحم یک حیوان و سپس رشد جنین و تولد نوزاد و بزرگ شدن آن و مرگ , همه نوعی حرکت به حساب می آیند.
حرکت دارای حالت های بخصوص زیر است
1- حرکت کمی : این نوع حرکت موجب کمیت شیئ یا موجود و گیاهی در طبیعت می شود , فرضا زمانی که تخم هندوانه در زمین کاشته می شود و رویش می کند و بوته بزرگ می شود و چند هندوانه از بوته تولید می شود , تمام این قسمت ها مربوط به حرکت کمی آن تخم هندوانه است که جوهر ذاتی درون آن , موجب بوجود آمدن چنین حالتی شده است.
2- حرکت کیفی : این نوع حرکت در ادامه حرکت کمی پیش می آید . در ادامه مثال فوق , زمانی که درون هندوانه شکل می گیرد و قرمز می شود و شیرینی خود را بدست می آورد , یک نوع حرکت کیفی در این گیاه شکل گرفته است که موجب بروز رنگ قرمز و شیرینی آن شده است.
در طبیعت هر نوع حرکتی را که مشاهده می کنیم , رو به تکامل است و برای تعالی بخشیدن به مسیر , از خود پایمردی و ایستادگی فراوانی نشان می دهد و هیچ نوع حرکت طبیعی , به عقب بر نمی گردد , زیرا تمامی حرکات در مسیر رسیدن به هدف خاصی می باشند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
این جهان هستی از موجودات گوناگونی به وجود آمده که گروهی از این موجودات را جانداران تشکیل می دهند , آنها از نظر طبقه بندی ریشه ای , به دسته هایی مشخص و کاملا متمایز از یکدیگر تقسیم بندی شده اند که یکی از آنها را حیوانات و یا موجودات زنده متحرک و دسته دیگر را جانداران نباتی و بدون حرکت تشکیل می دهند و تمام اعمال و حرکاتی را که این دو گروه در زمینه ادامه حیات فردی یا طبیعی از خود بروز می دهند , مربوط به خواسته و امیال و نیازهای ذاتی آنان است که باعث به وجود آمدن کشش هایی در آنها می شود و در نتیجه به وسیله نیروهای درونی و مادی و قدرت های برونی و عقلی , به کمک احساس و ادراک و سایر نیروهای نهان و تحت شرایط بخصوص زمان و مکان , به وجود مادی خود شکل می دهند و تا زمانی مشخص و معین به ادامه حیات می پردازند و به طور استوار و پا برجا باقی می مانند تا مرگ جسمی و مادی آنها فرا برسد.
زمانی که به زندگی بشر به صورت فردی و اجتماعی دقت کنیم , متوجه خواهیم شد که تمام آنها دارای یک طرز فکر و اندیشه و خرد زیربنایی هستند که خود را به طور کلی اداره می کنند , ولی در این نسل , نوعی انشعابات عقلی وجود دارد که بینش های مختلفی را در زندگانی آنها نمایان می کند و باعث طرز تفکر و عقاید و درک و فهم در آنان می شود و این اختلافات پدید آمده , مربوط به عقل زیربنایی نسل بشر است که سیستم های فکری جداگانه ای را در هر کس سبب می شود و در نتیجه نقش عمده ای در زمینه شکل و جهت دادن , به روش های ادامه حیات مادی و معنی دار کردن و ارزش بخشیدن به تلاشهای زندگانی و یا پوچ و بی حاصل جلوه دادن آن دارد.
زمانی عملی را عقلانی می توان دانست که بر یک شالوده و بنیاد منطقی که مورد تائید علم اجتماع , محیط و خواسته ذات است , قرار گرفته است و از طرف دیگر باید بر مبنای حقیقت بینی و واقعی نیز استوار گردد نه اینکه بر پایه تمایلات و خواسته های نفسانی و اعمال تقلیدی و غیر منطقی و نادرست.
هیچ کس نمی تواند اظهار نماید که تمام اعمال خود را از روی عقل و منطق انجام می دهد . حتی اگر این فرد تصمیم گیرنده عقلی , دارای چندین مدرک علمی هم باشد هرگز نباید چنین ادعایی نماید , زیرا دارا بودن مدرک و سواد تنها دلیلی بر عقل سالم و اختیار تصمیم گیری هیچ کس نخواهد بود , چون همیشه در اهمال عقلی افراد نوعی خطا وجود دارد . عقل و خرد هر فردی در اصل در اختیار قدرت های روحی او قرار دارد , لذا حل تمام مشکلات و گرفتاریها را باید از قدرت های روحی هر کس انتظار داشت نه از مدرک تحصیلی و جسم مادی او.
باید به این حقیقت بیاندیشیم و بدانیم که , نیروی قدرتمند و متفکر , که اندیشمند است , شالوده اساس حیات و هستی عالم را به عهده گرفته و عقل را تحت کنترل و هدایت خویش درآورده است . به طوری که کنترل تمام عناصر و موجودات عالم هستی و عقل حیات ذرات را نیز تحت سیطره و قدرت خود اداره می کند و کوچکترین خللی در نظم و نظام عقلی عالم به وجود نمی آید و این قدرت عظیم در خلقت می بایست بزرگترین نیروی کائنات و هستی باشد و آنچه مسلم است , غیر از خالق , هیچ عقلی برازنده دارا بودن چنین نیرویی نخواهد بود.
نیروهایی که در نسل بشر وجود دارند , بسیارند که گروه بسیار کمی از آنها تا حدی شناخته شده و بسیاری هنوز به صورت ناشناخته باقی مانده اند , یکی از آن نیروهای شناخته شده حالت تاثیرگذاری امواج مغزی و عقلی بر دیگری است که آن را تله پاتی می نامند.
قدرت و نیروهای تله پاتی حالتی است , بین کسانی که دارای کشش های روحی فراوان بوده و روابط عاطفی و احساسی تکاملی نسبت به یکدیگر دارند و می توانند در شرایط ذهن یکدیگر را از فاصله های دور یا نزدیک , تحت کنترل فکری خود در آورند و از عقاید یکدیگر آگاهی کامل بدست آورند . در تله پاتی , حواس پنجگانه مادی بشر , دارای هیچ نقشی نیست و تنها نیروهای ذاتی و قدرت های روحی که خارج از وجود مادی افراد هستند می توانند تاثیر امواج تله پاتی را بین دو یا چند نفر برقرار کنند که متاسفانه در این مورد هنوز آگاهی کافی و شناخت چندانی جهت درک چگونگی بوجود آمدن این حالت ها در دست نیست , تا اینکه از نظر جنبه علمی آن بتوان جوابگوی همگان بود.
تله پاتی یکی از قدرت های نهان افراد بشر است که تا بحال , کسی به طور مطلق , به نیروی آن دست نیافته است , چون تله پاتی را یک نوع تاثیرپذیری مرموز و ناشناخته ای در بین برخی از افراد می توان به شمار آورد که کمتر کسی از دلیل چگونگی آن آگاه است.
در امر آموزش تله پاتی در جهان کسی وجود ندارد که از نظر ظاهری و فیزیکی بتواند فرد دیگری را به طور کامل از راه دور تحت کنترل و نفوذ امواج ذهنی خود درآورده و به او فرمان دهد و یا از او عملی را بخواهد تا او انجام دهد , بلکه شخصی که در فاصله زیادی نسبت به فرد مقابل خود می باشد , فقط گاهی تحت تاثیر نیرو و امواج خواست های او قرار می گیرد و نظریات و خواست های وی را به طور ناقص یا کامل و دقیق انجام می دهد.
زمانی که فردی به یاد شخص دیگری که وابستگی فراوانی نسبت به او دارد , باشد , گاهی یک نوع حالت تله پاتی بین آن دو نفر به وجود می آید و در این موقع بُعد مکان مطرح نیست و در هر فاصله ای که از هم قرار گرفته باشند , امواج صادره از مغز یکدیگر را به راحتی درک می کنند و از آن آگاهی می یابند.
حیوانات هم می توانند با صاحب خود از طریق نوعی تلهپاتی , رابطه ای را برقرار کنند و حتی روح صاحب خود را پس از مرگ جسم مادی رویت کنند.
امواجی اطراف جسم مادی نسل بشر را احاطه کرده اند که وی قادر به درک و تشخیص تمام آنها نیست و چنانچه فردی بتواند تمام امواج محیط خود را بشناسد و درک کند , مشکلات فراوانی را می تواند از خود و اطرافیان خویش دور سازد .
گیرنده امواج در بشر , مانند رادیویی است که تنها دارای یک موج می باشد و می تواند همان موج مخصوص که مربوط به آن است را بگیرد و از سایر امواج محیط خود بی خبر است.
درباره وجود و قدرت تله پاتی در نسل بشر باید گفت , افرادی که در زنجیره دایره خلقت از نظر قدرت های روحی و روانی و تکاملی بیکدیگر پیوسته هستند , توانایی گیرایی امواج یکدیگر را دارند , وهر چه این فاصله در این افراد بیشتر باشد , قدرت گیرایی و تجانس امواج آنها نیز تغییر می یابد و ضعیف تر می شود.
http://www.arvah.org
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
هر فرد عاقلی در گذران زندگی , دارای خواست و آرزوهایی است که در ذهن خویش آنرا می پروراند تا این که روزی بتواند به آنها جامه عمل بپوشاند و جهت رسیدن به آن , از هیچگونه سعی و کوششی دست برنمی دارد , تا روزی که موفق گردد همچنان به دنبال آن خواست خود می گردد و در این زمینه , افراد تصویرهای مختلفی را در ذهن خویش ترسیم می کنند و مسیرهای متفاوتی را نسبت به عقل و شعور و فهم و درک و مقدورات عقلی خویش , می پیمایند .
عده ای از این افراد در زمان ادامه مسیر زندگی , تصور می کنند که دسترسی به آن هدفی که از قبل برای خئد تعیین کرده و مدت ها به دنبال آن بوده اند , امر عبثی است و به سادگی نمی توانند در به ثمر رسانیدن آن موفق شوند , لذا از دنبال کردن هدف قبلی منصرف می شوند و از آن دست برمی دارند , گروه دیگری از این افراد چون می بینند که به سادگی قادر نیستند مسیر رسیدن به هدف خود را از طریق دنبال کنند , لذا از آن مسیر قبلی دسا بر می دارند و راه دیگری را برای نیل به همان هدف اصلی خویش دنبال می کنند.
زمانی که فردی مسیری را برای رسیدن به هدف خود دنبال می کند , مسلما در طول زمان با رویدادهای گوناگون و اتفاقات مختلفی روبرو می شود و آن وقایع اغلب موجب می گردند که اثرات مثبت یا منفی از ادامه آن اهداف در ضمیر آنها از خود بجای بگذارد که گاهی سبب تشویق و پیشرفت در ادامه مسیر می گردد و زمانی هم موجب دلسردی و عدم رضایت آنان می شود . ضمن اینکه چنین اتفاقات و رویدادهایی از نظر همگان دارای یک نوع معیارهای مشخص و معینی نیستند و هر فردی در مورد آنها برداشت هایی به نسبت دانش های عقلی و تجربه و پشتکار و زندگی و موقعیت های شغلی و اجتماعی و ... خود دارد.
وقتی که فردی هدف اصلی ای را در ذهن خود می پروراند و جهت رسیدن به آن , مسیر معینی را می پیماید , از همان موقع خواست و افکار و کشش های نفسانی درون خویش را به گونه ای آشکار می سازد و کسانی که مسیر مشخصی را جهت هدف اصلی خویش انتخاب می کنند , معمولا سعی دارند جهت رسیدن به آن هدف , از دیگران پیشی گیرند و گوی سبقت را از همگان بربایند و در ادامه چنین مسیر هایی ,اصولا هیچ فردی انتخاب مسیرهای ذهنی و عقلی خویش را بد نمی داند , چون اکثر افراد همیشه پایبند به شناخت و اعتقادات و طرز تفکر برداشتهای عقلی خود می باشند و بر این باورند که آنها راه و روش صحیح و درستی را انتخاب کرده اند , به همین علت هم در جوامع مختلف شاهد این همه نابرابری های فکری و عقلی و شغلی و اختلاف سلیقه مردمان می باشیم , چون خواست و تصمیم و اراده هر فردی , مربوط به دانش و علم و شناخت همان شخص است و دید او با دیگری در آن زمینه , دارای نوسانات و اختلافات بسیاری می باشد که نظریات و خواست آنها اغلب تحت نفوذ عوامل دیگری قرار می گیرد و اصولا هیچ فردی بدون هدف و خواست های باطنی نمی تواند موفق گردد.
داشتن هدف در زندگی افراد بسیار مهم و موثر است , ولی اهدافی قابل احترام و پی گیری می باشند که از نظر عقلی , علمی , اجتماعی و ... سازنده و پربار و سودمند باشند , به همین علت هم نمی توان دنبال نمودن هر هدف مخرب و منفی ای را که به همین علت هم نمی توان دنبال نمودن هر هدف مخرب و منفی ای را که با عمل غیر انسانی توام است پذیرفت و جزو اهداف درست و متعالی دانست.
در بین حیوانات موجود , نسل بشر را جزو اشرف مخلوقات کره خاکی می دانند . گروهی بر این باورند که این برتری مربوط به قوه ناطقه ای است که در این نسل وجود دارد , در صورتی که امروزه از نظر علمی به اثبات رسیده است که تمام حیوانات با انواع هم نسل خویش و حتی سایرین , نوعی سخن می گویند و دیگری را از هدف و خواست های خود توسط امواجی آگاه می نماید.
حال توجه می فرمایید که برتری نسل بشر بر حیوانات , تنها قوه ناطقه وی نیست بلکه مربوط به روح و عقل کامل او می باشد و موجودی که دارای این دو برتری و حسن است , می بایست در مسیر زندگی خویش , همیشه از اهداف مثبت و سازنده پیروی نماید , وگرنه هنوز خوی حیوانی در وی , کاملا برطرف نشده است , زیرا همیشه آن فردی در زندگانی خود موفق می باشد و به اهداف خود می رسد که همیشه درصدد انتخاب بهترین مسیرهای عقلانی , جهت رسیدن به اهداف زندگی خود باشد.
این فرد هرگز نباید اجازه دهد تصمیم و خواست و اراده وی از قوانین الهی و اجتماعی و خوانوادگی و ... تجاوز نماید . برای مثال , زمانی که شخصی قادر است زندگانی و معیشت خود را از راه درست و صحیح و سالم اداره نماید , دلیلی وجود ندارد که با گدایی , دزدی و حیله و نیرنگ و ... روزگار خود را بگذراند.
کسانی که در زندگی خود می توانند مسیرهای سالم و درستی را انتخاب کنند , ولی از آن پیروی نمی نمایند , می توان گفت که این افراد , هنوز توانسته اند به درک و فهم و شعور و اراده خویش تسلط یابند و همچنان جزو ذات اولیه خویش که می گویند , نسل بشر از حیوانات است , باقی مانده اند و در اصل این اشخاص , اختلاف چندانی هم از نظر برداشتهای عقلی با حیوانات ندارند , زیرا تمام حیوانات از محل مناسب و غذای مخصوص و دلخواه خود لذت می برند , ولی به علت عدم درک و فهم کافی , برای تهیه آن غذاها اشتباهات فراوانی را مرتکب می شوند , به طوری که اکثر آنها فقط جهت تهیه غذای مناسب , جان خود را از دست می دهند و به همین علت هم می گویند که حیوانات از فهم و شعور و ادراک کافی برخوردار نمی باشند و متاسفانه گاهی می توان این نوع امیال و خواست های پست حیوانی را در وجود برخی از نسل بشر نیز مشاهده نمود.
اگر افراد در زندگانی خویش دارای نیروی اراده و تصمیم و خواست های مثبت و سازنده و سالمی نباشند و همواره خیر و ثواب را برای اطرافیان دور و نزدیک خود نخواهند, پس از گذشت اندک زمانی , در آنها تضاد تصمیم و اراده به وجود می آید که همین تضاد های فکری موجب بی ارزش و بی ثباتی آنان در جوامع کوچک و بزرگ خواهد شد و نتیجتا فردی منفی یا درون گرا در هر قسمتی از زندگی مشاهده می گردد.
اگر از فرد معتادی سوال شود که چرا دست از اعتیاد خود بر نمی دارد و آن را کنار نمی گذارد , مسلما عده زیادی از آنها اظهار می دارند که اراده این کار را ندارند . حال اگر درباره همین فرد قدری دقیق تر شوید و به نحوه ادامه زندگی روزمره وی بنگرید , متوجه خواهید شد که همین شخص زمانی که خمار است , برای رفع آن حالت خود , کاملا صاحب اراده می شود و هر عملی را انجام می دهد تا این که بتواند رقمی را بدست آورد و با آن رفع خماری از خویش بنماید در صورتی که همین فرد اظهار می دارد که برای ترک اعتیاد دارای اراده ای قوی نمی باشد . البته مثال های مشابه فوق زیاد هستند و نیازی به ذکر تمامی آنها نیست و با توجه به همان مثال فوق توجه فرمایید که در جهان فرد بی اراده مطلق وجود ندارد , ولی هر فرد , شناخت بخصوصی نسبت به آن دارد , چون وجود اراده در ضمیر همگان تقریبا به صورت یکنواخت قرار دارد , ولی هر فرد آن را به گونه ای پرورش داده و از آن به نحوی بهرهمند می شود و جهت بکارگیری و تقویت نیروی ارادی می بایست فرد هدف مشخصی را در هر کار یا زندگی خویش تعقیب کند تا اینکه تواند از نیروی ارادی مثبت خود بهرهمند شود زیرا تقویت قدرت های ارادی , در اجرای هر امری , وقتی به تحقق می پیوندد که تمام دلایل و انگیزه های شخص صاحب اراده درست و منطقی و مثبت و عقلانی و از پیش تعیین شده یاد , در غیر اینصورت , لغتی به نام اراده , خود به تنهایی نمی تواند عمل مثبت یا منفی ای را در زندگی فردی انجام دهد . در بکارگیری قدرت ارادی و تقویت آن , عوامل بسیاری مانند فهم , شعور , درک و ... موثر هستند , زیرا این عوامل نقش بسیار مهمی را در اراده افراد دارند . برای مثال اگر دو نفر کار بخصوص را با یکدیگر شروع نمایند , پس از مدتی یکی از آنها کار خود را تعطیل کند ودیگری ادامه دهد و در نهایت فرد دوم موفق شود , در اینجا ملاحظه می شود که در روز نخست هر دو با یک هدف بخصوص کاری را آغاز نمودند , ولی به دلایلی که مربوط به عوامل دیگر عقلی آنها است , فرد اول کار خود را ترک نمود و شخص دوم ادامه کار داد تا در آن زمینه موفق گردید .
در به ثمر رسانیدن کار ارادی می بینیم که سایر عوامل دیگر نیز موثر می باشند , یعنی فرد اول تحت تاثیر نیروهای منفی عقلی قرار گرفته و کار خود را از دست داده و هنوز بی کار است ولی دومی تحت نفوذ و قدرت مثبت عقلی خویش قرار گرفته و در به ثمر رسانیدن آن کار , پس از مدتی موفق گردیده است.
اگر هدف و خواست بخصوصی در عمل یا کاری وجود نداشته باشد , اراده , خود به تنهایی قدرت و عملکرد چندانی ندارد , زیرا در مثال فوق متوجه می شوید که نفر اول از انجام کار خود , دارای هدف خاصی نبوده و تنها برای رفع بیکاری و سرگرمی مبادرت به انجام عملی نموده است و در اثر سرگرمی جدیدتری , آن رها کرده و به دنبال آن دیگری رفته است , در صورتی که نفر دوم مصمم بوده و کار خود را با همه دشواریها به پایان برساند و از همان روز اول تصمیم گرفته بود تا زندگی را با سودی که از آن کار عاید وی می شود , تامین نماید , به همین دلیل هم تحت تاثیر هیچ نیرو یا انگیزه دیگری قرار نگرفته و با اراده قوی , شغل خود را تعغیب و دنبال کرده تا این که در انجام و اجرای آن موفق شده است.
در به ثمر رسیدن کارهای ارادی , معمولا سلامتی جسم مادی بدون تاثیر نمی باشد , زیرا بسیار دیده شده است , افرادی که در گذشته دارای نیروی ارادی بسیار قوی ای بوده اند , پس از مدتی که دچار ناراحتی های جسمی گردیده اند , قدرت ارادی خود را بطور کلی از دست داده و تبدیل به اشخاص بدون اراده و خواست منطقی شده اند و با توجه به مطالب بالا , به این نتیجه می رسیم که , قدرت ارادی در بدو تولد در همگان یکسان است , ولی در اثر اتفاقات و بروز تحولات محیطی و تربیت خانوادگی بخصوص اعمال احساسی برخی از مادران بتدریج تغییراتی در آن بروز می نماید که گاهی منجر به قدرت ارادی می شود و زمانی هم باعث ضعف نیروی ارادی در اشخاص مختلف می گردد و باید گفت که نیروی ارادی افراد با قدرت روح و روان و جسم و عقل سالم , آنها رابطه مستقیم دارد و اگر فردی هر یک از این قسمت ها را دارا نباشد یا ضعفی در آنان وجود داشته باشد , از نیروی ارادی وی نیز کاسته می شود.
گاهی در زندگی خانوادگی یا اجتماعی , از اطرافیان خویش می شنوید که آقای ایکس دارای قدرت زاید الوصفی است . با شنیدن این مطلب نباید تعجب کنید و چنین تصور کنید که در خلقت او , خداوند متعال تغییرات فاحشی را به وجود آورده است و به این دلیل وی شخصی است کاملا متمایز از سایر افراد جامعه , بلکه اگر به نحوی زندگی و علم و شناخت هایی که او در طول حیات خود بدست آورده آگاه شوید , در می یابید که او در مرحله نخست شروع به خودشناسی کرده و از نیرو و قدرت های ذاتی خود باخبر است و حتی نقاط ضعف خویش را بدست آورده است و در اثر قدرت های ذاتی , تمام آنها را از وجود خود دور کرده است . زمانی که فردی بتواند تمام قسمت های ذات و وجودی خویش را بشناسد و بر آنها تسلط یابد , آنگاه به سادگی می تواند تمام ناراحتی و عقده های منفی را از وجود خود دور سازد و بجای آنها نیرو و قدرت های مثبت و سازنده جایگزین نماید .
زمانی که به صحبت های افراد موفق جهان گوش فرا می دهیم یا زندگی نامه برخی از آنان را مطالعه می کنیم , با این حقیقت مواجه می شویم که , اکثریت قریب به اتفاق این اشخاص , در زندگی خود با مشکلات و سختی های فراوانی دست به گریبان بوده اند و بتدریج یکایک آنها را از سر راه خویش برداشته اند , زیرا آنان معتقدند , فردی که با نیروی عقل و خرد خویش , نتواند ناراحتی و سختی هایی که در زندگی روزمره وی به طور خواسته و یا ناخواسته بروز می نماید را از سر راه خود بردارد , محکوم به فنا می باشد و حتما می بایست با ناملایمات و ناراحتی های زندگی , برخوردهای عقلانی و منطقی داشت تا بر آنان پیروز شد.
کسانی که هیچگونه شناختی نسبت به افراد موفق جوامع یا جهان ندارند و تنها از دور شاهد موقعیت یا موفقیت های فعلی آنان می باشند , معمولا در ذهن خود آنها را افرادی خوش شانس و راحت می دانند که در اثر برخورد تقدیر و سرنوشت به این رتبه یا مقام و ... دست یافته اند , در صورتی که از این واقعیت غافلند , شانس هر فردی در شناخت های وجود ذاتی وی پنهان است و این لغت یا حقیقت شانس را افراد می بایست در عقل و خرد و دانش و بینش و ذات خویش بجویند و از آن بهرهمند شوند.
اکثر افراد موفق جهان کسانی بوده اند که در خانواده های متوسط و سالم و بدون عقده رشد و نمو کرده اند . آنان با نیروی اتکا به نفس و قدرت های ذاتی و نهان خود و توکل به ذات پروردگار , توانسته اند مسیر زندگی سالم و مثبتی را برای خود انتخاب نمایند و تمام سختی و ناراحتی های آن مسیر را تحمل کنند و در نهایت موجب افتخار خود و خانواده خود و حتی کشور خویش گردند . زیرا که آنها هرگز هراسی از کار و کوشش به دل راه نداده اند و با قدرت های عقلی و ارادی و تصمیم گیری به دنبال هدف سالم خود بوده و در نهایت موفق شده اند.
ادامه
مطلب
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
 |
 |
 |
آدرس جدید انجمن سایت ارواح
متافیزی
ارواح , متافیزیک , هیپنوتیزم , عرفان . علوم غریبه
ارواح , متافیزیک , هیپنوتیزم , عرفان . علوم غریبه
ارواح , متافیزیک , هیپنوتیزم , عرفان . علوم غریبه
مدیتیشن دوقلب
مطالعات تئوری در مورد حسیات ارواح
ادراکات , حسیات و رنجهای روح
تولد مجدد و بازگشت ارواح
نسب و خویشاوندی ارواح
عکس های موجودات ناشناخته
عکس های ارواح
سرنوشت کودکان بعد از مرگ و جنسیت ارواح
عکس هايی از موجودات ناشناخته
تکامل تدريجی
تولد در دنیاهای مختلف
بازگشت مجدد
بازگشت از زندگی مادی به زندگی روحی
ماده گرائی
تجسم ارواح
| |
![]() |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
| |
|
 |