تبليغاتX
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org

آرشیو وبلاگ ایمیل مدیر صفحه نخست
پیغام مدیر

به وبلاگ ما خوش آمدید .
امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد.
در ضمن نظر یادتون نره

آمار و اطلاعات بازدیدکننده

تعداد بازديدها:

جست و جو در این وبلاگ



پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوند ها

تبلیغات

برای ورود به انجمن تماس با ارواح از آدرس زیر وارد شوید.

ماوراءالطبیعه

وبلاگ تماس با ارواح به آدرس زیر منتقل شد , برای خواندن مطالب جدید از آدرس زیر وارد شوید.

متافیزیک


 

انواع متعددی از واسطه ها ( مدیوم ها ) با توانایی ها و استعدادهای ویژه برای برقرار ساختن ارتباط با ارواح وجود دارد. که در اینجا سه مورد از آنها بیان شده است:

مدیوم های فیزیکی (جسمانی یا مادی) :

این واسطه ها از این قدرت برخوردارند که ارواح را در قالب یک شکل جامد و به هم فشرده , به نمایش بگذارند. واسطه های مذکور قادرند که یک ماده دود مانند را موسوم به اکتوپلاسم , از بدن خود خارج سازند. اکتوپلاسم شکل روحی را که واسطه در تلاس برقراری ارتباط با اوست به خود می گیرد.

مدیوم های غیبگو :

این واسطه ها قادر به شنیدن پیام هایی از دنیای ارواح هستند. برخی از واسطه های غیبگو صداهایی را در درون سرخود می شنوند . نوع دیگری از این واسطه ها صداهای خاصی را از بیرون می شنوند , صداهایی که گهگاه دیگران نیز قادر به شنیدن آنها هستند.

مدیوم های تغییر چهره (حلولی) :

این واسطه ها اجازه می دهند تا روح مورد نظر وارد بدنشان بشود و از طریق جسم , چهره و صدای آنها حرف بزند و پیامشان را برساند. این ارواح نوع رفتار , فیزیک و نوع کلام آنها را به خود می گیرد.

الین گارت:

الین گارت , یک واسطه ایرلندی و بنیانگذار اصلی (( موسسه فراروان شناسی نیویورک )9 بود . واسطه گری الین گارت از بعد از پایان جنگ جهانی اول آغاز شد . او در این هنگام به گروهی از زنانی پیوست که می خواستند از طریق برپایی جلسات احضار ارواح , با دنیای مردگان و ارواح ارتباط برقرار کنند. الین در یکی از این جلسات به خلسه فرو رفت و ناگهان شروع به بیان اطلاعاتی درباره ارواحی کرد که او در اطراف میز می دید . یکی از این ارواح موسوم به ((یووانی ) راهنمایی و هدایت الین را بر عهده گرفت . الین معتقد بود که این روح در تلاش بود تا وی را متقاعد سازد که زندگی بعد از مرگ وجود دارد و به گفته الین روح مذکور از آن پس راهنما و ناظر بر کارهای وی بود. الین تحت هدایت این روح به یکی از موفق ترین و محترم ترین مدیوم های زمان خویش تبدیل شد. الین گارت در (( موسسه فراروانشناسی نیویورک )) بورس های تحقیقاتی بسیاری را در اختیار محققان و پژوهشگران ارواح و پدیده های ماوراء الطبیعه ای قرار داد و نام نیکی در این عرصه از خود به جای گذاشت.

متیو مانینگ:

متیو مانینگ غیبگوی بریتانیایی , شهرت گسترده ای به خاطر توانایی های ماوراء الطبیعه ای خود به دست آورد. توانایی های خارق العاده مانینگ طیف وسیعی را در بر می گرفت که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد : نوشتن و نقاشی کردن به صورت غیر ارادی و خودبخودی , برقراری ارتباط با ارواح , خم کردن فلزات از طریق فرستادن امواج مغزی , روشن و خاموش کردن وسایل مکانیکی بدون برقراری تماس فیزیکی با آنها , خلق اشاء شفا دادن بیماران و برقرار ساختن ارتباط با افراد از طریق تله پاتی . مانینگ سال 1974 از سوی پزشکان متخصصان در شهر تورنتوی کانادا تخت آزمایش های گسترده ای قرار گرفت . پزشکان با استفاده از وسیله EEG منبع امواج مغزی مانینگ را ردیابی کردند . آن ها به این نتیجه رسیدند که بخشی از مغز این مرد جوان , که در تمامی انسان ها غیر فعال است , فعال شده و در آن پدیده های غیر عادی به چشم می خورد. برخی از پزشکان بر این باورند که این بخش از مغز انسان را می توان با ایجاد شوک های الکتریکی فعال کرد. با این وصف , نتایج آزمایشات علمی بر روی مغز مانینگ نهایتا نتوانست به هیچ توجیه علمی قانع کننده ای منجر شود.

لئونارا , واسطه راستگو :

لئونارا پیپر یکی از واسطه های معروف بود که از سوی متخصصان آمریکایی و انگلیسی مورد بررسی دقیق قرار گرفت . همه اعتقاد داشتند لئونارا آدم صادق و راستگویی است . او از 8 سالگی توانایی های خارق العاده خود را که از جمله آنها برقراری ارتباط با ارواح بود , ظاهر ساخت لئونارا در فاصله نوامبر 1889 تا فوریه 1890 در 83 جلسه پیاپی تحت نظارت دقیق بازرسان و پژوهشگران ((انجمن تحقیقات فراروان شناسی )) قرار گرفت. یکی از این محققان فردریک میرز بود . لئونارا به نحو عالی و کاملی محققان را قانع کرد که از یک قدرت بزرگ ماوراء الطبیعه ای برخوردار است. لئونارا معتقد بود که او اطلاعات خود را از مشاهدات و برداشت های فراحسی اش دریافت می کند . لئونارا سال 1909 بعد از اینکه به صورت ویژه ای و با خشونت تحت آزمایش بازرسان و پژوهشگران قرار گرفت موقتا قدرت های خود را از دست داد . بعدها قدرت لئونارا باز گشت , او می توانست با نوشتن غیر ارادی پیام های ارواح را به جهان زندگان منتقل کند . لئونارا در سال 1980 درگذشت و این در حالی بود که وی اولین مدارک قطعی از وجود زندگی پس از مرگ را در اختیار محققان گذاشته بود.

خواهران فوکس :

خواهران فوکس اولین بار در سال 1848 در خانه والدین خود در مزرعه ای نزدیک نیویورک توانستند ضرباتی را که ارواح در پاسخ به پرسش های آنها تولید می کردند , بشنوند . این دو خواهر ادعا کردند که خانه آنها توسط روح شریر یک دستفروش تسخیر شده است . چنین به نظر می رسید که خواهران فوکس قادر به کنترل فعالیت های این پولترگایست هستند. خواهران فوکس بعدا به راچستر نقل مکان کردند و شهرتشان تا اواسط دهه 1850 الهام بخش تعداد زیادی از مقلدان بود. موقعی که خانه آنها برای باز سازی ویران شد جنازه یک مرد دستفروش را که بین دو دیوار خانه بود یافتند و تا ثابت شود همه ادعاهای آنها درست بوده است.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


برخی از تسخیر شدگی ها توسط ارواح را می توان به سادگی برحسب اصطلاحات و واژه های مرتبط با علم برسی ارواح و پدیده های ماوراء الطبیعه ای توضیح داد . برای مثال عامل وجودی ((ارواح زمان حادثه)) بواسطه وجود انرژی نافذی است که در محل وقوع یک حادثه تراژیک به جا مانده است. اما برخی رویدادها به این سادگی توضیح پذیر نیستند.

ارواح مسافران عبوری :

ارواح مسافران عبوری یکی از معمول ترین مشاهدات ارواح در سراسر جهان بشمار می رود. این ارواح در هیبت مسافران عبوری در حاشیه جاده ها پدیدار میشوند . بدون اینکه هرگز سوار اتومبیل های عبوری بشوند. گفته میشود دلیل وجودی این ارواح , حوادث هولناکی است که در بخش های خاصی از جاده در زمان های گذشته روی داده . با وصف این , برخی روابط عاطفی به وقوع پیوسته در طول سفرهای قبلی و احساسات مشابه دیگر نیز می تواند سبب حضور این و ظهور ارواح در جاده ها باشد. یک نمونه رایج مشاهده ارواح مسافران عبوری مربوط به زن جوان پریشانی است که ناگهان بر سر راه رانندگان سیز می شود , و هنگامی که رانندگان توقف می کنند تا به این زن کمک کنند ناگهان در می یابند که او ناپدید شده است. در بعضی موارد این شبح چیزی را پشت سر خود جا می گذارد. در برخی از موارد نیز رانندگان به آدرسی هدایت می شوند که این زن مسافر به آنها ارایه کرده است . این رانندگان نهایتا با رسیدن به آدرس مذکور در می یابند که قبلا حادثه مهیبی در آن محل روی داده و آن زن سال ها قبل در این مکان به قتل رسیده است.

در سال 1978 یک موتور سوار در آفریقای جنوبی دختری را سوار بر ترک خود کرد اما ناگهان دریافت که دختر از روی ترک موتور ناپدید شده است. گفته می شود که این موتور سوار در واقع روح ماریا روکس را که ده سال قبل در همین جاده مرده بود , سوار کرده بود.

بلوبل هیل:

منطقه اطراف بلوبل هیل در ایالت کنت انگلستان شاهد رویدادهای مکرری در خصوص ارواح مسافران عبوری بوده است. در سال 1992 مردی به اسم شارپ گزارشی در مورد ظاهر شدن ناگهانی یک دختر در جلوی اتومبیلش ارایه کرد. اتومبیل شارپ با این دختر برخورد کرد و دختر درست در لحظه حادثه مستقیم به چشمان شارپ نگاه می کرد. شارپ اتومبیل خود را متوقف ساخت تا جسد دختر را بیابد اما چیزی نیافت , او سپس پلیس را خبر کرد اما پلیس هیچ نشانه ای پیدا نکرد . چند سال بعد راننده دیگری تجربه مشابهی را از سرگذراند , با این تفاوت که او جنازه را یافت و یک پتو بر روی آن انداخت و سپس صحنه تصادف را ترک کرد تا کمک بیاورد . هنگامی که راننده به همراه پلیس به صحنه تصادف بازگشتند , از جنازه خبری نبود اما پتو در محل باقی مانده بود بدون اینکه هیچ لکه خونی بر روی آن دیده شود.

روح آنزورث:

در سال 1958 یک راننده کامیون به نام ((آنژورث )) در جاده آ 38 سامرست در انگلستان مردی را سوار کرد که بارانی خاکستری و مرطوب ار قطرات برتن داشت. این مسافر عبوری حوادث متعددی را که در این جاده روی داده بود برای آنزورث شرح داد. آنزورث هفته های بعد بارها این مرد را سوار بر کامیون خود کرد . آنزورث هیچ فکر خاصی درباره این مسافر عبوری نداشت تا اینکه در یک روز خاص دوباره این مرد را در دو نقطه مختلف جاده مشاهده کرد و این در حالی بود که فاصله این دو نقطه به حدی از یکدیگر زیاد بود که آن مرد نمی توانست در آن واحد در هر دوی این مکان ها باشد. آن مسافر عبوری یک روح بود.

ارواح پیام رسان :

ارواح حاشیه جاده ها بسیار رایج و معمول هستند. مایک بارنز , یک پزشک آمریکایی در طول جاده ای واقع در صحرای آریزونا مشغول رانندگی بود که ناگهان در حاشیه جاده پسر جوان و نگرانی را در لباس پیشاهنگی مشاهده کرد که با حرکات دست و سر از وی تقاضای کمک دارد. دکتر بارنز پسر جوان را سوار کرد و او دکتر را به سوی یک جاده خاکی که به کوهی بلند ختم میشد, راهنمایی کرد. وقتی به بالای کوه رسیدند , پسر با دست به دره زیر پا اشاره کرد , جایی که یک اتوبوس مدرسه درست چند ثانیه قبل تصادف کرده بود. تنها قربانی این حادثه مرگبار پسر نوجونی بود که لباس پیشاهنگی بر تن داشت. دکتر بارنز کمی بعد متوجه شد که مسافر ناشناس ناگهان غیبش زده است.

مسافران ارواح:

در برخی از مکان ها تردد مسافران ارواح بسیار زیاد است . یکی از این مکانها ایستگاه (آلد گیت ) در متروی لندن است که هر هفته گزارش هایی در خصوص مشاهده ارواح در این مکان ارایه می شود. فرودگاه ((هیث رو )) لندن نیز خانه تعدادی از مسافران ارواح است. یکی از این ارواح که لباس سیاه بر تن و کلاه لگنی بر سر دارد , از سال 1948 به بعد بر روی یکی از باندهای فرودگاه دیده می شود . گفته میشود که در سال 1948 یک هواپیما به سبب مه غلیظ در فرودگاه , سقوط کرد و همه 22 مسافر آن کشته شدند. هنگامی که ماموران کمک رسانی و امداد مشغول زیر و زو کردن بقایای هواپیما بودند , ناگهان این مرد پدیدار شد و مودبانه از آنها پرسید : ((آیا چمدان مرا پیدا کرده اید ؟)) گفته میشود که از آن سال به بعد هر از چندگاه روح مذکور بر روی همان باند فرودگاه ظاهر می شود.

تماس های تلفنی ارواح :

بسیاری از افراد مدعی شده اند که تماس های تلفنی با عزیزان مرده خویش داشته اند. اغلب این تماس های تلفنی در طی 24 ساعت پس از مرگ فرد روی می دهد و اکثریت کسانی که به آنها تلفن شده کسانی بوده اند که گره های عاطفی و حسی بسیار عمیقی با فرد متوفی داشته اند. کارشناسان بر این باورند که این نوع ارتباط با هدف رساندن یک پیام , توصه یا هشدار از سوی ارواح به عزیزان آنها برقرار می شود. مواردی هم دیده شده که این تماس های تلفنی در بردارنده پیام های سالگرد تولد , ازدواج و غیره از سوی ارواح به عزیزان آنهاست. آیدا لوپینو ستاره سینما می گوید که پدر وی بعد از شش ماه که از مرگش گذشته بود به وی تلفن کرد تا محل نگهداری اسناد مالکیت خانه را که از چندی پیش گم شده بود , به اطلاع وی برساند.

 لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


روش های مسمری:

این اصطلاح را برای تمام روش هایی به کار می رود که در آنها از انواع پاس ها ((به حرکت آرام دست ها بر روی بدن سوژه که با تشریفات . ظارفت خاصی صورت می گیرد پاس دادن می گویند. این عمل در گذشته نوعی انتقال انرژی مغناطی حیوانی تلقی می گردید ,)) با یا بدون تماس استفاده می شود. این حرکات برای اولین بار توسط دکتر فرانتس آنتوان مسمر مورد استفاده قرار گرفت و این پزشک کاشف مضمون مغناطیس خیوانی یا مسمریسم به حساب می آید .

برای استفاده از پایهای غیر تماسی , با کمی فاصله دستها بر روی سر سوژه قرار گرفته و در حالی که کف دستها و انگشتان باز شده و صحفاتی را تشکیل داده اند , به طرف پایین آمده و پس از گذر بر روی صورت و بدن سوژه , بدون تماس با این قسمت ها , به سمت پایین می آیند. این پاسها بایستی خیلی آهسته صورت بگیرند و همیشه از بالا به پایین از روی صورت و سینه سوژه عبور کنند و بندرت تا ناحیه لگن و یا حتی ساق پا {در بیمارانی که به پشت دراز کشیده اند} می رسند . این حرکات موزون و متین بارها تکرار می شوند و همراه با آنها در مورد خوابیدن تلقینات لازم به سوژه داده می شود. در بسیاری از موارد این پاسها زمانی به کار می روند که چشمان سوژه بسته شده باشند.

پاس های تماسی معمولا فقط بر روی صورت انجام می گیرند. در این شرایط سر انگشتان هیپنوتیزور پس از حرکت از رستنگاه موهای سوژه به طرف پایین و تا ریشه بینی او حرکت می کنند. گاهی این حرکتها از سر شروع شده و از طریق استخوان های شقیقه به طرفین و پایین سر ادامه پیدا می کنند. استفاده از پاسهای تماسی مشکل تر بوده و نیاز به کسب تجربه دارند. کسانی که به تازگی با هیپنوتیزم آشنا شده اند , بهتر است از تلقینات لفظی و پاس های غیر تماسی استفاده کنند.

متد دکتر لیبو:

در این روش نوک انگشتان اشاره و میانی دست راست تقریبا در فاصله شصت سانتیمتری در مقابل چهره سوژه قرار می گیرند و همگام با ارائه تلقینات لفظی , بتدریج به چشمان سوژه نزدیک می شوند . زمانی که این انگشتان به چشمان سوژه برخورد پیدا کنند پلک های او به هم نزدیک شده و چشمان او بسته میشوند. معمولا چند فرمان (( بخواب )) کافی است تا او را تحت کنترل در آوریم.

متد دکتر برنهایم :

پروفسور برنهایم استاد دانشکده پزشکی نانسی و از لحاظ هیپنوتیزم شاگرد دکتر لیبو بود . هرچند برنهایم هم از دو انگشت نشانه و میانی دست راست خود برای هیپنوتیزم کردن سوژه ها استفاده می کرد , ولی این کار فقط به خاطر جلب توجه یا تمرکز بود . روش او عمدتا بر ارائه تلقینات لفظی تکیه داشت.

متد دکتر برید :

دکتر جیمز برید جراح بیماریهای جشم که واژه (( هیپنوتیزم )) را اختراع کرد , برای ثابت کردن نگاه سوژه , نور یک منبع نورانی قوی را از طیقه تیغه چاقوی جراحی یا اسکالپل بر روی چشمان سوژه منعکس می کرد. به نظر او ثابت شدن نگاه از اهمیت خارق العاده ای برخوردار بود , ولی با این وجود وی از تلقینات لفظی هم استفاده می کرد.

متد شمع :

در این روش از سوژه درخواست می شود که به شعله های لرزان یاز قصان شمع جشم بدوزد و در همین حال هیپنوتیزور به بیان تلقینات لفظی می پردازد . هرچند این تکنیک موثر است , ولی کاربرد آن مناسب و دلخواه نیست , زیرا پس از استفاده از این روش , سوژه در زمان بیدار شدن از خواب ممکن است احساس سردرد داشته باشد.

متد پروفسور کوک:

این روش که توسط پروفسور ویلیام کوک طراحی شده , یک تفاوت اساسی با متدهای قبلی دارد , زیرا در آن از سوژه در خواست می شود که خودش یک صفحه به نام هیپنودیسک را در مقابل چشمان خود نگه دارد. برای این منظور در پشت این صفحه دستگیره ای تعبیه شده که سوژه آن را در دست میگیرد. پس از گذشت چند دقیقه که در طی آنها چشمان سوژه بشدت خسته می شود , هیپنوتیزور مطابق آنچه که با آن آشنا شده اید , به بیان تلقینات لفظی می پردازد .

متد دکتر لویی :

دکتر لویی به طراحی و ارائه روشی برای هیپنوتیزم کردن پرداخته که به آن آیینه چرخان اطلاق می گردد و از آن به عنوان نقطه ای برای تمرکز استفاده میشود . برای ساختن این وسیله دو آیینه کوچک بر روی دو انتهای میله کوچک نصب شده و وسط این میله به انتهای یک میله دیگر متصل می گردد تا در مجموع شکلی شبیه به T را به وجود بیاورند . انتهای آزاد این وسیله به یک موتور کوچک وصل میشود و در جهت عقربه های ساعت , این دستگاه به حرکت در می آید. این عقیده در ساخت وسائل متعددی مورد استفاده قرار گرفته که با عنوان وسایل کمکی هیپنوتیزم به فروش می رسند. برخی از هیپنوتیزور ها این آیینه های کوچک را به روی لبه های مترونوم نصب کرده و همراه به نوسان یکنواخت نور , به صدای یکنواخت و دلنواز مترونوم هم دسترسی پیدا می کنند. در برخی از این وسایل در کنار مترونوم نورافشان یا آیینه چرخان یک دستگاه ضبت صوت هم تعبیه شده که متن کامل تلقینات لفظی در آن ضبط شده است . به این ترتیب برای مطب پزشکان , دندان پزشکان و ماماها وسیله ای به وجود آمده که ختی بدون حضور دائمی آنان بر بالین سوژه یا بیمار , می توانند بخوبی در مطب های شلوغ برای صرفه جویی در وقت از آنها استفاده کنند. ضریب موفقیت در زمان استفاده از نوار صوتی خیلی زیاد نیست , زیرا همان طور که می دانید , در پیدایش خلسه هیپنوتیزمی پرستیز و اعتبار هیپنوتیزود ارزش و لزوم فوق العاده ای دارد.

متد دکتر ویلک :

هر چند این روش به صورت های مختلف در نقاط مختلف جهان مورد استفاده قرار می گرفته و می گیرد , ولی این تکنیک به نام دکتر ادوارد ویلک نامیده شده است و می توان آن را ((متد مذهبی )) هم نامید . این روش بر روی افراد با ایمان با نتایج بسیار زیادی همراه است . برای استفاده از آن هم به یک نقطه تمرکز مانند شمع نیاز هست و هم به تلقینات لفظی هیپنوتیزور . تنها تفاوتی که در اینجا وجود دارد , آن است که هیپنوتیزور یک سیمای روحانی و پرهیزکارانه ای داشته باشد و در بیانات خود از جملاتی استفاده می کند که شباهت زیادی به عباراتی دارد که معمولا در ادعیه و اذکار مذهبی مورد استفاده قرار می گیردند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته هاری آرونز



ادامه مطلب


 

انواع تظاهرات ارواح

تصویرها , صداها و بوها:

افراد معملا چنین می پندارند که ارواح موجوداتی اثیری (رقیق ) هستند که بدون ایجاد سر و صدا از این سوی اتاق به آن سوی اتاق پرواز می کنند. اما واقعیت آن است که بسیاری از ارواح هرگز دیده نمی شوند اما در عوض قابل شنید , لمس کردن , حس شدن و دارای بو هستند.

ارواح شنیداری :

ارواح شنیداری آن دسته از ارواح هستند که صدای آنها به گوش می رسد اما هرگز دیده نمیشوند . بهترین نمونه از این نوع ارواح ((بانشی )) نام دارد. این روح که ذکر آن در اساطیر ایرلندی نیز رفته است , مدام شیون و زاری می کند و فقط از سوی اعضای نزدیک فامیلقابل شنیدن است. موارد بسیاری وجود دارد که افراد صداهایی را از آدم های محبوب و مورد علاقه خود , در هنگام خواب یا بیداری , می شنوند و این در حالی است که دارنده صدا یا مرده و یا در آن محل حضور ندارد.

ارواح بویایی :

ارواح بویایی آن دسته از ارواحی هستند که دیده نمی شوند اما بوی آنها استشمام میشود. در اواخر قرن نوزدهم میلادی یک امپراتریس فرانسوی به اسم یوجین فرزند پسر خود را به هنگام تجاوز ارتش بریتانیا در سال 1879 در ((زولولند)) از دست داد. شاهزاده را در همان میدان نبرد دفن کرده و دور گور او را سنگ چین کردند تا محل دفن مشخص باشد. امپراتریس یوجین سال بعد به دیدن ((زولولند)) محل قتل و مدفن پسر محبوبش رفت . امپراتریس هنگامی که دریافت محل دفن پسرش را گیاهان پوشانیده اند بطوری که یافتن سنگ چین دور قبر امکان پذیر نیست , به شدت پریشان و افسرده شد. اما در همین احوال امپراتریس بینی خود را به سوی جریان هوا گرفت و فریاد بر آورد:__من رایحه گل های بنفشه را استشمام می کنم این گل ها گل های محبوب پسرم بودند.)) امپراتریس این رایحه را دنبال کرد و از این طریق توانست قبر فرزند خود را بیابد.

ارواح بساوایی:

ارواح بساوایی ارواحی هستند که دیده نمی شوند اما لمس می شوند . در سال 1993 شعله های ویرانگر آتش , خانه ای را که خانواده ((دوگین)) در آن زندگی میکردند فراگرفت. والدین توانستند جان خود و سه فرزند خویش را نجات بدهند اما بچه چهارم که از همه کوچکتر بود و میشله نام داشت , دراتاق خود به دام افتاده بود. اعضای خانواده از بیرون شاهد گسترش آتش به سوی اتاق میشله بودند . میشله 8 ساله دستان خور را به نشانه تقاضای کمک به سوی پنجره دراز کرده بود اما کاری از دست هیچ کس ساخته نبود . در همین لحظات ناگهان چیزی در پست پنجره ظاهر شد و سپس میشله از پشت پنجره به داخل حیات خانه پرتاب گردید . میشله با کمال تعجب هیچ آسیبی ندیده بود. دخترک بعدا ادعا کرد که در آن لحظات که آتش به او نزدیک تر می شد , ناگهان مادر بزرگش را دید که به سوی او آمد و وی را بلند کرد و از پنجره به داخل حیات پرتاب کرد. این در حالی بود که مادر بزرگ میشله سال ها قبل از وقوع این حادثه فوت کرده بود.

ارواح در عکس ها:

دراره ای از موارد تصاویر ارواح که با چشم غیر مسلح قابل مشاهده نیستند , بر روی فیلم عکاسی ظاهر می شوند . با وصف این بسیاری از عکس هایی که از ارواح گرفته شده هرگز مورد تایید قرار نگرفته است. در واقع این به اصطلاح (( ارواح )) هرچیزی از بند دوربین و لکه روی عدسی گرفته تا نور اضافی و بخار نفس عکاس بوده اند , بجز ارواح واقعی. اما لوئیس و شارون گریو , رهبران ((انجمن شکارچیان ارواح فیلادلفیا)) ادعا می کنند که آنها به صورت منظمی از اواح عکس گرفته اند, در حالی که این ارواح با چشم غیر مسلح قابل مشاهده نبودند. این دو عکاس هم اینک مجموعه ای از عکس های ارواح را در اختیار داردند . گرچه در بسیاری از عکس ها چیز هایی شبیه قطرات آب , دود , یا نور اضافی به چشم می خورد اما در درستی برخی از عکس ها نمی توان تردید کرد , شاید این عکس ها ثبت واقعی تصاویری از پدیده های ماوراء الطبیعه ای باشد.

قلعه هستینگز :

یکی از روزهای تابستان 1976 , دو توریست که مشغول بازدید از قلعه هستینگز بودند از یکدیگر عکاسی کردند و سپس از یک توریست دیگر خواستند که یک عکس دوتایی از آنها بگیرد. بعدا هنگامی که عکس ها چاپ شدند , در تمامی عکس ها یک چهره دیگر هم در کنار این دو توریست به چشم می خورد. این چهره متعلق به زنی بود که لباس راهبه ها را بر تن داشت و درست در پشت دو توریست ایستاده بود . کارشناسان عکاسی در درستی عکس ها هیچ تردیدی نداشتند. تحقیقات بعدی نشان داد که ساکنان اطراف قلعه هستینگز هر از چند گاه شاهدر ظاهر شدن یک روح راهبه ای در لباس قهوه ای بوده اند. آنها اضافه کرده اند که این روح را در مدخل یک سیاهچال قدیمی در حال حفر زمین مشاهده کرده اند.

ثبت بر روی فیلم:

در سپتامبر سال 1933 , ناگهان یک باشگاه در شمال انگلستان تصویر آدم ناشناسی را که در بیرون باشگاه استاده بود و توسط دوربین ویریویی امنیتی گرفته شده بود , بر روی مانیتور خود مشاهده کرد. نگهبان بلافاصله موضوع را مورد بررسی قرار داد اما نتوانست هیچ نشانه و مدرکی بیابد که آن فرد واقعا در جلوی دوربین مخفی حضور داشته است. نگهبان بعدا به دفتر کار خود بازگشت و باز تصویر همان فرد را بر روی مانیتور خود مشاهده کرد. در واقع این تصویر , تصویر یک روح بود که برای چند دقیقه بر روی مانیتور ظاهر شده بود. سر و کله این شبح ماه بعد باز به همین ترتیب پیدا شد. کارشناسان پس از ارزیابی دقیق نوار ویدیویی مذکور نتوانستند هیچ توضیح علمی و قانع کننده ای در این خصوص ارایه کنند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


این موضوع که یک سوژه با روش های متعارف بخوبی از خواب هیپنوتیزمی بیدار نشود پدیده بسیار نادر است. اگر شما با این حادثه برخورد کردید , یکی از دلایل آن این است که سوژه از استقرار در یک حالت ریلاکس شدن عمیق لدت می برد و نمی خواهد از این وضعیت دلچسب و فرح انگیز خارج شود. بلکه بر عکس مایل است این حالت مطبوع تداوم پیدا کند. شاید هم بر اثر یک پیش داوری تر آلود , نمی خواهد از خواب بیدار شود.
در این شرایط شما اصلا نباید اعتماد به نفس خود را از دست بدهید. سعی کنید حدس بزنید که چه چیزی باعث شده تا او همچنان در حالت خواب باقی بماند. در این شرایط به او تاکید کنید که استراحت او کافی بوده و حالا زمان بیدار شدن او فرا رسیده است. به او متذکر شوید که شما می خواهید تا پنج بشمارید . زمانی که به عدد پنج برسید , او کاملا بیدار و هوشیار خواهد بود. پس از آن مطابق روش های معمولی این شمارش را تا پنج انجام دهید. یک روش جالب این است که این شمردن را به عهده سوژه بگذارید و به او بگویید که در ذهن خودش تا پنج بشمارد . زمانی که به عدد پنج رسید , کاملا بیدار و سر حال خواهد بود . می توانید به او بگویید که با شمردن هر عدد , نفس عمیقی هم بکشد.
گاهی دمیدن سریع بازدم تنفسی بر روی چشمان او , باعث میشود تا بسرعت و بخوبی از خواب بیدار شود. یک روش دیگر آن است که پلک های او را از یکدیگر باز کنید و هوای بازدم تنفسی خود را بشدت مناسبی به چشمان او بدمید.
اگر تمام این اقدامات بی نتیجه بود و این پدیده ای بسیار بسیار نادر است , سوژه را در یک مبل یا رختخواب به حالت استراحت قرار بدهید و به او بگویید تا زمانی که مایل است , می تواند بخوابد و او را راحت بگذارید . پس از مدتی او از خواب بیدار میشود. اگر این جریان شما را برآشفته و دستپاچه نکند , در تحت هیچ شرایطی سوژه از بیدار نشدن دچار ناراحتی نخواهد شد.
در موارد بسیار نادر مکن است نیاز پیدا شود به اینکه شما یک پنکه را در مقابل صورت سوژه قرار داده و با دست چشمان او را باز کنید تا هوای سرد به صورت و چشمان او برخورد کند. اگر پس از بیدار شدن آثاری از سستی و بی حالی در او مشاهده کردید , به او کمک کنید تا کمی د هوای آزاد قدم بزند تا جریان خون او بهتر به حرکت آید و وضع او به حالت عادی برگردد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته هاری آرونز



ادامه مطلب


در ازای هر فردی که بو وجود ارواح و تسخیر شگی از سوی ارواح مردد است , آدم های بسیاری وجود دارند که به پدیده های فوق معتقدند. در سالهای اخیر تلاش های علمی فراوانی به منظور ارایه توضیحات علمی و قانع کننده در این خصوص صورت گرفته است. در پرتو این علم مجموعه ای از انواع تسخیر شدگی ها و نیز مقداری تئوری های علمی , مشخص و تبیین شده است.

با وصف این , صرف زدن یک برچسب علمی بر روی اینگونه پدیده های خارق العاده , منتقدان و غیرباورمندان را ساکت نکرده است. از نظر این افراد آن چیزی که نتوان از طریق علم شناسایی و تبیین کرد , یک چیز غیر ممکن یا فانتزی تلقی می شود. به همین سبب منتقدان بر این باورند که معتقدان به ارواح و پدیده های ماوراء الطبیعه ای تنها از یک قدرت خیال پردازی قوی برخوردارند.

وجود ارواح در برخی از قسمت های دنیای مدرن مورد پذیرش قرار گرفته است. برای مثال در کشور نروژ شبح یک مسافر عبوری یکی از رایج ترین موارد تسخیر شدگی در دنیای مدرن است که به رسمیت شناخته شده تا آنجا که تابلوی راهنمایی در برخی از جاده ها اشاره به وجود این شبح دارد. این نشانه که متشکل از یک مثلث قرمز و یک خط روح وار است , حکایت از حضور تقریبا منظم این اشباح در مناطق مذکور دارد.

از آنجا که بررسی های مرتبط با ارواح و دیگر پدیده های ماوراء الطبیعه ای چندان در دسترس عموم نیست , لذا ما از آنچه که باید آن را جذاب ترین و کمتر شناخته شده ترین وجوه زندگی انسان بنامیم , بی اطلاع هستیم . پرونده های مرتبط با ارواح عمدتا در بایگانی های ادارات پلیس , آژانس ها و ادارات دولتی و آرشیو های خانوادگی در چهار گوشه جهان یافت می شود. اگر داستان های مرتبط با حضور ارواح و فعالیت های آنها حس تردیدی را در شما به وجود آورده , شاید درک این موضوع که ارواح چگونه و چرا ظاهر می شوند این برداشت شما را تغییر بدهد تا از این طریق بتوانید توانایی لازم را در دیدن آنچه که در هر حال وجود دارد , در خود به وجود بیاورید.

ارواح زمان حادثه:

ارواح زمان حادثه ع شبح یا روحی است که در طی حداقل 12 ساعتی که از مرگ فرد گذشته یا طی 12 ساعتی که به زمان مرگ او باقی مانده , ظاهر می شود. گفته می شود این شبح ظاهر می شود تا مرگ یک فرد یا مرگ قریب الوقوع او را به کسی که وی دوستش می دارد , اطلاع بدهد. بعضی از این اشباح ظاهر می شوند تا به اطلاع عزیزانشان برسانند که آنها سخت مجروح شده و در آستانه مرگ قرار دارن. همچنین این نوع از اشباح ظاهر می شوند تا از آدم های مورد علاقه خود کمک بگیرند یا به آنها قوت قلب بدهند (( ارواح زمان حادثه)) هم در بیداری و هم در خواب , بر عزیزان خود ظاهر می شوند.

مواظبت از کسی که دوستش دارند:

در سال 1887 یک زن انگلیسی به نام لوسی دادسون در رختخواب خود دراز کشیده بود که صدایی را شنید که مدام اسم او را تکرار می کرد. لوسی بلافاصله دریافت که این صدا متعلق به مادر اوست که 16 سال پیش فوت کرده بود. لوسی سپس به بالای سر خود نگاه کرد و مادرش را دید که دست دو بچه را در دستان خود دارد. روح مادر لوسی از وی خواست که مواظب این دو بچه باشد زیرا مادر آنها مرده است . لوسی قول داد که چنین کند و سپس روح ناپدید شد. لوسی بعدا به خواب رفت در حالی که احساس می کرد این دو بچه نیز در کنار او قرار دارند دو روز بعد به وسی گفته شد که زن برادرش مرده و از خود دو کودک به جای گذاشته است. لوسی حتی از این واقعیت آگاه نبود که زن برادرش همین سه هفته پیش فرزند دومش را به دنیا آورده است. لوسی بعدا کشف کرد که روح مادرش درست دو ساعت پس از مرگ زن برادرش بر وی ظاهر شده بود تا بدین ترتیب از وی بخواهد که مواظبت از این دو بچه یتیم را بر عهده بگیرد.

خداحافظی گرم:

هارولد آون درست دو هفته قبل از پایان جنگ جهانی اول بر روی عرشه یک کشتی بود که ناگهان روح برادرش , ویلفرد آون (شاعر معروف جنگ) بر وی ظاهر شد. هارولد بعدها چنین نوشت ((او کلامی بر زبان نراند , فقط لبخند باشکوه زیبایی زد ... و من احساس کردم به شدت خسته ام , سپس دراز کشیدم . وقتی از خواب برخاستم مطمئن بودم که ویلفرد کشته شده است)) و بعدا معلوم شد که ویلفرد آون درست در همان لحظاتی که روح وی بر برادرش هارولد ظاهر شد , در جبهه جنگ کشته شده بود.

گزارش یک جنایت :

در سال 1795 زنی به اسم ((خانم هاویت ) از اهالی ((دربی شایر )) انگلستان در رختخواب پشه بندی خود درحال استراحت بود که صدای آمدن فردی را به درون اتاق شنید . او چند لحظه بعد متوجه شد که پرده دور رختخواب کنار زده شده و آنگاه برادرش فرانسیس را مشاهده کرد . هاویت اینگونه احساس کرد که چهره برادرش به شدت رنگ پریده است. او سپس از فرانسیس خواست که کمی به جلو بیاید , اما در یک لحظه غفلت , ناگهان فرانسیس رفته بود. هاویت از خدمتکار خود خواست که به دنبال فرانسیس برود اما خدمتکار به وی گفت کسی وارد خانه نشده که وی بخواهد دنبالش برود. بعدها خبر رسید که فرانسیس در راه خود به سوی خانه , به قتل رسیده است. روح او درست در همان لحظه جنایت برخواهرش خانم هاویت ظاهر شده بود.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب



ساعت های متوقف شده:

گزارش های بسیاری از ساعت های بزرگ و کوچک وجود دارد که پس از مرگ صاحبانشان , از کار باز می ایستند . یک نمونه از این موارد , ماجرای ساعت پدربزرگ در ((مینی پک )) کانادا است . این پیرمرد در پی یک بیماری قلبی , در 72 سالگی درگدشت . خانواده پیر مرد به حدی گرفتار مسایل خود بودند که یادشان رفت ساعت محبوب وی را که درست در لحظه مرگ وی متوقف شده بود , بیابند و آن را کوک بکنند. یک سال بعد درست در همن لحظه ای که کوچکترین دختر پیرمرد پسری را بدنیا آورد , ساعت از کار افتاده وی خود به خود آغاز به کار کرد. گفته می شود قطار اشباح تشیع جنازه لینکلن , رئیس جمهور اسبق آمریکا نیز به محض پدیدار شدن سبب از کار افتادن تمامی ساعت ها در اطراف خویش می شود.

سرهای ((هکس هام )):

در سال 1972 , پسر یازده ساله ای به نام کولین رابسون , در ((هکس هام )) انگلستان , دو سنگ کوچک را پیدا کرد که روی هر کدام از آنها سر و صورت یک انسان را حکاکی کرده بودند. کولین این دو سنگ را به خانه خود برد و از آن پس مجموعه حوادث ترسناک توقف ناپذیر برای خود و خانواده اش پدید آمد. شیشه پنجره ها خود به خود می شکستند و تکه های آن بر روی رختخواب خواهرش می افتادند. همچنین اهالی خانه و همسایگان گزارش دادند که شاهد نچهره های شبح گون و گرگ مانندی در داخل خانه و اطراف آن بوده اند . علاوه بر این , سنگ ها خو بخود حرکت می کردند و ظروف سفالی موجود در خانه بی دلیل تکه تکه می شدند. حوادث مزکور به حدی شدید شد که خانواده رابسون این دو سنگ را به یک موزه بخشیده و سپس به جای دیگری نقل مکان کردند. دکتر آن راس پژوهشگری بود که این دو سنگ را برای تحقیق بیشتر به خانه خود برد. هنگامی که این خانم دکتر و دخترش مردی با چهره ای شبیه گرگ در خانه خود دیدند , این سنگها را به موزه باز گرداندند.

دکتر ((آن راس )) بر این باور بود که سرهای هکس هام متعلق به قوم باستانی سلتی ها (ایرلندی های باستان) است و پیشینه 1800 ساله دارند. یک فرضیه قدرت سنگ ها را ناشی از جنس کوارتز آنها عنوان می کند. یک فرضیه دیگر انرژی بسیار زیاد و متراکم در داخل سنگ ها را سبب وقوع حوادث عجیب عنوان می کند. جنجال درباره این سنگ ها شدت یافت که یکی از اهالی محل ادعا کرد که سنگ های مذکور را در سال 1965 شخصا حکاکی کرده است . اظهارات وی مورد تحقیق قرار گرفت و مشخص شد که دروغ نمی گوید. با وصف این , سرهای هکس هام سبب بی نظمی ها و پریشانی های انکار ناپذیری در زندگی دارندگان خود شده اند.

تابوت ها

شاید خیلی غافلگیر کنده نباشد که بدانیم تابوت ها در مرکز فعالیت های منتسب به ارواح قرار دارند . اما جالب اینجاست که اکثریت تسخیر شدگی های مرتبط با تابوت ها د گورستان ها به وقوع نمی پیوندد. اغلب (( حرکت های خود به خودی تابوت ها )) در سرداب ها و مقبره های خصوصی در خارج از گورستان های عمومی روی میدهد . در این نوع موارد هنگامی که در سرداب ها گشوده می شود , بی نظمی تابوت ها به چشم می خورد . برخی ها بر این باورند که نشت آب یا سیلاب به داخل سرداب می تواند دلیل به هم خوردگی نظم قرارگیری تابوت ها باشد. اما این توجیه در خصوص سرداب های نفوذ ناپذیر در برابر آب , هیچ کارکردی ندارد و به همین سبب ماجرای حرکت خود به خودی تابوت ها همچنان به عنوان یک راز سر به مهر باقی مانده است.

نیروهای مرموز :

سال 1812 , شهر ((باربادوس))شاهد مجموعه ای از حوادث عجیب بود که در یک آرامگاه گروهی در بسته و نفوذ ناپذیر روی داد . در این سال درب یک مقبره خانوادگی گشوده شد تا تابوت سرهنگ توماس چیس یک انگلیسی مرفه ثروتمند , در آن جای داده شود. این مقبره قبلا سه بار به منظور گذاشتن تابوت های همسر و دو دختر سرهنگ چیس باز شده و هیچ مورد عجیبی هم دیده نشده بود. با وصف این , هنگامی که مقبره برای بار چهارم گشوده شد , مشاهده گردید که تابوت ها برخلاف گذشته نظم خود را از دست داده اند , گویی این تابوتها در هوا پرواز کرده و سپس بر زمین افتاده بودند.

اعضای خانواده سرهنگ که از این اتفاق مضطرب شده بودند ادعا کردند که مقبره مورد دستبرد سارقین قرار گرفته , هرچند که هیچ نشانه بیرونی از وقوع سرقت به چشم نمی خورد . در هر حال تابوت ها دوباره منظم شدند و درب آرامگاه را قفل کردند. 8 سال پس از این ماجرا , هنگامی که همین مقبره را مجددا باز کردند , ملاحظه شد که تابوت ها باز نامنظم شده اند. نهایتا فرماندار ((باربادوس )) در سال 1820 دستور داد که درب مقبره را دیگر قفل نکنند. فرماندار همچنین شاهد بود که گرد و خاک های روی کف مقبره دست نخورده باقی مانده بود , با این حال تابوت ها مجددا در وضعیت کاملا منظمی قرار داشتند برای نمونه یکی از تابوت ها به نخوی بر روی زمین قرار داشت که انگار یک نیروی عظیم آن را بلند کرده و محکم بر روی زمین زده است. اتفاقات فوق سبب شد که خانواده سرهنگ چیش تصمیم به تغییر مکان تمامی تابوت ها گرفته و آنها ا در جای دیگر دفن کنند.

دانشمندان پدیده های ماوراء الطبیعه ای بر این باورند که پواترگایست ها (( ارواح نار آرام)) عامل اصلی در تغییر نظم قرارگیری تابوت ها در کنار هم هستند. این وضعیت به هم خوردن نظم تابوت ها عمدتا هنگامی روی می دهد که فرد متوفی اقدام به خودکشی کرده و یا قربانی بیگناه یک مرگ خشن غیر منتظره بوده است.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


زمانی که شما فکر می کنید فردی هیپنوتیزم شده و اولین آزمایش را برای مشخص کردن این موضوع به کار می برید , به این عمل زورآزمایی اطلاق می شود. ساده ترین و راحت ترین آزمون زورآزمایی که در آغاز کار مورد استفاده قرار می گیرد. ((زورآزمایی از طریق کاتالپسی چشم ها )) می باشد. صرفنظر از روشی که مورد استفاده قرار داده اید , زمانی که شما برای اجرای این زورـزمایی آماده می شوید , به این صورت اقدام می کنید:

((چشم های شما بسته شده و عضلات اطراف آنها به حالت شل , کرخت و ریلاکسی درآمده اند. چشمان شما کاملا بسته شده اند و شما نمی توانید آنها را باز کنید , ولی شما برای باز کردن آنها کوشش نکنید , زور نزنید , تا زمانی که من تا عدد سه بشمارم . زمانی که من به عدد سه رسیدم , شما برای باز کردن چشمتان به کوشش می پردازید ولی هرگز موفق نمی شوید . چشمان شما کاملا به هم می چسبند . مانند آن است که با چسب به یکدیگر چسبیده باشند. در این شرایط شما نمی توانید چشمانتان را از یکدیگر باز کنید . زمانی که من به عدد سه برسم , شما برای باز کردن چشمانتان کوشش می کنید , ملی حتی نمی توانید ابروهایتان را بالا ببرید, زیرا یک مجموعه پرقدرت از عضلات از باز شدن چشم ها و بالارفتن ابروهای شما جملوگیری می کنند. از سوی دیگر شما فراموش می کنید که چگونه از عصلات خویش برای باز کردن چشمانتان استفاده کنید. به طور ساده شما نمی توانید چشمانتان را باز کنید.

حالا یک ! ... پلک های شما به یکدیگر چسبیده اند و شما نمی توانید آنها را از یکدیگر باز کنید. دو !... پلک های شما کاملا با چسب به یکدیگر متصل شده اند. شما دیگر نمی تونید آنها را از یکدیگر جدا کنید. سه! ... شما دیگر نمی توانید آنها را از یکدیگر جدا کنید.! حالا به یک خواب عمیق تر و خیلی عمیق تری فرو بروید . ))

شما نباید زیاد به سوژه وقت و فرصت بدهید تا او بتواند چشمانش را باز کند, فقط چند لحظه کفایت می کند. نگذارید او برای باز کردن چشمانش به زور و کوشش زیادی متوسل شود. اگر او برای انجام این کار به اندازه کافی کوشش کند , ممکن است بلاخره بتواند جشمانش را باز کند. شما بخوبی نمی دانید که سوژه چقدر تحت تسلط حالت هیپنوتیزمی شما قرار دارد وعمق خلسه او چه اندازه است. بسیاری از سوژه های هیپنوتیزمی به این علت از دست هیپنوتیزور خارج شده اند , فقط به این خاطر که این تست به صورت نامناسبی بر روی انها صورت گرفته است. اگر او در ازمون نخست نتوانست چشمانش را باز کند , شما می توانید در نوبت دوم زمان بیشتری را برای زور آزمایی در اختیار او بگذارید.

آزمون دوم به نام ((کاتالپسی دست )) نامیده می شود. برای انجام این کار دست او را به طرف بالا و جلو حرکت بدهید و کمی در این راستا به جلو بکشید تا احساس کند که شما می خواهید دست او کشیده باقی بماند . در همان حال به او بگویید که (( الان دست شما در وضعیت کاتالپسی قرار می گیرد ... تمام رشته های عضلانی آن منقبض شده و کاملا سفت می شود... این دست کاملا سفت و سخت می شود... سخت سخت ... شما دیگر نمی توانید دستتان را خم کنید. ... شما دیگر نمی توانید آن را به طرف پایین بیاورید ! ... زمانی که من عدد سه را اعلام کنم شما کوشش می کنید تا بلکه بتوانید آن را خم کنید , ولی هرگز نمی توانید این کار را انجام دهید ... هر قدر کوشش کنید که آن را به جلو خم کنید , دست شما سفت تر و سخت تر می شود ... اگر شما برای پایین آوردن آن کوشش کنید , بر عکس این دست بالاتر می رود... حالا یک ! دست شما کاملا سفت و سخت شده است ... شم دیگر نمی تونی آن را خم کنی دو ! ... شما دیگر نمی توانی دستهایت را خم کنی .سه ! ... شما دیگر نمی توانی دستت را به پایین بیاوری ! برای پایین آوردن دستت زور بزن , ولی میبینی که نمی توانی این کار را انجام دهی ! حالا کوشش را متوقف کن و به خواهیپنوتیزمی عمیقی فرو برو ! حالا بتدریج دست شما خم شده و به سمت پایین حرکت می کند و همگام با آن خودت هم به خلسه هیپنوتیزمی عمیق تری فرو می روی ! ))

همگام با بیان این سخنان با دست به مفاصل شانه و آرنج او ضربه های خفیف و سمبولیکی وارد سازید و کمی هم دست او را به سمت پایین آورده و همگام با آن در زمینه عمیق تر شدن خلسه هیپنوتیزمی وی به او تلقینات لازم را ارائه دهید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته هاری آرونز



ادامه مطلب


این ایده که یک خانه می تواند توسط ارواح یا اشباح جانداران به تسخیر درآید , عموما از سوی اکثریت افراد پذیرفته شده است. کارشناسان معتقدند که انرژی می تواند در مکانی که یک حادثه فجیع یا تلخ به وقوع پیوسته , یا در جایی که ساکن قبلی اش از یک شخصیت قوی برخوردار بوده باقی بماند. اما قبلو این باور که اشای بیجان نیز می توانند صاحب روح باشند , بسیار دشوار است.

انرژی انسانی

فرضیه های بسیاری درباره اشیای جن زده ( به تسخیر ارواح درآمده ) وجود دارد که این موضوع را در پیوند با ارواح شریر و نفرین ها توجیه می کند. اما هیچ یک از این فرضیه ها قانع کننده نیست. برخی از کارشناسان معتقدند که انرژی یک روح انسانی , اشیاء و وسایل بیجان را در برمی گیرد و آنها را آکنده خود می سازد . در اغلب موارد دیده شده که اشیای به تسخیر ارواح در آمده معمولا شاهدان خاموش برخی از اتفاقات تاریخی تلخ و فجیع بوده اند و به عبارت دیگر انرژی همان حوادث است که آنها را تسخیر کرده است.

حرکت کردن اشیاء

گروهی دیگر از کارشناسان بر این باورند که اشیای ساخته شده از آهن و چوب (و یا هر چیز دیگری که منشائی زمینی و طبیعی داشته باشد ) به انرژی های قدرتمندی همچون حضور یک روح یا حتی انرژی منفی به جا مانده در پی حادثه ای خشن و مرگبار واکنش نشان می دهند. هنگامی که این اشیائ به انرژی های بیرونی که می تواند در یک محل یا بر روی خود آن موضوع نقش بسته باشد , واکنش نشان می دهند , آنگاه به شکلی متحرک ظاهر می شوند , گویی موجودی نامرئی در حال حرکت دادن آنهاست . در برخی موارد هنگامی که رخدادهای تراژیک گذشته به شکلی پریشان کننده دوباره تکرار و تقلید می شوند. اشیای حاضر در صحنه نیز با به حرکت افتادن , از خود واکنش نشان می دهند. این پدیده در واقع همان تئوری تکرار حوادث تلخ است که بر اساس آن یک انرژی بسیار قوی نقش خود را بر روی یک مکان یا ناحیه ای خاص و نیز بر روی تمامی اشیای موجود در آنجا حک کرده و به عبارت دیگر همین انرژی است که باعث تکرار حادثه تلخ اصلی به شکلی شبح گون در زمان حاضر می شود.

فردریک میرز , یکی از بنیان گذاران (( انجمن تحقیقات فراروانشناسی لندن )) معتقد بود که شکلی از آگاهی پس از مرگ انسان بر روی کره خاکی باقی می ماند. از نظر میرز این آگاهی قادر است که از حیث تله پاتی , تصاویری را در معرض نمایش بگذارد که از جمله آنها می توان به تصاویر اشیای مادی و بیجان اشاره کرد , تصاویری همچون اشباح در معرض دید موجودات زنده قرار می گیرد.

اشباح وسایل نقلیه

وسایل نقلیه ای که به تسخیر ارواح درآمده اسن , از زمره اشکال معمول مرتبط با پدیده های ماوراء الطبیعه بشمار می روند. گزارشهای بسیاری وجود دارند که شاهدان خبر از دیدن وسائل نقلیه صاحب زندگی و حیات داده اند . وسایل نقلیه ای دیده شده که با سرعت زیاد در حال حرکتند بدون اینکه راننده ای داشته باشند. بسیاری از این پدیده ها بر روی جاده ها و مسیرهایی روی می دهد که پیش از این محل وقوع حوادث مرگبار بوده اند , اما بعضی از این پدیده ها هم بدون اینکه هیچ ارتباطی با حوادث قبلی روی داده در محل داشته باشند پدیدار می گردند.

کشتی هلندی پرنده:

افسانه کشتی هلندی پرنده یکی از مشهورترین کشتی های ارواح در جهان به شمار می رود . این کشتی را یک مرد هلندی به نام کاپیتان هندریک وان دردکن هدایت و رهبری می کرد. این کاپیتان آدم مصمم و لجوجی بود که قسم خورده بود بدون توجه به طوفان سهمگین دریایی با کشتی خود به دماغه (( امیدنیک)) در جنوب قاره آفریقا سفر کند , کشتی هلندی پرنده در طول مسیر خود به سوی این دماغه در اقیانوس ناپدید شد و از آن هنگام این افسانه پدید آمد که یک نیروی قدرتمند ماورا< الطبیعه ای , کاپیتان و خدمه کشتی هلندی پرنده را برای ابد محکوم کرده که بر روی درباهای این منطقه سرگردان باقی بمانند. سالیان متمادی , بسیاری از دریانوردان گزارش داده اند که شبح این کشتی را بر روی آب های دیاها دیده اند . می گویند آنهایی که شبح کشتی مذکور را ببینند با بدشانسی های مرگبار مواجه خواهند شد. جرج پنجم پادشاه انگلستان در سال 1881 گزارش داد که این کشتی ارواح را دیده است. چهار دریا نورد نیز در سال 1923 اعلام کردند که کشتی اشباح را به چشم خود دیده اند. یکی از چهار نفر ,گزارش دقیقی از مشاهدات خود به انجمن تحقیقات فراروانشناسی لندن ارایه کرد. این انجمن نهایتا به این نتیجه رسید که عصبیت و ترس خدمه کشتی هلندی پرنده به همراه جنون و قاطعیت کور کاپیتان این کشتی , یک انرژی فوق العاده قدرتمند را موجب شده است , انرژی ای که هر چندگاه در قالب اشباح کشتی بر روی دریاها پدیدار می شود.

قطار تشییع جنازه آبراهام لینکلن:

کمی پس از ترور آبراهام لینکلن رئیس جمهور آمریکا , یک قطار مخصوص , جنازه وی را برای خاکسپاری از واشنگتن به زادگاه لینکلن در شهر اسپرینگفیلد در ایالت ایلی نویز انتقال داد. می گویند از بعد از کشته شدن لینکلن در آوریل هر سای یک قطار شبح گون درست مثل همان قطاری که در قرن نوزدهم جنازه رئیس جمهور مقتول را حمل می کرد, در همان خط سیر قدیمی به راه می افتد. این قطار ارواح هرگز به مقصد نمی رسد. روزنامه ها نیز هر از چندگاه به دیده شدن این قطار اشباح اشاره کرده اند. برای مثال نشریه اونینگ تایمز نیویورک یکبار چنین گزارش داد (( این قطار بی هیچ سر وصدایی حرکت می کند. اگر هوا مهتابی باشد, بلافاصله با پدیدار شدن این قطار ابرها از راه می رسند و ماه را می پوشانند. قطار با پرچم های آمریکا تزئیین شده است , انگار خط سیر قطار را با یک فرش سیاه پوشانده اند. تابوت رئیس جمهوری مقتول نیز در مرکز قطار به چشم می خورد و همه اینها انگار در هوا معلق هستند. همچنین تعداد زیادی از مردان کت آبی در کنار تابوت رئیس جمهوری دیده می شوند. در هنگام حرکت قطار مذکور اگر یک قطار واقعی در آن اطراف در حال حرکت باشد , سر و صدای آن محو می شود و تمامی ساعت هایی که در آن اطراف وجود دارد ,روی زمان پنج دقیقه به هشت متوقف می گردند...!

اتوبوس عنان گسیخته:

یک مرد جوان در یکی از روزهای سال 1934 مشغول رانندگی در (( کنزینگتون )) لندن بود که ناگهان یک اتوبوس را در برابر خویش دید. این اتوبوس عنان گسیخته با سرعتی سرسام آور , در حالیکه چراغ هایش روشن بود , از تقاطع عبور کرده و مستقیم به سوی اتومبیل مرد جوان حرکت کرد. راننده جوان ماشین برای اجتناب از برخورد با اتوبوس , تغییر مسیر داد اما در عوض با اتومبیل دیگری تصادف کرد. مرد جوان در این تصادف جان سپرد . این در حالی بود که اتوبوس مذکور که توسط شاهدان دیگری در آن جاده دیده شده بود , ناگهان در نظر ناپدید شد. این اتوبوس شبح گون در طی سالیان متمادی از سوی افراد بسیاری در جاده های اطراف لندن دیده شده است. این اتوبوس شبح گون بی راننده تاکنون سبب تصادف های مرگبار بسیاری شده است.

ترافیک گورستان:

در اطراف گورستان (( بچلورز گروو)) در نزدیکی شیکاگو مجموعه ای از پدیده های عجیب و خارق العاده , از سوی مردم گزاش شده است. می گویند در طول شب اتومبیل ها و کامیون های اشباح در یک ناحیه کوچک از بزرگراه (( میدلوتیان )) که در نزدیکی گورستان ((بچلورز گروو )) واقع شده , ظاهر و سپس ناپدید می شوند. بعضی از رانندگان ادعا کرده اند که با این اتومبیلهای اشباح شاخ به شاخ شده و کنترل وسیله نقلیه خود را از دست داده اند. آنها از شنیدن صداهای مرموزی مثل قیژ قیژ لاستیک ها , برخورد اجسام آهنی به یکدیگر , و شکسته شدن شیشه ها خبر داده اند. و این درحالی بوده که بعد از توقف اتومبیل های خویش و جستجوی محل , هیچ نشانه عینی از وقوع تصادف یا هر سانه دیگری را پیدا نگرده اند. نکته جالب اینجاست که تمامی این پدیده های عجیب فقط در منطقه نزدیک بهجه اخذ عوارض اتوبان روی می دهد. کارشناسان هنوز نتوانسته اند دلیل تسخیر شدگی این منطقه خاص را در یابند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


برای ایجاد هیپنوتیزم شما می توانید از شمردن و یا تلقین کردن استفاده کنید. روش شمردن معمولا از تکنیک تکرار تلقینات لفظی موثر تر است. در این تکنیک بیشتر از روش شمردن استفاده می شود تا تکنیک تکرار تلقینات لفظی.

در گام اول برای سوژه شرح دهید که شما قصد دارید تا عدد بیست بشمارید و با هر عددی که شما بیان می کنید , او خواب آلود و خواب آلود تر می شود. این مرحله توجیهی برای دقایق متوالی ادامه داده می شود و در عین حال تمرکز چشمی بر روی نقطه ای حفظ میشود . شما میت وانید هرچیزی را که دوست دارید به عنوان نقطه تمرکز انتخاب کنید. تا زمانی که برخی از علایمی که در مورد پیدایش آنها به سوژه تلقین کرده اید پیدا نشده اند , شما نباید ((قدم دوم )) را شروع کنید. برخی از این علایم و شواهد عبارتند از پایین افتادن پلک ها , خم شدن سر و پیدایش آقار ریلاکس شدن در بدن . زمانی که احساس می کنید زمان قدم دوم فرارسیده , به صورت زیر شروع به شمردن کنید:

(( یک , دو , سه , چهار ... شما لحظه به لحظه بیشتر ریلاکس می شوید و پلک های شما شروع به بسته شدن می کنند. پنج , شش , ... با هر عددی که من بیان می کنم شما خسته و خسته تر می شوید ... شما کاملا گیج و خواب آلود شده اید. هفت , هشت , نه ... در این لحظه شما احساس می کنید که یک حالت کرختی و سستی در پاهای شما پدید آمده است ... این سستی و سنگینی بسیار جالب و در عین خال عجیب جلوه گر می شود. تمام کالبد شما خسته و کرخت شده است. ده ... بدن شما بسیار بسیار خسته و سنگین شده است ... بسیار خسته و خواب آلود... تنفس های شما عمیق تر و مناسب تر می شوند. یازده ... دوازده ... شما خیلی خسته و خواب آلود شده اید ... دستها و پاهای شما بشدت سنگین و خسته شده اند.... تنفس های شما عمیق تر و مرتب تر شده اند ... همانطور که من به شمرش ادامه می دهم , پلک های شما سنگین و سنگین تر می گردند ... زمانی که من به عدد بیست برسم , چشمان شما بسته شده و شما به خواب آرام و عمیقی فرو می روید ... در آن زمان دیگر شما نمی توانید چشمانتان را باز نگه دارید... سیزده , چهارده , پانزده ... باز نگه داشتن چشم ها برای شما بسیار سخت و مشکل شده است ... چمان شما شروع به بسته شدن کرده ... هجده ... چشمان شما دارند بسته می شوند ... پلک های شما خیلی به هم نزدیک و چشمان شما بسیار تنگ شده اند ... نوزده ... الان چشمان شما بسته می شوند ... بیست ... شما به خواب عمیق و آرامی فرو می روید ... یک خواب خیلی راحت ... یک خواب خیلی عمیق ! ))

گاهی شما پس از آنکه چند شماره ای را بیان کردید , متوجه میشوید که سوژه به سختی چشمانش را باز نگهداشته و یا باز نگهداشتن چشم های برای او بسیار مشکل است. در این زمان شما می توانید به متن عادی تلقینات این تکنیک , این مطالب را اضافه کنید : (( چشمان شما زمانی که من به عدد بیست یا حتی کمتر برسم , بسته می شوند. )) به این ترتیب او هر زمانی که چشمانش خسته شود , آنها را می بندد و دیگر منتظر نمی ماند و به سختی مقاومت نمی کند تا شما عدد بیست را بگویید. در این زمان شما تسلط هیپنوتیزمی خودتان را بر او اعمال می کنید. در این شرایط هم شما تا عدد بیست می شمارید ولی با اعلام هر عدد در مورد عمیق شدن و عمیق تر شدن خلسه هیپنوتیزمی تلقینات مناسب را به او ارائه می دهید. در حالی که این مطالب جزء تلقینات تکنیک اصلی شما نمی باشند.

ویژگی این تکنیک در آن است که جریان شمردن بارها از طریق بیان تلقینات لفظی قطع می شود . بتدریج در سوژه این انتظار به وجود می آید که با رسیدن هیپنوتیزور به بیست , او در خلسه هیپنوتیزمی قرار می گیرد. به همین علت است که بارها این نکته را تکرار می کنید که با شنیدن هر شماره او بیشتر وبیشتر خواب آلود می گردد. بلاخره به محض شنیدن عدد بیست , چشمان او بسته شده , سر او به جلو متمایل گردیده و او به خواب عمیقی فرو می رود. عدد بیست گویی مانند یک نشانه و علامتی شده که سوژه انتظار رسیدن به آن را در دل می پروراند تا با شنیدن آن به خواب شیدین و عمیقی فرو برود.

اگر در زمان رسیدن به شماره های پانزده و شانزده تغییری در رفتار سوژه دید نیامد و آثار خستگی در چشمان و پلک های او ظاهر نگردید, لازم است که شما خط جدیدی را برگزینید. در این شرایط جدید می گویید :(( ... زمانی که به عدد بیست رسیدم , شما شمانتان را می بندید )) به این ترتیب او متوجه این موضوع می شود که در زمان رسیدن به عدد بیست , اگر جشمان او به صورت خود به خود بسته نشده , بایستی آنها را به صورتی ارادی ببندد . اگر شما به این صورت اقدام کرده باشید. در این صورت این حق را ندارید که پس از بسته شدن چشمان او خیال کنید که وی در خلسه هیپنوتیزمی قرار گرفته است. در اینجا هم این امکان برای شما فراهم می گردد تا تکنیک دیگری را برای القای خلسه هیپنوتیزمی در این سوژه مقاوم با ورش قبلی اننتخاب کنید. در این شرایط شما می توانید با ریلاکس شدن پیشرونده به کار خود ادامه دهید و بسته بودن چشمان سوژه کمک زیادی به این تکنیک می کند. البته این امکان هم وجود دارد که شما از روشهای دیگری بهره ببرید که در آنها چشمان سوژه بسته شده است. حتی این امکان هم وجود دارد که شما با شکل واریانت جدیدی از تکنیک شمارش متناوب با تلقینات لفظی استفاده کنید. برای رسیدن به این هدف می توانید به او بگویید : (( حالا من می خواهم از یک تا ده بشمارم ... زمانی که من به عدد ده رسیدم , شما به خواب هیپنوتیزمی عمیقی می رسید .. یک خواب خیلی عمیق و شیرین ... )).

به این ترتیب شما شروع به شمردن می کنید . در فواصل اعداد هم به ارائه تلقینات لفظی می پردازید . یک روش دیگر آن است که شما به شمردن اعداد از یک تاپنج بپردازید و هر بار به او این امید را بدهید که همگام بارسیدن شما به عددپنج , او به خواب هیپنوتیزمی عمیقی می رود. در این شرایط شما باید با دقت او را زیر نظر بگیرید. زمانی که متوجه شدید او به خلسه هیپنوتیزمی عمیقی وارد شده است , برای اطمینان از این موضوع به کمک یکی از تست های موجود وضع او را بررسی کنید.

زمانی که شما به عددی می رسید که به سوژه ابلاغ کرده اید که در زمان رسیدن به آن شماره او در خلسه هیپنوتیزمی عمیقی قرار می گیرد , در زمان اعلام عدد مودر نظر مثلا بیست لحن آمرانه و قاطعانه ای به کلام خود بدهید , زیرا در این لحظه سوژه هیپنوتیزم شده و شما نیاز دارید تا تسلط هیپنوتیزمی خوی را بر او قوت ببخشید. شمردن و تلقین کردن در (( قدم دوم )) مورد استفاده قرار می گیرد و با به پایان رسیدن آن , سوژه شما به گام سوم می رسد.

روش بالا , روش کاربردی خیلی راحتی نیست , زیرا به صورتی هوشمندانه از دو تکنیک متناوب شمردن و تلقین لفظی استفاده شده است. گاهی با اضافه شدن برخی از تکنیک های دیگر به آن شماره این روش های تلقینی به سه یا بیشتر هم می رسد. اگر یک هیپنوتیزور بخوبی روش های سه گانه فوق را یاد بگیرد و با ظرافت و دفت آنها را به کار ببرد می تواند مطمئن باشد که به صورت استادانه و زیبایی می تواند سوژه های خود را در خلسه هیپنوتیزمی قرار دهد. از سوی دیگر شما بایستی به این نکته بسیار مهم توجه و ایمان داشته باشید که یک تکنیک هر قدر هم موثر و عملی باشد , با این وجود ممکن است نتواند بخوبی بر روی تمام سوژه های هیپنوتیزمی موثر واقع شود. در زمانی که شما روشی را مورد استفاده قرار می دهید , بایستی به مساله مهم ویژگی های فردی توجه داته باشید. تنها با کسب تربه است که شما می توانید به این مهارت و قابلیت دسترسی پیدا کنید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته هاری آرونز



ادامه مطلب


 

بازگشت در قالب یک سگ:

در خانه ای نزدیکی بالچین هاس واقع در کشور اسکاتلند , یک تسخیر شدگی عجیب به وقوع پیوست . صاحب این خانه که یک سرهنگ ارتش بود در روزهای پایانی عمرش آرزو کرد که بعد از مردنش در قالب یکی از سگ های مخبوب خود دوباره به دنیای زندگان بازگردد. اعضای خانواده سرهنگ که از بابت این آرزو حسابی ترسیده بودند , بلافاصله بعد از مردن سرهنگ تمامی سگ هایش را با شلیک گلوله کشتند. جسد سرهنگ در کنار قبر همسر مرحومش به خاک سپرده شد اما تقریبا بلافاصله پس از پایان مراسم خاکسپاری , حوادث عجیبی در خانه سرهنگ شروع به روی دادن کرد که از جمله می توان به صداهای تق تق و ضربات بر در و دیوار , صداهای انفمار و صدای جر و بحث در نقاط مختلف خانه اشاره کرد. در پی این اتفاقات , همسر خواهرزاده سرهنگ تصمیم گرفت به بررسی دقیق اتفاقات مذکور گرفت. او نیز گزارش داد که بارها احساس می کرد که یک سگ نامرئی پای وی را لمس می کرده است. این حوادث سبب شد که خانه سرهنگ به زودی متروکه شود. در طی ده های اخیر بسیاری از این نوع گزارش هه که تسخیر شدگی توسط حیوانات را در بردارد ارایه و ثبت گردیده است.

مدارک تردیدناپذیر لرد بوت :

لرد بوت یک شکارچی و کارشناس پرشور ارواح بود. او موافقت کرد که هزینه های لازم برای یک بررسی علمی درباره تسخیر شدن ((بالچین هاس )) از سوی ارواح را بر عهده بگیرد. او از 35 داوطلب دعوت کرد که برای مدتی در این خانه اقامت کنند. این افراد مطلقا از پیشینه خانه و فعالیت های ارواح در آن اطلاعی نداشتند. آنها بعدا از بسیاری از فعالیت های عجیب در این خانه گزارش کردند , از جمله مشاهده شبح یک سگ اسپانیولی سیاه و شنیدن صدای برخورد چند سگ اشباحی که به درها و و دیگر اشای خانه اصابت می کردند. یکی از این داوطلبان نیز سگ خودش را به داخل خانه آورده بود. او نیمه شب از فریادها و ناله های سگ خود که چیزی غیر عادی را در کنار خود حس کرده بود از خواب بیدار شد بعدا پنجه های یک سگ شبح کشف شد . نتایج این بررسی ها در نشریه تایمز نیز چاپ شد , گفته می شود همه این پدیده ها به واسطه آرزوی صاحبخانه بود که می خواست بعد از مرگ در قالب یک سگ به جهان باز گردد.

سگ های سیاه :

بر اساس یک خرافه قدیمی روح نخستین انسان یا حیوانی که در یک گورستان دفن شود باید تا ابد از این گورستان و ارواح موجود در آن محافظت کند. برای قرن های متمادی کشتن یک سگ سیاه بزرگ و دفن کردن آن در یک قبرستان تازه تاسیس , مرسوم و معمول بود چرا که از این طریق معتقد بودند که روح این سگ از ارواح مردگان حمایت می کند. سگ سیاه از یک حس بالای تملک قلمرو برخوردار است و حتی از آدمها نیز با تمامی وجود خود حمایت و محافظت میکند. برای نمونه در اوایل دهه 1900 , زن جوانی در حوالی خانه اش شب هنگام مشغول قدم زدن بود که ناگهان یک سگ سیاه بزرگ را در کنار خود مشاهده کرد. او ابتدا از دیدن این سگ دچار ترس شد. کمی بعد گروهی از مردان جوان کارگر از کنار وی عبور کرده و به وی گفتند (( شانس آوردی که این سگ کنار تو بود وگرنه می دانستیم با تو چه کنیم)) مردان از ترس سگ دور شدند و حس ترس زن جوان از سگ سیاه همراهش به یک حس سپاسگذاری تبدیل شد. اما پس از چندی زن متوجه گردید که سگ ناگهان ناپدید شده است. زن جوان معتقد بود که این شبح یک سگ سیاه بوده که از وی دربرابر خطر بیرونی محافظت کرده بود.

البته تمامی سگ های سیاه اینگونه حامی و مهربان نیستند. سگ های سیاه در فرهنگ عامه برخی کشورها , موجوداتی شیطانی و حافظ دنیای زیر زمینی شیاطین به شمار می روند. از این دیدگاه سگ های سیاه به تسخیر ارواح شرور و شیطانی در آمده اند . در سال 1577 یک سگ سیاه به داخل کلیسایی در سافولک انگلستان راه پیدا کرد و سپس بلافاصله دو تن از حاضران کلیسا جان سپردند.

ارواح حیوانات خانگی :

بسیاری از صاحبان حیوانات خانگی از تجربیات شخصی خود در خصوص بازگشت ارواح حیوانات شان پس از مرگ خبر داده اند. بخش عمده ای از این تجربیات در بردارنده اشباح بصری این حیوانات نیست . کلاف های کاموا ناگهان باز می شوند و یا اسباب بازی هایی که ناگهان تکان می خورند , گویی که یک گربه یا یگ نامرعی مغول بازی با آنهاست , از جمله این موراد است. جدای از این بسیاری از افراد چنین مدعی شده اند که در مواقعی خاص احساس کده اند که چیزی خود را به پای آنها می مالد. این افراد همچنین از شنیدن صدای پارس سگ , میوی گربه یا زوزه یک حیوان خانگی نامرئی در داخل خانه هایشان خبر داده اند. کارشناسان بر این باورند که غم شدید به جا مانده از مرگ یک حیوان خانگی وفادار نیز می تواند بازگشت دوباره وی را نزد صاحب قبلی خود توجیه کند . در بسیاری از موارد هنگامی که صاحب غم مرگ وی را فراموش کند , تسخیر شدگی توسط حیوان خانگی نیز متوقف می شود.

گربه نماینده پارلمان انگلستان :

اتل همپتون یکی از خانه های قدیمی و مشهور است که در دوران قرون وسطی در ((دورست)) انگلستان بنا گذاشته شد. داستان ((اتل هال)) نوشته توماس هاردی , ماجرهایش در همین خانه سپری میشود. این خانه مدتها در تملک رابرت کوک عضو ارلمان انگلستان بود . آقای کوک در سال 1957 مدعی شد که برخی از فعالیت های مرتبط با ارواح را در این خانه تجربه کرده است. او ظاهرا مشغول مطالعه بوده که صدای پایین آمدن گربه محبوبش را از روی پلکان می شنودکه گربه محبوب آقای کوک یک هفته پیش جان سپرده و جسد وی به هنگامی که کوک در خانه حضور نداشت در باغ دفن شده بود.

اسب های کوچک معدن :

یک معدنچی ذغال سنگ به اسم گیبسون , در یکی از روزهای سال 1919 شبح یک است کوچک معدن را در معدن زغال سنگ ((دورهام )) مشاهده کرد. این شبح در حال بازتاب دادن فاجعه ای بود که سه سال پیش در همین معدن به وقوع پیوسته بود. گیبسون مشغول بازدید پمپ ها بود که صدای سم ها و زین و یراق اسب را شنید. او سپس شبح یک اسب کوچک معدن را مشاهده کرد و آنگاه دستی از دل تاریکی بیرون آمد و محکم وی را گرفت گیبسون بعدا دریافت که سه سال قبل یک معدنچی جوان در همین نقطه از معدن , در تلاش برای متوقف ساختن یک اسب عنان گسیخته کشته شده بود.

ببر مصری :

رزماری براون واسطه میان ارواح و انسان , در غالب موارد اشباح حیوانات را در برابر خویش می دید. او می گوید : یک شب شوهرم مریض بود و من در رختخواب کنار او استراحت می کردم که ناگهان احساس کردم چیز سنگینی روی پایم افتاده است. رزماری وقتی به پاهایش نگاه کرد, یک توله ببر را دید. رزماری مشخصات حیوان را برای شوهرش شرح داد و او گفت که این شبح سابرینا ببر خانگی دست آموز خانواده است که سالها قبل به هنگام اقامت شان در کشور مصر جان سپرد.

شبح اختاپوس :

نشریه فورتین تایمز در ییکی از شماره های خود گزارشی درباره مشاهده شبح یک اختاپوس در ناحیه ای واقع در ولز بریتانیا به چاپ رساند . یک کشیش درمیانه یک شب تابستانی از خواب پرید و این درحالی بود که شدیدا احساس سرما میکرد. او ناگهان یک شکل لزج را که پیچ و تاب می خورد در داخل شومینه خانه مشاهده کرد دریافت این موجود شبح گونه یک اختاپوس است با چشمانی پرچین و کمرنگ . کشیش احساس کرد که نگاه خیره اختاپوس وی را فلج و زمین گیر کرده است. او تمام طول شب را نماز خواند و صبح که فرا رسید , مخلوق مذکور نیز برای همیشه ناپدید شد.

گربه های بزرگ :

گزارش های بسیاری از مشاهده گربه های بزرگ در بخش هایی از جهان که زیستگاه طبیعی این موجودات نیست , ارایه و ثبت شده است. برای نمونه مناطق جنوب مرکزی اسکاتلند ((پنینز )) در انگلستان شمالی , مناطق بوته زار ((دون)) و ((کورن وال )) از جمله مناطقی هستند که زیستگاه گربه های بزرگ به شمار نمی روند اما بسیاری از افراد مدعی دیدن پوماها , شیر های کوهی و گربه های بزرگ در این مناطق شده اند. می گویند این گربه های بزرگ گوسفندان را می کشند و طعمه خویش میسازند , با این وصف هرگز هیچ لاشه یا بقایایی از این گربه ها به جا نمانده است.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


اشباح حیوانی

گزارش هایی که از دیدن اشباح حیوانات در طی قرون گذشته ارایه شده از همان قدمتی برخوردار است که گزارشهای ارایه شده در خصوص مشاهده ارواح انسان ها , بسیاری از صاحبان سگ ها ادعا می کنند که از حضور اشباح سگ های مرده خویش آگاهند . گفته می شود که اغلب تسخیر شدگی های اینچنینی هنگامی متوقف می شود که صاحب سگ نیز بمیرد. این ویژگی کارشناسان را به این نتیجه رسانده که اشباح خیوانات به مثابه یک عمل به شدت وفادارانه نسبت به صاحبان قبلی خود , پس از مرگ بر روی زمین باقی می مانند. مشاهدات از اشباح حیوانی فقط شامل سگها نیست بلکه حیوانات متنوعی از ببر تا اختاپوس را نیز شامل می شود.

گرچه بسیاری از مشاهدات اشباح حیوانی دارای توجیهات علمی و طبیعی است , اما ثابت شده که حیوانات معمولی دارای قدرت های فراطبیعی هستند . بدون تردید , برخی از حیوانات حساسیت بسیاری نسبت به حضور ارواح دارند , آنها اغلب اولین موجود زنده در خانه هستند که حضور چیزی عجیب را در اطراف خود حس می کنند. این حساسیت به همراه وفاداری بسیار زیاد به یک فرد , خانه یا مکان خاص می تواند بازگشت دوباره حیوانات را در قالب اشباح در دوران پس از مرگ شان توجیه کند.

مخلوقات تصنعی:

یک مخلوق تصنعی شی ای است که در حضور یک واسطه ظاهر می شود هرچند که ممکن است این شی از هوای رقیق درست شده باشد مخلوقات تصنعی معمولا در جلسات احضار ارواح , از سوی مدیوم ها بوجود می آیند و شامل چیزهای مختلفی از گل تا کتاب گرفته تا میز و صندلی و سنگ های قیمتی می شوند . عجیب تر از این , برخی از مدیوم ها قادرند که پرندگان و حیوانات زنده را از جمله شیر , عقاب , کرکس , و خرچنگ در برابر چشم بیننده ظاهر سازند. هرند که در برخی موارد تقلب هایی در این پدیده مشاهده شده است. اما برخی از این موارد همچنان توضیح ناپذیر باقی مانده اند.

اسب ها و کالسکه ها

کشیش سرای بورلی:

صدای یک کالسکه و اسب هایش , منظما در محوطه بیرونی کشیش سرای بورلی شنیده می شد. ماجراهای این خانه در ژون سای 1929 مورد توجه نشریه انگلیسی دیلی میل قرار گرفت . در این هنگام عالیجناب جی ئی اسمیت و همسرش که ساکن این خانه بودند ادعا کردند که صدای یک کالسکه اشباح و اسب های آن را در محوطه خانه شنیده اند. هری بال , پسر عالیجناب هنری بال , موسس و بنیانگذار کشیش سرای بورلی نیز مدعی شد که یکبار این کالسکه را که توسط دو کالسکه ران فاقد سر هدایت می شده , به چشم خویش دیده است.

روحی که سر خود را روی زانویش گرفته :

آن بولین , همسر مقتول هنری هشتم پادشاه انگلستان سال های متمادی دوران کودکی خود را در ساختمان بلیک لینگ هال در انگلستان سپری کرد. او این محل را فوق العاده دوست می داشت. آن بولین در 19 مه سال 1536 اعدام و سر از بدنش جدا شد. می گویند 19 مه هر سال , یک کالسکه اشباح به سوی بلیک لینک هال حرکت می کند. این کالسکه روح بدون سر آن بولین را با خود حمل می کند و گفته می شود که روح مذکور سر خود را بر روی زانویش گذاشته است. شاهدان می گویند که این اشباح کالسکه ها و اسب ها به آرامی حرکت می کنند و پس از کمی توقف در برابر ساختمان ناگهان ناپدید می شوند. افراد محلی همچنین بر این باورند که روح پدر آن بولین نیز راننده این کالسکه است چرا که این مرد نفرین شده که هر سال کالسکه مذکور را از روی حداقل چهل پل در انگلستان عبور می دهد.

ارواحی که همچنان سوگواری می کنند:

توبیاس گیل معروف به توبی سیاه طبال سیاهپوستی بود که در پادگانی واقع در دهکده بلایت بورگ در سافولک , انگلستان , در میانه قرن هجدهم میلادی به خدمت نظام اشتغال داست . این مرد جوان ظاهرا در 26 ژوئن سال 1750 یک دختر روستایی به نام آن بلک مور را به دام می اندازد و پس از تجاوز , وی را خفه می کند. صبح روز بعد سه کارگر مزرعه توبی را در یک خواب مستانه در کنار بدن سرد و بیجان دخترک پیدا کردند. توبی به اتهام قتل دخترک محاکمه و به اعدام محکوم شد.

توبی اصرار داست که بیگناه است اما دادگاه دفاعیات او را نپذیرفت . تنها تخفیفی که به وی داده شد , انتخاب وسیله اعدامش بود. توبی نیز اعدام از طریق کشیده شدن بر زمین با استفاده از اسب را انتخاب کرد. با وصف این , درخواست او نادیده گرفته شد و در نزدیکی محل وقوع جنایت به دار کشیده شد. بسیاری از اهالی مخل مدعی دیدن روح وی در منطقه ای که حالا به توبیزواک معروف است , شده اند. این روح حتی اخیرا نیز در این منظقه دیده شده است. می گویند روح توبی سیاه فقط در حین ماه ژوئن هر سال پدیدار می شود. اشباحی نیز دیده شده اند که همچنان برای مرگ توبی سوگواری می کنند , شاهدان می گویند روح توبی را در حالی دیده اند که سوار بر یک نعش کش که از سوی چهار اسب سیاه پرقدرت کشیده می شود , چهار نعل و با سرعت زیاد می تازد.

جدای از روح اسب سوار توبی سیاه , گزارش های بسیاری از مردم نواحی روستایی و حاشیه شهری انگلستان ثبت شده که خبر از دیدن اشباح اسب ها و کالسکه ها داده اند . این موارد عمدتا در حول و حوش خانه ها و ویلاهای بزرگ قدیمی در چهار گوشه کشور انگلستان به وقوع پیوسته است.

کالسکه ارواح در اولتون هاس:

گفته می شود که در روزهای خاصی از سال یک کالسکه ارواح به رنگ سیاه که توسط گروهی از اسبها کشیده می شود , در اطراف اولتون هاس در سافولک انگلستان پدیدار می گردد . این محل صحنه دو جنایت است که چند قرن قبل به وقوع پیوست . در آن تاریخ ارباب خانه بعد از گذران یک روز کامل به شکار , به خانه خود بازگشت و همسرش را در کنار یک افسر ارتش دید. در دوئلی که بعد انجام شد , افسر ناشناس صاحبخانه را کشت و سپس به همراه همسر مقتول , آن محل را برای همیشه ترک کردند. این در حالی بود که دختر نوجوان زن در خانه باقی ماند. این دختر در بزرگسالی تصمیم گرفت با یک مزرعه دار محلی ازدواج کند. اما در شب قبل از ازدواج , یک کالسکه عجیب در برابر خانه متوقف شد و از درون آن یک زن , در حالی که صورتش را پوشانده بود , پا بر زمین گذاشت . این زن همنین یک بطری در دست داشت . صبح روز بعد دختر را مرده یافتند . اهالی محل معتقدند که آن زن مادر دختر بود که بازگشته بود تا جلوی ازدواج دخترش را بگیرد زیرا این ازدواج در صورت انجام , سبب آشکار شدن هویت قاتل پدر دختر می شد.

آیا کالسکه ها روح دارند؟

طی دهه های گذشته افراد بسیاری در انگلستان و دیگر نقاط جهان گزارش هایی در مورد مشاهده اشباح و کالسکه ها ارایه کرده اند . یکی از این موارد , کالسکه اشباحی است که به اعتقاد اهالی تورپ هال در لینکلن شایر انگلستان این مکان و اطرافش را تسخیر کرده است. متخصصان امور ماوراء الطبیعه ای بر این باورند که یک کالسکه امکان ندارد که صاحب روح باشد. همین متخصصان اضافه می کنند که این نوع اشباح کالسکه ای عمدتا با هدف تکرار یک حادثه بسیار غم انگیز در دوران گذشته که انرژی خود را بر روی یک مکان یا ناحیه خاص حک کرده , پدیدار می شوند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


سر والتر رایلی :
سروالتر رایلی به هنگام پادشاهی ملکه الیزابت اول , محبوب و مورد توجه او بود اما محبوبیت رایلی به هنگام آغاز پادشاهی جیمز اول در سال 1603 رو به کاهش گذاشت. رایلی نهایتا زندانی شد و این دوره حبس 13 سال به طول انجامید . رایلی در سال 1616 پادشاه را متقاعد ساخت که وی را از زندان آزاد کند تا برای یافتن طلا به آمریکای جنوبی برود . رایلی در این ماموریت با شکست مواجه شد و به همین سبب دستور پادشاه , در سال 1618 در برج لندن اعدام شد . می گویند روح والتر رایلی بسیاری از نقاط برج لندن از جمله کوئینز هاس و واک رایلی را تسخیر کرده است. در سال 1983 یکی از نگهبانان برج لندن صدای ور رفتن با قفل و کلون درها را شنید و هنگامی که نزدیک تر رفت موفق شد چهره سر والتر رایلی را تشخیص بدهد که داشت خیره به او می نگریست.

آراهام لینکلن :
ابراهام لینکلن رئیس جمهوری آمریکا در سال 1865 ترور شد . بسیاری از ساکنان و کارکنان کاخ سفید در واشنگتن آمریکا چنین مدعی شده اند که روح لینکلن را در داخل کاخ دیده اند. ویلیام ماملر کمی بعد از مرگ بینکلن , از یک زن عکس گرفت . وی در هنگام گرفتن عکس , اطلاعی از هویت زن مذکور نداشت , اما این زن همسر لینکلن بود . هنگامی که عکس فوق ظاهر شد , تصویر روحی که تصور می شود متعلق به لینکلن باشد در پشت سر همسرش پدیدار گشت و این در حالی بود که دو دست خود را بر روی شانه های همسرش گذاشته بود.
هری ترومن یکی دیگر از روسای جمهور آمریکا نیز گفته است که خدمه کاخ بارها به وی گزارش داده بودن که روح لینکلن را دیده اند. ترومن صدای تقه مرموزی را می شنید که به در اتاق کارش کوبیده می شد. او بر این باور بود که لینکلن در کاخ سفید حضور دائمی دارد.
دیگر ساکنان موقت کاخ سفید نیز روح لینکلن را دیده اند که در راهروهای کاخ در حال قدم زدن است و یا در حال پوشیدن پوتین هایش است. زاکلین کندی یکبار گفت که او حضور لینکلن را در کاخ حس می کرد و از این حس , آرامش فراوانی به او دست می داد. این اعتقاد وجود دارد که وح لینکلن از آن رو در کاخ سفید وجود دارد که او در دوران حضورش در کاخ سفید رنج های روحی بسیاری را تحمل کرد. عده ای می گویند این روح هنگامی پدیدار می شود که کشور آمریکا درگیر یک خطر جدی باشد.

ناپلئون بناپارت :
ناپلئون بناپارت , امپراتور فرانسه سال 1821 در حالیکه دوران تبعید خود را سپری می کرد , در جزیره سنت هلن واقع در اقیانوس اطلس در گذشت . یکی غریبه مرمور درست در همان روز مرگ ناپلئون در حالیکه چهره اش را با شال پوشانده بود به منزل مادر ناپلئون در شهر رم رفت و به اطلاع وی رساند که امپراتور لحظاتی پیش درگذشته است. این غریبه مرموز سپس با عجله از نظر ناپدید شد. مادام بناپارت بلافاصله مستخدم را احضار کرد و پرسید این مسافر غریب از کدام مسیر رفت ؟ اما پاسخ شنید کسی به خانه نیامده بود که بخواهد آن جا را ترک کند. خبر رسمی مرگ امپراتور ده هفته پس از این ماجرا به اطلاع مادرش رسانده شد.

دیک تورپین :
می گویند روح دیک تورپین یکی از مشهورترین ارواح سرگردان در جاده ها بخش های وسیعی از جاده لندن به اسکاتلند را به تسخیر خود در آورده است. دیک تورپین جانی و تبه کار بیرحمی بود که نهایتا در سال 1739 دستگیر و به جرم سرقت احشام در یوک انگلستان به دار مجازات آویخته شد.
صدها گزارش از مشاهده روح دیک تورپین عمدتا در جاده های داخلی انگلستان ثبت شده است . در بزرگراه آ یک , یک شبح اسب سوار دائما در برابر رانندگان پدیدار می شود. می گویند روح تورپین منطقه میان هینکلی و نانیتون را در میدلندز به تسخیر خود در آورده . این روح معمولا با چهره ای پوشیده در نزدیکی دهکده وتون پدیدار می گردد. پرونده های تاریخی نشان می دهد که تورپین زمانی از این دهکده وتون پدیدار می گردد. پرونده های تاری خی نشان می دهد که تورپین زمانی این دهکده را به عنوان مخفی گاه خود استفاده می کرده روح مذکور همچنید در جاده آ یازده ما بین لندن و نورویچ دیده شده که سور بر یک اسب سیاه چهار نعل می تازد و این درحالی است که کمر زنی را گرفته و زن دارد جیغ می کشد. تورپین به هنگام حیاتش یک زن بیوه ثروتمند را به دام انداخت و آن قدر او را شکنجه کرد تا محل اختفای جواهرات خود را به وی بگوید. تورپین سپس این زن را با طناب به اسب خود بست و روی زمین کشید تا جان سپرد.
گزارش های بسیاری از سوی توریست های نا آشنا با داستان دیک تورپین ارایه و ثبت شده که بسیاری از آنها با واقعیت های تاریخی مرتبط با این تبهکار سرشناس مطابقت می کند. بعضی از افراد ادعا می کنند که در واقع هیچ روح یا شبحی را ندیده اند . اما بر روی قسمت های خاصی از جاده ناگهان حضور سنگین , ازار دهنده و شدیدا اعصاب خرد کن چیزی را احساس کرده اند. شاید دلیل این امر , انرژی بسیار زیادی باشد که دیک تورپین پس از مرگ خود در این نواحی بر جای نهاد.

ارواح زنان مشهور

مریلین مونرو :
جنازه مرلین مونرو بازیگر و ستاره ناس سینما , سال 1962 در خانه اش یافت شد. جان میرز شفاگر آمریکایی و عکاس پدیده های خارق العاده به رغم این گمان غالب که مونرو خودکشی کرد , مدعی شده است که روح این بازیگر بر وی ظاهر شده و به او گفته است که مرگش صرفا بر اثر یک حادثه ناخواسته بوده است. همسایگان خانه مونرو خبر از این می دهند که درست در سالروز مرگ این بازیگر روح وی را در باغ خانه اش می بینند. کسانی هم گزارش داده اند که روح مونرو را در نزدیکی قبرش در گورستان ولت وود مموریال در حالتی سرگردان و پریشان مشاهده کرده اند. برخی از افراد نیز مدعی شده اند که تصویر مریلین مونرو را در آیینه هتل روزولت دیده اند. مونرو هنگام حیان به این هتل زیاد رفت و آمد می کرد و یکی از مکان های مخبوب او به شمار می رفت.

الیزابت بوردن:
الیزابت بوردن در یک پرونده جنایی پر سر و صدا در آمریکا , از اتهام به قتل بسیار فجیع پدرش اندرو و زن پدرش ابی بیگناه و مبری شناخته شد . در روزی که این جنایت فجیع به وقوع پیوست , الیزابت اندرو و ابی و یک خدمتکار که مشغول تمیز کردن پنجره ها بود در خانه حضور داشتند. الیزابت ادعا کرد که به هنگام قتل در خانه نبوده است. این در حالی بود که ابی در اتاق خواب مخصوص مهمان ها و اندرو در اتاق نشیمن به قتل رسیدند . از آن هنگام به بعد خانه مذکور در شهر فال ریور در ایالت ماسا چوست آمریکا مرکز فعالیت های منسوب به ارواح بوده است. در بسیاری از اتاق های خانه جریان های هوای سرد احسا می شود. افرادی که در خانه کار می کنند می گویند که هر از چند گاه صداهای مرموزی را می شنوند و همچنین درهای اتاق های خانه خود به خود باز و بسته می شوند و نیز رد پاهای توضیح ناپذیری در خانه دیده می شود و می گویند روح ابی رخت خواب ها را منظم می کند و همچنین صدای دعوای دو زن نیز شنیده می شود.

ماری آنتوانت:
چنین مشهور است که ارواح ماری آنتوانت (همسر لویی شانزدهم پادشاه فرانسه که با گیوتین سر از بدنش جدا شد ) و معاصران او کاخ ورسای را در فرانسه به تسخیر خود در آورده اند . این تسخیر شدگی ها موضوع مهم و جنجالی ای برای محققان پدیده های ماوراء الطبیعه ای  در سال 1901 بود (( انجمن تحقیقات ماوراء الطبیعه ای )) عاقبت در سال 1982 پذیرفت که آنچه در ورسای روی می دهد هیچ تطابقی با الگوی تسخیر شدگی بی هدف و خوادث خشن و وحشتناک ندارد. این انجمن اینگونه حدس زد که این ناحیه در کشور فرانسه قدرت حسی زیاد خود را از آندسته چهره های سرشناس تاریخی می گیرد که در زمان حیات خویش احساس می کردند که زمان و دوران قدرت شان در شرف به پایان رسیدن بوده است.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


روش دکتر فلاور برای هیپنوتیزم کردن بسیار راحت و آسان است. زیرا به این نیاز ندارد که شما به بیان و ارائه یک متن مفصل وپیچیده به عنوان تلقین هیپنوتیزمی بپردازید . آنچه که به عنوان تلقین به سوژه گفته می شود , عملا چیزی بیشتر از شمردن نیست. در آغاز کار همانطور که قبلا اشاره شد , مطالب را برای توجیه و آماده سازی به سوژه بگویید. در مرحله دوم تنها آنچه را که هیپنوتیزور انجام می دهد , شمردن است و تنها کاری را که سوژه ابه انجام  آن می پردازد , باز کردن و بستن چشم ها می باشد. بنابراین , این روشی است که طی آن سوژه به صورت فعالی شرکت می کند.
سوژه بایستی راحت بر روی صندلی قرار بگیرد و در مقابل او یک در یا دیوار ساده و بی آرایش وجود داشته باشد. شما طوری قرار بگیرید که در قسمت جانبی و کمی عقب تر از او مستقر باشید. در این وضعیت این امکان برای شما فراهم می شود تا صورت و یکی از چشم های او را از نیمرخ زیر نظر داشته باشید و از نزدیک عکس العمل های او را مشاهده کنید. در این متد نیازی نیست تا شما بر روی نقطه خاصی به تمرکز و توجه بپردازید. کار را به این ترتیب ادامه دهید:
((کاملا ریلاکس باشید و نگاه شما متوجه در یا دیواری باشد که مقابل چشمان شما قرار گرفته است . لزومی ندارد که توجه دقیقی به این ناحیه داشته باشید. کافی است که تنها به صورتی خواب آلود و مبهم در میدان دید شما قرار گرفته باشد. پس از مدت کوتاهی من شروع به شمردن  می کنم. پس از شنیدن هر عددی چشمانتان را ببندید و در فاصله عددها چشمانتان را باز کنید و این کار را به این صورت ادامه بدهید.)) پس از آن به قسمت جلوی دید او بروید و آنچه را که مورد نظر شماست , به صورتی عملی و از طریق چهره خودتان به او نشان بدهید. برای مثال عدد ((یک )) را بشمارید و همگام با آن چشمانتان را ببندید و پس از مدت کوتاهی آنها را باز کنید. پس از آن عدد ((دو )) را بشمارید و همگام با آن بار دیگر چشمانتان را ببندید و بعد باز کنید. سپس عدد (( سه )) را بشمارید و بعد این جریان را استمرار بخشید ولی در این موقع در زمان باز کردن چشم ها طوری عمل کنید که افراد ناظر احساس کنند باز گشایی چشمان شما با سختی و دشواری بیشتری صورت می گیرد. بنابراین تکیه بیشتری بر تلقینات خود بدهید. در این زمان بار دیگر به پشت سر یا کنار سوژه رفته و شروع به شمردن کنید. ضمنا از سوژه بخواهید که همگام با شمردن شما , چشمانش را باز کرده و بعد ببندد , تا زمانی که دیگر باز کردن چشم ها برای او بسیار مشکل و طاقت فرسا جلوه کند. ((در جریان این شمردنها شما احساس می کنید که هر بار باز کردن چشم ها برای شما سخت تر و دشوارتر می شود. در این جریان لحظه به لحظه چشمان شما خسته تر و خواب آلود تر می شوند. پس از مدتی احساس میکنید که بازگشایی چشم ها برای شما بسیار سخت و دشوار , بلکه غیر ممکن می گردد. همین طور که این شمارشها ادامه پیدا می کند , شما احساس می کنید که یک حالت خستگی , کرختی , وتنبلی در قسمت های مختلف بدن شما پدیدار می گردد. تمام قسمتهای مختلف بدن شما ریلاکس و ریلاکس تر می شوند. پس از مدتی شما آنچنان خسته و خواب آلود می شوید که با شمردن دیگر نمی توانید چشمانتان را باز کنید , بلکه همانطور بسته باقی می ماند و با شمردن این حالت شما به هم نمی خورد . دیر یا نزدیک زمانی فرا می رسد که شما چشمانتان را می بندید و این وضع همینطور باقی می ماند و شما هم به خواب عمیقی فرو می روید. ))
تا به حال شما برای سوژه شرح داده اید که او باید انتظار چه وقایعی را داشته باشد . بنابراین در این موقع شما می توانید به صورت یکنواختی به شمردن بپردازید . شمردن را از یک شروع کنید و تا بیست , مطابق شرحی که بیان شد , ادامه دهید. اگر هنوز چشمان سوژه بسته نشده بود , می توانید دوباره از یک تا بیست بشمارید . این سری شمردنها را تا زمانی ادامه بدهید که چشمان او بسته باقی بماند و در حالت هیپنوتیزم قرار بگیرد. یک سوژه خوب هیپنوتیزمی ختی پیش از آنکه شما به عدد پانزده برسید , چشمانش بسته باقی می ماند. اولین نکته جالبی که شما به آن برخورد می کنید , کوشش سوژه برای باز کردن چشمانش می باشد. گاهی نظم باز و بسته شدن چشمان او با نظم شمردن شما هماهنگی نشان نمی دهد. پس از مدتی در حالی که سوژه برای باز و بستن چشم هایش به کوشش بی حاصلی دست می زند , ولی همچنان دیدگان او بسته باقی می مانند و تنها کمی پلک ها و ابروهای او حرکت می کنند.
پس از انکه چشمان او بسته باقی ماند , شمردن را متوقف کنید و به لحن بیانات خویش آهنگ و نمای آمرانه ای بدهید. در این زمان سوژه هیپنوتیزم شده است. اگر بخواهید , می توانید شمردن را تا رسیدن به عدد بیست ادامه بدهید, ولی از این به بعد این شمردن را با تلقیناتی درباره عمیق تر شدن خلسه هیپنوتیزمی هماهنگ کنید . به او متذکر شوید که با شمردن هر عدد خواب او عمیق و عمیق تر می شود و زمانی که شما به عدد بیست برسید , او در یک خلسه عمیق هیپنوتیزمی قرار می گیرد. زمانی که به عدد بیست رسیدید , به صدای خود لحن قاطع تر و آمرانه تری بدهید و به اصطلاح بر او تسلط پیدا کنید . به این ترتیب همان طور که برای گام سوم لازم است , شما کنترل بر سوژه را به دست گرفته اید.
گاهی با وجود آنکه چشمان سوژه هنوز بسته نشده , ولی با این وجود هماهنگی حرکات بسته شدن و باز شدن چشمان او با شمردن شما بهم خورده و مختل شده است. در این شرایط نیازی به این نیست که تا بیست بشمارید . در این شرایط شمردن با متوقف کرده و به کنترل او به صورتی آمرانه  به تلقیناتی بپردازید که هدف آنها عمیق تر شدن خلسه هیپنوتیزمی سوژه است.
اگر پس از سه بار شمردن تا بیست چشمان سوژه بسته باقی نماند و یا اینکه هماهنگی باز و بسته شدن چشم های او با نظم شمردن شما به هم نخورد , شما می توانید به این نتیجه برسید که این تکنیک بر روی او موثر نیست , ولی نباید در وسط القای خلسه مبادرت به توقف کردن آن بکنید. بنابراین زمانی که شما برای دور سوم به عدد بیست رسیدید , از او بخواهید که چشمانش راببندد و همان طور که در روش ریلاکس شدن آموختید , با این روش و یا تکنیک های دیگر او را هیپنوتیزم کنید . حتی سوژه هایی که تا حدودی با هیپنوتیزم آشنایی دارند , متوجه نمی شوند که شما به روش جدیدی روی آورده اید , بلکه آنها خیال می کنند این همان روشی است که شما به صورت عادی و معمولی برای القای خلسه هیپنوتیزمی از آن استفاده می کنید.
روش دکتر فلاور به سه شکل متفاوت می تواند مورد استفاده قرار بگرد. در شکل اول پس از آنکه چشمان سوژه خود به خود بسته شد . هیپنوتیزور کنترل خود را بر او اعمال می کند . در شکل دوم پس از آنکه اختلالی در هماهنگی بین شمارش شما و باز و بسته شدن چشمان سوژه پدید آمد . این پدیده را برای او به عنوان دلیلی برای پیدایش خلسه هیپنوتیزمی تلقی کرده و از او بخواهید که چشمانش را ببندد و تسلط هیپنوتیزمی خویش را برقرار سازید. در شکل سوم پس از آنکه متوجه شدید متد شما موثر تر و کارساز نیست , ادامه کار را متوقف کرده و به تکنیک دیگر روی آورید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته هاری آرونز



ادامه مطلب


انجمن های تخصصی ماوراء الطبیعه تماس با ارواح

http://www.arvah.org

 

وبلاگ اصلی تماس با ارواح

http://www.arvah.net



ادامه مطلب


آنچه که در زیر می آید , یک روش القای خلسه هیپنوتیزمی است که تنها بر پایه ارائه تلقینات لفظی بنا شده است. این روش بندرت مورد استفاده قرار می گیرد , معمولا با شمارش و یا سایر ابتکارات مخلوط می شود و در این شرایط کارآیی و نتیجه بیشتری به بار می آورد. ضمنا باید این نکته را در نظر داشت که ریشه و بنیان بسیاری از تکنیک های القای خلسه هیپنوتیزمی را تلقینات لفظی تشکیل می دهد. بنابراین برای کسانی که مایلند در هیپنوتیزم تسلط زیادی داشته باشند , باید این تکنیک را خیلی خوب و عالی بیاموزند . در این متد خیلی روشن و دقیق مراحل تحول و تطور گام اول به بوم و دوم به سوم به چشم می خورد. از سوی دیگر توجه بفرمایید که چگونه سوژه به شرایطی وارد می شود که قبلا با عنوان (( تمرکز بی کوشش )) مورد توجه ما قرار گرفته است. شما بایستی نهایت توجه و دقت خود را مبذول دارید تا این تغییرات گام به گام به صورتی تدریجی و غیر محسوس صورت بگیرند. به طوری که برای سوژه حتی ناظران غیر مسلط به هیپنوتیزم - قابل درک نباشند.
پس از آنکه سوژه به پشت دراز کشید و یا اینکه خیلی راحت در یک مبل یا صندلی راحتی قرار گرفت , نقطه ای را برای توجه یا نگاه کردن برای او در نظر بگیرید و بعد به این صورت ادامه دهید:
((
حالا خیلی راحت و آرام در شرایط ریلاکس بودن قرار بگیرید و تمام توجه خودتان رابه نقطه ای معطوف کنید که برای شما در نظر گرفته شده است. به صورتی مستمر و بدون کوشش و زحمت متوجه این نقطه باشید. توجه مدام بر این نقطه برای شما زحمت و اشکال زیادی به همراه ندارد . حالا همانطور که شما بر این نقطه چشم دوخته اید. بتدریج بدن شما شل و شل تر , ریلاکس و ریلاکس تر می شود. دستهای شما آرام و شل می شوند. پاهای شما شل و ریلاکس می گردند. بتدریج یک احساس کرختی و شلی در دستها و پاهای شما پدیدار می گردد. بتدریج چشمان شما خسته و سنگین می گردند ولی همچنان بر آن نقطه توجه دارند. پلک های شما سنگین و خسته می شوند , بتدریج پلک های خسته شما احساس سنگینی کرده و به هم نزدیک می شوند. در این شرایط چشم های شما تنگ تر و خواب آلود به نظر می آیند. چشمان خسته شما آنقدر تنگ می شوند که به یک شکاف باریک تبدیل می گردند. بتدریج در دستها و پاهای شما یک احساس کرختی و سنگینی پدیدار می گردد. بتدریج خود شما هم خسته و خسته تر و خواب آلودتر می شوید . در آن شرایط شما احساس می کنید که چشمان خسته و سنگین شده شما دارند بسته می شوند. سر شما ممکن است به جلو و یا یکی از طرفین تمایل پیدا کند. بالاخره شما به زمانی می رسید که چشمان شما خود به خود بسته می شوند. قبل از آن ممکن است پرشهایی در چشمان شما پدیدار شود. در این زمان شما به خواب هیپنوتیزمی وارد می شوید. یک خواب بسیار راحت , یک خواب بسیار شیرین و عمیق .))

این تلقینات و آنچه را که در آینده در جریان کسب تجربه و با تمرین یاد می گیرید , بارها تکرار و تکرار کنید. پیش از اینکه گام دوم برداشته شود , باید مطمعن باشید که سوژه کاملا بی حرکت شده و برخی از نشانه هایی که خبر پیدایش آنها را در آینده به او داده بودید , عملا ظاهر شده اند. در این زمان شما کاملا مطمعن می شوید که او کاملا ریلاکس شده است. بنابراین به این صورت ادامه دهید:

((شما حالا کاملا آرام و ریلاکس شده اید , هم به صورت ذهنی و هم به شکل جسمی , کاملا خودت را رها کن , به این ترتیب بزودی به خواب عمیقی فرو می روی. الان پلک های شما سنگین و خسته شده اند . آنها کاملا سست و شل شده اند. لحظه به لحظه خسته و خسته تر می شوند. دستها و پاهای سنگین و کرخت می شوند. همانطور که برای شما متذکر شدم, تنفس های شما دارند عمیق و منظم تر می گردند . شما بتدریج خسته و خواب آلود می گردید. دستها و پاهای شما خسته و کرخت شده اند. سر شما احساس سنگینی می کند. تمام بدن شما خسته و کرخت شده است , نقطه ای که بر روی آن تمرکز کرده بودی , بتدریج محو و نا مشخص می شود. چشمان شما بشدت خسته و خواب آلود شده اند. در این لحظات حتی مقداری اشک هم در آنها جمع شده است. چشمان شما دارند بسته می شوند. این احساس بسته شدن چشم ها که همراه با حالت خواب آلودگی است , برای شما بسیار جالب و شیرین و خوشایند است. شما بتدریج احساس می کنید. دستها و پاهای شما دارند سنگین و کرخت می شوند و با احساس سنگینی در سر , بتدریج سر شما دارد به جلو و یا یکی از طرفین منحرف می شود. شما احساس می کنید که چشمان خسته شما دارند بسته می شوند . چشمان شما دارند بسته می شوند . پرش هایی در گوشه چشم های شما ظاهر شده است ... شما احساس می کنید که چشمان شما دارند بسته می شوند ... خیلی خوب ! .. چشمانت را ببند و به خواب راحتی برو ... یک خواب خیلی راحت و شیرین ... یک خواب خیلی راحت و عمیق ... یک خواب بسیار بسیار عمیق ! ))
از این احظه به بعد کلام شما لحن محکم و آمرانه ای را به خود می گیرد و شما به صورت محکم و قاطعانه ای کلمات خواب عمیق و عمیق تر را تکرار و تکرار می کنید. در این مراحل اگر به صورتی خود به خود چشمان سروژه بسته شده باشد , به احتمال زیاد او در یک خلسه هیپنوتیزمی قرار گرفته است. شما نباید هرگز از این موضوع اطمینان داشته و یا به این عمق از خلسه اکتفا کنید. بلکه بایستی خلسه سوژه را عمیق و عمیق تر کنید. بنابر این در این شرایط لحن صحبت خودتان را محکم و آمرانه تر کنید و به صورتی محکم و قاطع به اراءه تلقینات لفظی بپردازید :

(( در این لحظه شما در یک خلسه شیرین و هیپنوتیزمی قرار گرفته اید , ولی من مایلم شما را در یک خلسه عمیق تری قرار بدهم . من می خواهم تا عدد ده بسمارم . زمانی که به عدد ده رسیدم شما در خلسه عمیق تری قرار می گیری .. یک خواب بسیار عمیق ... یک خواب هیپنوتیزمی خیلی عمیق و شیرین ... با هر عددی که من می شمارم , شما به خلسه عمیق و عمی قتری می روی ... زمانی که من به عدد ده رسیدم , شما در یک خواب بسیار بسیرا عمیق قرار می گیری . حالا من می شمارم : یک ! ... شما لحظه به لحظه به خواب عمیق تری فرو می روید . دو! ... شما به درون یک خلسه عمیق هیپنوتیزمی وارد می شوید. سه ! ... چهار ! ... پنج ...! شما هنوز به عمق بیشتری از خلسه هیپنوتیزمی وارد می شوید ... شش ! ... هفت! ... خودت را کاملا رها کن ... بگذار به یک خواب بسیار بسیار عمیقی وارد بشوی ... هشت ! حالا شما در یک خواب بسیار بسیار عمیقی قرار گرفته اید ... خوابی بسیار راحت , عمیق و آرامش بخش ! ... نه ! ... یک خواب خیلی عمیق تر ... یک خلسه هیپنوتیزمی خیلی راحت تر و عمیق تر ! ... ده ! ... یک خواب بسیار عمیق ... یک خواب بسیار شیرین ... شما حالا در یک خواب هیپنوتیزمی بسیار شیرین و عمیق قرار گرفته اید!))
و در این لحظه مراحل القای هیپنوتیزم به پایان رسیده است. در این زمان معمولا سوژه مورد آزمایش قرار می گیرد تا مطمعن شویم که او در یک خواب هیپنوتیزمی قرار گرفته یا نه ؟ برای این منظور شما می توانید از آزمون های کاتالپسی در دستها و یا پلک ها استفاده کنید.

روش های بیدار کردن سوژه هیپنوتیزم شده:
راههای متعددی برای بیدار کردن سوژه هیپنوتیزمی وجود دارند که در اینجا به شرح یکی از آنها می پردازیم .
به سوژه بگویید که می خواهید او را از خواب بیدار کنید. بعد با لحنی موکدانه و آمرانه بگویید که او زمانی که از خواب بیدار شود , احساس می کند که کاملا شاد و سرحال است . به او متذکر شوید که می خواهید تا پنج بشمارید. زمانی که شما به عدد پنج برسید , او احساس می کند که کاملا بیدار و سرحال است , حتی خیلی بهتر از زمانی است که هنوز هیپنوتیزم نشده بود . پس از آن بگویید : (( یک ... دو ... سه ... چهار ... پنج! ... شما کالما بیدار هستید ! )) بعد برای تاکید می توانید دستانتان را به یکدیگر بزنید و یا خیلی ساده با یک بشکن و به صورتی جذاب به این برنامه خاتمه بدهید.
هرگز برای بیدار کردن یک سوژه از خواب بر چهره او سیلی نزنید و یا او را ناگهان از خواب بیدار نکنید. همان طور که بیان شد , خیلی بهتر و کاملا منطقی است که ابتدا در سوژه حالت انتظار برای بیدار شدن را به وجود بیاورید و بعد به صورتی که بیان شد , برای بیدار کردن او شروع به شمارش کنید. همیشه به یاد داشته باشید که پیش از آنکه سوژه را از خواب بیدار کنید , در زمینه شاد و سالم بودن پس از بیدار شدن به او تلقینات لازم را بدهید. تنها در این شرایط است که پس از بیدار شدن , سوژه شکایت از سردرد نکرده و در چشمانش ناراحتی و خستگی احساس نمی کند و پس از آن هم از ناراحتی های دیگری شکایت ندارد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته هاری آرونز



ادامه مطلب


اگر فردی نا آشنا با هیپنوتیزم برای اولین بار به تلقیناتی گوش کند که برای القای هیپنوتیزم بیان می شوند. به نظر او این مطالب مجموعه ای از کلمات نامفهوم و گول زننده است که بعید به نظر می رسد آنها به نتیجه دلخواه برسند. به نظر یک فرد آشنا به هیپنوتیزم , این مطالب یک سلسله مفاهیم بدرستی طرح ریزی شده هستند که حتما به نتیجه دلخواه می انجامد .
قدامات سه پله ای:
پله اول گام مقدماتی یا توجیهی است که در طی آن هیپنوتیزور به شرح و بیان علایم و نشانه هایی می پردازد که سوژه تا چند دقیقه بعد از جریان خلسه هیپنوتیزمی با آنها برخورد پیدا می کند. با صحبت از زمان آینده , او به سوژه می گوید که وی چگونه ریلکس می شود , چگونه دستها و پاهای او سنگین می شوند و بلاخره چگونه گیج و خواب آلود می گردد و بلاخره در نهایت به چه صورتی پلک های او دچار پرش می شود و سرانجام پلکهای وی بر روی هم افتاده و او به خواب عمیقی فرو می رود. جملات به صورتی بیان می شود که از همه آنها  ((اتفاق خواهد افتاد )) حاصل می گردد. به این ترتیب بارامی سوژه در این مسیر هدایت میشود. این جریان ممکن است یک تا چهار - پنج دقیقه به طول بینجامد .
و این تا زمانی ادامه پیدا کرده است . برای مثال یکی از این علایم تنگ شدن چشم ها می باشد. یکی از حرفهای دیگر ریلاکس شدن یا سست و کرخت شدن اندامهامی باشد. در این زمان شرایط آماده شده است تا شما خود را برای گام دوم آماده کنید.
قدم دوم را می توان مرحله (( صحبت کردن از خواب )) نامید. در این مرحله شما به او می گویید او هم اکنون چیزهایی را احساس می کند که شما به او متذکر می شوید. در این موقع شما جملاتی را به کار می برید که افعال آنها با زمان حال بیان شده اند. به او می گویید که هماکنون چشم های او دارند خسته می شوند. پس از مدتی به او می گویید که چشم های او دارند سنگین می شوند و دارند بسته می شوند. بدن او دارد ریلاکس می شود و تمام رشته های عضلانی او شل و کرخت می شوند. او کاملا خسته , کرخت و خواب آلود شده است. برای او بسیار مشکل است که چشمانش را باز نگه دارد. بزودی چشمان او بسته شده و او به خواب عمیقی فرو می رود.
مرحله دوم یک قسمت اساسی از القای هیپنوتیزمی به شمار می رود . این مرحله را تا زمانی ادامه می دهید که جشمان سوژه بسته شود. اگر چشمان سوژه  به طور خود به خحود بسته شده نشانه خوبی است و نایانگر آن است که او دارد وارد خلسه هیپنوتیزمی می شود. بنابر این زمان آن فرا می رسد که شما گام سوم را بردارید.
در گام سوم شما بایستی (( کنترل )) خود را بر سوژه اعمال و حفظ کنید. اگر چشمان او خود به خود بسته رشده باشد , نشانه خوبی بری شماست و نمایانگر قرار گرفتن سوژه در خواب هیپنوتیزمی است. بنابر این شما بیانات یکنواخت و آرام که نشانه و مظهر گام دوم است به کنار نهاد و محکم تر و آمرانه تر به بیان تلقینات می پردازید. شما در این مرحله بر سوژه مسلط شده و بر او کنترل اعمال کرده اید. به او متذکر شوید که در این لحظه وی به خواب هیپنوتیزمی عمیقی فرو رفته و کاملا از حرف های شما طبعیت می کند.
اگر بخواهیم مطالب بالا را خلاصه کنیم , می توانیم سه پله یا مراحل سه گانه القای هیپنوتیزم را به این گونه خلاصه کنیم :
پله اول : محله توجیهی یا آماده شدن است که در طی آن سوژه با شرح علایمی آشنا می شود که بزودی آنها را احساس خواهد کرد.
پله دوم : مرحله ای است که در باب به خواب رفتن سخن به میان می آید و در طی آن مکررا تلقیناتی درباره به خواب رفتن مطرح می گردد و این مطالب با افعال زمان حال و به شکل مطالبی عرضه می گردند که در زمان حال دارند به وقوع می پیوندند.
پله سوم : زمانی را شامل می شود که شما کنترل هیپنوتیزمی را به عده گرفته اید و در این شرایط لحن آرام و ملایم برای خواب کردن سوژه ناگهان به لحنی آمرانه تبدیل می شود که با مطالبی که قبلا بیان می شده , از لحاظ آهنگ و محتوا برابر و مشابه نخواهد بود.
این الگو در بیشتر تکنیک های القای هیپنوتیزم مورد استفاده قرار می گیرد ولی در هیپنوتیزم های برق آسا و یا بسیار سریع معمولا مراحل اول و دوم حذف می شوند.
همگام با مراحل سه گانه القاء یا ایجاد خلسه هیپنوتیزمی توسط هیپنوتیزور , سوژه هم از مراحل ذهنی سه گانه ای عبور می کند.
در گذشته از سوژه خواسته می شد که بر روی یک نقطه و یا کلام هیپنوتیزور تمرکز کند. تمرکز به معنای نوعی کوشش آگاهانه است و تنها سوژه های بسیار خوب هیپنوتیزمی در این شرایط می توانند هیپنوتیزم شوند . این روش تنها در مواقعی موثر واقع می شود که سويه پس از چند لحظه وارد خلسه سود. اگر پس از مدت کوتاهی این کوشش برای تمرکز به نتیجه نرسد به عکس العمل مخالف و متضادی منتهی می گردد. این جریان به پیدایش خستگی می انجامد که موجبات سقوط سطح تمرکز و توجه را فراهم آورده و در نهایت توجه سويه از نقطه تمرکز دور می گردد. بنابراین برای بیشتر از 70 % سوژه ها عامل تمرکز  نه تنها بی فایده , بلکه زیانبار و مزاحم است.
یک روش یا تکنیک بهتر برای هیپنوتیزم کردن القاء یا ایجاد حالت (( مشغول بودن )) است که منظور من از این اصطلاح مجموعه ای از عقاید متفاوت است که من مایلم در اینجا به شرح و توصیف آنها بپردازم . برای رسیدن به این هدف از سوژه خواسته می شود به میل خود نقطه ای در سقف را انتخاب کند و توجه خود را به آن مشغول گرداند و حتی برای لحظه ای هم به جمای دیگری متوجه نشود. به عبارت دیگر ضمن آنکه از سوژه خواسته می شود که تمام توجه خود را به این نقطه مشغول دارد , ضمنا به او تاکید می شود که این توجه خیلی راحت و بدون کوشش اعمال گردد. مسلما این کار که فردی به نقطه ای توجه داشته باشد , کار سخت و طاقت فرسایی نخواهد بود. اگر بخواهیم اصطلاح مشغول بودن را به صورت ریاضی نشان بدهیم , باید بگوییم : منظور ما در این درس از مشغول بودن عبارت است از مجموعه توجه و تمرکز منهای کوششکردن که معمولا در تمرکز عنصر کوشش هم وجود دارد. اگر بخواهیم هدف خود را با جملات کوتاهتری بیان کنیم . باید از فراز تمرکز بی کوشش استفاده کنیم.
این اولین مرحله ای است که سوژه  به آن وارد می شود و معادل با گام توجیهی یا آماده شدن است که هیپنوتیزور آن را مورد توجه قرار می دهد. در همان حالی که سوژه به شکلی راحت و بدون کوشش به یک نقطه تمرکز کرده , هیپنوتیزور برای او شرح می دهد که وی در لحظات آینده با چه احساسات و ادراکاتی روبرو خواهد شد تا اینکه به خلسه هیپنوتیزمی برسد. هر چند در این لحظات سوژه بر روی نقطه مشخص شده تمرکز کرده , ولی این تمرکز کاملا بدون کوشش است. برای مثال این وضع شباهت زیادی با شرایطی دارد که فردی به سخنان ناطق یا سخنرانی گوش می دهد. هرچند این فرد به مطلب و مفاهیم بیان شده توجه زیادی مبذول می دارد , ولی این توجه و تمرکز بدون کوشش و زحمت می باشد. گاهی به این حالت ((ثابت شدن )) و یا (( تک ایده بودن )) اطلاق می گردد. در این شرایط تنها یک عقیده یا جریان فکری بر وجود سوژه حاکم و یا غالب می شود و آن فکر به خواب رفتن می باشد که این پدیده کاملا بدون کوشش و خود به خود می باشد.
زمانی که سوژه در این مرحله است , هیپنوتیزور هم به صحبت کردن درباره (( به خواب رفتن )) می پردازد . این زمان مهم ترین مرحله القای پدیده هیپنوتیزمی به شمار می رود. با پیشرفت این جریان بتدریج پلک های سوژه خسته و سنگین شده و پس از مدتی پرش هایی در گوشه های آن پیدا شده و بلاخره خود به خود بسته می شوند. در این زمان هیپنوتیزور کنترل سوژه را به دست گرفته و بر جریان کار مسلط می شود. تسلط کامل بر این جریان نوعی ارتباط استاد و شاگردی , پدر و فرزندی و پر محبت و همراه با حرف شنوی را در سوژه پدید می آورد که اصطلاح راپورت از این حالت یاد می شود..
بسیار لازم است که شما مراحل سه گانه هیپنوتیزم را که در بالا به شرح آن پرداختیم درک کرده باشید. اگر شما به صورت زودرس و بی موقع به سوژه هیپنوتیزمی بگویید که چشمان او دارد خسته  و سنگین و بسته شده و او به خواب می رود , سوژه پیش خود ش می گوید : (( ای دروغگو اصلا اینجوری نیست)) زیرا در این مرحله او اصلا این مطالب را احساس نکرده است . به این ترتیب نه تنها او این تلقینات را نمی پذیرد و رد می کند , بلکه یک حالت ذهنی در او پدید می آید که بقیه تلقینات شما را هم طرد و رد کند. بنابر این شما هرگز نباید مطالبی را به او بگویید که حقیقت ندارند. شما می توانید در بیانات خودتان انبوهی از امکانات را برای او بگویید که حقیقت ندارد. شما می توانید در بیانات خودتان انبوهی از امکانات را برای او مطرح سازید که در آینده نزدیکی به وقوع می پیوندند , ولی تا زمانی که شواهد پیدا نشده و برخی از آنها را ندیده اید , درباره وقوع آنها با سوژه صحبت نکنید. همان طور که در بالا اشاره شد, برخی از علایم و نشانه هایی که زاز (( پیدایش مراحل مقدماتی هیپنوتیزم )) خبر می دهند عبارتند از : عمیق شدن تنفس , افتادن پلک بالا , تنگ شدن چشم , کاهش فعالیت های سمی و پیدایش رخوت , تمایل سر برای افتادن به جلو یا یکی از طرفین و غیره.
زمانی که شما به علایم و نشانه هایی اشاره کردید که قبلا سوژه با برخی از آنها روبرو شده است , یک حس اعتماد و احترام نسبت به شما در افکار سوژه پدید می آید و او پیش خودش فکر می کند: (( این آقا می داند که چه اتفاقاتی افتاده , درست به همان صورتی که من احساس کردم!)) بنابراین یک حالت آمادگی و قبول ذهنی در وی به وجود می آید تا بقیه حرفهای شما را هم قبول کند تا اینکه در تعقیب تلقینات شما , سوژه به خواب هیپنوتیزمی برسد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته هاری آرونز



ادامه مطلب


رویت در گوی بلورین که یکی از پدیده های بسیار جالب و اعجاب بر انگیز در زندگی ساحران و آینده نگران زمان های گذشته محسوب می شد , در عصر ما در نزد دوستداران علوم ماوراء الطبیعه جذابیت و اعتبار تاریخی خود را از دست داده است. استفاده ناشیانه کولیها برای فالگیری به کمک آن و برخی اغرافها توسط مدعیان نهاندانی در این اعتبار موثر بوده است.

کسانی که در عصر ما در زمینه علوم روحی به تحقیق و تجربه می پردازند , با داشتن آگاهی های فراوان از علوم متداول روز دیگر نکاه دوختن بر گوی بلورین را کشف راهی به عالم غیب نمی دانند و مانند روان شناسان کلاسیک معتقدند از این طریق می توان به عمیقترین سطوح ضمیر آدمی دسترسی پیدا کرد. بسیاری از محققان دوست دارند اعتبار و کارآییهای بیشتر را در این زمینه مطرح سازند . باری صفا و خلوصی که در این وسیله وجود دارد , از سایر روش های آینده نگری بیشتر و دل انگیز تر است.

بر عکس سایر سیستمهای آینده نگری مانند ستاره شناسی , تاروت و کف بینی که در تجزیه و تحلیل پدیده ها نیاز به آگاهی از بسیاری از مفاهیم و سمبولها و فلسفه های خاص دارند , در نگرش بر گوی بلورین نیازی به این مقدمات نیست و تنها به کمک یک گوی بلورین و حالت خاصی از ذهن می توان به این کار پرداخت.

شهود رویا گونه در گوی بلورین مانند خواب دیدن , گاهی با وضوح و روشنی کامل صورت گرفته و گاهی جنبه سمبولیک و نمادین پیدا می کند. مسائل و مضامینی که به صورت تصاویر در گوی بلورین مشاهده می شوند , می توانند به زمان های گذشته حال یا آینده ارتباط داشته باشند.

هرچند برای کارکردن با این وسیله نباید اشکالات زیادی وجود داشته باشد, با این حال اکثر افراد بخوبی نمی توانند از آن استفاده بکنند. برای موفقیت در این زمینه نیاز به نگرش و حالت ذهنی خاصی است که نمی توان بخوبی ماهیت و نحوه پیدایش آن را به دیگران منتقل ساخت. شاید بتوان گفت در این زمینه نوعی وانهادگی روحی مورد نیاز است. اگر شما به تصاویر اوهام گونه ای که پس از تمرکز بر روی ذغالهای در حال خاموشی در تاریکی شبها ظاهر می شوند , چشم دوخته باشید , اگر جریان آزاد تفکر با آن همگام شده باشد , برای شما فرآیند مشابهی به حساب می آیند.

گوی بلورین به تنهایی قدرت روحی خاصی ندارد , بلکه تنها وسیله ای است که برای تمرکز ضمیر گریز پا به کار می رود . حفره سیاهی که در درون آن به چشم آمده و تصاویری که در آن ظاهر می گردند , نمایانگر و شکل مجسم شده از ضمیر باطنی انسان به حساب می آیند.

روش کار:

برای نظاره بر گوی بلورین معمولا لازم است که شما در حدود یک ساعت کاملا بی حرکت بمانید . بنابراین قبل از شروع به این کار دقت کنید که در وضع راحتی قرار گرفته باشید. اتاق باید کمی گرم و نسبتا کم نور باشد. اگر این نور ضعیف کمی آبی رنگ باشد , بیشتر به موفقیت کار کمک می کند. دو شاخه تلفن را از پریز خارج کنید تا صدای ناگهانی تلفن شما را ناراحت نکند.

در صندلی دسته داری که بتوانید به ان تکیه بدهید قرار بگیرید.گوی بلورین را بر سهپایه خودش بر روی میز مرتفعی قرار دهید. دو آرنج را بر روی میز تکیه دهید و اگر سختی چوب شما را ناراحت می سازد , دو بالش نرم زیر آرنجهای خود قرار دهید.

گوی بلورین باید در خدود سی سانتیمتر از چشمان شما فاصله داشته باشد و مسیر نگاه شما در راستای نگرش گوی کمی به طرف پایین شیب داشته باشد. اگر قسمت پشتی گوی را با پارچه سیاهی بپوشانید , از ورود نورها و هاله های ناخواسته بهتر جلوگیری می شود. برای این مقصود بیشتر از مخمل سیاه استفاده می شود. حالا شما باید به دنبال لکه سیاه باشید. اگر محل نشستن خود را تغییر دهید , در یک وضعیت خاص با وضوح تمام این لکه سیاه را مشاهده می کنید . با کمی زحمت و بیشتر در قسمت های تحتانی گوی این لکه را پیدا می کنید. اگر با اشکال روبرو شدید محل چراغ یا میز را کمی تغییر دهید.

این لکه سیاه می تواند محتویات ضمیر درونی فرد ناظر را به صورت رویت و شهود ظاهر سازد. بار دیگر تاکید می کنم که در این میان مساله فوق طبیعی وجود ندارد. این یک اثر نوری است که در تمام بلورها مشابه آن مشاهده می شود.

وقتی که این لکه سیاه را مشاهده کردید , به آن نگاه کنید ولی در آن خیره نشوید. باید بیشتر از این صبور باشید . خویشتن داری شما در این زمینه به مثابه کنترل ضمیر از جانب شما تلقی می شود. اگر در چند دقیقهاول با پدیده جالبی روبرو نشدید دلسرد نشوید.

مدتها پس از آنکه در کاربرد گوی کریستال کسب تجربه کردید , میتوانید در ارتباط با سوالات خویش به تصاویر معناداری دسترسی پیدا کنید. البته یکدفعه و در احظه خاصی از ابهام به وضوح نمی رسید , بلکه در فواصل بینابینی این احتمال وجود دارد که برای لحظاتی به تصاویری دست یابید که با آینده شما مرتبط باشند.

در اینجا لازم می دانم که به نکته اخطار دهنده ای اشاره داشته باشم در حالی که برخی از افراد پس از هفته ها تمرین به رویت و شهود می رسند, بعضی از اشخاص بر اثر استعداد ویژه ای که دارند خیلی زودتر به نتیجه می رسند. در لحظاتی که تصاویر ثابت به اشکال متحرک تبدیل می شوند , اگر فرد اطلاعات و تجربیان کافی در این زمینه نداشته باشد , این رویداد می تواند برای فرد بسیار هول انگیز و دهشتناک جلوه کند. در موقعی که این حالت پدیدار شود , فرد به دریافتهایی نظیر رویتهای هیپنوتیزمی دست یافته است.

هیچگاه بیشتر از یک ساعت به تمرکز در گوی بلورین نپردازید. اگر شما به یک گوی بلورین دسترسی ندارید یا به علت قیمت بسیار گران آن نمی توانید آن را تهیه کنید , میت وانید در سک لیوان آب که کمی جوهر به آن اضافه شده , به تمرین بپردازید . اگر به یک لیوان بسیار شفاف بلوری که پر از آب شده چند قطره ای جوهر اضافه کنید , برای کار آماده شده اید. در این شرایط وضع از هر حیث شبیه گوی بلورین است , ولی در این وضع دیگر از لکه سیاه خبری نیست. در این وضعیت بدنه لیوان می تواند تصاویر را به نظر شما برساند.

هرچند گوی بلورین خودبخود قدرت و اقتداری ندارد , ولی با این وجود همراهی و همگامی فرد با گوی بلورینش بتدریج نوعی هماهنگی و همنوایی بین آنها بوجود می آورد . در این حالت به نظر می آید گوی بلورین نسبت به ارتعاشات صاحبش حساس شده است.

بسیاری از افرادی که با گوی بلورین در زمینه کلرویانس کار می کنند , با احترام و تکریم خاصی به گوی بلورین خویش می نگرند و اجازه نمی دهند فرد دیگری با آن کار بکند.

بلورهای کریستال که از کوارتز ساخته شده اند , بسادگی ویژگی های پیسکومتریک را پیدا می کنند. بنابراین باید دقت شود تا آنها آلودگی های جانبی پیدا نکنند. از همین رو در شرایط عادی این گویها را در داخل پارچه می پیچند و به صورت سنتی در محل خاص و امنی نگهداری می کنند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته زاک مارتین



ادامه مطلب


بسیاری از سیستمها و روشهای پیشگویی از جمله ستاره بینی , تاروت , و آچینگ مراسم و تشریفاتی هستند که به انسان ها کمک می کنند تا فرد بتواند به سوی قدرت های درونی و روحی خویش هدایت شود یا بر آنها تمرکز نماید . برخی از این روشها دارای فلسفه و مشکل هستند ولی برای آنکه با تکیه به دریافتهای خارج از حسی خویش به انجام پیشگویی بپردازید , نیازی به مطالعه و درک این اصول و مفاهیم ندارید. برای مثال این امکان وجود دارد که شما بتوانید به کمک تاروت به گسترش قدرت روشن بینی خود بپردازید , بدون آنکه نیازی به آموختن معارف باستانی تاروت داشته باشید. از سوری دیگر برای آنکه شما بتوانید به کمک گوی های کریستال وقایع گذشته و آینده زندگی خویش را مشاهده کنید حتما لازم نیست که قیافه کولی وار داشته باشید.

بسیاری از کسانی که به علوم پوشیده و انواع دریافتهای خارج از حسی عشق می ورزند , این انتظار را دارند که افرادی که از این دانشها و تکنیکها اطلاعاتی دارند , خلاصه و نتیجه دیافتهای خویش را به صورت چند جمله مختصر و مفید در اختیار آنان بگذارند . موقعی که صادقانه به آنها گفته می شود برای رسیدن به این مدارج بالا قبلا باید در هیپنوتیزم , خودهیپنوتیزم , مدی تیشن , یوگا , پاراسایکولوژی , تاروت و روش های کاربردی مانند استفاده از گوی بلورین , دستنویسی اتوماتیک و ... اطلاعات بلکه تسلط پیدا کنند , این مطالب را مانع تراشی می پندارند. از سوی دیگر , بسیاری از کسانی که به عنوان پیچیده ترین و اسرار آمیز ترین رشته های علمی به پاراسایکولوژی نظری و تنها مطالعه کتابها و متون دستنویس خیلی خصوصی می پردازند , اگر دریافتهای خارج از خسی را با فالگیری و آینده نگری مربوط کنیم , ناراحت و عصبانی شده و آن را توهینی به علوم پوشیده و دانش پژوهان جدی در این رشته تصور می کنند.

علوم پوشیده یک مساله اجتماعی و گروهی نیست , بلکه یک ذوق فردی است و همانطور که هر فرد می تواند در خلوت خانه به نقاشی , آموزش موسیقی , گفتن شعر ... بپردازد می تواند در رشته های پاراسایکولوژی , مدی تیشن یوگا , خودهیپنوتیزم و ... هم به مطابعه و تمرین مشغول باشد. برای کسانی که به مطالعه و تجربه در تمرکز بر روی گوی کریستال یا پاراسایکولوژی هم می پردازند , این کارها با معنا و مفید خواهند بود

دریافتاهای خارج از حسی مطالبی هستند که با آموزش درست و تمرین مستمر بسادگی قابل فراگیری هستند و هم می توان در این زمینه ها به پیشرفت هایی نایل آمد . اگر تاروت و سایر روشهای آینده نگری بتوانند قدرتهای درونی فکر راپیش ببرند , باید از آنها هم استفاده کرد.

استفاده از نوسانات پاندول یا آونگ:

استفاده از حرکت پاندول یکی از قدیمی ترین و قویترین روش هایی است که به کمک آن می توان بسهولت اطلاعات مفیدی در زمینه روشن بینی کسب کرد. استفاده از پاندول در بنایی یا کشف آبهای زیر زمینی شهرت و سابقه زیادی دارد , ولی در علوم ماوراء الطبیعه سابقه ای طولانی تر , اما نه به آن معروفیت , با کمی ذوق و صرف وقت از این وسیله ساده می توان اطلاعات بسیار زیادی کسب کرد. از حرکت پاندول بر روی یک نقشه یک منطقه در راستای کشف افراد یا اموال گمشده استفاده کرده اند و در زمینه تشخیص و درمان بیماریها هم می توان از آن بهره گرفت. برخی از افراد در زمینه علوم تغذیه برای کشف نیاز انسان به برخی از ویتامین ها و مواد معدنی تحقیقات گسترده ای کرده اند. برای کسانی که از این حرف متعجب شده اند , باید به این اصل اشاره کنم که تمام موجودات زنده بهصورت غریزی در شرایط بیماری و فقر غذایی به سوی مواد غذایی درمانگر و مفید اشتیاق پیدا می کند که این خاصیت در خانواده گربه سانان بسیار شدید و چشمگیر است.

هرچند در انسانبه این غریزه مفید طبیعی توجه نشده , ولی هنوز زنان آبستن در شرایطی که دچار کمبود وینامین و آهن و در دوره بارداری میشوند , به صورتی گنگ و گیج به خوردن مواد عجیب و غریب تمایل پیدا می کنند و احساس می کنند این مواد داروی در آنها هستند. این مثال مثل بسیاری از موارد نشان می دهد که چطور انسانها به کشف پ پرورش استعدادهای درونی خود بی توجه بوده و تا چه حد از این غفلت خود زیان می بینند. هرچند این امکان وجود دارد که پاندول هایی زیبا با طراحی های بدیع را از مغازه هایی که وسایل کار برای علوم روحی رامی فروشند , تهیه کرد , ولی خیلی راحت تر با یک نخ ساده و یک انگشتری نسبتا بزرگ می توان یک پاندول بسیار خوب ساخت.

اگر شما تا به حال با اینگونه پاندول ها کار نکرده اید یا از نحوه کار آنها اطلاهی ندارید برای شروع کار مطالبی به شما یاد می دهم تا همین امروز آصار و کاربردهای پرقدرت و بدیع آنها را نظاره کنید. این تمرینات ساده باعث می شوند تا شما بیشتر با پاندول و کار آن آشنا شوید و پس از مطالعه مطالب بعدی به تجربیات عمیقتری روی بیاورید.

دایره ای به قطر تقریبی 15 سانتیمتر را بر روی یک ورقه کاغذ سفید یا مقوای صاف رسم کنید. سپس به کمک یک خطکش و با خط نقطه چین آن دایره با به دو قسمت تقسیم کرده و این خط را در خارج از محیط دایره هم ادامه بدهید.

کاغذ یا مقوای را بر روی میزی کاملا پهن کنید و در حالی که بر روی یک صندلی راحت نشسته اید , آرنج خودتان را بر روی میز تکیه بدهید و در یک شرایط راحت و ریلکس , در حالی که نخ پاندول یا انگشتری را در خود سه سانتیمتر بالاتر از مرکز قرار دهید.

حالا به خط بریده تمرکز کنید . برای لحظاتی چشمتان را ببندید و در شرایط آرامش کامل چند نفس عمیق و آرام بکشید. بعد چشمانتان را باز کنید و در حالت آرامش کامل بآرامی و بآهستگی نگاهتان را از اول تا آخر خط ببرید و بعد آهسته به عقب برگردید. مدتی پس از اینکه شما در این جهت به حرکت چشمی می پردازید , متوجه می شوید که پاندول در راستای خط نقطه چین شروع به حرکت کرده است.

پس از آنکه مدتی پاندول به حرکت ادامه داد , شما نگاهتان را به خود دایره معطوف دارید و در محیط دایره و در جهت سیر عقربه ساعت با نگاه شروع به حرکت کنید. پس از مدتی پاندول هم حرکتی دورانی در این جهت را دنبال میکند.

این نکته از نهایت اهمیت برخوردار است که شما نباید اصلا کوشش مشخص و داوطلبانه ای برای حرکت پاندول انجام دهید . این حرکت باید به صورت ناخودآگاه و با نیروهایی که از اعماق ضمیر ریشه میگیرند صورت بگیرد و عکس العملی نسبت به نوسانات نگاه شما به شمار می آید.

درمواردی که فردی فورا و بلافاصله در آزمایش با پاندول به موفقیت نایل می گردد نشانه آن است که بین ضمیر آگاه و ضمیر ناخودآگاه او ارتباط قوی و مستحکمی وجود دارد.

مانند سایر سیستم های پیشگویی کننده , نوسان پاندول هم باعث می شود تا بین ضمیر آگاه و اعماق ضمیر ناحودآگاه ارتباطی برقرار شود . در حرکات پاندول قدرت های ساحرانه و نیروهای فوق طبیعی دخالتی ندارند . این حرکات در تعقیب انقباضات عضلانی بسیار ضعیفی صورت می گیرند که مستقیما خواست ضمیر ناخودآگاه است و از سوی آن هدایت می شوند.

حرکات پاندول می توانند در راستای جلو به عقب , راست به چپ , در جهت عقربه های ساعت و در خلاف آن صورت بگیرند. در پیشرفت تجربیات به صورت قراردادی , حرکت پاندول در جهت عقربه های ساعت به عنوئان جواب مساعد . مثبت و در برابر سوال یا نیت مطرح شده تصور می شود. واضح است که حرکات در راستای عکس عقربه ساعت به عنوان جواب منفی تلقی می شود. برخی از افرادی که با پاندول کار کرده اند , در لحظاتی که پاندول را برای وابگویی به برخی از سوالات بسیار بدیهی تحت تجربه قرار داده اند , با نتایج و جواب های نادرست و نا امید کننده ای مواجه شده اند ع در حالی که در برابر سوالات پیچیده و مهم کارایی بیشتری از پاندول مشاهده کرده اند.

برای فردی که در زمینه آینده نگری با وسایل مختلف کار می کند , مانند رئیس ارکستری است که برای نواختن یک قطعه موسیقی به سازهای مختلفی که روبروی او قرار دارند می اندیشد. مسلما یک پیانو یا ویولن با تمام قدرت و کارایی قابل ملاحظه ای که دارد نمی تواند همان کارهایی را انجام دهد که سازهای بادی یا ضریبی انتظار میروند. همینطور هر وسیله در سیستم های آینده نگری با یکی از ادراکات خارج از حسی تطابق و همنوایی بیشتری نشان می دهد . ولی هیچیک از سیستمها به تنهایی نمی تواند کار دلنشینی را ارایه دهد . بنابر این گوی کریستال , پاندول , تاروت , آچینگ و ... وسایل جادویی به حساب نمی آیند , آنچه که قدرت جادویی دارد , ذهن و ضمیر انسانی است که با آنها کار می کند. تمام اینها تنها وسایلی هستند که می توانند بین ضمیر آ"اه و ضمیر ناخود آگاه ارتباط برقرار کنند. از آنجا که می توان بحق ضمیر درونی را با مفهوم روح معادل دانست , بنابر این ذکر تجربیات روخی به این تمرینها نمی تواند حرفی گزافه و برخلاف علم و عقل سلیم باشد.

روش کار با پاندول:

قبل از آنکه کار با پاندول را شروع کنید , شما باید به حالت ریلکس در آیید و بر نفس کشیدن خود کنترل پیدا کنید . به طور آهسته و عمیق از طریق سوراخ های بینی تنفس کنید , ولی نفس های شما خیلی عمیق نباشند. برای احساس آرامش و حضور قلب , بهتر است چشمانتان را برای لحظاتی به هم بگذارید . به این ترتیب آرامش جسمی و روحی بهتری پیدا می کنید. در حقیقت این مراسم را باید قبل از شروع هر تشریفات روحی به جا بیاورید.

بعد سوالتان را بپرسید , به صورتی ذهنی یا با صدای بلند و سپس صبر کنید تا جواب مناسب ار از پاندول دریافت کنید. هرگز اغوا نشوید که به صورت عمدی دستتان را برای حرکت در آوردن پاندول حرکت بدهید. توجه داشته باشید مدتی طول می کشد تا پیام از طریق حرکت پاندوب به شما منتقل شود.

در موقع شروع به کار هر موقع که پاندول در جهت عقربه های ساعت حرکت کرد , به معنای آری وهر موقع که در خلاف جهت عقربه های ساعت حرکت کرد , به معنای نه تلقی می شود. در شروع به کار , برای آنکه به اصطلاح گرم شوید , ابتدا چند سوال ساده را مطرح سازید . مثلا آیا نام من سارا یا داود است ؟ آیا امروز جمعه است؟

در جلسات اول سهی کنید حتما سوالات شما مربوط به خودتان و مسائل فردی باشد , خیلی زود به سوال کردن در زمینه مسائل جهانی نپردازید . درباره شغل خودتان , درآمدتان و مسائل عاطفی خودتان سوالاتی مطرح کنید . قبل از آنکه در کاربرد پاندول استاد شوید , به هیچ وجه در زمینه سلامتی و عمر خود سوالی مطرح نکنید . در موقع سوال کردن از آنجا که ذهن شما به صورت قیاسی نه استقرایی می اندیشد , مانند جن افسانه ای چراغ علاء الدین , به صورت تحت اللفظی جملات شما را تفسیر می کند ع بنابراین نمی تواند به تجزیه و تحلیل و استنباط معانی دقیق آنها بپردازد. برای مثال اگر از او بپرسید : آیا من به زودی مسافرت می کنم ؟ اگر شما بزودی برای مسافرت کوتاهی سوار تاکسی یا اتوبوس بشوید , ضمیر شما آن را مسافرت تلقی می کند. از سوی دیگر اگر جواب این سوال مثبت باشد , معلوم نمی شود این مسافرت کی صورت می گیرد ؟ یک هفته , یک ماه بعد , یک سال بعد , پنج سال بعد ...

همیشه صورت جلسه و یادداشتی از محتوا و نایج جلسات کار خویش با پاندول داشته باشید. با اعتماد به نفس کامل سوال کنید و به جوای هایی که دریافت می کنید , اعتماد داشته باشید. در این جلسات و در کار با سیستم های دیگر روحی هرگز یک سوال را دوبار تکرار نکنید تا از صحت و سقم آن اطمینان پیدا کنید. اگر یکی از جوابها را بصورت واضح غلط تصور می کنید , دلسرد نشوید . هیچ کس نباید انتظار کار صد در صدر بی عیب را داشته باشد. هر پدیده در جریان استمرار خود با غلط کار کردن و تصحیح غلط های خویش به سوی تکامل شدن حرکت می کند. از سوی دیگر در جریان کار با پاندول به ارزشیابی جوابها نپردازید و همیشه فکر کنید ممکن است جواب های ارایه شده درست باشند آینده بهترین جوابگوی شماست.

یکی از محدودیت های کار با نواسانات پاندولی آن است که به سوالها جواب مشروح نمی دهد و تنها با جواب آری یا نه مواجه می شوید. برای رسیدن به نتیجه مانند مسابقات بیست سوالی , یک جریان پرهیجان یا خسته کننده را باید سیر کنید.

پس از مدتی تمرین کردن با پاندول شما بتدریج به امکانات و روش هایی دسترسی پیدا می کنید که به کمک آنها بهتر می توانید به هدف نزدیک تر شوید.

حوزه کارایی و قدرت پاندول :

همانطور که قبلا بیان داشتیم غیر از مواردی که از پاندول بر روی نقشه جغرافی استفاده می شود , در سایر موارد تنها جوابهای آری و نه را می توان از آن به دست آورد. اگر یک نیم دایره را به دوازده قسمت تقسیم کنیم , در این صورت پاندول می تواند به یکی از 12 انتخاب یا جواب متمایل شود , برای مثال اگر بخواهید کمبود ویتامین یا مواد معدنی بدن خودتان را مشخص کنید می تونید 12 ویتامین و ماده معدنی مهم را بر روی 12 خانه بنویسید.

پاندول باید بالای نقطه ای که به منزله مرکز دایره است مستقر شود. اگر هدف شما سوال کردن درباره کمبود ویتامین یا مواد معدنی است , سوال شما می تواند بدینگونه باشد: آیا لازم است برای حفظ سلامتی خود از ویتامین بیشتری استفاده کنم ؟ برای جوابگویی به این سوال دو جوابی , پاندول از طریق حرکت در جهت مخالف جهت عقربه های ساعت می تواند به شما جواب مثبت یا منفی بگوید.

اگر جواب این سوال مثبت باشد , در این صورت می توانید این سوال را بپرسید: کدامیک از این ویتامینها برای سلامتی من لازم است؟ در این حالت اگر پاندول بر روی نیمدایره 12 قسمتی قرار گرفته باشد , حرکت رفت و برگشت پاندول بر روی هر قسمت , جواب مشخص و انتخابی را معین می کند.

از این نیمدایره می توان برای انتخاب رنگ خاص در زنگ درمانی و غذای بخصوص در رژیم غذایی استفاده کرد. انتخاب تاریخ مشخصی برای حرکت در بین چند روز بعد , یکی از موارد استعمال دیگر این صفحه است. به این ترتیب , شما به اسطرلابی دسترسی پیدا کرده اید که بدون آنکه به تشریفات زیادی نیاز باشد, به کمک آن می توانید برخی تردید و دو دلیها را از وجود خویش دور کنید.

مساله مهم آن است که شما باید از اطلاعات و راهنماییهای پاندول خویش با دقت فراوان اطاعت کنید , مگر در شرایطی که بطلان یا زیان آن برای شما واضح است. هر قدر در مسائل روحی بیشتر پیشرفت کنید منافع بیشتری از نوسانات پاندول می برید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته زاک مارتین



ادامه مطلب


 تمرنات مدیتیشن:

تمرین اول- استقرار آگاهی:

نخست با نیت و با طمانینه یک ریلاکس شدن تدریجی در تمام قسمت های بدنتان به وجود بیاورید . از نحوه تنفس و چگونگی جریان هوا مطابق نظم طبیعی آن آگاه شوید. نیازی وجود ندارد که به صورت عمدی بر روی نحوه تنفس خوش تمرکز پیدا کنید. تنها نظاره گر جریانی باشید که در وجود شما جریان دارد. به جریان انرژی عظیمی توجه کنید که به تدریج در درون شما متمرکز می گردد. بتدریج حدود آگاهی خود را به تمام قسمت های بدن گسترش دهید. توجه خودتان را به روند حرکاتی معطوف کنید که در وجود شما گسترده شده است. تنها به احساس شکلی از آگاهی بپردازید که در کالبد شما به وجود می آید. این نوی آگاهی , هر قدر ضعیف است , ولی وجود دارد. هر قدر که مایل هستید , می توانید احساس این وضع را ادامه دهید. نحوه پیدایش این حالت را در درون خود مشخص کنید. این احساسی است که نمی توان آنرا با لغات دقیقا مشخص کرد. این احساس ارتباط به خود واقعی شما دارد. در هر شرایطی که تصمیم بگیرید که به درون خود برگردید , این احساس برای شما قوی تر و پر معنی تر می شود/

تمرین دوم - احساس مرکز:

به حالت ریلکس بودن وارد شوید. از نحوه تنفس و نظم طبیعی که در وجود شما وجود دارد آگاه شوید. خودتان را با این جریان هماهنگ سازید . دریافتهای تنفسی خودتان را تعقیب کنید و امکان بدهید که شما را هدایت کند, تنفس ار در یک وضعیت عمیق تجربه کنید . خودتان را با این نظم درونی همنوا کنید. بگذارید که این جریان شما با به یک قسمت عمیق و مرکزی از وجودتان ببرد. در کنار احساستان قرار بگیرد. در یک احساس بی زمانی که به مشا ارائه می شود شریک شوید.

عمیقا خودتان را در این مرکز غوطه ور سازید. احساس کنید که این قسمت از وجود شما , طبیعت و ذات خود را به خارج , در فضا و زمان تا آنجایی که تصور آن مقدور است , منتشر و متصاعد می کند. حدود این انتشار نامحدود و بیکران است. هر بار که شما این مرکز عمیق را احساس می کنید , از واقعیت های موجود در درونتان بیشتر آگاهی پیدا می کنید. در صورت تمایل , بعدها هم برای شما امکان پذیر خواهد بود که به صورت آگاهانه در این کیفیت حیاتی که به طرف جهان خارج تابی نهایتها گسترش پیدا کرده و تشعشع می یابد شرکت کنید.

تمرین سوم-من کیستم؟

وارد یک حالت ریلکس بودن بشوید. این سوال را از باطن خود بپرسید . من کیستم ؟ جواب این است: من جسم نیستم. بر روی معنای این فراز تفکر و تعمق کنید. دوباره سوال را مطرح کنید , من چه کسی هستم؟ جواب این است : من اضطرابات و هیجاناتم نیستم. بر روی معنای این فراز تفکر و تعمق کنید. دوباره این سوال را مطرح کنید: من چه کسی هستم؟جواب این است : من افکارم نیستم. بر روی معنایاین فراز تنکر و تعمق کنید. بار دیگر این سوال را مطرح کنید : من چه کسی هستم؟ جواب این است: من یک مرکز شعور خالص و ناب هستم . بر روی معنای این فراز تعمق و تفکر کنید.

این کار ممکن و در واقع مفید است که مبتدیان این مدی تیشن را به قسمت های مختلفی تقسیم کنند و هر بار بر روی یک قسمت از آن مدی تیت کنند. پس از آنکه تمام قسمتها مدیتیت شدند , بر روی تمام قسمت ها به طور کلی مدی تیشن انجام می شود.

تمرین چهارم- مدیتیشن بر روی نور:

شمعی را بر افروزید . طوری قرار بگیرد که برای تمرکز بر روی شعله شمع حالت راحتی داشته باشید. کاملا ریلکس شوید , ولی چشمانتان باز باشد, به شعله شمع نگاه کنید . سعی کنید تا ماهیت آنرا بشناسید . چشمانتان را ببندید . بعد تصویر شعله شمع را در ضمیر باطنی خودتان مجسم کنید. اجازه بدهید که با چشم دلتان شعله شمع را مشاهده کنید. به صورتی درونی بر روی ماهیت و طبیعت تصوی ذهنی تفکر و تعمق کنید. تصور کنید که کالبد و وجود شما از درون نورانی و منور شده است . به صورتی که برای شما معنی دار باشد سعی کنید با این نور تداخل و یکتیی پیدا کنید.

تمرین پنجم- تعقیب تنفس:

یک حالت ریلکس بودن به وجود آورید به صورت طبیعی تنفس کنید. آگاهی و توجه خودتان را بر روی شکمتان متمرکز سازید. به بالا آمدن و فرو رفتن آن در جریان تنفس دقت کنید. می توانید توجه و آگاهی خود را بر روی سوراخ بینی متمرکز سازید تا نحوه ورود و خروج هوا از آن احساس شود. تنها متوجه جریان تنفس خودتان باشید. بدون آنکه تغییری ارادی در نظم آن ایجاد کنید و بدون آنکه امکان دهید که توجه و تمرکز شما سرگردان شود . موقعی که عوامل تفرقه برانگیز خیال ظاهر شد , با آن به مقابله برخیزید و به آرامی توجه خود را به مرکز تمرکزتان برگردانید.

تمرین ششم - شمردن تنفس:

این تمرین را می توان ادامه شکل قبلی تصور کرد . در حالت ریلکس بودن قرار بگیرید . به صورت طبیعی تنفس کنید. با نظم دم و باز دم هماهنگی برقرار کنید. به صورت ذهنی نفس های خود را بشمارید و به هر تنفس کامل یک نمره یا شماره بدهید. تا شماره پنج بشمارید و پس از آن دوباره از اول شروع کنید.بخصوص در این دو تمرین , تفرق حواس زیاد است. هدف شما باید این باشد که بدون حواس پرتی این تمرین ها را انجام دهید.

تمرین هفتم- کشف دایره:

بعنوان مقدمه از یک قطعه مقوا دایره ای ببرید و آنرا با رنگ دلخواهتان رنگ آمیزی کنید. یک نقطه در مرکز آن قرار دهید . یک حالت ریلکس بودن به وجود بیاورید. مقوا را در جلوی روی خود در فاصله مناسبی قرار دهید. بر روی این دایره خیره شوید و درباره مفهوم سمبلیک آن به مدیتیشن بپردزید . بعد چشمان خود را ببندید و همان تصویر را در چشم دل خویش ایجاد کنید و مدیتیت بر روی آن را ادامه دهید. در لحظاتی که به آگاهی پاکی رسیدید , توجه خود را متوجه مرکز دایرهکنید . توجه کنید که در آنجا چه چیزهایی می آموزید.

تمرین هشتم- در مقابل درخت :

این نوعی مدیتیشن است که در آن از قدرت خلاقیت تصویری استفاده میشود. بهتر است که برای آماده شدن قبلا این متن را خیلی آرام بخوانید وآنرا روی نوار ضبط کنید . اگر این کار ممکن نباشد ,می توانید از ابتدا تا انتها آن را به آهستگی مرور کنید . برای انکه این مدیتیشن در شرایط ایده آلی صورت بگیرد , لازم است تا تصویر ذهنی به صورت واقعی احساس شود تا مدی تیشن کامل باشد.

مدی تیشن های شهودی از این نوع اکثرا به صورت گروهی صورت می گیرند و این متن ها برای گروه با طمانینه قرائت می شود تا برای آنها کشف و رویت این تصاویر ذهنی با دیدن با چشم دل امکان پذیر گردد.

حالت ریلکس بودن را در خودتان بوجود بیاورید . کوشش کنید تا تصویر مکانی که در آن قرار دارید , از خاطرتان محو گردد . با کمک چشم باطنی تصور کنید که شما در کنار مرغزار سبز و با طراوتی قرار گرفته اید. هنوز سحرگاه است و قطرات شبنم بر روی علفها قرار دارد. در روبروی شما در آن دورها درختی قرار دارد. شما به طرف آن درخت گام بر می دارید. شما بلاخره به درخت می رسید و در حالی که با پشت به آن تکیه کرده اید , مدتی در این حالت قرار می گیرید. از همین جا شما میت وانید به ریشه های درخت مانند چنگالی عظیم که در دل خاک فرو رفته اند نگاه کنید. همانطوریکه خم می شوید , بر روی قسمت های مختلف ریشه دست می کشید و ملاحظه میکنید که بیشتر قسمت های ریشه در داخل زمین قرار دارد . ریشه باعث می شود تا آب وغذا از زمین جذب گردد و تنه درخت یک پایگاه و تکیه گاه مستحکمی در زمیت پیدا کند .حالا شما رویتان را متوجه تنه درخت می کنید و با دستانتان آنرا لمس و احساس می کنید . حالا به طرف بالا نگاه کنید چگونه شاخه ها و برگهای درخت با وزش مجموعه نسیم به حرکت در آمده اند. بیشتر به تاج سبزی بالای درخت که از مجموعه شاخه ها و برگها تشکی شده نگاه کنید. در میان برگهای درخت میوه های آن و در وسط میوه ها , دانه های گیاه قرار دارند. موقعی که این میوه ها رسیدند , به زمین سقوط می کنند و این امکان وجود دارد که از هسته هر کدام از این میوه ها حیات جدیدی شکل بگیرد . در درون هر هسته کوچکی یک درخت بزرگ بالقوه قرار دارد که قابل رویت نیست. در شرایطی که شما در مقابل درخت قرار گرفته اید . نمی دانید چه موقعی این درخت تنومند از تخم خارج شده و تا بحال چند زمستان بر آن گذشته است. شما به درخت نزدیکتر می شوید و انرژی عظیمی را که در اندرون درخت قرار دارد , در بغل می گیرید , شما متوجه قدرت حیاتی عظیمی شده اید که درون درخت وجود دارد , درخت یک موجود زنده است و تنفس می کند. تغذیه می کند , رشد می کند و با تولید مثل نسل هایی از خود باقی می گذارد و بلاخره می میرد او دایره عظیمی را که چرخه حیاتی آنرا تشکیل می دهد , تکمیل می کند و به این ترتیب به طبیعت شکوفایی و استمرار می بخشد.

شما در این صحنه تا موقعی که مایلی باشید می مانید , موقعی که تصمیم گرفتید صحنه را ترک کنید , تصویر ذهنی را محو می کنید.

تمرین نهم- گل سرخ درونی:

خودتان را ریلکس کنید , تصویر اطاق با جایی را که در آن قرار دارید از پرده ذهنتان بزدایید. بکمک دیده باطنی یا چشم ضمیر , خود را در فضای بیرون در آفتاب داغی تجسم کنید . شما در یک باغ گل هستید. بوی گل تمام هوارا پرکرده است. در اطراف شما , بوته های گل مملو از شکوفه هستند. شما به اطراف نگاه می کنید در اطراف شما انواع گلها قرار دارند. شما خودتان را در شرایط ایده آلی ملاحظه میکنید. شما به آرامی در میان گلها گام بر می دارید و با رایحه دل انگیز عصرها , تمام وجودتان را پر می کنید. برخی از گلها هم باز نشده و به صورت شکوفه هستند. بسیاری از آنها در اوج زیبایی و شکفتگی خود هستند . عده ای هم پژمرده شده اند.

شما بوته گلی را پیدا می کنید که گلهایی بشدت قرمز دارد. در اینجا تمام گلها در شرایط کمال و زیبایی هستند. شما در گوشه ای می نشینید و به تدریج مجذوب و مسحور یک گل می شوید. مانند این است که شما برای اولین بار در عمرتان یک شاخه گل دیده اید. لطافت و برازندگی آن برای شما فوق العاده استثنایی جلوه می کند. نگاه کنید این گل چقدر قرمز است ! همانقدر قرمز است که خون درون رگها قرمز است. متوجه خارهایی باشید که در اطراف ساقه گل روییده اند. به کمک ضمیر و باطنتان به داخل یکی از غنچه ها وارد شوید تا مراحل شکوفایی آنرا درک کنید. احساس کنید که چگونه گل می شکفد تا زیباییهای نهانی خود را آشکار سازد . در اینجا به بهترین صورت قدرت و خلاقیت عشق در کمال زیبایی متجلی می گردد. حالا همانطوریکه نشسته اید , تصویری از یک گل را در اندرون خود به وجود بیاورید. این تصویر را درون قلبتان حفظ کنید. احساس کنید که گل موجود در اندرون شما , عشق و زیبایی خودش را به وجود شما می بخشد. شکفتن گلبرگها را در اندرون خودتان درک کنید. احساس کنید که این گل چه چیزی به شما عرضه میکند؟ به هدیه و برکت گل توجه داشته باشید. بگذارید دیگران هم در درک و دریافت این هدیه و برکت سهیم شوند.

موقعی که احساس کردید که برای تمام کردن مدی تیشن آماده شده اید , بگذارید تا این تصویر از پرده ذهن شما محو شود و به آگاهی زمان بیداری برگردید.

تمرین دهم - تالاب مملو از گل های مرداب (( لوتوس )):

به حالت ریلکس بودن درآیید , بگذارید تا تصویر اطاقی که در آن قرار گرفته اید از پرده ضمیرتان محو شود. به کمک چشم باطن خودتان را در کنار برکه ای تصور کنید که از گل های تزئینی از جمله گل های نیلوفر آبی پوشیده شده است . این تالاب در زیر درخت جوانی قرار گرفته است . روز گرمی است , همه جا را سکوت و آرامش فراگرفته است. اگر دقت کنید , میتوانید صدای ضعیف و ظریف بال حشرات را بشنوید . توجه خودتان را به سوی تالاب برگردانید . به درخشش انوار خورشید که بر روی سطح آب تابیده است نگاه کنید. در لرزش و نوسانات سطح آب , یکدنیا زیبایی و جذابیت به چشم می خورد . گلهای سفیدی شبیه به زنبق و سوسن بر روی سطح آب بالا و پایین می روند. شما به آرامی و عمیقا مجذوب این زیباییها شده اید. شما مسحور گلهایی شده اید که در مقابلتان قرار دارند. بگذارید آگاهی شما از سطح آب به درون و اعماق آن فرو برود و به جایی برسد که ریشه گلها در درون گل و لای قرار گرفته است. بگذارید آگاهی شما در عمق تالاب به جستجو وگردش بپردازد , جایی که ریشه گلها قرار گرفته اند. این ریشه های گل آلود مستقردر تاریکی با طراوت , زیبایی , شکنندگی و رایحه دل انگیزی که درشکوفه های سطح وجود دارد متفاوت و مغایر است. با این وجوداز طریق این ریشه ها , گیاه درجای خود مستقر است و مواد غذایی مورد نیاز را از زمین دریافت می کند. حالا از طریق بینایی درونی خود از درون ساقه حرکت کنید و به قسمت های سطحی آن برسید . این قسمت از گیاه همبه نوبه خود سیمایی متفاوت دارا. حالا از طریق مجاری درونی مشاهده می کنید که آب محتوی مواد غذایی به بالا سیر میکند. حالا با جریان آب به قسمت های بالاتر بیایید , جایی که گلبرگها با بازشدن , زیبایی و فریبایی خود را آشکار می سازند و با یکدنیا تنازی در سطح آب غوطهمی خوردند. شما پنجه در افکنی ریشه را در میان خاک و قامت راست و ستبر ساقه را در درون هوا یا آب مشاهده کرده اید. حالا طراوت و زیبایی شکوفه ها و گلها را احساس می کنید. شکوفه هایی هستند که در دمای هوا , خود را برای باز شدن و رها گردیدن آماده میسازند . شما قسمت های سه گانه گیاه را احساس کرده اید. شما تمام کلیت گیاه را درک نموده اید.

هرموقع که آمادگی داشتید می توانید به آگاهی زمان بیداری برگردید.

تمرین یازدهم - پروانه:

حالت ریلکس بودن را برقرار کنید. ترتیبی اتخاذ کنید تا فضای موجود در ذهنتان محو شود . به کمک چشم باطن , خودتان را در یک باغ سرسیزی احساس کنید. روز گرمی است . از گلها و بوته های زیادی که در اطراف شما وجود دارند , لذت می برید. در لحظاتی که به اطراف می نگرید , حرکاتی که در روی یک بوته ای پدیدار گردیده توجه شما را به خود جلب می کند. شما نزدیکتر می روید تا بهتر جریان را بررسی کنید . حالا شما متوجه می شوید که این حرکات متعلق به پروانه ای است که از پیله خارج شده و خود را برای اولین پرواز آماده می کند. اکنون تمام علاقه و توجه شما , مسحور جریانی شده که مربوط به خروج پروانه از پیله است. شما اولین احظات شکننده حیات را با این پروانه به صورت مشترک احساس کرده اید. پروانه مشغول باز کردن و گستردن بال های ظریف وزیبایی خویش است تا در مقابل خوا و حرکت خورشید آنها را خشک کند. دقیقا توجه کنید ,پروانه می خواهد برای اولین پرواز آماده شود . او آماده شده است. او به کمک بال های نحیف خود به پرواز در می آید و پس از اوج گرفتن در فضا , در میان هوای گرم از جلوی دیدگان شما ناپدید می گردد , پروانه رفته است , ولی هنوز شما شاد و خوشحال هستید. زیرا شاهد اولین لحظات حیات یک موجود زنده و زیبا بوده اید.

تمرین دوازدهم - راه روبرو:

خودتان را کاملا ریلکس کنید. بگذارید تا تصویر فضای موجود از ذهنتان خارج شود. در ذهن برای خود مجسم کنید که حالا بر روی یک مرغزار سبز و خرم قرار دارید. فضای بسیار گسترده و نامحدودی در برابر شما قرار دارد. در آن انتهای دور , در برابر شما زنجیره ای از کوه های بلند قرار گرفته اند . شما به طرف این کوهها حرکت می کنید. در دور دست نقطه های متحرکی مشاهده می شوند که به طرف کوه حرکت می کنند. شما به پشت سرتان هم نگاه می کنید. عده زیادی را در حال حرکت می بینید. در شرایطی که احساس می کنید که تنها نیستید و در این صحرای بزرگ , عده ای نیز در کنار شما هستند آهنگ حرکت خود را تندتر می کنید. هوا خیلی گرم است . شما به طرف جلو گام بر می دارید. شما مدت زیادی است که به سمت جلو حرکت می کنید... شما خودتان را در یک سرازیری تند احساس میکنید. زمین زیر پای شما پر از سنگ و صخره های پراکنده در مسیرتان افزوده می گردد. شما دقت می کنید تا در یمان شنگها جای پای صافی پیدا کنید, تا به راحتی بر آن گام بگذارید. شما از اینکه توانسته اید این مسافت طولانی را طی کنید , در خوداحساس افتخار می کنید. یواش یواش مسیر راه به طرف بالا متمایل می شود. شما از این سربالایی به سوی بالا حرکت می کنید. بلاخره از آن بالاها , در زیر پایتان بار دیگر صحرای وسیع و پهناور را مشاهده میکنید. شما نقطه های متحرکی را مشاهده می کنید که در پشت سر شما حرکت می کنند. برخی از آنها به تنهایی و بیشتر آنان به صورت گروهی حرکت می کنند. شما آرزو می کنید که تمام آنها به سلامت به مقصد برسند. همه آنها در همین مسیر حرکت می کنند و مایلند به هدف برسند. شما باز دیگر به سفر خود ادامه می دهید . می خواهید تا موقعی که قدرت و توان دارید به حرکت ادامه دهید. شما به دقت به راه رفتن خود ادامه می دهید , زیرا در زیر پای شما انبوهی از سنگها و صخره های تیز قرار دارند . حالا شما تقریبا به بالای کوه صعود کرده اید. هوا رقیق شده و شما احساس خستگی می کنید . لحظه ای صبر می کنید و نگاهی به بالا می اندازید . در بالای ابرهای دور از دسترس شما قله ای مرتفع قرار دارد . کمی دجار تردید و دودلی می شوید. در این موقع در روبروی شما , یک صخره صاف و پهن پدیدار می گردد مانند یک تخت بنظر می آید. شما به طرف کوه می روید و برای دقایقی بر روی آن استراحت می کنید ... در نگاه به پایین , متوجه می شوید که عده زیادی از افراد دیگر هم در حال استراحت هستند . در محل استراحت شما آقار زیادی وجود دارد که نشان می دهد افراد دیگری هم در این نقطه استراحت کرده اند. در اینجا جاده به سه راه فرعی تقسیم می گردد. این جاده ها در اثر حرکت رهروان قبلی که با حرکت خود کمی از سنگها را به کنار زده اند ایجاد شده اند. در یکی از جاده ها که کمی خاک آلوده است , خطوطی بر زمین کشیده شده که نشان می دهد چیزی یا کسی از این مسیرعبور کرده است . در یکی از راهها در فاصله نزدیک بهم چوبهایی را در زمین فرو کرده اند تا مسیر بهتر معلوم باشد. شما با تردید به اطراف نگاه می کنید. نمی دانید کدامیک از این راهها را انتخاب کنید. شما بر روی صخره ای می نشینید و مشغول تفکر می شوید . در این لحظات تردید و تامل , بتدریج مه از بالای کوه به پایین می آید و همه چیز را در خود محو و ناپیدا می کند.

هر موقع که آماده بودید می توانید به حالت هوشیاری بیداری برگردید.

مدی تیشن های دیگر در بنیان و طبیعت خود کاملا با هم متفاوتند . اینها بر اساس تعالیمی بنا شده اند که در کتاب باستانی بودایی ویزودیگما به آنها اشاره شده است. پیشنهاد شده که شما یک دوره زمانی بر روی هر یک از آنها تمرین و ممارست کنید . پس از آن به دیگری بپردازید. یک هفته بهمین صورت تصمیم بگیرید و برنامه ریزی کنید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته نائومی هامفری



ادامه مطلب


پیسکومتری استعداد استنباطهای روحی از طریق لمس کردن یا در دست گرفتن برخی از اشیاء متعلق به افراد ناشناس ازجمله جواهرات آنهاست. اشیایی که برای مدتی طولانی توسط فردی مورد استفاده قرار می گیرند. مقداری از ارتعاشات یا انرژی های روحی او را جذب میکنند. فردی که در پیسکومتری دارای استعداد است , می تواند از طریق جذب این انرژی ها , حوادث مختلف و تجربیات مرتبط با زندگی این فرد ناشناس را مشاهده کند. قدرت ارتعاشات در این راستا شدیدا متفاوت است و بستگی به بار عاطفی مرتبط با آنها دارد.
از بسیاری از جهات مکانیسم پیسکومتری با ثبت و بازنگری صدا یا تصویر فرد بر روی نوارهای ویدئو یا نوارهای مغناطیسی مشابه است. در هر دو این جریانات برخی از حوادث  به صورت ارتعاشاتی در می آیند و این ارتعاشات بر روی یک جسم ظبط می شود. این امکان وجود دارد که این مطالب ثبت شده به صورت ارتعاش بار دیگر به صورت صدا و تصویر تبدیل شده و پس از تقویت , قابل شنیدن یا روئیت شوند. در نوار های ویدئو و مغناطیسی , اطلاعات ثبت شده به صورت تبادلات الکتریکی در دستگا ههای الکترونیک قابل فهم می شوند, در حالی که در پیسکومتری این مطالب به وسیله دست روئیت و خوانده می شوند.
شاید زمانی یک دشتگاه پیسکومتری اختراع شود که یه کمک آن بتوان به تاریخ و گذشته هر جسمی پی برد. موقعی که بشر به این کشف ناید شود , به بسیاری از اطلاعات گرانبها و بی همتا دست خواهد پیدا کرد. در این شرایط بار دیگر انشانها می توانند حوادثی مهم تاریخی و مذهبی را بازنگری کنند و بسیاری از مطالبی که اکنون در پرده ای از اسرار قرار دارند , کشف و روشن کنند.
بسیاری از افرادی که به عنوان پیسکومترییت مشهورند , افراد عادی هستند که بر حسب اتفاق یک بار متوجه این استعداد خداداد خویش شده و بعد با توجه و تمرین این قابلیت را در وود خویش تقویت و تشدید کره اند. به نظر می آید بسیاری از افراد بشر بدون آنکه آگاهی داشته باشند, صاحب قدرت پیسکومتری هستند. برخی از افراد پس از دست دادن یا درحقیقت دست زدن به بعضی افراد که برای آنان کاملا بیتفاوت و عادی بوده اند , یک احساس قوی عداوت آمیز یا محبت آمیز نسبت به آنان پیدا کرده اند, این یکی از معمولیترین انواع پیسکومتری است که برخی به آن نام تله پاتی تماسی هم داده اند.
به محض آنکه شما به چیزی دست بزنید , آن شی شروع به جذب انرژی شما و شما شروع به کسب ارتعاشاتی از آن میکنید. این انرژی کسب شده از جسم اطلاعاتی مرتبط با صاحب قبلیش دارد که برای مدت طولانی با آن به مبادله انرژی مشغول بوده است. این یک روند طبیعی و خودکار است. برای جذب و درک این ارتعاشات و اطلاعات شما نیازی به کوشش یا تمرکز ندارید . افرادی که حساس باشند , به طور خودکار این مطالب را جذب ودرک خواهند کرد. همانطور که در برخی از تجربیات روحی بعضی از افراد بسیار حساس (( مدیوم)) قدرت و قابلیت بیشتری نشان می دهند , در این رابطه هم شما باید در یک وضعیت بسیار مناسب جسمی و روحی قرار گرفته باشید. در این حالت برای شما این اممکان فراهم میشود که جذب انرژی های محتوی اطلاعات در عمیق ترین سطوح آگاهی شما صورت بگیرند.برای رسیدن به شرایط بسیار مناسب , ریلکس شدن اهمیت والایی دارد, ولی نیازی به کوشش های جسمی وجود ندارد. با این وجود گاه برخی از اوقات بعضی از پیسکومتریست ها در موقع کار اشیاء را درون دستان خود فشار داده و در یک حالت بیتابی مشخص به سر می برند. به طور واضح , این وضعیت یا آنچه که برای این نوع کارها ضروری به نظر می آید , در تضاد کامل قرار دارد.

نحوه انجام پیسکومتری :
1-جسمی که برای پیسکومتری مورد استفاده قرار می گیرد باید توسط صاحبش کهنه شده باشد یا سالها توسط او مورد استفاده قرار گرفته باشد. اگر جسم مورد نظر بسیار کهنه شده و توسط افراد متعددی مورد استفاده طولانی قرار گرفته باشد, از دریافت ارتعاشات اشباع شده است , بنابراین پیسکومتری از طریق آن مقدور نخواهد بود.
اگر چه از طریق اشایی مانند : پارچه , کاغذ , اشای پشمی و چوبی بخوبی کسب اطلاعات بخوبی مقدور است , اما بر اساس تجربیات از طلا وجواهر نتایج بیشتری را می توان گرفت.
2-قبل از آنکه برای پیسکومتری در شرایط مناسبی قرار بگیرید , از لمس جسم مورد نظر خودداری کنید.
3-قبل از آنکه به شیئ مورد بحث دست بزنید , در شرایط ریلکس عمیق و گسترده قرار بگیرید و چند نفس عمیق بکشید.
4- قبل از آنکه به لمس شیئ بپردازید , شما باید برای دقایقی کاملا بی حرکت قرار بگیرید و بآرامی نفسهای عمیقی بکشید.
5-شیئ مورد نظر را با انگشتان دو دست بآرامی نگهدارید , به طوری که مشاهده آن برای شما از زوایای مختلف بخوبی مقدور باشد. ولی به یاد داشته باشید که در هیچ شرایطی نیاز به تمرکز و فشار آوردن بر خودتان ندارید. همینطور نیازی پیدا نمیکنید تا شیئ مورد نظر را در دستتان فشار دهید و یا به اصطلاح بچلانید.
6- کوشش نکنید تا یک تصویر ذهنی یا تاثیری برای شیئ مورد نظر به وجود بیاورید. برعکس دقت کنید تا نسبت به خواص فیزیکی شیئ مورد نظر آگاهی پیدا کنید. جنس , سختی , حرکت , شکل و سایر ویژگی های آن را احساس کنید. این خواص فیزیکی را بدقت درک کرده و به خاطر بسپارید.
7-بتدریج احساس و ادراک خویش را نسب به جسم مورد نظر گسترش بدهید. با دقت بیشتری توجه کنید . نبه های نمادین و استعاره ای این شیئ را به خاطر بیاورید.این شیئ احتمالا چه نوع مزه ای را به وجود می آورد ؟ الهام بخش چه رنگی می تواند باشد؟ و ...
8- یک نفس عمیق بکشید و سپس شروع به صحبت درباره شیئ مورد نظر بکنید . درباره تاریخچه آن صحبت کنید. نگران آن نباشید که این حرفها درست نباشند. با سهولت و صداقت هر کلمه ای را که می خواهد بر زبان شما جای شود , بیان دارید. به صحبت کردن ادامه دهید. سعی کنید حرف بزنید , به جای آنکه ساکت و آرام باشید. صحبت کنید , حتی اگر این حرفها به نظر خودتان بی ربط باشند. هیچگاه دقایق متوالی ساکت باقی نمانید.
ارگ صاحب شی زنده و در برابر شما ایستاده است , از او بخواهید تا در مورد سحت و سقم بیانات شما اظهار نظر کند . اگر این فرد سوالاتی را برای شما مطرح کرد , فورا و بدون تاخیر به آنها واب بگویید . اگر فرد مورد نظر در کنار شما نیست , بهتر است تمام بیانات خود را بنویسید یا روی نوار ضبط کنید. اگر لازم دانستید , از فرد دیگری بخاهید تا حرف های شما را بنویسد.
9-در هر جلسه تنها درباره یک جسم به پیسکومتری بپردازید , حتی اگر شی دیگری را که متعلق به همان فرد باشد , به شما ارایه دهند. حتی اگر شی دیگری را که متعلق به همان فرد باشد , به شما ارایه دهند. در موقعی که شما به پیسکومتری اقدام می کنید , در لحظات اولیه احساسهایی که ظاهر می شوند , به حوادثی مربوط می گردند که بار عاطفی قویتر و شدیدتری دارند. همانطور که قبلا هم اشاره شد , معمولا این احساسها بار عاطفی منفی مانند : بیماری , حادثه , مساعل عاطفی ناگوار و غیره دارند. از آنجا که معمولا پدیده های خشونت بار ناراحت کننده در تاریخ زندگی فرد احساس می شوند , بنابراین ممکن است به نادرست ما دچار این قضاوت ناصحیح شوی که این افراد انسانهایی خشن و سیه کار هستند یا از بد شانسی زیادی رنج برده اند. لذا شایسته است به این اشتباه در محاسبه توجه داشته باشید و بدانید این پدیده ها نمایانگر روش عادی زندگی و احتصاصات عادی اخلاقی و رفتاری فرد به شمار نمی ایند.
عملا برخی از اجسام نسبت به سایر مواد بهتر می توانند در پیسکومتری مورد استفاده قرار بگیرند. طلا و جواهرات و سایر اشیای ذیقیمت در این ارتباط مفیدتر و موثرترند. روی همرفته ابراز و اشیایی که بیشتر و به مدت طولانی تری مورد استفاده فرد مورد نظر قرار  گرفته اند, بیان پیسکومتریک رساتری دارند. ولی وسایل الکتریکی فاقد این ویژگی هستند.
اشیایی که پس از غرق شدن از آب گرفته می شوند از آنجا که مدتی در آب بوده اند , ویژگی های مورد استفاده در پیسکومتری را از دست می دهند. از قدیم به عنوان یک سنت ساحرانه , موقعی که می خواستند آثار مثبت یا منفی موجود در یک جسم را از بین برود , آن را در آب میشستند. این مضمون یک حقیقت و
واقعیت را بیان می دارد . جنبه نمادین و سمبلیک ندارد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته زاک مارتین



ادامه مطلب


جسم کوچکی را بردارید , چیزهای ساده مانند یک مداد یا یک انگشتری , وآن را در کف اتاق قرار دهید . چند قدمی از آن فاصله بگیرید و در فاصله حدود یک متری با آن خیره شوید . در حدود پنج دقیقه در شرایطی که با نظم جدیدی تنفس می کنید , نفس های عمیق و آهسته , دقیقا آن را مشاهده کنید. هوای اتاق لازم است که قبلا کمی گرم و به خوبی تهویه شده باشد. نور ضعیف به موفقیت برنامه کمک می کند. همانطور که آهسته و عمیق نفس می کشید , به جسم مورد بحث خیره شوید. مختصات آن را از جمله شکل , جنس , رنگ و ... با دقت بیشتری مورد مطالعه قرار دهید. آگاهی و توجه خودتان را نسبت به حجمی از هوا که این جسم اشغال کرده گسترش دهید. مانند اشعه ایکس به داخا آن نفوذ کنید و قسمت های مختلف آن را هرچه دقیق تر درک کنید . وزت ئ غلظت آن را احساس کنید. بر روی ویژگی های آن تمرکز نکنید , بلکه همینطور آرام و راحت نظاره گر آن باشید. اگر متوجه شدید به طور ناخودآگاه با تنگ کردن چشم و چین دادن به ابرو مشغول کار هستید , بدانید در حال تمرکز هستید و تمرکز با اضطراب و تنش همراه است و این حالت برای پیدایش پدیده های حی مناسب نیستند.
پس از اینکه تمام نگات این جسم را به خاطر سپردید به آرامی چشمانتان را بر هم بگذارید و سعی کنید آنچه را که قبلا به چشمان باز رویت کرده اید , با چشمان بسته مجسم و روئیت کنید. این کار را آنچنان با دقت و ظرافت انجام دهید که گویی با چشمان باز نظاره گر جسم هستید.
برای افراد مختلف اسن تجسم ممکن است راحت یا بسیار سخت باشد. اگر در روئیت جسم با چشمان بسته اشکالی داشتید , دوباره چشمانتان را باز کنید تا درک آن برای شما راحت تر باشد. برای باز نگری جسم نیم دقیقه کافی می باشد.
صبور و پرکار باشید. نتیجه کار برای کسانی که طی چند لحظه به موفقیت می رسند یا کسانی پس از مدتها این کار را باد می گیرند مساوی و مشابه است. پس از آنکه در تجسم جسم موفق شدید , جسم را از زمین بردارید و در کف دستتان قرار دهید و با کف دست دیگر روی آن را بپوشانید . مشخصات آن را در این شرایط احساس کنید. نسبت به سختی یا نرمی آن آگاهی پیدا کنید. درجه حرارت آن را احساس کنید به ارتعاشاتی که از آن خارج می شود دقیق شوید.
آنچا را که حس کرده اید , به زبان ساده و کنایه ترجمه و بیان کنید. آیا این شیء نوعی روشنایی یا تاریکی را بیان می کند ؟ آیا به شادی یا غم و اندوه مربوط می گردد ؟ آن را دوستانه یا خصمانه می انگارید؟ نشانه ای از قدرت یا ضعف است؟ در ادامه این نازک خیالی را تصور کنید اگر این جسم زبان داشت احتمالا چه مطالبی را بیان می داشت؟ اگر این جسم ناگهان به حیوانی تبدیل میشد , احتمالا به چه جانوری مبدل میگردید؟ حیوان نر یا ماده؟
برای برخی از انسانها خارج از رنگ و بو , سختی یا نرمی , دریافت و احساس بعضی از احساس های غیر معمول بسیار مشکل است , در حالی که گروهی دیگر از انسانها , انبوه مفاهیم و ادراکات سمبولیک و استعاری بسهولت درک و لمس میکنند.
اگر برای شما کسب اطلاعات و ادراکات بیشتر و زیادتر مقدور نیست , نگران نباشید . تمرین کنید و باز تمرین کنید . هر باز به درک و ویژگی های بیشتری نایل می شوید.
پس از انجام این تمرین , برای چند لحظه چشمانتان را ببندید , چند دم و بازدم عمیق انجام دهید. چشمانتان را باز کنید و با آرامی از جا بر خیزید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته زاک مارتین



ادامه مطلب


تمرکز و ادراکات فراحسی
هدف از تمرکز در معنای عادی و معمولی حالتی است که توجه فرد بر روی شخص یا موضوع خاصی متمرکز می شود تا یک قابلیت و پدیده خاصی ظاره شود. در لحظاتی که شما مایلید یکی از فرآیندهای فراحسی را ایجاد کنید , باید از این کار احتراز کنید. به عکس در این مواقع شما باید به یک وانهادگی و بیتفاوتی روی آورید. تمرکز نوعی کوشش و فعالیت است و هر نوع فعالیتی با درجاتی از فشار و اضطراب همگام است. در شرایط وجود فشار روحی نمی توان به دریافتهای فراحسی دسترسی پیدا کرد. یک امتحان ساده انجام دهید : برای به یاد آوردن شماره تلفن یکی از دوستان قدیمی که احتمالا فراموش شده تمرکز کنید و این تمرکز شدید را مدتی ادامه دهید. تمرکز بیشتر نوعی فشار عضلانی را به بار می آورد .عضلانی به این خاطر که هر تمرکزی مثلا با انقباض عضلات تنگ شده چشم و عضلاتی که بر پیشانی چین می اندازند همراه است. در موارد شدیدتر حتی می تواند با انقباض مشت و فشار دندانها بر یکدیگر همراه باشد. بسیاری از افراد در موقع تمرکز تمام این فشار های جسمانی را انجام می دهند . واضح است که این فشار با آنچه که برای تفکری شفاف و روحانی لازم است , شدیدا تضاد دارد. با این وضع نمی توان به روشن بینی رسید.

قدرت حدس زدن
بر اثر شرطی شدنهایی که در دوران کودکی و نوجوانی بروجود انسانها تحمیل می گردد , قدرت و قابلیت حدس زدن آزاد و بدون توجه به احتمالات و عادات , ضعیفتر و ضعیفتر شده و پیش بینی و پیشگویی بخوبی صورت نمی گیرد. با آنکه مسیرها و کانال های عصبی بسیار متفاوتی در مغز وجود دارند , ولی در تفکر و ارایه عکس العملها , انسانها معمولا بیشتر از مدارهایی استفاده می کنند که بیشتر از آنها استفاده شده است . برای مثال , در جنگل وصحرا هم انسان ترجیح می دهد در مسیرهایی حرکت کند که عده زیادی قبلا با گام نهادن بر آنها راهی یا کوره راهی ایجاد کرده اند. انسان برای هر کاری از تعقل منطقی و ارزشیابی استفاده نمی کند.
برای آنکه انسان به قابلیت های روخی طبیعی بازگردد , باید تمام انعکاس های شرطی ساخته شده و اصول عقلی قراردادی و مصلحتی را به کناری بگذارد . قدرت ها و قابلیت های روحی تنها در شرایطی به انسان روی می آورند که تمام تعقل ها و مصلحت اندیشی های گذشته از وجود آدمی رخت بربندند. بنابراین انسان باید به همان فضای معصوم و ساده و کودکانه برگردد که تفکر و اندیشه بر اثر فشارها و قالبهای فکری از طیران و آزاد اندیشی باز نایستاده بود. شما باید بدون ترس و تردید بار دیگر حدس زدن و پیشگویی کردن حوادث و وقایع را شروع کنید و ادامه دهید. با این تمرین ها بار دیگر شما به استعدادهای طبیعی و خداداد خویش امکان قدرت نمایی و بالندگی می دهید. به جای قانون مندی های ساختگی , شما بر اساس طبیعت و غریزه خویش اقدام می کنید.
برای حدس زدن هرچه بیشتر و آزاد و طبیعی اقدام کنید.
برای افراد تازه کار , حدس زدن در این زمینه که اولین فردی که بعد از این به آنها تلفن می کند چه کسی است شروع خوب و راحتی است . اگر از روی حساب و احتمالات و بر اساس اینکه چه کسانی بیشتر به شما تلفن می زنند به این کار اقدام کنید , از راه درست منحرف شده اید.
شما با توجه به احساس خود اقدام کنید و نام فردی را که خیال می کنید به شما تلفن می کند بر روی ورقه ای از کاغذ بنویسید . بهشما توصیه میکنم یک دفتر انتخاب کنید و در آن تمام پیشگویی ها و ادراکات خود را بنویسید. علاوه بر موضوع , تاریخ روز و ساعت آن را هم یادداشت کنید. با کمال صراحت و صداقت نتایج حاصله را بوضوح یادداشت کنید. برای مثال برخی از یادداشتهای شما باید به این صورت باشند:
پنجشنبه 18 مرداد ماه:اولین نفری که به من تلفن می کند, پرویز خواهد بود.
نتیجه این پیش بینی نادرست بود , حسین به من زنگ زد.
جمعه 19 مرداد ماه: در مسابقه امروز فوتبال , تیم الف برنده می شود.
نتیجه تیم الف با نتیجه یک بر صفر بر حریف خود پیروز شد.
شما می توانید درباره هر موضوع یا هر فردی به حدس و گمان بپردازید : رنگ اولین ماشینی که می بینید , نام اولین ترانه ای که رادیو پخش می کند , نام یا موضوع برنامه تلویزیونی و .... لا اقل در هر روز بیست بار به حدس و گمان روی آورید.
مساله بسیار مهم آن است که بر روی کاغذ با دقت و صداقت قبلا مسائل پیشگویی شده را بنویسید و به صورت آرشیو نگهدارید. مهم نیست که درست یا غلط از آب درآمده باشند. هرگز پس از وقوع یک پدیده پیش خودان یا به دیگری نگویید من این را قبلا می دانستم یا احساس کرده بودم. مطالبی را که قبلا یادداشت نکرده این جزء تجربیان و دریافتهای روحی خود به حساب نیاورید.
این بازی یا تمرین حدس زدن و پیشگویی کردن باعث می شود که شما بتدریج پیشرفت کنید و نیروهای درونی و ناحدرآگاه تان نیز از اینکه شما را جدی و مصمم می یابند , بیشتر دریچه یا دروازه اطلاعات و دانش های خویش را به رویتان باز خواهند کرد. با توجه به این حقیقت که این افکار و احساسها بتدریج بر روی زندگی روزانه شما اثر می گذارند , شما بیشتر و بیشتر به دنیایی جدید و متفاوت گام می گذارید.
هرگز از اینکه اشتباه کنید نترسید. هیچکس شما را به خاطر پیشگویی یا حدس نادرستی که زده این تنبیه نخواهد کرد. ترس از اینکه اشتباه کنید جزئی از شرطی شدن نادرستی است که شما تصمیم دارید آن را از بین ببرید. شما باید سعی کنید که حدس ها و گمانه های شما درست باشند و در گذر زمان به نتایج بهتر و والاتری دسترسی پیدا کنید. مسلما روزی پیروزی و درست اقدام کردن , یک انگیزه و محرک قوی است که انسان را به ادامه یک طریقت تشویق می کند, ولی قبل از ارتکاب اشتباه و تصیح آن کسی مستقیما و یکدفعه به کمال و اوج حقایق دسترسی پیدا نمی کند. جملات شما هرچند در ابتدا ممکن است به صورت سمبولیک و مبهم باشند ولی به دریج دقت و صراحت بیشتری پیدا می کنند. سمبلهایی مانند :نور , کبوتر ,سکه , طلا و ... معانی خاصی را دارا هستند که برای همه انسانها در حد یک فرهنگ جهانی سیمایی آشنا داردند.
پیشگویان حرفه ای در شرایطی که دسترسی به حقایق و واقعیات ندارند , با توسل یه یرخی از کلی گویی ها و بیان مطالب خوشایند , مراجعان به خود را قانع و خوشنود می سازند. پیشگویان به ویژه کولیان با توجه به سن و حالت روحی فردی که برای پیشگویی به آنان مراجه کرده است , و نیز  با کمک شگردهای خود با موفقیت کامل روبرو می شوند. ولی از آنجا که شما قصد این کارها را ندارید و مایلید پیش خودتان به تمرین و تحقیق بپردازید , هرگز به ابهام متوسل نشوید. شما باید با دقت و صراحت در تمام زمینه ها به حدس و گمان متوسل شوید. اگر شما از طریق صراحت و حقیقت دور شوید و بیشتر در فکر جلب رضایت اطرافیان و کسب شهرت باشید, پیشرفت واقعی و باطنی شما کند خواهد شد. شما باید خود را در موقعیت یک روان خوان و پیشگوی صحنه قرار دهید که در حالی که انبوه تماشاگران منتظر راهنمایی شما هستند , به هیچ وجه راه خدعه آمیزی دسترسی ندارید و باید به باطن خود مراجعه کنید. شما باید با گردنی برافراشته و با نهایت اعتماد به نفس به حدس و گمان روی آورید . مطالب را دقیق و صریح بیان کنید . شما باید در این لحظات خود را بزرگترین و معتبر ترین پیشگو و فرد دارای قوای باطنی در جهان تصور کنید . تصور کنید که به عالم اسرار و خفیات دسترسی دارید . خیال کنید که می توانید به زمان های آینده دسترسی پیدا کرده و از وقایعی که اتفاق خواهند افتاد آگاهی پیدا کنید. تنها در این حال و هوا و این شرایط روحی است که شما می توانید به کرامات و قدرت های روخی دسترسی پیدا کنید.
در بیان دریافت های خویش ترسو و محافظه کار نباشید. هرگز مانند بندبازهای ترسو یا فاقد اعتماد به نفس از تور های امنیت استفاده نکند.
از انجا که بزرگترین پیشگویان و نوابغ پدیده های وحی هم در موارد متعددی با شکست مواجه میشوند و پیشگویی های آنان گهگاه غلط از آب در می آید , بنابراین شما هم از شکست نترسید . پس از مدتی شما این تجربه گران بها و ارزنده را پیدا می کنید که در چه شرایطی پیشگویی های شما درست و در چه حالاتی غلط از آب در می آیند. بنابراین باز عاطفی و حالت روحی خاصی را که در شرایط انجام کار درست و کار نادرست پیدا می کنید , تشخیص می دهید. این مساله در تقویت قوای روحی شما شناخت یا احساس حالات درست از غلط مفید واقع می شوند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته زاک مارتین
 



ادامه مطلب


یک انسان سالم و یکپارچه , جنبه ای از وجود الهی را داراست که در چاکرای خاجی حضور دارد . این همان کودک درون یا روح کودک است . این جنبه از روح به هیچ طریقی آسیب پذیر و صدمه پذیر نیست. شعور حاکم بر کودک درون , ما را با خلاقیت و لذت پیوند میدهد و از طریق بازی و فعالیتهای خود جوش یه زندگی ما تفریح و سرگرمی می بخشد. این جنبه از وجود , رشد شخصیت را از کودکی تا بزرگسالی اداره می کند و زمانی که این رشد نارساست , یا زمانی که بنا به دلایلی در آن وقفه و اختلال به وجود آمده , کلید درمان در دست آن است.
همچنین در درون هریک از موجودات انسانی جنبه کودک شخصیت وجود دارد. در آن لحظه که روح وارد جسم نوزاد یا کالبد جسمانی می شود, این دو جنبه کودک یعنی کودکی روح و کودکی شخصیت - کاملا با هم هماهنگ هستند . اما از آنجا که عوامل شخصیتی بر وجود اغلب ما غالب میشود , این همراستایی و هماهنگی خیلی زود از بین می رود.
همه ما در رشد خود نیازمند عشق , رضامندی , عطوفت و احترام هستیم . اغلب والدین , صرف نظر از میزان عشق و علاقشان , قادر به ارضای تمام نیازهای ما نیستند. برخی از کودکان کسی را نمی یابند تا به او عشق بورزند . برخی دیگر درمی یابند که عشقی که ممکن است نثار آنان شود تحت پوشش برخی از رفتارها نظیر خشونت , بد رفتاری , بی ثباتی , عدم اطمینان , عدم حضور و ... قرار دارد.
بنابراین بسیاری از ما الگویی از یکی از نیازهای ارضا نشده کودکی را دارا هستیم تجربه نشان داده است که در بسیاری از والدین , این الگو با بحران های عاطفی و روانی و روحی ترکیب یافته است.
آن لحظه که جنین , نوزاد یا کودک به هر طریقی نخستین آسیب را می بیند , هماهنگی با روح کودک از بین میرود . در این نقطه است که چیزی که به کودک آسیب دیده معروف است وارد صحنه میشود. از این زمان به بعد سایر آسیب ها و بحرانها , حس جدایی و فقدان در ((من)) (شخصیت ) افزایش خواهد داد و وقوع برخی از رویدادهای سرنوشت ساز مفهوم کودک آسیب دیده را در اشخاص تقویت خواهد کرد. اینها همچنین برای روح کودک با کودک درون نیز شناخته شده هستند.
ما نمی توانیم جلوی رشد تقویمی خود را بگیریم , اما در رشد در دیگر سطوح وقفه می افتد . حتی رشد و نمو کالبد جسمانی می تواند به نحوه چشمگیر تحت تاثیرات شدید انسدادهای انرژی درچاکراها قرار بگیردو در نتیجه بسیاری از مردم احساس میکنند دارای بدنی بالغ هستند ولی همیشه احساس نابالغ بودن می کنند یا رفتار کردن به شیوه ای بلوغ یافته را ندارند. این بدین دلیل است که کودک آسیب دیده درون آنان سرشار از ترس , اضطراب , خشم «آکامی و بسیاری دیگر از نیازهای ارضا نشده است.
به این ترتیب , هر زمان که ما در موقعیتی مرتبط با عشق یا عاطفه قرار می گیریم, یا زمانی که رفتار شخصی دیگر خاطرات ناخودآگاه آسیب های گذشتهه را زنده می کنند, کودک آسیب دیده ما وارد عمل می شود و واکنش ها , بازخوردها , و نحوه احساس ما را دیکته میکند , شخص بزرگسال مانند یک کودک آسیب دیده رفتار میکند.
تسلط بر کودک آسیب دیده همچنین منجر به این می شود که ما دنیا و دیگر افراد را از پس عینک درد و پریشانی ببینیم و نتوانیم آنها را همان گونه که واقعا هستند ببینیم . اگر جراحات کودک آسیب دیده التیام نیابد و نیاز های عاطفی آن ارضا نشود, ممکن است این جنبه از شخصیت بر ما غلبه کند و زندگی ما را از بین ببرد.
تمرین بعدی , با گسترش دادن تمرین قبلی به شما کمک می کند به عوامل تاثیرگذار کودکی خود که ممکن است باعث درد و ناراحتی شما شده باشد , و حتی شاید بر رشد شخصی شما اثری منفی گذاشته اند نگاهی بیندازید . بهتر است این تمرین را نیز با یک یار انجام دهید , گرچه انجام آن بتنهایی نیز امکان پذیر است.

نگاهی به آسیب های دوران کودکی:
دست کم به مدت پانزده دقیقه در مورد خاطرات دردناک دوران کودکی خود با یکدیگر به صحبت بنشینید . در آغاز تنها بر یک یا دو رویداد تمرکز کنید.
سعی کنید برای سخنان طرف مقابل خود شنونده ای علاقه مند و دلسوز باشید . کسی که صحبت می کند باید احساس امنیت و پذیرش بکند.
به هنگام صحبت با یکدیگر ممکن است خاطرات دیگری زنده شوند که فراموش شده بودند. بگذارید این گفتگو آن قدر عقب و جلو شود تا اینکه هردو نفرتان هرچه در دل دارید مطرح سازید.
آیا با ادامه این گفتگو , احساس کردید که چیزی در بدنتان تغییر می کند؟ آیا شما حالت دفاعی داشتید و می خواستید موضوع صحبت را عوض کنید ؟ آیا ضربان قلب و تنفس شما تغییر کرد؟ آیا در ناحیه شبکه خورشیدی احساس تهوع ویا در ناحیه سینه یا گلو احساس درد به شما دست داد؟ در مورد این تغییرات با یارتان به گفتگو بنشینید.
از کشفیات در مورد خود یادداشت بردارید. این تمرین می تواند به عنوان شیوه ای برای کمک به آگاه شدن شما از دردهای دوران کودکی بتنهایی موثر واقع شود. اما بهتر است که با گذشت یک یا دو ساعت , تمرین بعدی را دنبال آن انجام دهید.

درمان یک کودک آسیب دیده:
قبل از این تمرین باید فعالیت یا تمرینی شبیه به تمرین قبل را که به شما کمک کرده است با یک مشکل دوران کودکی تماس پیدا کنید انجام دهید. این تمرین در حکم علامتی به کودک درون شماست مبنی بر اینکه اوضاع برای طرح آن مساله روبراه است و شما دوست دارید آن را حل و فصل کنید. هر یاری باید متن این تمرین را برای دیگری بخواند یا اینکه هردو می توانید از نوار صوتی استفاده کنید.
درمیان خود شمعی روشن کنید و نور آن را مثلا برای درمان تمام کودک های آسیب دیده وقف کنید. اکنون تصور کنید که نور عشق بی قید و شرط چاکراهای قلب شما را به یکدیگر متصل می سازد و پرتوی از نور شما به سرچشمه حیات می پیوندد, نور سومی با متصل ساختن یار شما به سرچشمه حیات , مثلث شفا را شکل میدهد . بقیه تمرین را از روی متن برای یار خود بخوانید و در بین آن به او فرصت دهید فعالیت های درونی خود را انجام دهد. لازمه این کار این است که نسبت به نیازهای یارتان حساس و هشیار باشید.
مساله یا مشکلی را که در تمرین قبل پدید آمد مشخص سازید . خوتان را در سنی که آن مشکل ایجاد شد ببینید. بیشتر از آنکه به حافظه خود متکی باشید , بگذارید آن مشکل به بینش درونی شما نشان داده شود . مشخص سازید که این مشکل را در کجا احساس می کنید , درجایی از بدنتان یا در یک چاکرا ؟ و بگذارید تمرکز شما بر آ«جا قرار گیرد.
از کودکی که می بینید بپرسید از شما می خواهد چه کاری برایش انجام دهید. هر چیزی را کودک شما می گوید به انجام برسانید . اگر هیچ پاسخی از او نشنیدید , هرکاری را که احساس میکنید یک کودک آسیب دیده نظیر او ممکن است نیاز داشته باشد انجام دهیداین عمل نوعی خوددرمانی به شمار می آید.
مشکل بدین سبب خود را نشان داده است که شما برای رها شدن از دست آن آماده و توانا هستید. اکنون ببینید که آن مشکل با توده ای از نور احاطه شده است . آن توده را با مشکل مورد نظر در درون آن در ذهنتان نگاه دارید و به آرامی رهایش سازید. به خود بگویید که شما دیگر به این انرژی کهنه نیازی ندارید.
اکنون در شما فضایی خالی وجود دارد که قبلا با انرژی کهنه پرشده بود. برای پر کردن این فضا عشق را درکشید . برای پر کردن این فضا صلح و آرامش را درکشید.
دست کودک درونتان را بگیرید و پیام مثبت جدیدی را حاکی از اینکه چه احساسی درباره او دارید به سوی او بفرستید. به کودک خود بگویید که چقدر به او عشق می ورزید.
در حالی که هنوز دست آن کودک را در دست دارید , با یکدیگر به قدم زنی بروید . ببینید که آن کودک می خواهد چه چیزی را به شما نشان دهد. زمانی که هردو آماده شدید, به زمان حال بازگردید.
بعد از پایان تمرین مطمئن شوید که یارتان به زمین انتقال یافته است .
 اگر قصد دارید این تمرین را به عنوان بخشی از برنامه خوددرمانی خود به انجام برسانید , صرفا مراحل تمرین را طبق آنچه در بالا گفته شده دنبال کنید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


اگر کلیدی برای پیشرفت های روحی وجود داشته باشد , مسلما چیزی غیر از ریلکس شدن نیست. برای اثبات این مطلیب دلایل زیادی وجود دارد که به شرح برخی از آنها می پردازیم:
1-یک کالبد ریلکس شده فاقد احساسها و عواطف ویرانگر است.محال است که در آن واحد فردی بتواند هم ریلکس و هم نگران بوده باشد. (شاید تنها به خاطر این موضوع هم باشد , ریلکس شدن فوری و از روی اراده چیز بسیار با ارزشی است)/ همانطور که مشاهده خواهید کرد , کنترل بر روی احساسها در جریان ارسال و دریافت پیام های روحی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
2-موقعی که بدن در حال استراحت باشد. , دامنه آگاهی گسترش پیدا میکند و انرژی های حیاتی در اختیار فکر قرار می گیرند.به عبارت دیگر انرژی زیادی که صرف فعالیت های مختلف و اکثرا بیهوده و بعضا زیان بخش می شدند, جمع آوری و ذخیره شده و در راستای اهداف عالیه جریان می یابند. قدرت تفکر که بهترین زمینه و یاور فعالیت های روحی است , در شرایطی که بدن در حالت ریلکس کامل باشد , افزایش زیادی پیدا میکند.
3-در حالت ریلکس عمیق و کنترل شده , افکار خلوص و تبلور خاصی پیدا میکنند. در این شرایط نگهداری تصاویر ذهنی برای مدت های طولانی مقدور است . شفافیت و وضوح تفکر برای کنترل فرآیندهای روحی نقش مهم و اساسی دارد. در زمینه تله پاتی , به ویژه آرام بودن و نگهداری یک تصویر ذهنی از اهمیت والایی برخوردار است . اگر شما قصد داشته باشید افکار دیگران را مشاهده کنید, بیشتر و پیشتر از همه لازم است افکار خودتان را یه خوبی مشاهده کنید. لفت کلرویانس در حقیقت clear vision یا مشاهده صاف و روشن است. بنابراین لازم است فرد به قدرت و قابلیت کافی برای روئیت و شهود درونی رسیده باشد تا بتواند بعدا این اقتدار را در زمینه های خارجی بکار بگیرد.
4-شما بارها شنیده اید که یک فرد نا بینا دارای (( حس ششم )) می شود تا کمبود قدرت بینایی خود را جبران نماید. در این حرف حقایقی وجود دارد. موقعی که یک حس مسدود یا معدوم شود, حواس دیگر دقیقتر و قویتر می شوند. این دلیل خوبی برای توجیه عمل افرادی است که برای شنیدن بهتر و دقیقتر موسیقی یا برخی از صداها , چشمان خویش را می بندند. این عمل برای به یاد آوری برخی از اعداد و اطلاعات هم مورد استفاده قرار می گیرد. در مواردی که یک حس متوقف شود , انرژی مربوط به آن در راستای کسی و ایجاد قابلیت های عالیتر به کار گرفته می شو. به همین هت حواس دیگر هم قویتر و دقیقتر می شوند.
5-ریلکس شدن کامل موجب افزایش کنترل مغزی می شود. این مساله در حوزه آموزش های روحی از نهایت اهمیت برخوردادر است . در ریلکس کامل , مغز دارای ویژگی های خاصی می شود که یکی از آنها ایجاو و بروز بیشتر امواج آلفا است . به این ترتیب تولید ارادی امواج آلفا از اهمیت زیادی برخوردار است که نیاز به تاکید و تکرار ندارد.
6-در سراطی که با ریلکس شدن کامل , دیگر بدن به اندازه گیری و نظارت بر اندامهای داخلی مشغول نباشد , و انرژی مغزی صرف تنظیم حرکات احشاء و اعضاء نباشد , و در حالتی که محرکات مزاحم و پارازیت گونه محیطی توجه شما ما را به خود جلب نکند , مغز با قدرت و انرژی بیشتر به ثیت و احساس جرقه های زود گذری می پرازد که در شرایط عادی آهسته ترین نجواها احساس می شوند , در سکون و آرامش عمیق مغزی کوچکترین علائم و پیامهای روحی هم احساس و ادراک می شوند شرط لازم آن است که فکر در حالت آرامش و سکون کامل باشد.
شاید شما هم مثل عده ای , خیال کنید که ریلکس شدن یک خالت کسل کننده است که در ان حیجانی وجود ندارد . ریلکس شدن به معنای کاری انجام ندادن نیست , بلکه یک حالت مثبت است که فقط عده کمی از افرادی که بخوبی و با نظارت استاد تمرین کرده اند می توانند به انجام درست آن توفیق پیدا کنند.
روش زیر برای سالیان متوالی با موفقیت مورد تجربه قرار گرفته است , بخوبی آن را یاد بگیرید و با دقت و ظرافت آن را تجربه کنید.
بهترین موقع برای ریلکس شدن در دقایق و ساعاتی است که شما کاملا هوشیار و شاداب هستید. هیچگاه ریلکس شدن را در مواقعی که خسته و افسرده هستید انجام ندهید, زیرا به احتمال زیاد قبل از آنکه به پایان تمرین برسید , به خواب راحتی فرو  می روید. البته این خبر خوبی برای کسانی است که از بی خوابی مزمن رنج می برند.

فشار و کشش:
در اصل دو نوع کشش وجود دارد و این مساله مهمی است که در کتاب هایی که به این مقوله می پردازند نادیده گرفته می شود.
انگشت نشانه دست راست خود را در حالت کشیده روبروی خود نگهدارید , بعد آن را خم کنید . حالا همینطور آن را خمیده نگهدارید , عضلات انگشت شما الان تحت کشش قرار گرفته و در این حالت انرژی الکتریکی تحت کنترل در آمده است.
حالا انگشت خود را راست کنید و فکر کنید که می خواهید آن را خم کنید . به این حالت (تهدید خم کردن) نام می گذاریم. در این شرایط هم انرژی الکتریکی در عضلات انگشت پدیدار می شود. در مقام مقایسه , این وضع مانند آن است که یک راننده ترمز دستی  و پایی را نگه دارد و در عین حال شدیدا  هم گاز بدهد. به این ترتیب بیهوده مقدار زیادی سوخت می سوزد و به هدر می رود, بدون انکه کار شما ثمری داشته باشد , به موتور ماشین هم صدمه می زنید. به همین صورت اگر عده ای از عضلات بدن بدون آنکه کاری انام دهند تحت کشش یا (( تهدید کشش)) قرار بگیرند, ضایعات شیمیایی و الکتریکی گسترده و دیر پایی در آنها پدیدار میشود. این کشش ویرانگر است , این وضع سموم خطرناکی در بدن ایجاد می کند و به جریان صحیح و درست انرژی های حیاتی لطمه می زند.
کشش ویرانگر عادت خطرناک و شایعی است که عده کمی می توانند خود را از لطمات آن بر کنار نگهدارند. آیا شما این کشش های زیانبار را در  شانه هایتان اعمال می کنید؟ آیا در ساعاتی متمادی عضلاتفک یا پیشانی شما تحت فشار هستند؟ دقت کنید اگر عضله ای نمی خواهد کار کند نیازی نیست که تحت فشار باشد . اگر شما متوجه شدید که برخی ار عضلات شما دچار کشش و انقباضی بیهوده هستند , برای آنکه آنها را تحت کنترل ضمیر آگاه در بیاورید , ابتدا فشار کششی شدید آگاهانه بر روی آنها اعمال کنید و سپس آنها را در حالت آرامش قرار دهید.
همانطور که ورود یک گلوله ارچه ای باعث پیدایش انسداد در لوله کشی خانه می شود , وجود فشار و کشش در بدن هم باعث مسدود شدن سیلان و انتشار انرژی های روحی می گردد. اگر شما این انسدادهای حاصله از وجود فشار در بدن را باز و فعال نگه می دارید. در هر فرصتی که به دست می آورید , احتمال وجود فشار در بدنتان را بررسی کنید و در صورت وجود , به سرعت آن را برطرف نمایید و به صورتی آگاهانه خود را ریلکس کنید.
قبل از آنکه نحوه ریلکس شدن کامل و گسترده را فرا بگیرید , باید نحوه شناسایی وجود فشار را فرا گرفته  باشید. اگر نتوانید وجود فشار و کشش را در گروهی از عضلات بدنشناسایی کنید , نمی توانید یک حالت ریلکس گسترده را در بدن خویش  به وجود آورید . بنابراین وضعیتی را که برای ریلکس شدن انتخاب می کنید , نباید یک وضعیت راحتی باشد. تنها در شرایطی می توانید وجود ریلکس را بخوبی احساس کنید , که قبلا در نقاط مورد نظر کشش و فشار ایجاد کرده باشید . از اینجا معلوم می شو. چرا مرتاضان با فقرای هندی برای ریلکس شدن و مدیتیشن , بستری از میخ های تیز را انتخاب می کنند , در صورتی که می توانند بر بستری از سبزه ها یا خاک نرم به انجام این عمل بپردازند. بنابراین بهتر است بر روی یک صندلی محکم قرار بگیرید با بر روی زمین بنشینید و به دیوار تکیه دهید , نه اینکه در یک مبل بسیار راحت بیارامید.

روش ریلکس شدن کامل:
در محلی که به انجام تمرین بپردازید که مطمئن هستید دیگران موجب مزاحمت برای شما نمی شوند. اتاق باید کمی گرم و بخوبی تهویه شده باشد. به یاد داشته باشید که در شرایط ریلکس شدن گسترده درجه حرارت بدن شما به میران قابل ملاحظه ای سقوط می کند.
1-درون سطح صاف و سختی دراز بکشید یا اگر ترجیح می دهید بر روی یک صندلی که پشتی دارد بنشینید , برای دقایق متوالی در یک وضع راحت قرار بگیرید/ چشمانتان را باز نگدارید. بهتر است اتاق کم نور باشد , ولی اتاق تاریک نباشد. دست هایتان را راحت روی پاهایتان قرار دهید . هیچگاه یک پا را بر روی پای دیگر نیندازید . اگر دستهایتان را بر روی رانهایتان قرار داده اید , کاملا راحت و آزاد باشند. هیچگاه انگشتانتان را در یکدیگر قفل نکنید. عدم توجه به این نکات باعث می شود تا انرژی روخی شما به میزان زیادی به هدر برود/
حالا تصور کنید که تمام بدن شما به تدریج من مد میشود یا می بندد , همانطور که یک مجموعه سیمانی یا یک قطعه ژله  دارد می بندد. بتدریج کوشش کنید بدن شما کمتر و کمتر حرکت کند, تا بلاخره در مراحل نهایی کاملا بی حرکت شود. هیچ عضله ای را جرکت ندهید. این کار در عمل ممکن است خیلی سخت تر از حرف زدن آن باشد . مغز انسان تنبل است . در مقابل هر جریان سخت و پرزحمتی مقاومت بسیار به خرج می دهد. بنابراین برای مقابله نا آ"اهانه در رسیدن شما به موفقیت , پوست بینی شما ممکن است شروع به خارش کند یا تمایل به خمیازه و بلع بیهوده پیدا کنید. شما باید تا آنجا که می توانید در مقابل این خواسته ها یا اجبارها مقاومت به خرج دهید. سعی کنید اگر برای پنج دقیق هم که شده , مانند یک مسمه سنگی مطلقا بی حرکت بمانید. اگر در شرایط ناراحت کننده ای خود را احساس کنید , بهتر از ان است که حرکت کوچکی انجام دهید.
2-چشمانتان را ببندید و یک گردش یا تور در داخل بدنتان انجام دهید. مخصوصا نسبت به عضلات شمانه , گردن و چانه تان دقیق تر باشید. در این مرحله در صدد ریلکس قسمت های مختلف بدن خودتان نباشید. تنها نسبت به آنها آگاهی و هوشیاری پیدا کنید. توجه کنید که آنها در چه وضعی هستند , ریلکس هستند یا در شرایط کشش و فشار قرار دارند. سعی کنید در یک محدوده زمانی شه دقیقه ای از تمام قسمت های بدن خود بازدید کنید.
3-حالا چند نفس عمیق بکشید . هوا را از راه دهان وارد ریه هایتان بکنید و از راه بینی خارج کنید. هر بار سعی کنید کاملا ریه هایتان را از هوا  خالی کنید. پس از آن به صورت عادی از راه بینی به نفس کشیدن ادامه دهید.
4-عضلات انگتان پای چپتان را منقبض کنید. هر قدر ممکن است فشار بیشتری اعمال کنید و این وضع را در حدود ده ثانیه ادامه دهید. پس از آن انگشتان پای چپتان را رها یا ریلکس کنید و بلا فاصله عضلات انگشتان پای راستتان را با شدت زیاد منقبض کنید. این وضع را در حدود ده ثانیه انجام دهید . پس از رها کردن آ« بلافاصله عضلات ساق پای چپتان را با شدت منقبض کنید. این وضع را برای ده ثانیه ادامه دهید . سپس به سراغ عضلات ران پای راستتان بروید . به این صورت به ترتیب عضلات میاندوراه , قسمت پایین شکم , جدار شکم , شانه ها , مچ دو دست , گردن , انه , عضلات صورت و از همه مهمتر عضلات پلک را رها کنید. این کار را با رها سازی و ریلکس کردن عضلات پیشانی خاتمه دهید. این خیلی مهم است که توجه به یک قسمت منقبض کردن آن خیلی سریع و تقریبا بلافاصله باشد.
5-در این مرحله باید به نفس کشیدنتان توجه کنید. سعی کنید صدای هوا را که درگذز از سوراخهای بینی تولید میشود بشنوید . پر شدن و خالی شدن ریه هایتان را احساس کنید. بتدریج نفسهای خودتان را عمیقتر و طولانی تر کنید. سعی کنید بدون صدا نفس بکشید و هر قدر که امکان دارد راحت تر و آرامتر تنفس کنید.
سعی کنید از طریق شکم تنفس کنید , به این معنی که دردرم , هوا قسمت تحتانی قفسه صدری و شکم شما را به بالا بیاورد . در بازدم سعی کنید قسمت فوقانی شکم و بعد قفسه سینه خود را به داخل ببرید. دقت کنید این کارها با ظرافت و با آرامی انجام شود. دقت کنید در بازدم تمام هوا از ریه هایتان خارج گردد . معمولا در این شرایط بازدم ازدم چند ثانیه ای بیشتر طول میکشد , بازدم شما باید در حدود ده شماره طول بکشد.
6-نسبت به قوه جاذبه زمین که کالبد شما را به قسمت پایین می کشاند آگاهی پیدا کنید. وزن خود را احساس کنید. وزن انگشتان , دستها , پاها وسرتان را احساس کنید.
7-باید با قدرت تجسم شاهد خرد شدن و فروپاشی جسم خود باشید . احساس کنید بتدریج انگشتانتان , دستها و سایر قسمت های کالبد شما به صورت گرد در می آیند . با وضوح تمام تجسم کنید که بدن شما دارد به صورت توده ای از گرد و غبار در می اید.
8- در این لحظه که وجود شما به توده ای از غبار تبدیل شده تصور کنید که نسیم تندی به سوی شما می وزد و آثار باقیمانده از وجود جسمانی و مادی شما را به هر گوشه و کناری پراکنده میسازد. در این لحظات تنها چیزی که از شما باقی مانده آگاهی شماست.
9-در این شرایط که کاملا ریلکس و هشیار شده اید , به اهستگی یا بلندی به خودتان بگویید هرموقعی که من از ده تا یک به صورت معکوس شمردم و پس از آن کلمه خاصی (هر لغتی را که می خواهید می توانید انتخاب کنید) را سه بار تکرار کردم , من بلافاصله به یک حالت ریلکس عمیق فرو میروم , به همان صورتی که الان در این وضع قرار دارم . این جملات را چند بار تکرار کنید.
10-برای انکه به این تمرین خاتمه دهید, یک نفس عمیق بکشید و مانند کسانی که از خواب برخاسته اند بدن خود را به حالت کشش در آورید تا خستگی و رخوت شما برطرف شود. به خودتان بگویید وقتی که به شماره سه رسیدم چشمانم را باز می کنم و کاملا آگاه و هشیار و ترو تازه هستم. در این لحضات می توانید در زمینه های مثبت و سازدنه هم به خودتان تلقین کنید . مثلا به خودتان تلقین کنید که((از این به بعد قدرت حافظه من افزایش پیدا می کند )) یا اینکه (( قدرت تمرکز من افزایش پیدا می کند )) و یا قرت های روحی من افزایش پیدا میکنند.
یک ... دو ... سه...
چشمانتان را باز کنید . شانه هایتان را بالا بیندازید. پاهایتان را به کشش در آورید و چند بار انگشتان را محکم مشت کنید و بعد دوباره باز کنید. سپس آهسته و آرام  از جا بلند شوید.

اگر برای اولین بار این تمرین را انجام داده باشید. برای لحظاتی ممکن است احساس کنید که بدن شما کمی سخت شده است . بنابراین برای مدتی کوتاه از حرکات تند و سریع پرهیز کنید. این احتمال هم وجود داد که پس از این جریان خیلی سر حال باشید, مگر آ«که وقت خواب شما نزدیک باشدو در این صورت خیلی راحت به خواب می روید. برای آنکه این تمرین را بخوبی انجام دهید , باید بدقت تکنیک ارائه شده برای انجام ریلکس شدن را بخوانید و کاملا به خاطر بسپارید.
باید نکات آن را چنان به خاطر سپرده باشید که هر موقع لازم شد , آنها را مطابق فهرست زیر برای دیگران تکرار کنید:
1- بی حرکت بمانید 2- سیاحت ذهنی , بدون فشار و کشش 3-تنفس عمیق 4-سفت کردن و شل کردن 5-به صدای تنفس خود گوش کنید 6- وزنتان را احساس کنید 7- به گرد و غبار تبدیل شوید 8 به اطراف پراکنده شوید 9- به ذهنتان خطاب کنید و کلمه خاصی را انتخاب کرده و آن را بیان کنید. 10- کار را تمام کنید و تا سه بشمارید.
اگر به خوبی این تمرین را انجام دهید , شما نوعی رفلکس شرطی در وجود خودتا به وجود می آورید . در این شرایط برای دفعات بعد نیاز ندارید که تمام قسمت های دهگانه فوق را به ترتیب و با دقت انجام دهید , بلکه کافی است به صورتی ساده از ده تا یک بشمارید و کلمه جادیویی را بیان کنید . در این شرایط بلافاصله به خواب عمیقی فرو می روید و نسبت به تاثیرات روحی فوق العاده تاثیرپذیر و حساس می شوید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته زاک مارتین



ادامه مطلب


کلر یک تجربه مرگ گونه را از سر گذرانده و این تجریه , ترس سابق او از مرگ را به پذیرش آمادگی برای مرگ در هر زمانی که واقعا ممکن بود روی دهد تبدیل کرده بود. هر روز موهبتی بود که اکنون می توانست در آن یک هدف الهی ببیند. پدیده تجربه مرگ گونه با دوباره زنده شدن اشخاصی که جریان مرگ را شروع کرده اند بروز پیدا میکند. این افراد با بازگشت به کالبد جسمانی خود تجربه ای (تجربه مرگ گونه) را گزارش میکنند که امروزه پژوهش هایی که در سرتاسر جهان در میان فرهنگها و مذاهب مختلف انجام یافته موید آن است . تجربه مرگ گونه از دیر باز روی می داده است ,اما تنها در سال های اخیر بوده است که در نتیجه توان مدرن به زندگی بازگرداندن افراد در بیمارستان ها , گزارش های جامعی درباره آن انتشار یافته است. یک پژوهشگر پیشگام امریکایی با نام دکتر ملوین مورس , از دانشگاه واشنگتن ویژگی مشترک اغلب تجربه های مرگ گونه را مشخص ساخته است که شامل احساس آرامش , احساس خروج از بدن, احساس عبور کردن از میان یک تونل مواجه شدن باموجودات نورانی , عدم رغبت به بازگشت , مرور زندگی شخص و درگرگونی در شخصیت میشود. از نظر دکتر مورس , تجربه مرگ گونه پشتیبان کشفیات دانش فیزیک نوبین مبنی بر این است که ما موجوداتی ساخته شده از نور هستیم. پژوهشهایی نظیر آنچه که دکتر مورس انجام داده , پشتیبان محکم علمی تجارب انرژی درمانگران در مورد جریان مرگ است > قبل از پژوهش هایی در مورد تجربه مرگ گونه , انرژی درمانگران با منافغ دانش خود با افراد داغدیده و بیماران روبه مرگ رو به رو شده بودند. امروزه ما در وضعیتی قرار داریم که می توانیم تجربه مرگ گونه را به عنوان مدرکی دیگر در مورد اینکه مرگ مرحله ای بسیار مثبت در زندگی شخص است ارائه کنیم. زمانی که ماموریت روح شخصی کامل می شود, او برای ترک کالبد جسمانی (مرگ ) آماده خواهد بود. در تجربه مرگ گونه , باز گشت به کالبد جسمانی همیشه به این دلیل صورت میگیرد که ماموریت روح هنوز کامل نشده است. اینکه چرا ماموریت روح قبل از وقوع مرگ کامل نمیشود دلابل بسیاری دارد. ممکن است شخص از ماموریت روح خود آگاه نشده یا اینکه بدن او در نتیجه یک آسیب , بدرفتاری یا در خطر افتادن , از بین رفته باشد. اگر روح به هر دلیلی , دیگر نخواهد بدن را حمایت کند , بدن میمیرد. وقتی چنین می شود , ارتباط کالبد جمسمانی یا کالبد لطیف از بین میرود , جریان نیروی حیات در کالبد جسمانی متوقف میشود, شخص به کالبد اثیری خود در سطح اثیری مراجعت می کند و تمام دردهای جسمانی , بیماری ها یا معلولیت ها پشت سر گذاشته می شود.

 نوشته جک آنجلو

نکته : البته لازمه یک نکته ذکر کنم که معمولا تجربه های مرگ در زمان حیات به این صورت است که ارتباط روح با جسم به طور کامل قطع نشده ولی به علت ایست قلب و نبض این پزشکان این موارد رو مرگ کامل می دانند در صورتی که هنوز ارتباط کمی بین روح و جسم موجود است و ریسمان های حیات به طور کلی از بدن قطع نشده اند و امکان بازگشت وجود دارد. ولی در صورتی که ارتباط به کلی قطع شود دیگر احنمال زنده شدن فرد از بین می رود. // حمید

 

لینک مطلب در انجمن



ادامه مطلب


بسیاری از انرژی درمان گران کشف کرده اند که ظاهرا لازم است برخی از بیماران را به آن سوی تولد خود بازگردانند و در رحم مادر خود حمل شوند تا رویدادهای مربوط به زندگی قبلی خود را یاد آورند. به عنوان مثالا دایانا کوپر نوسنده و انرژی درمانگر , دریافته است که بسیاری از بیماران او به منظور اینکه شرایط فعلی خود را درک کنند نیازمندند با دوران زندگی قبلی خود تماس یابند. این بیماران در زندگی های قبلی خود ریشه اصلی یک مشکل را کشف می کنند , که , ار آنجا که هرگز شفا نیافته , به مثابه علامتی برای جلب توجه , به بروز خود در اشکال مختلف ادامه می دهد.
آگاهی از زندگی های قبلی چندان در سراسر جهان عمومیت یافته است که اکنون مدارک بسیاری در تایید آن وجود دارد. در گزارشی که در سال 1990 در هندوستان به دست دکتر ساتوان پاسریچا از انستیتوی ملی بهداشت روانی و علوم عصبی در بنگلور انتشار یافت , جزعیات 250 مورد تناسخ نقل شده است .در این نمونه ,بیشتر از 25 درصد موارد دارای نشانه هایی در بدن , ترس های بیمارگونه و دیگر شرایطی بودند که می توانست به زندگی قبلی آنان مربوط باشد.
یافته های دکتر پاسریچا توجیه کننده زندگی افرادی است که با علامت و نشانه هایی در بدن خود بدنیا آمده اند و می توانند زندگی گذشته خود در نقش کاتارها در جنوب فرانسه رابه یاد آورند(اعضای این فرقه از مسیحیت در قرن 12 و13 در بخش جنوب فرانسه به دلیل اعتقاد کفر آمیز خود مبنی بر اینکه خیر فقط در عالم روحی وجود دارد به دست سردمداران کاتولیک اعدام شدند.)
در کتب جدید رابی یوناسون گرشام , با عنوان فراسوی اجساد , 78 مورد توصیف شده است که توانسته اند زندگی قبلی خود را در کوره های آدم سوزی یهودیان در دوران جنگ جهانی دوم را بیاد آورند . جالب اینجاست که 55 نفر از این افراد در زندگی فعلی خود یهودی نیستند . در بیشتر موار , مهم ترین نتیجه حاصل از یادآوری زندگی گذشته شفا یافتن افراد بوده است.
من هرگز بیماران را به بازگشت به گذشته خود تشویق نمی کنم , اما اگر در طول جلسه انرژی درمانی چنین چیزی روی دهد با اطمینان از اینکه کلید حل مشکلاتی که بیمار دارد در دست خود اوست با آن به پیش خواهم رفت. اگر شما هم در نقش انرژی درمانگر به چنین موردی برخورد کردید, توصیه می کنم کارتان را مطابق معمول ادامه دهید. انرژی شفابخش در هر حال به شیوه ای که برای بیمار شما بهترین است پردازش خواهد شد و حفظ بازخورد وانهاده , گشاده , و مطمئن شما در جریان کار خود , انرا تصمین خواهد کرد.
کار با بیماران متعدد مرا متقاعد ساخته است اینکه یک روح در طول یک دوره زندگی بتواند تمام رویدادهایی را که آرزو دارد از سر بگذراند , تمام چیزهایی را که می تواند بیاموزد , و تمام چیزهایی را که لازم است , ابراز داد , بسیار نا متحمل است , ثانیا در جایی که طبق قانون علت و معلول ( کارما ) بسیاری از ما عالم مادی را با وجود نارسایی در خود ترک می گوییم , تناسخ , فرصت جبران این نارسایی را در زندگی بعدیبه ما می دهد .
اگر تناسخ حقیقت دارد , پس انرژی کارمایی باید در چاکراهای بیمار یافت شود و در هاله او بروز یابد . حقیقت این امر بارها برای من به اثبات رسیده است.
گاهی , زمانی که درباره مجموع سفرهای کیهانی که روح بیمار تا کنون انجام داده است فکر میکنم , به او با ترس مینگرم . تناسخ به آنچه اغلب بی هدف به نظر می رسد مقصود می بخشد, رنج های بیشمار زندگی را پر معنا می سازد, ودر جایی که بی عدالتی ریشه دوانده است وعده عدالت می دهد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو




ادامه مطلب


پس از رشد و پرورش ادراک فراحسی خود , کار در مورد کالبدهای لطیف را بسیار با ارزش خواهید یافت مطلب مهمی که باید به خاطر داشته باشید این است که درتمامی زمانها در چارچوب قابلیت های خود کار کنید تا مهار خود وکارتان را در دست داشته باشید. این آن چیزی است که بیمار شما نیاز دارد و همان چیزی است که او باید آن را انتظار داشته باشد.
تعداد بسیاری از انرژی درمانگران از دریافت کمک از اشخاص دیگری که در ارتعاشاتی بسیار بالاتر از بعد فیزیکی حضور داردن آگاه می شوند . شاید شما نیز آنان را ببینید یا به شیوه دیگری با ادراک فراحسی خود حسشان کنید . اغلب اوقات این اشخاص به گونه ای استثنایی ماهر و کاردان به نظر می آیند و کار درمان را به طور عملی انجام می دهند. آنان قادرند از طریق میدان نیرویی که به وسیله انرژی درمانگر ایجاد می شود حضور یابند.
این اشخاص بر اساس نقشی که بر عهده می گیزند (( روح )) ر, ((راهنمایان روحی )) , ((معلمان روحی )) , و ((امدادگران روحی )) نامیده می شوند. این واژه ها اصطلاحاتی برای توصیف موجوداتی هستند که در ارتعاشاتی بسیار متفاوت حضور دارند اما مشخصا در کالبد جسمانی قرار ندارند. این موجودات که برای مشارکت در امر درمان حضور می یابند , حضوری برخاسته از عشق دارند و تنها انگیزه شان کمک رسانی است.
احساس من این است که به بسیاری از انرژی درمانگران به این طریق راهنمایی و آموزش و کمک ارزانی می شود , حتی اگر آنان از این امر آگاه نباشند . چه چیزی می تواند طبیعی تر از این باشد ؟ مزیت چنین مشارکتی این است که شما بدون اینکه مهم باشد با چه شرایطی روبرو هستید , در هر زمانی به کمک تخصصی دسترسی داریدمن اغلب از حضور راهنمایان و امدادگران روحی آگاه ام , آنها طیف گسترده ای شامل می شوند , و همیشه وقتی کس دیگری نیز ار وجودشان آگاه می شود احساس خوشحالی می کنند. بیشتر اوقات , زمانی که من درمورد بیماری خاصی کار می کنم , احساس مینم دستان دیگری در زیر دست من حرکت می کنند چننکه گویی این دستها یک عمل جراحی را با سهولت و مهارت زیاد به انجام می رسانند. گزارش بیمارانی که توانسته اند وقایعی را در همان بخش از بدن تان روی می دهند احساس کنند بارها موضوع را تایید کرده است.امدادگران روحی در تمامی سطوح عمل می کنند و اگر لازم باشد , در این سطوح به بیماران کمک خواهند کرد. اما این به کیفیت میدان انرژی شما بستگی خواهد داشت . در بالاترین سطوح , آنها در هات فرشتگان , برخی موجودات بدون قالب در شکل موجودات نورانی واقعی ظاهر خواهند شد. دراینجاست که لزوم همسویی صحیح احساس میشود, چرا که میزان همسویی شما تعیین کننده میزان کمکی است که به واسطه شما در دسترس بیمارانتان خواهد بود.
انرژی درمانگرانی که از اعمال و گفته های امدادگران روحی آگاهند باید توجه داشته باشند که انتقال چنین اطلاعاتی به بیمار نه مفید است و نه مناسب . علاوه بر این برخلاف انرژی درمانی است که این نوع اطلاعات را در قالب روشن خوانی ((clairvoyant)) در یک جلسه واقعی انرژی درمانی در اختیار بیمار قرار داد . این قوانین از دادن اطلاعات غلط تحت لباس مبدل ((آموزش های برتر)) به بیماری که درمانگر اعتماد کرده است پیشگیری می کند. در مورد چگونگی انتقال این اطلاعات به دیگران حس باطنی و راهنمای درونی خود را در کنار بصیرت خود به کار گیرید. خودفریبی کار را خراب می کند . چاکرای گلوی شما همواره از شما خواهد خواست که صداقت پیشه کنید.
این جنبه از انرژی درمانی نه به دلیل گیج کردن و متاثر ساختن شما , بلکه برای ابراز عمیق عشقی است که ما را احاطه کرده است , حتی اگر ما از وجود آن آگاه و با آن هماهنگ نباشیم.
لزومی ندارد که برای کمک به ((واقعیت یافتن )) معلمان و امدادگران روحی تمریناتی پیشنهاد شود. کافی است که وانهاده باشید و به طور طبیعی کار کنید , به آگاهی خود اجازه دهید به طور طبیعی گسترش یابد. مهم این است که بدون اینکه کنجکاو باشید چه کسی از بالای
شانه شما نگاه میکند , با جریان انرژی درمانی پیش بروید.

لینک مطلب در انجمن


نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


زمانی که کاملا راحت وآسوده هستیم , فعالیت مغز کاهش می یابد و حالت ایده آلی را برای انجام مراقبه مهیا می سازد. در جلسات انرژی درمانی نیز هم بیمار , و هم انرژی درمان گر باید تاا جایی که ممکن است راحت و وانهاده باشند . وانهاده بودن استرس و تنش را بر طرف و جریان آزادانه تر انرژی های بدن را ممکن میسازد. در این تمرین , شما به مغز خود فرمان می دهید تا به ماهیچه های بدن تان امکان دهد تا جایی که ممکن است وانهاده شوند . شما این فرمان را با تنفس آهسته , عمیق, و آرامخود همراه خواهید کرد تا بلافاصله پیام های مثبای مبنی بر اینکه همه چیز در حال آرام شدن است به تمام دستگاه های بدن ارسال شود. منافع حاصل از صدور این فرمان به مغز تقریبا فوری است.
با قرار دادن بالشی زیر سر خود دراز بکشید.
پاهایتان را از هم باز کنید و دستهایتان را از پهلوهایتان جدا سازید.
تمرین تنفس کامل را به انجام برسانید. آهسته , آرام و طبیعی نفس بکشید.
اکنون توجه خود را بر دست هایتان متمرکز سازید. دستهایتان را مشت کنید و محکم به هم بفشارید , سپس آنها را به آهستگی رها سازید . این احساس رها سازی (وانهاده سازی) را به خاطر بسپارید.
در ادامه تمرین دیگر چیزی را به هم نفشارید . با هر نفسی که می کشید , بدانید که در آرامش و راحتی نفس می کشید . بگذارید هرگونه اضطراب و ناراحتی همراه با نفس تان بیرون رانده شود. آنها را به بیرون بدمید.
اکنون توجه خود را بر انگشتان پای چپ تان متمرکز سازید . تک تک آنها را راحت وانهاده احساس کنید. از آنجا روبه بالا حرکت کنید و عضلات مچ پای خود را وانهاده سازید.
به سمت ساق پای خود حرکت کنید و عضلات آن را وانهاده سازید. عضلات مفصل زانویتان را نیز وانهاده سازید. عضلات ران و باسن خود را وانهاده سازید.
عضلات لگن خاصره خود را وانهاده سازید. به آهسته و آرام نفس کشیدن خود ادامه دهید.
اکنون با تمرکز توجه خود بر پای راست , به شیوه ای کشابه عضلات آن را از نوک انگشتان تا بالای ران به آرامی و عمدا وانهاده سازید.
لگن خاصره خود را یک بار دیگر وانهاده سازید.
اکنون با وانهاده ساختن عضلات شکم و سینه , به قسمت جلوی بدن خود مراجعه کنید . عضلات بالای سینه هایتان را نیز وانهاده سازید.
 به قسمت پشت بدن خود باز گردید و عضلات پشت کمرتان را تک به تک وانهاده سازید . به عضلات مابین کمر و شانه هایتان توجه ویژه ای نشان دهید چرا که
در این قسمت تنش و کرختی زیادی نهفته است و عضلات آنجا را وانهاده سازید.
عضلات شانه چپتان را وانهاده سازید و با حرکت از بازوی چپ تان به سمت پایین , عضلات آرنج ساعد و کچ دست تان را وانهاده سازید.
عضلات کتف دست چپ و انگشتان آن را تک به تک وانهاده سازید.
به شانه راست خود بازگردید و عضلات آن را وانهاده سازید به همان ترتیب قبلی کل عضلات دست راست تان را از شانه به پایین وانهاده سازید.
 اکنون به اهستگی به سمت بالا حرکت کنید و عضلات گردن تان را وانهاده سازید باز هم بالاتر بروید و تمامی عضلات ظریف موجود در قسمت پشت سر تا فرق سرتان را وانهاده سازید.
دست نوازشگری را تصور کنید که پیشانی شما را نوازش می کند . عضلات چشمها گونه ها و دهان تان را وانهاده سازید . عضلات فکتان را نیز وانهاده سازید.
به تنفس آهسته  ملایم و طبیعی خود ادامه دهید . بدنتان را بررسی کنید تا ببینید که آیا قسمتهایی از آن دوباره منقبض شده اند یا نه . اگر چنین بود آنجا را وانهاده سازید تا از لذت وانهاده بودن کل بدنتان بهره مند شوید . می توانید از نظر ذهنی همچنان هشیار باقی بمانید یا اینکه به خواب بروید.
در صورت تمایل بار آینده میتوانید در حین اجرای این تمرین به موسیقی ملایمی گوش فرا دهید . این تمرین را به گونه ای انجام دهید که جزعی از وجود شما شود و بتوانید آن را در همه جا و در هر وضعیت و شرایطی به انجام برسانید . زمانی که بدن شما وانهاده می شود , کاهش یافتن آهنگ تنفس و ضربان قلب و رهاسازی تنش و آرام کردن ذهن شما تاثیر بسزایی بر سایر دستگاههای بدن می گذارد . وانهاده بودن علاوه بر اینکه از ارکان انرژی درمانی است , خود نیز درمان بخش است زیرا عمل وانهاده سازی باعث می شود که انرژی های شما به تعادل دوباره برسند.

 

نوشته جک آنجلو

نظرات و سوالات خود را در انجمن بیان کنید



ادامه مطلب


هفت چاکرای اصلی

چاکراهای پایه یا ریشه (the base or root chakra):
این چاکرا در پایه ستون فقرات واقع است . این مرکز ارتباط ما با طبیعت و سیاره زمین را فراهم میسازد و با تمام مسائل طبیعت مادی و فیزیکی بدن , حواس و حس گرایی , جنسیت شخص , بقا و ادامه حسات , تهاجم و دفاع از خود سرو کار دارد. این چاکرا در بعد مادی از طریق غدد فوق کلیوی با دستگاه غدد درون ریز در ارتباط است . انرژی های آن همچنین بر بخش تحتانی لگن خاصره , باسن , ران و پاها تاثیر می گذارد.
این چاکرا در حالت تعادل رنگ قرمز را از خود ساطع میکند . این رنگ به مانند تمام رنگهای چاکراها با بصیرت درونی دیده می شود و با رنگهای موجود در عالم مادی یکی نیست . این رنگها در زمانی که چاکراها در صدد کسب تعادل هستند باید درخشان و بدون هیچگونه سایه و تاری باشند.

چاکرای خاجی (sacral):
این چاکرا در مقابل استخوان های خاجی ستون فقرات , بین ناف و چاکرای پایه قرار دارد. سر و کار این چاکرا با تمامی مسائل مرتبط با خلاقیت و جنسیت (اینکه ما چگونه جنسیت خود را ابراز می داریم) است. این چاکرا همچنین جایگاه لذت و محلی است که کودک اساسا در آنجا واقع است.
چاکرای خاجی در بعد مادی با بیضه در مردان و تخمدانها در زنان مرتبط است. همچنین انرژی های آن بر اندام های ادراری تناسلی , رحم , کلیه ها و اندام های تحتانی گوارشی و کمر تاثیر می گذارد.
چاکرای خاجی در حالت تعادل به رنگ نارنجی مرتعش میشود.

چاکرای شبکه خورشیدی (solar plexus):
این جاکرا در مقابل شبکه خورشیدی , جایی که ما در آنجا احساس می کنیم (ته دلمان خالی میشود) قرار دارد. در این چاکرا ذهن و شخصیت ابراز می گردند . حالت های عاطفی پست تر چون ترس اظطراب عدم امنیت حسادت و خشم نیز در اینجا به وجود می آیند و ارتباط مهمی با ذهن و عواطف برقرار می کنند. هر فکر ما , چه مثبت است چه منفی , تاثیر زیادی بر ذهن و عواطف ما دارد. در چاکرای شبکه خورشیدی است که انرژی های منفی مرتبط با افکار و احساسات پردازش می شوند.
چاکرای شبکه خورشیدی در بعد مادی با جزایر لانگرهاس لوزالمعده مرتبط است . انرژی های آن همچنین بر شبکه عصبی طحال و خورشیدی , دستگاه گوارش , لوزالمعده , کبد . کیسه صفرا , پرده دیافراگم ( و همچنین تنفس ) و بخش میانی پشت تاثیر می گذارد.
این چاکرا در زمانی که در تعادل قرار دارد به رنگ زرد مرتعش میشود , رنگ زرد طلاعی روشن/

چاکرای قلب (heart):
این چاکرا در مرکز سینه واقع است و جایگاه روح , راهنمای درونی ما , و محل عواطف ((عالی تر )) بر اساس عشق بی قید و شرط همچون دلسوزی , همدردی , عشق واقعی , دوستی , برادری و خواهری است. در این سطح احساس از قید شرط ذهن رها است . چاکرای قلب از لحظه لقاح با تمامی مسایل مرتبط با عشق و مخبت سر و کار دارد.
این چاکرا در بعد مادی با غده تیموس مرتبط است . انرژی های آن همچنین بر شبکه عصبی قلبی  و ریوی , قلب , ریه ها, مجاری برونشی و بخش فوقانی سینه و بازوها تاثیر می گذارد.
چاکرای قلب در حالت تعادل به رنگ سبز مرتعش می شود.

چاکرای گلو (thorat):
چاکرای گلو با تمامی اشکال ارتباط و ابراز وجود از طریق هنر , رقص , موسیقی و غیره سر و کار دارد. این چاکرا همچنین به مسائل مرتبط با حقیقت ابراز حقیقی روح می پردازد.
چاکرای گلو در بعد مادی با غدد تیروئید و پاراتیروئید مرتبط است. انرژی های آن همچنین بر شبکه عصبی گلویی , اندام های گلو , کردن , بینی , دهان و دندانها و گوشها تاثیر می گذارد.
چاکرای گلو در حالت تعادل به رنگ آبی آسمانی مرتعش میشود.

چاکرای پیشانی (brow):
این چاکرا در وسط پیشانی (درون جمجمه, قرار دارد. چاکرای پیشانی جایگاه الهامات و دانش روح است , بر فعالیت های چاکرای تحتانی نظارت میکند , و به نیروی ذهن و استدلال ذهنی تعادل می بخشد . این چاکراها با مسائل مرتبط با پرورش و اعتماد بر الهامات در زندگی ما , دانش روح , و پرورش و استفاده از ادراک فرا حسی به عنوان بک مهارت در زندگی سر و کار دارد.
چاکرای پیشانی در بعد مادی با هیپوتالاموس و غدد هیپوفیز مرتبط است . انرژی های آن همچنین بر اعصاب سر , مغز , چشم , و صورت تاثیر می گذارد.
چاکرای پیشانی در حالت تعادل به رنگ نیلی یا آبی مایل به ارغوانی مرتعش میشود.

چاکرای تاجی (crown):
این چاکرا در بالی سر واقع است و مرکز ورود انرژی های روحانی است . چاکرای تاجی ارتباط مستقیمی با سرچشمه حیات برقرار می کند و با مساعل روحی و معنوی سر و کار دارد.
چاکرای تاجی در بعد مادی با غده صنوبری (گیرنده نور) مرتبط است . انرژی های آن همچنین بر مغز و بقیه اندام های بدن تاثیر می گذارد.
چاکرای تاجی در حالت تعادل به رنگ بنفش مرتعش می شود.

حس کردن چاکراها
شما اکنون می توانید حساسیتی را که در حال پرورش آن هستید برای آگاه شدن از چاکرا ها به کار گیرید. از آنجا که چاکراها در انرژی درمانی جایگاهی عمده دارند توانایی شما در مشخص ساختن محل هفت چاکرای اصلی امری لازم است. از آنجا که چاکراهای سالم از خود انرژی منتشر میکنند شما باید قادر باشید این انرژی را با دست خود حس کنید . در صورتی که چاکراها نیازمند دریافت انرژی باشند , ممکن است که در پاسخ به این نیاز احساس کنید از دستتان انرژی خارج می شود . برای اینکه حساس ترین دست خود را بیابید هر دو دستتان را آزمایش کنید . این دست همان دستی است که شما در هر تمرین حس کردن از آن استفاده خواهید کرد . این تمرین باید با یک یار انجام شود.

حس کردن چاکراها به منظور مشخص کردن محل آنها:

یار شما باید در حالی که کف هر دو پایش بر روی زمین قرار دارد راحت بر روی صندلی بنشیند , دستانش را بر روی پاها قرار دهد و آرنجهایش در وضعیت کاملا آسوده ای باشد.
در یک طرف یارتان بایستید و دست راستتان را در حالی که کف آن در جلوی پای ستون فقرات است با فاصله ای برابر با پهنای  یک ساعد در قسمت جلوی بدن یارتان قرار دهید.
کف دستتان را تا زمانی که جریانی از انرژی را در ناحیه  چاکرای پایه حس کنید به بدن یارتان نزدیک تر سازید . کف دست تان هنوز باید چند سانتیمتری از بدن یارتان فاصله داشته باشد و به هیچ وجه نباید با آن تماس پیدا کند . اگر در نخستین کوشش موفق نشدید محل چاکرا را مشخص کنید دلسرد نشوید , زیرا موفقیت با تمرین حاصل خواهد ش. از یارتان بپرسید که آیا می تواند انرژی دستان شما را در ناحیه چاکرای پایه حس کند یا نه . آن را چگونه احساس می کند؟
اکنون دست تان را به آرامی از این مکان به بالا حرکت دهید تا مقابل چاکرای خاجی ( روبروی استخوان های خاجی) درست زیر ناف قرار گیرد . ببینید آیا می توانید محل انرژی چاکرای خاجی را تشخیص دهید یا نه . هرگونه تفاوت موجود میان حس یک چاکرا با چاکرای دیگر را مورد توجه قرار دهید.
باز هم دست تان را آرام و آهسته به سمت بالا حرکت دهید تا کف دستتان در مقابل چاکرای شبکه خورشیدی یارتان درست در بالای ناف قرار گیرد . این بار چه حسی دارید؟
در این مرحله کمی به استراحت بپردازید و با یار خود آنچه را براشت کرده اید به بحث بگذارید . لازم است یارتان برای ادامه تمرینات پس ار تمرکز یافتن دوباره شما در همان وضعیت نشسته قبلی آماده بماند.
برای حس کردن چاکرای قلب یارتان , کف دست تان را چند سانتیمتری دورتر از مرکز سینه یارتان نگاه دارید. ( اینجا همان قلب مادی شما نیست).
در ادامه دستتان را به آرامی به سمت گلو پیشانی و سر انجام تا چند سانتیمتری بالای چاکرای خاجی حرکت دهید.
 

لینک مطلب در انجمن


نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


همسو شدن با سرچشمه انرژی های شفابخش

قبل از شروع هرگونه انرژی درمانی , وحتی به هنگام شارژ کردن آب برای کسی , صورت می گیرد. همسویی نخستین و حیاتی ترین گام در گشودن خود به روی انرژی های شفابخش و واسطه شدن برای انتقال آنها به دیگران است. هدف همسویی عبارت است از متصل شدن به سرچشمه انرژی های شفابخش و بنابراین , بالا بردن خودآگاهی تا بالاترین سطح ممکن.

همسویی نه تنها شما را برای کار آماده میکند , بلکه اطمینان می بخشد که شما بدون اینکه انرژی خوتان را برای کار آماده می کند , بلکه اطمینان می بخشد که شما بدون اینکه انرژی خودتان را مصرف کنید , تنها واسطه ای برای انتقال انرژی می شوید . پس از انجام تمرینات همسویی قادر خواهید بود در هر زمان و هر موقعیتی , بی درنگ همسو شوید. برای این کار وققت صرف کنید و از احساس یکی بودن با سرچشمه انرژی های شفابخش لذت ببرید.

همسو شدن به منظور انرژی درمانی:

راحت و آسوده روی صندلی بنشینید و کف هر دوپایتان را بر روی زمین قرار دهید. دست تان را در حالی که کف آنها رو به بالا است بر روی پایتان قرار دهید. آرنجهایتان را وانهاده سازید . سه نفس عمیق یکشید و بدن تان را وانهاده سازید. از پاهایتان که با زمین در تماس است آگاه باشید.

از اینکه فرصتی در اختیارتان نهاده شده تا واسطه انتقال انرژی های شفابخش به دیگران باشید , سپاسگذاری کنید. دعا کنید تا آنجا که ممکن است واسطه ای بی غل و غش باشید . برای خود و بیمارتان طلب حمایت کنید . خود وکارتان را وقف خدا کنید و دعا کنید به آن برکت داده شود. هر دعای دیگری را که دوست دارید بخوانید.

اگر وقت داشته باشید می توانید عمل همسویی را گسترش دهید تا جوی از صلح و آرامش برای انرژی درمانی ایجاد کنید . انرژی های شفابخش انرژی های صلح و آرامش و عشق هستند. به این منظور عشق را درکشید و تصور کنید که بدن شما را آکنده میسازد . می توانید این انرژی را در شکل نور صورتی رنگ تصور کنید . پس از اینکه کاملا سرشار از این انرژی شدید . یک دم دیگر انجام دهید و به هنگام بازدم بگذارید انرژی عشق شما پیرامون تان را فراگیرد و محلی را که شما در انجا قرار دارید انباشته سازد.

اکنون طلح و آرامش را درکشید و بگذارید بدن تان را پر کند . می توانید این انرژی را در شکل نور سفید رنگ مجسم کنید. ُ از اینکه آکنده از انرژی عشق شدید , دم دیگری انجام دهید و به هنگام بازدم , فضای اطراف تان را سرشار از صلح و آرامش سازید.

لحضاتی در هاله عشق و صلح و آرامشی که شما و اتاقتان را آکنده کرده است بنشینید . این جوی است که شما برای بیمار خود ایجاد کرده اید. بیماران متوجه آن خواهند شد و از آن بهره خواهند برد.

همسویی شما ارتباط تان با سرچشمه ارژی های شفابخش را برقرار می سازد و نخستین ضلع مثلث شفا را ایجاد میکند. زمانی که شما به کسی که قصد کمک به او را دارید می پیوندید , اینکار ضلع دوم مثلث را ایجاد میکند. این کار از طریق پیوستن خدآگاهانه شما به وجود الهی آن شخص انجام می پذیرد. به این ترتیب شما سوین ضلع مثل شفابخشی را فعال می سازید که ارتباط وجود الهی آن شخص را با سرچشمه انرژی های شفابخش برقرار می کند. این ساختار نیرومند انرژی درمانی جریانی از انرژی است , که موتور محرک آن عشق بی قید و شرط است.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


دمیدن انرژی به دستها
بر روی صندلی راحت و آسوده بنشینید و کف هر دو پایتان را بر روی زمین قرار دهید. دستتان را بر روی پایتان قرار دهید به طوری که کف آنها رو به بالا باشد. آرنجها , پشت گردن و بالای شانه ها را وانهاده سازید. اگر بستن چشمها به تمرکز شما کمک می کند آنها را ببندید.
بر مرکز کف دستانتان متمرکز شوید. تصور کنید که پرتوهای نور بر آنها می تابد .آنچه را حس می کنید یادداشت کنید.
اکنون تصور کنید که می توانید این انرژی را به درون کف دست تان بدمید. زمانی که تابش پرتو های انرژی را دیدید , عمل دم را انجام دهید . به هنگام دم , این انرژی جذب دستان شما می شود و به هنگام بازدم دست و بازوی شما را آکنده می سازد.
احساسات خود را یادداشت کنید و آن را با بخش نخست این تمرین مقایسه کنید بعد از آن تمرین بعدی را انجام دهید.

به بیرون منتشر ساختن انرژی از دستها:
دستتان را تا ارتفاع سینه بلند کنید به طوری که کف دست تان به طرف خارج بدن تان باشد.
تصور کنید که می توانید انرژی را از دستان تان به بیرون منتشر سازید. چه حسی می کنید؟
دستتان را به هنگام دم با انرژی پر کنید و به هنگام بازدم این انرژی را به بیرون منتشر سازید.

ارسال انرژی به یک یار:
در برابر یارتان که باید دست کم در فاصله دو متری شما نشسته باشد بنشینید. هر دو در روبروی هم کف دستهایتان را حدودا در ارتفاع سینه بالا نگاه دارید. به منظور پر انرژی ساختن خود , سه نفس عمیق بکشید.
عمل دم را انجام دهید. به هنگام بازدم , از دستانتان به کف دستان یارتان انرژی بفرستید. این کار را تکرار کنید.
اکنون سعی کنید تنها از طریق فکرتان و بدون هماهنگی با تنفس تان به دستان یارتان انرژی ارسال کنید. تمام حس هایی را که دارید مورد توجه قرار دهید.
نقش ها را عوض کنید و این بار یارتان تمام مراحل این تمرین را در مورد شما انجام دهد . دوباره ملاحظه کنید که چه حس هایی دارید. دریافت انرژی از یارتان چگونه بود؟ یادداشتهایتان را با یکدیگر مقایسه کنید.
شارژ کردن آب:
اگر به تقویت کننده ای شفابخش نیازمندید , لیوانی را پر از آب سازید . بهتر است آ« آب چشمه ای آرام باشد. دست تان را در فاصله پنج یا شش سانتیمتری سطح لیوان بر روی آن قرار دهید . چه حس می کنید,
دعا کنید که انرژی شفابخش به آن آب هدایت شود . ممکن است احساس کنید این انرژی از طریق شما انتقال می یابد. اگر کف دستان شما شروع به گرم شدن کرد , دستان را تا زمان توقف این احساس در آنجا نگاه دارید , دست شما در حال شارژ کردن آب است.
بعد از شارژ شدن آب , در حالی که تصور می کنید در حال سرکشیدن نور شفابخش هستید آن را به  آرامی سر بکشید. از احساسات تان یادداشت بردارید. ممکن است شما مثلا از رنگی کمرنگ یا حتی از تغییری در مزه آب آگاه شوید.
از این تمرین می توانید برای کمک به دیگران استفاده کنید. بدین منظور دعا کنید که واسطه ای برای انتقال انرژی های شفابخش شوید و سپس آب را به روش قبلی شارژ کنید.

حس کردن دیگر انرژی های طبیعی
همه چیز صورتی از انرژی است . موجودات زنده را میدانی از انرزی یا هاله فرا گرفته است . اکنون شما می توانی با به کار گیری حساسیت دست تان آزمایش کنید که آیا میتوانی هاله یک گیاه را حس کنید یا نه . کارتان را با گیاهی گلدانی یا گیاهی خارج از خانه شروع کنید.

حس کردن میدان انرژی گیاه:
دستان تان را بر بالای یک گیاه نگاه دارید , بدون اینکه آن را لمس کنید. تا زمانی که احساس کنید انرژی آن گیاه با انرژی شما تلاقی می کند , دستان تان را آهسته و آرام به آن گیاه نزدیک سازید.
شما اکنون با بخشی از هاله آن گیاه در تماس هستید. این چه احساسی به شما می بخشد؟ ار دستانتان انرژی منتشر نسازید , بلکه بگذارید آن گیاه در صورت نیاز ار دستان شما انرژی بگیرد.
بار آینده اگر احساس کردید گیاهی نیازمند انرژی است , دستان تان را بالای آن نگاه دارید و دعا کنید انرژی شفابخش به واسطه شما برای کمک به آن گیاه انتقال یابد.
این تمرینات به شما نشان می دهد دستان شما از چه چیزی آگاهند و توانایی انجام چه کارهایی را دارند. زمانی که شخصی برای شکر گذاری نعمات یا به هنگام رو در رو شدن با کسی دیگر دستانش را دراز می کند , این عمل را در مواقعی که قصد خدآگاهانه در پس آن نیست , صرفا یک ژست نیست.
تا ا«جا که میتوانی تمرینات بیشتر و بیشتری را در مورد حس کردن با دستان تان انجام دهید . بار آینده که احساس درد کردید , قبل از اینکه دست تان را بر روی ناحیه آسیب دیده و مجروح قرار دهید به یاد آورید که شما می توانید به آنجا انرژی های شفابخش گسیل دارید. این همان استفاده از دست در انرژی درمانی است.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


ایجاد دایره عشق وصلح و آرامش:
پس از اینکه دست هایتان در دوطرف بدن تان قرار گرفت , همان طور نشسته یا ایستاده باقی بمانی.
با تصور اینکه نور خورشید را از طریق چاکرای خاجی و شبکه خورشیدیدر می کشید, عمل دم را انجام دهید.
به هنگام بازدم بگذارید انرژی ای که در کشیده اید تمام بخش های بدن تان را پر کند . تا زمانی که احساس کنید کاملا از انرژی انباشته شده اید , به در کشیدن انرژی حیاتادامه دهید.
اکنون تصور کنید که شما در حال در کشیدن انرژی الهی از طریق چاکرای تاجی هستید. باچشمان ذهنتان ببینید که این انرژی با ورود به بدن شما رنگ صورتی تیره به خود می گیرد . آن را تا پر کردن کل بدن تان آرام وآهسته در کشید.
یک بار دیگر این انرژی صورتی را درکشید. به هنگام بازدم , این انرژی عشق را به تمام موجودات پیش رویتان ارسال کنید. بیان ذهنی عبارت (من) به تمام موجودات پیش رویم عشق نثار می کنم ) می تواند مفید باشد.
دوباره این انرژی عشق را درکشید و به هنگام بازدم آنرا به سوی تمام موجودات پشت سرتان گسیل دارید. در ذهن خود بگویید : (( من به تمام موجودات پشت سرم عشق نثار می کنم)).
بگذارید انرژی از شما بر مکانی که در آن زندگی می کنید, و با گسترش بر بیرون از کشورتان تا به دورترین نقطه ای که در تصورتان می گنجد جاری شود.
این انرژی عشق را یک بار دیگر درکشید و به هنگام بازدم , آن را به تمام موجودات طرف چپ تان ارسال کنید. در ذهن خود بگویید : من به تمام موجودات سمت چپ خود عشق نثار می کنم)).
این نرژی عشق را دوباره درکشید و به هنگام باز دم آن را به تمام موجودات سمت راستتان ارسال کنید . در ذهنتان بگویید: من به تمام موجودات سمت راستم عشق نثار می کنم.
شما اکنون دایره ای از عشق و نور ایجاد کرده اید که به طور کامل پیرامون تان را فرا گرفته است.
انرژی صورتی تیره عشق را دوباره درکشید . به هنگام بازدم این انرژی را به تمام موجودات بالای سرتان ارسال کنید تا با عبور از آنها وارد آنها شود و به آنها طراوت بخشد. ((من به تمام موجودات بالای سرم عشق نثار می کنم)).
انرژی عشق را دوباره در کشید و به هنگام باز دم آن را به تمام موجودات زیر پایتان ارسال کنید . باز هم عبارت من به تمام موجودات زیر پایم عشق نثار میکنم را به کار ببرید. ببینید که این نور تا منتهی الیه بالای سرو زیر پایتان گسترش می یابد. شما اکنون مرکز یک دایره صورتی عشق شده ایدکه در تمامی جهت گسترده شده است.
اکنون در تصورتان به سیاره زمین نگاه کنید چنانچه گویی از فضا به آن می نگرید. ببینید پیرامون آن را , دایره صورتی عشق شما فراگرفته است.
آن را با دایره دومی از صلح و آرامش در شکل نور آبی آسمانی یا سفید محصور کنید. سرانجام ببینید که سیاره زمین با دایره سومی به رنگ نور طلایی احاطه شده است , این دایره قدرت و حمایت است . شما اکنون سیاره زمین را به سه دایره نورانی محصور کرده اید.
اگر دوست دارید این انرژی ها را به نواحی مختلف زمین که احساس میکنید به کمک بیشتری نیاز دارند بفرستید , اکنون زمان انجام این کار است. مثلا اگر می دانید که در مکان خاصی مشکلاتی وجود دارد , این مکان را در سطح سیاره ببینید و آنجا را در انرژی دو قلوی عشق وصلح و آرامش غوصه ور سازید.
این انرژی ها نخست در سطح اثیری جذب می شوند و منافع بسیاری به بار می آورند. آنها سپس به سطح مادی سیاره فرستاده می شوند که در آنجا نیز نفع زیادی می رسانند. اگر احتمالا اشخاص , جانوران , گیاهان یا سرزمین هایی را می شناسید که نیازمند این کمک هستند , اکنون زمان آن است که این انرژی ها را به جایی که به آنها نیازمندند هدایت کنید.
اگر نمی توانید رنگ را ببینید یا مجسم کنید نگران نشوید . تا زمانی که شما در ذهن خود این انرزی ها را هدایت میکنید , این کار انجام خواهد یافت.
شما اکنون در وضعیتی مناسب برای انجام مراقبه قرار دارید تا روند ایجاد انرژی های مثبت برای امروز خود را تقویت کنید. تماس با نیروهای برتر در حالت مرابه به شما امکان خواهد داد به واسطه ای برای دریافت اطلاعات و راهنمایی برای خود یا برای کسانی که بعدها با آنان روبرو می شوید تبدیل شوید.مراقبه تنها تمرینی است که شما را حقیقتا متمرکز می کند.

انرژی مثبت بخشیدن به محل کار:
به منظور مرور روزی که در پیش رو دارید و کسب آمادگی برای شروع کارهای خود , با تمرکزی آرام به آن بنگرید . بدانید که اگر از نیروهای برتر پیرامون خود کمک بخواهید , این کمک به شما ارزانی خواهد شد. قبل از اینکه به سر کار خود بروید یا در راه رفتن به آنجا می توانید محل کارتان را به شیوه زیر آکنده از انرژی های مثبت سازید.
راحت و آسوده بنشینید یا باستید.
دمی فرو دهید . به هنگام بازدم تصور کنید که محل کارتان با نور شفابخش شستشو داده می شود . بگذارید این نور به گوشه و کنار آنجا برود و هر گوشه تاریک و سایه دار را روشن سازد . گاهی انجام این تمرین تاثیراتی آنی بر آنجا می گذارد. مثلا ممکن است تا زمانی که به محل کارتان برسید , هوا پاک و روشن شده باشد و اشخاص دیگر به این قضیه اشاره کنند. حتی ممکن است آ«ها بیشتر از حد معمول بخنندن یا خرسندتر به نظر آند . بنابراین عمل گسترش دادن نور به وسیله شما علاوه بر خودتان به همکارانتان نیز سود می رساند.
گاهی محل کار شما نیز همانند خود شما به انرژی ای با رنگی معین نیازمند است. در چشمان ذهنتان این محل را ببینید و آنچه را نیاز دارد طلب کنید , یا اینکه دعا کنید این رنگ نمایانده شود. این رنگی است که شما باید محل کارتان را از آن پر کنید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


در جاییکه تصویر سازی ذهنی از ذهن و قوه تصور برای اهداف خلاق و خوددرمانی استفاده می کند, هدف اصلی مراقه عبارت است از پیوستن به وجود الهی روح. این زمانی ممکن می شود که ذهن آرام است . تمام روش های مراقبه خلاق به این آرام سازی ذهن منتهی میشوند. با آرام شدن ذهن , مراقبه به شخصیت امکان میدهد با روح تماس یابد , و واسطه ای برای ابراز او و تدارک ببیند.
ذهن به تنهایی نمی تواند بیشتر از آنکه آفریدگار یا سرچشمه حیات را می شناسد , وجود الهی را بشناسد. از این رو مشکل تعریف این حقیقت جاودانه است . شرطی شدن ذهن مانعی در برابر پیوستن ما به وجود الهی است. بنابراین لازم است ذهن تربیت شود, پالایش شود (در حس تغییر تمرکز آن از ((من)) به روح ) و سر انجام تعالی بابد . مراقبه زمانی متعالی است که ما را از محدودیتهای ذهن , از افکار , فراتر برد تا با آن کسی که واقعا هستیم (وجود الهی ) مواجه شویم . این هدف و مقصد مراقبه است.
در حالت مراقبه ذهن وانهاده می شود و فعالیت الکتریکی پوسته مغز با خروج از حالت هشیاری روزانه (امواج بتا) حالت جدیدی میگیرد که به حالت خواب ( امواج دلتا ) با حالت بین خواب و بیداری (امواج آلفا ) نزدیک است.
فعالیت های جسمانی نظیر تنفس تپش قلب , که تحت نظارت اعصاب خودمختار قرار دارند به نحوی چشمگیر کاهش می بایند. این به خودآگاهی ما امکان می دهد از سطوح جسمانی و مادی به سطوح لطیف روی آورد و نهایتا به خودآگاهی روح بپیوندد . اغلب مراقبه کنندگان این حالت را در شکل وجد و سرور حس میکنند.
پژوهشها نشان داده اند که مراقبه علاوه بر اینکه برای بدن مفید است , در رفع استرس نیز بسیار موثر است. به همین دلیل مراقبه امروزه جزئی از برنامه های مدیریت استرس وانهادگی است . این آثار مثبت مراقبه در سطوح ذهن و عواطف به عمل می پردازد تا انرژی های منفی ذخیره شده و دیگر اشکال ناخواسته انرژی را رها سازد . همان طور که قبلا دیده ایم , ممکن است عواطف سرکوب شده و اشکال ذهنی در هر بخشی از کالبد جسمانی و چاکراها ذخیره شوند. مراقبه این نیرو را دارد که این انرژی ها را خارج و جریان تازه ای از انرژی را وارد سازد. چنین رهاسازیهای انرژی به شکل کاملا طبیعیروی می دهند و در این مواقع هیچ زنگ هشداری نواخته نمی شود.
مراقبه کنندگان همچنین افزایش میزان شادابی , درمان عمده ناراحتی های جسمانی , و بازگشت به تعادل , سبکباری و تندرستی سخن می گویند. این ناشی از این حقیقت است که مراقبه با یک هدف روحانی , تکه هایی را که ذهن را پریشان می سازد دگرگون می کند.

یه مرحله مراقبه:
ما در حالت مراقبه کاملا هشیاریم , اما ذهن تا حد ممکن آرام و ساکن است . اگر نماز را نوعی گفتگو بدانیم در این صورت مراقبه نوعی شنیدن خواهد بود . در این معنا شخص مراقبه کننده هیچ گفتگویی نمی کند بلکه صرفا آرام و شکیبا می نشیند. مهمترین جنبه تمرین مراقبه , در خد آن حالت قرار داشتن است نه انتظار برخی منافع و مزایا را کشیدن.
مراقبه حالتی از بودن است نه حالتی از انتظار کشیدن.
اگر برای مراقبه سه مرحله قائل شویم , درک آن راحت تر صورت خواهد گرفت . نخستین مرحله مراقبه تمرکز (concentration) یا یافتن یک نقطهکانونی برای ذهن است . اگر ذهن در حالتی آسوده متمرکز باشد می توانید به مرحله دوم , ژرف اندیشی (contemplation) پای نهید . این زمانی حاصل می شود که در تمرکز شما خللی ایجاد نشود و خود بخود تداوم یابد. در این مرحله ذهن هنوز درگیر ماجراست اما فعالیت آن بتدریج با گذر افکار و دیگر مشغولیات ذهنی کمتر می شود. این حالت دارای نیرو و آرامشی بسیار است و در این مرحله منافع درمانی بسیاری حاصل می شود.
با تمرین بیشتر , ذهن کاملا آرام و ارتباط با خودآگاهی روحی برقرار خواهد شد. سومین مرحله در یوگا به سامادهی (samadhi) حالت خوشی و نشاط ناشی از یکی بودن , معروف است. سامادهی حالت طبیعی مراقبه است.
انرژی درمانگران مترقی به هنگام انرژی درمانی به حالت بسیار مشابهی وارد می شوند و به نظر می رسد که قادرند این حالت ویژه ذهن را به بیمار انتقال دهند. پژوهشگرانی چون سی . ام کید, نشان داده اند که این پدیده به هنگام انرژی درمانی از راه دور نیز رخ می دهد. پژوهش هایی که در مورد انرژی درمان گری چون اولگاورل در امریکا صورت گرفته است , یافته های کید را تایید می کند.

روش های گوناگون مراقبه
 
مراقبه با پی گیری تنفس:
در وضعیت مراقبه بنشینید. بگذارید بدن تان سه دفعه به آرامی از سمتی به سمت دیگر نوسان در آید تا به یک نقطه تعادل برسد.
بدنتان بویژه گردن و شانه هایتان را وانهاده سازید . بررسی کنید که دیگر بخشهای آن سفت و منقبض نباشد.
شش بار دم آهسته و طبیعی انجام دهید . نفس تان را مورد توجه قرار دهید. توجه کنید که چگونه نفس خود را تو می دهید, سپس مکث کنید و در پایان آن را بیرون می دهید. تنفس طبیعی خود را دنبال کنید.
اگر ذهنتان از موضوع منحرف شود با ملایمت تمرکز را بر تنفس تان بازگردانید.
این تمرین را به مدت پنج دقیقه ادامه دهید. پس از تقویت تمرکزتان , این زمان را به هشت یا ده دقیقه افزایش دهید, پس از چند هفته به 20 تا 30 دقیقه برسانید.

مراقبه با چاکرای قلب:
به مانند تمرین قبل برای مراقبه آماده شوید. به طور طبیعی تنفس کنید . ذهن تان را بر چاکرای قلب متمرکز سازید . ارمان معنوی شما در اینجا ساکن است. بدون داشتن هیچ انتظاری بدانید در حال وارد شدن به مکان مقدس خود هستید تا با وجود الهی خود به سر برید.
با دارا بودن چنین تمرکزی به پرده نمایش درونی خود بنگرید و منتظر بمانید. آرام و در آرامش باشید. بگذارید تمام افکار بدون اینکه در برابر آنها مقاومت کنید یا بر آنها متمرکز شوید وارد شوند. آنها را از بیرون ملاحظه کنید چنانچه گویی به یک نهر روان می نگرید . در مورد درد یا هر حس دیگری که دارید نیز اینگونه عمل کنید . بگذارید تمام انرژی هایی از این دست بگذرند و بروند . اگر ذهن شما دچار پریشانی شود , تمرکز آنرا به چاکرای قلب خود باز گردانید و به کار خود ادامه دهید.
پس از به پایان رسیدن جلسه مراقبه به آرامی و با اراده خود به درون بدن تان باز گردید . در مورد آنچه در اطرافتان می گذرد, پاها و تماس تان با زمین هشار باشید. هوا را تنفس کنید. سپاسگذاری کنید. بگذارید به هشیاری طبیعی خود بازگردید.
جلسات را از پنج دقیقه شروع کنید و مدت آنها را به 20 تا 30 دقیقه برسانید.
مراقبه با نجوای اوم (om):
در هندوستان ((اوم)) واژه مقدسی در زبان سانسکریت به شمار می رود که گفته می شود صدایی آسمانی است که تمام مخلوقات را بر می انگیزد . منظور از کلمه که در انجیل یوحنا به آن اشاره شده همین است. برای تلفظ این واژه دهان باز میشود و ضدای (( آ )) از انتهای گلو خارج می گردد . این صدا در ادام به (( او )) تبدیل می شود تا اینکه شما بتدریج دهانتان را با گفتن (( م )) می بندید و یک (( هام )) کشیده به صدا در می آورید. می توانید ملاحظه کنید که ((اوم)) شامل تمام اصوانتی است که در حنجره انسان ایجاد می شود.
در وضعیت مراقبه خود بنشینید و واژه (( اوم )) را با صدای بلند یا زیر لب سر دهید. بر تمام این صدا از آغاز تا پایان متمرکز شوید.
پس از کسب مهارت کافی در پی گیری (( اوم )) می توانید این صدا را با تمکز بر چاکرای پشانی خارج سازید. برای انجام این کار تصور کنید که این صدا از چاکرای پیشانی خارج و جذب چاکرای پیشانی می شود. این نوع روش پیشرفته مراقبه است.

مراقبه به منظور رفع انسداد و بازکردن چاکراها
بعد از اینکه انجام تمرینات مراقبه برایتان راحت و آسان شد , شاید دوست داشته باشید دیگر روش پیشرفته مراقبه را که ساتیا سای بابا پیشنهاد کرده است امتحان کنید. انرژی های حاصل از این نوع مراقبه در یک زمان واحد در چندین سطح عمل میکنند. آنها کمک میکنند انسداد چاکراها بویژه چاکرای قلب , گلو , و پیشانی رفع و این چاکراها باز شوند.

مراقبه با شعله شمع:
با در دسترس قرار دادن شمع و کبریتی در پیش روی خود در وضعیت مراقبه بنشینید . شمع را روشن کنید و آن را وقف آرمان معنوی خود بکنید.
بدن و تنفس تان را متعادل سازید.
اکنون به دقت به شعله شمع بنگرید . هاله اطراف نور شمع را مورد توجه قرار دهید. چشمتان را ببندید و کل آن شعله و ور را در درون چاکرای پیشانی خود ببینید. ببینید که آن شعله این مرکز را روشن می سازد و آن را به آرامی می گشاید.
بگذارید که آن شعله به آهستگی به پایین به درون چاکرای قلب حرکت کند. ببینید که چاکرای قلب را با نور خود شستشو می دهد , و آن را بملایمت باز میکند. تمام تاریکیها قلب را ترک می گویند. اکنون این نور گسترده تر می شود تا سرتاسر سینه را انباشته سازد, در همان زمان به شانه ها و از آنجا به دست های شما تسری می یابد. نور موجود در قلب باشدت بیشتری گسترده می شود و از بدن سراپا روشن شما به پیرامون شما می درخشد و نور می پراکند.
بگذارید این نور اتاقی را که در آنجا نشسته اید انباشته سازد . بگذارید باز هم گسترش یابد تا عزیزات بستگان , دوستان , همکاران , دشمنان و رقیبان , افراد ناآشنا و غریبه و سرانجام تمام مخلوقات و خود سیاره زمین را فراگیرد . بگذارید این نور همه چیز را انباشته و درخشان سازد.
در این نور منتظر بمانید . در این نور باشید. این نور روح , نور منشا همه چیزها و انرژی هاست. از آرمان معنوی خود به سبب ارزانی داشتن این نور تشکر کنید. همانند تمرینات قبلی مراقبه به بدن خود بازگردید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو 



ادامه مطلب


استفاده نیروی ذهن به منظور تصویر سازی ذهنی با هدف خوددرمانی می تواند درمانی موثر باشد. این روش نوعی تلقین بصری است که می توان آن را به همراه تلقین کلامی مورد استفاده قرار داد. محدوده کاربرد این روش می تواند به گستردگی نیازهای شما باشد.
در تمرین های پیشین دیده اید که شبکه شعور چگونه به شما امکان میدهد که با هر یک از بخش های بخش های بدن تان تماس برقرار کنید. همچنین پی برده اید که بدن به این ارتباط شما با شیوه هایی دور از انتظار پاسخ می دهد. بدن دارای قابلیت خوددرمانی طبیعی است که همواره فعال است. مگر در مواردی که ما به طریقی همچون ارسال پیام های منفی در کار آن مداخله می کنیم. این قابلیت , عملکردی از نیروی تعادل بخش در تمام سلول های زنده بدن شماست که بر اساس آن , اگر جایی از بدن شما دچار آسیب شود , سلولها فورا در صدد ترمیم آن و برقراری تعادل بر خواهند آمد.
شما می توانید با استفاده از تصویر سازی های ذهنی سازنده با روند خوددرمانی بدن همکاری کنید و شاهد پاسخ بی نهایت مثبت بدن به این همکاری باشید . این تمرین را می توانید در مورد خود یا برای آموزش این روش خود درمانی به دیگران به کار گیرید.

می توانید این تمرین را در مواقعی که دچار حادثه می شوید یا پس از یک عمل جراحی برای تقویت قابلیت خود درمانی بدن ابه انجام برسانید.خود را در راحت ترین وضعیت ممکن قرار دهید و بدن تان و ذهن تان را وانهاده سازید  . آرام و طبیعی تنفس کنید.
اکنون بگذارید ذهن تان بر ناحیه آسیب دیده بدنتان تمرکز کند و افکاری مملو از عشق را به آنجا ارسال دارد. ببینید که همه سلول های آن اندام یا بافت آسیب دیده فعال میشوند تا با بیشترین سرعت ممکن عمد خود درمانی را به اجرا در آورند . ببینید که جریان خون تمام مواد غذایی را که سلولها برای انجام وظیفه خود نیاز دارند با آنها می رساند.
اگر احساس میکنید انباشتن آن ناحیه از رنگ موثر است , ببینید که نور آنجا را می پوشاند و به فرایند مربوطه کمک می کند.
این تصوی سازی  ذهنی را تا هر زمان که تمایل دارید ادامه دهید .از قوه الهام خود برای افزودن هر چیز لازم دیگر , کمک بگیرید . بگذارید آن ناحیه آسیب دیده به شما بگوید که روند درمان چه زمانی کامل می شود. از این باببت سپاسگذاری کنید.
این تصویر سازی ذهنی را در صورت لزوم تکرار کنید. به یاد داشته باشید که به هنگام انجام این کار شما نباید نگران باشید بلکه احساس کنید که در حال در دست گرفتن مهار اوضاع هستید. با این کار شما در واقع کمکی به روند خوددرمانی بدنتان می کنید . مطمئن شوید که افکار شما به شیوه ای مثبت در این روند مداخله می کند.
به کار گیری انرژی های شفابخش در موقعیت های ناگوار
گاهی برخی پیش آمد ها یا رفتار ها نیازمند انرژی های شفابخش هستند . به عنوان مثال ممکن است که شما پس از بگو مگو یا اختلاف نظر  با کسی که بین شما و او فاصله ایجاد کرده است , از این موضوع پشیمان شوید و در یابید رفتارتات چنان غیر سازنده و مخرب بوده است که هیچ کمکی به حال هیچ یک از شما نمیکند. ممکن است دوست داشته باشید که این پیشامد را رفع و رجوع کنید , اما ندانید که چگونه دانش تصویر سازی ذهنی و خود درمانی را در این مورد بکار گیرید.

شخصی زمانی با همسرش بگو مگو کرد و سپس از این کار پشیمان شد در موقعیتی مشابه قرار داشت . او قادر نبود صبحانه اش را به پایان ببرد بنابراین چمدانش را برداشت و بدون خداحافظی با شتاب از خانه بیرون رفت. قرار بر این بود که او دو روز آینده برای یک ماموریت کاری در مسافرت به سر برد. . هنگامی که مشغول رانندگی به سوی ایستگاه قطار بود , در مورد ابراز خشم و پرخاش به همسرش احساس ناراحتی می کرد و از بکار بردن کلمات خش , و خداحافظی نکردن از او پشیمان بود. دلش می خواست در این مورد کاری انجام دهد. این بود که در سالن ایستگاه تلاش ناموفقی برای تماس تلفنی با همسرش به خرج داد . او قبلا یک شیوه تصویر سازی ذهنی را آموخته بود و پیش بینی می کرد می تواند آن را در این موقعیت امتحان کند.
زمانی که اریک در داخل کوپه قطار ارتباط بین خود و همسرش را مجسم کرد, طناب صورتی رنگی به او نمایانده شد که بیش از اندازه کشیده و ساییده شده بود. بنابراین کوشید در تصورش با به کارگیری نور صورتی و طلائی این ارتباط را ترمیم کند. بعد از آن روز , سر جلسه کاری به او اطلاع دادند که پشت تلفن او را می خواهند. همسرش بود. اریک پس از اینکه با همسرش صحبت کرد احساس کرد که آن دو از یکدیگر جدا نیستند.
به کار گیری انرژی های شفابخش در موقعیت های ناگوار به شیوه های متعددی امکان پذی است . تمرین تصویر سازی ذهنی زی یکی از این شیوه هاست.

تمرین:
در تصور خود موقعیت مورد نظر را که نیازمند انرژی های شفابخش است در نظر آوریدو چنین رویکردی به آن داشته باشید. لازم نیست به مرور آنچه قبلا روی داده بپردازید. صرفا این موقعیت را در زمان حاضر فرض کنید.
در چشمان ذهن تان طرف مقابل خود را ببنید . به او بگویید که شما چقدر درمورد این پیش آمد متاسف هستید و قصد دارید آسیب ایجاد شده را با کمک او ترمیم کنید. صبر کنید تا ببینید که آیا او پاسخ میدهد یا نه , و هرچه را که او می گوید بپذیرید .
اکنون آن موقعیت را همچون شخصی که در بالا گفته شد در شکلی نمادین ببینید. در صورت تمایل می توانید خود و دیگر افراد را به آن اضافه کنید. به نظر می رسد این موقعیت به چه نوع انرژی شفابخشی نیازمند است؟
اگر آن موقعیت به مقداری نیروی عشق نیازمند است , شکل نمادین خود را فرورفته در نور صورتی ببینید.
اگر نیازمند حمایت و تقویت است , ببینید که نماد شما در یک نور طلائی فرورفته است.
  سر انجام اشخاص درگیر ماجرا را خندان و دوباره در کنار هم ببینید . شما اکنون انچه را می توانستید از راه دور انجام دهید به انجام رسانده اید.این موقعیت را به دست نیروهای برتر بسپارید و در این باره آسوده باشید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


باغ آرامش:
راحت و آسوده بنشینید یا دراز بکشید . سه نفس عمیق بکشید و به هنگام بازدم , بگذارید هرگونه تنش و اضطرابی بیرون رانده شود . بدنتان را وانهاده سازید . بگذارید ذهنتان آرامش یابد و تمرین تصویر سازی را دنبال کند . بگذارید حواستان در این جریان آزادانه دخالت کند.
شما با گامهایی راحت و روان در حال گذر از یک راه باریک در دامن طبیعت هستید. خورشید می درخشد . نسیم ملایمی می وزد که می توانید آن را بر صورت خود احساس کنیدو در حال قدم زدن , خود را با همه چیز , با این راه باریک , با هوا , با خورشید و بدنتان یکی احساس می کنید. گامهای شما بر روی زمین سبک است و بدن شما از درون سیک و با طراوت است.
به سمت چپ می نگرید و اسبی را میبینید که در دشتی مشغول چراست . منظره ای آرامش بخش است . به سمت راست خود می نگرید و توجه تان به درختانی زیبا جلب می شود . وجود آنها سرشار از آرامش است . شما با آن اسبها ,درختان و دشت یکی هستید.
در پیش روی شما دروازه ای وجود دارد که شما رافرا می خواند . آن دروازه را باز می کنید و راهی رامی بینید که به باغی زیبا منتهی می شود و قدم در آن راه می گذارید و در حال گذر توجه تان به گلها و بوته ها جلب می شود.
جایی برای نشستن شما وجود دارد . هنگامی که مینشینید چشم تان به گل های زیبای اطراف می افتد. بوی آنها را به درون استنشاق می کنید. پرندگان آوازی گوش نواز می خوانند . در حالی که شما آرام و عمیق نفس می کشید خورشید بر شما می تابد. زنبورها و دیگر حشرات در حال پرسه زدن در باغ هستند . شما . خود را با این محل یکی احساس میکنید. آرامش طبیعت را به درون می دمید.
تا زمانی که نیاز یا وقت دارید در این مکان باقی بمانید . هنگامی که احساس کردید زمان بازگشت است , از میان باغ و از مسیر منتهی به دروازه آن گام بردارید . دروازه را پشت سر خود ببندید. از راه باریک با صرف زمان بگذرید . در راه بازگشت خود به درختان و اسب ها توجه کنید . از هرچه که در حین گذر میبینید تشکر کنید. بسیار مهم است که دقیقا از همان راهی که آمده بودید بازگردید>
به محلی که بدنتان در حالت نشسته یا ایستاده در آنجا قرار دارد بازگردید . مطمئن شوید که می توانید پاهایتان را حس کنید. از هرگونه احساس و تاثیری که می خواهید ثبت کنید یادداشت بردارید.
تصویر سازی ذهنی پیش گفته الگویی است که می توانید برای وانهاده کردن ذهن تان از آن پیروی کنید . از قوه تصور خود بیشترین استفاده را ببرید . افزودن عناصر آرامش و توازن به تصاویر خود را از یاد نبرید. برای پربار تر کردن این تمرین می توانید از هر موسی قی ای که به شما آرامش درون می بخشد به عنوان زمینه آن استفاده کنید.

تصویر سازی ذهنی به منظور کسب راهنمایی
دومین عملکرد تصویر سازی ذهنی ایجاد موقعیتی است که می توانید از اطلاعات , راهنمایی , و پشتیبانی آن بهره مند شوید, و از آن در حل مشکلات یا برای یافتن پاسخ پرسش های مهم کمک بگیرید. از این جنبه از تصویرسازی ذهنی گاهی با عنوان تجسم خلاق (creative imagery) یاد می شود . بهتر است این جنبه از تصوی سازی ذهنی را از دیگر اشکال آن متمایز سازید , زیرا در این روش از تصویر سازی ذهنی برای برقراری ارتباط با راهنمای درونی استفاده میشود.

تجسم خلاق :
در راستای هدف این تمرین چنین فرض خواهیم کرد که شما برای حل مساله ای احتیاج به راهنمایی دارید . از آنجا که قرار بر این است که شما از این روش برای پیوستن به شعور وجود برتر خود استفاده کنید , با نشان دادن بازخورد مقتضی نسبت به این تمرین , این موضوع را پاس بدارید.
در حالی که ککف هردو پایتان بر روی زمین و دست هایتان با کف رو به بالا در دامانتان قرار دارد , راحت بنشینید . آرنجها و سپس کل بدنتان را وانهاده سازیدو بگذارید شانه هایتان بیفتند. پس از کشیدن سه نفس عمیق , به طور طبیعی تنفس کنید. شما در ذهنتان عازم جایی هستید که در آن راهنمایی مورد نیاز خود را کسب خواهید کرد.
خود را می بینید که در راهی قدم برمی دارید و جو موجود آرامش بخش است . شما در درون خود احساس سبکی و خوشبینی می کنید. راه تان را به سوی یک خانه ویژه در پیش می گیرید . آن خانه را می بینید و آن را از ظاهرش تشخیص می دهید . آن خانه حالت خوشامد گویی دارد چنانکه گویی شما را به درون خود دعوت میکند . به سوی در ورودی بروید که باز است
شما درون آن خانه خود را در راهروی روشنی که به چندین در منتهی میشود می یابید. به درها نگاه می کنید. بر روی یکی از آنها تابلویی وجود دارد که روی آن نوشته شده است : ((اتاق راهنمایی , لطفا وارد شوید)) در درون این اتاق شما با شخص دانایی ملاقات خواهید کرد که به شما در حل مشکلتان کمک خواهد کرد. وارد اتاق شوید و صبورانه منتظر بمانید تا ببینید چه رخ میدهد.
پس از کسب راهنمایی مورد نیاز خود , از آن شخص دانا سپاسگذاری کنید و پس از خروج از اتاق در را پشت سر خود ببندید. ضمن اینکه تا حد امکان به دور و بر خود توجه می کنید , آن خانه را با دقت لازم ترک کنید. با قدم گذاشتن در همان راهی که آمده بودید به جایی که در آنجا نشسته اید بازگردید.
قبل از اینکه به آرامی به هشیاری طبیعی خود بازگردید , مدتی به جذب این تجربه مشغول شوید . با حرکت دادن انگشتان اهایتان مطمئن شوید که می توانید پاهایتان را حسک نید . دستهایتان را به یکدیگر بمالید . اکنون تا جایی که به یاد می آورید مطالبی را در مورد این تجریه با جزعیات کامل بنویسید . هرچه را که در آن منزل و اتاق دیدید یادداشت کنید . هرچه که میبینید و احساس میکنید سرنخی است برا آنچه بدان نیاز دارید.
شاید شما نیازمند وضوح بیشتر , اطلاعاتی بیشتر هستید. شاید اکنون فکر چیز دیگری در ذهن شما پدید آید که بخواهید آن را مطرح کنید. شما همیشه میتوانید به آن اتاق بازگردید و هرچه را که نیاز دارید مطرح کنید. فقط کافی است که از همان راه قبلی به آنجا باز گردید.
آماده چیزهای نا منتظر باشید . گاهی ممکن است مطالب مورد نیاز شما در یک کتاب یا چیزهایی از این قبیل یافت شود. ممکن است صرفا پیام ساده ای باشند که لازم است درباره اش فکر کنید. کسانی که این تمرین را انجام داده اند اظهار  کرده اند که گاهی آن شخص دانا هیات انسانی ندارد. وانهاده شوید و بگذارید راهنمای درون شما کار را بر عهده گیرد و مطالب مورد نیاز شما را به شیوه ای که برای شما مناسب است به شما بنمایاند.
پس از اینکه با روند تصویر سازی ذهنی به اندازه کافی آشنا شدید , می توانید آنر ابه منظور ایجاد تصاویر و موقعیت های دیگر اهداف مورد نظرتان به کار گیرید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


کفشهایتان را در آورید و در حالی که کف هر دوپایتان بر روی زمین و دست هایتان با کف دست رو به بالا بر زانوان قرار دارد , راحت بنشینید.
تنفس تان را تنظیم کنید تا آهسته ملایم و منظم شود (همچون تمام تمرینات تنفسی , دم و بازدم را از طریق بینی انجام دهید مگر اینکه از شما خواسته شود به طریقی دیگر تنفس کنید.)
به هنگام تنفس , تصور کنید که پاهای شما به خوبی با زمین زیر پایتان در تمای است . از تصور تماس با زمین لذت ببرید.
اکنون عمل دم را به گونه ای انجام دهید که گویی از طریق پنجه هایتان صورت می گیرد. تصور کنید که نفس در شکل انرژی وارد آنها میشود.
پس از سه تنفس , این انرژی را به شکل نور قرمز /صورتی تیره ببینید. با هر دم این انرژی را تا بالای پایتان و به سوی بقیه اعضای بدنتان بکشید.
تا زمانی که احساس کنید سرشار از انرژی هستید به چنین تنفس ملایمی ادامه دهید.
انرژی قرمز می تواند برای انرژی دار کردن پاها و لگن  خاصره و برای کمک به متعادل کردن تمام شرایط در این بخش از بدن مورد استفاده قرار گیرد. این تمرین در وضعیت ایستاده نیز قابل انجام است.
به دنبال این تمرین به درون دمیدن انرژی حیات را که در زیر آموزش داده میشود انجام دهید. انژی حیات از جانب خورشید و خورشید کیهانی بر ما وارد می شود. وجود این انرژی برای تندرستی ما ضروری است.

در کشیدن انرژی حیات - نارنجی:
همانند تمرین قبل بنشینید و مطمئن شوید که پاهایتان به خوبی با زمین زیر پایتان در تماس است.
این بار بر چاکرای خاجی متمرکز شوید.
یک نور نارنجی روشن را به درون این مرکز تنفس کنید . بگذارید آن نور نخست نواحی پیرامون این چاکرا را پر کند و سپس تا زمانی که این انرژی کل بدنتان را پرکند به درکشیدن آن ادامه دهید.
نور نارنجی تمام اندام ها و دستگاههای موجود در ناحی خاجی شامل کمر را انرژی دار و متعادل می سازد و بویژه برای بانوان مفید است . همچنین انرژی آن اندام های تناسلی را نیز تغذیه میکند.

درکشیدن انرژی حیات - زرد :
انرژی حیات با ارتعاش لطیفی از طریق چاکرای شبکه خورشیدی وارد کالبد اثیری می شود.
همانند تمرین قبل تنفس تان را هماهنگ سازید تا این انرژی را در شکل نور زرد طلائی در کشید. بتدریج بگذارید آن نور نخست ناحیه شبکه خورشیدی و سپس بقیه بدن را پر کند.
این منبع نیرومند حیات بخش , به تمام اندام های گوارشی موجود در آن ناحیه , سایر دستگاه های مرتبط و تمام دیگر اندام هایی که ممکن است از انرژی تخلیه شده باشند , انرژ می بخشد و به تقویت کالبد های اثیری و اختری می پردازد.

درکشیدن انرژی حیات - صورتی :
در مواقعی که دستگاه عصبی نیازمند تقویت است , لازم است بخش ویژه ای از طیف انرژی حیات را که به رنگ صورتی مرتشع می شود مجسم کرد. این انرژی تقویت کننده نیرومنی است که دستگاه عصبی را تعادل و نیرومند می سازد. انرژی درمان گران , مراقبان بیماران و سایر درمانگران هرگز نباید اجازه دهند که میزان این انرژی نزول کند.
از روش پیش گفته تنفس برای تجسم یک نور صورتی روشن به چاکرای شبکه خورشیدی استفاده کنید. تا زمانی که کل بدنتان آکنده از نور صورتی شود به در کشیدن آن ادامه دهید.

لینک مطلب در انجمن


نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


پاکسازی میدان انرژی :
در حالی که کف هر دو پایتان بر روی زمین است و پاهایتان به اندارزه یک عرض شانه از یکدیگر فاصله دارند راحت بایستید . دستهایتان را در دو طرف بدنتان رها سازید و از بینی به طور طبیعی نفس بکشید.
تصور کنید که زی آبشاری از نور نقره ای ایستاده اید. بگذارید این نور با ریزش بر روی شما , شما را شستشو دهد. بگذارید که هرگونه انرژی ناسازگار را که به اطراف بدن شما چسبیده است با خود ببرد.
اکنون ببینید که این نور نقره ای از میدان انرژی شما , هاله شما , می گذرد و تمام انرژی های منفی را که شما در طول روز جذب کرده اید و به آنها احتیاج ندارید با خود می برد.
سرانجام بگذارید این آبشار نقره ای بر سر تا پایتان بریزد. تصور کنید که بدنتان از این نور نقره ای آکنده می شود. سپس بگذارید که از طریق تمام منافذ بدنتان و از انگشتان دستها و پاهایتان به بیرون جاری شود. به این کار تا زمانی که احساس کنید درون بدن تان کاملا پاکسازی شده است ادامه دهید.
اکنون ممکن است رنگهای زیابایی را ببینید که به میل خود وارد می شوند. این نشانه این است که بدن و هاله شما پاکسازی شده است. حس پاکسازی شدن و حس پاک بودن را مورد توجه قرار دهید.
نور سفید را در کشید و بدنتان را از آن آکنده سازید ,یا اینکه رنگ دیگری رابرگزینید که بر اساس الهام خود احساس می کنید به آن نیازمندید. تصور کنید آبشار نور نقره ای به این رنگ در آمده است. بگذارید به درون شما بریزد و آن را به درون خود نفس بکشید , اما این بار اجازه ندهید شما را بشوید وبگذرد. ببینید که آن نور شما را به طور کامل پر می کند.((می توانید این تمرین را در حالت دراز کش نیز انجام دهید)).
ما در برخورد روزمره با مردم همیشه نمی توانی از جذب انرژی های مختلف به میدان انرژی مان اجتناب کنیم . برخی از این انرژی ها ممکن است مفید باشد و برخی دیگر نه. ما همچنین از ساختمانها ,اماکن و حتی صندلی و زمینی که بر روی آن می نشینیم انرژی جذب میکنیم . افکار و عواطف ما تیز انرژی مضاعفی را به هاله ما می افزایند.
انرژی ها بر اساس سطح رشد و تکامل ما جذب می شوند, به طوری که انرژی درمان گران و دیگر اشخاص حساس در روز مقدار بیشتری انرژی جذب میکنند. بنابر این لازم است که ما برای داشتن خوابی راحت و آماده شدن برای روز بعد میدان انرژی خود را پاکسازی کنیم
تمرین بعدی به پاکسازی هاله اختصاص دارد . اما نباید آن را در ساعات تاریک شب انجام داد.

تمرین حمام رنگین کمانی :
در وضعیتی نشسته یا ایستاده بدن خود را وانهاده سازید.
دمی انجام دهید و نور سفیدی را مجسم کنید که در بالای سر شما قرار دارد. ببینید که آن نور به رنگ صورتی تیره در می آید.
اکنون هنگام بازدم بگذارید که آن نور از میان بدن شما به پایین جریان یابد .
این کار را با تغیر دادن نور سفید به نارنجی , زرد , سبز , آبی , نیلی , بنفش , به نوبت شش بار تکرار کنید.
این تمرین هاله را پاکسازی و متعادل میکند .

محافظت از خود در برابر انرژی های منفی:
دلواپسی , ترس , خشم , پرشانی , و دیگر احساسات منفی دیگران همگی می توانند.
به درون چاکرای شبکه خورشیدی شما جذب شوند. به طوری که دست کم درجه ای از آشفتگی را در شما پدید آورند. این دلیل سرایت سریع نگرانی , خشم , ترس در میان یک جمع است.
گاهی ما آماج افکار و عواطف منفی دیگران قرار می گیریم . اینها انرژی های منفی نیرومندی هستند که ما باید از جذب آنها دوری جوییم . همچنین ممکن است ما در موقعیتی نظیر یک جلسه ملاقات با در حضور جمع قرار بگیریم که در آنها این نوع انرژی ها در جریان است. حساس بودن شما منجر می شود که به راحتی این انرژی ها را به خود جذب کنید. در عین حال شما می توانید حساسیت خود را از طریق آگاه بودن از آنچه روی می دهد و تدارک پیش بینی های لازم , در قالب یک خاصیت مثبت به کار گیرید.
چاکرای شبکه خورشیدی نقطه مرکزی ورود انرژی های عاطفی و ذهنی است. زمانی که این انرژی ها منفی هستند لازم ایت مانع ورود آنها به این چاکرا شد . بسیار پیش می آید اشخاصی را می بینیم که زمانی که تحت تحاجم ذهنی و عاطفی هستند با در معرض چنین تعارضی قرار می گیرند چیزی را بر روی شکم شان نگاه می دارند. این یک انگیزه غریزی برای محافظت از چاکرای شبکه خورشیدی است و معمولا , زنان در این مورد سریع تر از مردان واکنش نشان میدهند. این انگیزه واکنش صحیح و مناسبی است. انرژی درمانگران و دیگر اشخاص حساس باید تمرین ساده زیر را به عنوان ((سپر محافظ)) چاکرای شبکه خورشیدی به کار برند.

تمرین لوح خورشیدی:
برای محافظت از چاکرای شبکه خورشیدی از ورود هر گونه انرژی منفی , لوح طلائی نورانی ای را تصور کنید که آن را می پوشاند. به محض اینکه وارد جو عاطفی می شوید یا زمانی که هر گونه فکر منفی در حضور شما ابراز می گردد, این لوح را در آن محل قرار دهید.
زمانی که شما خود را در یک حالت عاطفی احساس میکنید , مقدار زیادی انرژی از دست می دهید . شما می توانید با قرار دادن لوح خورشیدی در محل خود از این امر جلوگیری کنید. اما باید به خاطر داشته باشید که در این صورت لازم است انرژی هایی را که خودتان تولید می کنید , تاحد امکان از طریق چاکرای گلو ابراز کنید. می توانید این کار را از طریق دمیدن , آه کشیدن وحتی آواز خواندن تا زمانی که احساس میکنید از فشار انرژی های عاطفی رهایی یافته اید و بنا بر این از کلمات و اعمال دوری جسته اید انجام دهید.
شما می توانید با پیش بینی های لازم , آگاهی تان را برای جاری ساختن انرژی های مثبت در موقعیت های دشوار به کار گیرید و از این طریق علاوه بر خود به دیگران نیز کمکک کنید. این انرژی نور سفید یا آبی کمرنگ آرامش را وارد جو موجود می کند , نور سبز تعادل می بخشد , نور صورتی با انرژی عشق امکان میدهد افکار و احساسات را در جهت مثبت تغییر دهد.
به خاطر داشته باشید که اغلب ناراحتی ای که شما در حضور دیگران احساس می کنید , صرفا ناشی از ناسازگاری میدان انرژی شما با میدان آنهاست . با مداخله چاکراها و پردازش این انرژی ها ناسازگار , شما این ناسازگاری را در قلب احساس میکنید. زمانی که چنین می شود یا وانهاده شوید و بگذارید طیف کامل انرژی وارد شما شود و با شما هماهنگ گردد , یا اینکه ابزار لوح خورشیدی را به کار گیرید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو



ادامه مطلب


حس کردن انرژی با دستان خود:
راحت و آسوده بنشینید یا بایستید . سه نفس عمیق بکشید تا بدنتان را پر از انرژی سازید.
درحالی که کف دستها رو به بدنتان و با فاصیه ای برابر با عرض بدنتان از یکدیگر قرار دارند دستهایتان را تا ارتفاع کمر خود بالا بیاورید . عضلات دستهایتان را شل و وانهاده سازید تا انگشتانتان به طور طبیعی از یکدیگر فاصله پیدا کنند . توجه کنید که چه چیزی حس میکنید.
در حینی که دستهایتان را به اهستگی به سوی هم نزدیک می سازید دوباره توجه کنید که با انجام  این کار چه چیزی حس میکنید
اکنون کف دستهایتان را به سرعت بر روی یکدیگر مالش دهید و دوباره  آنها را در وضعیت سابق قرار دهید. کف دستهایتان را به سوی هم حرکت دهید . توجه کنید که با انجام این کار چه چیزی حس میکنید.
یک بار دیگر دستهایتان را بر روی هم مالش دهید و این بار آنها را با فاصله ای دو برابر عرض بدنتان نگاه دارید . آنها را به آهستگی به هم نزدیک سازید. چه چیزی حس میکنید؟
سر انجام دستهایتان را بر هم مالش دهید و آنها را در جلوی بدنتان با بیشترین فاصله ای که می توانید دور از یکدیگر نگاه دارید . آیا تفاوتی در نوع احساس شما به وجود امده؟
با انجام این تمرین , شاید انرژی دستهایتان را در شکل گلوله ینرمی در میان آنها احساس کنید تکه اندازه آن هر بار که دستهایتان را به یکدیگر مالش می دهید بزرگتر  می شود.
حس کردن انرژی با دستان یک یار:
با فاصله ای برابر باطول یک دست در برابر یار خود بایستید.
هر دو کف دستهایتان با به سرعت بر روی هم مالش دهید  و آنها را به ارتفاع  شانه هایتان در مقابل هم نگاه دارید.
چشمانتان را ببندید.
کف دستهایتان را به آهستگی به یکدیگر نزدیک سازید. توجه کنید که چه حسی دارید.
زمانی که توانستید اخساس کنید کف دستهایتان با ملایمت به گلوله انرژی میان شما می حخورد چشمانتان را باز کنید و ببینید که دستهایتان در کجا قرار دارند.
اکنون به اندازه شش قدم از یکدیگر فاصله بگیرید و دستهایتان را بر روی هم مالش دهید.
چشمانتان را ببندید . کف دستهایتان را همانند قبل در امتداد شانه هایتان بالا نگاه دارید و تا زمانی که دوباره بتوانید گلوله انرژی میان خود را احساس کنید به آهستگی به سوی یارتان گام بردارید.
چشمانتان را باز کنید و ببینید که آیا اندازه گلوله انرژی که هر دو نفرتان حس کردید بزرگتر شده است یا نه.
در پایان به اندازه دوازده قدم از یکدیگر فاصله بگیرید و با چشمان بسته مراحل حس کردن انرژی دستها را تکرار کنید. با یارتان درباره آنچه حس کرده اید بحثی کنید.
مشخص کنید که آیا می توانستید با افزودن بر فاصله میان خود این تمرین را ادامه دهید یا نه.
انجام این تمرینات این احساس را در شما ایجاد خواهد کرد که گویی تا فاصله ای که دستتان درگیر است , چیز بخصوص در شما پدید می آید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته جک آنجلو

نکته: در اوایل کار ممکنه است به دلیل حساس نبودن افراد تازه کار به انرژی , این احساس در آنها بوجود نیاید ولی با تمرینات حساسیت بدن به انرژی بیشتر خواهد شد و به راحتی انرژی ها را حس خواهند کرد حتی بدون مالش دست و در هر زمان و هر مکانی می توانند اینکار را انجام دهند./حمید



ادامه مطلب


مطالب قبلي


منوی وبلاگ

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشیو مطالب
نویسندگان

آرشيو مطالب

اسفند 1387
دی 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

لینک دوستان

ghostsworld
spiritstudy
ghostsecret
انجمن های تماس با ارواح
ارواح
علوم غریبه ماوراءالطبیعه
ارتباط با ارواح
ارواح

آرشيو موضوعي

 

در این وبلاگ سعی بر این خواهد بود که بینندگان را با بعد غیر مادی انسان(روح) و زندگی پس از مرگ ,تماس با ارواح وقدرت های ناشناخته انسان و تمرینات روحی برای تقویت روح و روان آشنا کنیم

Copy Right © 2007 arvah All Rights Reserved.

مرجع سایت های متافیزیک

مرجع سایت های ماوراءالطبیعه

ماوراءالطبیعه

arvah.blogfa.com