تبليغاتX
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org

آرشیو وبلاگ ایمیل مدیر صفحه نخست
پیغام مدیر

به وبلاگ ما خوش آمدید .
امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد.
در ضمن نظر یادتون نره

آمار و اطلاعات بازدیدکننده

تعداد بازديدها:

جست و جو در این وبلاگ



پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوند ها

تبلیغات

برای ورود به انجمن تماس با ارواح از آدرس زیر وارد شوید.

ماوراءالطبیعه

وبلاگ تماس با ارواح به آدرس زیر منتقل شد , برای خواندن مطالب جدید از آدرس زیر وارد شوید.

متافیزیک


آیا ارواح شکل مشخص , محدود و ثابت دارند؟

از نظر شما خیر , به نظر ما بله اگر بخواهید می توان گفت که روی یک شعله یک نور یا یک جرقه اثیری است.

آیا این شعله یا جرقه رنگ خاصی هم دراد؟

از نظر شما این شعله تیره با درخشش زمردی است و این بستگی به این دارد که روح چقدر پاک باشد.

معمولا نوابغ با یک شعله یا ستاره بر روی پیشانیشان مشخص می شوند این استعاره ایست که طبیعت اصلی ارواح را بیاد می آورد. این ستاره را در قله سر قرار می دهند زیرا آنجا مقر هوش است.(کاردک)

آیا ارواح در زمان خاصی فضا را طی می کنند؟

بله اما مانند فکر سریع طی می کنند.

آیا اندیشه خود نفس نیست که منتقل می شود؟

وقتی اندیشه جاری است نفس هم همانجاست زیرا این نفس است که می اندیشد و تفکر صفت اوست.

آیا روحی که از یک نقطه به نقطه دیگر حرکت می کند فاصله ای را که می پیماید و فضاهایی را که عبور می کند می فهمد و می شناسد , یا ناگهان بجایی که می خواهد برود منتقل می شود؟

هم این و هم آن , روح اگر بخواهد بخوبی می تواند از فاصله ای که طی می کند آگاه شود اما این فاصله ممکن است کاملا از میان برداشته شود این به اراده او و همچنین کمو بیش به فطرت پاک او بستگی دارد.

آبا مواد موانعی برای ارواح هستند؟

نه ارواح در همه چیز نفوذ می کنند , هوا زمین آبها حتی آتش بطور مساوی برای آنها قابل دسترسی است.

آیا ارواح استفداد حضور در همه جا را دارند , به عبارتی دیگر آیا یک روح می تواند تقسیم شود یا در آن واحد روی چند نقطه وجود یابد؟

یک روح خودش تقسیم نمیشود , اما هر کدام مرکزی هستند که در شعاع مختلف پرتو افکنی می کند و این بخاطر این است که بنظر می رسد در جاهای متعدد ظاهر می شوند . تو آفتاب را می بینی , آفتاب یکی است , معذالک در همه جوانب پرتوافکنی می کند و تشعشعاتش را تا دور دست می پراکند , با تمام این احوال تقسیم نمی شود.

آیا همه ارواح با همان قدرت می درخشند؟

بسیاری باید پرقدرت بدرخشد , این به درجه خلوص آنها بستگی دارد.

هر روح یک واحد غیر قابل تجزیه است اما هر کدام می توانند فکر خود را به جوانب مختلف تمرکز دهند بدون اینکه تقسیم بشوند.

فقط از این طریق می توان همه جا حاضر بودن ارواح را فهمید . یک چنین جرقه ای روشنایی خود را به اطراف می پراکند و از همه نقاط افق قابل دیدن است .باز هم یک چنین جرقه ای نمی تواند بدون تغییر محل و بدون تقسیم شدن , فرمان , علائم و حرکات را به تمام نقاط برساند.

قالب مثالی ( پریسپری ( prespirit

آیا روح به معنی واقعی را باید کشف کرد یا همانطور که ادعا می کنند ماده ای آنرا پوشانده است؟

روح از نظر شما در یک ماده بخاری شکل پیچیده شده است اما باز برای شما ثقیل به نظر می رسد , به اندازه کافی بشکل بخار هست که بتواند در آتمسفر بالا رود و به هرجا که بخواهد انتقال دهد.

همانطور که هسته یک میوه محاط در ما قبل هسته است , بهمان ترتیب روح بمعنی خاص کلمه در غلافی پیچیده شده است که در مقام مقایسه می توانیم آن را ما قبل روح ( پریسپری یا قالب مثالی ) بنامیم.

روح از کجا پوشش شبه مادی اش را بدست می آورد؟

از سیاله جهانی هر کره بهمین خاطر سیاله حیاتی در همه دنیا ها یکی نیست , روح با عبور از دنایی به دنیای دیگر پوشش خود را تغییر می دهد دررست مثل اینکه لباس خود را عوض می کند.

بنابراین وقتی که ارواح ساکن جهان های عالی بین ما برمیگردند , قالب سخت تر بخود می گیرند آیا اینطور نیست؟

ما گفتیم که آنها باید به ماده شما ملبس شوند.

آیا پوشش شبه مادی روح به اشکال معین تاثیر می گذارد و می تواند آنها را قابل مشاهده کند؟

بله مناسب روح و بهمین دلیل است که گهگاهی بر شما ظاهر می شوند , خواه در رویا , خواه در بیداری , و روح می تواند شکل قابل رویت و قابل لمس به خود بگیرد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


پاسخ هایی که بدنبال سوالات آمده , پاسخ های ارواح به سوالات آلن کاردک است.

چه تعریفی می توان از ارواح کرد؟

می توان گفت که ارواح موجودات هوشمند آفرینش هستند. آنها جهان را خارج از دنیای مادی پر کرده اند.

یادداشت:کلمه روح در اینجا برای تعیین فردیت موجودات فوق مادی بکار می رود و عنصر هوشمند جهانی نیست.

آیا ارواح موجوداتی مستقل از خداوند هستند یا ناشی از خداوند و یا جزئی از او هستند و به همین خاطر پسران یا فرزندان خداوند نامیده می شوند؟

خدای من, این کار اوست , دقیقا مانند انسانی که یک ماشین را می سازد این ماشین کار بشر است و کار خدا نیست .می دانید که وقتی انسان چیزی خوش نما و مفید می سازد آن را فرزند خود و آفریده خود می نامد . خوب برای خداوند نیز چنین است ما فرزندان او هستیم زیرا مخلوق او هستیم.

آیا ارواح آغازی داشته اند یا همچون خداوند ازلی هستند؟

اگر ارواح آغازی نداشتند معادل خدا بودند , در حالی که آنها مخلوق خدا هستند و تابع اراده او می باشند . خدا ابدیت مطلق است , این غیر قابل بخث است اما اینکه بدانیم چه وقت و چگونه ما را آفریده است چیزی نمی دانیم. تو می توانی بگویی که ما بدون آغاز هستیم , اگر درک تو این باشد که خدا ابدی است او باید وقفه بیافریند اما چه وقت و چگونه هر کدام از ما آفریده شده ایم باز هم به تو می گویم که هیچکس آن را نمی داند , راز در اینجاست.

چون دو عنصر کلی در جهان وجود دارد : عنصر هوشمند و عنصر مادی , آیا می توان گفت که ارواح از عنصر هوشمند ساخته شده اند , همانطور که اجسام جامد از عناصر مادی ساخته شده اند؟

مسلما اینطور است , ارواح تفرید اصل هوشمند هستند.

آیا آفرینش ارواح متداوم است یا در پگاه زمان اتفاق افتاده است؟

دائمی است , یعنی خداوند حلق آنها را هرگز متوقف نکرده است.

آیا ارواح را بطور ارادی و اختیاری می سازند یا اینکه ارواح از ارواح دیگر ناشی می شوند؟

خدا آنها را می آفریند , مثل مخلوقات دیگر و با اراده خود , اما باز هم می گویم اصل آنها یک راز است.

آیا درست است که بگوییم ارواح غیر مادی هستند؟چطور می توان چیزی را تعریف کرد که برای آن زبان مقایسه نداریم و زبان ما قاصر است؟ آیا یک کور مادرزاد می تواند نور را تعریف کند؟ غیر مادی واژه مناسبی نیست , واژه بدون جسم بهتر است زیرا تو باید بفهمی که روح یک آفریده است و باید چیزی باشد آن یک ماده لطیف است , اما قابل مقایسه با شما و آنقدر اثیری و رقیق است که به حواس شما در نمی آید.

ما می گوییم که ارواح غیر مادی هستند زیرا جوهر آنها با آنچه که ما بنام ماده می شناسیم تفاوت دارد . ملت کور کلامی برای تعریف نور و اثرات آن ندارند . کور مادرزاد فکر می کند که بوسیله شنوایی , بویایی , چشایی و لمس کردن همه ادراکات را دارد او تصوراتی را که این حواس به او نمی دهند متوجه نمیشود . بهمین ترتیب برای درک جوهر موجودات فوق انسانی ما واقعا کور هستیم . ما نمی توانیم آنها را تعریف کنیم مگر بوسیله قیاس همیشه ناقص یا بوسیله تصور و خیال خود.(کاردک)

آیا ارواح پایانی هم دارند؟ اینطور فهمیده میشود که منشا اصلی آنها ابدیست اما آنچه را که ما می پرسیم این است که آیا فردیت آنها پایانی دارد و در یک زمان معین کم و بیش طولانی عنصر سازنده آنها از هم نمیپاشد و به جرم همانند جسم مادی بر نمی گردند؟ مشکل است بفهمیم که چیزی آغازی دارد و نتواند تمام بشود.؟

چیزهای بسیاری هستند که شما نمی فهمید , زیرا هوش شما محدود است واین دلیل نمی شود که آنها را رد کنیم , کودک آنچه را که پدرش می فهمد نمی فهمد و نسبت به آنچه که یک دانشمند درک می کند جاهل است . ما می گوییم که وجود ارواح پایانی ندارد , این همه آن چیزی است که اکنون می توانیم بگوییم.

آیا ارواح دنیایی مستقل و مجزا و خارج از آنچه که ما میبینیم می سازند؟

بله دنیای ارواح یا هوشهای فاقد بدن را بوجود می آورند.

کدامیک از این دو در سلسله مراتب اصلی تر واقع هستند, جهان روحی یا جهان مادی؟

جهان روحی , این جهان قبلا وجود داشته است و پس از آن نیز باقی می ماند.

آیا جهان مادی می تواند بدون تغییر جوهر دنیایی روحی وجود نداشته باشد یا هرگز پا به عرصه وجود نگذاشته باشد؟

بله آنها مستقل هستند , مع ذالک همبستگی آنها به یکدیگر مداوم است زیرا یکی بر دیگری لاینقطع اثر می گذارد.

آیا ارواح محدوده معین و مشخصی را در فضا اشقال می کنند؟

ارواح همه جا هستند , فضای نامتناهی تا بی نهایت مشخون ارواح است . بدون انقطاع در کنار شما هستند و شما را می بینند بدون آگاهی شما بر روی شما تاثیر می گذارند , زیرا ارواح قسمتی از نیروهای طبیعت هستند و وسیله ای هستند که خداوند آنها را برای تکمیل سرنوشتتان مورد استفاده قرار می دهد : جمیع ارواح همه جا نمی روند زیرا برای ارواح عقب مانده منطق ممنوعی وجود دارد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

پاسخ هایی که به دنبال پرسش ها آمده است , پاسخ های ارواح به آلن کاردک است.

موجودات آلی و غیر آلی:

موجودات آلی موجوداتی هستند که درون خود دارای منبع فعالیت باطنی هستند که به آنها حیات می بخشد. آنها متولد می شوند , رشد می کنند , تکثیر می شوند و می میرند , آنها برای انجام اعمال مختلف حیاتی دارای اندامهای ویژه هستند و برای حفظ حیات آنها منطبق با احتیاجات آنهاست.

موجودات آلی شامل انسان , حیوان , گیاه است. موجودات غیر آلی آنهایی هستند که نه اصل حیاتی دارند و نه خودشان دارای حرکت مستقل می باشند] و با کامل شدن ماده شکل می گیرند که شامل کانی ها , آب , هوا , و غیره می شوند.

آیا نیرویی وجود دارد که موجودات آلی و غیر آلی را با هم متحد کند؟

بله قانون جاذبه همه را در بر می گیرد.

آیا ماده اجسام آلی و غیر آلی یکی است یا در آنها اختلافی وجود دارد؟

همیشه همان ماده است , اما در اجسام آلی به صورت زنده در می آید.

علت زنده بودن ماده چیست؟

علت آن این است که به اصل حیاتی وصل است.

آیا اصل حیاتی در عامل بخصوصی قرار دارد؟ یا خاصیت ماده سازمان یافته است؟ در یک کلمه آیا علت است یا معلول؟

هم علت است هم معلول , زندگی معلول , عمل یک عامل است بر روی ماده این عامل بدون ماده زندگی ندارد کما اینکه ماده بدون این عامل نمی تواند زنده بماند , حق به تمام موجوداتی که بتوانند آنرا جذب کرده و با آن یکی بشوند , زندگی می بخشد.

مادیدیم که روح و ماده دو عنصر سازنده گیتی هستند , آیا اصل حیاتی عنصر سوم است؟

این بدون شک یکی از عناصر ضروری تشکیل و تکوین کائنات است , اما خودش به نوبه , ریشه در ماده جهانی تغیر شکل یافته دارد. این برای شما یک عنصر است , مثل اکسیژن و هیدروژن که در هر حال عنصر ابندائی نیستند , چون همه چیز از یک اصل نخستین ناشی می شود.

اینور نتیجه می گیریم که نیروی زندگی در عامل جدا و ابتدائی اصل خود را ندارد بلکه در یک کیفیت خاص ماده جهانی به خاطر برخی تغییرات آنرا نگه می دارد.این پیامد آن چیزی است که ما گفتیم.

آیا اصل حیاتی در یکی از بدن هایی وجود دارد که ما می شناسیم؟

منبع اصل حیاتی در سیاله جهانی قرار دارد , این آن چیزی است که شما سیاله مغناطیسی یا سیاله حیوانی الکتریک می نامید . این واسطه است , رابط بین روح و ماده می باشد.

آیا اصل حیاتی برای همه موجودات آلی یکی است؟

بله اما در انواع مختلف تغییر می نماید. این آنچیزی است که به آن حرکت و فعالیت می بخشد و آنرا از ماده جامد متمایز می نماید , زیرا حرکت ماده زندگی محسوب نمی شود ماده حرکت را دریافت می کند اما آنرا به چیزی نمی دهد.

آیا اصل زندگی یک صفت دائمی عامل حیاتی است , یا اینکه این اصل فقط از طریق بازی اندام ها رشد می کند؟

نیروی حیات رشد نمی کند مگر از طریق بدن . نگفتیم که این عامل بدون ماده در زندگی نیست؟ برای آفرینش حیات اتحاد دو چیز لازم است.

آیا می توان گفت که نیروی حیات زمانی که عامل حیاتی با بدن متحد نیست در حالت مخفی قرار دارد؟

بله اینطور است.

مجموعه اندامها تشکیل نوعی سازوکار می دهند که نیروی فعالیت باطنی یا اصلی حیاتی خود را که در آنها وجود دارد , دریافت می کنند. در همان موقع که عامل حیاتی به اندام ها نیرو می دهد , عمل اندام ها فعالیت عامل حیاتی را حفظ کرده و آن را گسترش می دهد , تقریبا شبیه مالشی که ایجاد گرما می کند.

زندگی و مرگ:

علت مرگ موجودات آلی چیست؟

فرسودگی اندام ها

آیا می توان مرگ را با توقف حرکت در ماشین فاقد سازمان مقایسه کرد؟

بله اگر ماشین را بد مونتاژ کرده باشند , فنرش می شکند , اگر بدن هم بیمار باشد زندگی از آن رخت بر می بندد.

چرا خراشی در قلب بیش از اندامهای دیگر موجب مرگ می شود؟

قلب ماشین زندگی است , اما تنها اندامی نیست که صدمه به آن موجب مرگ می شود , این یکی از اندام های اساسی است>

با مرگ موجودات بر سر ماده و نیروی حیات آنان چه می آید؟

ماده جامد تجزیه شد و از نو ساحته می شود , نیروی حیاتی به جسم بر می گردد.

با مرگ موجودات آلی عناصر تشکیل دهنده آنها مجددا ترکیب میشوند تا موجودات جدید بسازند , آنها از منبع جهانی اصل حیات و فعالیت را بدست می آورند , این اصل را جذب می کنند و برای برگشت به این منبع زمانی که دیگر وجود ندارند با آن یکی می شوند. بدین ترتیب اندامها پر از سیاله حیاتی می شوند . این سیاله به همه قسمت های اندام وارگی فعالیتی می بخشد که موجب آسیب دیدگی اندامها می شود و دوباره کار اندامها که موقتا معلق مانده است , برقرار می شود. اما وقتی که عناصر اساسی حرکت اندامها از میان می روند یا عمیقا تغییر پیدا می کنند , سیاله حیاتی قادر نخواهد بود کهجنبش زندگی را به آنها انتقال دهد و وجود می میرد. اندامها کم و بیش بطور ضروری بر هم تاثیر می گذارند , عمل متقابل این اندامها نتیجه هماهنگی کلی آنها است و زمانی که این هماهنگی به هر علتی از میان برود کار آنها مثل حرکت یک سازوکار ( مکانیزم ) که چرخ دنده اصلی آن از کار می افتد متوقف می شود . مانند ساعتی که با مزان فرسوده شود یا در تصادفی خرد شود , دیگر نیروی موتور نمی تواند به ا« جنبش و حرکت دهد.

ما با مشاهده یک دستگاه الکتریکی تصور دقیق تری از مرگ و زندگی خواهیم داشت این دستگاه مانند همه اجسام طبیعت و به طور پنهان الکتریسیته را در خود دارد. پدیده های الکتریکی تظاهر نمی کنند مگر وقتی که سیال بوسیله علت خاصی به فعالیت در آید . در آن وقت است که می گویند دستگاه زنده است.

وقتی علت فعالیت متوقف شود , پدیده نیز توقف می کند : در این صورت دستگاه وارد حالت ایستایی و جمود می شود . اسام آلی بدین ترتیب نوعی باطری یا دستگاه الکتریکی خواهد شد که در آن فعالیت سیال پدیده حیاتحیات را بوجود می آورد , قطع این فعالیت موجب مرگ است .مقدار سیاله حیاتی نزد همه موجودات آلی یکسان و مطلق نیست و در انواع موجودات متفاوت است , و در فرد یا در افراد نیز متغیر است. بدین ترتیب می توان گفت که برخی از سیاله حیاتی اشباع می شوند در حالی که بعضی دیگر به مقدار کافی در خود ندارند . و بدین گونه است که برای برخی زندگی پربارتر , افزونتر , و نیکتر است . اگر سیاله حیاتی از طریق جذب و اتحاد با عناصری که در آنها هستند دوباره تجدید نشود برای حفط زندگی کافی نخواهد بود , بنابراین از میان خواهد رفت.

سیاله حیاتی از فردی به فرد دیگر منتقل می شود , ان کس که بسیار دارد می تواند به آن کس که اندک دارد بدهد و در بعضی موارد به کسی که در حال از دست دادن زندگی است دوباره جان بدهد(منظور از سیاله حیاتی همانطور که از خود مطلب مشخص است همان انرژی انسان است که کمبود آن موجب ضعف و بیماری و داشتن بیش از حد نیاز موجب سرخوشی وسلامتی و حتی شفابخشی به دیگران ((انرژی درمانی )) می شود. / حمید)

هوش و غریزه:

آیا هوش یکی از صفات نیروی حیات است؟

نه چون که گیاهان زندگی می کنند اما فکر نمی کنند , آنها فقط زندگی آلی دارند . هوش و ماده مستقل اند , زیرا جسم بدون هوش می تواند زندگی کند , هوش فقط از طریق اندام های مادی ظاهر می شود , برای اینکه ماده زنده هوشمند شود یگانگی روح و ماده لازم است.

هوش استعداد خاص برخی از طبقات آلی ( ارگانیک ) است و با فکر به آنها اراده عمل می دهد , همچنین آگاهی بوجود و فردیتشان , و هوش وسیله برقراری رابطه با جهان خارج است و احتیاجات آنها را برآورده می کند.

بدین ترتیب می توان تشخیص داد : 1- موجودات غیر زنده متشکل از ماده صرف بدون حیات و هوش : آنها اجسام خام هستند . 2- موجودات زنده غیر متفکر متشکل از ماده و دارای استعاد زیست , اما فاقد هوش , 3- موجودات زنده متفکر متشکل از ماده دارای استعداد حیات به اضافه نیروی هوش که به آنها نیروی اندیشیدن میدهد.(کاردک)

منبع هوش چیست؟

ما گفتیم منبع آن هوش کلی و جهان است.

آیا می توان گفت هر شخصی یک بخش از هوش را از منبع کل دریافت میکند با آنیکی می شود همانطور که اصل حیات مادی را دریافت کرده و با آن متحد می شود؟

این فقط یک قیاس است اما دقیقا همان نیست , زیرا هوش خاص برای هر موجود است و یگانگی اخلاقی او را بوجود می آورد . وانگهی شما می دانید , چیزهایی هست که انسان نمی تواند وارد آنها شده و در آها غور کند , و هوش یکی از آنهاست که در حال حاضر نمی توان آن را دقیقا شناخت.

آیا غریزه از هوش مستقل است؟

نه دقیقا زیرا غریزه نوعی هوش است . غریزه یک هوش غیر منطقی است , بوسیله غریزه است که موجودات احتیاجات خود را برآورده می کنند.

آیا میتوان حدی بین هوش و غریزه قائل شد , یعنی یک جا غریزه پایان یابد و در جای دیگر هوش شروع شود؟

نه زیرا گاهی این دو با هم مخلوط می شوند اما به خوبی می توان عمل متعلق به غریزه را از عمل متعلق به هوش جدا کرد.

آیا درست است که بگوییم با رشد نیروهای عقلانی و فکری , نیروهای غریزی کاهش می یابند؟

نه غریزه همیشه وجود دارد اما انسان ان را نادیده میگیرد. غریزه ممکن است به یک جیز خوب منتهی شود , همیشه ما را راهنمایی می کند و گاهی اوقات در اینکار مطمئن تر از عقل عمل می کند. غریزه هرگز اشتباه نمی کند.

چرا عقل همیشه یک راهنمای خطاناپذیر نیست؟

اگر عقل با تعلیم و تربیت بد غرور و خودخواهی گمراه نشود , خطاناپذیر خواهد بود . غریزه تعقل نمی کند , عقل حق انتخاب و آزادی اراده را به انسان می دهد.

غریزه یک هوش ابتدائی است که از هوش به معنی واقعی متفاوت است , تظاهرات غریزی همیشه ارادی است , در حالیکه تظاهرات هوش نتیجه یک ترکیب و یک عمل اندیشمند است . غریزه بر حسب نوع و احتیاج تظاهراتش فرق میکند . غریزه نزد موجوداتی که به اشیاء خارجی آگاهند و آنها را درک می کنند , یعنی اراده و آزادی دارند , با هوش متحد می شود.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


همانطور که در فیلم  مشخص است  یک روح در حال عبور از جاده به نظر می رسد.



ادامه مطلب


 تشکیل دنیاها:

جهان متشکل از دنیاهای بی نهایت است که ما می بینیم و یا نمی بینیم و از موجودات زنده و غیر زنده و از ستارگان چرخنده , در فضا و همچنین از سیاله هایی که آنها را پر کرده است , بوجود آمده است.

آیا جهان مخلوق است و یا چون خدا ابدی است؟

بدون شک جهان نمی توانست خود , تنها , خود را بوجود آورد , و اگر جون خدا ابدی باشد دیگر کار خدا نیست.

عقل به ما می گوید که جهان نمی تواند خود بوجود آمده باشد , و این کار , تصادف نمی باشد , بنابر این کار خداست>(کاردک)

خدا چگونه جهان را آفریده است؟

یک لغت به کار می برم : با اراده . هیچ چیز دیگری بهتر از این آیه سفر تکوین کتاب مقدس توضیح نداده است. خواوند فرمود نور بشود , پس نور شد.

آیا می توانیم طریق تشکیل دنیاها را بشناسیم؟

تنها چیزی را که می توان گفت و شما می توانید بفهمید این است که دنیاها بوسیله تکاثف ماده که در جهان پراکنده است تشکیل می شود.

آیا ستارگان دنباله دار , همانطور که الان فرض می کنند , آغاز تکاثف ماده بوده است؟ و پس از آن دنیاها ایجاد شده اند؟

صحیح است , اما آنچه که پوچ است اعتقاد بر آنهاست . می خواهم بگویم این تاثیر فقط در افکار مردم ساده اندیش است , زیرا تمام اجرام سماوی در برخی پدیده های فیزیکی تاثیر دارند.

آیا جهانی که بطور کامل تشکیل می شود می تواند ناپدید شود؟ و ماده ای که آنرا بوجود آورده است دوباره در فضا منتشر گردد؟

بله خدا دنباها را همانند موجودات زنده دوباره بوجود می آورد.

آیا مدت تشکیل دنیاها , مثلا زمین را می توانیم بدانیم؟

من نمی توانم آن را بگویم , زیرا فقط خدا میداند و کسانی که ادعا میکنند شمار قرون تشکل دنیاها را می دانند دیوانه هستند.

تشکیل موجودات زنده:

چه موقع موجودات زنده در روی کرده زمین ظاهر و تکثیر شدند؟

نخست همه چیز در هرج و مرج و بی نظمی بود , عناصر همه مغشوش و درهم بودند , بتدریج هر چیزی جای خود را گرفت , سپس موجودات زنده متناسب با وضعیت کره زمین ظاهر شدند.

موجودات کره زمین از کجا آمده اند؟

کره زمین جرثومه های موجودات زنده را در خود نهفته داشت , و در انتظار لحظه مناسب جهت رشد بودند ( در سال 1986 کگول یکی از دانشمندان آلمانی کشف کرد که جرثومه های آلی بوسیله ستارگان دنباله دار به کره زمین آورده شده است.) اصول ارگانیک ( آلی ) به محض توقف نیروهائی که آنها را از هم جدا میکرد , دوباره مجتمع شدند و آنها جرثومه های موجودات زنده را بوجود آوردند. جرثومه ها مانند کریستال ها و تخم گیاهان تا لحظه مناسب برای رشد و شکوفا شدن هر یک از انواع , به حالت مخفی و جامد قرار داشتند , سپس موجودات هر یک از انواع جمع شده و سپس تکثیر شدند.

عناصر آلی (ارگانیک ) قبل از تشکیل زمین کجا بودند؟

آنها به حالت سیال در میان ارواح در فضا قرار داشتند , یا در سیارات دیگر به انتظار آفرینش زمین بودند تا حیات جدیدی را در سیاره ای جوان شروع کنند.

آیا هنوز موجوداتی هستند که خلق الساعه بوجود آیند؟

بله اما هسته و جرثومه اولیه به حالت سکون و خفته موجود بوده است. شما هر روز شاهد این پدیده هستید . آیا نسوج نسان و حیوان در خود دارای جرثومه های بسیاری نیستند که در انتظار شکوفا کردن خمیر گندیده هستند که برای وجود یافتن آنها ضروریست ؟ این دنیای کوچکی است که می خوابد و بعد بیدار می شود.

آیا نوع انسان در میان عناصر ارگانیک ( آلی ) موجود در کره زمین یافت می شود؟

بله نوع انسان در زمان عناصر آلی زمین ظاهر شد , این بدین معنی است که انسان از گل زمین درست شده است.

آیا می توانید دوره ظهور انسان و دیگر موجودات زنده بر روی زمین را بدانیم؟

نه همه حساب های شما خیال و واهی است.

اگر جرثومه نوع انسان در میان عناصر زمین یافت می شده است , پس چرا انسان ها خلق الساعه مثل ریشه و اصل خود بوجود نیامده اند؟

اصل اشیاء یکی از اسرار الهی است , معذالک می توان گفت که انسان ها یکبار که روی زمین پراکنده شدند عناصر ضروری برای ایجاد خود را جذب نمودند تا آنها را بر طبق قوانین تولید مثل , به اخلاف خود منتقل نمایند. در مورد سایر موجودات زنه نیز وضع به همین منوال بوده است.

جمعیت کرده زمین - آدم :

آیا نوع انسان از یک شخص سرچشمه گرفته است؟

نه کسی را که شما آدم می نامید نه اولین و نه تنها کسی بود که در زمین ظاهر شد.

آیا می توانیم بدانی آدم در چه زمانی زندگی می کرده است؟

آن کسی که مقصود شماست حدود 4000 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته است.

انسانی را که از لحاظ قدمت تحت نام آدم می شناسیم یکی از کسانی بود که در ناحیه ای از زندگی می کرد و پس از یک انقلاب عظیمی که در سطح کره زمین بوقوع پیوست جان سالم بدر برد و سپس پدر همه نژادهای امروزی بشری در روی زمین گردید. قوانین طبیعت مخالف این اصل است که ترقی و رشد بشریت در ظرف چند قرن از زمان (( آدم )) به اینطرف , یعنی چند قرن قبل از میلاد مسیح انجام شده باشد. برخی با دلائل مقتضی بر این باورند که (( آدم )) یک اسطوره یا تمثیلی از یک شخصیت انسانی در سحرگاه جهانی است. (کاردک)

اختلاف نژادهای بشری :

اختلافات فیزیکی و معنوی که نژادهای مختلف بشری بر روی زمین را از هم مجزی می کند از کجا ناشی می شود؟

از آب و هوا , زندگی و عادات . برای مثال کودک دو مادر که دور از یکدیگر پرورش می یابند , به هیچ وجه از لحاظ اخلاق شبیه بیکدیگر نیستند.

آیا انسان در بحش های مختلف زمین تولد یافته است؟

بله و در دوره های مختلف و همین یکی از ذلائل اختلاف نژادهاست , آنگاه انسان ها با پراکندگی و زندگی در آب و هواهای مختلف و با اختلاط با سایر نژادها , انواع جدید را بوجود آوردند.

آیا این اختلافات انواع گوناگون و مجزائی را بوجود می آورد؟

مسلما نه , آنها همه از یک خانواده اند : آیا انواع متنوع و گوناگون از یک میوه مانع می شود که آنها متعلق به یک نوع باشند؟

اگر نو انسان از یک نفر سرچشمه نگرفته باشد , انسان ها نباید برادر یکدیگر تلقی شوند , اینطور نیست؟

نه چون انسان ها دارای روح خدا بوده و بسوی یک هدف می روند , برادر هستند . شما می خواهید همیشه همه چیز را تحت اللفظی معنی کنید.

کثرت دنیاها:

آیا همه کراتی که در فضا می چرخند مسکونی هستند؟

بله و انسان زمینی , آنطور که تصور می کند در هوش , مهربانی و کمال در جهان اول نیست. معذالک این انسان ها از خود بسیار راضی هستند و فکر می کنند که تنها این کره کوچک امتیاز داشتن انسان های باهوش را دارد. غرور و خودستائی , آنها فکر می کنند که خدا جهان را تنها برای آنها آفریده است.

خداوند دنیاها را از موجودات زنده پرکرده است تا همه جهت حرکت بسوی غایت و سرنوشت خود همکاری کنند. اعتقاد به اینکه موجودات زنده به تنها نقطه ای که ما در روی آن زندگی می کنیم محدود می شود , شک داشتن به خرد و حکمت خداوندیست , چون او چیزی را بیهوده خلق نمی کند , او باید برای این دنیاها هدف جدیتری از آنی که ما فکر می کنید تعیین کرده باشد وانگهی هیچ چیز از موضع و ججم کرده زمین گرفته تا ساختمان فیزیکی آن منطقا نمی تواند ثابت کند که تنها کره خاکی ما امتیاز موجودانت زنده داشتن را , به ضرر هزاران دنیای دیگر , دارا می باشد. (کاردک )

آیا ساختمان فیزیکی کرات مختلف یکی هستند؟

نه آنها به هیچ وجه شبیه نیستند.

ساختمان فیزیکی کرات در همه یکسان نیست , آیا موجوداتی که در آنها زندگی می کنند در نتیجه دارای سازمان حیاتی متفاوتی هستند؟

بدون شک همانطور که در دنیای شما ماهی ها برای زندگی در آب و پرندگان برای زیستن در هوا ساخته شده اند.

آیا دنیاهایی که دور از خورشید هستند و ان را فقط به صورت ستاره ای می بینند از نور و گرما محروم می باشند؟

آیا فکر می کنید که منابع نور و گرما بخ جز خورشید وجود ندارد؟ و آیا الکتریسیته را که در دنیاهای دیگر نقشی دارد که بر شما پوشیده است , دست کم گرفته اید؟ و منابع مهمتر از منابع کره زمین وجود دارد. وانگهی هرگز نگفته ایند که همه موجودات دارای همان ماده و همان اندام هایی هستند که شما دارا هستید.

شرایط وجودی موجودات که در دنیاهای مختلف زندگی می کنند باید با محیطی که آنها برای زندگی فراخوانده می شوند مطابقت داشته باشد. اگر ما هرگز ماهی ها را ندیده بودیم , نمی توانستیم بفهمیمی که موجوداتی هم می توانند در آب زندگی کنند . همینطور دنیاهای دیگری هم وجود دارند که حاوی عناصری هستند که بر ما نامعلوم است.(کاردک)

آیا ما روز زمین شبهای طولانی قطبی را نمیبینیم که بوسیله برق شفقی قطبی روشن می شوند؟

آیا امکان ندارد که در برخی دنیاها الکتریسیته بیشتر از روی کره زمین باشد و نقش بیشتری را در آنجا بازی کند که ما از آن کوچکترین اطلاعی نداریم ؟ این دنیاها می توانند در خود منابع حرارتی و نورانی را داشته باشند که برای ساکنان آن بسیار ضروریست.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

شناخت حقیقت اشیاء:

آیا انسان مجاز است که اصل و حقیقت اشیاء را بشناسد؟

خیر خداوند اجازه نمی دهد که همه چیز بر انسان خاکی متجلی شود.

آیا انسان روزی به اسرار نهانی اشیاء پی خواهد برد؟

به تردیج که انسان پالوده و پاک می شود حجاب از مقابلش برچیده می شود , اما برای درک بعضی چیزها نخست باید استعدادی ذاتی داشته باشد که هنوز فاقد آن است.

آیا انسان می تواند با روش تحقیقات علمی به پاره ای از رموز طبیعت پی ببرد؟

علم در اختیار انسان گذاشته شده است که در هر چیز برتری یابد اما از حدودی که خداوند تعیین کرده است نمی تواند عدول کند.

هرچه بیشتر به انسان اجازه نفوذ در این اسرار داده می شود باید هرچه بیشتر نسبت به قدرت و خرد خالق لب به تمجید بگشاید , اما دریغا که هوش انسان به لحاظ غرور و ضعف او , اغلب او را بازیچه خطا و توهم می کند , او نظام بر نظام می افزاید و هرروز نشان می هد که چقدر درباره واقعیات اشتباه می کند و چه واقعیتهایی را به عنوان خطا واپس می افکند و جه ها که غرورش بر گمراهی اش نیافزوده است.(کاردک)

آیا خارج از تحقیقات علمی انسان اجازه دارد که ارتباطی با درجه ای بالاتر , که از حواس پنجگانه او می گریزد , برقرار کند؟

بله خداوند لازم بداند می تواند چیزی را بر کسی روشن کند که علم قادر به درک آن نیست.

بوسیله این ارتباط است که انسان در حد معینی درباره گذشته و سرنوشت آینده خود اطلاع می یابد. (کاردک)

روح و ماده :

آیا ماده همچون خداوند ابدی است؟ یا اینکه خداوند آن را در یک زمان معین آفریده است.؟

تنها خود خدا میداند , معذالک چیزی است که عق شما باید حکم کند و آن این است که خداوند مظهر عشق و محبت هرگز غیر خلاق نبوده است . هرچه که شروع عمل او را دورتر تصور کنید آیا میتوانید لحظه ای او را بیکار تلقی نمایید.

آیا به طور کلی ماده را اینطور تعریف می کنند : چیزی است بعد دار , که بر حواس ما تاثیر می گذارد , وغیر قابل نفوذ است؟ آیا این تعاریف صحیح است؟

از نقطه نظر شما صحیح است , زیرا شما بر حسب معرفت و شناخت خود صحبت می کنید , اما ماده حالت هایی دارد که برای شما ناشناخته است. برای مثال ماده می تواند اثیری و رقیق باشد که به هیچ وجه روی حواس شما اثر نکند , معذالک این همیشه ماده است , اما برای شما ماده نیست.

پس تعریف ماده چیست؟

ماده رابطی است که روح را مقید میکند , این وسیله ای است که به آن خدمت می کند که همانا بر روی آن تاثیر خود را نیز اعمال می کند.

از این دیدگاه میتوان گفت که ماده عامل و واسطه ای است که روح بوسیله آن و بر آن عمل میکند.(کاردک)

روح چیست؟

اصل هوشمند هستی.

ماهیت حقیقی روح چیست؟

روح در زبان شما به سادگی قابل تجزیه و تحلیل نیست , روح برای شما هستی ندارد زیرا غیر قابل لمس است , اما برای ما هستی دارد و بدانید که هیچ عدم است و عدم وجود ندارد.

آیا روح مترادف هوش است؟

هوش صفت اساسی روح است , اما در یک اصل مشترک هوش و روح با هم مخلوط می شوند به نحولی که هر دو یکی می شوند.

آیا روح از ماده مستقل است ؟ یا روح یکی از خواص ماده است؟ مثل رنگ ها که خواص نور هستند و صدا که یکی از خواص هواست؟

روح و ماده از یکدیگر مستقل اند , لیکن هوشمندی ماده , مستلزم اتحاد روح و ماده است.

آیا این اتحاد برای تظاهر روح ضروری است؟ ( ما در اینجا مقصودمان از روح اصل هوش است صرف نظر از افرادی که تحت این نام مشخص می شوند)

برای شما ضروری است , زیرا شما برای مشاهده روح بدون ماده مجهز نیستید , خواص شما برای اینکار ساخته نشده اند.

آیا تصور روح بدون ماده و ماده بدون روح امکان دارد؟

بدون شک از طریق فکر می توان.

جهان دارای دو عنصر کلی است: آیا این دو , ماده و روح هستند؟

بله و در فوق همه خداست , یعنی آفریدگار , پدر همه اشیاء این سه , یعنی تثلیت جهانی اصل هرچیزی است که وجود دارد . اما به عنصر مادی باید سیاله جهانی را افزود که نقش واسطه بین روح و ماده به معنی واقعی ایفاء می کند . ماده سخت تر از آن است که روح به تنهایی بتواند بر آن تاثیر بگذارد , گرچه از یک دیدگاه معین سیاله جهانی را می توان در میان عنصر مادی جای داد , اما با خواص ویژه ای از ماده متمایز میشود. اگر این سیاله بطور کامل مادی بود دلیلی نداشت که روح هم ماده نباشد. این سیاله بین روح و ماده قرار دارد , همانطور که ماده ماده است آن هم سیال است و مستعد ترکیبات بی شماری با ماده می باشد , و این سیاله تحت تاثیر روح چیزهای معتنابهی بوجود می آورد که شما فقط بخش کوچکی از آن را میشناسید. این سیاله جهانی , یا نخستین و ابتدائی , عاملی است که روح آنرا بکار می برد و اصلی است که بدون آن ماده در حالت تجزیه دائم قرار می گیرد و آن هرگز خاصیت وزن پذیری به خود نمی گیرد.

آیا این سیاله همان چیزی است که ما تحت نام الکتریسیته می شناسیم؟

ما گفتیم که دارای ترکیبات بسیاری است ,آنچه که شما سیاله الکتریکی و سیاله مغناطیسی می نامید تغیرات سیاله جهانی است که به معنی واقعی چیزی نسیت مگر یک ماده کامل تر و رقیق تر که انسان می تواند آنرا مستقل و مجزا بداند.

چون روح خودش چیزی است , آیا دقیق تر و روشن تر نیست که این دو عنصر کلی را ماده جامد و ماده با هوش بنامیم؟

کلمات بما چیز زیادی نمی دهند این با شماست ,آنطور که می فهمید زبان خویش را تنظیم کنید , جدال شما همیشه ناشی از عدم تفاهم شما بر روی کلمات است , زیرا زبان شما برای بیان چیزهایی که به حواس شما در نمی آید ناقص است.

چیزی آشکار بر تمام فرضیات میبینیم که مستقل از ماده است , ما ماده را میبینیم که فاقد هوش است و یک اصل هوشمند را میبینیم که مستقل از ماده است , اصل و ارتباط این دو برما مکتوم است . اینکه آنها منشا مشترک دارند یا نه و اینکه هوش وجود خاص خود را دارد و یا آنکه خاصیت و عرض است. یا اینکه در واقع ناشی از ذات باری است , ما بر آن وقوفی نداریم . به نظر ما مستقل اند و بهمین خاطر ما انها را دو اصل سازنده گیتی می دانیم . ما بر فراز همه اینها هوش یا عقلی را میبینیم که بر چیزهای دیگر حکومت میکند.و بر آنها مسلط است و بوسیله صفات اساسی خود از آنها مجزا می شود : این هوش یا عقل متعالی است که ما خدا مینامیم . (کاردک)

خاصیت ماده:

آیا ثقل ماده یک صفت اساسی ماده است؟

ماده ای که شما میشناسید بله اما ماده ای که سیاله جهانی است خیر , ماده اثیری و رقیقی که این سیاله را تشکیل میدهد برای شما فاقد وزن است , همینطور است اصل ماده ثقیل شما که واقعیت آن بر شما پوشیده است.

ثقل یک خاصیت نسبی است , در خارج از حوزه جازبه دنیاها هیچ وزنی وجود ندارد همانطور که نه زیرین وجود دارد نه زیرین.

آیا ماده از یک یا تعدادی عناصر تشکیل شده است؟

فقط از یک عنصر اولیه تشکیل شده است که اجرامی را که شما بعنوان اجرام بسیط می شناسید ,عنصر واقعی نیستند بلکه تغییر شکل ماده اولیه می باشند.

خواص مختلف ماده از کجا ناشی می شوند؟

اینها تغییر شکل هایی هستند که ملکول اولیه بوسیله اتحاد و تحت شرایطی محتمل می شوند.

آیا به موجب این عقیده طعم بو رنگ صدا کیفیات مفید و مضر اجسام تغییر شکل یک جوهر اولیه نیست؟

بله بدون شک و لذا اندام هایی وجود دارند که برای مشاهده و درک آنها طرح ریزی شده اند.

این اصل بوسیله این عمل که همه مردم کیفیات اجسام را به همان حال یا به یک طریق مشاهده نمی کنند ثابت شده است. شخصی چیزی را خوش طعم می یابد اما دیگری آن را نمی پسندد , عده ای چیزی را آبی رنگ و برخی دیگر آنرا قرمز رنگ مشاهده می نمایند. چیزی نزد شخصی زهر و برای دیگری نوشدارو است.

آیا عنصر اولیه قادر است همه تغییر شکل ها و خواص مختلف را دریافت کند؟

بله این آن چیزی است که می گویند همه چیز درون همه چیز است.

اکسیژن هیدروژن ازت کربن و تمام عناصری که ما به عنوان بسیط از آنها نام می بریم , چیزی جر تغییر شکل جوهر اولیه نیست . تا کنون ما امکانی برای نشان دادن این جوهر اولیه جز با فکر نداشته ایم. این عناصر برای ما عناصر واقعی هستند و ما می توانیم بدون نتیجه گیری تا دریافت اطلاعت جدید ,آنها را بهمین نحو بشناسیم.(کاردک)

آیا این تئوری حق را به جانب کسانی می دهد که برای ماده فقط دو خاصیت اساسی قائل هستند : یکی نیرو و دیگری حرکت ؟ و آنها فکر می کنند که سایر خواص جنبه های ثانوی آنها هستند و بر حسب شدت نیرو و جهت حرکت تغییر پیدا میکنند؟

این عقیده صحیح است و باید مطابق موضوع مولوکولها همانطور که میبینی و به این نظر یک جسم تیره که می تواند شفاف شود و یا جسم شفافی که می تواند تیره گردد را افزود.

آیا مولکولها شکل معینی دارد؟

بدون شک , مولکولها دارای شکل اند اما برای شما قابل مشاهده نیست.

آیا این شکل ثابت است یا متغیر؟

مولکولهای عناصر ابتدائی شکل ثابت دارند , اما مولکولهای ثانوی که ترکیبی از عناصر اولیه هستند متغیرند , زیرا آنجه که شما مولکول می نامید با مولکول اولیه بسیار فاصله دارد.

فضای کیهانی ؟

آیا فضای کیهانی محدود است یا نامحدود؟

نامحدود , فرض کنیم مرزی برای آن بشناسیم , خوب در ورای آن چیست , من می دانم که این اندیشه ات را به هم میریزد و معذالک عقل تو می گوید که طور دیگری نمی تواند باشد. در هر چیز دیگری نیز نامتناهی و بی پایان چنین است , این در محدوده کوچک تو نیست که آن را بفهمی.

اگر فضا را محدود بدانیم , هرچقدر هم آن را دور تصور نماییم , عقل میگوید که در ورای آن چیزی باید باشد , همینطور گام به گام تا بی نهایت , زیرا این چیز اگر خلاء مطلق هم باشد باز هم فضا خواهد بود.

آیا خلاء مطلق در جایی از فضا وجود دارد؟

خیر هیچ خلائی وجود ندارد , انجه برای تو خالی است بوسیله ماده ای پر شده است که از حواس و وسائل شناخت تو می گریزد.

لینک مطلب در انجمن

آلن کاردک



ادامه مطلب


 

جواب داده شده بدنبال سوالات, جوابی است که ارواح به سوالات آلن کاردک داده اند .

خدا و ابدیت:

خدا چیست؟

خدا هوش متعالی و علت اولیه هر چیز است.

مقصود از ابدیت چیست؟

چیزی است که نه شروع دارد نه انتها و ناشناخته است و هرچه ناشناخته است ابدی است.

آ

یا می توان گفت خدا ابدیست؟

این تعریف ناقص است . فقر زبان انسانها , برای تعریف آن کافی نیست . نمی تواند چیزهایی را تعریف کند که در وراء هوش و فکر او قرار دارد.

خدا درکمال خودش نا متناهی و ابدی است اما نامتناهی یک صفت مجرد است و اگر بگوییم خدا نامتناهی است صفت را بجای موصوف گرفته ایم , در این صورت معرف برای معرف شناخته شده نیست.(کاردک)

دلیل وجود خدا:

کجا می توان دلیل وجود خدا را یافت؟

از لحاظ علمی هیچ علتی بدون معلول نیست . علت چیزهایی را که کار انسان نیست جستجو کنید , آنگاه عقل شما خود پاسخگوی شماست.

برای اعتقاد داشتن به خدا کافی است چشمان خویش را بر آفرینش باز کنید. کائنات وجود دارد ودارای علتی است. اگر در وجود خدا شک کنید نفی این قضیه است که هر علتی معلولی دارد و معتقد شدن به این قضیه است که عدم می تواند چیزی را بوجود بیاورد.(کاردک)

از این احساس شهودی که هر انسانی در درون خود دارد و به وجود خدا معتقد است چه نتیجه ای میتوان گرفت؟

نتیجه این است که خدا وجود دارد. اگر چیزی وجود نداشت این احساس شهودی از کجا می آمد ؟ و این باز پیرو این اصل است که هیچ معلولی بدون علت نیست.

آیا احساس فطری که ما از وجود خدا در درون خود داریم نتیجه تحصیلات و آموزش های اکتسابی نیست؟

اگر چنین است چرا حتی وحشی ها هم چنین احساسی دارند؟. اگر احساس وجود یک موجود متعال نتیجه آموزش و تحصیلات بود درست مانند مفاهیم علمی که از طریق آموزش پرورش بدست می آید این چنین کلی و جهان مشمول نبود. (کاردک)

آیا می توان علل نخستین تکوین اشیاء را ناشی از کیفیت ذاتی ماده دانست؟

حوب پس علت نخستین این کیفیات چه می تواند باشد؟ پس همیشه یک علت نخستین وجود دارد.

عقیده شما درباره این نظریه که می گوید تشکیل ابتدائی ماده در اثر یک ترکیب اتفاقی و تصادفی بوده است چیست؟

عقیده بیهوده ای است , هیچ انسانی با عقل سلیم اتفاق و تصادف را نتیجه عمل یک موجود باهوش نمی انگارد ؟ وانگهی اتفاق چیست ؟ هیچ.

نظمی که سرنوشت گیتی را رقم می زند ترکیبات و نظریات معینی را نمایان می کند و از این طریق است که قدرت هوشمند ظاهر می گردد. نسبت دادن تشکیل و تکوین نخستین اشیاء به اتفاق بی معناست , زیرا اتفاق و تصادف کور است و نمی تواند اثرات هوشمندانه بیافریند. یک اتفاق هوشمند دیگر اتفاق نیست (کاردک)

چطور می توان در علت اولیه یک هوش متعالی و مافوق همه هوشها دید؟

ضرب المثلی می گوید ( از اثر پی به موثر می بریم ) . اثر را ببینید و موثر را بیابید. این خودخواهی است که بین مردم تخم ناباوری و عدم اعتماد بپاشیم . انسان مغرور و خودخواه چیزی برفراز خویش نمی جوید و نمی خواهد , بهمین دلیل است که در جهل قرار دارد. موجود بی چاره ای که یک دم خدائی او را نابود میکند.

انسان قدرت یک موجود باهوش را از کارهایش می فهمد. هیچ انسانی نمی تواند آنچه طبیعت بوجود آورده است خلق کند, بنابراین علت نخستین هوشی برتر از هوش انسانست. هر عظمتی که کارهای انسانی داشته باشد , این کار و این هوش خود یک علتی دارد و هرچه کار انجام شده بزرگتر باشد , هوش بکار رفته بیشتر است و این هوش است که علت نخستین همه چیز است , حال هرچه می خواهید آنرا بنامید.(کاردک)

صفات خداوندی :

آیا انسان می تواند ماهیت خداوند را بفهمد؟

خیر این مفهومی است که انسان از فهم آن عاجز است.

آیا روزی خواهد رسید که انسان به اسرار الهی پی ببد؟

زمانی که روحش بوسیله ماده تیر و تار نشده و کامل شود به خدا نزدیکتر شده آنگاه او را میبیند و درک می کند.

نقص استعداد های انسان اجازه نمی دهد که او به ماهیت و ذات خداوند پی ببرد. انسان در پگاه ظهور خود غالبت خدا را با مخلوقی که صفات ناقص به او می داد اشتباه می کرد اما به تذریج که محتویات و نیروی اخلاقی پیشرفت می کرد فکر او بیشتر به عمق اشیاء نفوذ کرده و عقیده ای بهتر و مناسب تر با عقل سلیم بدست آورد اگر چه هنوز هم ناقص است.(کاردک)

اگر ما نمی توانیم ماهیت و ذات خداوند را بفهمیم آیا می توانیم تصوری از صفات کمالیه او داشته باشیم؟

بله از چندتای آنان می توانیم تصوری داشته باشیم. انسان صفات کمالیه خداوند را با تعالی یافتن برفراز ماده بهتر می فهمد و آنها را با اندیشه خویش می بیند.

وقتی ما می گوییم خدا جاودانی , ابدی , تغییر ناپذیر , غیر مادی , یکتا , قادر مطلق و بطور کامل خوب است , آیا یک تصور کاملی از این صفات نداریم؟

ان نقطه نظر شما بله زیرا شما فکر می کنید که همه چیز را در بر میگیرید اما بدانید که چیزهایی وجود دارند که بر فراز هوش باهوش ترین انسانها قرار دارند , زبان شما که محدود به تصورات و حواس شما می باشد برای آنها بیانی ندارد. منطق به شما حکم می کند که خدا باید دارای صفات کمالیه در االا درجه باشد , زیرا اگر یک صنعت ناقص و یا درجه ای متناهی داشته باشد مافوق همه چیز نخواهد بود و در نتیجه دیگر خدا نیست. خدا برای آنکه مافوق همه چیز باشد نباید هیچ عیب و نقصی که انسان بتواند آنرا تصور کند نباید داشته باشد.

خدا ابدی است اگر آغازی داشته باشد لازمه اش این است که از عدم خلق شده باشد یا بوسیله موجودی پیش از خود بوجود آمده باشد. بدین ترتیب است که ماگام به گام به ابدیت و جاودانگی نزدیک می شویم.

او تغیر ناپذیر است و اگر او دستخوش تغییرات بود قوانین حاکم بر کائنات هیچگونه ثباتی نداشت.

اوغیر مادی است . یعنی ماهیت او از آنچه که ما ماده می نامیم متفاوت است, به عبارت دیگر اگر او مادی بود تغییر ناپذیر نمی شد زیرا دستخوش تغیرات ماده میشد. او واحد است. اگر خدایان متعددی وود داشتند نه وحدت نظر موجود بود نه وحدت اقتدار در نظم و نسق کائنات.

او قادر مطلق است . زیرا او یگانه است. اگر او قدرت مطلق نداشت چیزی قدرتمند تر از او بود یا با قدرت او مساوی بود , بنابراین همه چیز را نمی آفرید و خیلی چیزها کار خدای دیگر بود.

او بطور مطلق و کامل عادل و مهربان است و خرد مقدر در قوانین الهی در کوچکترین اشیاء و بزرگترین آنان وجود دارد و این خرد هرگونه شک و تردیدی را در مورد عدالت و مهربانی او رد می کند.(کاردک)

وحدت وجود :

آیا خدا موجود مستقل و مجزائی است؟ یا بر طبق عقیده عده ای نتیجه همه نیروها و همه هوش های جهان های متعددی است که بصورت یکپارچه در آمده اند؟

اگر اینطور بود خدا نبود زیرا این معلول بود نه علت , خدا نمی تواند در آن واحد هم علت باشد و هم معلول. خدا وجود دارد شما در آن نمی توانید شک کنید اساس این است و به وراء آن نروید و خودتان را در مارپیچی نیندازید که نتوانید از آن خارج شوید , وضع شما را بهتر نمی کند و شاید هم شما را مغرور می کند زیرا فکر می کنید که می دانید اما در واقع چیزی نمی دانید . بنابر این تمام این نظام ها را کنار بگارید , شما به اندازه کافی چیزهایی دارید که مستقیما شما را لمس کند , ابتدا از خودتان شروع کنید , نواقص خود را برای خلاص شدن از دست آنها مطالعه کنید , این برای شما مفید خواهد بود تا به چیزهایی نفوذ کنید که غیر قابل نفوذ کردن است.

درباره این عقیده که همه اجسام طبیعی , همه موجودات و همه کرات آسمانی بخشی از خوادند هستند و در کل خو خداوند را بوجود می آورند چه می گویید؟

انسان نمی تواند خدا بشود اما حداقل می تواند جزئی از خدا باشد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

آلن کاردک کیست؟

آلن کاردک, هیپولیت ریوی می باشد , او در سال 1804 , یعنی سال به سلطنت رسیدن ناپلئون بناپارت در شهر لیون فرانسه پا به عرصه وجود نهاد . از اوان جوانی همه فکر می کردند که او همانند اعضاء خانواده خود به قضاوت و یا وکالت روی خواهد آورد . اما او به سوی علم و فلسفه کشیده شد. او تحصیلات ابتدائی را در لیون انجام داد و سپس عازم سوییس شد . در آنجا دیپلم دبیری بدست آورد و سپس در پزشکی به درجه دکتری رسید . آنگاه در پاریس به کار خستگی ناپذیری پرداخت.

در سال 1854 , او برای نخستین بار به جلسه احضار ارواح دعوت شد. در آنجا یک روح حامی به او گفت که او در زندگی قبل در دوران گل ها می زیسته و آلن کاردک نام داشته استو او این بار که به زمین برگشته دارای یک ماموریت مهم است.

ریوی در طول جلسات احضار اطلاعات ذیقمتی از ارواح پیشرفته بدست آورد که تحت نام کتاب ارواح آنها را گرد آورد و تحت نام آلن کاردک منتشر کرد. چهار سال بعد او روزنامه ای موسوم به تحقیقات روحی انتشار داد که هنوز مهمترین ارگان روح شناسی در فرانسه است.

او در برابر خنده و تمسخر بسیاری با شهامت کارکرد و موفق به ارتباط با عالم ارواح گردید و کتاب های زیر را نوشت : مدیوم ها , انجیل , سفر تکوین , بهشت و جهنم , که همه از کتاب های اساسی روح شناسی به حساب می آیند.

آلن کاردک در اثر کار زیاد به بیماری قلبی مبتلا گردید و در 1869 در سن 65 سالگی جهان فانی را وداع گفت و به عالم روحی شتافت.

هنری سوس , نویسنده شرح حال آلن کاردک می نویسد:

((ما بدینوسیله مردی که در مقابل تمسخرها و استهزاء ها , ایستادگی کرد و زندگی خود را صرف اثبات عقاید زیبای خود کرد قدردانی می کنیم. باور زیبای او این بود که انسان پس از مرگ , به زندگی خود ادامه می دهد.

همانطور که نوشتیم کتاب ارواح و دیکته ارواح و گفته های آنان است که کاردک آنها را در این مجموعه گرد آورده است.

این کتاب گرچه در 1857 میلادی نوشته شده است , اما بعدها پژوهش های دانش مندان و محققین تا حد لازم آنرا تایید کردند.

کتاب ارواح بیان کننده اصول آموزه های روحی است . درباره جاودانگی روح و ماهیت و طبیعت ارواح و رابطه آن با انسان های زنده , قوانین اخلاقی , زندگی حاضر و آینده و سرنوشت آتی بشریت بحث می کند. ارواح متعالی اطلاعات خود را در اختیار چند مدیوم یا وسیط قرار داده اند و در کتاب ارواح توسط آلن کاردک گرد اوری شده است.

در مطالب بعدی سایت تماس با ارواح سعی خواهم کرد که مطالب دیکته شده ارواح از آلن کاردک را در اختیار خوانندگان قرار دهم امیدوارم که این مطالب مورد توجه و استفاده خوانندگان در زمینه شناخت حقایق قرار گیرد.

لینک مطلب در انجمن



ادامه مطلب


تصاویر روح یک دختر که توسط شکارچیان ارواح گرفته شده است.



ادامه مطلب


در این فیلم یک بشقاب توسط قدرت روحی فرد منهدم می شود.



ادامه مطلب


ورود مکرر به حالت خلسه:

پشت سر هم هیپنوتیزم کردن سوژه احتمالا قابل اعتماد ترین راهی است که برای عمیق تر کردن خلسه هیپنوتیزمی در فراروی ما قرار گرفته است. شاید به این علت سوژه هر بار بهتر و عمیق تر به حالت خلسه هیپنوتیزمی وارد میشود و در دفعات بعدی بیشتر و بهتر خود را ریلاکس و رها میکند و مقاومت آگاهانه و ناخودآگاهانه او به این ترتیب برطرف و زائل می گردد.

معمولا در جلسات هفتگی یا دو هفته یک بار این تکنیک ها با روش های تلقینات بعد از هیپنوتیزمی هماهنگ و در یکدیگر ادغام می گردند. در یک جلسه دو ساعته می توان چهار یا پنج بار سوژه را به خلسه هیپنوتیزمی وارد کرد و بین دو القاء در حدود ده دقیقه فاصله انداخت به این ترتیب نه تنها هیپنوتیزور استراحت میکند , بلکه فرصتی فراهم می آید تا عکس العمل تلقینات بعد از هیپنوتیزمی در سوژه آشکار شود.

جلسات هیپنوتیزم می توانند از پانزده تا چهل دقیقه ادامه پیدا کنند. بیشتر این زمان صرف تکرار تلقینات می شود. این کاری بس دشوار است که نیاز به پایمردی و مقاومت از سوی هیپنوتیزور را طلب میکند. در سال های اخیر راهها و روشهای کوتاهتر یا سریعتری برای القای خلسه هیپنوتیزمی ابداع شده ان, ولی پیش از آنکه این تکنیک ها را جایگزین متدهای وقت گیر گذشته کنیم , بایستی قبلا کارایی آنها کاملا مورد ارزشیابی قرار بگیردند اگر این نتایج رضایت بخش نبودند به ناچار بایستی بار دیگر به همان متدهای قدیمی متوسل شویم.

یکی از روش هایی که برای صرفه جویی در وقت و دسترسی به راههای کوتاهتر پیشنهاد شده است. بیدار کردن و دوباره هیپنوتیزم کردن سوژه است , بدون آنکه او این فرصت را پیدا کند که کاملا بیدار شود , برای انجام این تکنیک من روش زیر توصیه می شود . به سوژه بگویید:

(( من می خواهم شما را بیدار کنم . زمانی که من به عدد سه رسیدم شما بیدار شده و چشمانتان را باز می کنید. در این شرایط چشمان شما متوجه من میشود که در مقابل شما ایستاده ام . در این زمان شما با اشتیاق به من خیره می شوید, در این لحظه من به آهستگی تا پنج می شمارم . به محض آنکه من شروع به شمردن کردم , شما بسرعت دچار حالت خواب آلودگی می شوید. احساس می کنید که سر شما سنگین و چشمانتان خسته شده استو می خواهند بسته شوند. زمانی که من به عدد سه برسم چشمان شما به حالت نیمه بسته درآمده و محکم به یکدیگر می چسبند, سرتان به طرف جلو خم شده و به خواب عمیق تری فرو میروید. در آن زمان آنچنان خواب شما عمیق میشود که متوجه نمی شوید هرگز پیش از آن این عمق از خلسه را آزمایش یا تجربه نکرده بودید. در این زمان شما به خواب بسیار عمیق تری دست پیدا می کنید. زمانیکه به عدد پنج برسم شما در یک خواب سومنامبولی واقعی قرار گرفته اید, حالا می شمارم : یک ... دو ... سه ... چهار... پنج ! بخواب 1 یک خواب عمیق ... عمیق تر ... خیلی عمیق تر از آنجه قبلا تجربه کرده ای ...))

اورماند مک گیل توصه میکند پس از آنکه سوژه از خواب بیدار شد , از جای برخیزد و به سوی صندلی دیگری حرکت کند و بر روی آن قرار بگیرد و در این شرایط با شمردن به صورت عادی و یا از طیق دریافت یک علامت که پیش از آن در خلسه قبلی بر روی آن بحث شده به خواب برود. واضح است که اساس و بنیان این روش ها مشابه و برابر است , ولی هر هیپنوتیزوری میتواند در نحوه اجرای آن به صورتی ابتکار یا تنوع به کار ببرد.

متد های فیدبک یا پس خوراند:

سوژه را که به یک خلسه هیپنوتیزمی سبکی وارد شده به یک گشت و گذار خیالی می بریم . یک تونل یا راهرویی بی انتها که جریان بادی هم در آن می وزد و یا یک قایق سواری , در شرایطی که خیلی شل و ریلاکس در یک صندلی ولو شده ایم , می توانند مورد استفاده قرار بگیرند. در شرایطی که سوژه خیلی راحت و غیر فعال در صندلی خودش قرار گرفته , هیپنوتیزور به انتخاب و تجسم مناظر و وقایع می پردازد و سوژه به صورت ذهنی به درک چیزهایی میپردازد که هیپنوتیزور برای او انتخاب میکند. از سوژه برای انجام هیچ حرکتی در خواست نمی شود و سوالی از وی پرسیده نمی شود. تنها پس از بیدار شدن است که از او می پرسیم در جریان خلسه چه احساسهایی داشته است.

از سوژه درخواست میشود که تجسم کند در قایقی قرار گرفته و هیپنوتیزور مشغول پارو زدن است. سوژه طوری در انتهای قایق لم داده است که دست های او با جریان آب برخورد می کند. به سوژه تلقین میکنید که آب در برخی از نقاط گرم و در بعضی قسمت ها سرد است. در این شرایط با شرح و تفسیر کافی به بیان و تجسم نکات دقیق و ظریف این مناطق می پردازیم . اگر برای پیاده روی , تونل یا راهرو را انتخاب کرده اید , یک سطل مملو از آب پر یخ را هم به همراه داشته باشید و در یک قسمت از مسیر از او بخواهید که در عالم خیال یکی از دستهایش را در این آب یخ غوطه ور سازد و احساس منجمد شند را با دقت و ظارفت احساس کند. پس از آن به تجسم یک باغ بسیار شاداب و سرسبز بپردازید و مناظر دلفریب و لذت بخشی را برای او مجسم نمایید. به انبوه گلها و میوه ها مطالب اشاره کنید که در گوشه و کنار باغ وجود دارند و از بوی خوش گلها و طعم لزیز غذاها و میوه ها مطالب زیادی را با او در میان بگذارید. با بیان دیگر برای سوژه به خلق و آفرینش انواع توهمات خواس پنجگانه بپردازید. پس از آنکه سوژه از خواب هیپنوتیزمی بیدار شد , از او بخواهید که بدقت به شرح و تفسیر آنچه که دیده و شنیده بپردازد. در این شرایط هیپنوتیزور از این موضوع بسیار مهم آگاه میشود که کدامیک از حس های سوژه در مقابل تلقینات پذیرش و قبول بیشتری نشان می دهد. برخی از سوژه ها توهمات بینایی را بخوبی می پذیرند , در حالی که عده ای اگر در تجسم توهمات لمسی یا بویایی استعداد و قابلیت بیشتری را از خود نشان میدهند. در این شرایط با استفاده از مکانیسم پس خوراند یا فیدبک در جلسات بعدی توهمات بیشتری را برای او مجسم می کنیم که در آن حس استعداد و پذیرش بیشتری را نشان می دهد. بنابراین در این شرایط به تجمع و انباشتگی تلقیناتی می پردازیم که مربوط به این حس برتر بوده و احتمال شکست در آن کمتر است. همانطور که در بالا متذکر شدیم , در تجربه گردش با قایق یا پیاده روی در تونل , پس از بیدار شدن سوژه با شرح و بیان او از آنچه که حاصل شده کسب اطلاع می کنیم. همانطور که قبلا اشاره کردیم. عاقلانه است که در مواردی که ضروری باشد از ترکیبی از روش های مختلف عمیق تر کردن سوژه استفاده کنیم.

در مسیر حرکت تونل یا راهرو می توانیم سوژه را به یکی از اتاق های جانبی ببریم و در عالم تخیل به یک تجربه دل انگیز و پربار در زمینه خیره شدن به گوی بلورین بپردازید و یا از آزمون های دیگری استفاده کنید که انجام آنها را مفید می دانید.

متد شمردن به صورت معکوس:

یکی از راحت ترین و ساده ترین روش هایی که برای عمیق تر کردن خلسه هیپنوتیزمی موجود است , شمردن به صورت معکوس است. این متد به صورت های متعددی می تواند مورد استفاده قرار بگیرد.

الف : خیلی ساده بگویید که شما به صورتی معکوس از صد به پایین شروع به شمردن میکنید. با هر عددی که میشمارید , خلسه او عمیق تر و عمیق تر می شود تا زمانی که به عدد یک برسید , در این زمان او در عمیق ترین مرحله خلسه ای میرسد که در این شرایط رسیدن به آن برای او امکان پذیر خواهد بود. پس از آن تنها کاری که شما بایستی انجام دهید , این است که به صورتی آرام و یکنواخت از صد به پایین بشمارید.

ب: یک شکل دیگر از این روش شمردن معکوس آن است که در فواصل شمردن از واژه ((عمیق تر)) استفاده کنید. به بیان دیگر شما می گویید : (( صد - عمیق تر ... نود و نه - عمیق تر ... نود و هشت - عمیقتر )) و غیره تا زمانی که به عدد ((یک)) برسید.

ج: در یک شکل دیگر شما از سوژه می خواهید که به صورت ذهنی شروع به شمردن بکند , در حالی که شما کاملا ساکت و آرام به نظاره او مشغول هستید. در این شرایط از او بخواهید زمانی که به عدد (( یک )) رسید , انگشت نشانه دست راستش را بالا بیاورد تا شما متوجه شوید که او به کار خود خاتمه داده است. در این شرایط شما می توانید اتاق را ترک کنید و پس از حدود پنج یا شش دقیقه بار دیگر به اتاق برگردید. تا آن زمان او کار شمردن را به پایان رسانیده است.

د: یک شکل دیگر این تکنیک آن است که او شروع به شمردن معکوس می کند , در شرایطی که شما مشغول حرف زدن هستید. شاید برای شما تعجب آور باشد که این تکنیک بسیار موثر است , زیرا فکر او تا حدودی به شمارش معکوس مشغول است و فرصت کمی داد تا به صورت آگاهانه به تلقینات یا صحبت های شما گوش کند. واضح است که در این شرایط تلقینات شما تاثیر بیشتری دارد و او خیلی راحت تر به خلسه عمیقی وارد می شود.

لینک مطلب در انجمن

نوشته هاری آرونز



ادامه مطلب



ا- عمیق تر شدن از طریق ادراک:

یک سوژه در زمانی که برای اولین بار وارد خلسه هیپنوتیزمی میشود عمیشه واقعا مطمئن نیست که هیپنوتیزم شده باشد, زیرا او نه تنها حرفهای هیپنوتیزور را میشنود, بلکه از کلیه وقایع و اتفاقاتی هم که در جوار او روی می دهد آگاهی دارد. در این شرایط او چیز متفاوتی را نسبت به قبل احساس نمی کند. بنابراین مانند انبوهی از سوژه های هیپنوتیزمیک قبول نمی کند که به خواب هیپنوتیزمی یا خلسه (ترانس) وارد شده است. بنابر این لازم است قبلا سوژه این موضوع را درک کند که واقعا هیپنوتیزم شده است. یکی از مقدماتی ترین و یا ساده ترین کارهایی که از طریق آن به ادراک می رسد , زورآزمایی او برای بازگشایی چشم ها می باشد که از طریق ارائه تلقینات مناسب صورت میگیرد. در این شرایط او پس از آنکه متوجه میشود که نمی تواند چشم هایش را به اراده خودش باز کند, قانع میشود که واقعا اتفاقاتی افتاده است که او را در انجام این کار بسیار ساده ناتوان کرده است . معمولا این ادراک به ورود به شرایط خلسه هیپنوتیزمی باعث میشود تا اینکه او به خلسه عمیق تری وارد شده و با بیداری متعارف فاصله بیشتری را احساس کند. برای رسیدن به این هدف می توان از سایر آزمایشهایی هم که نوعی اختلال در کنترل عضلانی را نشان می دهند استفاده کرد. برای مثال پس از آنکه با تشریفات و زبان بازیهای متعارف که به انها تلقین می گوییم دست یک سوژه را در شرایط کاتالپسی قرار دادیم و او متوجه نشد که نمی تواند دستش را خم کرده و پایین بیاورد, به این نکته توجه پیدا میکند . لطفا یک بار دیگر به این جران توجه بفرمایی:

((دست شما کاملا به سمت جلو و در طرف مقال کشیده شده است. کاملا سفت و سخت شده مانند یک میله آهن . شما نمی توانید آن را خم کنید و یا پایین بیاورید. هر قدر هم که شما کوشش کنید , خم کردن یا پایین آوردن دست برایتان مشکل تر میشود , زیرا شما در شرایط هیپنوتیزمی قرار دارید. همانطور که مشاهده میکنید , کاملا تحت اختیار من قرار گرفته اید و کلیه دستورات مرا انجام می دهید. الان شما به نکته جالب تری توجه پیدا میکنید. هرقدر بکوشید که دستتان را به سمت پایین بیاورید بالاتر و بالاتر میرود , هرقدر برای پایین آوردن دستتان بکوشید این دست بیشتر و بیشتر به سمت بالا متمایل میشود. عملا تا زمانی که من بگویم که شما می توانید دست خودتان را به پایین بیاورید , انجام این عمل برای مشا عیر ممکن خواهد بود)). با کارهایی که در این لحظات انجام داده و با بیاناتی که مطرح کرده اید در این زمان این احساس در آگاهی سوژه پدید آمده که تحت تاثیر هیپنوتیزمی شما قرار گرفته است وگرنه دلیلی وجود ندارد که او نتواند کاری به این سادگی را انجام ندهد؟

برای برخی از سوژه های هیپنوتیزمی قبول تلقینات ادراکی از طریق تلقینات بعد از هیپنوتیزمی به صورت بهتری صورت میگیرد. برای مثال شما می توانید به سوژه تلقین کنید که چند دقیقه پس از بیدار شدن , خارش شدیدی را در پشت قفسه سینه اش درست در نقطه ای احساس خواهد کرد که خاراندن آن منطقه برای او امکان پذیر نباشد.

بعد به ای نصورت ادامه می دهید: (( شما از احساس این خارش بسیار شدید کاملا ناراحت میشوید. برای راحت شدن از این خارش مزاحم شما خودتان را خم و راست میکنید و پشت خودتان را به اثاث و اسباب اتاق می مالید. ولی هیچیک از این اقدامات نمی توانند موثر واقع شوند . بلاخره شما متوجه من میشوید و از من طلب کمک می کنید زیرا فقط من می توانم این خارش شما را تسکین دهد. در آن زمان من دوبار دستم را به هم می زند و پس از آن فورا خارش پشت شما ناپدید می شود. این پدیده به شما ثابت میکند که تحت تاثیر هیپنوتیزمی من قرار گرفته اید. در آن زمان من دوباره شما را هیپنوتیزم میکنم و شما به خلسه هیپنوتیزمی عمیقتری وارد میشوید. خیلی سریع و خیلی عمیق )) در این زمان این آگاهی و ادراک را در سوژه به وجود بیاورید که هرچند او بیدار است , ولی کاملا تحت تاثیر مطالبی قرار میگیرد که شما به او میگویید . به این ترتیب او به خلسه عمیق تری وارد میشود.

2- انباشتن تلقینات بر روی یکدیگر:

انباشتن تلقینات بر روی یکدیگر معملا به صورت ترکیب و همگام با تکنیک ادراک صورت میگیرد. بنابر این بلافاصله پس از آنکه سوژه متوجه شد که نمی تواند دستش را پایین بیاورد , به او بگویید :

((حالا پس از آنکه من تا عدد سه شماردم , دست شما شل و کرخت شده و مانند یک قطعه سنگ به پایین سقوط میکند. پس از آنکه این پدیده اتفاق افتاد , خودت هم فورا به یک خواب عمیق فرو می روی . یک ... دو ... سه ! حالا شما به یک خواب هیپنوتیزمی خیلی عمیق فرو می روید... یک خواب عمیق تر ! ))

در شرایطیکه او از انجام این تست مبهوت و شگفت زده شده است , شما بلافاصله به یک آزمون دیگری روی بیاورید. هیچ چیزی مانند یک موفقیت زمینه را برای انجام موفقیت آمیز کار دیگر فراهم نمی سازد. در شرایطی که سوژه کاملا قانع شده که میت واند بسادگی و سهولت تحت تاثیر شما قرار بگیرد , با تلقینات بیشتر و کوشش در تحقق آنها , وجود او را با تلقینات بیشتر و بیشتر لبریز نمایید. در ارائه این آزمونها دقت کنید. از ساده تر شروع کرده و به تدریج به آزمون مشکل تری روی آورید. با هر موفقیتی که در انجام این کارها به دست می آورید , حصول موفقیت را با پیدایش خلسه عمیق تری در سوژه پیوند بزنید. پس از آنکه متوجه شدید سوژه به خلسه هیپنوتیزمی فرورفته در این شرایط به انجام پدیده پیچیده تر روی بیاورید . خیلی اهمیت دارد که زمان توقف پیشروی را مشخص کنید. بهتر است قبل از آنکه به بیشترین حد هیپنوتیزم پذیری سوژه برسید , این آزمایشها را متوقف سازید. از آنجا که هر موفقیت تا اندازه زیادی راه را برای پیدایش موفقیت های بعدی و بیشتر آماده می کند بنابر این شکست در انجام یک پدیده هم می تواند آثار ناگواری در سوژه بخ جای بگذارد.

3- تلقینات بعد از هیپنوتیزمی :

یکی از روشهای ساده و شناخته شده برای رسیدن به عمق بیشتری از خلسه آن است که پیش از آنکه سوژه را از خواب بیدار کنید , به او تلقین کنید که بار دیگر که وی را هیپنوتیزم می کنید , او خیلی ساده تر و سریع تر به یک خلسه هیپنوتیزمی عمیق وارد می شود. تلقینات در شرایطی به صورت موثرتری بر روی سوژه اثر می گذارند که دوبار در هفته او را هیپنوتیزم کنید و در این شرایط آثار آن از تکرار جلسات در فواصل هفتگی بیشتر می شود. این تکنیک برای هیپنوتیزورها بسیار آشنا و شناخته شده است و بیشتر از سایر تکنیک ها برای عمیق تر کردن خلسه هیپنوتیزمی مورد استفاده قرار میگیرد.

 لینک مطلب در انجمن

نوشته هاری آرونز



ادامه مطلب


 

استرکاکس:

استرکاکس در سال 1878 میلادی یک دختر 18 ساله معمولی بود که در شهر ((نووا اسکوتیا)) ی کانادا زندگی میکرد , دختری که فعالیت های شریرانه پولترگایستی زندگی اش را زیر و رو کرد. یکی از شب های همین سال , استر ناگهان از خواب پرید و با وحشت به والدین اش گفت که یک موش به رختخواب او راه پیدا کرده است. بعدا جعبه ای را دیدند که صداهای ترسناکی از داخل آن به گوش میرسید اما وقتی در جعبه را باز کردند خالی بود. استر شب بعد دوباره با ترس و وحشت از خواب پرید . او این بار ادعا کرد که در حال مرگ است و این در حالی بود که بدنش به اندازه دوبرابر حالت طبیعی باد کرده و متورم شده بود. حانواده استر در همین حال صدای رعد و برق را شنیدند اما آسمان صاف و عاری از هر ابری بود. گرچه بعدا تورم بدن استر برطرف شد اما پدیده های عجیب , همچون به پرواز در آمدن رختخواب در فضای اتاق استر , ادامه یافت و حتی روز به روز خشن تر از پی می شد.

خوانواده کاکس برای حل این مشکل دکتر خانوادگی شان را فراخواندند. دکتر کاریت مشغول معاینه استر شد که ناگهان زیر بالشی ای که در کنار دختر قرار داشت , خود بخود به هوا برخاست و شدیدا به سر دکتر اصابت کرد. سپس صدای گوشخراشی از پشت سر دکتر شنیده شد و او سرش را که برگرداند بر روی دیوار مقابل این جمله نقش بسته بود(( استرکاکس تو داری مرا می کشی))

خوادث مذکور در خانه کاکس ها برای ماه های متمادی ادامه یافت . این حوادث تنها هنگامی متوقف می شدند که استر در خانه نبود. بعدا یک آتش سوزی مهیب در انبار علوفه خانه روی داد. دادگاه عامل اصلی وقوع این آتش سوزی را استرکاکس معرفی کرد و او را به 4 سال اقامت در زندان محکوم ساخت. بعد از این ماجرا فعالیت های شریرانه پولترگایست متوقف شد. خانواده کاکس و دکتر آنها و نیز بسیاری از اهالی مخل اعتقاد داشتند که این پدیده های شریرانه کار یک روح بد ذات بود که می خواست استر را شکنجه کند.

کارشناسان در بررسی این پرونده به این نتیجه رسیدند که استر به صورت ناآگاهانه و غیر عمدی , در کانون انرژی حرکتی روحی و روانی خویش قرار داشت و این انرژی که ناشی از سرکوب احساسات جنسی و یا دیگر احساسات این دختر نوجوان بود , عامل اصلی تمامی آن حوادث به شمار می رود.

بل ویچ ( جادوگر بل )

بل ویچ یا جادوگر بل یکی از مشهورترین موارد تسخیر شدگی ها از سوی پولترگایست ها به شمار می رود. این جادوگر مجموعه ای از خوادث را بوجود آورد که نهایتا به مرگ منمجر شد. جان بل و همسرش لوسی در سال 1817 به همراه فرزندان شان در مزرعه ای واقع در ایالت تنسی آمریکا زندگی می کردند. الیزابت یکی از فرزندان خانواده , در مرکز فعالیت های شریرانه قرار گرفت . در ابتدا صداهای ناله و جیغ و دیگر صداهای مرموز شنیده میشد., اما به زودی رختخواب ها و صندلی ها در فضای داخل اتاق الیزابت شروع به پرواز کردند. بعدا الیزابت هدف حملات فیزیکی مثل کتک خوردن , نیشگون گرفتن و زخمی شدن توسط سنجاق ها قرار گرفت بدون اینکه عامل این حرکات مشخص باشد. پدر و مادر الیزابت ابتدا در این خیال بودند که فرزندشان دچار مشکل روحی شده و خودش به خودش صدمه زده است. اما در ادامه ماجرا حملات الیزابت بیشتر و بیشتر شد و به مرحله ای رسید که روح خبیث شروع به حرف زدن کرد. در اینجا بود که والدین الیزابت متوجه شدند همه این مسایل ناشی از یک عامل بیرونی است . روح مهاجم ادعا کرد که او ((روحی است که از هرکجا که تصورشررا بکنید , از بهشت , از جهنم , از زمین آمده است.)) این روح خودش را جادوگر کیت باتز معرفی کرد.

کیت باتز یک زن محلی بود که قبلا بر سر یک مساله جزئی با لوسی بل , مادر الیزابت , دعوا و وی را تهدید به مجازات کرده بود. کیت در آن هنگام در قید حیات بود اما وقتی به سراغش رفتند گفت اصلا از این مامجرا بی اطلاع است. از آن هنگام به بعد روح مذکور (( کیت )) نامیده شد.

کشته شدن جان بل:

فعالیت های روح شریر , حتی زمانی که الیزابت در خانه نبود , همچنان ادامه پیدا کرد. بعدا هنگامی که الیزابت با یکی از مردان جوان روستا نامزد کرد , روح مزاحم شروع به آشکار ساختن برخی از رازهای خصوصی الیزابت کرد و نهایتا ازدواج او را به هم زد. روح شریر برای مدت دو سال پیاپی اعضای خانواده بل را به انحای گوناگون آزار میداد. در پایان این دوران جان بل پدر خانواده بیمار شد . روح شریر اعلام کرده بود که آنقدر جان بل را شکنجه و آزار خواد داد تا او بمیرد. جان در 20 دسامبر 1820 مرد و این در حالی بود که یک بطری عجیب بین داروهای او یافت شد . هنگامی که محتویات بطری را به خورد گربه خانواده دادند او نیز مرد. روح شریر اعلام کرد که وی مسبب اصلی در مسموم کردن جان بل بوده است. این روح شریر بعد از مرگ جان برای 7 سال ناپدید شد و دوباره برای خرابکاری بیشتر بازگشت . خانواده بل هرگز درنیافتند که چرا آنها هدف حملات این روح قرار گرفته بودند.

کاخ ساندرینگهایم:

کاخ ساندرنگهایم در نوروفولک انگلستان یکی از اقامتگاه های خاندان سلطنتی بریتانیا همیشه در آستانه کریسمس از سوی یک روح شریر تسخیر میشود. این روح شریر کارت های کریسمس را بر کف خوابگاه خدمتکاران در طبقه دوم کاخ پخش و پلا می کند. یکی از خدمتکاران کاخ چنین گزارش داد که (( من به چشم خودم دیدم که یک کیسه کاغذی بزرگ , پر و خالی میشد انگار مثل ریه انسان داشت هوا را داخل و خارج میکرد.)) این خدمتکار پس از دیدن این صحنه اعلام کرد که هرگز حاضر به خوابیدن در کاخ نیست. پرنس کریستوفر کریس , عموی فلیپ نیز یکبار سر و شانه یک زن عجیب را که تصویرش در آیینه کاخ بازتاب یافته بود , مشاهده کرد. او صبح روز بعد تابلوی این زن را که دوروتی والپول نام داشت و در سال 1726 به قتل رسیده بود , بر روی یکی از دیوارهای کاخ مشاهده کرد. روح این زن توسط جرج ششم نیز دیده شده بود.

پرونده آنفیلد:

خانم پگی هارپر , یک زن مطلقه چهل و چند ساله , در یکی از شب های اواخر اگوست سال 1977 دوفرزند از چهار فرزند خود را به داخل رختخواب فرستاد . این خانواده در خانه ای واقع در منطقه آنفیلد لندن شمالی زندگی میکردند. در اواخر همین شب , جانت یازده ساله و برادرش پیت ده ساله مادرشان را صدا کردند و به وی گفتند که رختخواب آنها به طرز عجیبی بالا وپایین می رود و در حال تکان خوردن است. خانم هارپر به سرعت داخل اتاق بچه ها شد تا دلیل این اغتشاش و بی نظمی را دریابد و مانع آن شود.

شب بعد بچه های خانم هارپر از جابجا شدن اشیاء در داخل اتاق شان و نیز راه افتادن خود به خودی صندلی ها در طول اتاق خبر دادند. خانم هارپر صندلی ها را سر جای خود برگرداند و چراغ اتاق را خاموش کرد. اما کمی بعد صدای دیگری را از داخل اتاق بچه ها شنید و هنگامی که چراغ اتاق را روشن کرد , سر و صدا متوقف شدند. سپس صدای ضربات شدیدی به گوش ماد خانواده رسید , ضرباتی که به شدت بر روی دیوارهای اتاق نواخته میشد. در ادامه این اتفاقات یک کمد سنگین به همراه کشوهایش در طول اتاق به راه افتادند . خانم هارپر به دشواری کمد را سر جای خود بازگرداند اما کمد مجددا شروع به جرکت کرد. خانم هارپر نهایتا بچه هایش را برداشت و به اتاق دیگر رفت. همسایه ها روز بعد خانه را جستجو کردند اما چیز عجیبی نیافتند. ضربات بر روی در و دیوار خانه ادامه یافت تا آنجا که خانم هارپر و همسایه ها پلیس را خبر کردند. پلیس سر رسید و این بار پلیس و همسایه ها یه چشم خود دیدند که چگونه کمد به آن بزرگی خود به خود در طول اتاق به راه افتاده است. این حوادث برای سه روز متوالی ادامه یافت. پلیس ها یک کشیش و یک واسطه وارد جریان شدند اما موفقیتی بدست نیاوردند. نشریه ریلی میرور کل این ماجرا را همراه عکس و تفصیلات آن به چاپ رساند. این نشریه خبر داد که شاهدان عینی به چشم خود دیده اند که جانت کوچولو در فضای اتاق به پرواز درآمد. درپی وقوع این حوادث از موریس گراس محقق انجمن تحقیقات ماوراءالطبیعه ای در خواست کمک شد. رسانه های خبری با درج اخبار و گزارش هایی درباره خانواده هارپر سبب افزایش شهرت این خانواده شدند و این درحالی بود که پدیده های خارق العاده در خانه هارپر همچنان ادامه داست بطوری که حتی خود رسانه ها نیز از این بابت خسارت هایی را متحمل شدند. برای مثال همه دستگاه های الکتریکی موجود در خانه که بخشی از آن نیز متعلق به خبرنگاران و عکاسان بود دچار نقص فنی شدند. فلاش های دوربین عکاسان به سرعت خالی و شارژ میشدند. در یک مورد دیگر دوربین تلویزیونی حساس به نور ماورای بنفش که برای ضبط تصاویر از رختخواب بچه ها کار گذاشته شده بود. دستخوش ایراد شد و نوار داخل آن گره خودر خبرنگار bbc نیز با مشکل مشابهی روبرو شد.

ضربه بر روی دیوارها و کف خانه هارپرها جریان دائمی در طول شب به شمار می رفت. مبل ها و صندلی ها کماکان بر روی کف اتاق به صورتی خود به خودی حرکت می کردند و از بالای راه پله به پایین می افتادند . کشوها بدون دلیل از داخل میز بیرون می آمدند و دوباره سر جای خود باز می گشتند , اسباب بازی بچه ها و دیگر اشا در فضای داخل اتاق پرواز میکردند , رختخواب بچه ها بدون وجود هیچ عامل بیرونی ای نامنظم میشدند و آن به شکل مرموزی بر روی کف اتاق ها جاری می شد و از همه ناگوارتر آتش سوزی های کوچکی بود که خود به خود در گوشه و کنار خانه به وقوع می پیوست و سپس بصورت توجیه ناپذیری خاموش مشد. علاوه بر این پرده ها سرخود باز و بسته میشدند و این در خحالی بود که پنجره ها کاملا بسته بودند. جریان هوا به داخل خانه راه نداشت. جانت کوچولو همچنین مدعی شد که یک موجود نامرعی او را از روی زمین بلند میکند و در فضای داخل اتاق معلق کرده است. ادعای جانت از سوی همسایگان که اتاق خواب این دختر را زیر نظر داشتند نیز مورد تایید قرار گرفت.

یکی دیگر از حوادث ترسناک صدای مردانه ای بود که از دهان جانت کوچولو خارج میشد. در پی این اتفاق جانت را برای انجام برخی معاینات پزشکی در بیمارستان بستری کردند که نهایتا ثابت شد که از حیث جسمی سالم است. تا هنگامی که جانت در بیمارستان بود فعالیت های روح شریر نیز متوقف شده بود اما به محض بازگشت جانت به خانه فعالیت های خرابکارانه روح شریر آغاز شو. صداهایی که از دهان جانت خارج میشد , ادعا میکرد که هویت های متعددی دارد و مدام حرف های رکیک و زشتی را بیان میکرد.

خانه ای پر از ارواح:

بعد از سپری شدن دوسال فعالیت های پولترگایستی در خانه هارپرها فروکش کرد و این خانواده زندگی معمولی خود را از سر گرفتند. با این وصف هرگز هیچ توضیح قانع کننده ای برای فعالیت های پولترگایستی در این خانه ارایه نشد. برخی از کارشناسان معتقدند که ترکیب شدن بلوغ قریب الوقوع جانت با یائسگی مادرش باعث شکل گیری انرژی ویرانگری شد که حوادث ویرانگر مذکور را در خانه آنها رقم زد. یک فرضیه دیگر این بود که والدین جانت چندی قبل از هم طلاق گرفته بودند که همین امر منجر به وجود آمدن یک عدم توازن احساسی فزاینده در خانواده شده بود . با این وصف فراروانشناسان نتوانستند دلیل قانع کننده ای در این مورد ارایه کنند. از سوی دیگر دانو میلینگ واسطه هلندی نیز اعتقاد داشت که خانه هارپرها آکنده از ارواحی بوده که از گورستان محلی منشاء گرفته بودند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


 

پولترگایست ها (یا ارواح شریر , عصبانی و ویرانگر ) از جمله ترسناک ترین اشکال فعالیت های ماوراء الطبیعه ای به شمار می روند. گرچه فرضیه های بسیاری برای وجود این ارواح خطرناک ارایه شده اما بسیاری از پدیده های مرتبط با این پدیده همچنان توضیح ناپذیر باقی مانده است. واژه (( پولترگایست)) یک واژه آلمانی است و ((روح پر سر و صدا )) معنا می دهد , هرچند که این ارواح معمولا بسیار خشن تر و خبیث تر از آن هستند که این واژه برای توصیفشان به کار برده می شود. پولترگایست ها می توانند سبب فعالیت های زیر بشوند : حملات فیزیکی , آتش سوزی , معلق ساختن اشیا در فضا , پرتاب سنگ ایجاد اختلال الکتریکی و جاری ساختن خون از دیوارها . پولترگایست ها در اغلب موارد حضور خود در خانه ها با ایجاد سر و صدا و گاهی حملات خشن به اعضای خانواده آشکار می کنند.

شاهدان عینی فعالیت های پولترگایست ها الزاما نباید از حساسیت ویژه ای برای مشاهده یا تجربه حضور این ارواح برخوردار باشند. یک نمونه از این افراد عادی وکیلی است که در سال 1978 پرونده ای را در ارتباط با فعالیت ارواح شریر در هتل شلی واقع در یکی از ایالات شرقی انگلستان در دست گرفت. او برای آشنایی بیشتر با موضوع یک شب در این هتل اقامت کرد. آقای وکیل بعدا گزارش داد که تختخواب او به ارتفاع سه اینچ از سطح زمین بلند شده بود. وکیل وحشت زده بلافاصله از هتل گریخت و با قاطعیت بر وجود پولترگایست در این مکان شهادت داد. همه روزه صدها مورد از فعالیت های شریرانه پولترگایست ها در گزارش های مردمی به پلیس ثبت می شود.

فعالیت های ارواح شریر:

در اغلب موارد دوره فعالیت های ارواح شریر کوتاه مدت است و حداکثر به چند روز یا چند هفته منحصر میشود. با این وصف مواردی هم دیده شده که این فعالیت ها آن قدر ادامه یافته تا ساکنان خانه مجبور به نقل مکان شده یا تغییراتی در ساختمان ایجاد کرده اند. در این صورت روح شریر فعالیت های خود را متوقف ساخته و پی کارش رفته است.

آیا پولترگایست ها روح هستند؟

تا قرن نوزدهم میلادی چنین پنداشته میشد که شیطان , نیروهای شریر , جادوگرها و ارواح خبیث منشاء اصلی فعالیت های شریرانه پولترگایست ها هستند که خود را معمولا در قالب انرژی فیزیکی مخرب در داخل خانه آشکار میسازند . اما با رشد و توسعه نظریه اسپیرچوالیسم ( اعتقاد به حضور ارواح) برداشت فوق تغییر یافت و چنین ادعا شد که فعالیت های پولترگایستی به سبب وجود واسطه ای فیزیکی است که به خود اجازه میدهد که موقتا از سوی ارواح به تسخیر دربیایند. این برداشت وسیعا مورد قبول قرار گرفت هرچند که بعدا روشن شد که افراد تسخیر شده نمی توانند مستقلا سبب بروز خرابکاری هایی شون که معمولا با اغلب پدیده های پولترگایستی همراه است.

قدرت ناخودآگاه:

در دوران اخیر این اعتقاد بوجود آمده که پولترگایست ها یک نمونه غیر ارادی و ناخودآگاه از انرژی های حرکتی روحی و روانی اند که در بخشی از یک موجود زنده وجود دارد. به عبارت دیگر ضمیر ناخودآگاه افراد مسئول خرابکاری های پولترگایستی تصور میشود. برای مثال تنش جنسی یا تنش دوران بلوغ در نوجوان ها یک عامل اصلی در فعالیت های پولترگایستی تلقی میشود. در اغلب موارد نیز دیده شده که کانون توجه این فعالیت های شریرانه منتسب به پولترگایست ها معطوف به عضو نوجوان خانواده ( به ویژه دختران نوجوان ) است. با این وصف نمی توان با قطعیت اعلام کرد که تنش جنسی دختران نوجوان عامل اصلی این نوع پدیده های خرابکارانه پولترگایستی است. کارشناسان ارواح در دهه های چهل و پنجاه میلادی اعلام کردند که پولترگایست ها بازتاب دهنده احساسات سرکوب شده همچون بدخواهی , خشم , عصبانیت , پریشانی و افسردگی انسان هستند. تحقیقات انجام شده در دهه شصت میلادی تا حد زیادی این فرضیه علمی را مورد تایید قرار داد.

افراد بی قرار؟

ویلیام جی رول مدیر پروژه بنیاد تحقیقات فراروانشناسی در دورهام واقع در کارولینای شمالی در آمریکا , طی گزارشی مکتوب 116 مورد از پریشانی ها و بی نظمی های پولترگایستی در طی چهار قرن اخیر را شرح داده است. این محقق چنین نتیجه گرفته است که فعالیت های پولترگایستی معمولا زمانی آشکار میشود که فرد هدف قرار گرفته توازن ذهنی اش به شکلی ناخودآگاه زایل شده باشد. وی اضافه میکند که بسیاری از این افراد از احساس خشم یا عصبیت فوق العاده ای برخوردار بوده , از عدم توازن های روحی و جسمی خاص در رنج بوده و همچنین این عدم توازن ها را به شکل واکنش های هیستریک , ترس های گوناگون , جنون وسواس و حتی شیزوفرنی آشکار می ساخته اند. تحققیقات مذکور ویلیام جی رول را نهایتا به این نتیجه قطعی راساند که مسایل و اختلالات مغزی و روحی افراد فوق ( آدم هایی که در کانون توجه فعالیت های پولترگایستی قرار می گیرند.) از طریق نوعی تله پاتی در قالب های ماوراء الطبیعه ای و خارق العاده منتقل شده و بدین ترتیب بر روی افراد , اشیاء و موجودات دور و بر تاثیر گذاشته است. اما تئوری ویلیام جی رول قادر به توضح و توجیه تمامی فعالیت های مرتبط با پولترگایست ها نیست . یان استیونسون , فراروانشناس و متخصص پدیده های ماوراء الطبیعه ای که در مورد بچه های قربانی پولترگایست ها تحقیق میکند بر این باور است که پولترگایست ها به احتمال بسیار قوی ارواح هستند. اما نظریه فوق چندان مورد توجه قرار نگرفته است. این واقعیت که با عمل جنگیری می توان بسیاری از پولترگایست ها را از درون جسم دختران نوجوان و دیگر افراد تسخیر شده بیرون کشید , مدرک و نشانه ای است از کامل نبودن نظریه فوق.

پرونده روزنهایم:

در سال 1966 در شهر روزنهایم آلمان گروهی از محققان فراروانشناس به دفتر یک وکیل فراخوانده شدند تا عامل اصلی بروز مجموعه ای از اختلالات برقی و الکتریکی را در دفتر این وکیل پیدا کنند. .قبلا گروهی از مهندسان برای رفع مشکل فراخوانده شده بودند اما نتوانسته بودند مشکل را حل کنند. تیم تحقیق به رهبری دکتر هاینس بندر , نهایتا یک زن جوان 29 ساله را به عنوان عامل اصلی اختلالات برقی در دفتر آقای وکیل شناسایی و معرفی کرد. محققان متوجه شدند که اختلالات برقی درست راس ساعت 7:30 دقیقه هر روز صبح دقیقا به هنگام رسیدن اشنایدر به محل کارش آغاز میشود اشنایدر به محض اینکه در داخل دفتر راه میرفت لامپها به صورت خود بخودی روشن و خاموش میشدند و تلفن ها بی دلیل زنگ میزدند. کمدها که از چوب بلوط ساخته شده و بسیار سنگین بودند , خود بخود در طول اتاق حرکت میکردند. و این درحالی بود که برای تکان دادن این کمدها نیاز به دو مرد قدرتمند بود. همچنین کشوها بصورت خود بخودی از داخل میزها به بیرون حرکت میکردند. چراغها و لامپها می ترکیدند , و تصاویر و تابلوهای روی دیوار به زمین می افتادند. اما درست در زمانی که اشنایدر به مرخصی رفت و در دفتر کارش حاضر نمی شد فعالیت های خرابکارانه مذکور کاملا متوقف گردید. اما به محض بازگشت او مجددا از سر گرفته شد. آقای وکیل بعد از اعلام نتایج تیم تحقیق از اشنایدر خواست که استعفا بدهد و برود. بعد از رفتن اشنایدر همه چیز روال عادی خود را پیدا کرد. اما مشکلات اشنایدر در مشاغل بعدی او به همین ترتیب ادامه پیدا کرد و این درحالی بود که او زنی آرام و عادی به شمار می رفت و هیچ خطایی از او سر نزده بود. محققان نهایتا به این نتیجه رسیدند که واکنش های حسی این زن بدون اینکه نیست بدی داشته باشد , سبب فعال شدن انرژی های حرکتی روحی و روانی او میشد که ثمره آن منجر به بروز اختلالات فوق در محیط اطرافش می گردید.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


ارواح آدم های مشهور معمولا به شکلی ناآرام و پرتنش ظاهر میشوند. می گویند آدم هایی که دارای شخصیت قدرتمند هستند , ارواح شان پس از مرگ بر روی زمین باقی میماند و مکان هایی را که آنها در دوران حیات شان زیاد به آنجا رفت و آمد می کردند به تسخیر خود در می آورند. ارواح آدم های مشهور با هوش اند و از توانایی برقراری ارتباط با زندگان برخوردار هستند. این ارواح به سبب انرژی زیادی که دارند قادرند به راحتی خود را در برابر چشمان بیننده ظاهر سازند. برخی از اشباح نیز غالبا حوادث کلیدی در زندگی آدم های معروف را تکرار می کنند . ثابت شده که مکان هایی که در آن حوادث تراژیک روی داده , برخوردار از انرژی بسیار زیاد است و همین انرژی باعث میشود که حوادث مذکور بدون حضور روح فرد مرده بارها و بارها تکرار شود.

ارواح انتقامجو :

می گویند بسیاری از ارواح آدم های معروف با هدف انتقامگیری از عوامل مرگ نا به حق خود و یا با هدف حمایت کردن از کارهایی که در دوران حیاتشان ناتمام باقی مانده , به جهان زندگان باز می گردند. اما مواردی هم وجود دارد که این ارواح برای حمایت از زندگان و یا رساندن اطلاعاتی ارزشمند به آنها باز میگردند. بویژه آن دسته از تسخیر شدگی ها که ارواح پادشاهان و نخست وزیران پیشین را شامل میشود. ظاهرا از چنین الگویی پیروی می کنند. این ارواح به دنیای زندگان باز می گردند تا کار و وظیفه مهم خود را که در دوران حیاتشان نیمه تمام باقی مانده به انجام برسانند. انرژی بالا و شخصیت قدرتمند این افراد اجازه چنین عملی را به آنها می دهد. ارواحی که ظاهرا در ساختمان سلطنتی ((هامپتون کورت)) لندن حضور داردن , متعلق به هنری هشتم پادشاه انگلستان , همسران متعدد او و دیگر اطرافیانش است. کارشناسان ارواح دلیل تسخیر شدن هامپتون کورت از سوی ارواح هنری هشتم و نزدیکانش را اینگونه تویجیه کرده اند که هنری هشتم تمامی عشق , نفرت , خشم و عطوفت خویش را در فضای سالن ها و تالارهای این قصر و آدم هایی که در آنجا حضور داشتند متمرکز ساخته بود و این انرژی متراکم حالا به صورت اشباح ظاهر می شوند.

شکی نیست که بسیاری از کسانی که مدعی دیدن ارواح در هامپتون کورت شده اند از سابقه این محل باخبر بوده اند و در واقع چیزی را دیده اند که مایل به دیدنش بوده اند و یا چنین چیزی را در ذهن خود خلق کرده اند. به همین سبب بسیاری از این ادعاها و نه همه آنها را باید به توهم یا القائات ذهنی مربوط ساخت.

ارواح سلطنطی :

قصر هامپتون کورت

ارواح همسران هنری هشتم پادشاه انگلستان در بسیاری از مناطق بریتانیا دیده شده اند. برخی از بازدیدکنندگان قصر هامپتون کورت در لندن ادعای دیدن روحی را کرده اند که به اعتقاد آنها شباهت بسیاری به جین سیمور , همسر هنری هشتم که بلافاصله پس از تولد فرزندش درگذشت , دارد. روح این زن غالبا در حالی که یک شمع روشن را باخود حمل میکند , در سالروز تولد پسرش ظاهر می شود. کاترین هاوارد همسر دیگر هنری هشتم بود که در قصر زندانی شد اما او از زندان گریخت و خود را به عبادتگاه قصر رساند. در همین هنگام هنری هشتم مقول دعا بود و ظاهر به همین سبب فریادهای همسرش را که از وی طلب عفو و بخشش می کرد نشنیده گرفت. کاترین دوباره دستگیر و در حالی که کشان کشان بر روی زمین حمل میشد به زندان افتاد و کمی بعد اعدام شد . گفته میشود تا زمان حاضر فریادهای این زن در قصر هامپتون کورت طنین انداز است. سال ها پیش هنگامی که گالری قصر به روی عموم گشوده شد , یک نقاش مشغول طراحی یک تابلو بود که ناگهان یک دست شبح گون را که حلقه ای بر روی یکی از انگشتانش بود , در برابر خود دید. او این دست و حلقه را عینا نقاشی کرد. بعدها کارشناسان پی بردند که جواهر موجود در این حلقه متعلق به کاترین هاوارد همسر معدوم هنری هشتم بوده است.

فیلم گرفته شده از ارواح در هامپتون کورت

گفته می شود که خود هنری هشتم نیز از جمله نخستین کسانی بود که روح آن بولین , همسر دومش را که به دستور وی سرش را از تن جدا کردند در هامپتون کورت دیده بود. مشاهدات از روح آن بولین تنوع گسترده ای دارد. عده ای این روح را با سر و عده ای دیگر بدون سر دیده اند . در برخی مشاهدان این روح حامل سر خودش دیده شده است. آنهایی که روح آن بولین را در داخل قصر دیده اند می گویند او خیلی آهسته قدم میزند و ظاهرا بسیاری پریشان و عصبانی است. برخی دیگر مدعی شده اند که به هنگام حضور در قصر هامپتون کورت یک حس قوی از عصبانیت , غم , خشم , وحشت و ترس را احساس کرده اند. آن ها این حس را ناشی از حضور آن بولین در سرسراها و گالری های هامپتون کورت عنوان کرده اند.

تعداد زیادی از حوادث تاریخی غم انگیز که در قصر هامپتون کورت به وقوع پیوسته , این محل را تبدیل به مکان مناسبی برای حضور ارواح کرده است. بسیاری از افراد که مطلقا از سابقه تاریخی این محل بی اطلاع بوده اند , نیز ارواح معروف تاریخی را در هامپتون کورت مشاهده کرده اند. گفته میشود همچنان یک انرژی بسیاری قوی در داخل این قصر باقی مانده است. این انرژی می تواند توجیه قانع کننده ای برای وقوع پدیده های عجیب در این قصر تاریخی باشد. با این وصف باید یادآور شد که بسیاری از گزارش ها شاهدان از حضور ارواح در این مکان فاقد اعتبار و سندیت است.

قصر کنزینگتون:

حداقل سه روح مختلف در قصر کنزینگتون انگبستان اقامت دارند. از بین این سه روح روح جرج دوم پادشاه انگلستان , بیش از دو روح دیگر در قصر دیده شده است. این روح را در حالی دیده اند که بر روی پشت بام قصر به بادنما خیره شده و با نگاهی نگران می پرسد (( پس چرا آنها نمی آیند؟)) جرج دوم پادشاه انگلستان در بیست و پنجم اکتبر 1760 در همین قصر جان سپرد و این در حالی بود که او تا اخرین لحظه های عمر خود منتظر خبرهای مهمی از زادگاه خویش , هانوور آلمان بود.

قلعه وینزور:

گفته میشود که قلعه وینزور در لندن حداقل 25 روح مختلف را در خود جای داده است. چهار روح از این 25 روح متعلق به پادشاهان قبلی انگلستان است .پرنس مارگارت گفته است که یکبار روح ملکه الیزابت اول را در قلعه وینزور دیده است. یک نگهبان قصر نیز ادعا مشابهی کرده است. این افسر نگهبان روح ملکه سابق را تا کتابخانه قصر دنبال کرد اما روح ناگهان ناپدید شد. این کتابخانه محل مورد علاقه چارلز اول بود . روح وی نیز بارها در پشت یک میز در اتاق کتابخانه دیده شده است. بسیاری از افراد نیز روح جرج سوم را در اتاق های قصر دیده اند در حالی که دارد جمله معروفش را تکرار می کند ((چه ؟ چه؟)) دو تن از نگهبانان قصر نیز مدعی شدند که روح هنری هشتم را دیده اند که از داخل دیوار یکی از کنگره های قصر عبور می کرده است.

کنتس سالیسبوری :

یکی از خونین ترین داستان های مرتبط با ارواح در تمامی طول تاریخ , داستان و سرنوشت غم انگیز کنتس سالیسبوری است. این زن در سال 1541 به اتهام فعالیت های جنایتکارانه در برج لند به مرگ محکوم شد و جلاد با تبر سر او را از بدنش جدا ساخت. بعدها معلوم شد که این زن کاملا بی گناه بوده است. کنتس سالیسبوری در تلاش برای رهایی از مرگ بر روی سکوی اعدام یک بار از دست جلاد گریخت اما بلافاصله دستگیر و حکم مرگ را درباره اش اجرا کردند. می گویند مراسم اعدام این زن در سالروز حادثه مذکور از سوی اشباح در برج سبز برمج لندن تکار میشود . تماشای این مراسم اشباح برای بسیاری از شاهدان حالت پریشان آوری به دنبال داشته است.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


 یکی از مهمترین عکس هایی که از یک روح گرفته شده , همان عکسی است که در سالن رینهام در نورفولک انگلستان گرفته شده است. روح حاضر در این سالن به ((بانوی قهوه ای پوش )) معروف است , چرا که لباس مواج وی همچنانکه مشغول پایین آمدن از پله هاست , به رنگ قهوه ای است. می گویند این روح متعلق به دوروتی والپول , خواهر رابرت والپول , نخست وزیر قرن 18 انگلستان است. شوهر عصبانی دوروتی وقتی پی به خیانت همسرش برد دستور داد وی را در سالن رینهام زندانی کنند. روح این زن چهره ای نحیف اما نورانی دارد و حفره هایی سیاه به جای چشم هایش دیده میشود. این روح بسیار مهربان است. کاپیتان پروواند در سال 1936 موفق شد عکسی از این روح بگیرد , عکسی که در درستی اش هیچ شکی نیست.

این عکس را کاپیتان پروواند در 19 سپتامبر 1936 از روح بانوی قهوه ای پوش در سالن رینهام گرفت. این عکس که کارشناسان عکاسی درستی و صحت آن را تایید کردند بعدها در مجله معتبر ((کانتری لایف)) به چاپ رسید.

 

 



ادامه مطلب


هتل کراون:

هتل کراون در ((دورست )) انگلستان ظاهرا توسط چند روح تسخیر شده است. اغلب فعالیت های منسوب به ارواح در بخشی از هتل روی می دهد که قبلا اصطبلی برای نگهداری اسب ها بوده است. برخی از کاکنان هتل شاهد بوده اند که درهای این بخش از ساختمان ختل به رغم قفل بودن , به صورت خود بخودی باز و بسته میشود. هراس آورتر از این اتفاق گزارش شاهدانی است که ادعا کرده اند صدای فریاد و شیون بچه را از داخل هتل شنیده اند. اهالی محل می گوند سال های دور زمین دار ثروتمندی دو کودک عقبمانده خود را در داخل استبلی زندانی کرد و بعدا نیز آنها را کشت . اصطبل مذکور بعدها به محلی برای برپایی کنسرت موسیقی در داخل هتل تبدیل شد. در دهه 1960 این محل کاملا خالی بود با این حال صدای نوختن پیانو به گوش میرسید . همچنین گفته میشود که صدای کسی یا چیزی ((شاید جسد) که دارند آن را بر روی زمین می کشند به گوش می رسد . برخی از افراد نیز مدعی شده اند که هر از چندگاه یک بخار مهتابی رنگ را در اطراف ساختمان هتل مشاهده میکنند که شبیه سر یک کودک است.

هتل رافلز:

هتل رافلز یکی از قدیمی ترین هتل ها در کشور سنگاپور است . این هتل در سال 1897 بر روی زمینی که قبلا در آن یک مدرسه شبانه روزی دختران ساخته شده بود, بنا شد. هتل رافلز در سال های میانی دهه 1980 بازسازی شد اما تا آن هنگام ده گزارش از سوی افراد مستقل ارایه شد که ادعا می کردند صدای یک دختر را که دارد یک شعر کودکستانی را می خواند از داخل این هتل شنیده اند. می گویند که این صدا متعلق به دختر بچه دانش آموزی است که سال ها قبل در این مدرسه شبانه روزی جان سپرد.

هتل صومعه((درای بورگ)

این هتل در ((سنت باس ولز)) اسکاتلند در حدود سال 1845 بنا شد. هنگامی که صومعه درای برگ در جنب این هتل همچنان دایر بود , یکی از راهبان صومعه سر و سری با یک بانوی جوان که در صومعه کار میکرد برقرار نمود . اسم این زن گریسل بیلی بود . رئیس راهبان ]نگامی که از این ماجرا باخبر شد دستور اعدام راهب را صادر کرد. از سوی دیگر هنگامی که گریسل خبر اعدام راهب را شنید خودش را در رودخانه غرق کرد. گفته میشود از آن هنگام به بعد روح گریسل بیلی در حال قدم زدن بر روی پل معلقی که بر فراز رودخانه جنبهتل واقع شده دیده میشود. می گویند این روح زمانی ظاهر میشود که یک تغییر و تحول در ساختمان هتل در جریان باشد.

برج لندن:

گفته میشود که بسیاری از ارواح آدم های سرشناس تاریخ ((برج لندن )) را تسخیر کرده اند , ارواح افرادی همچون هنری ششم , توماس بکت , آن بولین , لیدی جین گری و سر والتر رایلی.

همچنین ارواح پادشاه انگلستان ادوارد پنجم و برادرش پرنس ریچارد , که سال 1483 به هنگام کودکی شان در برج لندن به شکل مرموزانه ای به قتل رسیدند, در این برج دیده شده است . یک تسخیر خونین تر ارواح به کنتس سالیسبوری مربوط میشود. این زن سال 1541 به مجازات مرگ محکوم شد. چنین ادعا شده که ماجرای اعدام وی هر از چندگاه توسط گروی از اشباح در برج سبز (یکی از دو برج لند) اجرا میشود.

آن بولین :

آن بولین یکی از قربانیان هنری هشتم پادشاه انگلستان بود که به دستور این پادشاه که شوهرش نیز بود , سر از تنش جداشد. گفته میشود روح آن بولین در برم سفید برج لندن دیده شده است. شاهدان از موجود بدون سری سخن میویند که هاله ای از یک نور ترسناک اطرافش را احاطه کرده است. میگویند این موجود فاقد سر , روح آن بولین است. می گویند روح لیدی جین گری هم درست در روز های سالگرد اعدامش در داخل برج پدیدار میشود. یکی دیگر از ارواحی که برج لندن را تسخیر کرده , روح سر والتر رایلی است که برای 13 سال در سلولی واقع در همین برج زندانی بود و عاقبت نیز اعدام شد. بسیاری از شاهدان عینی خبر از دیگر انئاع فعالیت های مرتبط با ارواح در برج لندن داده اند. این فعالیت ها از جمله شامل موارد زیر است :صدای پای یک نگهبان نامرئی مشغول رژه رفتن است , فریاد های ترسناک و گریه های مهیب که از اتاق های شکنجه به گوش میرسد و دود و مه عجیب که در قالب اشباح در حال پرواز کردن در اطراف کنگره های برج هستند.

تئاتر سلطنتی :

تئاتر سلطنتی ((دراری لین )) واقع در قلب محله ((وست اند)) لندن , ظاهرا یکی از جن زده ترین ((تسخیر شده ترین)) مکان ها در جهان به شمار میرود. این تئاتر مهماندار تعدادی از ارواح هنرپیشگان معروف است. مشهورترین روح در تئاتر سلطنتی ((مرد رنگ پریده )) نام دارد که فقط در طی روز آن هم فقط در تالار نمایش ظاهر میشود. این روح لباس های رنگارنگ به تن می کند و چهره ای رنگ پریده دارد. احتمال داده میشود که روح مذکور متعلق به مردی باشد که حدود 200 سال پیش در این تئاتر به قتل رسید . اسکلت این مرد را در یک اتاق قفل شده در حالی یافتند که همچنان دشنه ای در درون سینه اش قرار داشت. بسیاری از بازیگران تئاتر ادعا کرده اند که این روح را در هنگام تمرین برای به روی صحنه بردن نمایش های خود دیده اند. روح مرد رنگ پریده روح مهربان و خوش یمنی است. می گویند آن دسته از نمایش هایی که این روح به هنگام روزهای تمرین بازیگران شان ظاهر شده , به فروش های بالای تجاری دست یافته اسند. یکی دیگر از ارواح تئاتر سلطنتی , روح دن لنو کمدین تئاتر است که در اتاق های رخت کن تئاتر , اتاقی که زمانی وی در آن سکونت داشت , ظاهر می شود.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


صومعه بتل:

صومعه بتل سال 1066 میلادی از سوی ویلیام فاتح بر روی زمینی که محل پیروزی او در نبرد هستینگز بود بنا شد. بنا به گفته افسانه ها , یک چشمه ارواح هر از چندگاه بر محراب این صومعه پدیدار میشود, محرابی که به یاد کشتار خونین دشمنان ویلیام فاتح برپاشده بود/ نورمن ها محل نبرد هستینگز را ((سنلاک)) می نامند که ((دریاچه خون)) معنا میدهد. شاهدانی ادعا کرده اند که به هنگام بارش باران از زمین این ناحیه جوی های خون به بیرون نشت پیدا میکند.

هنری هشتم پادشاه انگلستان در سال 1538 یعنی تقریبا 800 سال پس از بنای صومعه بتل آن را به سر آنتونی براون بخشید و یک راهب در مراسم جشنی که به همین مناسبت برپا شده بود سر آنتونی براون را نفرین کرد چرا که به اعتقاد این راهب تصاحب اموال کلیسا یک عمل کفر آمیز به شمار می رفت. حدود 200 سال بعد از این ماجرا املاک موروثی سر آنتونی براون موسوم به ((ماندری هال)) آتش گرفت و نابود شدو یک قهته پس از آن نیز آخرین وارث این خانواده در دریا غرق شد. یک شبح متداوما در محراب صومعه بتل دیده شده . می گویند این شبح متعلق به همان راهبی است که سرآنتونی براون را نفرین کرد. مالکین فعلی صومعه معتقدند که صومعه بتل همچنین از سوی ((دوشس کلیولند)) که برای مدتی در این صومعه اقامت می کرده نیز تسخیر شده است.

علم یا ماوراء الطبیعه؟

خاک اطراف صومعه بتل دارای مقادیر زیادی آهن است . این امر می تواند دلیل علمی موجهی برای توهم خونریزی از زمین به هنگام بارندگی باشد. در واقع این آب باران است که با آهن قاطی شده و به رنگ قرمز در می آید پدیدار شدن چشمه ها نیز می تواند دلایل علمی داشته باشد . با وصف این بسیاری از شاهدان که با همدیگر نیز ارتباطی نداشته اند ادعا کرده اند که اشباحی را در صومعه بتل دیده اند . برای این موارد هنوز هیچ توجیه علمی ای یافت نشده . کارشناسان بر این باورند که وقوع انبوهی از مرگ های خشن در این صومعه طی قرن های گذشته , میتواند ریشه اصلی پدیده های عجیب در محل این صومعه باشد.

کلیسای جامع کانتربوری:

کلیسای امع کانتربوری در کنت انگلستان , در قرن دوازدهم میلادی از سوی توماس بکت که از 1160 تا 1170 اسقف اعظم کانتربوری بود, بناشد و عاقبت نیز خود او در همین کلیسا به قتل رسید. کلیسای مذکور هم اینک به عنوان یک زیارتگاه مورد توجه مومنان مسیحی است . با وصف این , روحی که این کلیسا را به تسخیر خود در آورده روح توماس بکت نیست بلکه روح یک اسقف دیگر به نام سایمون سادبوری است, روحی که ظاهرا برای قرن های متمادی در این کلیسا مشغول قدم زدن است . سایمون سادبوری سال 1381 از سوی وات تایلر رهبر انقلاب دهقانی کشته شد. سادبوری مرد رنگ پریده ای با یک ریش بلند خاکستری بود/ روح وی بویژه برج اصلی کلیسای جامع را تسخیر کرده است. در طی 100 سال اخیر حداقل صد گزارش از مشاهده روح این اسقف در کلیسای جامع کانتربوری ارائه و ثبت شده است.

نل کوک:

دهلیزی در کلیسای جامع کانتربوری وجود دارد که به آن مدخل تاریکی می گویند. گفته میشود که این دهلیز از سوی روح زنی به نام نل کوک تسخیر شده است. نل کوک خدمتکار یکی از کشیش های کلیسای جاممع بود. او هنگامی که فهمید که جناب کشیش سر و سری با یک زن بدنام دارد به حدی عصبانی شد که کشیش و معشوقه اش را مسموم کرد. نل کوک به جرم این جنایت دوگانه ای که مرتکب شد در زیر زمین کلیسا , در همانجایی که به ((د8لیز تاریکی )9 معروف است زنده به گور شد. گفته میشود که روح نل , دهلیز مذکور را به تسخیر خود درآورده . این روح آنطور که ادعا شده بویژه در عصرهای جمعه زمانی که هوا ابری و تاریک است ظاهر میشود. می گویند هر کسی که بدشانسی بیاورد و روح نل کوک را در کلیسای جامع ببیند پس از مدت کوتاهی میمیرد. ادعا شده روح یک راهب نیز در رواق های کلیسا ظاهر میشود . این روح حالتی اندیشمند دارد.

صومعه وبرن:

صومعه وبرن در ((بدفورد شایر )) انگلستان در میانه قرن هجدهم دوباره سازی شد. این محل تقریبا 200 سال خانه دوک های بدفورد بوده و ادعا شده که از سوی چند روخ مختلف به به تسخیر در آمده است. بنا به گفته کتاب ((خانه های جن زده در جهان)) آخرین تسخیر شدگی که در این صومعه واقع شده مربوط به روح مرد جوانی است که ابتدا خفه و سپس در رودخانه غرق شد. گرچه این روح نمی تواند دیده شود اما درهای صومعه برای او باز و بسته میشود و این در حالی است که وی در داخل اتاق ها شروع به قدم زدن میکند. شاهدان ادعا میکنند که دستگیره درها برای این روح به پایین حرکت می کند و سپس در باز می شود. گویی یک فرد نامرئی وارد اتاق شده است. در طی زمانی که روح طول اتاق را می پیماید در طرف مقابل برایش باز میشود و پس از رفتنش در دوباره بسته می گردد. گفته میشود که روح یک راحب نیز صومعه وبرن را تسخیر کرده است این روح غالبا در سرداب صومعه دیده شده , جایی که راهبان صومعه در آنجا را دفن کرده اند. این روح شاید متعلق به رئیس راهبان صومعه باشد که در پی مخالفتش با ازدواج هنری هشتم و آن بولین به دار آویخته شد. گفته میشود خانه ویلایی جنب صومعه وبرن از سوی روح مادربزرگ دوک فعلی ساکن در این خانه تسخیر شده است. مادربزرگ دوک چندی قبل در یک سانحه هوایی کشته شد. گرچه این روح هرگز دیده نشده است اما برخی از شاهدان ادعا کرده اند که به هنگام حضور در این خانه ویلایی ناگهان احساس غم و اندوه شدیدی می کنند. این ویلا محبوب ترین مکان و خانه دوشس مروم بود.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


در زبان انگلیسی واژه hount به معنای تسخیر شدن چیزی توسط ارواح و home به معنای خانه هر دو ریشه لغوی مشترکی داردند. یک خانه تسخیر شده توسط ارواح یا به اصطلاح جن زده معمولا خانه سابق یک فرده مرده است و یا مخانه ای است که این فرد در آنجا جان سپرده است. با وصف این , این امکان وجود دارد که مکان های محبوب فرد مرده یا خانه کسی که باعث مرگ نابهنگام او شده نیز به تسخیر روح فرد متوفی نیز در بیاید.

ساختمان ها چگونه به تسخیر ارواح در می آیند؟

ساختمانی را تسخیر شده (یا جن زده ) می پندارند که در یک سیکل (چرخه) مداوم و تکراری , صداهای عجیب و قطع ناشدنی , انواع بوها و رایحه ها , حس ها و تصویر ها(اشباح) توسط یک روح با هماهنگی و همراهی ساختمان بوجود بیاید. تسخیر یک ساختمان توسط یک روح , گاه می تواند برای قرن ها یا روزها و یا شاید به صورت دوره ای در یک زمان خاص در طول روز , ماه , سال یا تعدادی از سال ها به وقوع بپیوندد. تسخیر شدگی ها , ضرورتا حضور و ظاهر شدن ارواح را در برندارد. در برخی موارد نیز نشانه هایی از خضور و مداخله یک روح شرور و ناآرام دیده شده است. از جمله موارد معمول در تسخیر شدن ساختمان ها توسط ارواح می توان به این نشانه ها اشاره کرد: ضربه زدن های متمادی بر در و دیوار , صدای گریه و ناله , بوهای گوناگون (از بوی گل و عطر گرفته تا بوی گوشت گندیده) نسیم مواوم , جریان هوای سرد , احساس لمس شدگی آدم های داخل خانه توسط چیزی نامرئی و حرکت ها و ضربه های خشن بر روی بدن ساکنان خانه.

چه عواملی باعث تسخیر خانه ها می شود؟

اغلب موارد مظنون به تسخیر شدگی منشاء و توجیه طبیعی دارند, اما برخی از آنها غیر قابل توجیه اند. به اعتقاد فردریک میرز از spr در اغلب تسخیر شدگی های واقعی , مقدار زیادی انرژی از آدم ها در پی مرگشان در خانه باقی می ماند و بر حسب حساسیت افراد نسبت به پدیده های ماوراء الطبیعه ای , این انرژی ها می تواند به شیوه های گوناگون آشکار شود. یکی دیگر از محققان spr معتقد بود که خانه ها و اشیاء امواج ساطع شده از مالکان خویش را در خود جذب و مستحیل می کنند و سپس این تاثیرات فراطبیعی می تواند اعمال , احساسات و اندیشه های ساکن و مالک قبلی خانه را در برداشته باشد. تسخیر شدگی خانه ها ممکن است با استفاده از روش های بسیاری متفاوتی متوقف شود. یکی از این روش ها جن گیری است . روش دیگر دفن دوباره جنازه متعلق به روح به شکلی درست و مناسب است تا روح وی آرام بگیرد اما در برخی موارد تسخیر شدگی ها غیر قابل توقف اند.

خانه ماریا گوز پریرا:

در شهر (( بلمزدولا مورالدا )) در اسپانیا خانه ای وجود دارد که مالک آن زنی به نام ماریا گومز پریرا بود . این خانه که به خانه چهره ها معروف شده آشپزخانه ای دارد که بر روی کف سیمانی آن چهره های راز آمیزی نقش می بندد. اولین چهره در سال 1971 ظاهر شد و سپس چهره های دیگری بر کف آشپزخانه نقش بستند. این خانه بر روی یک گورستان بنا شده است و به همین سبب کارشناسان ارواح معتقدند که این چهره ها از سوی ارواح شریر ایجاد میشود. با وصف این , در دوران اخیر خانه مذکور به زیرتگاهی برای مومنان مسیحی تبدیل شده است چرا که زائران مسیحی معتقدند که این چهره ها متعلق به مقدسین مسیحی هستند.

خانه آمی تی ویل:

در اواسط دهه هفتاد میلادی خانه ای در ((آمی تی ویل )) در لانگ آیلند آمریکا تبدیل شد به مشهورترین خانه تسخیر شده از سوی ارواح در این کشور شد. رولاند دی فو در سال 1974 شش عضو خانواده اش را در این خانه به قتل رساند. خانواده لوتز یک سال بعد از این اتفاق وحشتناک به این خانه نقل مکان کردند اما یک ماه بعد مجبور به ترک آن شدند. اعضای خانواده لوتز مدعی شدند که در این خانه پدیده های ترسناک و عمجیبی را شاهد بودند و به همین خاطر خانه را ترک کردند. از جمله پدیده هایی که آنها شاهدش بودند می توان به این موارد اشاره کرد : جای پای اشباح , بوهای عجیب , ابرهای از توده حشرات در داخل اتاق ها شکستن هماهنگ و ناگهانی شیشه ها , جریان های هوای فوق العاده گرم یا سرد , ایجاد تغییر در شخصیت ساکنان خانه , معلق شدن اشیا درهوا و بروز زخم های عجیب بر روی بدن ساکنان خانه.

وحشت آمی تی ویل

جرج لوتز پدر سه فرزند , پس از مدتی اقامت در خانه آمی تی ویل ریش های را باند کرد تا آنجا که بسیار شبیه به رونالد دی فو ی قاتل شده بود. همزمان زخم های عمجیبی بر روی بدن همسرش کتی لوتز پدیدار شد. برادر کتی و زن برادر کتی نیز از گم شدن پول های نقد در خانه گزارش دادند . کشیش محله پس از تطهیر خانه مبتلا به یک بیماری شدید و حاد شد بطوری که اجبارا حوزه کاری خود را عوض کرد و به شهر دیگری رفت , او ادعا کرد که زمانی که مشغول تطهیر خانه با آب مقدس بوده صداهای مرموزی را شنید که به وی دستور می داد هرچه زودتر خانه را ترک کند .

ارواح ساستون هال:

گفته می شود که ارواح ملکه انگلستان مری اول و لیدی جین گری معروف به بانوی رنگ پریده خانه ساستون هال را که یک خانه قرن شانزدهمی در کمبریج شایر انگلستان است, به تسخیر خود درآورده اند. مری دختر هنری هشتم و کاترین آراگون سال 1553 درگیر یک نبرد برای تصاحب تخت پادشاهی انگلستان شد. ادوارد ششم که در حال مرگ از بیماری سل بود , به ترغیب و تحریک دوک نورت امبرلند تصمیم گرفت که تاج و تخت پادشاهی اش را به عروس خود لیدی جین گری که نوه دختری هنری هشتم نیز بود , بدهد . دوک تلاش کرد که مری را دستگیر و به زندان بیندازد , اما مری شبانه گریخت و به خانه ساستون هال که متعلق به خانواده مردی به نام هادلستون بود پناه آورد. مری صبح روز بعد در قالب بدلی یک زن شیرفروش گریخت . کمی بعد ماموران دوک از راه رسیدند و این خانه را آتش زده و نابود کردند . مری بعدا آنچنانکه حقش نیز بود به عنوان ملکه انگلستان تاجگذاری کرد. به این ترتین خکومت لیدی جین گری فقط نه روز به درازا انجامید و سپس جلاد سر وی را از بدنش جدا کرد. ملکه مری بعدها به قصد تشکر از خانواده هادلستون , خانه ساستون هال را بازسازی کرد. گفته میشود روح مری در داخل این خانه و باغچه هایش به نرمی در خال پرواز است. همچنین ادعا شده که روح لیدی جین گری ,( ملقب به بانوی رنگ پریده) نیز هر از چندگاه در اتاق گوبلن همین خانه ظاهر می شود , جمایی که او سه تقه بر در می زند و سپس در طول اتاق به پرواز در می آید. این اتاق به اتاق مری هم معروف شده چرا که می گویند مری یک شب در اینجا خوابید . کسانی که شبی را در این خانه گذرانده اند از صداهای مرموز و آزاردهنده , ظهور اشباح و صدای موجودی نامرئی که دارد با قفل و کلون خانه ور می رود , گزارش داده اند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


نوشتن غیر ارادی (دست نویسی اتوماتیک , کتابت):

نوشتن غیر ارادی نوعی از نوشتن است که فرد در حالتی ناهشیارانه یا نیمه هشیارانه اقدارم به آن میکند. این پدیده خارق العاده که در قرن نوزدهم از سوی برگزار کنندگان حلسات ارتباط با ارواح (احضار ارواح) مورد استفاده قرار می گرفت , بعدها مورد توجه و استفاده محققان فراروانشناسی واقع شد. در این فرایند , یک مدیوم بعد از ورود به یک وضعیت شبه خلسه , قلمی را در دست میگیرد و سپس به آرامی و به صورت غیر ارادی , عمل نوشتن بر روی کاغذ آغاز میشود. پیام های نوشته شده به سیک بیانی فرد انتقال دهنده پیام , آشکار می گردد. متیو مانینگ پیام هایی را به زبان های گوناگون از جمله فرانسوی , آلمانی , ایتالیایی , یونانی , لاتینی , روسی , عربی و بعضا قرون وسطایی از طریق نوشتن غیر ارادی , دریافت می کرد و انتقال میداد. بسیاری از این پیام ها فاقد انسجام و معنا بودند اما بعضی از آنها معانی خاصی را در بر داشتند. مانینگ بعدها به سوی نقاشی غیرارادی تمایل یافت. او در این فرایند تصاویری به سبک کاری نقاشان مشهور همچون پیکاسو داوینچی و ماتیس بر روی کاغذ و به صورت غیر ارادی , رسم می کرد.

تغییر چهره ای (حلولی , خلسه ای):

مدیوم تغیر چهره ای یا حلولی , هوشیاری و خودآگاهی اش را کامل یا نیمه کامل در حین ارتباط با ارواح از دست میدهد و از آنچه که در اطراف او در حال وقوع است , عملا نا آگاه باقی می ماند. غالبا در هنگام وقوع چنین حالتی بدن واسطه از سوی یک روح اشغال و کنترل میشود تا روح از این طریق بتواند حرف یا پیام خود را به زندگان منتقل کند. با این وجود ((خلسه )) قلمروی انحصاری واسطه ها نیست. کلمه خلسه اشاره به وضعیتی از درون متمرکز دارد که طی آن فرد گرچه خواب نیست اما اگاهی اندکی نسبت به وقایع اطراف خود ویک واکنش حداقلی را به محرک های بیرونی از خود نشان میدهد . گفته میشود بدن فردی که روح بیرونی در آن حلول کرده , معلق میان مرگ و زندگی است. در چنین وضعیتی ذهن فرد قادر است محدوده ها و حیطه های بالاتری را کشف کند.

تخته های حروف ارتباط با ارواح:

تخته حروف احضار ارواح از قدیم الایام تا کنون توسط هزاران هزار نفر از مشتاقان برقراری ارتباط با ارواح مورد استفاده قرار گرفته . کارکرد این وسیله شباهت بسیاری به شیوه نوشتن غیر ارادی دارد. کارشناسان هشدار داده اند که از این تخته نباید به عنوان یک وسیله بازی و تفنن استفاده کرد زیرا این شکل از برقراری ارتباط با دنیای ارواح می تواند فوق العاده خطرناک باشد.

تخته حروف احضار ارواح چیست؟

تخته حروف احضار ارواح یا quija به سادگی از یک تخته چوب فشرده که برای عموم افراد قابل دسترسی است., ساخته شده است. کلمه quija از دو واژه qui و ja ترکیب یافته که به ترتیب در زبان های فرانسوی و آلمانی معنای ((بله )) را میدهند.باید توجه داشت که خود تخته به تنهایی خطرناک نیست بلکه عمل برقراری ارتباط با ارواح از طریق این وسیله خطرناک است. شماره ها , حروف الفبا و کلمات ((بله )) و ((خیر )) در یک نظم دایره ای بر روی این تخته قرار داده شده اند. در مرکز تخته یک وسیله مخصوص به نام پلانشت که معمولا به جای آن یک استکان یا لیوان شیشه ای به صورت وارونه استفاده میشود وجود دارد. هرکدام از شرکت کنندگان در جسله ارتباط با ارواح که دور میز جای گرفته اند , یک انگشت خود را بر روی ظرف شیشه ای می گذارند و سپس شروع به طرح پرسش هایی از روح مورد نظر میکنند. سپس با به حرکت افتادن ظرف شیشه ای و قرار گرفتن آن در برابر هر حرف یا عدد , روح به پرسش پاسخ میدهد و البته همینجا باید گفت که افراد دور میز به سبب نزدیکی شان با ظرف شیشه ای خیلی راحت میتوانند سبب حرکت آن بشوند. دیل کاژمارک می گوید اغلب ارواحی که از طریق تخته مذکور با زندگان ارتباط برقرار می کنند , که ارواحی هستند که در یک سطح پایین تر قرار دارند و معمولا بسیار سرگردان و پریشان هستند و به احتمال زیاد بر اثر یک حادثه یا قتل خشن کشته شده اند و دقیقا به همین سبب ارتباط برقرار ساختن با این ارواح از طریقه تخته حروف احضار ارواح می تواند بسیار خطرناک باشد.

یک بازی خطرناک!!

گزارشی وجود دارد درباره دو زوج آمریکایی که در پی بازی با تخته احضار روح مسایل عجیب و ترسناکی برای آنها به وقوع پیوست . مالکان قبلی تخته , آن را پشت سرخود به جای گذاشته بودند. اتفاقات ناخوشآیند بسیاری در آن خانه بوقوع پیوسته بود اما این اتفاقات زمانی شدت گرفت که این دو زوج شروع به بازی با تخته احضار روح کردند. نهایتا اتفاقات ترسناک در خانه به حدی شدید شد که این 4 نفر خانه را ترک کردنه و به منزل یکی از اقوام خود پناه بردند. این ماجرا بعدا توسط یک موسسه تحقیقاتی معتبر مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که این خانه توسط ارواح خبیث تسخیر شده بود.

جلسات ارتباط با ارواح:

جلسه ارتباط با ارواح نشستی است که با هدف دریافت پیام هایی از دنیای ارواح و یا احضار ارواح برگزار می شود. معمولا در یک جلسه ارتباط با ارواح , یک واسطه (مدیوم) حضور دارد, هرچند که در بسیاری از موارد جلسات مذکور از سور افراد بیکار و شیاد با هدف خالی کردن جیب مردم نیز برگزار شده است.

نخستین جلسه ارتباط با ارواح:

نخستین مورد ثبت شده از برپایی یک جلسه احضار روح , به سال 1659 میلادی تعلق دارد . برگزاری این نوع جلسات طی قرن های 17 و 18 میلادی رونق چندانی نداشت و یا حد اقل مدارک موثقی در این خصوص وجود ندارد . اما این پدیده در دهه 1880 به لطف شهرت جهان گیر خواهران فوکس رونق بسیاری پیدا کرد. از این تاریخ به بعد جلسات تماس با ارواح در گوشه و کنار جهان منظما برگزار شده و از محبوبیت بسیاری برخوردار شده است. در یک جلسه ارتباط با ارواح قواعد و مقرراتی وجود دارد که می بایست حتما رعایت شود. این مقررات عبارت است از : پذیرفتن و اجازه دادن به چند آدم غریبه به داخل جلسه و اطمینان یافتن از اینکه افراد مذکور بیش از دو ساعت در جلسه باقی نمی مانند , مرتب ساختن صندلی های دور میز با توجه به اینکه تعداد صندلی ها از 8 عدد تجاوز نکند , اجتناب از لمس کردن فرد واسطه , و شروع با دعای پروردگار با هدف جلوگیری از وقوع فعالیت های ارواحی ناخواسته و خشن.

چه اتفاقی می افتد؟

نخستین نشانه از فعالیت های منتسب به ارواح می تواند در شکل هجوم ناگهانی هوای سرد تجربه شدو. اگر مدیوم از نوی خلسه ای یا حلولی باشد احتمالا از شیوه نوشتن غیر ارادی برای برقراری ارتباط با ارواح استفاده می کند. کارشناسان توصیه می کنند که این نوع جلسات بدون وجود فرد واسطه تشکیل نشود زیرا مدیوم قادر به تشخیص خطر و تهدید از جانب ارواح هست و می تواند بلافاصله رابطه را قطع کند. جلسات احضار روح اشکال غیر کنترل شده ارتباط با ارواح به شمار میرود و به همین سبب بالقوه خطرناک است.

لینک مطلب در انجمن

نوشته کارن هارل



ادامه مطلب


مطالب قبلي


منوی وبلاگ

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشیو مطالب
نویسندگان

آرشيو مطالب

اسفند 1387
دی 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

لینک دوستان

ghostsworld
spiritstudy
ghostsecret
انجمن های تماس با ارواح
ارواح
علوم غریبه ماوراءالطبیعه
ارتباط با ارواح
ارواح

آرشيو موضوعي

 

در این وبلاگ سعی بر این خواهد بود که بینندگان را با بعد غیر مادی انسان(روح) و زندگی پس از مرگ ,تماس با ارواح وقدرت های ناشناخته انسان و تمرینات روحی برای تقویت روح و روان آشنا کنیم

Copy Right © 2007 arvah All Rights Reserved.

مرجع سایت های متافیزیک

مرجع سایت های ماوراءالطبیعه

ماوراءالطبیعه

arvah.blogfa.com