تبليغاتX
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org

آرشیو وبلاگ ایمیل مدیر صفحه نخست
پیغام مدیر

به وبلاگ ما خوش آمدید .
امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد.
در ضمن نظر یادتون نره

آمار و اطلاعات بازدیدکننده

تعداد بازديدها:

جست و جو در این وبلاگ



پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوند ها

تبلیغات

برای ورود به انجمن تماس با ارواح از آدرس زیر وارد شوید.

ماوراءالطبیعه

وبلاگ تماس با ارواح به آدرس زیر منتقل شد , برای خواندن مطالب جدید از آدرس زیر وارد شوید.

متافیزیک



 

آیا روح از زمان آفرینش و تکوین خود از تمام استعدادهای خود متمتع می شود؟

نه زیرا روح همانند انسان کودکی خود را دارد , ارواح در اصل خود هیچ وجود غریزی ندارند و از خود و اعمال خود بسختی آگاهند , هوش بعدا بتدریج رشد می نماید.

حالت روح در اولین تجسد خود چگونه است؟

حالت بچه را در بدن فیزیکی خود دارد , هوش او بسختی شکوفا می شود او در زندگی استعداد و قوه خود را می سنجد.

آیا روح انسان های وحشی در حالت کودکی هستند؟

کودکی نفوس آنها نسبی است اما نفس آنها از پیش رشد پیدا کرده است , آنها دارای شهوات هستند.

آیا شهوات نشانه رشد است؟

نشانه رشد بله اما کمال نه , این یک علامت فعالیت است و علامت شعور ((من )) در حالیکه در نفس اولیه هوش و زندگی در حالت جنینی قرار دارند.

زندگی روح در مجموع همان مراحلی را طی می کند که ما در زندگی فیزیکی طی می کنیم , روح بتدریج از حالت جنینی به حالت کودکی و از کودکی در طی دوره ها بحالت بلوغ و سپس به کمال می رسد با این تفاوت که سقوط و فرودی مانند زندگی فیزیکی ندارد , زندگی روح که آغازی داشته است پایانی نخواهد داشت , از نقطه نظر روح برای اینکه از دوران کودکی روحی به رشد کامل برسد نیازمند به زمان طولانی است و پیشرفت او نه فقط بر روی یک کره بلکه در جهان های مختلف کامل می شود. زندگی روح بدینترتیب از یک سلسله وجودهای بدنی تشکیل می شود که هر کدام از آنها برای روح فرصتی است برای پیشرفت , زیرا هر وجود بدنی از یک سلسله ایامی تشکیل می شود که در هر یک از آنها انسان تجربه و آموزش بدست می آورد. همانطور که در زندگی انسان روزهایی است که هیچ ثمری برای او به بار نمی آورد . برای روح دز زندگی بدنی نیز ایامی است که ثمری ندارد زیرا نمی دانسته که از آن بهره مند شود.

آیا انسان می تواند در این زندگی از طریق یک رفتار کامل همه درجات را طی کند و یک روح کامل بشود بدون اینکه مراحل واسطه را طی کند؟

نه زیرا انسانی که فکر می کند کامل است از کمال فاصله بسیار دارد . صفات و کیفیاتی است که برای انسان ناشناخته است و او نمی تواند بفهمد . کمال او در حد رفتار طبیعت زمینی اوست . اما این کمال مطلق نیست . همانطور که یک بچه هرچقدر هم از لحاظ فکری پیشرفته باشد باید قبل از رسیدن به سن پختگی از جوانی عبور کند , همینطور که بیمار قبل از اینکه سلامتی خود را بدست بیاورد باید دوره نقاهت را بگذراند . و بعد روح باید در علم و اخلاق پیشرفت کند , اگر روح در یک جهت پیشرفت کرده است باید برای رسیدن به بالای نردبان در جهت دیگر نیز پیشرفت کند اما انسان هرچه بیشتر در این زندگی پیشرفت کند امتحانات بعدی کوتاهتر و کم عذاب تر خواهد بود.

آیا انسان می تواند در این زندگی امیدوار باشد که زندگی آینده اش تلخی کمتری را خواهد داشت؟

بله بدون شک او می تواند مسافت و مشقات راه را کم کند . همه راهها به شادمانی ختم می شود.

آیا یک انسان در وجودهای جدیدش بیشتر از آنچه که هست سقوط می کند؟

در وضعیت اجتماعیش بله اما بعنوان یک روح نه.

آیا روح یک انسان خوب می تواند در تجسد جدیدش در بدن یک جنایتکار وارد شود؟

نه زیرا انسان خوب نمی تواند فاسد شود.

آیا روح یک انسان منحرف می تواند روح یک انسان خوب شود؟

بله اگر توبه کند بنابراین , این پاداش اوست.

پیشرفت ارواح تدریجی است و هرگز به عقب بر نمی گردد , در سلسله مراتب ارواح بتدریج بالا می روند و به درجه ای که رسیدند از آن پایین تر نمی آیند. ارواح در وجودها مختلف فیزیکی خود بعنوان انسان تنزل می کنند اما بعنوان روح نه . بدین ترتیب روح یک شخص قدرتمند در روی زمین ممکن است در جسم یک صنعتگر بسیار ساده وارد شود و بالعکس , زیرا این درجات بین انسانها اغلب بدلیل عدم اعتلای عواطف اخلاقی است . هرود پادشاه بود و مسیح نجار .

آیا امکان ترقی در زندگی بعدی موجب نمیشود که بعضی ها در راه بدی قدم بردارند , به این فکر که بعدا اصلاح خواهند شد؟

کسی که چنین می اندیشد به هیچ چیزی اعتقاد ندارد و ایده یک مجازات ابدی او را متوقف نمی کند , زیرا منطق او , او را به عقب می راند و این ایده به ناباوری درباره همه مچیز می انجامد. اگر برای راهنمایی انسانها فقط از وسایل منطقی استفاده نمی شد اینقدر شکاک در دنیا وجود نداشت . یک روح ناکامل در واقع می تواند همانطور که گفتی در زندگی فیزیکی اش بیاندیشد اما بمحض اینکه از ماده جدا شود او بطریق دیگری می اندیشد , زیرا او بزودی متوجه می شود که در محاسیه اشتباه کرده است و اینجاست که در زندگی جدیدش احساس معکوسی پیدا می کند. بدین ترتیب است که پیشرفت حاصل می شود و بهمین دلیل است که شما در روی کره زمین انسانهایی پیشرفته تر از انسانهای دیگر دارید. بعضی از انسانها از پیش تجاربی دارند که دیگران ندارند اما آنهایی که ندارند کم کم بدست می آورند . این بستگی به خود آنها دارد که پیرفت کنند یا بطور نامعینی به عقب بیافتند.

انسانی که موقعیت بدی دارد مایل است هرچه زودتر آنرا تغییر بدهد.

کسی که یقین دارد که فراز و نشیب این زندگی نتیجه نقصان های اوست در جستجوی آن خواهد بود که یک زندگی جدیدی با آسایش بیشتر برای خود تامین کند و این فکر بیشتر او را از راه بدی برحذر می دارد تا از آتش ابدی که به آن اعتقاد ندارد.

آیا ارواح نمی توانند با تحمل فراز و نشیب این پیکر مادی بهتر بشوند و آیا زندگی مادی نوعی صافی خواهد بود که با گذشت از آن موجودات روحی به کمال خواهند رسید؟

بله اینطور است , انسانها با پرهیز از بدی و انجام نیکی در امتحانات خود موفق می شوند اما این توفیق بعد از تجسد یا تصفیه های متوالی بدست می آید و به هدفشان با کوشش و زمانی کم و بیش طولانی خواهند رسید.

آیا برای بهتر شدن این بدن است که بر رویح تاثیر می گذارد و یا روح است که بر بدن اثر می کند؟

روح تو همه چیز است و بدن تو لباسی است که فاسد می شود همه حرف همین است.

ما از لحاظ مادی نفس را در درجات تصفیه و پالایش با آب انگور مقایسه می کنیم . آب انگور نوعی عصاره دارد که جوهر یا الکل نامیده می شود اما مواد خارجی که تغییر دهنده جوهر آن می باشند آنرا ضعیف می کنند , آب انگور در اینصورت به صافی نهایی نخواهد رسید مگر با تقطیر های مکرر که در هر تقطیر جوهر از آلودگی پاک می شود . جوهر آب انگور باید برای رسیدن به صافی وارد انبیق شود مواد خارجی مانند قالب مثالی هستند که این قالب به همان ترتیب که روح به کمال می رسد خود را پاک می کند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

آیا وجود های فیزیکی ما همه در روی زمین شکل می گیرد؟

نه همه نه , برخی در دنیاهای مختلف : زندگی زمینی نه اولین است و نه آخرین , زندگی زمینی یکی از مادی ترین و دورترین زندگی از کمال است.

آیا نفس در هر مرحله از وجود زمینی از دنیایی به دنیای دیگر می رود یا در چند وجود روی یک کره تولد می یابد؟

روح می تواند چندین بار روی یک کره تجسد یابد بشرط اینکه برای رفتن به جهان های بالاتر تکامل پیدا نکرده باشد.

بدین ترتیب می توانیم چندین بار روی زمین ظاهر شویم , اینطور نیست؟

مسلما همینطور است

آیا ما می توانیم پس از زندگی در دنیاهای دیگر دوباره به زمین بازگردیم؟

مسلما شما می توانستید هم روی زمین زندگی کرده باشد , هم در جای دیگر.

آیا زندگی روی زمین یک ضرورت است؟

نه اما اگر پیشرفت نکنید به دنیای دیگر می روید که ارزش آن را ندارد و بدتر هم خواهد بود.

آیا بازگشت به زندگی در روی زمین امتیازی محسوب می شود؟

هیچ امتیاز خاصی ندارد مگر اینکه شخص در اینجا ماموریت داشته باشد در اینصورت مثل جاهای دیگر پیش می رود.

آیا انسان اگر روح باقی می ماند خوشبخت تر نبود؟

نه روح درجا می زد و پیشرفت نمی کرد درحالی که انسان دلش می خواهد به سوی خدا برود.

ارواح پس از تجسد در جهان های دیگر می توانند بدون ظاهر شدن در اینجا باشند؟

بله مثل شما در سایر جهان ها . تمام جهان ها مشترکند , کسی که در یک جهان ظاهر نمی شود در جهان های دیگر ظاهر می گردد.

بدین ترتیب آیا انسان هایی یافت می شوند که در روی زمین برای نخستین بار ظاهر شده باشند؟

تعدا زیادی هستند و درجات مختلف دارند.

آیا می توان روحی را که برای نخستین بار در روی زمین ظاهر شده است با علامتی شناخت؟

اینکار متضمن هیچ فایده ای نیست.

آیا برای رسیدن به کمال و سعادت متعالی که هدف غائی همه انسانها است روح باید از صافی همه جهانهایی که در کائنات وجود دارد بگذرد؟

نه زیرا جهانهای بسیاری وجود دارد که در یک درجه هستند و روح چیز جدیدی یاد نمی گیرد.

پس کثرت وجودها را بر روی زمین چگونه توجیه می کنید؟

روح می تواند هر دفعه در وضعیت های مختلف قرار بگیرد و این برای او فرصت مناسبی است که تجربه بدست آورد.

آیا ممکن است که ارواح دوباره از لحاظ فیزیکی در یک دنیای نسبتا پست تر از آنچه که زندگی می کرده اند زندگی کنند؟

بله وقتی که آنها برای کمک به پیشرفت بشریت ماموریتی داشته باشند , با خوشحالی تغییرات این وجود را قبول می کنند , زیرا این ماموریت وسیله ای برای پیشرفت آنها است.

آیا این پیشرفت ممکن است با مجازات انجام شود و آیا ممکن نیست که خداوند ارواح عصیانگر را به عوالم پست بفرستد؟

ارواح ممکن است درجا بزنند اما به عقب بر نمی گردند بنابراین مجازات آنها عدم پیشرفت آنهاست و اینکه دوباره وجودهایی را در جاهایی که مناسب طبع آنها نیست شروع کنند.

آنهایی که باید زندگی مجدد را شروع کنند چه کسانی هستند؟

کسانی که ماموریت یا آزمایش های آنها به شکست منجر شود.

آیا موجوداتی که در هر جهان زندگی می کنند به همان درجه کمال رسیده اند؟

نه درست مثل روی زمین است , در بعضی جاها پیشرفته تر و در بعضی جاها عقب افتاده تر است.

آیا روح با رفتن از این دنیا به دنیای دیگر هوشی را که در این دنیا داشته حفظ می کند؟

بدون شک هوش از بین نمی رود اما همان وسیله تظاهر را ندارد , این بستگی دارد به برتری و حالت بدنی که آن را دربرگرفته است.

آیا موجوداتی که در دنیاهای مختلف زندگی می کنند بدنشان شبیه بدن ما است؟

بدون شک آنها بدن دارند , زیرا در تاثیرگذاری روح بر ماده روح باید پوشش در برداشته باشد , این پوشش مطابق درجه خلوصی که روح به آن می رسد , کم و بیش مادی است این همان اختلافی است که ما باید آن را طی کنیم , زیرا مکان های بسیاری در نزد پدر مقدس ما خدا هست و در اینصورت درجات بسیاری نیز وجود دارد , برخی بر روی کره زمین آن را می دانند و بر آن آگاهند و بعضی دیگر مطلقا در آن ناآگاهند.

آیا ما می توانیم حالات فیزیکی و معنوی جهان های مختلف را واقعا بشناسیم؟

ما ارواح نمی تونیم پاسخ دهیم , مگر طبق دانش و درجه ای که دارید , یعنی ما نمی توانیم کل این چیزها را برای همه فاش کنیم , زیرا همه قابلیت فهم آن را ندارند و دهر ناراحتی روانی می شوند.

بتدریج که روح پاک می شود , بدن پوشاننده آن به ماهیت روح نزدیک تر می شود , ماده رقیق تر شده و دیگر در سطح زمین رنجورانه نمی خزد , نیازمندی فیزیکی کمتر می شود و موجودات زنده برای تغذیه دیگر مایل به دریدن یکدیگر نمی شوند . روح رهاتر شده و از اشیاء دور ادراکاتی می یابد که برای ما ناشناخته اند آنچه را که ما با فکر می بینیم او با چشم بدن می بیند.

پالایش ارواح در نزد موجودات متجسد کمال اخلاقی می آفریند. شهوات حیوانی ضعیف می شود , احساسات برادرانه جایگزین خودبینی میشود , بدین ترتیب در جهان های متعالی تر از زمین جنگ را کسی نمیشناسد , نفرت و عدم توافق فاقد موضوعیت است , زیرا هیچ کس فکر بدی کردن به همنوع خود را در سر نمی پرورد. اشراق آنها نسبت به آینده خود و امنیت خاطر ناشی از وجدان فارغ از ندامت آنها موجب بی هراسی آنها از مرگ می شود , فرارسی مرگ را بدون هراس می بینند و آن را یک تغییر شکل ساده می انگارد.

مدت زندگی در جهان های مختلف به نسبت درجه تعالی فیزیکی و اخلاقی این عوالم تغییر می کند و این کاملا منطقی است . هرچه مادیت بدن کمتر باشد کمتر تابع فراز و نشیب هایی که آن را از هم می پاشد , می باشد , روح با پاکی بیشتر , شهوات پست کننده کمتری دارد. این نیز یکی دیگر از خوبیهای قضا و قدر است که بدین طریق رنجها را کاهش می دهد.

آیا با عبور از جهانی دیگر روح از کودکی جدیدی گذر خواهد کرد؟

کودکی در همه جا یک انتقال ضروری است اما در همه جا به کودنی کودک شما نیست.

آیا روح حق انتخاب دنیای جدیدی را که باید در ان زندگی کند دارد یا خیر؟

همیشه نه اما می تواند آن را بخواهد و اگر لیاقت آن را داشته باشد می تواند آن را بدست آورد , زیرا جهان های ارواح قابل دسترسی نیستند مگر بر طبق اعتلای آنها.

اگر روح چیزی را در خواست نکند چه کسی جهانی را که در آن تجسد می کند تعیین خواهد کرد؟

درجه اعتلای آن.

آیا حالت فیزیکی و معنوی موجودات زنده بطور دائم در هر کره ای یکسان خواهد بود؟

نه کرات دیگر نیز تابع قانون پیشرفت اند . همه کرات مثل کره شما از یک حالت پست تری شروع کردند و زمین خود تغییر شکل مشابهی را خواهد داشت وقتی انسانها به خوبی بگرایند زمین شما بهشت خواهد شد.

بدین ترتیب نژادهایی که امروز زمین را پرکرده اند روزی ناپدید خواهند شد و موجوداتی کاملتر جای آنها را خواهند گرفت , این نژاد های تغییر شکل یافته جای نژادهای حاضر را خواهند گرفت همانطور که نژاد حاضر جای نژادهای خشن قبلی را گرفته است.

آیا جهان هایی وجود دارند که روح دیگر قالب مثالی نداشته باشد و در یک بدن مادی قرارنگیرد؟

بله این پوشش اینقدر اثیری می شود که گویا برای شما وجود ندارد این ویژگی ارواح پاک است.

آیا باید چنین نتیجه گیری کنیم که هیچ وجه تمایزی بیین واپسین تجسدها و روح پاک وجود ندارد؟

این وجه تمایز وجود ندارد , اختلاف در حالیکه بتدریج محو می شود مثل شبی که با طلوع نخستین انوار روز رنگ می بازد دیگر احساس هم نمی شود.

آیا جوهر قالب مثالی در همه کرات یکسان است؟

نه این کم و بیش اثیری است . روح با گذشت از جهانی به جهان دیگر ماده مخصوص هر کرده ای را به تن می کند این به همان نسبت که مدتش کم است مبهم نیز هست.

آیا ارواح پاک در عوالم ویزه ای زندگی می کنند یا در فضای کیهانی و بدون تعلق به کره ای خاص هستند؟

ارواح پاک در جهان های ویژه زندگی می کنند , ارواح بر عکس انسانها بر روی کره زمین محبوس نیستند . آنها بهتر از هر کس دیگر می توانند در همه جا باشند.

بر طبق نظر ارواح ساکنان زمین از تمام کراتی که سیستم سیاره ما را تشکیل می دهند از لحاظ فیزیکی و ممعنوی عقب افتاده تر هستند , مریخ از زمین پست تر است و مشتری از هر نظر خیلی پیشرفته تر است . خورشید دنیای مسکن موجودات فیزیکی نیست اما محل ملاقات ارواح متعالی است که از آنجا بوسیله اندیشه بسوی جهان های دیگر پرتوافشانی می کنند این اندیشه ها بسوی ارواح پست تر هدایت می شوند و از طریق سیاله جهانی به آنها منتقل می شود . خورشید از لحاظ فیزیکی منبع الکتریسیته است , همه خورشیدها در وضعیت مشابهی قرار دارند . حجم و دوری خورشید هیچ ارتباط ضروری با درجه پیشرفت جهانها ندارد زیرا بنظر می رسد که زهره پیشروتر از زمین و زحل پس رو تر از مشتری باشد.

ارواح بسیاری که در انسانهای مشهور کرده زمین تجسد یافته اند گفته اند که در مشتری تجسد یافته بوده اند مشتری یکی از جهان های نزدیک به کمال است و انساسن خیلی تعجب می کند که در کره ای با این پیش روندگی انسان هایی را ببیند که عقایدشان در همان مسیری که عقاید انسان های کره زمین است نباشد . اگر متومجه بشویم برخی از ارواح زیست کننده در این سیاره به روی زمین می آیند تا ماموریتی را انجام دهند که از نظر ما این ماموریت در درجه اول قرار ندارد , تعجب خواهیم کرد , ثانیا بین زندگی زمینی و زندگی مشتری می توانند حد واسطی داشته باشند که پیشرفت نمایند . ثالثا در کره مشتری مثل کره ما درمجات مختلف رشد و پیشرفت وجود دارد و اینکه بین این درجات فاصله ای وجود دارد که در کره ما وحشی را از انسان متمدن متمایز می کند. بدین ترتیب صرف زندگی در مشتری دلیل بر رسیدن به سطح موجودات بسیار پیشرفته نخواهد بود بهمان نسبت که زندگی کردن در پاریس دلیل آن نیست که انسان دانشمند یک دانشگاه شود.

شرایط طول عمر در همه مجا مانند کره زمین نیست و سن را نمی شود مقایسه کرد , یک فرد متوفی که چند سال قبل مرده بو احضار گردید و گفت که شش ماهی بود که ر این دنیایی تجسد یافته بود که برای ما ناشناخته است از سن او در آن دنیا سوال شد و جواب داد من نمی توانم آن را اندازه گیری کنم زیرا ما مانند شما حساب نمی کنیم وانگهی حالت وجود مثل کره شما نیست در اینجا خیلی سریعتر رشد می کنیم معذالک از نظر شما من شش ماه است که در اینجا هستم ولی ازطریق هوش خود می توانم بگویم که از لحاظ سن زمینی سی سال دارم.

جوابهای مشابهی از اوراح دیگر رسیده است و هیچ دور از حقیقت نیست . آیا ما روی زمین خیلی از حیوانات را نمی بینیم که ظرف چند ماه به رشد معمولی خود رسیده اند چرا همین وضعیت برای انسان در کرات دیگر نباید باشد؟ مضافا رشد اکتسابی انسان بر روی زمین در سن سی سالگی شاید در مقایسه با آنچه که باید به آن برسد نوعی کودکی بیش نباشد. اگر در آفرینش ما همه چیز را برای خود بخواهیم و همه چیز را به خود محدود کنیم بسیار تنگ نظر خواهیم بود و اگر فکر کنیم در خارج از ما خداوند امکان هیچگونه قدرتی ندارد پایین آوردن مقام الهویت است.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

چطور روح که در زندگی زمینی به کمال نرسیده است , قادر به پالایش خود خواهد بود؟

با آمدن مجدد بر روی زمین این کار را می کند.

روح چگونه این وجود جدید را به دست می آورد؟ آیا از طریق تغییر شکل مانند روح این کار را انجام می دهد؟

نفس از طریق پاک کردن خود , بدون شک دچار تغییر شکل یا استحاله می شود اما برای این کار به زندگی زمینی نیازمند است.

بدین سان آیا نفس دارای چندین وجود زمینی است؟

بله همه ما دارای چندین وجود هستیم . آنهایی که خلاف این را می گویند می خواهند ما را همانند خودشان در جهل نگه دارند . این خواسته آنهاست.

هدف از بازگشت چیست؟

کیفر دیدن و بهبود تدریجی اسنانیت , بدون آن عدالت چه خواهد شد.

آیا تعداد وجودهای زمینی محدود است یا روح تا ابد دچار بازگشت می شود؟

روح در هر وجود جدید قدمی در اه پیشرفت بر می دارد و زمانی که از همه ناخالصی ها و ناپاکی ها پاک گردید , دیگر نیازی به زندگی زمینی ندارد.

آیا تعداد بازگشت ها برای همه ارواح مساوی است؟

نه آنهایی که سریع پیشرفت می کنند کمتر عود می کنند معذالک بازگشت های مکرر خیلی متعدد هستند , زیرا پیشرفت تقریبا نا متناهی است.

روح پس از آخرین بازگشت خود چه سرنوشتی پیدا می کند؟

روحی سعادتمند و پاک خواهد شد.

عدالت بازگشت

جزمیت بازگشت بر چه استوار است؟

بر عدالت خداوند و مکاشفه , زیرا لاینقطع آنرا تکرار می کنیم : یک پدر خوب همیشه برای فرزندانش در توبه و پشیمانی را باز می گذارد . آیا منطق به تو نمی گوید که این ظالمانه است که همه آن کسانی را که می خواهند خود را خوب کنند از رسیدن به سعادت ابدی محروم کنند.

آیا همه انسان ها فرزندان خدا نیستند؟ فقط در میان انسان های خودخواه است که بی انصافی , نفرت شدید , و مجازات های بدون جبران دیده می شود.

همه ارواح میل به کمال دارند و خداوند وسیله آن را با آزمایش های بدن زمینی برای آنها فراهم می کند اما خداوند در عدالت خود با آنها فرصت می دهد تا آنچه را که انجام نداده یا تمام نکرده اند در زندگی های جدید به انجام برسانند.

انصاف و رافت خداوند در این نیست که آن کسانی را که در بهبود خود با مانع روبرو شده و یا نتوانسته اند اراده کنند و یا محیط آنها را منع کرده است مورد تنبیه قرار دهد.

اگر سرنوشت انسان بطور تغییر ناپذیری پس از مرگ تعیین می شد خداوند اعمال همه را در یک ترازو نمی سنجید و همه را با بی طرفی مورد قضاوت قرار نمی داد.

آموزه بازگشت (عود) , آموزه ایست که برای انسان چندین زندگی متوالی می شناسد و تنها آموزه ایست که به عدالت خداوند درباره انسان هایی که از لحاظ اخلاقی فرومایه هستند پاسخ می دهد و تنها آموزه ایست که آینده را برای ما به تصور کشیده و به ما امید می بخشد , زیرا به ما فرصت جبران خطاهای خود را با امتحانات جدید می دهد . عقل آن را حکم می کند و ارواح آنرا به ما می آموزند.

انسان که به پایین بودن خود در آفرینش آگاه است در آموزه بازگشت به دنبال یک امید تسلی بخش است . اگر انسان به عدالت خداوند معتقد باشد نمی تواند امیدوار باشد که تا ابد مساوی آن کسانی باشد که از او در زندگی بهتر عمل کرده اند . این فکر که این پستی در آفرینش برای همیشه از نیکی مطلق باقی نمی ماند و با کوشش های جدید می توان بر این پستی فائق شد , از این عقیده دفاع می کند . چه کسی است که در خط مشی کاری خود از اینکه تجربه ای را دیر بدست آورده متاسف نباشد؟ این تجربه دیر بدست آمده هرگز از دست نمی رود , شخص از آن در یک زندگی جدید استفاده می کند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

نفس پس از مرگ

نفس در لحظه مرگ چه می شود؟

او دوباره روح می شود , یعنی به جهان ارواح داخل میشود که موقتا آن را ترک کرده بوده است.

آیا نفس بعد از مرگ فردیت خود را حفظ می کند؟

بله آن را از دست نمی دهد , اگر نفس فردیت خود را از دست ندهد چه می شود؟

نفس چگونه به فردیت خود پی می برد حال که او بدن مادی ندارد؟

نفس هنوز سیاله ای دارد که مختص خود اوست و آن را از اتمسفر سیاره اش می گیرد که نشانه آخرین تجسدش می باشد (یعنی قالب مثالی اش)

آیا نفس از عالم زمینی با خود چیزی نمی برد؟

فقط خاطراتش را و میلش به رفتن به جهان دیگر را با خود می برد , این خاطرات پر از شیرینی و تلخی است و این متناسب با اعمال وی در زندگیش است , نفس هرچه پاکتر باشد به همان اندازه به بیهودگی آنچه که بر روی زمین گذاشته است پی می برد.

راجع به این عقیده که نفس بعد از مرگ وارد کل کیهان میشود چه فکر می کنید؟

آیا مجموعه ارواح یک کل را نمی سازند؟ این کل یک جهان نیست؟

وقتی که تو در یک مجمع هستی بخشی سازنده ای از این مجمع را بوجود می آوری , و مع ذالک همیشه فردیت خود را حفظ می کنی.

چه دلیلی برای بقای فردیت روح پس از مرگ در دست داریم؟

آیا این دلیل با ارتباطی که با ارواح برقرار کرده اید , بدست نیامده است؟ اگر کور نباشید آنرا خواهید دید , و اگر کر نباشید آنرا خواهید شنید , زیرا اغلب صدائی با شما سخن می گویند که نشانه وجودی در وراء شماست.

کسانی که فکر می کنند با مرگ , نفس همچون قطره آبی که در اقیانوس می افتد با پیوستن به کل گیتی فردیت خود را از دست می دهد در اشتباه هستند , اگر مقصود آنها از کل گیتی , مجموعه موجودات غیر مادی است که هر نفس یا روح یک عنصر آنرا تشکیل می دهد , نظر آنها صائب است.

اگر نفوس در کل مستحیل شوند , آنها خاصیت کل را پیدا می کنند و هیچ چیز آنها را از یکدیگر متمایز نخواهد کرد , آنها نه هوش خواهند داشت و نه کیفیت خاص , در حالی که در تمام ارتباط ها , آنها از وجوان من و یک اراده مستقل حرف می زنند , اختلاف و تنوع بسیاری را که آنها تحت هر عنوانی از خود نشان می دهند , نتیجه فردیت آنهاست . اگر پس از مرگ چیز دیگری غیر از کل بزرگ نبود که همه فردیت ها را به خود جذب می کرد , این کل دارای شکل واحد بود و بنابراین کلیه ارتباطاتی که انسان از جهان نامرئی دریافت می کرد دارای شکل واحد بود.

نظر به اینکه ما در ماورا> خوب و بد , دانا و جاهل , خوشبخت و بدبخت می بینیم , و دارای خصوصیات مختلف مثل شاد و غمگین , سبک سر و عمیق و غیره هستند , پس آنها موجودات مستقل و جداگانه ای می باشند.

فردیت ارواح زمانی که هویت خود را با علائم غیر قابل انکار و مجزئیات شخصی مربوط به زندگی زمینی خود که قابل تایید است اثبات می کنند , روشن و مدلل می گردد , زمانی که این موجودات تظاهر می یابند دیگر هیچ شکی باقی نمی ماند . فردیت روح , از لحاظ نظری , مثل یک امر اعتقادی و مذهبی به ما آموخته شده است , علم روحی آنرا روشن کرده و به آن مادیت بخشیده است.

حیات جاودان چه مفهومی دارد؟
این حیات روح است که جاودانی است , زندگی بدن موقت و گذرا است . وقتی که بدن می میرد , نفس داخل در حیات ابدی یا جاودان می شود.

آیا دقیق تر نخواهد بود اگر ما حیات جاودانی را به زندگی ارواح پاک اطلاق کنیم ؟ یعنی آنهایی که به درجه کمال رسیده و دیگر امتحانی برای گذرندن ندارند؟

بهتر است بگوییم این سعادت جاودانی است , اما این بازی با لغات است , هر طوری دوست دارید کلمات را بکار ببرید به شرط اینکه با هم تفاهم داشته باشید.

جدائی نفس و بدن

آیا جدائی نفس از بدن دردناک است؟

نه بدن در طول زندگی بیشتر از لحظه مرگ رنج می بد : نفس در زنج انسان نقشی ندارد . رنجهایی را که انسان در لحظه مرگ می کشد , شادی روح است که می بیند دوران تبعیدش به سر رسیده است.

در مرگ طبیعی , یعنی مرگی که در اثر فرسوگی اندام ها به دنبال کهولت می رسد انسان بدن اینکه متوجه شود , زندگی را بدرود می گوید . این چراغی است که ر اثر نداشتن سوخت خاموش می شود.

مفارقت نفس از بدن چگونه انجام میشود؟

پیوندهایی که آن دو را به هم متصل می کند , گسیخته خواهند شد , آنگاه نفس از بدن جدا می شود.

آیا مفارقت از بدن فورا به وسیله یک انتقال ناگهانی انجام می شود؟ آیا حد و مرز مشخصی بین مرگ و زندگی وجود دارد؟

نه نفس به تدریج از بدن جدا میشود و مثل پرنده ای که گرفته شده و سپس آزاد می شود , ناگهان از بدن نمیگریزد . دوحالت به هم برخورد کرده و مخلوط می شوند , بدین ترتیب روح به تدریج بندهای خود را می گشاید . بندها بهم گره خورده و باز نمی شوند.

روح در دوران زندگی زمینی , بوسیله پوشش نیمه مادی یا قالب مثالی خود به بدن وصل می شود , مرگ فقط موجب فنای بدن می شود و قالب دوم را که از بدن با توقف زندگی آلی جدا می شود از میان نمی برد.

ماهدات ثابت کرده اند که خروج قالب مثالی در لحظه مرگ ناگهان بطور کامل انجام نمی شود , این بتدریج و با آهستگی عمل می کند و آنهم نسبت به اشخاص تفاوت می نماید . در نزد برخی اشخاص این خروج سریع است , می توان گفت که لحظه مرگ در چند ساعت بعد لحظه رهائی است . اما در برخی دیگر به ویژه کسانی که زندگی آنها سراسر مادیت و شهوترانی بوده است , خروج آهسته بوده و حتی روزها و هفته ها و حتی ماهها طول می کشد , بدین معنی که در بدن هیچ اثری از حیات نیست و امیدی هم به بازگشت وجود ندارد , فقط بین روح و بدن سرگردان است . و این فقط به دلیل برتری است که روح در زندگی زمینی برای ماده قائل است . درک این موضوع منطقی است که روح هرچه بیشتر به ماده علاقه داشته باشد , جدائی از آنهم برایش دردناک تر خواهد بود , در حالیکه فعالیت فکری و اخلاقی و اعتلاء اندیشه , آغاز خروج نفس از بدن حتی در زندگی زمینی است و هنگام فرارسیدن مرگ تقریبا این عمل فوری و سریع انجام می شود.

این نتیجه مطالعاتی است که روی همه اشخاص در لحظه مرگ انجام شده است . این مشاهدات نشان می دهد که علاقه و کششی که بین نفس و بدن در نزد برخی اشخاص وجود دارد , مجدائی آنها را بسیار دردناک می کند , زیرا روح از متلاشی شدن بدن وحشت می کند . این مورد استثنائی و مخصوص بعضی از زندگی ها و بعضی از مرگ هاست , این نوع عذاب نزد کسانی رخ می دهد که دست به خودکشی می زنند.

آیا مجدائی قطعی نفس و بدن قبل از توقف کامل زندگی آلی امکان پذیر هست؟

در حالت احتضار , نفس گاهی بدن را ترک می کند , در اینصورت دیگر زندگی آلی وجود ندارد و انسان از خود هی آگاهی ندارد , معذالک نفخه ای از حیات باقی می ماند . بدن ماشینی است که قلب آن را به حرکت در می آورد تا آن مقدار که قلب بتواند خون را در رگ ها به جریان در اورد , نیازی به نفس نخواهد داشت.

آیا در لحظه مرگ به نفس گاهی جذبه یا الهامی از جهانی که می خواهد وارد آن بشود دست نمی دهد؟

اغلب نفس احساس می کند که پیوندهائی که او را به بدن متصل می کند گسسته می شوند , بنابراین نفس تمام سعی خود را مبذول می کند تا کاملا این پیوندها را بگسلد . نفس وقتی که مقداری از ماده جدا می شود , او جریان آینده را در مقابل خود می بیند و از طریق پیش بینی , از حالت روح شادمان می شود.

آیا مثل کرم ابریشم که ابتدا روی زمین می خزد و سپس در میان پیله خود ظاهرا میمیرد که بعد در یک وجود درخشانی دوباره متولد شود , می تواند برای ما تصوری از زندگی زمینی بعد گور ما باشد که سرانجام وجود جدیدی را پیدا می کنیم؟

تصور کوچک است , تصویر خوب است , معذالک نباید آن را طابق النعل بالنعل گرفت .

نفس لحظه ای که خود را در جهان ارواح می یابد چه احساسی می کند؟

این بستگی به اشخاص دارد , اگر تو بدی را با تمایل به بد کردن انام داده باشی در آن لحظه از کرده خود شرمسار خواهی شد > برای انسان عادل قضیه فرق می کند : درست مثل اینکه از وزنه سنگینی نجات پیدا کرده , زیرا از هیچ نگاه بازرسی کننده ای نمی هراسد.

آیا روح فورا کسانی را که در روی کره زمین می شناخته و قبل از او مرده اند پیدا می کند؟

بله طبق عواطفی که برای آنها داشته و متقابلا آنها نسبت به او داشته اند , اغلب آنها در بدو ورود تازه وارد به استقبال او می آیند . آنها به او کمک می کنند تا کهنه قبای مادی خود را بدور اندازد , درست مثل کسانی که مدتی در روی زمین از چشم او دور بودند و دوباره آنها را پیدا می کند , او ارواح سرگردانی را میبیند , ارواحی را که تجسد یافته اند ملاقات خواهد کرد.

در مرگ های شدید و تصادفات , چون اندام ها بوسیله سن یا بیماری هنوز ضعیف نشده اند , آیا جدائی نفس از بدن و توقف زندگی همزمان روی می دهد؟

کلا اینطور است اما در تمام موارد لحظه ای که آنها از هم جدا می کند بسیار کوتاه است.

آیا بعد از قطع سر , برای مثال انسان برای چند لحظه آ"اهی خود را حفظ می کند؟

اعلب شخص سر بریده تا چند دقیقه شعور و آگاهی خود را حفظ می کند تا زندگی اندامی کاملا خاموش شود . اما قبل از اجرای اعدام ترس از مرگ موجب می شود که او هوش و حواس خود را قبل از توقف اندام ها از دست بدهد.

در اینجا بحثی نیست که آگاهی که شخص سر بریده از خود دارد , مانند یک انسان و از طریق اندام های اوست و آگاهی او مانند روح نست . اگر او قبل از اعدام آگاهی خود را از دست ندهد می تواند چند لحظه ای آن را حفظ کند , اما مدت آن بسیار کوتاه خواهد بود و مسلما با توقف زندگی اندامی مغز نیز متوقف خواهد شد , که البته مفهوم آن این نیست که قالب مثالی کاملا از بدن جدا می شود , بر عکس , در تمام مرگ های ناگهانی وقتی آگاهی بوسیله خاموشی تدریجی نیروهای حیاتی از میان نمی رود پیوندهایی که بدن را به قالب مثالی وصل می کند سخت تر می شوند و خروج کامل بدن مثالی به آهستگی صورت می پذیرد.

احتضار روحی

آیا نفس به محض ترک بدن فورا نسبت به خودش آگاه می شود؟

شعور و آگاهی فوری لغت درستی نیست , او مدتی در احتضار به سر می برد.

آیا همه ارواح به همان درجه و مدت احتضار و آشفتگی جدائی نفس از بدن دارند؟

نه این بستگی به درجه اعتلای آنها دارد. کسانی که پاک اند فورا خود را باز می یابند , زیرا آنها قبلا در دوران زندگی زمینی از ماده جدا شده اند , درحالیکه انسان شهوانی و کسی که وجدان او پاک نیست به مدت طولانی این تاثیر ماده را حفظ می کند.

آیا شناخت علوم روحی کم و بیش روی مدت حالت احتضار اثر دارد؟

یک تاثیر بسیار زیاد زیرا روح پیشرفت وضعیت خود را می فهمد اما اعمال نیک و داشتن وجدان پاک بالاترین اثر را دارد.

در لحظه مرگ همه چیز مغشوش است , نفس زمانی را نیازمند است تا خود را بازیابد درست مثل آدم گیج و منگ مانند کسی است که از خواب عمیقی بیدار شده و به دنبال وضعیت جدید خود می گردد . روشنی عقاید و خاطرات گذشته بتدریجی که اثر ماده از روی نفس پاک می شود دوباره برمیگردند و آنگاه نوعی ابر تیره که افکار متوفی را پشانده است برچیده میشود.

مدت احتضار که پس از مرگ دست می دهد بسیار مختلف و متغیر است , ممکن است چند ساعت , چند ماه و یا حتی سال های بسیاری طول بکشد . کوتاه مدت احتضار متعلق به کسانی است که در دوران زندگی زمینی از وضع آینده خود آگاه هستند , زیرا فورا وضعیت جدید خود را می فهمند.

این احتضار یا حالت گیجی و اغتشاش , مطاق با خصوصیات اشخاص بویژه نوع مرگ تعیین می شود . در مرگ های ناگهانی , خودکشی , اعدام , تصادف , سکته , جراحت , و غیره روح دچار شگفتی شده و تصور نمی کند که مرده است و با اصرار از زنده بودن خود دفاع می کند , معذالک بدن خود را میبیند . میداند که آن بدن متعلق به اوست و نمی فهمد که چرا جدا از خود اوست , پس او زند کسانی می رود که آنها را دوست دارد و با آنها صحبت می کند , اما درک نمی کند که آنها حرف او را نمی شنوند. این توهم تا خروج کامل قالب مثالی ادامه می یابد , آنگاه روح به وجود می آید و در میابد که دیگر متعلج به جهان زندگان نیست . این پدیده به آسانی قابل توضیح است . روح فیالبداهه با مرگ دچار شگفت زدگی شده است , از تغییر ناگهانی که در او ایجاد شده گیج و منگ می شود , به زغم او مرگ هنوز مترادف نابودی و نیستی است , بنابراین همانطور که فکر می کند , میبیند و می شنود , حس می کند نمرده است , این امر توهم او را زیاد می کند , او برای خود پیکری می بیند که از لحاظ شکل شبیه به بدن قبلی خودش است , اما وقت مطالعه و بررسی ماهیت اثیری آن را نداشته است , آن را محکم و سخت مثل اولی می داند , و وقتی توجه او را بیدن امر جلب می کنند از اینکه نمی توان با دست آنرا لمس کند دچار تعجب خواهد شد.

این پدیده مانند کسی است که در خواب راه می رود و فکر نمی کند که خوابیده است . برای آنها خواب مترادف تعلیق نیروها است , بنابراین چون آنها آزادانه فکر می کنند و می بینند پس نخوابیده اند . برخی ارواح این خصوصیت را دارند , اگر چه مرگ ناگهانی فرانرسیده باشد اما عموما ارواح حتی آنهایی که در دوران زندگی بیمار بوده اند فکر نمی کنند که مرده اند . بنابر این روح به تشیع جنازه خود مثل یک بیگانه می نگرد و از آن مثل چیزی صحبت می کند که به او مربوط نیست . این وضع ادامه دارد تا واقعیت را می فهمد.

احتضار و گیجی که پس از مرگ به انسان دست می دهد , برای انسان خوب , هیچ رنجی ندارد . برای کسی که وجدانش آلوده است , ناراحتی و اضطراب زیادی به بار می آورد که هر لحظه که بیشتر از مرگش آگه می شود , افزون تر می گردد.

در خصوص مرگ های دسته جمعی تا آنجا که مشاهده شده کسانی که با هم مرده اند , فورا یکدیگر را ندیده اند . در لحظه احتضار که پس از مرگ فرا می رسد , هر کس به دنبال کار خود می رود و به دیگر اعتنائی نمی کند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

چرا متخصصین تشریح بدن , فیزیولوژیست ها و بطور کلی آنهایی که در علوم طبیعی به مطالعه عمیق می پردازند اینقدر به ماده گرایی گرایش دارند؟

فیزیولوژیست به آنچه که میبیند حکم می کند . غرور انسان ها که فکر می کنند همه چیز را می دانند و فقط چیزهای معینی را تایید می کنند , موجب عدم تفاهم آنها می شود . حتی علم هم به آنها خودبینی و غرور می دهد , آنها فکر می کنند که طبیعت چیز مستور و پنهانی برای آنها ندارد.

آیا این غم انگیز نیست که ماد گرائی نتیجه مطالعاتی باشد که به جای نشان دادن برتری اندیشه به انسان که باید بر جهان حکومت کند عکس آن را ثابت نماید؟ آیا باید نتیجه گرفت که این مطالعات خطرناک هستند؟

درست نیست که بگوییم ماده گرائی نتیجه این مطالعات است , این بشر است که از آن نتیجه غلط میگیرد , زیرا او می تواند از همه چیز تخطی کند حتی از بهترین چیزها عدم بیش از آنچه که فکر می کند انسان را به وحشت می اندازد, و ارواح قوی بیشتر لاف زن هستند تا شجاع.

عده ای فقط به جهت اینکه شکاف و خلاء عظیمی را که در مقابل آنها دهان باز کرده است پر کنند ماده گرا شده اند به آنها رنگ سعادت را نشان بدهید , با شتاب هرچه تمامتر به آن خواهند چسبید.

افرادی هستند که از روی خطای فکر در موجودات ارگانیک ( آلی ) فقط عمل مادی را می بینند و همه اعمال ما را به آن نسبت می دهند , آنها در بدن انسان فقط ماشین برقی می بینند , آنها سازگار حیات را فقط در بازی اندامها مورد مطالعه قرار داده اند . آنها حیات را دیده اند که اغلب مانند قطع یک رشته سیم خاموش شده است و آنها چیزی جز این سیم ندیده اند , آنها جستجو کرده اند که آیا چیزی وجود دارد یا نه اما چون جز ماده جامد چیز دیگری ندیده اند و روح گریزان از بدن را ندیده اند و نتوانسته اند آن را بگیرند , پس نتینجه گرفته اند که همه چیز از خواص ماده است و پس از مرگ هم جز نابودی اندیشه چیزی باقی نمی ماند , چه استنتاج غمناکی , اگر چنین باشد خوبی و بدی دیگر بدون هدف باقی می ماند و انسان فقط به خود می اندیشید و بس و ارضاء تمتعات مادی خود را مافوق همه چیز قرار می دهد , بدین ترتیب روابط اجتماعی از هم خواهند گسست و مقدس ترین احساسات خواهد شکست . خوشبختانه این حقایق عمومیت ندارد , حتی می شود گفت که خیلی محدود است و برخی افراد دارای این عقیده اند زیرا این عقاید هیچ وقت به عنوان دکترینی ظاهر نشده اند. جامعه ای که بر مبنای این عقاید پایه ریزی شود , نطفه نابودی را در بطن خود خواهد پرورد و اعضای آن جامعه چون حیوانات وحشی یکدیگر را خواهند درید.

انسان به طور غریزی بر این باور است که همه چیز با پایان زندگی او به انتها نمی رسد , انسان از عدم هراسان است و حق دارد که از اندیشه برای آینده هراسان شود . زمانی که لحظه آخر برسد کم اند کسانی که از خود نپرسند که کجا خواهند رفت , زیرا تصور ترک زندگی بدون بازگشت , غمی است عظیم . چه کسی می تواند با بی تفاوتی ناظر جدایی مطلق و ابدی انسان از همه آن چیزهایی باشد که بدان دلبستگی دارد؟ چه کسی اقتدار دیدن شکاف عظیم عدم را دارد بدون اینکه دچار وحشت شود؟ عدمی که برای همیشه تمام نیروها و امیدهای ما را خواهد بلعید و می گوییم : که بعد از من هیچ چیز جز عدم وجود نخواهد داشت , همه چیز بدون بازگشت تمام خواهد شد و پس از چند روز خاطره من از حافظه بازماندگانم پاک خواهد شد و دیگر بزودی هیچ اثری از من روی کره زمین باقی نمی ماند. نیکی را که من نسبت به ناسپاسان انجام داده ام بدست فراموشی سپرده خواهد شد و هیچ چیزی جبران آن را نمی کند و منظره دیگری جز جویدن پیکرم توسط کرمها نمی بینم.

آیا این تابلو وحشتناک و منجمد کننده نیست؟ مذهب بما می آموزد که نباید اینچنین باشد و عقل هم آن را گواهی می کند اما وجود آینده مبهم و نامتناهی , فقط علاقه مثبت ما را ارضا می کند که در نزد برخی ایجاد شک می کند . ما یک نفس داریم اما نفس ما چیست ؟ آیا شکل دارد؟ آیا ظاهری هم دارد ؟ آیا موجود متناهی است یا نامتناهی؟ بعضی ها می گویند که این نفحه الهی است و به زغم برخی دیگر , یک جرقه است , عده ای می گویند بخشی از کل مطلق است و اصل زندگی و هوش است اما ما از همه اینها چه می اموزیم ؟ اینها به ما می آموزند که ما نفسی داریم که همچون قطره ای در اقیانوس به کل می پیوندد , آیا از دست دادن فردیت ما برای ما پیوستن به عدم نیست؟ می گویند که نفس غیر مادی است , اما یک چیز غیر مادی نمی تواند خواصی محدود داشته باشد این برای ما بی مفهوم است . مذهب به ما می گوید که بر طبق خوبی ها و بدی هایی که انجام می دهیم می توانیم خوشبخت یا بدبخت باشیم , اما این خوشبختی که در دامن خدا در انتظار ماست چیست؟ آیا یک سعادت ابدی است و یک مراقبه جاودان بدون تسبیح دیگری از پروردگار است ؟ آیا شعله های جهنم واقعیت دارد یا استعاره است , آیا کلیسا با استعاره ای بودن شعله های آتش موافق است ؟ این عذاب ها چیست ؟ محل این مجازات ها کجاست؟

در یک کلمه در این جهانی که در انتظار همه ماست انسان چه می کند و چه می بیند ؟ می گویند کسی از آنجا باز نگشته است که به ما بگوید چه می گذزد . این اشتباه است , ماموریت و هدف علم روحی روشنگری و تفسیر دقیق آینده ماست تا اینکه ما به واقع و با انگشت و چشم و نه با منطق آن را لمس کنید.

به لطف ارتباط های روحی به واقعیتی پی بردده ایم که دیگر یک فرضیه و یا احتمال نیست تا هر کس از ظن خود آن را بیان کند و یا شعر نیست که شعرا بطور مجازی در اشعار خود آنرا بسرایند و افسانه سازی کنند , بلکه موجوداتی از وراء آرامگاه های خود زندگی آن جهان را ترسیم می کنند و ما را به حیات جدید خود آگاه کرده و بدین وسیله سرنوشت محتوم و خلل ناپذیر ما را که محصول شایستگی و یا عدم لیاقت ماست به ما نشان می دهند.

آیا در همه این عقاید چیزی ضد مذهب وجود دارد؟

بر عکس , لامذهبان ایمان پیدا می کنند و دین داران دوباره با دین تجدید عهد و اعتماد می کنند . بدین اعتبار , علم روحی بزرگترین یاور مذهب است. چون علم روحی یا روح گرائی مددکار و یاور دین است و خدا چنین می خواهد تا به امیدهای نیمه جان ما را زندگی تازه ای ببخشد و با نمایش تصویری از آینده ما را به راه نیکی و خیر سوق دهد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

هدف تجسم:

هدف از تجسم ارواح چیست؟

خداوند ارواح را تجسم می بخشد تا آنها را به کمال برساند , این برای برخی کیفر و برای برخی دیگر ماموریت است . برای رسیدن به این کمال , ارواح باید همه عیوب وجود فیزیکی را تحمل کنند . این کیفر است. هدف دیگر تجسم ایفای نقش و سهم روح در کار آفرینش است برای انجام این هدف روح در هر جهان مرکبی متناسب و هماهنگ با ماده جوهری آن جهان می گزیند تا از این دیدگاه فرامین الهی را اجرا کند بنحوی که با شرکت در امور کل آفرینش , روح , خود را به فراز آورد.

برای حرکت جهان اعمال موجودات فیزیکی لازم است , اما خداوند در خرد خویش اراده کرده است که در همین عمل ارواح وسیله پیشرفت بیابند و به او نزدیک شوند . بدین ترتیب با فانونی تحسین انگیز و ستایش آمیز , تقدیر همه چیز چون سلسله زنجیزی در طبیعت به یکدیگر پیوسته و پیوند خورده است.(کاردک)

آیا ارواحی که از اصل راه خوبی را پیموده اند نیز محتاج تجسم اند؟

همه ارواح بسیط و بدون علم آفریده شده اند , آنها در جد و جهد ها و در پیچ و خم زندگی مادی علم می آموزند . امکان ندارد که خداوند عادل , ارواح را بدون رنج و کار و در نتیجه بدون شایستگی سعید و نیک بخت نماید.

بنابراین اگر پیمودن راه خوبی از ابتدا ارواح را از رنج زندگی مادی نرهاند , پس پیمودن چنین مسیری چه ارزشی دارد؟

آنها سریعتر به هدف می رسند و بعد , رنج های زندگی اغلب نتیجه نقص روح است , روح هرچه کمتر کاستی پذیرد , کمتر رنج می برد با کسی که نه آزمند است و نه حسود , نه خسیس است و نه جاه طلب , پس رنج ناشی از آنها را هم از خویش زدوده است.

درباره نفس:

نفس چیست؟

روح متجسد

نفس قبل از اتحاد با بدن چه بوده است؟

روح

بنابراین نفوس و ارواح از حیث هویت یگانه اند , آیا واقعا چنین اند؟

بله نفوس همان ارواح اند . نفس قبل از اتحناد با بدن , جزء موجودات باهوشی است که در دنیایی نامرئی ساکنند و در زمان اتحاد بطور موقت غلاف گوشتی بخود میگیرد تا پاک و منور گردد.

آیا در انسان چیز دیگری به غیر از نفس و بدن هم وجود دارد؟

پیوندی هست که نفس و بدن را با هم می آمیزد.

آیا این پیوند ماهیتی هم دارد؟

آن شبه مادی است , یعنی واسطه میان روح و بدن است و برقراری ارتباط و هماهنگی بین ایندو بسیار عالی خواهد بود و با چنین پیوندی است که تاثیر ماده و روح بریکدیگر میسر می گردد.

بدین ترتیب انسان از سه بخش اساسی تشکیل می شود:

1-بدن یا قسم مادی و شبیه حیوانات , که با همان نیروی حیاتی زنده است.

2-نفس , روح متجسد که بدن ماوا و مسکن اوست.

3-اصل واسطه یا قالب مثالی , جوهر نیمه مادی که بعنوان پوشش نخستین روح بکار می رود و نفس و بدن را با هم می آمیزد , درمیوه ها هم چنین است , هسته میوه , گوشت میوه و پوست میوه.

آیا نفس از اصل حیاتی مستقل است؟

بدن چیزی جز پوشش و لباس نیست و ما آن را بی وقفه تکرار کرده ایم.

آیا بدن می تواند بدون نفس وجود داشته باشد؟

بله معذالک به محض توقف بدن روح آن را وامیگذارد . قبل از تولد هنوز اتحاد قطعی بین نفس و بدن وجود ندارد , بعد از برقراری این اتحاد و پیوند , مرگ بدن پیوند اتصال دهنده به نفس را می گسلد و روح می رهاید. زندگی آلی ( ارگانیک ) توان تحریک بدن بدون نفس را دارد , اما نفس نمی تواند در بدنی که فاقد زندگی ارگانیک است جایگزین شود.

اگر نفس نبود بدن ما چه می شد؟

توده ای از گوشت بدون هوش , یا هرچه که دلتان می خواهد , فقط انسان نبود.

آیا امگان دارد که روح در آن واحد در دو جسم جدا از هم تجسد یابد؟

نه روح نامرئی است و نمی تواند همزمان به دو مومجود مختلف زندگی ببخشد.

درباره عقیده نفس اصل زندگی مادیست چه فکر می کنید؟

درآن بحث سر کلمات است , ما توجهی به آن نمی کنیم . ابتدا خودتان به تفاهم برسید.

بعضی ارواح و قبل از آنها بعضی از فلاسفه نفس را چنین تعریف کرده اند : یک جرقه جاندار که از کل ناشی میشود , این تضاد در تعاریف برای چیست؟

تضاد و تناقضی وجود ندارد , این به پذیرش کلمات بستگی دارد . شما چرا برای هر شیئی یک لغت ندارید

نفس برای تعریف اشیاء مختلف بکاری می رود , بعضی آن را اصل زندگی می گویند و در این پذیرش درست مانند این است که بطور مجازی بگوییم نفس یک جرقه جاندار است و از کل ناشی می شود . کلمات اخیر نشانگر منبع جهانی نیروی حیات است که هر موجودی قسمتی از آن را به خود جذب می کند و پس از مرگ به جسم وارد می شود این عقیده به هیچ وجه عقیده موجود اخلاقی را که مستقل از ماده فردیت خود را حفظ می کند رد نکرده است . این موجود است که ما آن را نفس می نامیم و با این پذیرش می توان گفت که نفس روح متجسد است . با تعاریف متعدد از نفس و برحسب استفاده ای که از این لغت می شود و مطابق عقایدی که ساکنان زمین درباره روح دارند از آن سخن به میان می آید . مشکل ما کاستی و نقصان زبان انسانی است که برای هر اندیشه ای حاوی لغات کافی نمی باشد , بنابراین موجب مباحثات و سخنان بیهوده میشود و به همین دلیل ارواح می گویند شما قبل از هرچیز بر روی واژه به تفاهم برسید.

درباره این تئوری که روح به تمام قسمت های بدن بخش می شود و هر عضوی از بدن را احاطه می کند و بر هما اعمال بدن حاکم می شود چه فکر می کنید؟

تا فهم شما از واژه روح چه باشد , اگر مقصود سیاله حیاتی است حق باشما است , اگر مقصود روح متجسد است اتباه می کنید . گفتیم که روح تقسیم ناپذیر است , روح از طریق سیال وسیط به اندامها حرکت و جنبش می دهد بدون انکه تقسیم شود.

روح از طریق اندامها عمل می کند و ارگانها با سیاله حیاتی که بین اندامها تقسیم می گردد زنده می شوند و در اندامهایی که مرکز و ماوای جنبش اند بیشتر دیده می شوند..

آیا این عقیده که نفس خارج از بدن و محیط بر آن است , حقیقتی وجود دارد؟

نفس در بدن چون پرنده ای در قفس زندانی نیست , نفس می درخشد و در بیرون مثل نوری که از عرض یک بلور می تابد تجلی می یابد و یا مثل صدا در اطراف مرکز صوتی ایجاد می شود , به این دلیل می گویند که نفس چیزی خارج از بدن است اما پوشش آن نیست . نقس دو پوشش دارد پوشش نخستین که رقیق و سبک است و تو آنرا قالب مثالی می نامی , دیگر ضخیم و مادی و سنگین و آن بدن است . نفس مرکز همه این پوششهاست , مثل جرثومه ای در هسته که ما قبلا به آن اشاره کردیم.

راجع به این تئوری چه می گویید ((نفس در نزد اطفال در هر دوره ای از زندگی آنها خود را کامل می سازد؟

روح واحد است و در نزد کودک و بزرگ کامل است , اندامها وسائل تظاهر نفس اند که رشد و تکامل می یابند این باز بکارگیری معلول بجای علت است.

چرا تمام ارواح نفس را به یک حالت توصیف نمی کنند؟

ارواح بطور مساوی بر این امور اشراف ندارند , هنوز ارواح کوتاه فکری هستند که مجردات را نمی فهمند , درست مثل بچه های شما , در اینجا ارواح دانشمند نما هستند که برای تحمیل عقایدشان رژه ای از کلمات راه می اندازند درست مثل خود شما و بعد ارواح روشن خودشان می توانند با کلمات دیگری نظر خود را بیان کنند که در عمق همان ارزش را دارد , بخصوص وقتی که زبان شما قاصر از بیان چیزهایی است که برای شما روشن نیست , این عقاید دارای بهای ویژه ای است , شما برای درک واقعیت ها نیازمند استعاره و مقایسه اید.

نظرتان در مورد روح جهان چیست؟

از اصل حیات و هوش جهانی , فردیت زاده میشود اما بکارگیران این واژه اغلب خودشان هم آنها را نمی فهمند . کلمه روح چنان وسیع است که هر کسی به زغم خود آن را تعبیر می کند. و گاهی اوقات به زمین هم یک روح نسبت می دهند باید بدانید که مجموعه ارواح متعهد اعمال شما را به راه درست هدایت می کنند به شرطی که به آنها گوش فرا دهید و آنها سربازان خداوند بر روی کرده زمین شمایند.

چگونه این همه فیلسوف قدیم و جدید در زمان های طولانی درباره علم روان شناسی به مباحثه پرداختند بدون اینکه به واقعیت دست یابند؟

این مردان پیشتاز دکترین روحی بودند آنها راه را هموار کردند , آنها نیز انسان بودند و امکان داشت اشتباه کنند زیرا عقاید خود را روشنائی می پنداشتند اما خطاها نیز ممکن است با بیان برله و علیه حقیقت موجب اثبات آن شوند وانگهی میان خطاها حقایق بزرگی نهفته است که یک مطالعه تطبیقی آن را به شما می فهماند.

آیا روح در بدن جایگاه مشخصی دارد؟

نه اما روح نوابغ بزرگ و اشخاص فکور و بسیار اندیش , به ویژه , در سر آنها قرار دارد . روح اشخاص پراحساس و رقیق القلب در قلب آنهاست.

در مورد این عقیده که رود در مرکز حیاتی قرار دارد چه فکر می کنید؟

یعنی روح بیشتر در این قسمت از اندام های شما ماوی دارد زیرا همه احساسات به این مراکز ختم میشوند . آ«هاییکه قرارگاه روح را مرکز حیاتی می دانند آن را با سیال یا اصل حیات اشتباه می گیرند معذالک می توان گفت که مرکز روح اختصاصا در اندام هایی که برای تظاهرات فکری و اخلاقی بکار می رند می باشد.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


آیا ارواح فطرتا خوب اند یا بد و یا ارواحی که تکامل می یابند همان ارواح هستند یا نه؟

هماه ارواح هستند که تکامل می یابند و آنها با تکامل از مرتبه ای پایین تر به مرتبه ای بالاتر می روند.

آیا ارواح بعضی خوب و بعضی بد آفریده شده اند؟

خدا همه ارواح را ساده و یکسان آفریده , یعنی بدون علم , آفریده است , برای تنویر آنها به هر یک ماموریت خاص داد. آنها را بتدریج از طریق شناخت حقیقت و برای تقرب به خودش به کمال می رساند. هدف از این کمال رسانی سعادت ابدی و پالودگی روح است. این شناخت برای ارواح از طریق امتحاناتی که خداوند برای آنها تعیین می کند بدست می آید . بعضی ارواح این آزمای ها را با تسلیم و رضا می گذرانند و به سرعت به هدف و سرنوشت خود می رسند و بعضی دیگر از ارواح این آزمایشات را با شکوه و نارضایتی می گذرانند و بدین ترتیب با خطای خود موجب می شوند که از کمال و سعادت موعود دور شوند.

بر طبق این گفته بنظر میرسد که ارواح در اصل خود مثل کودکان باشند , نادان و بی تجربه , اما این عدم شناخت بتدریج و با طی مراحل مختلف زندگی از بین نمی رود؟

بله این قیاس درست است , کودک عصیانگر نادان و خام باقی می ماند او کم و بیش بر حسب اطاعتش نفع می برد اما زندگی بشر پایان پذیر است و زندگی ارواح ابدی.

آیا ارواحی هستند که همیشه در مراحل پایین باقی بمانند؟

نه همه ارواح به کمال می رسند آنها تعییر می کنند اما نه بزودی زیرا همانطور که قبلا گفتیم یک پدر عادل و بخشنده تا ابد فرزندانش را محروم نمی کند , پس خدایی چنین بزرگ و مهربان و عادل هرگز بدتر از شما نخواهد بود.

آیا تسریع حرکت ارواح بسوی کمال بدست خود آنها است؟

مسلم است , آنها کم و بیش بر طبق خواسته خود و تسلیم به اراده پروردگار به کمال می رسند آیا در یادگیری بچه مطیع و بچه سرکش یکسان اند؟

آیا ارواح دچار فساد نژادی می شوند؟

نه بتدریج که پیش می روند آنچه که آنها را از کمال دور می کند برایشان فهمیدنی است . وقتی که روح از آزمایش سربلند بیرون می آید به آن علم می یابد و آن را فراموش نمی کند . روح به رکود می رسد اما پس روی نمی کند.

آیا خداوند ارواحی را که باید به مرتبه یکم ارتقاء یابند از امتحان معاف نمی کند؟

اگر ارواح کامل آفریده شده بودند , لایق بهره جویی از نعمات کمال نبودند کجا دیده اید که لیاقت بدون تلاش بدست آید , وانگهی این عدم تساوی که بین انسانها وجود دارد برای شخصیت آنها ضروری است و سپس ماموریتی که آنها در این درجات مختلف انجام می دهند از دید خداوند برای حفظ تعادل و هماهنگی جهان است.

وقتی که در زندگی اجتماعی همه انسانها به شغل نخستین خود می رسند سوال می کنند که چرا پادشاه یک کشور هر یک از سربازان خو را به درجه ژنرالی نمی رساند , چرا همه کارمندان دون پایه کارمندان عالی رتبه نمی شوند و چرا همه دانش آموزان , آموزگار نمی شوند. بنابراین این ناسازگاری بین زندگی اجتماعی و زندگی روحی وجود دارد بنحوی که در زندگی اجتماعی بدلیل محدودیت آن به همه اجازه طی مدارج داده نمی شود درحالیکه زندگی روحانی بی پایان است , وهرکس می تواند در حد امکانات خود به مراتب عالی صعود نماید.(کاردک)

آیا همه ارواح از راه بدی به خوبی می رسند؟

نه از راه بدی , بلکه از راه جهل ونادانی.

چرا برخی ارواح راه خوبی و برخی دیگر راه بدی را پیموده اند؟

آیا آ«ها اراده آزاد ندارند خداوند ارواح بد اصل نیافریده است . او آنها را بسیط و بیعلم آفریده است , یعنی همانقدر که مستعد خوبی اند در بدی نیز همین اند , آنهایی که بد سرشت اند با اراده خود چنین شده اند.

چطور ارواح که هنوز نسبت به خود آگاهی نیافته اند , ولی در اصل آزادند که بین خوبی و بدی یکی را انتخاب کنند؟ آیا در آنها اصلی و یا میلی هست که آنها را به یک طریق سوق می دهد؟

آزادی اراده بتدریج که روح نسبت به خود آگاهی می یابد بالیده می شود . اگر انتخاب به علتی غیر از اراده روح انجام می شد دیگر آزادی مفهومی نداشت . علت در خود روح نیست بلکه خارج از آن است و روح بر طبق اراده آزادش به تاثیرات آن گردن می نهد این بزرگترین تصویر هبوط آدم و گناه نخستین اوست : برخی به این وسوسه تسلیم شدند و برخی دیگر مقاومت کردند.

عواملی که روح تحت تاثیر آنها قرار می گیرد از کجا ناشی می شوند؟

از ارواح غیر کاملی که می خواهند بر انسان مسلط شده و او را تسخیر نمایند و از سقوط وی شاد می شوند , این همان چیزی است که با چهره شیطان نشان داده می شود.

آیا این تسخیر فقط در اصل روح اعمال می شود؟

این تاثیر , انسان را در زندگی روحی دنبال می کند تا انسان آنقدر برخودش مسلط شود که ارواح بد از تسخیر او صرف نظر کنند.

چرا خداوند اجازه تواندی در طی طریق بدی را به ارواح داده است؟

چگونه جرات می کنید از خدا حساب کارهایش را بخواهید؟ آیا فکر می کنید توان پی بردن به نقشه های او را دارید؟

معذالک شما می توانید اینطور بگویید حکمت خداوند در آزادیی است که به هر کسی برای انتخاب می دهد , زیرا هر کس شایسته و لایق اعمال ارتکابی خود در زندگی می باشد.

ارواحی هستند که از ابتدا راه نیکی مطلق را و ارواح دیگر طریق بدی ناب را در پیش می گیرند , آیا بین این دو طریق افراطی راه سومی نیز وجود دارد؟

بله مسلم است , و بسیاری بین این دو مسیر در نوسانند.

آیا ارواحی که راه بدی را برگزیده اند می توانند به درجه اعلایی همچون ارواح خوب برسند؟

بله اما ابدیت ها برای آنها طولانی تر خواهد بود.

مقصور از ابدیت ها رنج و عذاب داعمی ارواح پست است , زیرا به آنها اجازه دیدن پایان رنج و عذاب خود داده نشده است و در این دردها و عذاب ها در هر امتحان و آزمایشی که از آنها بعمل می آید مکرر است. (کاردک)

آیا ارواحی که را بدی را طی کرده اند به درجه عالی رسیده اند , از نظر خداوند لیاقت و شایستگی کمتری دارند؟

خداوند گمراهان را یکسان نمی نگرد و همه را با یک حالت دوست می دارد . آنها را گمراه می نامیم چون از راه راست منحرف شده اند : اینگونه منحرفان در ازل جز ارواح بسیط نبوده اند.

آیا ارواح با استعداد فکری یکسان آفریده شده اند ؟

آنها در آفرینش برابرند اما نمی دانند از کچجا آمده اند , با آزادی اراده باید مسیر خود را طی کند . آنها در اندیشه و هوش همچون اخلاقیات کم و بیش رشد سریعی خواهند کرد.

ارواحی که از روز ازل طریق نیکی را می پیمایند بخاطر این ارواح کامل نیستند , اگر آنها تمایل به بدی ندارند در هر صورت برای رسیدن به کمال باید تجربه و معرفت بیشتری کسب کنند . می توان آنها را با کودکان مقایسه کرد یعنی هرچه سرشت و طبیعت غریزی آنها خوب باشد باز هم نیازمند رشد و تنویر افکار خودند و به اینها نمی رسند مگر پس از طی سن بلوغ , همانطور که انسان ممکن است در بدو تولد خوب یا بد باشند . ارواح نیز در اصل خود خوب و یا بدند., با این اختلاف اساسی که کودک غریزه شکل یافته دارد در حالیکه روح در حال شکل دهی غریزه خود است که در ابتدا نه خوب است و نه بد , روح تمام تمایلات را دارد و این یا آن مسیر را به تناسب اراده آزاد خود می گزیند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته :آلن کاردک



ادامه مطلب


آیا ارواح مساوی هستند یا بین آنها سلسله مراتبی وجود دارد؟

ارواح به تناسب کمالی که به آن دست یافته اند در طبقات مختلف قرار داردند.

آیا تعداد معینی از طبقات یا درجات کمال در بین ارواح وجود دارد؟

تعداد طبقات نامحدود است , زیرا بین این طبقات مرز مشخصی وجود ندارد و بهمین خاطر است که انسان می تواند تقسیمات را با اراده افزایش یا کاهش دهد مع ذالک اگر خصوصیات عمومی را در نظر بگیریم ارواح را به سه اصل کاهش داد.

در ردیف اول می توان ارواحی را قرار داد که به کمال رسیده اند : ارواح پاک . ارواح ردیف دوم به وسط نردبان رسیده اند : میل به مال و مشغله آنها بوده است. ردیف آخر در پایین نردبان هستند : ارواح غیر کامل , خصوصیت آنها جهل و میل به شر است و همه شهوات جسمی پیشرفت آنها را به عقب می اندازند.

آیا ردیف دوم تمایلی جز به خوبی ندارند , آیا قدرت انجام آن را هم دارند؟

آنها این قدرت را بر طبق درجه کمالشان خواهند داشت : بعضی ها علم دارند بعضی دیگر خرد , و برخی دیگر مهربانی ولی باز هم بایستی امتحاناتی را بگذرانند.

آیا تمام ارواح ردیف سوم ضرورتا بد هستند؟

نه برخی از آنها نه مرتکب خوبی شده اند و نه بدی , عده ای دیگر برعکس از بدی لذت می برند و هر موقع فرصتی بیابند از انجام آن ارضاء می شوند. و بعد , ارواح سبک مایه یا احمق که بیشتر مزاحم اند تا بد و بیشتر از شیطنت لذت می برند تا از موذی گری و بیشتر هدفشان مسخره کردن مردم و خندیدن است.

طبقات روحی

ملاحظات مقدماتی

طبقه بندی ارواح مبتنی بر درجه تکامل آنهاست و مبتنی بر صفاتی است که بدست آورده اند و یا نقص هایی است که هنوز باید از خود دور کنند.

این طبقه بندی مطلق نیست , هر طبقه خصوصیات مشخصی ندارد مگر در یک کل , انتقال از درجه ای به درجه دیگر محسوس نیست و همچنین طبقه بندی ارواح مبتنی بر حدود و ثغور است , و اختلاف آنها مانند نیروهای طبیعی و رنگهای رنگین کمان از میان می رود و این اختلافات در دوره های مختلف زندگی انسان کم می شود . می توان کم و بیش طبقاتی بزرگ از ارواح را بوجود آورد , طبق نقطه نظری که انسان یک شی را مورد ملاحظه قرار می دهد اینجا نیز مانند تمام نظامها , طبقه بندی علمی وجود دارد: این نظامها می توانند کم و بیش کامل و منطقی باشند و برای درک انسان آسان باشند , اما هرچه باشد ژرفای علم را تغییر نمی دهند . ارواحی که در این مورد از آنها سوال می شود در طبقات مختلف و بدون آنکه به نتیجه ای منجر شود , فرق می کنند . انسان ها خود را به این تناقض آشکار می آرایند بدون آگاهی از این که ارواح هیچ اهمیتی به امور قراردادی نمی دهند , از نقطه نظر آنها اندیشه هر چیزی را در بر میگیرد. آنها شکل , انتخاب لغت , طبقه بندی , و خلاصه در یک کلمه نظامها را به ما وامی گذارند.

ما نباید هرگز از نظر ارواح دور داریم که بین ارواح و همچنین بین انسانها نابخردان بسیاری وجود دارند و باید کاملا به این امر توجه داشته باشیم که آنها چون ارواح اند ضرارتا نباید همه چیز را بدانند . هر طبقه بندی , روشن مندی , تجزیه و تحلیل و شناخت عمیق موضوع را ایجاب می کند . بنابراین در جهان ارواح آنهایی که شناخت محدود تری دارند مانند جاهلان روی زمین , فاقد درک کامل و ناتوان از طرح ریزی یک نظام هستند آنها هر طبقه ای را فقط بطور ناقص می شناسند و می فهمند , برای آنها تمام ارواحی که عالی تر از آنها هستند در طبقه اول قرار دارند بی آنکه بتوانند اختلاف در دانش ظرفیت و اخلاقی که آنها را از هم متمایز می کند تشخیص بدهند , درست مانند انسان وحشی در میان انسانهای متمدن حتی آنهایی که این توانائی را دارند طی تکاملشان از نقطه نظر آنها تفاوت وجود دارد , بخصوص وقتی که یک تقسیم و یک طبقه بندی علی الاصول مطلق نیست . لینه , ژوسیو , تورن فور , هر یک روش خود را دارند و علم گیاه شناسی بخاطر روش مختلف آنها تغییر نکرده است زیرا که آنها نه گیاه را اختراع کرده اند و نه خصوصیات آنرا , فقط تشابهاتی را بین آنها مشاهده کرده اند که روح یا طبقه خود را تشکیل داده اند. ما بدین ترتیب عمل کرده ایم , نه ارواح را اختراع کرده ایم و نه خصوصیاتشان را , ما آنها را دیده ایم , ما آنها را بر مبنای سخنانشان و اعمالشان مورد قضاوت قرار داده ایم , سپس آنها را بر طبق اطلاعاتی که داده اند طبقه بندی می کنیم.

ارواح به سه مرتبه اصلی یا به سه بخش بزرگ تقسیم می شوند , در خصوص آخرین مرتبه یعنی ارواحی که در پایین ترین طبقه هستند ارواح غیر کامل می باشند از خصوصیات آنها این است که ماده بر روحشان مسلط است و تمایل به بدی دارند. آنها که در طبقه میانی هستند خصوصیاتشان این است که روحشان بر ماده مسلط است و میل به خوبی داند : آنها ارواح خوب هستند و سرانجام مرتبه اول شامل ارواح پاک است یعنی آنهایی که به عالی ترین درجه کمال رسیده اند.

بنظر ما این طبقه بندی کاملا منطقی است و ویژگیهای کاملا متمایزی را نشان می دهد ما باید فقط از طریق بخش های فرعی اختلافات اساسی و کلی را مشخص کنیم ما اینکار را با کمک ارواح کرده ایم که تعالیم خیر خواهانه آنها هرگز به خطا نمی رود.

به کمک این تابلو مقام و مرتبه یا بلندی و پستی ارواحی را که با آنها می توانیم ارتباط برقرار کنیم تعیین می کنیم و در نتیجه درجه اعتماد و احترامی را که آنها لایق اش هستند تعیین می نمائیم این کلید علم روحی است زیرا تنها از این طریق می توانیم به مسائل خارق العاده ناشی از عدم تساوی فکری و اخلاقی ارواح پی ببریم با این وجود به ما نشان می دهند که ارواح همیشه بطور انحصاری به فلان طبقه خاصی تعلق ندارند پیشرفت آنها بتدریج خاصل می شود و اغلب در یک طریق است و آنها می توانند خصوصیات طبقات متعدد را بدست آورند که آن را از زبان و عملشان می توان فهمید.

مرتبه سوم - ارواح غیر کامل

ویزگی های عمومی:

تسلط ماده بر روح , میل به بدی , جهل , غرور , خودخواهی و تمام تمایلات منفی ناشی از آنها , آنها الهامی را از جانب خداوند دارند اما آن را نمی فهمند.

همه شان اساسا بد نیستند نزد بعضی از آ«ها بیشتر سبک سری , عاقبت ناندیشی و شیطنت هست تا بد ذاتی واقعی بعضی نه کار خوب می کنند و نه کار بد اما چون این ارواح هیچ کار خوبی انجام نمی دهند در موقعیت پست قرار دارند.

برعکس برخی دیگر از بدی لذت می برند و وقتی فرصت آن را بیابند از اننجام آن ارضاء می شوند این ارواح می توانند عقل را با موذی گری یا بدخواهی پیوند دهند اما رشد فکری شان هرچه باشد آرمانهایشان غیر متعالی است و احساساتشان کم و بیش پست است.

شناخت آنها از مسائل جهان روحی محدود است و آنچه را که می دانند با عقاید و پیشداوریهای زندگی مادی درهم است , آنها به ما مفاهیم اشتباه و ناقص را ارائه می دهند , اما یک شخص بصیر حتی بطور ناقص , حقایق بزرگی را که ارواح متعالی بیان می کنند از زبان این ارواح می شنود.

خصوصیات آنها از گفتارشان هویدا می شود . هر روحی که در ارتباطات خود فکر بدی را القاء کند در طبقه سوم قرار دارد , در نتیجه هر فکر بدی که به ما القاء شود کار یکی از ارواح این طبقه است. آنها با دیدن کامیابی نیکان پیوسته دچار رنج می شوند و آنها هرگونه ناراستی را که هوسناک و حسد انگیز باشد دامن می زنند.

آنها خاطره و ادراک رنج در زندگی فیزیکی را حفظ می کنند و این احساس اغلب بیش از واقعیت دردناک است . آنها به معنی واقعی درد می کشند از بدیهایی که به دیگران روا داشته اند و موجب رنج آنها شده اند عذاب می کشند و چون مدت طولانی در رنج و تعب بسر می برند فکر می کنند که همیشه معذب خواهند بود , خواست خداوند برای تنبیه آنها چنین است.

این ارواح را (مرتبه سوم ) می توان به پنج طبقه اصلی تقسیم کرد.

طبقه دهم ارواح ناپاک - آنها میل به بدی دارند و بدی فکر آنها را تسخیر کرده است در مقام ارواح اندرزهای خیانت آمیز می دهند , نفاق و بی اعتمادی را تلقین می کنند و برای بهتر گول زدن هر نقابی را به چهره می آرایند. آنها به خصایص ضعیف متوسل می شوند تا القائات خودشان را به ثمر برسانند و ارواح را دچار خسران نمایند از اینکه پیشرفت دیگران را به تعویق می افکنند خوشحالند زیرا اجازه نمی دهند که آنها آزمایشات خود را با توفیق بیامیزند.

این نوع ارواح هنگام ظهور گفتارشان نشانگر نوعشان است ژاژخواهی و یاوه سرایی از بیان آنها ساطع است , این نوع سخن گویی چه در نزد ارواح و چه در نزد زندگان اگر نشان پستی فکر نباشد شاخص فرومایگی اخلاقی است. ارتباط با آنها پستی سطح تمایلات آنها را نشان می دهد و اگر بخواهند نقش خود را قلب کرده و با حالت بهتری گفتگو کنند نمی توانند به مدت طولانی در نقش خود باقی بمانند و فورا اصل حود را نشان می دهند.

بعضی از ملل این ارواح شریر را خدایان تبهکار نامیده اند و ملل دیگر به آنها نام های شیاطین , جن پلید و ارواح بدکار داده اند.

هنگام تجسد که آنها وارد بدن های زنده می شوند به همه رذالت های اخلاقی و امیال ناپسند و پست متمایل می شوند : این تمایلات فرومایه و پست عبارتند از : شهوت پرستی , بی رحمی , حیله گری , دورویی , حرص و آز , خست و پستی . این ارواح بدی را برای چشیدن لذت آن انجام می هند این ارواح غالبا بدن انگیزه خاص و بخاطر نفرتی که از خوبی ها دارند همیشه قربانیان خود را از میان انسانهای خوب سیرت انتخاب می کنند . آنها آفت طبیعت بشری هستند , حال در هر طبقه ای از اجتماع که باشند جلای تمدن ننگ و رسوایی آنان را نمی زداید.

طبقه نهم - ارواح سبک و جلف - آنها نادان , بدجنس , عاقبت نیندیش و تمسخر کننده دیگران اند . نخود هر آشی می شوند و هر چیز را جواب می دهند بدون اینکه نگران حقیقت آن باشند . آنها با ایجاد ناراحتی ها و تفریحات کوچک شادمان و متذلذ می شوند و از آزار رسانی به دیگران و اینکه بدخواهانه و از طریق پنهانکاری و شیطنت به مردم القائات خطا آمیز بنمایند خوشی می برند . آنها تحت قیومیت ارواح برتر قرار دارند و اغلب همانند ما که از خدمه استفاده می کنیم بعنوان خادم مورد استفاده قرار می گیرند.

این ارواح در ارتباط با انسانها زبانشان گاهی اوقات روحانی و شوخ طبع است اما همیشه فاقد عمق است , خزعبلات و لاطائلات آنها گزنده و طنز آمیز است و آنها با بکارگیری اسامی فرضی اغلب قصد شوخی دارند تا بدطینتی.

طبقه هشتم ارواح دانشمند نما- شناخت این ارواح به اندازه کافی گسترده است و آنها بیش از واقعیت , فکر می کنند که می دانند با رشد و ترقی در برخی نقطه نظرها گفتار آنها خصوصیت جدی دارد که ظرفیت و انوار روحی آنها را درست جلوه نمی دهد اما این اغلب انعکاسی از پیش داوریها و تصورات منظم زندگی زمینی است , گفتار آنها آمیزه ای است از واقعیت ها و بیهوده ترین خطاها که در ژرفای آن غرور , خودبینی , حسد و خیره سری وجود دارد و نمی توانند خود را از آنها برهانند.

طبقه هفتم ارواح بی اعتنا - آنها نه آنقدر خوبند که نیکی کنند و نه آنقدر بدند که شرور باشند , آنها گاهی بر این و گاهی بر آن متمایلند , و از شرایط عادی اخلاق و هوش انسانی فراتر نمی روند . آنها گاهی به اشیاء دل می بندند و اندوهگین لذایذ مادی اند.

طبقه ششم ارواح ضربه زن و شلوغ کار- این ارواح به توجه به ویژگی های شخصی شان طبقه خاصی ندارند . آنها متعلق به تمام مراتب طبقه سوم اند و حضور خود را غالبت با اثرات محسوس و فیزیکی اعلام می کنند مانند ایراد ضربات تحریک و جابجایی غیر عالی اشیا سخت و تکاندن هوا و غیره . آنها بیش از دیگران به ماده وابسته اند , آنها عاملین اصلی شرارت و بدی عناصر زمینی هستند چون در هوا , آب , آتش , اجسام سخت و یا در امعاء و احشاء زمین نفوذ می کنند این پدیده ها وقتی که دارای ویژگی عمدی و هوشمند باشند دیگر علت تصادفی و فیزیکی ندارند. عموم ارواح قابلیت ایجاد این پدیده ها را دارند اما ارواح بالاتر عموما آنها را به ارواح فروتر وامی گذارند چون اینها با اشیائ مادی بیشتر تجانس دارند تا امور معنوی , وقتی که ارواح پیشرفته این نوع تظاهر را مفید بدانند از این ارواح کمک و مدد می گیرند.

مرتبه دوم ارواح خوب

خصوصیات کلی :

تسلط روح بر ماده و میل به خوبی . صفات و قدرت آنها برای انجام نیکی موجب رسیدن به درجه ایست که در آن قرار دارند : بعضی شان علم دارند و برخی خردمند و مهربانند , پیشرفته ترین آنها دانش را با صفات اخلاقی می آمیزند. چون هنوز از بند ماده کاملا رها نشده اند کم و بیش به تناسب مقام خود آثاری از وجود فیزیکی و مادی خود را حفظ می کنند , این آثار خواه در گفتارشان و خواه در رفتارشان و گاه در عاداتشان متجلی می شوند , در غیر اینصورت آنها ارواح کاملی خواهند شد.

آنها خدا و ابدیت را می فهمند و قبلا از برکات نیکی بهره مند شده اند . آنها از انجام خوبی و با ممانعت از انجام بدی به وجد می آیند. عشقی که آنها را به یکدیگر می پیوندد , به نظرشان منبع سعادت بی پایان است و نه حسد و نه ندامت و نه هیچیک از امیال زشت را که موجب سرگشتگی ارواح ناکامل می شود در آنها بوجود نمی آورد اما همه آنها هنوز در ورطه امتحان اند تا به سر حد کمال مطلق نایل گردند.

این ارواح به همان نحو که افکار خوب را ترویج می کنند انسانها را از کژی باز می دارند و زندگی کسانی را که لایق نیکی هستند حمایت می کنند و از نفوذ ارواح غیر کامل به زندگی کسانی که قادر به تحمل آنها نیستند جلوگیری کرده و اثر آنها را خنثی می سازند.

این ارواح در بازگشت به بدن زندگان انسان های خوب و خیرخواه همنوعان خود خواهند گردید , آنها فریفته غرور و خودخواهی و جاه طلبی نمی شوند , آنها نفرت , کینه , میل شدید و حسادت را از خود دور می کنند و برای همه طالب خیر و خوبی هستند.

ارواح متعلق به این مرتبه در اعتقادات عامه فرشتگان خوب و فرشتگان حامی و ارواح خوب نامیده می شوند در عصر خرافات و بی خبری به این ارواح خدایان رحمت می گفتند . آنها را می توان به چهار گروه عمده تقسیم کرد:

طبقه پنجم - ارواح نیکوکار صفت خاصه آنها نیکوکاری است , آنها از خدمت به انسانها و حمایت آنها شاد می شوند اما دانش آنها محدود است:

پیشرفت آنها بیشتر در طریق اخلاق است تا اندیشه.

طبقه چهارم - ارواح دانشمند , وجه تمایز خاص آنها وسعت دانش آنها است , آنها در مسائل علمی استعداد بیشتری دارند و بیش از مسائل اخلاقی به آنها می پردازند اما علم را فقط از دیدگاه فایده می نگرند و هیچیک از امیالی را که مخصوص ارواح غیر کامل است با علم نمی آمیزند.

طبقه سوم - ارواح خردمند , بالاترین مرتبه تمایز خاص آنها صفات اخلاقی آنها است. آنها بی آنکه در دانش نامحدود باشند , دارای ظرفیت فکری مستقلی هستند و درباره انسانها و اشیاء بی غرضانه داوری می کنند.

طبقه دوم - ارواح متعالی , آنها علم , خرد و نیکوکاری را با هم جمع می کنند. جز به نیکی سخن نمی گویند , شرافت و پیشرفت آنها متداوم است و غالبا متعالی اند .آنها در ارائه آگاهی درباره جهان معنوی در حدود اموری که انسان مجاز به دانستن آنها ست بر ارواح دیگر برترند و در اراعه اطلاعات به طالبان حقیقت اشتیاق کامل دارند و برای درک این اطلاعات روح این انسانها باید تا حدی از وابستگی های زمینی به دور باشد اما ارواح متعالی از کسانی که فقط کنجکاو هستند و یا تاثیرات ماده آنها را از نیکی کردن باز می دارد دوری می گزینند.

وقتی که آنها بطور استثناء بر روی زمین باز می گردند برای انجام ماموریتی است ه پیشرفت و تکامل را به ارمغان می آورد , آنها به ما نوعی کمال اعطاء خواهند کرد که انسان زمینی همیشه در آرزوی آن بوده است.

مرتبه اول ارواح پاک

خصوصیات کلی .

عدم تاثیر ماده بطور مطلق , برتری فکری و اخلاقی مطلق نسبت به ارواح سایر مراتب.

طبقه اول طبقه ممتاز :

آنها همه مدارج روحی را پیموده اند و ناخالصی های ماده را از خود دور کرده اند آنها به قله کمال که یک مخلوق می تواند برسد رسیده اند. آنها دیگر نه امتحانی پس خواهند داد و نه متحمل کیفری خواهند شد و دیگر بر روی زمین باز نمی گردند و برای آنها زندگی ابدی فراهم خواهد شد و در دل خداوند زندگی خواهند کرد.

آنها از سعادت جاودانی بهره مند خواهند شد , زیرا آنها دسنتخوش نیازها و کژی های زندگی مادی نمی شوند و این سعادت یک حالت منفی و یکنواخت که در مراقبه داعم گذشته باشد نیست . آنها پیامبران و مامورین خداوند هستن که فرامین او را برای حفظ هماهنگی جهان اجرا می کنند آنها بر همه ارواح زیردست خود فرمان می رانند و آنها را یاری می دهند تا رو به کمال روند و ماموریت آنها را تعیین می کنند انسانها را در پریشان حالی و درماندگی دستگیری می کنند و آنها را به انجام نیکی ترغیب و از انجام خطا که آنها را از سعادت متعالی دور می کند بر حذر می دارند و این کاری برای آنها مشغله شادی بخشی است . ما گاهی آنها را فرشتگان , ملک مقرب یا سفرای الهی می نامیم. انسانها می توانند با آنها ارتباط برقرار کنند اما بسیار غیر منطقی خواهد بود که کسی ادعا کند آنها را دائم تحت فرمان خود دارد.

 لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


مطالب قبلي


منوی وبلاگ

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشیو مطالب
نویسندگان

آرشيو مطالب

اسفند 1387
دی 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

لینک دوستان

ghostsworld
spiritstudy
ghostsecret
انجمن های تماس با ارواح
ارواح
علوم غریبه ماوراءالطبیعه
ارتباط با ارواح
ارواح

آرشيو موضوعي

 

در این وبلاگ سعی بر این خواهد بود که بینندگان را با بعد غیر مادی انسان(روح) و زندگی پس از مرگ ,تماس با ارواح وقدرت های ناشناخته انسان و تمرینات روحی برای تقویت روح و روان آشنا کنیم

Copy Right © 2007 arvah All Rights Reserved.

مرجع سایت های متافیزیک

مرجع سایت های ماوراءالطبیعه

ماوراءالطبیعه

arvah.blogfa.com