تبليغاتX
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org
ارواح متافیزیک هیپنوتیزم www.arvah.org

آرشیو وبلاگ ایمیل مدیر صفحه نخست
پیغام مدیر

به وبلاگ ما خوش آمدید .
امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد.
در ضمن نظر یادتون نره

آمار و اطلاعات بازدیدکننده

تعداد بازديدها:

جست و جو در این وبلاگ



پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوند ها

تبلیغات

برای ورود به انجمن تماس با ارواح از آدرس زیر وارد شوید.

ماوراءالطبیعه

وبلاگ تماس با ارواح به آدرس زیر منتقل شد , برای خواندن مطالب جدید از آدرس زیر وارد شوید.

متافیزیک


بدن وسیله رنج , اگر علت اول نباشد حداقل علت ثانوی است. نفس این رنج را درک می کند . این ادراک معلول : خاطره ای که نفس حس می کند شاید خیلی دردناک باشد اما اثر فیزیکی ندارد و در حقیقت نه سرما و نه گرما قادر نیستند سازمان نسوج نفس را برهم زنند , نفس (روح) نه یخ میزند و نه میسوزد . آیا همه روزه ما شاهد این نیستیم که خاطرات یا ترس از درد فیزیکی یک اثر واقعی ببار می آورد و حتی موجب مرگ می شود ؟ همه دنیا می دانند که اشخاصی که عضوی از بدن آنها قطع شده است در عضو که دیگر وجود ندارد احساس درد می کنند . مسلما این عضوی نیست که مرکز و یا حتی نقطه شروع درد باشد , مغز خاطرات و اثر آن درد را حس می کند و همه در همین است . می توان قبول کرد که چیزی شبیه به این رنج های روح بعد از مرگ وجود دارد . یک مطالعه عمیقتر از ثالب مثالی که نقش بسیار مهمی در پدیده های روحی بازی میکند نشان می دهد که تظاهرات بخار مانند یا قابل لمس حالت روح در لحظه مرگ این مساله را روشن کرده است . این اعتقاد در نزد زندگان و تابلوی تکان دهنده از کسانی که دست بخودکشی میزنند و یا آنانی که اعدام میشوند و یا کسانی که غرق در لذت های مادی می شوند ., همه این رنجها را ثابت می کنند.

قالب مثالی رابطه ایست که روح را به بدن مادی متصل می کند , روح انرژی خود را از محیط اطراف و از سیاله جهانی بدست می آورد , در آن واحد هم الکتریسیته می گیرد و هم مغناطیس و هم تا یک نقطه معینی از ماده جامد آن را اخذ میکند . میتوان گفت که روح جوهر ماده است , روح اصل زندگی آلی (ارگانیک ) است , اما اصل زندگی معنوی نیست , زندگی معنوی درون روح است . روح علاوه بر این , عامل حسیات خارمجی است . در بدن این حسیات بوسیله اندامهایی که بعنوان کانال بکار می روند در بدن قرار گرفته اند , وقتی بدن از بین میرود حسیات آزاد می شوند . و بهمین دلیل است که روح نمیگوید که درد می کشد بلکه سر و پا میکشند . نباید حسیات قالب مثالی را که مستقل هستند با حسیات بدن اشتباه کنیم . ما نمیتوانیم درد های بدن را با درد های قالب مثالی نفیا و یا اثباتا مقایسه کنیم . روح به محض خروج از بدن درد میکشد اما این درد با درد بدن فرق دارد اگر چه درد و رنج روح صرفا معنوی نیست مانند پشیمانی , زیرا از سرما و گرما هم متاثر می شود , روح در زمستان بیشتر از تابستان رنج نمی برد , ما از شعله های آتش بدون احساس درد گذشته ایم , درچه حرارت روی ارواح هیچ اثری ندارد. دردی که ارواح احساس می کنند بمعنی واقعی درد فیزیکی نیست : این یک احساس درونی مبهمی است , خود روح دقیقا نمیتواند آن را بفهمد , بخصوص اینکه رنج در موضع خاصی قرار ندارد و عامل خارجی آن را بوجود نمی آورد , این درد بیشتر خاطره است تا واقعیت اما یک خاطره ای که درد آور است.

اما گاهی اوقات این درد بیشت از یک خاطره است همانطور که خواهیم دیدتجربه به ما می اموزد که در لحظه مرگ قالب مثالی کم و بیش آهسته از بدن خارج میشود , روح در لحظات آغازین مرگ وضعیت خود را نمیفهمد , او فکر نمی کند که مرده است و احساس زندگی می کند , او بدنش را در یک گوشه ای میبیند و او می داند که بدن متعلق به اوست و جدا شدن خود را از آن نمی فهمد , این حالت تا زمانی که بین بدن و قالب مثالی ارتباطی وجود دارد طول میکشد . مردی که خودکشی کرده بود به ما گفت , نه من نمرده ام و اضافه کرد معذالک احساس میکنم که کرمها مرا می خورند بنابر این مسلما کرمها قالب مثالی و بطریق اولی روح او را نمی خورند , بلکه بدن را می خورند اما چون جدایی بدن از ثالب مثالی کامل نیست اینطور نتیجه میگیریم که نوعی انعکاس معنوی حسیاتی را که در بدن گذاشته است به قالب مثالی منتقل میکند. انعکاس شاید لغت درستی نباشد بهتر است بگوییم یک اثر بسیار مادی باقی می گذارد , بیشتر این دید قالب مثالی از وقایع بدن است که او را به آن وابسته می کند و موجب می شود که توهمات را بجای واقعیت بگیرد . بدین ترتیب این خاطرات نیست چونکه در زندگی , بدن هرگز بوسیله کرمها خورده نمیشود , این احساس واقعیت است ,استنتاحی است که انسان از امور واقع بدست می آورد زیرا با دقت آن را مشاهده میکنند در زندگی زمینی , بدن از تاثیرات خارجی متاثر می شود از طریق قالب مثالی آنها را به روح منتقل میکند . پس بدن هیچ احساسی ندارد چون نه روح دارد و نه قالب مثالی , قالب مثالی که از بدن خارج شده باشد دارای حس است , اما مچون این حسیات از یک کانال محدودی به آن نمیرد آزاد و کلی است بنابراین قالب مثالی در واقع عامل انتقال است زیرا روح است که آگاه است , چنین نتیجه میگیریم که قالب مثالی می تواند بدون روح وجود داشته باشد . قالب مثالی بیش از بدن مرده احساس ندارد , به همان ترتیب که اگر روح قالب مثالی نداشته باشد هیچ دردی را احساس نخواهد کرد , این همان چیزی است که ارواح پاک به آن دست خواهند یافت . ما می دانیم که هرنچه ارواح پاک تر باشند جوهر قالب مثالی اثیری تر است , بهمین دلیل هرچه که روح پیشرفت کند تاثیر مادی بر روی آن کم می شود , یعنی بهمان ترتیبی که خود قالب مثلا لطیف تر می شود. اما خواهند گفت که حسیات دلچسب از طریق قالب مثالی به روح منتقل می شود همانند حسیات نامطبوع , بنابراین اگر روح پاک به حسیات نامطبوع دسترسی ندارد باید یه حسیات خوب هم دسترسی نداشته باشد . بله بدون شک روح به حسیاتی دسترسی ندارد که فقط از نفوذ ماده ای که ما میشناسیم ناشی می شود , صدای وسیله های ما و عطر گل های ما هیچ اثری روی آن ندارد و معذالک او دارای حسیات درونی است , و یک جذابیت غیر قابل توصیفی دارد که ما کوچکترین فکر و تصوری از آن نمیتوانیم داشته باشیم زیرا ما در این موقعیت همانند کور مادرزاد در مقابل نور هستیم ما میدانیم که وجود دارد اما به چه وسیله؟ در اینجا علم برای ما متوقف میشود , ما میدانیم که ادراک , حسیات , حس شنوائی و حس بینایی ومجود دارد , و این قوا خواص یک موجود است و نه مانند انسانها بخشی از وجود او , اما یکبار دیگر سوال می کنیم این قوا بواسطه چه چیز با ما در ارتباط هستند , اینها چیزی است که ما نمی دانیم . ارواح به ما توضیح نمیدهند زیرا زبان ما برای بیان تصوراتی که ما نداریم ساخته نشده است همانطور که در زبان وحشیان کلماتی برای توصف هنرها , علوم و دکترین های فلسفی ما وجود ندارد.

باتوجه به اینکه ارواح فارغ از تاثیرات ماده ما هستند , ما می خواهیم از ارواح بیسیار پیشرفته صحبت کنیم که پوشش اثیری آنها شباهتی به پوشش زمینی ندارد. بهمین ترتیب هم قالب مثالی آنها لطیف تر است . ارواح عطریات و صداهای ما را نه همانند دوران زندگی خودشان بلکه با حسیات خود درک می کنند. می توانیم بگوییم که ارتعاشات ملکولی در همه وجود آنها احساس میشود و به همه حواس مشترک آنها که خود روح باشد وارد می شود , اگرچه با یک حالت کاملا مختلف و شاید هم با یک احساس متفاوت و همین امر دگرگونی در ادراک را پدید می اورد.

آنها صدای ما را می شنوند , معذالک آنها بدون کمک حرف و فقط بوسیله انتقال فکر , ما را می فهمند و این به کمک آن چیزی می آید که میگوییم , وقتی روح حالت مادی خود را بیشتر از دست بدهد این نفوذ بیشتر می شود و اما در مورد بینائی , این قوه مستقل از نور است . استعداد دیدن یک خاصیت اساسی نفس است , برای روح تاریک وجود ندارد اما نفق هرچه گسترده تر باشد بیشتر میتواند در میان پاکان نفوذ کند . نفس یا روح در خود استعداد هرگونه ادراکی را دارد , این ادراکات در زندگی زمینی بوسیله ضخامت اندامها پوشیده و ضعیف می گردد , در زندگی فوق زمینی این ادراکات بتدیجی که پوشش نیمه مادی رقیق تر میشود , قوی تر می گردد , این پوشش که ریشه در محیط زیست دارد بر حسب طبیعت دنیاها تغییر می کند ارواح با گذشتن از جهانی به جهان دیگر پوشش خود را عوض می کنند , همانطور که ما با عبور از زمستان به تابستان یا از قطب به استوا لباس خود را عوض میکنیم و آن وقت است که ادراکات آنها مانند ارواح عامی ما عمل می کند , اما همه ارواح دنی و عالی فقط چیزی را که می خواهند بشنوند یا احساس کنند می شنوند و احساس می کنند بدون داشتن اندام های حساس , آنها می توانند با اراده ادراکات خود را فعال و یا خنثی نمایند , فقط یک چیز است که آنها مجبورند بشنوند و آن توصیه های ارواح خوب است . دید همیشه فعال است اما می توانند متقابلا یکی را برای دیگری نامرعی کنند , آنها می توانند بر حسب طبقه ای که اشغال کرده اند , خود را از ارواح پست مخفی کنند اما از ارواح بالاتر از خود نمی توانند خود را مخفی کنند. در نخستین لحظات پس از مرگ , دید روح در ابهام و گیجی و ناراحتی است و بتدریجی که از تن جدا میشود روشن تر می گردد و همان روشنی که در حیات زمینی داشته است بدست می آورد و به طور مجزا می تواند از امجسامی عبور کند که برای ما تیره و سخت است و اما در خصوص گسترش روح در تمام فضای لایتناهی چه در گذشته و چه در آینده بستگی به پاکی و اعتلای روح دارد.

بزعم برخی از نویسندگان , کل این نظریه چندان قانع کننده نیست . ما فکر می کردیم که یک بار از قالب ضخیم خود که وسیله درد های ما است خلاص شدیم , دیگر رنج نخواهیم برد و حالا شما می گویید که ما باز رنج خواهیم برد , چه این حالت باشد و چه آن حالت در هر صورت رنج همچنان باقیست , افسوس بله , ما باید رنج ببریم و آنهم بسیار طولانی ولی از لحظه ای که ما این بدن خاکی را ترک بکنیم دیگر نباید رنج بکشیم.

رنج های زمینی گاهی اوقات از ما جدا و مستقل هستند اما بسیاری از رنجها نتیجه اراده خود ما است وقتی به منشا این رنجها برسیم میبینیم که بیشترین آنها بنا به عللی بوده است که ما می توانستیم جلوی آنها را بگیریم . چه بدی ها , چه نقص ها که بخاطر زیاده روی انسان حاصل می شود . آیا این ها به خاطر جاه طلبی و در یک جمله بخاطر شهوات انسانی نیست؟ انسانی که همیشه با قناعت زیسته است در هیچ چیزی زیاده روی نکرده و در سلیقه های خود همیشه راه سادگی را پیموده است و در هوسهای خود افراط نکرده است , مصون از همه محنت ها و آفات است , برای روح هم همینطور است , رنجهایی را که او متحمل می شود نتیجه چگونگی زندگی او در روی زمین است , روح بدون شک نقرس و رماتیسم ندارد اما رنجهایی دیگر دارد که دست کمی از آنها ندارد . ما دیده ایم که این رنجها نتیجه پیوندهایی است که هنوز بین روح و ماده وجود دارد , همچنین هرچه بیشتر از نفوذ ماده رها شود , بعبارتی هرچه بیشتر حالت مادی خود را از دست بدهد کمتر احساس درد می کند بنابراین این به او بستگی دارد که در همین دوران زندگی خود را از نفوذ ماده برهاند ,انسان دارای اراده آزاد است و در نتیجه او بین انجام یک امر یا عدم انجام آن حق انتخاب دارد.

انسانی که شهوات حیوانی خود را مهار کند و بر نفرت و طمع و حسادت و غرور خود تسلط یابد و اجازه ندهد که خودخواهی بر او غلبه یابد و نفس خود را با احساسات شریف پالایش دهد , کار نیک کند و به چیزهای این دنیای آنقدر دلبستگی پیدا کند که شایستگی آن را داشته باشند , این انسان در بدن مادی خود نیز قبلا پاک شده است و از ماده رها شده و وقتی که این بدن مادی را ترک کند دیگر تحت نفوذ آن نخواهد بود و رنجهای فیزیکی او هیچگونه خاطرات دردناکی برای او باقی نمی گذارد و برای او هیچ اثر نامطبوعی باقی نمی ماند زیرا که آنها فقط بدن او را تحت تاثیر قرار داده اند و نه روح او را بنابر این از ترک بدن خوشحال است و آرامش وجدان او موجب از میان رفتن همه رنج های معنوی اوست.

ما در این مورد از هزاران نفر سوال کردیم که به تمام طبقات و مناصب اجتماعی بستگی داشتند و ما آنها را در تمام دوران زندگی روحی شان از لحظه ای که بدن فیزیکی خود را ترک کردند مورد مطالعه قرار دادیم و آنها را گام به گام در زندگی ماورا قبرشان برای مشاهده تغییراتی که بر آنها روی می دهد تعقیب کردیم . همچنین تغییرات عقاید و احساسات آنها را نیز بررسی کردیم و در این ارتباط دریافتیم که عامی ترین مردم اطلاعات باارزشی به ما داده اند . برای مثال گفته اند که رنج های مادی پیامد رفتار ارواح است و این زندگی جدید منبع سعادت خاموش نشدنی است برای آنانی که راه نیکی را پیموده اند . چنین نتیجه میگیریم آنهایی که رنج می برند کسانی هستند که خود خواسته اند و باید فقط خود را چه در آن دنیا و چه در این دنیا مسئول بدانند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


 

آیا نفس وقتی یکبار در جهان ارواح قرار گرفت هنوز ادراکات دوران زنده بودن خود را دارد؟

بله و ادراکات دیگری را که نداشته , زیرا بدن او همانند یک حجابی است که آنها را می پوشاند , هوش صفت او است اما وقتیکه مانع نداشته باشد آزادانه تر متجلی می شود.

آیا اراکات و شناخت های ارواح نامتناهی هستند , در یک کلمه آیا آنها همه چیز را میدانند؟

هرچه بیشتر آنها به کمال نزدیک شوند بیشتر می دانند و اگر آنها متعالی باشند خیلی میدانند , ارواح پست کم و بیش درباره چیزها جاهل هستند.

آیا ارواح مدت زمان را مانند ما می فهمند؟

نه بهمین دلیل است که وقتی ما میخواهیم وقت و زمان را مشخص کنیم شما نمی فهمید.

ارواح خارج از زمان زندگی می کنند , بنحویکه ما آنها را نمی فهمیم , مدت برای آنها بدین ترتیب منتفی است و قرنها که برای ما اینقدر زیاد است در نظر آنها چند لحظه ای بیش نیست که در ابدیت گم میشود , بنحوی که عدم تساوی زمینی از بین میرود و برای کسی که به فضا می رود محو می گردد.

آیا ارواح از زمان حال حاضر یک تصور دقیقتر و بهتر از ما را دارند؟

تقریبا شبیه کسی که یک چیزی را روشنتر از یک شخص نابینا می بیند , ارواح چیزی را میبینند که شما نمیبینید , آنها بنحو دیگری از شما قضاوت می کنند اما یکبار دیگر می گوییم که این بستگی به اعتلای آنها دارد.

ارواح گذشته را چگونه می فهمند و آیا این معرفت نسبت به گذشته حد و حدودی ندارد؟

گذشته همانطور که ما به آن می پردازیم یک زمان حاضر است درست مثل تو که چیزی را از گذشته بخاطر می آوری فقط چون ما آن حجابی را نداریم که اندیشه و عقل شما را می پوشاند و تاریک می کند , چیزهایی را بخاطر می آوریم که از نظر تو پنهان است اما همه چیز از نظر ارواح شناخته شده نیست , ابتدا آفرینش آنهاست.

آیا ارواح آینده را می شناسند؟

باز هم بستگی به کمال ارواح دارد . غالبت ارواح می بینند اما همیشه اجازه ندارند که آن را فاش سازند وقتی آنها میبینند بنظر آنها حال حاضر می آید . ارواح به ترتیبی که به خداوند نزدیک می شوند اینده را روشن تر می بینند و بعد از مرگ نفس با یک چشم بهم زدن مهاجرت های گذشته خود را میبینند و لمس می کنند اما فقط آن چیزی را می توانند ببینند که خداوند برای آنها آماده کرده است , برای اینکار نفس باید پس از زندگی های زیادی کاملا در اختیار خداوند باشد.

ارواحی که به کمال مطلق رسیده اند آیا نسبت به آینده شناخت کامل دارند؟

کامل کلمه درستی نیست زیرا خداوند تنها ارباب مطلق است و هیچ چیزی با او برابری نمیکند.

آیا ارواح خدا را میبینند؟

فقط ارواح متعالی او را می بینند و او را می فهمند , ارواح پست او را احساس می کنند یا وجود او را حدس می زنند.

وقتی یک روح پست می گوید که خداوند او را از کاری منع کرده است یا انجام کاری را به او اجازه داده است از کجا می داند که این مساله از خداوند ناشی می شود؟

او خدا را نمیبیند اما حاکمیت او را احساس می ند و زمانی که چیزی نباید اتفاق بیافتد یا حرفی گفته شود او آن را مثل سروشی یا الهامی درک می کند و یک هشدار نامرئی او را از انجام آن باز می دارد . آیا خود شما از پیش این احساس را نداشته ای که به طور نهانی از انجام یا عدم انجام کاری بازذداشته شده باشید؟ همینطور است برای ما فقط با یکدرجه بالاتر , زیرا تو می فهمی که جوهر ارواح ظریفتر از جوهر شما است و آنها بهتر می توانند هشدارهای الهی را دریابند.

آیا فرمان مستقیما بوسیله خداوند به او داده می شود یا با واسطه ارواح دیگر؟

فرمان مستقیما از طرف خداوند به او داده نمیشود , برای اینکه با او ارتباط برقرار شود باید لیاقت آن را داشته باشد. خداوند فرامین خود را از طریق ارواحی که نسبت به او از لحاظ درجات کامل تر و فرهیخته تر هستند ابلاغ می کند.

آیا چشمان ارواح مثل موجودات زمینی جهان بیرون را می بیند؟

نه دید آنها درون آنها قرار دارد.

آیا ارواح برای دیدن احتیاج به نور دارند؟

آنها خودبخود میبینند و به نور خارجی احتیاج ندارند برای آنها دیگر تاریکی وجود ندارد مگر برای کسانی که تاریکی برایشان نوعی کیفر و جزا باشد.

آیا ارواح برای دیدن دو نقطه مختلف احتیاج به قرار گرفتن در هر دو نقطه دارند ؟ آیا برای مثال آنها می توانند همزمان دو نیمکره زمین را ببینند؟

چون روح بصورت فکر جابجا میشود میتوان گفت که او همه جا را در آن واحد میبیند , فکر میتواند پرتو افشانی کند و در همان زمان در نقاط مختلفی قرار گیرد اما این نیرو و استعداد بستگی به پاکی روح دارد . هرچه او کمتر پاک باشد دیدش محدود تر است . تنها ارواح متعالی می توانند بصورت یک کل فراگیر باشند.

استعداد دیدن در نزد ارواح یک کیفیت لاینفک آنهاست که در تمام وجود آنها نهفته است , درست مانند نور که در همه قسمت های یک بدن نورانی قرار دارد , این نوعی بصیرت کلی است که به همه گسترش می یابد که در آن واحد فضا , زمان و اشیا را در بر میگیرد و برای یک چنین بصیرتی نه ظلمت وجود دارد و نه مانع مادی . اینطور می فهمیم که باید چنین باشد , در نزد انسان کار حس بینایی از طریق اندامی انجام میشود که نور به آن میرسد , بدون نور اندام بینائی در تاریکی قرار میگیرد , در نزد روح قوه بینائی صفت خود روح است , صرفنظر از هر عامل خارجی دید مستقل از نور است.

آیا روح اشیاء را به روشنی ما می بیند؟

خیلی روشن تر زیرا دید او به چیزهایی نفوذ می کند که شما نمیتوانید و هیچ چیز جلوی دید او را نمیگیرد.

آیا روح صدا را درک می کند؟

بله آن را چنان ادراک می کند که حواس ناقص شما نمی توانند آن را درک و یا مشاهده نماید.

آیا در روح قوه شنوائی در تمام وجود او هست مثل قوه بینائی؟

همه ادراکات صفات روح هستند و بخشی از وجود او می باشد , زمانی که او پوشیده از یک جسم مادی است این ادراکات از طریق اندام ها صورت میگیرد اما در حالت آزادی دیگر در مکان خاصی استقرار ندارد.

آیا روح می تواند ادراکات خود را که صفات فطری او هستند بکار نبرد؟

روح جز آنچه که می خواهید نمیبیند و نمیشنود . این یک امر کلی است و بحصوص برای ارواح پیشرفته زیرا برای آنهایی که ناقص هستند علیرغم میل خودشان آنچه میتواند برای بهتر کردن آنها مفید باشد , آنها می شنوند و میبینند.

آیا ارواح نسبت به موسیقی حساس هستند؟

آیا شما از موسیقی خودتان صحبت می کنید؟ این موسیقی شما دربرابر موسیقی آسمانی چیست؟ از این آهنگ آسمانی هیچکس نمی تواند در روی زمین تصوری داشته باشد , آهنگ زمینی دربرابر آهنگ اسمانی همچون آوای وحش است در مقابل آهنگی شیرین و مطلوع معذالک ارواح عامی از شنیدن موسیقی شما لذت می برند زیرا هنوز آنها آمادگی شنیدن موسیقی عالی تری را ندارند. موسیقی برای ارواح دارای جذبه نامتناهی است و آنهم به دلیل خاصیت حساس پیشرفته آنهاست , من موسیقی آسمانی را می شنوم که زیاباترین و شیرین ترین آهنگی است که یک تخیل روحانی می تواند آن را درک کند.

آیا ارواح نسبت به زیباوی طبیعت حساس هستند؟

زیباوی طبیعت کره زمین آنقدر مختلف است که انسان کمتر می تواند آنهارا بشناسد . بله برای ارواح پیشرفته زیبائی های کل عالم وجود دارد که در مقابل آنها زیبائی جز طبیعت از میان می رود.

آیا ارواح دارای احتیاجات و زنج های فیزیکی ما هستند؟

ارواح آنها را می شناسند زیرا آنها را تجربه کرده اند اما همانند شما بطور مادی آنها را احساس نمی کنند . چون آنها روح هستند.

آیا ارواح خسته می شوند و احتیاجی به استراحت دارند؟

آنها نمی توانند آنطور که شما فکر می کنید خسته بشوند و در نتیجه احتیاجی به استراحت بدنی شما ندارند چونکه آنها دارای اندام هایی نیستند که احتیاج به تجدید قوا داشته باشند , اما روح به این مفهوم که در یک فعالیت مداوم نیست استراحت می کند او به حالت مادی عمل نمیکند , عمل او فکری است و استراحت او هم روحی است یعنی استراحت واقعی است اما قابل قیاس با استراحت بدنی نیست. خستگی که ارواح آن را تجربه می کنند به دلیل پست بودن آنها است , زیرا هرچه آنها متعالی باشند کمتر نیازمند به استراحت هستند.

وقتی که یک روح می گوید رنج می برد مقصود او چه نوع رنجی است؟

عذاب روحی که او را می آزارد دردناک تر از رنج های فیزیکی است.

ارواحی که از عذاب سرما یا گرما شکوه و ناله دارند از کجا ناشی می شود ؟

بخاطر بیاورید آنچه که هنگام زندگی تحمل کرده اید که واقعیتی دردناک بوده است . می توان با آن مقایسه کرد و از آن طریق وضعیت آنها را توصف کرد . وقتی که آنها بدن فیزیکی خود را به یاد می آورند تاثیری روی آنها می گذارد که درست مثل کسی که لباس خود را ترک میکند و هنوز احساس می کند چند لحظه ای آن را به تن دارد ارواح نیز خاطرات زمینی را این چنین احساس می کنند.

لینک مطلب در انجمن

نوشته آلن کاردک



ادامه مطلب


مطالب قبلي


منوی وبلاگ

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشیو مطالب
نویسندگان

آرشيو مطالب

اسفند 1387
دی 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

لینک دوستان

ghostsworld
spiritstudy
ghostsecret
انجمن های تماس با ارواح
ارواح
علوم غریبه ماوراءالطبیعه
ارتباط با ارواح
ارواح

آرشيو موضوعي

 

در این وبلاگ سعی بر این خواهد بود که بینندگان را با بعد غیر مادی انسان(روح) و زندگی پس از مرگ ,تماس با ارواح وقدرت های ناشناخته انسان و تمرینات روحی برای تقویت روح و روان آشنا کنیم

Copy Right © 2007 arvah All Rights Reserved.

مرجع سایت های متافیزیک

مرجع سایت های ماوراءالطبیعه

ماوراءالطبیعه

arvah.blogfa.com