چرا متخصصین تشریح بدن , فیزیولوژیست ها و بطور کلی آنهایی که در علوم طبیعی به مطالعه عمیق می پردازند اینقدر به ماده گرایی گرایش دارند؟
فیزیولوژیست به آنچه که میبیند حکم می کند . غرور انسان ها که فکر می کنند همه چیز را می دانند و فقط چیزهای معینی را تایید می کنند , موجب عدم تفاهم آنها می شود . حتی علم هم به آنها خودبینی و غرور می دهد , آنها فکر می کنند که طبیعت چیز مستور و پنهانی برای آنها ندارد.
آیا این غم انگیز نیست که ماد گرائی نتیجه مطالعاتی باشد که به جای نشان دادن برتری اندیشه به انسان که باید بر جهان حکومت کند عکس آن را ثابت نماید؟ آیا باید نتیجه گرفت که این مطالعات خطرناک هستند؟
درست نیست که بگوییم ماده گرائی نتیجه این مطالعات است , این بشر است که از آن نتیجه غلط میگیرد , زیرا او می تواند از همه چیز تخطی کند حتی از بهترین چیزها عدم بیش از آنچه که فکر می کند انسان را به وحشت می اندازد, و ارواح قوی بیشتر لاف زن هستند تا شجاع.
عده ای فقط به جهت اینکه شکاف و خلاء عظیمی را که در مقابل آنها دهان باز کرده است پر کنند ماده گرا شده اند به آنها رنگ سعادت را نشان بدهید , با شتاب هرچه تمامتر به آن خواهند چسبید.
افرادی هستند که از روی خطای فکر در موجودات ارگانیک ( آلی ) فقط عمل مادی را می بینند و همه اعمال ما را به آن نسبت می دهند , آنها در بدن انسان فقط ماشین برقی می بینند , آنها سازگار حیات را فقط در بازی اندامها مورد مطالعه قرار داده اند . آنها حیات را دیده اند که اغلب مانند قطع یک رشته سیم خاموش شده است و آنها چیزی جز این سیم ندیده اند , آنها جستجو کرده اند که آیا چیزی وجود دارد یا نه اما چون جز ماده جامد چیز دیگری ندیده اند و روح گریزان از بدن را ندیده اند و نتوانسته اند آن را بگیرند , پس نتینجه گرفته اند که همه چیز از خواص ماده است و پس از مرگ هم جز نابودی اندیشه چیزی باقی نمی ماند , چه استنتاج غمناکی , اگر چنین باشد خوبی و بدی دیگر بدون هدف باقی می ماند و انسان فقط به خود می اندیشید و بس و ارضاء تمتعات مادی خود را مافوق همه چیز قرار می دهد , بدین ترتیب روابط اجتماعی از هم خواهند گسست و مقدس ترین احساسات خواهد شکست . خوشبختانه این حقایق عمومیت ندارد , حتی می شود گفت که خیلی محدود است و برخی افراد دارای این عقیده اند زیرا این عقاید هیچ وقت به عنوان دکترینی ظاهر نشده اند. جامعه ای که بر مبنای این عقاید پایه ریزی شود , نطفه نابودی را در بطن خود خواهد پرورد و اعضای آن جامعه چون حیوانات وحشی یکدیگر را خواهند درید.
انسان به طور غریزی بر این باور است که همه چیز با پایان زندگی او به انتها نمی رسد , انسان از عدم هراسان است و حق دارد که از اندیشه برای آینده هراسان شود . زمانی که لحظه آخر برسد کم اند کسانی که از خود نپرسند که کجا خواهند رفت , زیرا تصور ترک زندگی بدون بازگشت , غمی است عظیم . چه کسی می تواند با بی تفاوتی ناظر جدایی مطلق و ابدی انسان از همه آن چیزهایی باشد که بدان دلبستگی دارد؟ چه کسی اقتدار دیدن شکاف عظیم عدم را دارد بدون اینکه دچار وحشت شود؟ عدمی که برای همیشه تمام نیروها و امیدهای ما را خواهد بلعید و می گوییم : که بعد از من هیچ چیز جز عدم وجود نخواهد داشت , همه چیز بدون بازگشت تمام خواهد شد و پس از چند روز خاطره من از حافظه بازماندگانم پاک خواهد شد و دیگر بزودی هیچ اثری از من روی کره زمین باقی نمی ماند. نیکی را که من نسبت به ناسپاسان انجام داده ام بدست فراموشی سپرده خواهد شد و هیچ چیزی جبران آن را نمی کند و منظره دیگری جز جویدن پیکرم توسط کرمها نمی بینم.
آیا این تابلو وحشتناک و منجمد کننده نیست؟ مذهب بما می آموزد که نباید اینچنین باشد و عقل هم آن را گواهی می کند اما وجود آینده مبهم و نامتناهی , فقط علاقه مثبت ما را ارضا می کند که در نزد برخی ایجاد شک می کند . ما یک نفس داریم اما نفس ما چیست ؟ آیا شکل دارد؟ آیا ظاهری هم دارد ؟ آیا موجود متناهی است یا نامتناهی؟ بعضی ها می گویند که این نفحه الهی است و به زغم برخی دیگر , یک جرقه است , عده ای می گویند بخشی از کل مطلق است و اصل زندگی و هوش است اما ما از همه اینها چه می اموزیم ؟ اینها به ما می آموزند که ما نفسی داریم که همچون قطره ای در اقیانوس به کل می پیوندد , آیا از دست دادن فردیت ما برای ما پیوستن به عدم نیست؟ می گویند که نفس غیر مادی است , اما یک چیز غیر مادی نمی تواند خواصی محدود داشته باشد این برای ما بی مفهوم است . مذهب به ما می گوید که بر طبق خوبی ها و بدی هایی که انجام می دهیم می توانیم خوشبخت یا بدبخت باشیم , اما این خوشبختی که در دامن خدا در انتظار ماست چیست؟ آیا یک سعادت ابدی است و یک مراقبه جاودان بدون تسبیح دیگری از پروردگار است ؟ آیا شعله های جهنم واقعیت دارد یا استعاره است , آیا کلیسا با استعاره ای بودن شعله های آتش موافق است ؟ این عذاب ها چیست ؟ محل این مجازات ها کجاست؟
در یک کلمه در این جهانی که در انتظار همه ماست انسان چه می کند و چه می بیند ؟ می گویند کسی از آنجا باز نگشته است که به ما بگوید چه می گذزد . این اشتباه است , ماموریت و هدف علم روحی روشنگری و تفسیر دقیق آینده ماست تا اینکه ما به واقع و با انگشت و چشم و نه با منطق آن را لمس کنید.
به لطف ارتباط های روحی به واقعیتی پی بردده ایم که دیگر یک فرضیه و یا احتمال نیست تا هر کس از ظن خود آن را بیان کند و یا شعر نیست که شعرا بطور مجازی در اشعار خود آنرا بسرایند و افسانه سازی کنند , بلکه موجوداتی از وراء آرامگاه های خود زندگی آن جهان را ترسیم می کنند و ما را به حیات جدید خود آگاه کرده و بدین وسیله سرنوشت محتوم و خلل ناپذیر ما را که محصول شایستگی و یا عدم لیاقت ماست به ما نشان می دهند.
آیا در همه این عقاید چیزی ضد مذهب وجود دارد؟
بر عکس , لامذهبان ایمان پیدا می کنند و دین داران دوباره با دین تجدید عهد و اعتماد می کنند . بدین اعتبار , علم روحی بزرگترین یاور مذهب است. چون علم روحی یا روح گرائی مددکار و یاور دین است و خدا چنین می خواهد تا به امیدهای نیمه جان ما را زندگی تازه ای ببخشد و با نمایش تصویری از آینده ما را به راه نیکی و خیر سوق دهد.
لینک مطلب در انجمن
نوشته آلن کاردک
ادامه
مطلب