آیا وجود های فیزیکی ما همه در روی زمین شکل می گیرد؟
نه همه نه , برخی در دنیاهای مختلف : زندگی زمینی نه اولین است و نه آخرین , زندگی زمینی یکی از مادی ترین و دورترین زندگی از کمال است.
آیا نفس در هر مرحله از وجود زمینی از دنیایی به دنیای دیگر می رود یا در چند وجود روی یک کره تولد می یابد؟
روح می تواند چندین بار روی یک کره تجسد یابد بشرط اینکه برای رفتن به جهان های بالاتر تکامل پیدا نکرده باشد.
بدین ترتیب می توانیم چندین بار روی زمین ظاهر شویم , اینطور نیست؟
مسلما همینطور است
آیا ما می توانیم پس از زندگی در دنیاهای دیگر دوباره به زمین بازگردیم؟
مسلما شما می توانستید هم روی زمین زندگی کرده باشد , هم در جای دیگر.
آیا زندگی روی زمین یک ضرورت است؟
نه اما اگر پیشرفت نکنید به دنیای دیگر می روید که ارزش آن را ندارد و بدتر هم خواهد بود.
آیا بازگشت به زندگی در روی زمین امتیازی محسوب می شود؟
هیچ امتیاز خاصی ندارد مگر اینکه شخص در اینجا ماموریت داشته باشد در اینصورت مثل جاهای دیگر پیش می رود.
آیا انسان اگر روح باقی می ماند خوشبخت تر نبود؟
نه روح درجا می زد و پیشرفت نمی کرد درحالی که انسان دلش می خواهد به سوی خدا برود.
ارواح پس از تجسد در جهان های دیگر می توانند بدون ظاهر شدن در اینجا باشند؟
بله مثل شما در سایر جهان ها . تمام جهان ها مشترکند , کسی که در یک جهان ظاهر نمی شود در جهان های دیگر ظاهر می گردد.
بدین ترتیب آیا انسان هایی یافت می شوند که در روی زمین برای نخستین بار ظاهر شده باشند؟
تعدا زیادی هستند و درجات مختلف دارند.
آیا می توان روحی را که برای نخستین بار در روی زمین ظاهر شده است با علامتی شناخت؟
اینکار متضمن هیچ فایده ای نیست.
آیا برای رسیدن به کمال و سعادت متعالی که هدف غائی همه انسانها است روح باید از صافی همه جهانهایی که در کائنات وجود دارد بگذرد؟
نه زیرا جهانهای بسیاری وجود دارد که در یک درجه هستند و روح چیز جدیدی یاد نمی گیرد.
پس کثرت وجودها را بر روی زمین چگونه توجیه می کنید؟
روح می تواند هر دفعه در وضعیت های مختلف قرار بگیرد و این برای او فرصت مناسبی است که تجربه بدست آورد.
آیا ممکن است که ارواح دوباره از لحاظ فیزیکی در یک دنیای نسبتا پست تر از آنچه که زندگی می کرده اند زندگی کنند؟
بله وقتی که آنها برای کمک به پیشرفت بشریت ماموریتی داشته باشند , با خوشحالی تغییرات این وجود را قبول می کنند , زیرا این ماموریت وسیله ای برای پیشرفت آنها است.
آیا این پیشرفت ممکن است با مجازات انجام شود و آیا ممکن نیست که خداوند ارواح عصیانگر را به عوالم پست بفرستد؟
ارواح ممکن است درجا بزنند اما به عقب بر نمی گردند بنابراین مجازات آنها عدم پیشرفت آنهاست و اینکه دوباره وجودهایی را در جاهایی که مناسب طبع آنها نیست شروع کنند.
آنهایی که باید زندگی مجدد را شروع کنند چه کسانی هستند؟
کسانی که ماموریت یا آزمایش های آنها به شکست منجر شود.
آیا موجوداتی که در هر جهان زندگی می کنند به همان درجه کمال رسیده اند؟
نه درست مثل روی زمین است , در بعضی جاها پیشرفته تر و در بعضی جاها عقب افتاده تر است.
آیا روح با رفتن از این دنیا به دنیای دیگر هوشی را که در این دنیا داشته حفظ می کند؟
بدون شک هوش از بین نمی رود اما همان وسیله تظاهر را ندارد , این بستگی دارد به برتری و حالت بدنی که آن را دربرگرفته است.
آیا موجوداتی که در دنیاهای مختلف زندگی می کنند بدنشان شبیه بدن ما است؟
بدون شک آنها بدن دارند , زیرا در تاثیرگذاری روح بر ماده روح باید پوشش در برداشته باشد , این پوشش مطابق درجه خلوصی که روح به آن می رسد , کم و بیش مادی است این همان اختلافی است که ما باید آن را طی کنیم , زیرا مکان های بسیاری در نزد پدر مقدس ما خدا هست و در اینصورت درجات بسیاری نیز وجود دارد , برخی بر روی کره زمین آن را می دانند و بر آن آگاهند و بعضی دیگر مطلقا در آن ناآگاهند.
آیا ما می توانیم حالات فیزیکی و معنوی جهان های مختلف را واقعا بشناسیم؟
ما ارواح نمی تونیم پاسخ دهیم , مگر طبق دانش و درجه ای که دارید , یعنی ما نمی توانیم کل این چیزها را برای همه فاش کنیم , زیرا همه قابلیت فهم آن را ندارند و دهر ناراحتی روانی می شوند.
بتدریج که روح پاک می شود , بدن پوشاننده آن به ماهیت روح نزدیک تر می شود , ماده رقیق تر شده و دیگر در سطح زمین رنجورانه نمی خزد , نیازمندی فیزیکی کمتر می شود و موجودات زنده برای تغذیه دیگر مایل به دریدن یکدیگر نمی شوند . روح رهاتر شده و از اشیاء دور ادراکاتی می یابد که برای ما ناشناخته اند آنچه را که ما با فکر می بینیم او با چشم بدن می بیند.
پالایش ارواح در نزد موجودات متجسد کمال اخلاقی می آفریند. شهوات حیوانی ضعیف می شود , احساسات برادرانه جایگزین خودبینی میشود , بدین ترتیب در جهان های متعالی تر از زمین جنگ را کسی نمیشناسد , نفرت و عدم توافق فاقد موضوعیت است , زیرا هیچ کس فکر بدی کردن به همنوع خود را در سر نمی پرورد. اشراق آنها نسبت به آینده خود و امنیت خاطر ناشی از وجدان فارغ از ندامت آنها موجب بی هراسی آنها از مرگ می شود , فرارسی مرگ را بدون هراس می بینند و آن را یک تغییر شکل ساده می انگارد.
مدت زندگی در جهان های مختلف به نسبت درجه تعالی فیزیکی و اخلاقی این عوالم تغییر می کند و این کاملا منطقی است . هرچه مادیت بدن کمتر باشد کمتر تابع فراز و نشیب هایی که آن را از هم می پاشد , می باشد , روح با پاکی بیشتر , شهوات پست کننده کمتری دارد. این نیز یکی دیگر از خوبیهای قضا و قدر است که بدین طریق رنجها را کاهش می دهد.
آیا با عبور از جهانی دیگر روح از کودکی جدیدی گذر خواهد کرد؟
کودکی در همه جا یک انتقال ضروری است اما در همه جا به کودنی کودک شما نیست.
آیا روح حق انتخاب دنیای جدیدی را که باید در ان زندگی کند دارد یا خیر؟
همیشه نه اما می تواند آن را بخواهد و اگر لیاقت آن را داشته باشد می تواند آن را بدست آورد , زیرا جهان های ارواح قابل دسترسی نیستند مگر بر طبق اعتلای آنها.
اگر روح چیزی را در خواست نکند چه کسی جهانی را که در آن تجسد می کند تعیین خواهد کرد؟
درجه اعتلای آن.
آیا حالت فیزیکی و معنوی موجودات زنده بطور دائم در هر کره ای یکسان خواهد بود؟
نه کرات دیگر نیز تابع قانون پیشرفت اند . همه کرات مثل کره شما از یک حالت پست تری شروع کردند و زمین خود تغییر شکل مشابهی را خواهد داشت وقتی انسانها به خوبی بگرایند زمین شما بهشت خواهد شد.
بدین ترتیب نژادهایی که امروز زمین را پرکرده اند روزی ناپدید خواهند شد و موجوداتی کاملتر جای آنها را خواهند گرفت , این نژاد های تغییر شکل یافته جای نژادهای حاضر را خواهند گرفت همانطور که نژاد حاضر جای نژادهای خشن قبلی را گرفته است.
آیا جهان هایی وجود دارند که روح دیگر قالب مثالی نداشته باشد و در یک بدن مادی قرارنگیرد؟
بله این پوشش اینقدر اثیری می شود که گویا برای شما وجود ندارد این ویژگی ارواح پاک است.
آیا باید چنین نتیجه گیری کنیم که هیچ وجه تمایزی بیین واپسین تجسدها و روح پاک وجود ندارد؟
این وجه تمایز وجود ندارد , اختلاف در حالیکه بتدریج محو می شود مثل شبی که با طلوع نخستین انوار روز رنگ می بازد دیگر احساس هم نمی شود.
آیا جوهر قالب مثالی در همه کرات یکسان است؟
نه این کم و بیش اثیری است . روح با گذشت از جهانی به جهان دیگر ماده مخصوص هر کرده ای را به تن می کند این به همان نسبت که مدتش کم است مبهم نیز هست.
آیا ارواح پاک در عوالم ویزه ای زندگی می کنند یا در فضای کیهانی و بدون تعلق به کره ای خاص هستند؟
ارواح پاک در جهان های ویژه زندگی می کنند , ارواح بر عکس انسانها بر روی کره زمین محبوس نیستند . آنها بهتر از هر کس دیگر می توانند در همه جا باشند.
بر طبق نظر ارواح ساکنان زمین از تمام کراتی که سیستم سیاره ما را تشکیل می دهند از لحاظ فیزیکی و ممعنوی عقب افتاده تر هستند , مریخ از زمین پست تر است و مشتری از هر نظر خیلی پیشرفته تر است . خورشید دنیای مسکن موجودات فیزیکی نیست اما محل ملاقات ارواح متعالی است که از آنجا بوسیله اندیشه بسوی جهان های دیگر پرتوافشانی می کنند این اندیشه ها بسوی ارواح پست تر هدایت می شوند و از طریق سیاله جهانی به آنها منتقل می شود . خورشید از لحاظ فیزیکی منبع الکتریسیته است , همه خورشیدها در وضعیت مشابهی قرار دارند . حجم و دوری خورشید هیچ ارتباط ضروری با درجه پیشرفت جهانها ندارد زیرا بنظر می رسد که زهره پیشروتر از زمین و زحل پس رو تر از مشتری باشد.
ارواح بسیاری که در انسانهای مشهور کرده زمین تجسد یافته اند گفته اند که در مشتری تجسد یافته بوده اند مشتری یکی از جهان های نزدیک به کمال است و انساسن خیلی تعجب می کند که در کره ای با این پیش روندگی انسان هایی را ببیند که عقایدشان در همان مسیری که عقاید انسان های کره زمین است نباشد . اگر متومجه بشویم برخی از ارواح زیست کننده در این سیاره به روی زمین می آیند تا ماموریتی را انجام دهند که از نظر ما این ماموریت در درجه اول قرار ندارد , تعجب خواهیم کرد , ثانیا بین زندگی زمینی و زندگی مشتری می توانند حد واسطی داشته باشند که پیشرفت نمایند . ثالثا در کره مشتری مثل کره ما درمجات مختلف رشد و پیشرفت وجود دارد و اینکه بین این درجات فاصله ای وجود دارد که در کره ما وحشی را از انسان متمدن متمایز می کند. بدین ترتیب صرف زندگی در مشتری دلیل بر رسیدن به سطح موجودات بسیار پیشرفته نخواهد بود بهمان نسبت که زندگی کردن در پاریس دلیل آن نیست که انسان دانشمند یک دانشگاه شود.
شرایط طول عمر در همه مجا مانند کره زمین نیست و سن را نمی شود مقایسه کرد , یک فرد متوفی که چند سال قبل مرده بو احضار گردید و گفت که شش ماهی بود که ر این دنیایی تجسد یافته بود که برای ما ناشناخته است از سن او در آن دنیا سوال شد و جواب داد من نمی توانم آن را اندازه گیری کنم زیرا ما مانند شما حساب نمی کنیم وانگهی حالت وجود مثل کره شما نیست در اینجا خیلی سریعتر رشد می کنیم معذالک از نظر شما من شش ماه است که در اینجا هستم ولی ازطریق هوش خود می توانم بگویم که از لحاظ سن زمینی سی سال دارم.
جوابهای مشابهی از اوراح دیگر رسیده است و هیچ دور از حقیقت نیست . آیا ما روی زمین خیلی از حیوانات را نمی بینیم که ظرف چند ماه به رشد معمولی خود رسیده اند چرا همین وضعیت برای انسان در کرات دیگر نباید باشد؟ مضافا رشد اکتسابی انسان بر روی زمین در سن سی سالگی شاید در مقایسه با آنچه که باید به آن برسد نوعی کودکی بیش نباشد. اگر در آفرینش ما همه چیز را برای خود بخواهیم و همه چیز را به خود محدود کنیم بسیار تنگ نظر خواهیم بود و اگر فکر کنیم در خارج از ما خداوند امکان هیچگونه قدرتی ندارد پایین آوردن مقام الهویت است.
لینک مطلب در انجمن
نوشته آلن کاردک
ادامه
مطلب